شنبه 4 خرداد 1398 - 17:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

آن سوي مه

 

آن سوي مه

نوشته داريوش عابدي

انتشارات سوره مهر

چاپ دوم 1388

كتاب حاضر مشتمل بر هشت داستان درباره انقلاب و جنگ است كه در فاصله سال‌هاي 62 تا 65 توسط اين نويسنده نوشته شده است.

آن سوي مه، بمباران، بابابزرگ خوب من، خط، جاش، ورقه استخدامي، موش و اسير، عناوين داستان‌هاي اين مجموعه است.

حال و هواي جنگ و تأثير آن بر زندگي افراد و موقعيت آن‌ها در روزهاي جنگ فضاي مشترك بسياري از اين داستان‌ها را شامل مي‌شود.

«پرنده‌اي از روي درختان كوتاه قطعه شهدا برخاست و به خيل پرندگاني كه به جانب افق پرواز مي‌كردند، پيوست و با آن‌ها يكي شد. روشني به همه چيز رنگ خويش را داده و خورشيد سر به شانه افق نهاده بود و پروازشان را مي‌نگريست، صورتش را يكسره خون گرفته بود.»

در قسمتي از داستان‌ كوتاه بمباران مي‌خوانيم:

خانه مرضيه را با موشك زدند آن هم وقتي كه داداشش تازه از جبهه آمده بود تمام اقوامشان در آن جا جمع شده بودند. وقتي كه او شهيد شد همه ما رفتيم جلوي خانه‌شان تظاهرات كرديم. من فقط توانستم كتاب مرضيه را پيدا كنم كه رويش نوشته بود: اين كتاب تعلق دارد به اين جانب مرضيه غلامي كلاس دوم دبستان آزادي، از آن موقع من هم روي كتاب‌هايم مي‌نوشتم: اين كتاب تعلق دارد به اين جانبه محدثه صفايي كلاس دوم دبستان آزادي.»

ورقه استخدامي تنها داستان اين مجموعه است كه فضاي روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي را به تصوير كشيده است.

در پاره‌اي از اين داستان آمده است: «سرماي كم جاني در رگ‌هاي صبح دويده بود و باد ملايمي سوز سحر را به رخ مي‌كشيد. سيگاري روشن كرد و كنار ديوار گاراژ، روي دو پا نشست بالاتنه‌اش را به جلو خم كرد و در حالي كه دو آرنجش را روي كاسه‌هاي زانوانش گذاشته بود، پك محكمي به سيگارش زد. نگاهش را به ميني‌بوس، خيره نگه داشت: عروس زيبا و سرخ پوستش با آن روبان‌هاي سفيد و قشنگ...

نويسنده نگارش اين مجموعه داستان را واكنش به ويژگي‌هاي آن دوران كشور در روزهاي پس از انقلاب مي‌داند.

«پشت پيشخوان كه نشست، فضاي سرد مغازه او را در خود مچاله كرد، عكس لوله‌ شده را روي پيشخوان گذاشت و با كف دست، صورتش را اندكي مالش داد. سپس از جا بلند شد، عكس را برداشت و به طرف سوراخ سياه لوله بخاري رفت. پونزي را از يكي از عكس‌هاي ديوار كند، عكس شهيد را روي لكه سياه لوله بخاري گذاشت و پونز را بالايش فرو كرد، عكس شهيد كاملاً لكه سياه را پوشانده بود...»

در بند ديگر اين داستان مي‌خوانيم: «سرما به مغازه هجوم آورده بود، ديگر صدايي از جمعيت تشييع‌كننده به گوش نمي‌رسيد، باد ملايمي كه از شكستگي پنجره به درون مي‌آمد، عكس شهيد را تكان مي‌داد و سياهي پشتش را نمايان مي‌كرد. صداي موريانه‌ها فضاي مغازه را پر كرده بود. او همچنان مشغول شمردن اسكناس‌ها بود.»...

در پاره‌اي از داستان كوتاه اسير مي‌خوانيم:

«سوز سردي كه مي‌آمد، او را در خود مچاله كرد. سرش را بيشتر درون شانه‌هايش فرو كرد، بند ساك را روي مچ دستش گذاشت و هر دو دست را درون جيب نيم‌تنه‌اش مشت كرد. عضلاتش از شدت سرما منقبض شده بود. خيابان تاريك و همه دكان‌ها بسته بود، تنها نور چراغ خانه‌هاي روي تپه‌هاي اطراف شهر بود كه سوسو مي‌زد. از پيچ خيابان گذشت پياده‌رو و بام خانه‌ها، نشانه‌هايي از گذر برف را در خود داشتند. لكه‌هاي سياه و سفيد بر تن شهر و بر جان او نشسته بود. اميد و يأس، اميدواري و نااميدي، با او مي‌رود يا تنها؟ غمش پشت گزل را مي‌شكند يا شادي ديدارش او را به پرواز وا مي‌دارد.»

مجموعه داستان آن سوي مه، در سال‌هاي 86 و 88 منتشر شد و در نخستين دوره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس برگزيده شد.

داريوش عابدي در سال 1336 در استان مازندران متولد شد و از فعاليت‌هاي او در زمينه نويسندگي مي‌توان به همكاري با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، واحد ادبيات حوزه هنري، نشريات هنرجويان پيك قصه‌نويسي حوزه هنري اشاره كرد، كتاب حاضر بارها جوايز متعددي را نصيب خود كرد.

 

 

چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 11:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری