جمعه 2 تير 1396 - 11:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كرمانشاه

 

معاني كلمه درقرآن كريم

 


چکيده:
در قرآن مجيد واژه "کلمَ" در قالب هاي مختلف 75 بار تکرار شده و در کل به نه معنا آمده است:
ا. سخن گفتن و تکلم. 2. اسماء 3.شرايع و احکام 4. مخلوقات الهي 5. مسيح عليه السلام 6. قضاي حتمي و وعده و وعيد الهي 7.اعتقاد قلبي 8. روح 9. توحيد(لا اله الا الله)

در اين نوشتار با استفاده از مفردات راغب و تفاسير قرآن از جمله تفسير الميزان، آياتي که در آنها واژه "کلم" استعمال شده مورد بررسي قرار گرفته و معناي اين واژه در تک تک آنها معين شده است.
معاني کلمه در قرآن

راغب اصفهاني در المفردات کلمه را اين گونه معني کرده است: " الکلم، التأثير المدرک بإحدي الحاستين." يعني تأثيري که توسط حواس ادارک مي شود کَلَم خوانده مي شود." فالکلام مدرک بحاسة السمع و الکلم بحاسة البصر و کلَّمته اي جَرَحته جراحة بان تأثيرها " کلام با حاسه شنوايي و کَلم با حاسه باصره ادراک مي شود و معناي کلّمته يعني جراحتي بر او وارد کردم که تأثيرش هويدا شد. دراين شعر هر دو معني آمده است. "والکَلِم الاصيل کارغب الکلم." کلم اول جمع کلمه و الکلم دوم به معني جراحت است.

معاني کلمه در قرآن

1. سخن گفتن و تکلم

تکلم، يا تکلم خداوند است يا تکلم بشر و هر کدام از اين ها يا در دنياست يا در آخرت که براي هر کدام نمونه اي ذکر مي شود.

الف: تکلم خداوند با بشر در دنيا

- وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (٥١ شوري)
در اين آيه شريفه نحوه تکلم خداوند با بشر در دنيا سه صورت دارد. صورت اول: وحي به قلب و الهام قلبي. صورت دوم: وحي از وراء حجاب و ايجاد صوت در فضا مثل صدايي که حضرت موسي عليه السلام از درخت شعله ور شنيد. صورت سوم: با ارسال رسل و از طريق فرشته وحي

- وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (١٦٤ النساء)

- تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ(253 بقره)
ب: تکلم خداوند با بشر در آخرت

- إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلا أُولَئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٧٧آل عمران)

تکلم نکردن خداي متعال با اين افراد نوعي مجازات است بنابر اين مفهوم آيه نشان مي دهد خداوند با صالحين تکلم مي کند. اين نوع تکلم در واقع کرامتي براي مومنين است که به قول راغب اصفهاني ما از کيفيت آن بي اطلاعيم.
ج: تکلم بشر با بشر در دنيا

- فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ (٥٤يوسف)

آيه ناظر بر تکلم عزيز مصر با يوسف است و تکلم بشر با بشر محسوب مي شود

د: تکلم بشر با خداوند در آخرت

- يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ (١٠٥ هود)

2. اسماء خاص

- فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (٣٧ بقره)

در خصوص اينکه اين کلمات چه بوده که باعث پذيرش توبه آدم شد اقوال فراواني نقل شده است. مرحوم علامه طباطبايي معتقد است اين کلمات همان اسمائي است که آدم در بدو خلقت از پروردگار آموخت.
" وقتي خداي تعالي به ملائکه فرمود مي خواهم در زمين خليفه قرار دهم ملائکه گفتند: آيا مي خواهي در آن کسي را قرار دهي که فساد انگيزد؟ و خونريزي کند؟ با اينکه ما تو را تسبيح مي گوئيم و تقديست مي کنيم. خداي تعالي اين سخن ملائکه را رد نکرد و در پاسخ نفرمود نه، خليفه زميني اين کار ها را نمي کند، تنها اسماء را به آدم تعليم کرد. معلوم مي شود با همين تعليم اسماء اعتراض ملائک خود به خود باطل مي شود و گرنه اعتراض ملائک همچنان به قوت خود باقي مي ماند و حجت عليه آنها تمام نمي شده. پس معلوم مي شود در ميان اسمائي که خدا به آدم تعليم داده چيزي بوده که براي معصيت کار، بعد از معصيتش به درد مي خورده و چاره گناه او را مي کرده است" (الميزان، ج1، ص133)

ملاصدرا در تفسير خود ذيل اين آيه مي نويسد:

" و تلک الکلمات هي الکلمات الله التي لاتبيد و لاتنفد ابدا و هي الجواهر العالية الموجودة بأمر الله بل هي نفوس اوامر الله و صور ما في علم الله و بمعرفتها و الاتصال بها و الاعتصام بعراها التي لاانفصام لها نجت النفس الآدمية من عذاب يوم الآخرة و في الادعية النبوية: اعوذ بکلمات الله التامات من شرّ ما ذرء في الارض و ما يخرج و ينزل من السماء" (تفسير ملاصدرا، ج3، ص128)

بنابر اين کلمات، صور موجود در علم الهي بوده اند.

مرحوم طبرسي صاحب مجمع البيان روايتي در تفسير اين آيه نقل کرده که بسيار جالب است.
و روي عن اهل البيت عليهم السلام إن آدم رأي مکتوبا علي العرش اسماء مکرمة معظمة فسأل عنها فقيل له هذه الاسماء لأجل الخلق منزلة عند الله تعالي و الأسماء محمد، علي، فاطمة، الحسن و الحسين عليهم السلام فتوسل آدم الي ربه في قبول توبته ( مجمع البيان ج1، ص89)

3. شرايع و احکام

- فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (١٥٨ اعراف)
به نظر مرحوم علامه مراد از کلمات در اين آيه شريفه همان شرايع و احکامي است که بر پيامبر و انبياي سابق بر او نازل شده است. (الميزان،ج8، ص283)

4. وجود مقدس حضرت مسيح عليه السلام

- إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ(171 النساء)

5. قضاي حتمي (تحقق وعده يا وعيد الهي)

- وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا (137 اعراف)

در اين آيه به ملک رسيدن وسلطنت بني اسرائيل و هلاک شدن دشمنان ايشان بر وفق قضاي حتمي الهي بوده و موسي عليه السلام هم گويا از اين قضيه خبر داشته که در وعده به بني اسرائيل گفته: عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (١٢٩ اعراف)

مرحوم علامه طباطبايي معتقد است معناي تماميت کلمه، خارج شدن آن از مرحله قوه و استعداد به مرحله فعليت و وقوع است (الميزان، ج8،ص292)

با تتبعي که اين جانب در آيات قرآن نموده ام مي توان ادعا کرد که هر جا در قرآن پيش يا پس از واژه کلم ماده "حقّت" "تمّت" يا "سبقت" آمده باشد، به معناي قضاي حتمي است. از اين جمله است:
يونس 33 و 96؛ زمر 71؛ غافر 6؛ النحل 36؛ انعام 115؛ اعراف 137؛ هود 119؛ فصلت 45؛ شوري 14
6. رأي و اعتقاد و تصميم

- وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٤٠ التوبة)

مرحوم علامه ذيل اين آيه مي نويسد: و جاي هيچ ترديد نيست که اين جمله بيان جملات قبل و مقصود از کلمه کساني که کافر شدند همان رأيي است که مشرکين مکه در دارالندوة داشتند که دسته جمعي پيامبر را به قتل رسانده و نورش را خاموش کنند و مقصود از کلمة الله وعده نصرت و اتمام نوري است که به وي داده است .( الميزان، ج9، ص279)
- أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ (٢٤ ابراهيم)
در اينکه مقصود از کلمه طيبه چيست، اقوال فراوان است از جمله معناهايي که براي کلمه طيبه شده:
وحدانيت خدا(فخر رازي ج19،ص120)؛ ايمان (مجمع البيان ج6، ص312)؛ قرآن (روح البيان،ج4،ص414)؛ تسبيح و تنزيه (کشاف ج2، ص553)؛ مطلق ثناي خدا (روح البيان ج4،ص414)؛ سخن خير (الدر المنثور، ج4،ص78)؛ همه طاعت ها (مجمع البيان، ج6،ص312)؛ مؤمن (کشاف، ج2،ص553 و طبري ج 13ص 136)

اما مرحوم علامه طباطبايي مي فرمايد با آنچه از دقت در آيات به دست مي آيد کلمه طيبه اي که به شجره طيبه مثل زده شده عبارت است از عقائد حقي که ريشه در اعماق قلب و نهاد بشر دارد (الميزان،ج12،ص50) بنابر اين کلمه در اين آيه به معناي اعتقادات و عقائد حق است.

- يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ (التوبه 74)

آيه مربوط به گروهي از منافقان است که تصميم داشتند به هنگام بازگشت از جنگ تبوک در يکي از گردنه هاي ميان راه شتر پيامبر را رم دهند تا حضرت از بالاي کوه پرت شود ولي پيامبر اسلام در پرتو وحي الهي از اين ماجرا آگاه شد و نقشه شوم آنها را نقش بر آب کرد. مهار ناقه را به دست عمّار سپرد و حذيفه هم از پشت سر ناقه را مي راند تا مرکب کاملا در کنترل باشد، حتي دستور داد مردم از راه ديگري بروند تا منافقين نتوانند در لابلاي مردم پنهان شوند و نقشه خود را عملي کنند.ام منافقين که حدود دوازده يا پانزده نفر بودند هنگامي که وضع را براي اجراي برنامه خود نامساعد ديدند متواري شدند ولي پيامبر آنها را شناخت. اما علاوه بر اين نقشه آنها گفتاري هم داشتند و مراد از کلمه در اين آيه همان گفتاري است که پشت سر رسول خدا گفته بودند و انکار کردند.
7. روحيه (روح)

- فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا (26 فتح)
علامه طباطبايي در تفسير شريف الميزان مي فرمايد "کلمه در اين جا به معناي روح است. يعني روح تقوا را بر دلهاي آنها افکند چنانکه در آيه 171 سوره نساء مي خوانيم : إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ. مسيح فقط فرستاده خدا و کلمه اوست و روحي است که از ناحيه او به مريم عطا شده است" (الميزان ج18 ص289)

بعضي نيز احتمال داده اند مراد از کملة التقوي دستور و فرماني باشد که خداوند در اين زمينه به مومنان داده است ولي مناسب همان روحيه تقواست که جنبه تکويني دارد و زائيده ايمان و سکينه و التزام قلبي به دستوارت خداوند است.
در تفسير نور الثقلين آمده است:

"در بعضي از روايات که از پيامبر گرامي اسلام نقل شده کلمة التقوي به لااله الا الله و در روايتي از امام صادق به ايمان تفسير شده است. در يکي از خطبه هاي پيامبر مي خوانيم نحن کلة التقوي و سبيل الهدي " (نور الثقلين ج5 ص73 به نقل از تفسير نمونه ج22 ص96)

جريان مربوط به صلح حديبيه است که کفار به خاطر حميت جاهلي مانع ورود رسول خدا و مومنان به خانه شدند و گفتند اگر اينها که در ميدان جنگ پدران و برادران ما را کشته اند وارد سرزمين و خانه هاي ما شوند و سالم باز گردند عرب درباره ما چه خواهد گفت؟

اين کبر و غرور و تعصب و خشم جاهلي حتي مانع از آن شد که هنگام تنظيم صلح حديبيه نام خدا را به صورت بسم الله الرحمن الرحيم بياورند. و با اينکه آداب و سنن آنها مي گفت زيارت خانه خدا براي همه مجاز و سرزمين مکه حرم ام است، حتي اگر کسي قاتل پدر خويش را در مراسم حج يا عمره مي ديد، نبايد مزاحم او مي شد. اما در مقابل خداوند سکينه و آرامش را بر رسول خود نازل فرمود فانزل سکينته علي رسوله و علي المومنين، اين آرامش که مولود ايمان و اعتقاد به خدا بود آتش خشمشان را فرو نشاند تا آنجا که براي حفظ اهداف خود حاضر شدند جمله بسم الله الرحمن الرحيم که رمز اسلام در شروع کارها بود بردارند و بجاي آن بسمک اللهم که از يادگارهاي دوران گذشته عرب بود در آغاز صلح نامه حديبيه بنويسند و حتي لقب رسول الله را از کنار نام گرامي محمد حذف کنند. الغرض معناي کلمه در اين آيه روح تقواست.( تفسير نمونه، ج22، ص97)

8. توحيد

- وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (٢٨زخرف)

به نظر مرحوم علامه طباطبايي ضمير فاعل مستتر در جعلها به الله بر مي گردد و ضمير بارز به برائت بر مي گردد که ابراهيم از آن سخن مي گفت و معنايش همان کلمه توحيد، که معنايش نفي خدايان دروغين است. (الميزان ج18 ص96)
- قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا (آل عمران 64)
9. مخلوقات الهي

- وَلَوْ أَنَّمَا فِي الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ (لقمان 27)
مرحوم علامه ذيل اين آيه مي فرمايد:

"کلمه در کلام خدا گاهي بر هستي اطلاق شده است. البته هستي افاضه شده به امر او که از آن به کلمه کن تعبير کرده و فرموده انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون و نيز حضرت مسيح عليه السلام را کلمه خوانده و فرموده کلمة القاها الي مريم. پس معناني آيه اين است که اگر تمامي درختان زمين قلم گردد و آب درياها به اضافه هفت درياي ديگر مانند آن مرکب فرض شود و با اين قلم و مرکب کلمات خدا را بعد از تبديل آنها به الفاظ بنويسد، آب درياها قبل از تمام شدن کلمات خدا تمام مي شود چون آب درياها هر چه باشد متناهي است و کلمات خدا نا متناهي"

 


منابع:
- تفسير الميزان

- تفسير فخر رازي

- مجمع البيان

- روح البيان

- تفسير کشاف

- الدر المنثور

- کشاف

- تفسير ملا صدرا

- تفسير نمونه

- مفردات راغب اصفهاني

 

احمدزارعي

رئيس اداره تبليغات اسلامي صحنه و  استاد دانشگاه آزاداسلامي

 

سه‌شنبه 21 ارديبهشت 1389 - 11:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری