شنبه 28 مرداد 1396 - 17:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

وظيفة ما تقويت بيداري اسلامي است

 

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين علي­اصغر اوحدي (معاون فرهنگي مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي)

 

علي­اصغر (حسين) اوحدي متولّد 1324ش. در نجف اشرف مي­باشد. وي فارغ­التحصيل دانشکدۀ فقه نجف اشرف بوده و علاوه بر تحصيلات دانشگاهي، سطح خارج فقه و اصول را در حوزۀ علميۀ نجف اشرف و سپس ادامۀ آن را در حوزۀ علميۀ قم گذرانده است. از جمله فعاليت­هاي علمي، آموزشي و پژوهشي او مي­توان به: تدريس دروس سطح عالي حوزه در نجف اشرف و قم؛ مسئول کميتۀ فرهنگي جهاد سازندگي (قبل از وزارت)؛ و عضويت در هيأت علمي مراکز مختلف تحقيقاتي و سردبيري مجلات انديشۀ تقريب (فارسي­زبان)، شعور اتحاد (اردو زبان) و al-taqrib  (انگليسي­زبان)؛ شرکت و ارائۀ ده­ها مقاله در خصوص نظام اجتهاد اسلامي، نظام اقتصاد اسلامي، اسلام و چالش­هاي فرارو، جايگاه اهل بيت(ع) در قرآن و روايت، نظام سياسي اسلام و... به کنفرانس­هاي داخلي و خارجي از جمله تورنتو، لاهور، کيپ­تاون، بيروت، مسکو و... اشاره نمود. رياست مدرسۀ عالي شهيد مطهري؛ معاون آموزشي مدرسۀ عالي شهيد مطهري؛ مسئول عقيدتي ـ سياسي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي؛ مسئول اعزام مبلّغ و امور مدارس علميۀ خارج از کشور در سازمان تبليغات اسلامي؛ مدير ترجمه و نشر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي؛ معاون ارتباطات مجمع جهاني اهل بيت(ع)؛ مدير عامل انتشارات بين­المللي الهدي؛ مدير کل آفريقا و عربي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و... از مهم­ترين مسئوليت­هاي ايشان بوده است. ‏    

 

ديدگاه و ارزيابي شما دربارة فرهنگ ديني در جامعه، در اين سه دهه­اي که از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته، چيست؟

بسم­الله الرحمن الرحيم. اگر از منظر عام به فرهنگ ديني توجه کنيم و سؤال را مطرح نماييم، يک پاسخ دارد، ولي اگر بخواهيم مقايسه کنيم، يعني بخواهيم وضعيت فرهنگ ديني را در اين سال‌هاي اخير نسبت به سال‌هاي اول انقلاب بررسي کنيم، طبيعتاً پاسخ به گونه­اي ديگر خواهد بود...

 

اين دو وجه را بايد از هم جدا کرد. در واقع اين دو سؤال است. يکي اينکه وضعيت فعلي را شما چطور ارزيابي مي‌کنيد؟ و دوم اينکه در طول اين سه دهه، فرهنگ ديني در جامعة ما چه روندي را طي کرده است؟

در ارتباط با سؤال اول به نظر مي‌آيد که فرهنگ ديني اکنون وضعيت مناسبي دارد. در حقيقت در جامعة اسلامي ايران نسبت به دين و مظاهر ديني رويکرد خوبي وجود دارد و تقريباً مي‌توان گفت جامعه، جامعة دين­دار است، در همة اقشار. البته اين طبيعتاً نسبي است. يعني در اين جامعه رويکرد عام طبقات اجتماعي به سمت دين و دين­داري است و نمودهاي دين­داري را کاملاً مي‌شود از مجالس، محافل و مساجد و امثالهم که نشان­دهندة ارتباط مردم با دين است، مشاهده کرد. در مجموع وضعيت و شرايط دين­داري در ايران نسبت به هر کشور اسلامي ديگر، خيلي بهتر و در سطح بالاتري است.

 

اينکه شما فرموديد اين‌ها مظاهر است، يعني در واقع چيزي است که در ظاهر ما آن­ها را مي‌بينيم. از نظر فکر ديني، وضعيت جامعه چطور است؟ با چه شاخصي مي‌شود آن را ارزيابي کرد؟

فکر ديني بحث ديگري است. ما وقتي دين­داري مي‌گوييم، منظورمان همان مظاهر ديني است. اگر پرسيده شود رويکرد مردم به سمت باورهاي ديني هست يا نه، مي‌گوييم که هست. اين پديده واقعاً پديدة فراگيري است در ايران، و اکثريت مردم ايران دين­دارند. اما اين بحث که اين دين­داري، آگاهانه و با بصيرت است يا نه، موضوع ديگري است. اينکه بصيرت و آگاهي و عمق ديني و شناختي که از دين و اسلام دارند، اين يک بحث جدايي است...

 

همين را بفرماييد که وضعيتش در جامعه چطور است؟

ببينيد! ما نمي‌توانيم يک قضاوت کلّي راجع به اين مسئله داشته باشيم. يک بحث مربوط مي‌شود به اينکه مردم دين­دار هستند يا بي‌دين؟ گفتيم که اکثريت مردم دين­دار هستند، يعني اهل نمازند، اهل روزه‌اند، اهل تعبّدند، اهل هيأتند. اين يک پديدة عام است و اگر بخواهيم ايران را با کشورهاي اسلامي ديگر مقايسه کنيم، ما نسبت به آن­ها خيلي وضعيت بهتري داريم و اصلاً ايران قابل مقايسه با آن کشورها نيست. به طور کلّي پديدة دين در ايران کاملاً مشهود و فراگير است. حالا اين دين يک دين تقليدي و سنّتي است يا ديني است متناسب با مرحلة بيداري اسلامي که ما در آن قرار داريم؟ اين ديگر بحث متفاوتي است. بيداري اسلامي يک نوع دين­داري است که در آن سياست و شعور سياسي دين­دار هم لحاظ مي­شود. از اين نظر باز هم ايران مزاياي زيادي نسبت به جوامع اسلامي ديگر دارد. ولي نسبت به داخل خود ايران چه بسا ممکن است درصد کساني که چنين آگاهي و بصيرت سياسي را متناسب با مقطع بيداري اسلامي داشته باشند، زياد نباشد و چنين افرادي در اکثريت نباشند.

 

صاحبان بصيرت سياسي يا بصيرت ديني؟

ما يک وقت دين را به عنوان برنامه‌هاي سنّتي مانند نماز، روزه، حج، و... و در مجموع تقيّد به برنامه‌هاي عملي اسلام نگاه مي­کنيم. اين يک نوع دين­داري است. اما اگر علاوه بر اين‌ها دين را به عنوان يک فرهنگ سياسي و اجتماعي هم در نظر بگيريم، آن هم يک نوع دين­داري است. يعني ما يک وقت اسلام را به عنوان مجموعه­اي از عبادت‌ها نگاه مي‌کنيم و يک وقت اسلام را به عنوان يک مکتب جامع که هم بُعد عبادي و هم بُعد سياسي و اجتماعي انسان را مدّ نظر و توجه دارد، تلقّي مي­کنيم. نگاه ما به دين يک وقت جامع است و يک وقت فقط در همان بُعد عبادات و برنامه‌هاي سنّتي است. اگر نگاه ما به دين­داري از اين نقطه نظر صرفاً عبادي باشد، اکثريت جامعة ما چنين هستند؛ يعني دين­دار به شمار مي­آيند. اما اگر نگاهمان فراتر از آن برود و دين اسلام را به عنوان ديني جامع بفهميم که بُعد سياسي اجتماعي انسان را هم مديريت مي‌کند، اين يک آگاهي ويژه است که شايد اکثريت مردم ما چنين آگاهي را نداشته باشند.

 

يعني عمق دين­داري در جامعة ما زياد نيست؟

نه! فراگيري آن آگاهي ويژه در جامعه زياد نيست. مثلاً اگر ما در جامعة ايران بخواهيم بگوييم که چند درصد مردم اهل نماز و روزه هستند، ممکن است بگوييم هفتاد درصد. اما اگر بخواهيم بگوييم چند درصد اين هفتاد درصد علاوه بر اينکه اهل نماز و روزه هستند، ايمان به مديريت سياسي اسلام هم دارند، ممکن است بگوييم سي يا بيست درصد! هر دو قشر متديّن هستند، هر دو قشر ايمان به اسلام دارند، هر دو قشر مقيّد به برنامه‌‌هاي عملي اسلام هستند. منتها اقليتي وجود دارد که عمق دينشان و در واقع آگاهيشان نسبت به اسلام بيشتر از اکثريت مردم است. بيداري اسلامي فقط نماز خواندن نيست. در طول تاريخ اسلام افراد بسياري اهل نماز، اهل روزه، اهل عبادات بوده‌اند، ولي ما مقطع خاصّي را تعبير مي‌کنيم به بيداري اسلامي. بيداري اسلامي به چيست؟ بيداري اسلامي به اين نيست که نماز خواندن بيشتر شده است. يا کساني که رويکرد دارند به عبادات اسلامي، بيشتر شده­اند. بيداري اسلامي نام مقطعي است که موجي از انديشة اسلامي سياسي در جامعة مسلمانان به وجود آمده است مبني بر اينکه حاکميت ما بايد اسلامي باشد. يعني نفي حاکميت غيراسلامي، يعني پديد آمدن انديشة نفي حاکميت غيراسلامي. اين مقطع بيداري اسلامي است که شايد پنجاه­سال، يا حداکثر صدسال بيشتر عمر ندارد. در صورتي که نماز خواندن از اول ظهور اسلام تا به حال در جوامع اسلامي بوده است. بيداري اسلامي مقطعي است که مسلمانان، اين آگاهي و شعور را پيدا کرده­اند که بايد جامعة اسلامي را بر اساس اسلام اداره کرد.

 

در رابطه با همين موضوع بيداري اسلامي دو پرسش وجود دارد. يکي اينکه شما اشاره کرديد به اسلام سياسي. آيا بيداري اسلامي همين معني اسلام سياسي را مي­دهد؟

نه. ما مي‌گوييم بيداري اسلامي يعني رشد انديشة ضرورت حاکميت سياسي اسلام بر جوامع و نفي مکاتب و حاکميت‌هاي غيراسلامي.

 

پرسش ديگر اينکه سابقة بيداري اسلامي چيست؟

گفتم که بيش از صدسال نيست...

 

يعني تقريباً از زمان سيد جمال به اين طرف؟

نه. خيلي‌ها بوده­اند؛ سيد قطب يکي از پرچمداران حکومت اسلامي بود. ابوالعلي مودودي در پاکستان پرچمدار اين حرکت بود. کلاً حرکت‌هاي اسلامي که داعية حکومت اسلامي در جوامع اسلامي را داشته­اند، بنيان­گذاران بيداري اسلامي هستند.

 

ويژگي‌هاي اين بيداري اسلامي چيست؟ در صدر اسلام هم انديشة حکومت ديني بر جامعة مسلمان وجود داشت و امام علي (عليه ­السلام) نمونة بارز آن بودند. چرا اکنون صحبت از بيداري اسلامي مي­شود؟

ويژگي مهم بيداري اسلامي، فهم صحيح اسلام است. تاريخ اسلام فراز و نشيب زيادي داشته، از زمان پيغمبر(ص) تا کنون. زماني جوامع اسلامي تحت حاکميت ملوک بودند. يعني بعد از دوران سه خليفه و دوران پنج­سالة حضرت علي (عليه ­السلام) که حاکميت اسلامي برقرار بود، مديريت جوامع اسلامي از حاکميت اسلامي تبديل به حاکميت ملوک شد. رژيم پادشاهي روي کار آمد. پادشاهي مانع حکومت اسلامي بود. اما مردم آن را پذيرفته بودند، حالا به زور يا از روي ناآگاهي!

 

يا ناچاري...؟

خيلي‌هايشان ناچار نبودند بلکه همان را رژيم مناسب مي‌دانستند. حتّي تا زمان سقوط امپراطوري عثماني، امپراطورهاي عثماني خودشان را خليفه مي‌ناميدند، يعني خليفه و جانشين پيامبر گرامي اسلام(ص) در حکومت و در مديريت جامعه! اکثر مردم هم نمي‌توانستند بگويند اين درست نيست. هنگامي که اين انديشه به وجود آمد که ما در اسلام، پادشاهي نداريم و اين پادشاهاني که در برنامه‌هايشان مطابق برنامة سياسي اجتماعي اسلام عمل نمي‌کنند را حاکمان خودمان نمي‌دانيم و اين‌ها حاکمان اسلامي نيستند، مرحلة بيداري اسلامي آغاز شد. ببينيد! بيداري اسلامي به معني زياد شدن نمازخوان‌ها، روزه­بگيرها نيست! بيداري اسلامي نام مقطعي است که مسلمانان از خواب غفلت بيرون آمدند و گفتند جامعة اسلامي بايد به شکل اسلامي اداره و مديريت شود. ديگر نمي‌توان در ايران، شاهي را که اصلاً در زندگي‌اش و در ديدگاه‌هايش اسلام وجود ندارد و در سياست خارجي و سياست داخلي‌اش ديدگاه اسلامي اصلاً لحاظ نمي‌شود، به عنوان حاکم و دولت مشروع در نظر گرفت. يا در مصر، جماعت اخوان­المسلمين به نحوة مديريت جامعه اعتراض دارند. آن­ها کاري با مثلاً عبدالناصر و امثال او نداشتند بلکه مي‌گفتند حکومت، اسلامي نيست و جمال عبدالناصر دارد حکومت غيراسلامي را اينجا اعمال مي‌کند و ما به شيوة حکومتي اين فرد اعتراض داريم. زماني آتاتورک بعد از امپراطوري عثماني در ترکيه حاکم شد و مسلمان‌ها او را پذيرفتند. ولي الآن مي‌بينيد آرام آرام به سمتي مي‌روند که دولت غيراسلامي را مهار کنند. يعني دولت را آرام آرام به سمتي سوق مي‌دهند که مجبور مي‌شود از برنامه­هاي استراتژيک خودش که جنبة غيرديني داشته، دست بردارد. به دولت فهمانده مي‌شود از ناحية مردم که ارتباطش با اسراييل يک ارتباط غيرمشروع است. لذا براي ظاهرسازي هم که شده، براي رضايت مردم خودش هم که شده، دولت اين وضعيت را تعديل مي‌کند. اين‌ها پديده‌هاي بيداري اسلامي است. يعني تلاش براي تغيير حاکميت جامعه از يک حاکميت غيراسلامي به حاکميت اسلامي. اين بيداري اسلامي است. اين نوع دين­داري را شما اگر بخواهيد در ايران ببينيد، درصد خيلي بالايي اين نگاه را دارند ولي باز هم نسبت به کلّ جامعه در اقليت هستند. اما نسبت به کشورهاي مسلمان ديگر، تعداد افراد با اين ديدگاه در ايران بسيار بيشتر است. کانون بيداري اسلامي، ايران است. انقلاب اسلامي ايران، کانون بيداري اسلامي است. بيداري اسلامي قبل از وقوع انقلاب اسلامي متفرق بود ولي به سبب اين انقلاب، رشد و جهش و انسجام پيدا کرد.

 

يعني قبل از انقلاب سازمان­يافته و منسجم نبوده و بعد از انقلاب اسلامي هم کانونش مشخص شده و...

اگر هم منسجم بود، فراگير نبود. مثلاً در حدّ احزاب بود...

 

و گروه­ها...

بله، اخوان­المسلمين، جمعيت اسلامي، و...، يعني فراگير نبود. و بالاخره در يک کشور سيستم حکومتي، اسلامي شد.

 

در رابطه با ايران، که اشاره کرديد به مقايسة سه دهة گذشته، وضعيت را چگونه مي‌بينيد؟ روند تحول ديني و توسعه و تعميق فرهنگ ديني چطور بوده؟

فرهنگ ديني در ايران ريشه‌دار است و وجود پايگاه‌هاي علمي و عميق ديني در ايران بسيار اثرگذار بوده است. دين­داري در ايران بسيار متفاوت است با دين­داري در خيلي از کشورهاي اسلامي. عراق هم متمايز است نسبت به کشورهاي ديگر، به دليل وجود مراکز ديني و علمي معتبر اسلامي. منتها تفاوت‌هايي دارد که حالا نمي‌خواهيم وارد اين بحث بشويم. ولي اجمالاً عرض کنم در عراق، پايگاه علمي نجف، وضعيت دين­داري را در بين شيعيان نسبت به جاهاي ديگر بسيار متفاوت کرده است. لذا ما ديديم که در سال 1920 ميلادي، مردم با قيام خودشان انگليسي‌ها را بيرون کردند. اين قيام به برکت رهبري علما بود. بعد از سقوط حکومت عثماني، که باقي­ماندة قدرت مسلمانان در جهان بود و امپراطوري عثماني آهنگ رويارويي نظامي با غرب داشت، در اين منطقة حساس اسلامي طرح‌هايي پياده شد. اين طرح‌ها عبارت بود از اسلام­زدايي و دين­زدايي. يعني مردم اين منطقه مي­بايست اسلام را فراموش مي­کردند، دين­داري را رها مي­کردند، و قرآن را کنار مي­گذاشتند. لذا مي‌بينيم که برنامه‌‌هاي هماهنگ و مشابهي در ايران، ترکيه، افغانستان که باقي­ماندة تمدّن اسلامي به شمار مي‌آمدند، اجرا شد و به يکسان با همة پديده‌هاي اسلامي مبارزه شد. با حجاب، با مسجد، با نماز، با خط، حتّي با خط قرآني مبارزه شد. اين طرح‌ها در بعضي جاها موفّق شد، از جمله در ترکيه. قانون اساسي ترکيه تبديل شد به يک حکومت لائيک و رسم­الخط از عربي به لاتين تغيير پيدا کرد. بهترين‌ قرآن‌ها را ترک‌ها مي­نوشتند با رسم­الخط عربي و اين اصلاً فراموش شد. مي‌خواهم به شما بگويم که دين­داري ايران، يک دين­داري عميق است که هيچ ربطي هم به مؤسسات رسمي ندارد. در دوران رژيم طاغوت هم دين در اين کشور عميق و پايدار و گسترده بود. لذا ديديد که خط را نتوانستند عوض کنند، حجاب را نتوانستند ريشه­کن کنند و بسياري از پديده‌هاي ديني را نتوانستند از بين ببرند. اين به خاطر همان پيوند خاص بين علماي دين و مردم ايران بوده است. البته در کلّ منطقه و حتّي در ترکيه هم نتوانستند دين­زدايي بکنند و اين مربوط مي‌شود به ماهيت پيام و خطاب اسلام. به هر حال، دين­گرايي در ايران را نمي‌شود زياد به تبليغات و به مؤسسات تبليغي و ديني نسبت داد.

اما در مورد سؤال شما، بايد بگويم ما ضعيف عمل کرده­ايم. يعني متناسب با اين پذيرش و متناسب با اين آمادگي و زمينه‌هاي بسيار خوب براي عمق بخشيدن به انديشة دين­داري، خوب عمل نشده.

در اين سه دهة انقلاب، فراز و نشيب دين­داري را من اين طور مي‌توانم مرزبندي کنم: دهة اول و به ويژه سال‌هاي اول دهة اول، دين­داري در اسلام جنبة عاطفي پيدا کرد. عاطفة دين­داري تمام جامعة ايراني را فرا گرفت. اين به دليل حرکت معنوي امام(ره) و مبارزات ايشان عليه نظام طاغوت و رويارويي با استکبار جهاني بود که براي آن نسل کاملاً آشنا و آرماني به شمار مي­رفت. ما امروز براي نسل جوان بايد خيلي تلاش کنيم تا بفهمانيم که آمريکا دشمن ماست ولي براي نسل اول انقلاب نيازي به اين نبود و آن‌ها با پوست و استخوان، دشمني آمريکا را احساس کرده بودند. نيازي نبود که برايش ثابت کني آمريکا دشمن بشريت است. بنابراين حرکت سياسي همراه با عواطف ديني بود و حرکتي بود به نام دين. و همين محبوبيت حرکت امام(ره) موجب دين­مداري مردم مي­شد. در راهپيمايي‌هاي اوايل انقلاب مي‌بينيد که تمام قشرها، حتّي کساني که ظاهر ديني هم ندارند، شرکت مي­کردند. بنابراين يک موج دين­داري فراگيري در جامعة ايران به وجود آمد به برکت عاطفة انقلابي. پس اين يک دين­داري عاطفي بود.

در دهة دوم اين دين­داري عاطفي ضعيف شد. به همان اندازه که در جامعه مشکلاتي پيدا شد و اين مشکلات به پاي نظام نوشته شد، به همان اندازه دلسردي‌هايي پديد آمد و احساسات فروکش کرد. دين دوباره برگشت به همان حالت باورگرايانه. آن‌هايي که دين­داري‌شان عاطفي بود با از بين رفتن اين عاطفه، دين­داري­شان هم افول کرد. به هر حال کاستي‌هايي در درصد دين­داران به وجود آمد، نه به دليل اينکه دين ضعيف شده بود بلکه به دليل اينکه آن­هايي که از روي احساسات دين­دار شده بودند، ريزش پيدا کردند. مثلاً در ابتداي انقلاب در جامعة ما منافقين تحت عنوان مجاهدين، خودشان را دين­دار مي­دانستند و به نام دين حرکت خودشان را انجام مي‌دادند؛ يا‌ نهضت آزادي. منتهي ايمان آن­ها عاطفي و گاهي مصلحتي بود، يعني عميق و واقعي نبود. در نتيجه چون عمق نداشت، اين­ها ريزش کردند.

دهة سوم را من دهة‌ غلبة تبليغات دشمن مي­دانم. دشمنان با تمام توان هجمة بسيار سنگيني را بر ما سازمان دادند و اين هجمة فرهنگي، نسل سوم را هدف گرفت. لذا ما الآن بيشترين آسيب ديني را در قشر جوان مي‌بينيم. توسعة ارتباطات و فراگير شدن رسانه‌هاي قوي تبليغاتي دشمن و برنامه­ريزي بسيار حساب­شده و دقيق و استفاده از بعضي عوامل داخلي نيز به اين مسئله دامن زده است و در مجموع، قدرت هجمة سوء فرهنگي دشمن روي نسل سوم انقلاب تأثير گذاشت. البته در کنار اين وضعيت، عوامل بسيار زيادي هم مثبت و به نفع نسل سوم بود. مديريت آگاهي­بخش و خوب در جامعة ما در همة ابعاد و اينکه رهبري نظام و شخص رهبر انقلاب، فردي برجسته و داراي منطق قوي و بيان رسا هستند، باعث شدند تا دشمن در دست­يابي به اهداف خود از آن هجمة سنگين، دست پيدا نکند. رسانه‌هاي خودمان هم بي­تأثير نبودند و مجالس سنّتي به يک شکل ديگري در قالب هيئت‌هاي عزاداري و مداحي‌هاي آگاهانه و هدف­دار و متعهد توانستند از تأثيرات منفي آن تهاجم بکاهند.

 

با اين روندي که در اين سه دهه طي شده، شما وضعيت آينده را چطور مي‌بينيد؟

من چشم­انداز آينده را خوب مي‌بينم؛ به خاطر اينکه ما در ايران نمي‌توانيم مرزي بين دين و دولت بگذاريم. در ايران دولت، ديني و اسلامي است. حکومت، اسلامي است. بنابراين ضعف و قوّت اين دولت تأثير خودش را روي نگاه مردم به دين مي‌گذارد. دست کم روي نگاه کساني که ميان پديده و دين نمي­توانند تفکيک بگذارند و اگاهي آن­ها به آن حد نرسيده است. يعني بصيرت کافي ندارند. بصيرت همان چيزي است که رهبري روي آن تأکيد مي‌کنند. بصيرت آن است که هر چيزي را در جاي خودش تصديق مي‌کند. يعني هيچ گاه نمي‌آيد خطاي يک کارگزار حکومتي را پاي اسلام بگذارد و نگاهش به اسلام، نگاه منفي شود. مي‌گويد اين فرد رشوه گرفته، چه ربطي دارد به اسلام؟ مگر اسلام گفته رشوه بگير؟ من نبايد به اسلام بدبين بشوم. اين ديدگاه آدم بصير است. يعني هر چيزي را در جايگاه خودش تصديق مي‌کند. ولي همه اين طور نيستند و بخش عظيمي از مردم، کارکرد دولت را پاي اسلام قرار مي‌دهند. اگر دولت خوب عمل کند، پاي اسلام حساب مي‌شود و اگر بد عمل کند، پاي اسلام حساب مي‌شود.

با توجه به اينکه حرکت سياسي ما رو به اقتدار است و علي­رغم همة مشکلاتي که هست، رو به سربلندي ايران است، اين سربلندي آرام آرام خودش را نشان مي‌دهد. يعني هر چه ما جلو برويم، آثار اين اقتدار روشن مي‌شود. مثالي عرض مي‌کنم که چطور آثار آن به تدريج پديد مي‌آيد. فرض کنيد ما يک موشک يا يک ماهواره را فرستاديم به فضا. اين کار ممکن است از بيست­سال پيش شروع شده باشد ولي از بيست­سال پيش تا حالا هيچ کس از اين روند خبر نداشته که به آن مباهات کند. ولي الآن که نمود بيروني آن بيست­سال فعاليت بروز کرده و اين ماهواره به فضا پرتاب شده، تأثير خودش را مي‌گذارد. به همين ترتيب، پايه و اساسي که اين انقلاب براي جامعة ما بنيان گذاشت، ثمراتش تازه دارد روشن مي‌شود و پديد مي‌آيد. قطعاً اين آثار و برکات روز به روز عيان‌تر خواهد شد و تأثير خودش را در جامعه خواهد گذاشت و پيوند مردم و دولت و به عبارت ديگر پيوند مردم با آن دستآورد ديني که اين انقلاب باشد، محکم­تر مي‌شود. من نسبت به آينده خوش­بين هستم ولي اين را به هيچ وجه پاي مؤسسات تبليغي نمي‌گذارم.

 

اين برخاسته از همان ريشه‌اي است که اسلام در جامعه دارد؟

بله. به هر حال از هم نمي‌شود اين‌ها را تفکيک کرد.

 

اشاره کرديد به هجمة فرهنگي سنگين دشمنان که طي پانزده­سال گذشته و بلکه بيشتر، از طرف غرب جريان داشته. از طرفي چشم­انداز آينده را هم مثبت توصيف مي­کنيد. مسلماً هجمة دشمنان در آينده تمام نمي‌شود و شايد شدّت و قوّتش هم بيشتر شود. اين هجمه تاکنون هم روي نسل جوان تأثير منفي گذاشته است. در آينده در قبال اين روند چه بايد بکنيم که تأثير تهاجم فرهنگي به حداقل برسد؟

ما متأسفانه بيشترين آسيب را در نسل تحصيل­کردة خودمان احساس مي‌کنيم و نسل تحصيل­کردة ما به دليل اين آسيب، بيشتر در خطر است. ذهن اين نسل را رسانه­هاي غربي که ابزار تهاجم فرهنگي هستند، پُر مي‌کند. در حالي که عوام و قشرهاي ديگر ما زياد در معرض اين ابزارها نيستند...

 

با ابزارها و رسانه­ها که ارتباط دارند ولي با آن فضاي فکري غرب ارتباط ندارند!

بله. مي‌خواهم به شما بگويم ابزاري که تودة مردم با آن سر و کار دارند، ابزاري نيست که قشر تحصيل­کرده با آن ارتباط دارد. ما اگر در دانشگاهمان استاد با تفکر ليبراليستي در کلاس درس مي‌دهد و گرايش ليبراليستي دارد يا تفکر جدايي دين از سياست را دارد، اين در کلاس، اثر خودش را مي‌گذارد، ولي در کوچه و بازار اثر مستقيم نمي‌گذارد. اگر در کوچه و بازار اثر بگذارد، از طريق آن دانشجويي است که آن جا درس خوانده و مي‌آيد در خانه آن انديشه را ترويج مي‌کند. لذا ما داريم مي‌بينيم يک دانشجوي ليبرال، پدر و مادر و خواهر و برادرش را هم ليبرال مي‌کند و تحت تأثير قرار مي‌دهد. خطري که جامعة ما را تهديد مي‌کند، اين است. علّتش هم اين است که ما در دانشگاه و مراکز آموزش عالي، پُختگي فکر اسلامي را نتوانستيم منتقل کنيم. شما از اول انقلاب تا حالا دانشگاه‌هاي ما را نگاه کنيد. از اول تا حالا معارف 1 و معارف 2 تدريس مي‌شود. هيچ تغييري هم نکرده است. چطور مي‌خواهيد با فضاي فکري متحول جهاني و اينکه اتاق‌هاي فکر مدام دارند آسيب­شناسي مي‌کنند و راه‌هاي آسيب­رساني را مطالعه مي‌کنند، مقابله کنيد؟ در غرب مراکز آکادميک تشکيل شده براي شيعه­شناسي که ببينند از کجا مي‌شود مباني مستحکم آن را متزلزل کرد. ما در مقابل چه کار مي‌کنيم؟ آيا در اين معارف 1 و 2 نبايد هيچ تحولي ايجاد شود؟ آيا بايد همچنان دلايل اثبات وجود خدا را آموزش بدهيم؟ در حالي که پس از سقوط عثماني، نسبت به وجود خدا شک مطرح شد و مکاتب ماترياليستي رواج پيدا کرد در جوامع ما. اما الآن آن گونه نيست. همه ايمان به خدا دارند. الآن ما نياز نداريم وجود خدا را ثابت کنيم. کسي منکر خدا نيست که در معارف 1 و 2 به او اثبات وجود خدا را آموزش بدهيم. ما الآن نياز داريم نشان بدهيم که اسلام جامعيت دارد، اسلام مکتب اقتصادي دارد، اسلام مکتب سياسي دارد، يعني اسلام بهترين راه حل را براي مشکلات گوناگون بشر امروز دارد که مکاتب ديگر در آن­ها عاجز مانده‌اند. ما اين خلأ را داريم. هجمه روي اين بُعد است، يعني زير سؤال بردن جامعيت اسلام، کارآمدي اسلام. دشمن مي‌آيد تمام بي‌کفايتي کارگزاران را پاي ناکارآمدي اسلام قرار مي‌دهد. هيچ گاه کارگزاران را نقد نمي‌کنند. نمي‌گويند فلان شهردار چنين و چنان کرد، فلان وزير، فلان وکيل، اين را گفت يا نگفت. مي‌آيند روي مباني اسلام متمرکز مي­شوند و مي‌گويند اسلام کارآمدي ندارد. مي­گويند اگر نقصي در جامعه مي‌بينيد، به دليل اين است که اسلام را داريد پياده مي‌کنيد و اسلام همين است، اسلام با ترقّي مخالف است، اسلام با مدرنيته سازگار نمي‌آيد. براي رسيدن به مدرنيته، اسلام را بايد بگذاريد کنار. دعواي ما در مقطع بيداري اسلامي با دشمن، بر سر کارآمدي اسلام است. اين گروه‌هاي تروريستي که به نام اسلام دشمن پرورش مي­دهد و به جهان نشان و معرفي مي­کند، براي مشوّه کردن وجهة اسلام است. مي‌خواهد بگويد اگر در جامعه‌اي اسلام پياده شد، نتيجه­اش توليد طالبان است، که اگر زني بخواهد رانندگي کند، سرش را مي‌بُرند! اين‌ها مي‌خواهند مديريت اسلامي را زير سؤال ببرند. محور بيداري اسلامي، حاکميت و کارآمدي اسلام است و آن‌ها دارند با اين مبارزه مي‌کنند. خلاصه ما اين خلأ را در مراکز دانشگاهي داريم.

 

در واقع شما مي­فرماييد دانشگاه­هاي ما به معني واقعي کلمه، اسلامي نيستند؟

نه. در دانشگاه مديريت اسلامي و تفکرات و انديشه­هاي منبعث از اسلام بايد تدريس شود. در همة رشته­ها. اما الآن مي‌بينيد که مثلاً در دانشکدة الهيات درس مي‌دهند که دخترها همه‌شان چادري‌اند و پسرها همه‌شان ريش دارند! ما مي­گوييم که در رشتة رياضيات هم بايد انديشة اسلام تدريس شود. بايد اين فرهنگ را ببريد در دانشگاه‌ها، در جاهايي که دشمن رخنه کرده و لانه کرده. مشکل ما اينجاست. بايد براي صيانت از انديشة اصيل اسلامي بسيار تلاش کنيم. ما از طريق نسل تحصيل­کرده و دانشگاه در معرض خطر و آسيب هستيم و از همان جا هم بايد شروع کنيم.

 

شما در سازمان تبليغات اسلامي مسئول بوده­ايد و سابقۀ همکاري با آن را داريد و با مأموريت‌ها و اهدافش آشنا هستيد. نقش سازمان در اين وضعيت چيست و چه رويکردي مي‌تواند داشته باشد؟

سازمان تبليغات اسلامي يک مؤسسة دولتي است و در چهارچوب يک مؤسسة دولتي کارش را انجام مي‌دهد. بيشتر يک اداره است و مانند اغلب مؤسسات تبليغي اداري عمل مي­کند...

 

تأثيرش در جامعه و در ترويج فکر ديني در چه حدّي است؟

تأثير زيادي ندارد. در اين حد فعاليت مي­کند که کتاب‌هاي زياد و خوبي توليد کند. حتّي نمي‌توانم بگويم کتاب‌هاي تأثيرگذار! مبلّغ اعزام مي­کند. اين­ها بد نيست، اما نمي‌‌شود گفت متناسب با مقطع حسّاس کنوني کار مي­کند. نه فقط سازمان تبليغات اسلامي، دفتر تبليغات هم همين است، سازمان فرهنگ و ارتباطات هم همين است، ارشاد هم همين است. همه بر اساس روند اداري و دولتي کار مي­کنند. فقط به فکر انجام وظيفة تعريف­شدة اداري هستند. اتاق فکر براي شناسايي آسيب­ها و برنامه­ريزي براي رفع آن­ها ندارند. در حالي که ما نبايد بنشينيم و منتظر باشيم که فرهيختگان بيايند و از ما خواهش کنند که برايمان کار کنند. اين بزرگ­ترين اشکال مؤسسات فرهنگي دولتي است. يک مديرکل مي‌نشيند در دفترش و انتظار دارد يک عالِم که چهل پنجاه سال مطالعه کرده و کتاب نوشته و ايده و انديشه دارد، بيايد و از او خواهش کند که به کارش بگيرند.

من يک زماني مسئول اعزام مبلّغ بودم در همين سازمان تبليغات. تک تک افراد شايسته را شناسايي مي‌کردم و مي‌رفتم به خانه‌هايشان و از آن­ها خواهش مي‌کردم که اجازه بدهند اعزامشان کنم مثلاً به سنگال يا برزيل! من يک جوان سي چهل ساله بودم و يک شخصيت شصت­سالة استاد حوزه را اعزام مي­کردم. چرا؟ چون فراخوان نمي‌زدم که ما مبلّغ مي‌خواهيم، بياييد ثبت نام کنيد تا مصاحبه کنيم و...، نه! خودم اين‌ها را شناسايي مي‌کردم و خودم مي‌رفتم شخصاً نزد آن­ها، نه اينکه بخواهم آن­ها بيايند به دفترم. خودم مي‌رفتم و مي‌گفتم آقاي فلاني! شما الآن احساس مسئوليت نمي‌کنيد؟ دنيا تشنة فرهنگ ايران است، دنيا تشنة اين انقلاب است، دنيا تشنة ايدئولوژي امام(ره) است، منتظر يک نفر است که برود اين پيام را به او برساند.

اينکه ما بنشينيم در اداره و انتظار داشته باشيم علما، فرهيختگان و فضلا بيايند و با ما همکاري کنند، انتظار شايسته­اي نيست و آن­ها هم نمي‌آيند. عدم موفقيت مؤسسات ديني تبليغي ما در اين است که اداري شده­اند. مي‌خواهم به شما بگويم ما تا وقتي اداري نگاه کنيم به فرهنگ، کارآمدي لازم را نداريم. به هر حال تبليغات اسلامي و ديني نبايد به هيچ وجه شکل مردمي خودش را از دست بدهد. منظورم از دولتي، يعني سبک کار دولتي است، يعني اداري شدن. اين وضع بر محتوا و کيفيت کار تأثير منفي دارد.

 

کارهايي که در اين هفت هشت سال اخير در سازمان تبليغات اسلامي انجام شده، در جهت شکستن همين روند بوده است!

من باور نمي‌کنم. من يک نامه به رئيس محترم سازمان نوشتم مبني بر اينکه مجمع يک مجموعة بسيار خوب پژوهشي را در قالب کتاب توليد کرده و اين يک مجموعة تخصصي است. ويژة وحدت و تقريب مذاهب است و اين چيزي است که جامعة ما به آن احتياج دارد. لطف کنيد هماهنگ کنيد با پخش که اين مجموعه را توزيع کنند. شما نمايندگي داريد در استان‌ها، بخش توزيع کتابتان با ما همکاري کند. براي ما جنبة مادّي زياد مهم نيست، مي‌خواهيم اين کتاب توزيع شود. ايشان هم لطف کردند و ارجاع دادند به مسئول توزيع. مدّتي گذشت و خبري نشد و ما خودمان پي­گيري کرديم. معلوم شد آقاي خاموشي ارجاع داده به مسئول توزيع، او هم جنبة مادّي و تجاري قضيه را مطرح کرده بود. ما گفتيم کتاب­هايمان تجاري نيست. بيشتر مي­خواهيم اين کتاب­ها ديده بشود و بعد اگر کسي آمد و نياز داشت، بخرد. خلاصه اين حرکت بي­نتيجه ماند.

سازمان تبليغات بنگاه تجاري نيست و نبايد کتاب را به عنوان يک کالاي تجاري نگاه کند. من نمي‌گويم کتاب مجاني توزيع کنيم، ولي به کتاب، تجاري نگاه نکنيم. شما بياييد يک­ميليون خرج کنيد براي اينکه اين کتاب را عرضه کنيد، ولو بازدهش پانصدهزار تومان باشد. پانصدهزار تومان شما مايه بگذاريد. بودجة تبليغات بايد براي همين باشد. شما در همة استان‌ها فروشگاه داريد چون توليد کتاب شما بالاست اما مجمع توليد کتاب زيادي ندارد و معقول نيست که بخواهد در جاهاي مختلف کشور فروشگاه داير کند.

 

تعامل شما با سازمان تبليغات اسلامي در همين چهارچوب تمام شد؟

نه. من با معاونت پژوهشي هم ارتباط برقرار کردم و گفتم بياييد در انتشار کتاب مشارکت کنيم و امکانات‌مان را يک کاسه کنيم. مثلاً سازمان تبليغات کتاب­هاي خوبي را به زبان فارسي توليد کرده، اما جهان اسلام که زبان فارسي نمي­داند. ما اين آمادگي را داشتيم که بياييم اين کتاب‌ها را به عربي يا به انگليسي ترجمه کنيم براي خارج از کشور و فرهنگ انقلاب را منتقل کنيم به خارج. ولي از اين هم زياد استقبال نشد. در صورتي که سازمان تبليغات خودش بايد برود دنبال مؤسسات بين­المللي و از آن­ها بخواهد که توليداتش را به زبان­هاي ديگر ترجمه و عرضه کنند.

 

البته سازمان تبليغات اسلامي چنين کارهايي کرده...

ما که سراغ نداريم. تازه از ميان مديران سازمان کساني هستند که مرا مي­شناسند و حتّي رفاقت داريم. مي‌خواهم بگويم که اوايل انقلاب يک مجموعة کيفي خيلي خوبي در سازمان بود. و تشکيلات ديگري هم براي تبليغ ديني نبود. تبليغات کلاً منحصر در سازمان تبليغات بود که امام(ره) تأسيس کرد. آن جنب و جوش خودجوش آن زمان به نظر من امروز مقداري کم­رنگ شده. يعني از آن حالت سال‌هاي اوايل انقلاب بيشتر به رفته. البته ممکن است من اشتباه کنم، اما برداشت من اين است.

 

در مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي هم ممکن است اين روند رفتن به سمت و سوي اداري شدن اتفاق افتاده باشد؟

نه. اشخاص نمي‌گذارند اين اتفاق بيفتد. يک جايي مي‌بينيد که شخص وقتي رفت آن جا، محيط و عملکرد اداري مي‌شود. يک وقت برعکس، مي‌بينيد شخص وقتي رفت يک جايي، اداره را متحول مي‌کند به مردمي. ما يکي از وظايف‌مان اين است که در مجامع بين­المللي راه را باز کنيم و برويم. مي‌توانيم دو سه کار در اين راستا انجام بدهيم و بگوييم وظيفه‌مان تمام شد. اما آيت­الله تسخيري محور مجامع بين­المللي و کنفرانس‌هاي بين­المللي هستند. اين ربطي به مجمع ندارد. يعني مجمع نبوده که آقاي تسخيري را در اين مسير آورده. آقاي تسخيري بدون امکانات مجمع هم در همين مسير قرار دارد. وجود ايشان در مجمع باعث شده که اين جا ما حالت اداري نداشته باشيم و با تمام توان برنامه­ها را پيش ببريم و با کيفيت بسيار بالا به سرانجام برسانيم. اگر کس ديگري بود، شايد مجمع هم مثل ساير مؤسسات دولتي مي­شد. جهاد سازندگي يک زماني واقعاً يک مؤسسة انقلابي بود و بعد شد وزارت­خانه. اشخاصي که از قبل از تبديل به وزارت­خانه در آن بودند در حوزة کاري خودشان باز هم جهادي عمل مي‌کنند. از امکانات در مسير درست و با روحية جهادي استفاده مي‌کنند، واقعاً جهاد مي‌کنند در کشاورزي يا در هر کار ديگر.

 

اين ممکن است آفت کار هم باشد. يعني با جا به جا شدن شخص، نظام کارها از هم بپاشد.

چاره اين نيست که همه جا وضعيت اداري حاکم بشود بلکه ادارات بايد متحول شوند. ادارات بايد واقعاً اتاق فکر داشته باشند. چيزي که اداره را متحوّل مي‌کند، اتاق فکر است. اتاق فکر است که هر معاونت را در پايان سال ارزيابي مي‌کند و اثرگذاري‌اش را مي‌بيند. يک وقت نگاه مي‌کنيم که سازمان تبليغات توانسته از پنج­سال پيش تا حالا سيصد عنوان کتابش را برساند به هفتصد عنوان. اين کارکرد و کارنامة خيلي عظيمي است. اما وقتي ما کارآمدي و اثربخشي اين کتاب­ها را ارزيابي مي‌کنيم، مي­بينيم که دستآورد، چندان عظيم نيست. اين بايد درست بشود. در اين صورت جا به جايي افراد موجب تغيير کارآيي تشکيلات و سازمان­ها نمي­شود. بلکه خود اداره و سازمان پوياست. ولي متأسفانه اين گونه نيست.

 

يک بحث مهم ديگر مربوط است به تعامل دستگاه­هاي فرهنگي. هر کدام از اين دستگاه­ها جنبه­اي از فعاليت فرهنگي را پوشش مي­دهد؛ سازمان تبليغات اسلامي جنبة عمومي و داخل کشور را بر عهده دارد، سازمان فرهنگ و مجمع جنبة بين­المللي را، پژوهشگاه جنبة فکري و انديشه را، و...  چه کار بايد کرد که اين­ها هماهنگ بشوند و بتوانند با هم تعامل مثبت داشته باشند؟

من معتقدم که اين سازمان­ها و دستگاه­ها حتماً بايد با هم ارتباط نزديک برقرار کنند.

 

اين ارتباط الآن ضعيف است؟

اصلاً وجود ندارد. امکانات، تقسيم شده در اين مؤسسات، مأموريت‌ها، تعريف شده. اما باز هم هماهنگي و ارتباط لازم برقرار نيست. معني ندارد که يک سازمان تبليغات داشته باشيم و يک دفتر تبليغات، يک مجمع جهاني اهل البيت(ع) داشته باشيم و يک مجمع جهاني تقريب. اين معنايش آن است که هر کدام يک گوشة فرهنگ را گرفته­اند بدون آنکه از کار هم خبر داشته باشند. هم تفاهم و حتّي عقد تفاهم­نامه مي‌تواند تأثير محصول و خدمات اين دستگاه­ها را بسيار فراگير کند. به نظر من بايد چنين تفاهم و تعاملي وجود داشته باشد، حداقل در حدّ معاونت‌ها بايد اين همکاري‌ها صورت بگيرد.

 

يک سؤال ديگر هم دارم؛ همان­طور که اطلاع داريد سازمان تبليغات اسلامي نشريه‌‌اي را منتشر مي­کند به اسم بشري که در آن ديدگاه‌هاي مختلف در خصوص مباحث ديني و فرهنگ ديني مطرح شده و به مسائل مختلف هم پرداخته مي­شود و سعي بر اين بوده و هست که با صاحب­نظران خارج سازمان موضوعات مختلف طرح و بررسي شود. فکر مي‌کنيد چنين نشريه‌اي اساساً ضروري است که منتشر بشود و آيا مناسبت دارد که توزيع آن گسترده­تر شود؟

در ضرورت توليد چنين نشريه­اي که بحث نيست و بايد اين کار بشود. اما اينکه توزيع گسترده­تر داشته باشد يا نه، بايد تأمل کرد. چون بعضي نظرات به درد عموم نمي­خورد و اصلاً لازم نيست مطرح شود براي عامة مردم. ولي مي­شود آن را تبديل به يک نشريه­اي کرد که در بين دستگاه­هاي مختلف توزيع بشود و موجب تقويت روابط ميان دستگاه­ها گردد. دست کم مي­تواند جايگاه خوبي براي طرح ديدگاه­ها و مسائل از جنبه­هاي مختلف باشد.

مباحث و مسائلي وجود دارد که واقعاً خود مسئولين فرهنگي بايد دور هم بنشينند و آن­ها را از همديگر بشنوند و براي آن راه حل پيدا کنند. اين مباحث را نمي­شود در سطح جامعه مطرح نمود. به نظر من خيلي از دستگاه­ها نيازمند نشريه­اي هستند که آن­ها را با هم آشنا کند و ديدگاه­هاي مختلف را منتقل نمايد. اين باعث بارور شدن فکر مسئولين دستگاه­هاي مختلف مي­شود. در هر حال نظر من اين است که مسائل و ضعف‌‌هايمان را نبايد رسانه‌اي کنيم. ضعف‌ها را بايد خودمان بنشينيم و بررسي کنيم و راه حل براي آن­ها پيدا کنيم و رفعشان کنيم.

 

ديدگاه‌ها را که مي­شود براي عموم منتشر کرد؟

بله. در اين صورت بايد دو نشريه توليد شود. ببينيد! اگر چنانچه اين نشريه، نشريه‌اي داخلي باشد که براي مؤسسات فرستاده مي‌شود، خوب است. اما اگر مخاطبش عموم جامعه هستند بايد مطالبش در خور نياز عموم باشد، و آن­ها را به مشارکت فکري در امر فرهنگ و فرهنگ ديني و دغدغه­هاي مسئولين نظام دعوت کند. هم اينکه بصيرت آن­ها را بالا ببرد. همان موضوعي که در بحث بيداري اسلامي اشاره کردم. بالاخره ما بايد اين آگاهي را در جامعه هر چه بيشتر منتشر کنيم و به آن عمق بدهيم.

 

 

 

سه‌شنبه 4 خرداد 1389 - 13:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری