چهارشنبه 7 تير 1396 - 13:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

ناتوان در ايجاد ترس

 

نقد فيلم «آل» (بهرام بهراميان)

 

«درباره فيلم»:

«آل» پس از گاوخوني و ازدواج به سبك ايراني، سومين فيلم علي معلم در مقام تهيه‌كننده است. فكر ساخته شدن آل زماني مطرح شد كه بهرام عظيمي انيماتور مطرح پروژه تهران 1500، طرحي را براي ساخت يك انيميشن كوتاه براي علي معلم تعريف كرد كه مايه‌هايي از سينماي وحشت در خود داشت. معلم، طرح را پسنديد و به عظيمي نوشتن يك فيلمنامه بلند سينمايي را سفارش داد. پس از آماده شدن فيلمنامه، معلم به مرحوم امير قويدل پيشنهاد ساخت فيلم را داد. اما قويدل بيمار بود و نتوانست با پروژه همكاري كند. تا مجدداً كارگردان ديگري انتخاب شود يك سال ديگر روي فيلمنامه كار شد و امير پوريا (منتقد) آن را بازنويسي كرد. در اين هنگام معلم سريال ساعت شني را ديده بود و بهرام بهراميان را كارگرداني تشخيص داد كه مي‌تواند چنين پروژه‌اي را به بهترين نحوي به سرانجام برساند. پس از آنكه بهراميان فيلمنامه آل را خواند و پسنديد پيش توليد اصلي براي شروع فيلمبرداري از دي 1387 آغاز شد. بازيگران زيادي براي نقش زن و مرد فيلم به معلم و بهراميان پيشنهاد شدند. اما خواست معلم اين بود كه از بازيگرهاي معروف استفاده نشود چرا كه به عقيده او ژانر انتخاب شده (وحشت) به گونه‌اي است كه تصوير تكرار شده بازيگر در آن موفق نخواهد بود. چرا كه به واقعي بودن شخصيت‌ها صدمه مي‌زد. در آن زمان سريال يوسف پيامبر در حال پخش بود و معلم مصطفي زماني را چون هم صداي خوبي داشت و هم چهره مناسبي، انتخاب كرد. در مورد بازيگر زن فيلم هم گزينه‌هايي مطرح شدند كه در نهايت هنگام حميدزاده انتخاب شد كه تنها نقش‌هاي كوچكي در چند فيلم بازي كرده بود. آنا نعمتي هم از آغاز براي نقش الهه انتخاب شده بود. همايون ارشادي هم زماني براي نقش ساموئل انتخاب شد كه در ارمنستان افراد مختلفي تست زده شدند و حتي چند نفر براي اين نقش كانديد شدند. اما هيچ كدام راضي‌كننده نبودند در عين حال مشكل زبان هم داشتند و ياد گرفتن زبان فارسي برايشان دشوار بود، چون ساموئل يك ارمني ايراني است و بايد به زبان فارسي صحبت كند در نهايت همايون ارشادي انتخاب شد. رضا حاجي درويش (طراح صحنه) يك تا دو دكور براي فيلم ساخت. يك كانكس وجود داشت كه براي فيلم بازسازي شد و تبديل به كلبه صحنه جن‌گيري شد. خانه‌اي كه در ارمنستان ديده مي‌شود در حقيقت تلفيقي از چند مكان مختلف است از جمله اينكه فضاي بيروني خانه در ارمنستان فيلمبرداري شده و داخل عمارت در واقع متعلق به خانه‌اي در تهران است.

در طول فيلم بيماري رواني سينا مبهم است و هرگز تشريح نمي‌شود. پزشك هم در اوايل فيلم بيماري او را چندان جدي نمي‌گيرد. بنابراين اصولاً تماشاگر نمي‌داند با چه پديده‌اي روبه‌روست. توهم‌هاي يك بيمار رواني يا جلوه‌هايي از ماوراء‌الطبيعه؟ بنابراين تماشاگر سردرگم مي‌شود و در برخي از صحنه‌ها احساس مي‌كند سركار گذاشته شده است. مثل تكرار صحنه‌هايي كه كابوس‌هاي متعدد سينا با هم تركيب مي‌شوند كه نه تنها به تدريج تماشاگر را نسبت به كابوس‌ها حساسيت‌زدايي مي‌كند بلكه به تدريج به مسئله‌اي‌ اغراق‌آميز و خنده‌دار تبديل مي‌شود. فضاسازي فيلم به خصوص در ارمنستان خوب است. فضايي وهم‌آلود و پر رمز و راز شكل مي‌گيرد هرچند فيلم از اين فضاي موهوم به درستي استفاده نمي‌كند.

اگر چه آل در ژانر دشواري كه برگزيده فيلم آبرومندي در سينماي ايران به شمار مي‌آيد ولي بهراميان در مجموع در بسياري از لحظات فيلم از خلق دلهره عاجز است هرچند در معدودي از صحنه‌ها مي‌تواند حسن خفيفي از تنش را منتقل كند. مثل صحنه‌اي كه پيرزن مو قرمز به همسر سينا نزديك مي‌شود و او همسرش را دور مي‌كند و به زمين مي‌اندازد يا صحنه كنار رودخانه و روبه‌رو شدن با آل.

فيلم پر از است از افكت‌هاي صوتي بلند و گوش‌خراش و از فريادهايي مبهم و نامشخص و همچنين غافلگيري‌هاي سركاري (مثل باز شدن ناگهاني در آسانسور). در اين ميان فيلمساز در بيشتر لحظات سعي كرده با عناصري مجرد و نه با ايده‌هاي داستاني ترس ايجاد كند كه البته توفيقي به دست نمي‌آورد.

در صحنه‌اي كه ساموئل (همايون ارشادي) درباره آل صحبت مي‌كند. انگار سركلاس درس نشسته‌ايم و يك معلم دارد ما را در مورد قضيه آل شيرفهم مي‌كند. در صورتي كه همين اطلاعات را مي‌شد در خلال داستان فيلم به تماشاگر داد.

در طول فيلم همچنين قرار است حضور موهوم برخي از شخصيت‌ها تعليق ايجاد كند ولي نتيجه تنها خلق شخصيت‌هايي مبهم و پا در هواست. شخصيت‌هايي چون ساموئل، ليليان (همسر ساموئل) و آلوارت (زن صاحبخانه) كه آن‌ها را تا پايان فيمل به درستي نمي‌شناسيم.

خنده سينا و همسرش در پايان فيلم در حالي كه فرزند خود را از دست داده‌اند بدجوري توي ذوق مي‌زند و قابل توجيه نيست و تنها از اهميت آنچه تا آن زمان فيلم مهم جلوه داده، مي‌كاهد.

«نگاهي به بازيگرها و بازيگري‌ فيلم»

«سينا» (مصطفي زماني): مصطفي زماني به خوبي در قالب كاراكتري روان‌پريش و سرگشته فرو رفته و بازي خوبي ارائه مي‌كند. هرچند تداوم احساس غم و سرگشتگي‌اش يكنواخت و مناسب نيست. گاه حس استيصال و دردمندي را خوب بازي كرده، مثل صحنه‌اي كه وقتي مي‌فهمد الهه با پيرزن‌ همسايه آشناست گريه مي‌كند يا ناراحتي و نگراني او بعد از گم شدن هسمرش واقعي و تأثيرگذار بازي شده است. در مقابل صحنه‌هايي مثل برخاستن‌‌هاي مكرر از كابوس يا سردردهايي كه دچارش مي‌شود به اغراق پهلو مي‌زنند.

«الهه» (آنا نعمتي): آنا نعمتي هوشيارانه بازي سرد و متناسب با كاراكترش دارد. هر چند او نتوانسته در بازي‌اش بين احساس نفرت از فريبا و محبت‌هاي گاه و بي‌گاهش تعادل مناسبي ايجاد كند. نعمتي در صحنه‌هايي كه احساسات منفي‌اش را بروز مي‌دهد موفق‌تر است. مثل صحنه‌اي كه در آغاز فيلم در دفتر شركت با حسادت و خشم به سينما مي‌گويد كه فريبا را با خود به ارمنستان نبرد.

«فريبا» (هنگامه حميدزاده): هنگامه حميدزاده در فيلم يك نقش‌آفريني برون‌گرا و پرنشاط دارد. ولي در اين برون‌گرايي اغراق‌ حرف اول را مي‌زند. در طول فيلم مدام به خود يادآوري مي‌كنيم كه او دارد شيطنت و شادماني را بازي مي‌كند. گاه بازي حميدزاده در حالات سرخوشانه به اوج ساختگي بودن مي‌رسد مثل صحنه‌اي كه به جاي عروسك صحبت مي‌كند.

«ساموئل» (همايون ارشادي): ارشادي كه بازي خوبش در فيلم‌هاي شاخص چون طعم گيلاس و درخت گلابي در ذهن‌ها حك شده، اينجا نشان مي‌دهد در سينماي بدنه هم مي‌تواند موفق عمل كند. تأمل و مكث او در برخورد با فريبا در ابتداي ورود به ارمنستان تأثيرگذار است و احساسي از مرموز بودن در تماشاگر ايجاد مي‌كند. هرچند ادامه ابهام در شخصيت او در طول فيلم تماشاگر را آزار مي‌دهد. برخورد آرام و اميدبخش او با سينا در اواخر فيلم هم خوشايند و جذاب بازي شده است.

 

شنبه 8 خرداد 1389 - 14:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری