يكشنبه 30 مهر 1396 - 4:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سيدرضا آباقي

 

با نوشتن زندگي مي‌كنم

 

گفت‌وگو با راضيه تجار، نويسنده

 

راضيه تجار از سال 1364 تاكنون قلم به دست گرفته و به كار نويسندگي مشغول است. حدود 30 جلد كتاب از او به چاپ رسيده است كه به گفته خودش نرگس‌ها، زن شيشه‌اي، سفر به ريشه‌ها، شعله و شمع، آرام شب به خير و جاي خالي آفتاب‌گردان‌ها عنوان‌هاي شاخص‌ترين آن‌هاست و سبك نوشتاري او در اين چند اثر به خوبي ديده مي‌شود. وي در مورد اثر جديد خود يعني كتاب آرام شب به خير و آثار ديگر خود مي‌گويد: «كتاب آرام شب به خير در حقيقت آخرين كارمن از اين مجموعه است كه براي شما نام بردم. هر منتقد علاقه‌مند به بررسي آثار من، حتماً بايد نگاه و توجه ويژه‌اي به اين پنج- شش كتاب شاخص داشته باشد. احساس مي‌كنم اين كارها هم از نظر نثر، هم از نظر سوژه‌هايي كه به آن پرداخته‌ام و هم از نظر شخصيت‌پردازي كه نوعاً بعضي از شخصيت‌ها در آن تكرار مي‌شوند و سير خاصي را از جواني تا ميانسالي طي مي‌كنند مثل زوج آه و ماد كه در بعضي از داستان‌هاي اين مجموعه به تناوب سرك مي‌كشند و مسائلي را از ديد آن‌ها مي‌بينيم، براي خود من از اهميت زيادي برخوردار هستند.»

وي سوژه‌هاي داستاني‌اش را ريشه‌دار در واقعيت مي‌داند و معتقد است اين سوژه‌ها يك تخيل صرف محسوب نمي‌شود: «بعد تخيلي داستان‌پردازي من وسيع و گسترده است اما بخش‌هايي از آن هم از واقعيت گرفته مي‌شود. وقتي نويسنده‌اي در جغرافياي خاصي زندگي مي‌كند و در ميان مردمي است كه فرهنگ و آداب و رسوم خاصي دارند، نمي‌توانيم بگوييم هر چيزي كه آن نويسنده مي‌نويسد تخيل اوست و از اين مسائلي كه گفتم منفك و جداست. به هر حال همه داستان‌ها ريشه در واقعيت دارند ولي ما نويسنده‌ها به كمك قوه تخيل آرايه‌ها و پيرايه‌هايي به آن‌ها اضافه مي‌كنيم تا زيباتر به نظر برسند.»

خانم تجار در پاسخ به اين سؤال كه شخصيت خود شما در آثارتان تا چه حد تأثير مي‌گذارد، مي‌گويد: «هيچ نويسنده‌اي نمي‌تواند در هنگام نوشتن از خودش جدا باشد. به هر حال رد پايي از شخصيت خود من در آثارم ديده مي‌شود. هيچ نويسنده‌اي نيست كه فكر، نوشته و احساس او جدا از وجودش باشد چون همه انسان هستيم و تراوشات فكري، احساسي، فرهنگي و غيره ما به نوعي تشعشعاتي هستند كه شخصيت ما را شكل مي‌دهند.»

به اعتقاد وي يك نويسنده براي نوشتن احتياج به گرفتن تصميم و اراده ندارد بلكه خود داستان و نوشته در نويسنده مي‌جوشد و او را درگير خود مي‌كند: «بعضي وقت‌ها تصويري در ذهن من شكل مي‌گيرد كه رهايم نمي‌كند. چندي پيش همين اتفاق برايم افتاد. تصويري در ذهنم شكل گرفت كه سال ها  نه مي‌توانستم چيزي در مورد آن بنويسم و نه به اين سادگي‌ها رهايم مي‌كرد. بالاخره بعد از مدت‌ها از آن تصوير يك داستان كوتاه نوشتم و خودم را خالي كردم. مي‌خواهم اين را بگويم كه يك داستان بايد از درون يك نويسنده بيرون بيايد نه اين كه به يك نويسنده موضوعي را سفارش بدهند و او در مورد آن چيزي بنويسد. خود من 9 سال هر هفته براي مجله زن روز يك داستان مي‌نوشتم. آن داستان‌ها بر اساس نامه‌هاي مردم به مجله و مشكلات گوناگون آن‌ها نوشته مي‌شد. مشكلات زناني كه آونگ‌وار در جامعه سرگردان بودند و هيچ كس به داد آن‌ها نمي‌رسيد. من با اضافه كردن عناصر خيالي و ذهني به اين مشكلات و فضاسازي لازم آن‌ها را به زباني ساده به شكل داستان در مي‌آوردم. ولي خود من علاقه چنداني به آن داستان‌ها ندارم چون بند ناف آ‌ن‌ها دست من نبود يا بهتر بگويم از درون من نجوشيده بودند و فرزند من به حساب نمي‌آمدند. در حقيقت آن داستان‌ها را بر اساس عقل و وظيفه گفتم در حالي كه در داستان‌هاي ديگرم چيزي غير حسْ غالب نيست.»

اين نويسنده برجسته كشور همچنين در مورد ويژگي‌هاي مجموعه داستاني آرام شب به خير مي‌گويد: «آرام شب به خير را خيلي دوست دارم. ناراحت شدم كه چرا انتشارات سوره مهر اين كتاب را در همان سال مجدداً چاپ نكرد. چه اشكالي داشت اگر كتاب را چاپ مي‌كرد و در شناسنامه آن مي‌نوشت چاپ دوم در همان سال. من به عنوان كسي كه خودم را مادر اين كار مي‌دانم، براي آن خيلي غصه خوردم و دلم سوخت. اين كتاب در جشنواره قلم زرين جزء كارهايي بود كه تا مراتب بالا پيش رفت اما به دلايلي موفق به گرفتن جايزه نشد. اين كتاب مثل يك هارموني رنگ‌بندي دارد. نقطه آخر سير مجموعه‌هاي داستاني من در اين مجموعه مشاهده مي‌شود يعني سيري كه از كتاب نرگس‌ها شروع و به كتاب آرام شب به خير خاتمه پيدا كرد. آرام شب به خير براي عامه مردم نيست، براي خواص است. براي كساني است كه مي‌خواهند ادبيات را با لذت بخوانند و طعم و مزه آن برايشان مانا و ماندگار باشد. حسي كه در اين مجموعه هست در كارهاي ديگر از اين دست نيست. من احساسي و از روي دل مي‌نويسم و به فرم‌بندي توجه چنداني ندارم. مخاطب با خواندن اين مجموعه تحت تأثير شخصيت‌هاي آن قرار مي‌گيرد و با آن‌ها احساس همذات‌پنداري مي‌كند و طعم پاييزي داستان‌ها را مي‌فهمد.»

خانم تجار با بيان اين كه اگر ننويسم زندگي‌ام معنا پيدا نمي‌كند، ادامه مي‌دهد: «وقتي كه يك داستان خوب مي‌نويسم يا يك داستان خوب از نويسنده ديگري مي‌خوانم تا مدت‌ها از زندگي راضي هستم. من با نويسندگان احساس خويشاوندي مي‌كنم. وقتي كه اثر خوبي از آن‌‌ها مي‌خوانم انگار كه از سطح زمين كمي بالاتر مي‌روم. با نوشتن زندگي مي‌كنم، حس مي‌گيرم، تنفس مي‌كنم و احساس بودن به من دست مي‌دهد، و اين چيز كمي نيست»

وي مخاطب خود را دوست دارد، اما به گفته خودش طوري مي‌نويسد كه در درجه اول خودش را راضي و ارضا كند: «وقتي مي‌بينم بازخورد آثارم در جامعه مثبت است، خوشحال مي‌شوم و خودم را پيدا مي‌كنم ولي هر نويسنده در داستان خود مي‌خواهد پيام خاصي را به مخاطب برساند. اين پيام مي‌تواند باعث ارتقاي فرهنگي و اخلاقي مردم و وسعت ديد آن‌ها شود. متأسفانه بعضي‌ها در اين ظرفِ مُطلّا زهر مي‌ريزند كه من هيچ وقت اين كار را نمي‌كنم. ممكن است طعم بعضي از داستان‌هاي من تلخ باشد اما خوشبختانه از آن دسته از نويسندگاني نيستم كه مي‌خواهند انسان‌ها را از زندگي منفك و جدا كنند. در تمام داستان‌هاي من در عين نااميدي رنگي از اميد وجود دارد. در تمام داستان‌هايم روزنه‌اي رو به جهان بالا وجود دارد. به طور مثال من در داستان «هم سيب هم ستاره» از زني مي‌گويم كه با كوهي كه طرح يك زن است و دراز كشيده و دارد به آسمان نگاه مي‌كند، همذات‌پنداري مي‌كند. البته چنين كوهي در استان اصفهان وجود دارد. اين زن خودش را مانند آن زن سنگي مي‌پندارد چون در زندگي سختي‌هاي زيادي كشيده است. اما نكته آن جاست كه آن كوه كه مانند يك زن است، دراز كشيده و به آسمان نگاه مي‌كند. به جايي كه هم سيب است (خورشيد) و هم ستاره كه هر دو روزنه‌اي هستند به جهان بالا. در داستان‌هاي من معنويت وجود دارد. مرگ براي كساني كه درست زندگي مي‌كنند تلخ نيست و مرتبه بالايي دارد. من از مرگْ شكوه‌منديِ آن را مي‌بينم نه تلخي‌اش را.»

خانم تجار در ادامه سخنانش نويسنده را اين‌گونه تعريف مي‌كند: « نويسنده كسي است كه مادر حس‌ها و رنج‌هاست و در مسير بادها و طوفان‌ها و وقايع مختلف مي‌ايستد و آن‌ها را از خود عبور مي‌دهد. يعني حس‌ها و رنج‌ها در درون نويسنده نفوذ مي‌كند سپس با روح و روان او ممزوج مي‌شود و در آخر از آن عبور مي‌كند. نويسنده رنج مي‌برد به همين دليل بايد به نقطه روشن و پرنوري وصل باشد تا در اين راه خسته نشود و فرو نريزد. خودم را مي‌گويم. بيشتر به آسمان فكر مي‌كنم تا زمين و سعي مي‌كنم همواره از خداوند متعال نيرو بگيرم»

اين داستان‌نويس و معلم قديمي كشور با تأكيد بر لزوم برگزاري كلاس‌هاي آموزشي داستان‌نويسي و جمع‌ شدن نويسندگان كشور در كنار هم، مي‌افزايد: «وقتي كه در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به آموزش مشغول شدم، احساس خوبي پيدا كردم. چون قبلاً معلم هم بوده‌ام، اين كار برايم لذت‌بخش بود. وقتي كه خويشاوندانم را، منظورم نويسندگان است، در آن جا ديدم فهميدم چه قدر خوب است كه ما در كنار هم باشيم و از چيزي كه به آن عشق مي‌ورزيم براي همديگر صحبت كنيم. با رفتن آقاي سرشار همه سعي خودم را كردم كه اين در كنار هم بودن‌ها پايدار بماند. بعد از سال‌ها كه آن كلاس آموزشي به دلايلي تعطيل شد، بچه‌ها را به اين جا آوردم و نگذاشتم كه اين كلاس تعطيل شود. الان به صورت كارگاهي به بچه‌ها آموزش مي‌دهم. وقتي كه آن‌ها اثري خلق مي‌كنند، خودشان را پيدا مي‌كنند و از خيلي چيزهايي كه ذهن آن‌ها را آزار مي‌دهد، رها مي‌شوند. اين حس قشنگي به ما مي‌دهد كه باعث مي‌شود اين جا را تكه‌اي از بهشت ببينيم.»

خانم تجار معتقد است تجربه در كنار تئوري و نظريه از اهميت زيادي برخوردار است: «نبايد آدم‌ها را تنها با دادن اطلاعات و تئوري‌هاي مختلف به صورت يك كتاب متحرك در بياوريم، بلكه بايد كارهاي تجربي و مصداقي بكنيم. يك نويسنده بايد بنويسد و به بخش روشن وجود خود تكيه كند و آن را گسترده‌تر كند. تئوري و نظر پشتوانه است اما عمليات نوشتني مهم‌تر است. البته اين نوشتن حتماً نبايد در حد يك شاهكار مثل آثار همينگوي و ماركز و هوگو و... باشد. مهم‌ خود نوشتن است. همين كه كسي بتواند بنويسد، شفا پيدا مي‌كند و دريچه‌اي به عالم ديگر براي او باز مي‌شود. چنين چيزي از لحاظ علمي هم ثابت شده است. كسي كه اثري را خلق مي‌كند شائق مي‌شود تا اثر ديگران را هم ببيند و لذت ببرد. يكي از راه‌هاي ترويج كتاب‌خواني در جامعه همين است. بايد آدم‌هايي را بسازيم كه اهل مطالعه و شناخت باشند.»

 

 

شنبه 25 ارديبهشت 1389 - 16:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری