دوشنبه 27 آذر 1396 - 16:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

حوزه هاي علميه شيعه در گستره جهان

 

 

نظر به اهميت آشنائي با نظام حوزه هاي علميه شيعه كتابي تحت عنوان حوزه هاي علميه شيعه در گستره جهان توسط سيد عليرضا سيد كبايري تاليف شده و براي اولين بار در سال 1378 توسط پژوهشكده باقر العلوم (عليه السلام) تهيه شده و در تيراژ 1000 نسخه چاپ شد و در اختيار جامعه علمي – فرهنگي كشور قرار گرفت.

تاريخ حوزه هاي علميه شيعه در طول چهارده قرن گسترده و پر حادثه است. حوزه ها پاسداران فرهنگي انبياء در بلنداي تاريخ اسلام و پهناي جغرافيا و ديار ابرار بودند. اولين مربيان بزرگ اين نظام آموزشي شخص رسول اسلام (ص) و پيشوايان معصوم (عليهم السلام) و صحابه و ياران عترت بودند. كتاب حاضر داراي مقدمه و ده فصل جداگانه مي باشد كه در آن به تاريخچه پيدايش، موسسان حوزه هاي علميه و نظام آموزشي و اهداف حوزه در تربيت فرزانگان پرداخته شده است. سير تحولات حوزه ها در بلاد اسلامي از صدر اسلام تاكنون، نقش حوزه ها در پرورش مراجع تقليد و رهبران عقيدتي-سياسي مردم و نيز ضرورت هاي پيش روي حوزه ها از ديگر مطالب بخشهاي مياني كتاب است. در فصلهاي پاياني نيز، مسائل اقتصادي حوزه ها و اهميت حوزه علميه قم و طلاب خارجي آن مورد بحث و بررسي قرار گرفته و بالاخره شهداي حوزه هاي علميه از ابتدا تا قرن حاضر معرفي شده و درباره آرمان هاي والاي حوزه و موفقيت هاي آن مطالبي بيان گشته است.

در اين گزارش بر آنيم تا به صورتي گذرا به معرفي و نقد فصل هاي مختلف كتاب كه اجمالا در بالا به آنها اشاره شد، بپردازيم.

در فصل اول تحت عنوان پيدايي حوزه هاي علميه و بنيان گذاران آن به كيفيت پيدايش حوزه هاي علميه در سه ظرف زماني عصر رسالت، عصر امامت و عصر غيبت اشاره شده و در بيان بخش سوم چنين آمده است: بعد از غيبت صغري (329-260)، غيبت كبري آغاز شد و اصول اربعمأة تدوين گرديد. ثقة الاسلام كليني (متوفي 329) در طول بيست سال كنكاش و مسافرت 1692 حديث در كتاب «كافي» فراهم آورد و شيخ صدوق (متوفي 381) «من لايحضره الفقيه» را نوشت آن گاه شيخ طوسي (متوفي 460) كتابهايي چون «تهذيب» و «استبصار» را تأليف و خدمت شايان توجهي به فقه و حديث كرد.

در دومين فصل كتاب با عنوان نظام آموزشي حوزه هاي علميه با طرح چهار سرفصل، نظام آموزشي حوزه هاي علميه معرفي شده است كه در بخشي از آن با عنوان تاثير علوم اسلامي بر جهان غرب چنين آمده است:

اسلام از نخستين روز تولدش انسان را به دانش اندوزي، ترغيب و تشويق نمود و با «اقراء باسم ربك الذي خلق» علاوه بر ايجاد شوق به فراگيري علم، آن را جهت دار ساخت. نام خدا آغاز هر علم از علوم اسلامي گرديد. پيامبر اسلام (ص) كه با «اطلبوا العلم من المهد الي اللحد» آموختن را تا دم مرگ تعليم داد، بينش مسيحيت و زردشتي گري را در هم كوبيد و علم را نه خاص طبقه اي قرار داد و نه قوه تعقل انساني را به زنجير كشيد.

در فصل سوم تحت عنوان اهداف حوزه در تربيت فرزانگان چهار هدف تحقيق، تدريس، تبليغ و مديريت جامعه اسلامي بيان شده و در بخشي از آن چنين آمده است: هر جامعه از جوامع بشري از ديرباز براي سرپرستي و مديريت جامعه خويش انديشيده اند و اين مسأله، خاص جوامع مترقي نيست، بلكه ما در جوامع وحشي و نيمه ابتدايي نيز با نوعي سرپرستي روبه رو مي شويم. اين امر از آنجا ناشي مي گردد كه خداوند بنابر سرپرستي كه در انسان به وديعت نهاده او را به اين نكته راهنمايي كرده است كه هر كار ضروري كه متصدي معيني ندارد، بايد سرپرستي داشته باشد.

در چهارمين فصل اين كتاب با عنوان حوزه هاي علميه شيعه در گستره جهان كه قسمت بيشتري از كتاب را به خود اختصاص داده است، به جايگاه آموزش در جهان اسلام از جمله منطقه حجاز يعني مكه و علي الخصوص مدينه پرداخته شده است و ضمن آن به دو دوره در عصر رسالت و هشت دوره در عصر امامت اشاره شده است. سپس مطالبي درباره دانش پژوهان حوزه علميه مدينه از جمله: آل ابي افع؛ آل ابي شعبة؛ آل أمين، آل ابي صفيه و... آمده است. در ادامه دوره يازهم و دوره دوازهم آمده و به شش طيف از جوامع علمي تحت عناوين ذيل اشاره شده است:

1- جامعه روحانيت مبارز جزيرة العرب؛

2- سازمان انقلاب اسلامي جزيرة العرب؛

3- حزب الله حجاز؛

4- جماعة الاخوان؛

5- جماعة الدعوة و التبليغ؛

6- سلفي ها.

در پي آن در معرفي حوزه هاي علميه عراق به حوزه علميه كوفه در سه دوره مختلف آن اشاره شده و در دوره نخست، دانش پژوهان مكتب علوم معرفي شده¬اند كه ذيلا عنوان مي گردد:

1) خالد بن سعيد (متوفي 13/14 هجري)؛

2) صعصعة بن صوحان؛

3) ميثم تمار؛

4) كميل بن زياد (متوفي 83 هجري)؛

5) اويس قرني؛

6) سليم بن قيس؛

7) حارث حمداني (متوفي 65 هجري)؛

8) اصبغ بن نباته (متوفي در قرن دوم هجري).

دوره دوم حوزه كوفه نيز شامل محدوده زماني شهادت حضرت اميرالمؤمنين(ع) تا دوران امامت حضرت امام سجاد (ع) مي شود.

در وصف دوره سوم حوزه كوفه نيز چنين آمده است:

اين دوره از حيات علمي حوزه كوفه به بخشي از عصر امام صادق (ع) مربوط مي شود كه طي آن به تبليغ فقه جعفري پرداخته شده و اصل اجتهاد در اين دوره پايه گذاري مي شود كه به سه نمونه از اهتمام امام صادق(ع) به اين امر اشاره مي گردد:

1) امر امامان به تفريع و تطبيق؛

2) امر امامان به صادر كردن فتوا؛

3) پذيرش شيوه معاذ.

در ادامه فصل چهارم به سه دوره حوزه علميه بصره، شامل: دوره نخست (از قرن اول تا سوم هجري) و دوره دوم (قرن چهارم تا قرن هشتم هجري) و دوره سوم (قرن دهم تا قرن معاصر) اشاره مي گردد.

پنج دوره حوزه علميه بغداد نيز چنين توصيف شده است:

دوره اول: بعد از عصر امام صادق (ع)؛ دوره دوم: بعد از عصر امام كاظم (ع)؛ دوره سوم: از عصر امامت امام جواد (ع)؛ دوره چهارم: عصر غيبت صغري؛ دوره پنجم: عصر غيبت كبري كه در اين زمان حوزه هاي شيعي شكوفائي بيشتري برخوردار گشته اند و در اثر جنبش علمي به وجود آمده شاهد آثار مهمي چون الكافي، من لايحضره الفقيه، تهذيب الاحكام و الاستبصار فيما اختلف فيه من الاخبار هستيم.

در اين عصر از ميان دانشمندان حوزه علميه بغداد مي توان به علماي بزرگي چون: ابن اعلم بغدادي (324-375 ق)؛ ابن مبشر (متوفي 618 ق)؛ ابوعلي بن مسكويه (325-421)؛ زكرياي رازي (240/250-320ق)؛ شيخ مفيد (336/338- 413ق)؛ سيد مرتضي (355-436ق) و سيد رضي (359-406) اشاره نمود.

در حوزه علميه كاظمين نيز به سه مدرسه سيّد حيدر، شيخ مهدي خالصي و سيد محسن اعرجي به عنوان مدارس فعال حوزوي مي توان اشاره كرد. البته حوزه علميه كاظمين داراي بيوتات علمي نيز بوده است كه به اهم آنها اشاره مي گردد:

1) بيت سيد محمد علي هبة الدين شهرستاني؛

2) بيت سيد محسن اعرجي؛

3) بيت شيخ احمد بلاغي كاظميني (متوفي 1271)؛

4) بيت شيخ ابراهيم جزائري؛

5) بيت سيد حيدر؛

6) بيت شيخ عبدالعزيز خالصي؛

7) بيت شّبر؛

8) بيت سيد اسماعيل صدر؛

9) بيت شيخ محمد حسن آل ياسين.

دوره اول حوزه علميه سامرا نيز با ورود امام هادي و امام حسن عسكري(عليهما السلام) آغاز مي شود و در دوره دوم با اعزام نمايندگان امام (ع) به چهار قسمت عمده تقسيم مي گردد:

1) ناحيه بغداد، مدائن، سواد و كوفه؛

2) ناحيه بصره و اهواز؛

3) ناحيه قم و همدان؛

4) ناحيه حجاز، يمن و مصر.

در حوزه علميه سامرا و در مكتب امام هادي (ع) به اصالت قرآن، نشر كلام شيعي، نشر فرهنگ دعا و زيارت و برخورد قاطع با دشمن عقيدتي اهميت فوق العاده اي داده شده است. پس از اتمام دو دوره اول و دوم، دوره سوم با ورود حضرت آية الله العظمي ميرزا سيد محمد حسن شيرازي (قدس سره) به شهر سامرا آغاز مي گردد.

حوزه علميه كربلا نيز داراي چهار دوره در طول تاريخ بوده است كه مي توان از دوره پس از غيبت كبري تا قرن يازدهم هجري و دوره دولت شيعي صفوي و جوّ علمي حاكم بر حرمين شريفين و دوره قرن سيزدهم هجري تا عصر حاضر به عنوان دوران مهم آن اشاره نمود.

حوزه علميه نجف اشرف هم در پنج دوره مهم معرفي شده است كه با هجرت شيخ طوسي از بغداد به نجف آغاز و طي قرون نهم تا يازدهم هجري و بالاخره از قرن دوازدهم تا قرن پانزدهم به فعاليت علمي خويش ادامه داده است كه از مهمترين آثار آن مي توان به ولايت فقيه در فقه جواهري؛ تداوم حركت علمي؛ حضور سياسي؛ اساطين فقه؛ حوزه فلسفي و مدارس و كتابخانه ها اشاره نمود.

فعاليتهاي حوزه علميه حلّه را نيز در دو دوره حمله مغول و قرن نهم تا عصر حاضر مي توان مطالعه كرد.

حوزه هاي علميه جبل عامل لبنان و حلب سوريه نيز در دوره هاي مختلف تاريخ، شاهد بحثها و مناظرات علمي فراواني بوده و فقهاي شيعي نامداري را تقديم اسلام كرده است.

حوزه علميه مشهد را در چهار دوره عصر امام رضا (ع)، پس از شهادت امام هشتم، از قرن دهم تا سيزدهم، قرنهاي چهاردهم تا پانزدهم مي توان مورد تحقيق قرار داد.

فعاليت هاي علمي حوزه علميه قم را نيز مي توان در پنج دوره مورد بررسي قرار داد كه طي آن به چهار شاخصه ظهور علم اصول، حضور فقه سياسي، حوزه فلسفي قم و حركت فرهنگي – سياسي مي توان دسترسي پيدا كرد.

حوزه علميه ري را در سه دوره مي توان مورد تحقيق قرار داد كه طي آن به مدارس شناخته شده و فعاليتهاي ديني آن حوزه مي توان پي برد.

تعليم و تعلم در حوزه علميه تهران نيز بايستي در سه عصر صفوي، عهد قاجار و دوران پيروزي انقلاب اسلامي مورد بررسي قرار گرفته و به وحدت حوزه و دانشگاه كه ثمره انقلاب اسلامي ايران بوده به عنوان يكي از دستاوردهاي مهم آن اشاره شده است.

در ادامه نويسنده به معرفي دانشمندان، مراكز علمي و كتابخانه ها و سير تاريخي، سياسي، علمي و فرهنگي-اجتماعي حوزه هاي علميه اصفهان، تبريز، بناب، زنجان، خوي، قزوين، رشت، لاهيجان، بهشهر، آمل، گرگان، سمنان، سبزوار، نيشابور، همدان، كاشان، شيراز، كرمان، خرم آباد، رفسنجان، دزفول، اراك، بيرجند، نورآباد ممسني، ارسنجان، تايباد، شهركرد، فرخ شهر، بندر عباس، محلات، آشتيان، اهواز، مراغه و بهبهان پرداخته است.

در ادامه مولف پس از معرفي حوزه علميه آذربايجان به معرفي دانشمندان به نام حوزه علميه مصر مي پردازد كه به بخشي ار آن ذيلا مي آيد:

سرزمين مصر منزلگاه پيامبراني بسان حضرت موسي(ع)، حضرت يوسف (ع) بوده است و از سال بيست هجري به دست مسلمانان فتح گرديده با اسلام تشيع آشنا گشت. «مقداد بن اسود كندي، ابوذر غفاري، ابودافع و ابوايوب انصاري از جمله مسلماناني بودند كه در اين فتح شركت داشتند، همان كساني كه ولاي علي مرتضي (ع) را آشكار بيان مي كردند و از فراخواني مردم به دوستي و ولايت آن حضرت باز نمي ايستادند.

به عنوان مقدمه آشنائي با تاريخ و اهم شخصيت ها و فعاليت هاي علمي و... كشورهاي اسلامي همچون هند، افغانستان و ازبكستان چنين آمده است:

هند در جنوب آسيا، شمال اقيانوس هند، جنوب غربي چين و شرق پاكستان قرار دارد. سرزمين هند از قديمي ترين كشورهاي جهان است. نخستين گامهاي نفوذ و گسترش اسلام به اين سرزمين در زمان خليفه دوم و سپس در زمان خلافت امام علي بن ابي طالب (ع) روي داد و در آن زمان بود كه مردم هند با دين مبين اسلام آشنا شدند و در زمان امويان قسمتي از هند به كشور پهناور اسلامي پيوست.

از نيمه اول هجري، افغانستان به صورت قسمتي از حكومت اسلامي درآمد و پايه هاي تشيع از زمان امامت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) در آن نهاده شد و مردم آن با رضايت خاطر، اسلام را پذيرفتند.

امروزه بخارا شهري از جمهوري ازبكستان است كه بناي آن به گذشته هاي دور مي رسد. در دوره اسلامي، مهدي عباسي اين شهر را تجديد بنا كرد و حصارهاي آن مكرر تجديد بنا گرديد. اين شهر كه از سال 91 ق به سرزمين پهناور اسلامي ملحق گرديد، در اثر شيوه نادرست خلفا و عدم معرفي صحيح اسلام، به كندي دين مبين اسلام را پذيرفت، ليكن پس از پذيرش، عالماني از اهل سنت و تشيع در اين ديار پا به عرصه وجود نهاد كه نامشان هنوز بر سر زبانهاست.

سمرقند شهري در آسياي ميانه، واقع در جمهوري تازه به استقلال رسيده ازبكستان است. ابواسماعيل ابراهيم بن ناصر بن طباطبا، شمار بسياري از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) را ذكر مي كند كه به اين شهر مهاجرت كرده اند.

فصل پنجم كتاب با عنوان حوزه علميه، مرجعيت و رهبري به شش سرفصل اساسي يعني؛ فلسفه سياسي اسلام، پيام آوران وحي، اوصياي الهي، غدير و فلسفه سياسي اسلام، حضور سياسي و عالمان ربّاني اشاره دارد. كه طي آن به معرفي عالمان دو دوره، از شهادت امام حسن عسگري(ع) در سال 260 تا رحلت آخرين نايب خاص در سال 329 و نيز از رحلت آخرين نايب خاص از نواب اربعه تا طهور امام زمان پرداخته شده است.

در ادامه فصل پنجم با عنوان مرجعيت و رهبري به جلوه هاي رهبري اشاره شده و چنين آمده است:

عالمان رباني و فقيهان وارسته شيعه هرگز حكومت رژيمهاي سياسي و طاغوت را به رسميت نشناختند و تنها در مواردي براي دفاع از تشيع و تفكر شيعي و اجراي احكام اسلامي با حكومت هاي نظير فاطميان، آل بويه و صفويان به مسالمت رفتار كرده اند. رهبري علماي شيعه و نقش سياسي- اجتماعي آنان به دو گونه اعمال مي شده كه گاه شكل مبارزه پشت پرده داشته و گاه از نوع مبارزه منفي بوده است و گاه اين دو روش با هم ادغام مي گرديد. تحريم تنباكو، تحريم معامله با بانگ استقراض روس و تحريم اجناس فرنگي از نوع مبارزات منفي است. و قيامهاي بزرگي چون قيام انقلاب عراق و انقلاب اسلامي ايران مبني بر روش مبارزه مستقيم با استعمارگران و رژيمهاي استبدادي محسوب مي گردد.

در فصل ششم با عنوان حوزه هاي و ضرورتها، شش سرفصل مهم ذيل آمده است:

1- ارزيابي نظام آموزشي؛

2- جايگاه قرآن در حوزه؛

3- حديث و رجال حديث؛

4- كتب حديث؛

5- تحول نظام آموزشي؛

6- گسترش تبليغات: حوزه هاي علميه بنابر رسالتي كه از پيروي انبياي الهي بر دوش دارند، تبليغ را امري جدا ناپذير از برنامه هاي خويش قرار داده اند. ليكن برنامه بخصوصي براي آن تنظيم نشده و همين موضوع باعث ركود فعاليتهاي تبيلغي گشته است.

در فصل هفتم كتاب نيز كه به عنوان حوزه علميه قم و طلاب غير ايراني آمده است مطالبي در خصوص سيستم گزينش؛ سيستم آموزش؛ شهدا بيان شده كه در خصوص شهداي روحانيت چنين مي خوانيم:

در طي جنگ تحميلي و حضور روحانيون و طلاب در سنگرهاي رزم و جهاد، طلاب غيرايراني نيز در اين جهاد مقدس شركت نمودند و با ايثار خون، وحدت آرمان و يگانگي راه را ترسيم كردند. شهداي گمنامي كه برخي از آنان چون ديگري شهيدان در گلزارهاي شهر قم آرميده و با حضور دايمي خويش در حوزه علميه قم جهان وطني اسلام را به اثبات رسانده اند.

فصل هشتم كتاب حاضر به مسايل اقتصادي حوزه هاي علميه مي پردازد و تأمين بودجه؛ سازمان دهي بودجه و وضع معيشتي طلاب و روحانيون را مورد بحث و بررسي قرار مي دهد كه در قسمتي از آن چنين مي خوانيم:

مواردي كه در نظام اقتصادي حوزه هاي علميه شيعه مطرح است، وضع معيشت طلاب و روحانيون حوزه هاست. در گذشته محدودي از افراد حوزه و روحانيت به مشاغل ديگري نيز مي پرداختند كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و باز شدن فعاليت هاي اجتماعي – فرهنگي به روي حوزه ها بر شمار آنان افزوده شده است. نيروهايي كه تا ديروز به موجب فرهنگي وارداتي غرب و رژيم ضد مذهب آن، عناصر زايد جامعه تشخيص داده شده بود و از توان و كارآيي آنان بهره گيري صحيح به عمل نمي آمد، وارد ميدان عمل و فعاليت شده در ارگانهاي فرهنگي- سياسي جامعه به فعاليت پرداختند كه به طور طبيعي ورود آنان در صحنه فعاليت هاي اجتماعي مزاياي اقتصادي را نيز به دنبال داشت.

فصل نهم كتاب با عنوان خون حوزه به معرفي شهداي حوزه و حوزه هاي شهيد داده پرداخته است كه ذيلا به ذكر نام حوزه هاي شهيد داده مي پردازيم:

شهداء الفضيلة:

- شهداي حوزه نبوي (ص)

- شهداي حوزه علميه امام علي (ع)

- شهداي حوزه علميه امام حسن (ع)

- شهداي حوزه علميه امام حسين (ع)

- شهداي حوزه علميه امام سجاد (ع)

- شهداي حوزه علميه امام باقر (ع)

- شهداي حوزه علميه امام صادق (ع)

- شهداي حوزه علميه امام كاظم (ع)

- شهداي حوزه علميه امام رضا (ع)

- شهداي حوزه علميه امام جواد (ع)

- شهداي حوزه علميه امام حسن عسكري (ع)

- شهداي حوزه علميه امام عصر حضرت مهدي(عج).

 

فصل دهم كتاب نيز با عنوان آرمانها و كاميابي ها به سه سرفصل اصلي تداوم حركت انبياء؛ ايجاد زمينه ظهور امام مهدي (ع) و كاميابي ها پرداخته كه در بخشي از آن چنين آمده است:

اجراي احكام الهي، امر به معروف و نهي از منكر، آراستن نفس به فضايل اخلاقي، از آرمانهاي حوزه هاي علميه شيعه در عصر غيبت است كه با سازماندهي مناسب به برخي از آنها نائل شدند.

 

چهارشنبه 29 ارديبهشت 1389 - 10:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری