دوشنبه 20 آذر 1396 - 5:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

از غرب وحشي به سوي مدنيت

 

نگاهي به يك فيلم مشهور تاريخ سينما «ريو براوو» (هوارد هاكس، 1959)

 

1-    وقتي از هواردهاكس و ريو براوو صحبت مي‌كنيم. سخني از كارگرداني بزرگ و دست‌نيافتني، و حاصل نبوغ او، يكي از قله‌هاي تاريخ سينماست. هاكس متعلق به نسل بزرگ و افسانه‌اي فيلمسازان است كه تكرارناپذير به نظر مي‌رسند. هاكس در طول دوران پربار فيلمسازي خود ژانرهاي (گونه‌هاي سينمايي) بسياري را آزمود؛ كمدي، وسترن، حادثه‌اي، جنايي، پليسي و... او در اكثر ژانرها آثار برجسته و قابل فهمي خلق كرده است. البته وي در برخي از ژانرها توفيق بيشتري داشته، موفق‌ترين ژانري كه هاكس در آن فيلم ساخت، بي‌شك ژانر وسترن است و حاصل كار، خلق بهترين فيلم عمر هاوكس، ريوبراوو، شاهكاري كه در رأي‌گيري‌ها جزو ده فيلم برتر تاريخ سينماست.

2-    ژانر وسترون هم مانند ساير ژانرها، قواعد و چارچوب‌هاي خاصي دارد كه اين قواعد شايد محدودكننده به نظر برسند اما هاوكس در قالب همين محدوديت‌ها فيلمي يكه و تأثيرگذار خلق كرده است. شخصيت‌هاي فيلم همان شخصيت‌هاي آشناي وسترن هستند: قهرمان نيرومند و فسادناپذير، دوست قهرمان كه معمولاً از مشكلي رنج مي‌برد، دستيار بانمكي كه مرتب پر حرفي مي‌كند و... از نظر پيروي از قواعد ژانر، ريو براوو يك وسترن سنتي است. هاوكس قواعد ژانر وسترن را به بهترين نحو به كار مي‌گيرد. البته آثار او تفاوت‌هايي با وسترهاي معمول دارد كه حاصل جهان‌بيني و نگاه متفاوت اوست.

3-    در ريو براوو برخلاف اكثر وسترن‌ها از لوكيشن‌هاي (محل‌هاي فيلمبرداري) چشم‌نواز و باعظمت خبري نيست. ما هرگز صحنه‌هايي با عظمت و حماسي مثل وسترن‌هاي جان فورد را در ريوبراوو نمي‌بينيم. فيلم در يك شهر متروك با يك مهمانخانه محقر و يك زندان مي‌گذرد. فيلم شخصيت‌هايي محدود و كم‌ترين صحنه‌آرايي را دارد. مردم شهر در اكثر موارد در پس زمينه هستند و در حوادث حضور فعالي ندارند. ريوبراوو بيش از آنكه مانند برخي از وسترن‌ها وابسته به جلوه‌هاي بيروني و ظاهري باشد، استوار بر موقعيت‌هاي جذاب و استثنايي و روابط گرم و زنده‌اش است كه توسط يك كلانتر جذاب و نيرومند و دستياران و همراهان عجيب و غريب و متفاوتش خلق مي‌شود.

4-    هاكس در ريوبراوو مانند ساير فيلم‌هايش، قدرت اعجاب‌آور خود را در پرورش حوادث و داستان‌گويي نشان مي‌دهد. او طوري حوادث را در فيلم رقم مي‌زند كه با خلق هر شرايط غيرعادي و جديدي تماشاگر بيشتر مجذوب مي‌شود. البته همه چيز در عادي‌ترين و ساده‌ترين شكل خود رخ مي‌دهد و هرگز در خلق حوادث اغراق نمي‌شود. هر فيلمساز ديگري اگر بود، شايد با اين حوادث متعدد و پرهيجان، فيلمي مبالغه‌آميز همراه با تنش‌هاي فزاينده مي‌ساخت، ولي هاكس با كارگرداني نبوغ آساي خود در كمال سادگي بيشترين تأثير را بر تماشاگر مي‌گذارد.

حوادث در ريوبراوو از فرط سادگي و اجراي درست و سنجيده مهم هستند، نه در اثر بزرگ‌نمايي‌هايي تحميلي، مثلاً صحنه پاياني و پيروزي نهايي كلانتر و يارانش را به ياد بياوريم كه نهايتاً با تسليم شدن ياغي‌ها به پايان مي‌رسد. اين قسمت از فيلم مي‌توانست يك صحنه كاملاً جدي و عبوس با جلوه‌هايي پرتنش، همراه با القاي هيجاني مفرط و اغراق‌آلود باشد. ولي اين سكانس به رغم برخوردار بودن از هيجاني مؤثر بسيار ساده كارگرداني شده است. از نماهاي متعدد و از حركت‌هاي عجيب و غريب دوربين يا مثلاً حركت اسلوموشن (آهسته) در صحنه‌هاي انفجار خبري نيست و حتي هاكس جديت و التهاب صحنه را با طنزي ظريف تلطيف كرده و حاصل كار يك صحنه ديدني و به يادماندني است.

5-    يك سؤال از ابتدا تا پايان فيلم ذهن تماشاگر را به خود مشغول مي‌كند؛ اين كه چرا در صحنه آغازين فيلم ابتدا دود به چنسي حمله مي‌كند و سپس به ياري‌اش مي‌شتابد؟ وقتي چنسي سكه را از دود دور مي‌كند دود به نحوي كاملاً جدي و تلخ با حقارت خود روبه‌رو مي‌شود اين مسئله برايش تحمل‌ناپذير است، پس واكنش تندي نشان مي‌دهد سپس گوي در ذهن دود حركت چنسي به مثابه عملي براي بازگردانيدن عزت نفسش جلوه مي‌كند. پس به ياري چنسي مي‌شتابد و تا پايان فيلم او را ترك نمي‌كند. در آغاز فيلم چنسي چنين به صورت عملي و مستقيم مانع دود مي‌شود. ولي بعد به طور ضمني و غير مستقيم دود را در مسيري قرار مي‌دهد كه آزادانه و با اختيار تصميم به تغيير بگيرد. وقتي دود در اوج نااميدي در دفتر كلانتر نشسته، نواي موسيقي كه مي‌شنود در حقيقت تجسم مادي همان عزت نفسي است كه همه فيلم در جست و جويش بوده، بدين ترتيب دود معجزه‌آسا متحول مي‌شود و در پايان فيلم قامت يك قهرمان را به خود مي‌گيرد.

6-    هاكس در ريوبراوو هم مانند ساير فيلم‌هايش، اصالت را به فرد مي‌دهد. چنسي در طول فيلم عزت نفس خود را بر همه چيز مقدم مي‌دارد و دست كمك به سوي هيچ كس دراز نمي‌كند. هر چند پيشنهاد كمك كسي را هم رد نمي‌كند. براي چنسي اجراي عدالت بسيار مهم است، ولي تحقق اين هدف را به قيمت شكستن عزت نفسش نمي‌خواهد. او پيش از آن كه بخواهد ناجي جامعه باشد به خود و اصولش پايبند است. البته جالب اين جاست كه اگر كمك ديگران به چنسي در طول فيلم نبود، او هرگز موفق نمي‌شد. چنين اين كمك را با خواهش و مظلوم‌نمايي به دست نمي‌آورد، بلكه عزت نفس اوست كه ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد تا آنان داوطلبانه به كمكش بشتابند.

7-    در پايان فيلم، يك پيروزي كامل حاصل مي‌شود و با وجود آن كه هيچ كدام از شخصيت‌هاي اصلي كشته نمي‌شوند، ولي اين پايان با سمه‌اي و توي ذوق‌زننده نيست، چرا كه همه چيز از دل دشواري‌ها به دست مي‌آيد و از قهرمان‌پردازي‌هاي جعلي و اغراق‌آميز خبري نيست. چنسي به كمك گروهش پيروز مي‌شود، گروهي كه گويي پيكر واحدي را تشكيل مي‌دهند و اعضاي آن مكمل يكديگر هستند و ضعف‌هاي يكديگر را پوشش مي‌دهند.

8-    كابوي قهرمان وسترن به عنوان گله‌دار تنها براي دوره كوتاهي حضور تمام و كمال داشته: 1865 تا 1880. وقتي اسكان در مزارع كامل شد، شهرها و شهرك‌هاي جديد پا گرفتند و ديگر نيازي نبود كه گله گاوها را براي تأمين غذاي مردم به غرب ببرند. اين عوامل، مدنيت يا شهرنشيني و مراتع قرق نشده (طبيعت وحشي) نشانه‌هاي اصلي ژانر وسترن هستند. قهرمان وسترن مدام در محل تلاقي اين دو ارزش متفاوت قرار مي‌گيرد. بنابراين برخورد قهرمان وسترن با زن با واكنش‌ خاصي همراه است. او هرگز نمي‌خواهد مدنيت، به صورتي كه در وجود زن (كه مفهوم خانواده را در خود دارد) مجسم است بپذيرد. برخورد تند اوليه چنسي با فدرز (انجي ديكينسن) هم ريشه در همين مسئله دارد. اما در پايان فيلم ناگهان چنسي احساساتش را بر زبان مي‌آورد، گويي قهرمان وسترن سرانجام با تمام تلاشش نمي‌تواند تعلق خاطرش به غرب وحشي را حفظ كند و در نهايت به مدنيت گردن مي‌نهد.

9-    خود هاكس گفته كه ريوبراوو را در پاسخ به فيلم مشهور ماجراي نيمروز (فردزينه‌مان) ساخته است. در ماجراي نيمروز كلانتر شهر (گري كوپر) از افراد بسياري تقاضاي كمك مي‌كند، ولي هيچ كس حاضر نيست او را ياري كند، اما در ريوبراوو چنسي از هيچ كس درخواست كمك نمي‌كند و يارانش به صورت خودانگيخته، گرد او جمع مي‌شوند. به نظر نگارنده طرح داستاني ريوبراوو و شخصيت كلانتر آن جذاب‌تر است، ولي اين دليل نمي‌شود كه از ارزش‌هاي ماجراي نيمروز بگذريم. اين كه كلانتر ماجراي نيمروز مستأصل شده و همواره در جست‌وجوي كمك است، واكنشي به فضاي سياسي دوران مك‌كارتي همچنين بازتابي از بي‌ثباتي‌هاي سياسي ناشي از جنگ سرد است.

به ياد داشته باشيم، فيلمنامه ماجراي نيمروز را كارل فورمن نوشته كه نامش در فهرست سياه ثبت شده بود. ماجراي نيمروز كيفر خواستي عليه قوه قضائيه و جامعه ملتهب ايالات متحده در زمان ساخت فيلم است. پس اصولاً مقايسه دو فيلم ماجراي نيمروز و ريوبراوو به نظر نگارنده كار درستي نيست.

10- ساخت فيلم در هاليوود، محدوديت‌هايي را به كارگرداني تحميل مي‌كند، اما مهم آن است كه يك كارگردان بتواند حتي از محدوديت‌‌ها به نفع بهتر شدن فيلم خود سود ببرد. اين كاري است كه كارگردان‌هاي بزرگي چون هاكس آن را خوب انجام مي‌دهند. نمونه اين مسئله، انتخاب خواننده محبوب پاپ، ريكي نلسن براي يكي از نقش‌هاي ريوبراوو است. البته همين مسئله بدل به يكي از عوامل موفقيت فيلم در گيشه شد. نلسن به رغم محبوبيتش، بازيگر شاخص و موفقي نبود. هاكس هم اين موضوع را به خوبي مي‌دانست. به همين جهت او در اكثر صحنه‌ها حضوري فرعي دارد و در پس‌زمينه است. تنها جايي كه صحنه متعلق به نلسن مي‌شود، صحنه اجراي ترانه فيلم در دفتر كلانتر است. شايد به نظر برسد اين صحنه تنها براي هنرنمايي و آواز خواندن نلسن در فيلم گنجانيده شده باشد، اما هاوكس با هوشياري‌اش، صحنه آواز فيلم را بدل به صحنه‌اي مهم كرده است. جمع با هم و با محوريت صداي نلسن و دين‌مارتين، آواز «تفنگم، اسبم و من» را مي‌خوانند. شور و اميدي كه در اين صحنه القا مي‌شود از سويي تجسم مادي تولد دوباره دود و رهايي‌اش از منجلاب است و از سويي ديگر اين جمع متحد را گروهي شكست‌ناپذير جلوه مي‌دهد و هم تماشاگر و هم خود شخصيت‌هاي فيلم را به مقابله با گروه خشن و نيرومند مهاجمان اميدوار مي‌سازد.

11- هانري لانگلوا (مؤسس سينما تك‌پاريس) درباره هاوكس مي‌نويسد: «مرد زمان خويش است، اما شگفت‌آور اين است كه سينماي او، هميشه از سينماي زمان خودش جلوتر است.» امروز متوجه مي‌شويم كه لانگلوا چه اظهارنظر هوشيارانه و دقيقي كرده است. ريوبراوو و تجسم كاملي از اظهارنظر لانگلوا است. چرا كه اثري است كه با گذر زمان نه تنها كهنه نشده، بلكه هنوز تازه نفس و جذاب به نظر مي‌رسد و با گذشت بيش از پنجاه سال، همچنان بر نبوغ فيلمساز برجسته‌اي به نام هوارد هاكس شهادت مي‌دهد.

 

 

چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 11:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری