شنبه 25 آذر 1396 - 20:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

تربيت اسلامي وتعليم ارزشها وظيفه گمشده درنظامهاي تربيتي

 

 برخي عصرحاضرراعصر خلا وازميان رفتن ارزشها توصيف کرده اند.بااين وجود گرايشي قوي درسطح جهاني وملي وجودداردکه همگان رابه بذل تلاشهايي برنامه ريزي شده براي به وجود آوردن اين باوردراذهان مردم فرا ميخواند که گفتار وکردارخويش رابرمجموعه اي ازارزشهااستوارکنند.بدون شک انجام اين مهم چندان سهل نيست ونياز به تحقيقات وپژوهشهاي گسترده وعميق داردکه پايه آنها رامباحث بنيادين وفلسفي شکل ميدهد.

شايسته است محققان دلسوزکشور مانيز براساس آموزه هاي شيعي به نقد وبررسي موارد مطرح شده دراين مقاله ونيز تداوم تحقيق درزمينه يادشده بپردازند.

شايد مبالغه نکرده باشيم اگربگوييم وجودبسياري ازآشفتگي هادرجوامع معاصر،به عدم پاي بندي اين جوامع به يک نظام هم آهنگ ارزشي،که افراد ،گروه ها،ودولتهارا به پي گرفتن شيوه هاي مشخص رفتاري سوق دهد،بازميگردد.همچنين تاکيدميکنيم که اين گفته تقريبادرباره تمامي جوامع اعم ازجوامع پيشرفته ودرحال رشد شرقي وغربي صادق است .

درحدود سي سال پيش يکي از روانشناسان برجسته آمريکايي عصر کنوني را عصرازميان رفتن ارزشهاوعصر خلاتوصيف کردوي معتقدبودعصرحاضر،عصري بي ريشه است که انسانها درآن اميدراازدست داده اند وبه فقدان چيزي که به آن معتقدباشندودرراه آن جان خودرافداسازند،دچارند.

درنيمه هاي دهه هفتاد ،يک تاريخ نگاراقتصاددرآمريکاپي بردکه جهان باسه فاجعه روبروست:

کشتارهسته اي،گرسنگي بين المللي،وتخريب محيط زيست.

او معتقد بود معضل عمده نسل بزرگسال آمريکا،ناتواني ازانتقال ارزشهاي اصيل خويش به نسل هاي نوخاسته است.

آماربه دست آمده درموسسه گالوپ،درسالهاي 1975و1980،نشانگرآن است که 79 درصد کساني که به نظرخواهي اين موسسه درباره وضعيت اهداف تعليم وتربيت درآمريکا پاسخ داده اند،معتقدنددرمدارس بايداصول اخلاقي رابه دانش آموزان ياددادوبه تقويت رفتاراخلاقي درآنان همت گماشت.

ازاين رو ملاحظه ميشودکه اهتمام اصلي مردم اين کشور به رشدشخصيت وآگاهي بيشترازاين نکته معطوف گشته است که بسياري ازمشکلات موجوددرک پذيرندواگرازاين ديدگاه به آنها نگريسته شودکه ازنواقص موجوددرتکوين شخصيت شهروندان ناشي شده اند،ميتوان راه حلهاي آنهارا نيز يافت.

 

به اين ترتيب،طبيعي است که مشاهده شودسران ايالات متحده ،باوجوداختلاف درگرايشهاي سياسي،همگي نهادهاي آموزشي راتشويق ميکنندتاارزشهاي سنتي جامعه آمريکايي را به صورت انبوه به دانش آموزان خودبياموزند.

تحولات سياسي واقتصادي شوروي سابق وکشورهاي اروپاي شرقي نيز،تلاشهايي براي اصلاح نظام ارزشي آن جوامع که ازسال 1917 باآن ها وبراي آنها زيسته اند،به شمار مي آيد.اين تحولات هم چنين نمودي ازيک فراخوان براي پيروي ازارزشهاي انساني همچون آزادي،عدالت اجتماعي ،خودباوري ومشارکت فعالانه درمسير زندگي اجتماعي است.

اين مقدمه را باتاکيدبراين نکته به پايان مي رسانيم که گرايشي قوي درسطح بين المللي وملي وجوددارد که همگان رابه بذل تلاشهايي برنامه ريزي شده فرا ميخواندکه طي آنها اين باور دراذهان مردم به وجودآيدتاگفتار وکردارخويش رابرمجموعه اي از ارزشها استوارکنندممکن است انسانهادرتوصيف هايي که از اين ارزشها ميکنندبا يکديگرمتفاوت باشنداما درنهايت ارزشهاجهت دهنده اصلي رفتار آدمي خواهندبودبدين سبب نهادهاي تربيتي وبويژه نهادهاي رسمي تربيتي،بايد به اين نکته اهتمام ورزند.

تحقيق حاضر ،ميکوشدبه اين پرسشها پاسخ دهد:

1-جارجوب فکري کلي اي که براساس آن بايد مسئله ارزشها بررسي شوند کدام است؟

2-ماهيت و طبيعت ارزشها چيست؟

3-ارزشهايي که بايد درنهادهاي تربيتي آموزش داده شوند کدامين اند؟

نخست:چارچوب کلي بررسي ارزشها

بررسي ارزشها،مستلزم آن است که پژوهشگرساخت (paradigm ) يا چارچوب کلي يي را که که بررسي ارزشها درمحدوده آن صورت مي پذيردکشف نمايد.منظور ازچارچوب کلي دراين بحث ،فرضيه هاي اصلي ومفاهيم جامعي است که فرد پژوهشگرنسبت به هستي،زندگي،انسان،عقل،علم،ومعرفت درنظر ميگيرد.تاکيدميکنيم که اين چارچوب کلي،روش متداول درانديشه غربي نيست.بلکه دربسياري ازجنبه ها،روشي مخالف وحتي متباين باروش غربي به شمارمي آيد.محورهاي اساسي اختلاف چارچوب غربي با چارچوب اسلامي را که اين تحقيق براساس آن صورت مي گيردميتوان دراين جندموردخلاصه کرد:

الف)هستي وخالق آن

روش اسلامي براين نکته تاکيدميکندکه هستي آفريده خداوند است وآنچه درجهان هستي وجودداردتمامي اشيا،پديده هاوموچودات زنده،همه تحت سلطه خداي يگانه است.:خداآفريدگارهرچيزي است واوست که برهرچيز نگهبان است.يعني خداوند امري يگانه است تعدد پذيرنيست وهيچگونه مشارکتي رانمي پذيرد.درک هستي به اين شيوه با آن چه فلاسفه طبيعت گرا به آن معتقدندمتناقض است.چارچوب اسلامي ،همچنين تاکيدميکندکه دو جهان وجوددارد:عالم غيب وعالم شهود.اين دوعالم همواره تداخل پذيرندوبريکديگراثرميگذارندواگرچه ميتوان آندوراازيکديگربازشناخت،اما نميتوان ازيکديگر جداکرد.درجهان هستي سنتهايي وجودداردکه برآفرينش ،حرکت،رشدوتغيير وتحولات اشياءپديده هاوموجودات زنده حاکم است وجريان وعدم جريان اين سنتها،خودوابسته به خواست وقدرت خداونداست.اين امردومعنارادرپي دارد:نخست آنکه :تصادف جايگاهي درحرکت جهان هستي ندارد،دوم آنکه هيچگونه جبرطبيعي يازيست شناسي يا اجتماعي ،آنگونه که برخي ازغربيان وپيروان آنهامعتقدند،وجودندارد.

 

ب)انسان

انسان ارزشمندترين آفريده است وخداونداورابرسايرجانداران برتري داده است.اين برتري به علت توانايي وي دردرک پديده هاي جهان هستي وتاثيرپذيري از آنهاست.ازديگر علل اين برتري ،توانايي تفکر،تامل،يادآوري،حدس،تخيل وانتخاب آزادومسئولانه درانديشه هاوکردارخودونيزتوانايي گذراز محدوديتهاي زماني ومکاني،دانش اندوزي،به کارگيري دانش وتوليددانشهاي جديد است.

خداوندبه خاطراين برتري عقلي وروحي،انسان را جانشين خوددرزمين قراردادتابراساس پيماني که با خداي خويش دارد،آنرا آبادکندوبه زندگي پيشرفته وتوسعه يافته اي دست يابدوازفراورده هاي آن استفاده کند:   ماامانت (الهي وبارتکليف) رابرآسمان هاوزمين وکوه ها عرضه کرديم.پس،ازبرداشتن آن سرباززدندوازآن هراسناک شدندولي انسان آنرابرداشت،راستي اوستمگري نادان بود.  /احزاب72/

انسان با توجه به ساختارفطري خود،قابليتهايي دارد که ميتواند به مدد آنها تامقام ملائکه صعود يا تا سطح حيوانيت سقوط کند:سوگند به نفس وآن کس که آنرادرست کردسپس پليدکاري وپرهيزکاري اش رابه آن الهام کرد/شمس7و8/(به راستي انسان را درنيکوترين اعتدال آفريديم.سپس اورا به پست ترين مراتب پستي بازگردانيديم مگرکساني راکه گرويده وکارهاي شايسته کرده اند،پاداشي بي منت خواهندداشت(تين/4-6)

درواقع جايگاه انسان به نسبت تلاشي که درجهت به اعتلارساندن نفس يابه حضيض کشاندن آن ميکندوپيوندهايي که درمسيرتحقق اهداف وجودي خودباديگران وجهان هستي برقرار ميکندهمواره ميان اين دومرز تغيير مي يابد.افرادانساني ازآن جهت که بنده خداوندهستندبايکديگربرابرندوجزبه تقواي الهي بر ديگري برتري نمي يابند:ارجمندترين شمانزدخداوند ،پرهيزکارترين شماست/حجرات13/

اسلام اختلاف طبايع انساني را ميپذيردچنانچه گوناگوني سبک ها وشيوه هاي زندگي اجتماعي انسانها را درچارچوب اصول ثابت دين قبول دارد:اگر پروردگار توميخواست،قطعا همه مردم راامت واحدي قرارميداددرحالي که پيوسته دراختلاف اند،مگرکساني که پروردگارتوبه آنان رحم کرده وبراي همين آنان راآفريده است/هود118و119/

درنگرش اسلام،گناه فطري(human sinning ) وجودندارد:کارنامه هرانساني را به گردن اوبسته ايم/اسرا13/.دراسلام هرکس مسئول اعمال خوداست :هيچ باربرداري،بارگناه ديگري را برنميدارد/انعام164/.

گناه هرفردمربوط به خوداست البته همواره راه توبه بازاست:آنان که چون کارزشتي کننديابرخودستم روادارند،خدارابه يادمي آورندوبراي گناهانشان آمرزش ميخواهند.وچه کسي جزخداوندگناهان را مي آمرزد؟وبرآن چه مرتکب شده اند با آنکه ميدانند(که گناه است)پافشاري ميکنند.

ج)عقل،علم،معرفت

عقل دراسلام ازجايگاه والايي برخورداراست چراکه ابزارايمان وعلم به شمارمي آيد.آيات متعددي درقرآن کريم براين امر دلالت دارندتاآنجاکه يکي از متکلمان معتزلي (قاضي عبدالجبارهمداني) ميگويد:ادله شرعي چهارتاست:نخستين آن عقل است زيراباآن پسندوناپسندازهم تشخيص داده ميشوندوباآن حجت بودن قرآن کريم وسنت نبوي واجماع ثابت ميشود.حقيقت الوهيت راکه جوهرايمان به خداوندمتعال است جزباعقل نميتوان درک کرد.چنانکه قرآن کريم نيزمعجزه اي عقلي است عقل ونقل دربينش اسلامي نه تنهامتناقض نيستندبلکه جدايي ناپذيرندوهمين متکلمان اسلامي راواداشته تا دراصول دين شک راراه رسيدن به يقين تلقي کنند.علم دربينش اسلامي مفهومي فراگيرداردوهرگونه معرفت منظمي راکه عقل ازطريق الهام ،دقت،تامل،مشاهده وتجربه به آن ميرسددربرميگيرددراسلام علم هم علوم ديني راشامل ميشودوهم علوم دنيوي را.يابه عبارتي هم علوم نقلي وهم علوم عقلي را.درعلوم دنيوي عقل داورمطلق است وحتي درمسائل مربوط به خداودين نيز راهنما وراهبرانسان است. معرفت ياشناخت نظام مند،برخلاف آنچه برخي ازانديشمندان معتقدند تنهابه شناخت ماهيات (know what )وکيفيات(know how ) محدود نمي شود،بلکه نوع سومي نيزوجودداردوآن عبارت ازمعرفتهايي است که ما رادرترسيم اهداف ومسير توليدوبه کارگيري دونوع معرفت قبلي ياري ميکنند.انديشمندان غربي ازاين معرفت نوع سوم به (know where to )يعني علم به اهداف تعبير ميکنند.اعتقادات ديني ،علوم نقلي،ارزشهاي انساني واخلاق به گمان نگارنده دراين رده قرارميگيرند.تنهاراه کسب معرفت،آنگونه که معتقدان به مکتب تجربه وتحليل معتقدند مشاهده وتجربه نيست بلکه معرفت ازراههاي گوناگوني به دست مي آيدکه ازجمله آنها ميتوان به راههاي زيبايي شناسانه(aesthetic)،شهودي(intuitive)،عملي(practical)وروحي((spiritualاشاره کرد.

د)کثرت درعين وحدت

چارچوب اسلامي بروحدت جهان هستي استواراست ودرون اين وحدت به کثرت نيزمعتقد است کثرت دراين جابه معناي تناقض ياتضادوازنوع دوگانگي هايي که فلسفه طبيعت گرايا پوزيتيويسم درانديشه غربي پديدآورده نيست .اسلام تفکردو قطبي (اين ياآن) رانمي پذيردوازاينرودنيارابادين وزندگي اخروي رابا زندگي دنيوي درتضادنمي بيندوفرداراروياروي جامعه ،عقل رادرتضادبانقل، واقعيتهاي زندگي راجداازارزشها،انديشه نظري را درتضادبافعاليت عملي ،ذهن رادرمقابل عين ،مردرادرتقابل بازن وگذشته رازندان حال يا آينده نمي دانداسلام دربرابرهمه اين دوگانگي ها،موضع ميانه اي ميگيردودراين کارفرموده خداوندمتعال رادرآيه 143 سوره بقره تحقق ميبخشد.حدوسط دراسلام يک حدوسط رياضي نيست،بلکه يک حدوسط پوياست که هم به واقعيتهاي عيني وهم به آرمانها معتقداست وميکوشدواقعيتهارابه سمت آرمانهاهدايت کندتاتحرک ونشاط زندگي وآباداني زمين رادرمحدوده فطرت انساني تضمين نمايدوباتوجه به اين نگرش است که ميتوان گفت چارچوب اسلامي درحيطه آنچه خداوندتشريع کرده آرمانگراودرچارچوب امکاناتي که فرد،گروه هاوجامعه دراختياردارندواقع گراست.بدين ترتيب اداي امانتي که انسان برعهده گرفته است وقتي واقعيت پيداميکندکه انسان تاآنجاکه ميتوانددرزندگي عيني خود به آرمانهاچشم بدوزدوبکوشدواقعيتهاي عيني رابراساس آنها بازسازي نمايد.

دوم:ماهيت ارزشها

ارزش دربسياري ازنظامهاي شناختي يکي از مباحث اساسي محسوب ميشودبراي مثال شاخه اي ازفلسفه بانام اکسيولوژي(axiology)به بررسي ارزشهااختصاص دارد.ارزشهادرپژوهشهاي تاريخي،اعم ازفرهنگي يا مادي مبحث مهمي به شمار مي آيدودرتحقيقات ديني،اخلاقي،روانشناختي،جامعه شناختي واقتصادي جايگاه ويژه اي دارد.

بيان وبررسي معناي ارزش درتمامي اين رشته ها،فراترازمجال اين تحقيق است براي ماتعيين ماهيت ارزش ازراه مشخص کردن ابعادوشروط تحقق آن به صورتي که آن را ازديگرمفاهيم متمايزسازدکافي است.ارزش يک مفهوم انتزاعي است يعني ازمعنايي عقلي ووجودي ذهني برخورداراست زمان ومکان درآن نقشي نداردوآنچه درزمان ومکان ازاين مفهوم محقق ميگرددمصداقي ازمفهوم ماهوي آن است به تعبيرديگرارزش وجودعيني نداردبلکه يک تصورذهني است.

مفهوم ارزش به حالتي عقلاني –وجداني اشاره ميکندکه ميتوان آن رادروجودافرادياگروههاياجوامع ازطريق جندنمودبازشناخت.اين نمودها عبارتنداز:اعتقادات،اهداف،ميلها،گرايشها،آرمانها،ورفتارها.اين  حالت عقلاني-وجداني صاحب خودراواميداردآزادانه وآگاهانه پيوسته مجموعه اي مشخص ازفعاليتهاي انساني را که درآن پندار،کرداروگفتاربايک ديگرسازگارندانتخاب کندوآنهارابرديگرفعاليتهاي ممکن ترجيح دهدبه گونه اي که درآنهامستغرق شودوخوشبختي خود را درآن هاببيند وبي هيچگونه منفعت خواهي شخصي درراه آنهامسائلي را تحمل کندکه درراه فعاليتهاي ديگرآنها راتحمل نميکندبراي تحقق ارزش ها طبق تعريفي که ارائه شدبايستي شرط ها وسنجه يي فراهم شودکه بدين ترتيب اند:

الف)آزادي

اولين خصوصيتي که بايدبه منظورتحقق ارزشهافراهم شود،آزادي است تجربه هاي فردي گروهي وملي ثابت کرده است اعمالي که توسط يک نيروي بيروني خواه ازراه تبليغات گمراه کننده وخواه ازراه اجبارواکراه برانسان هاتحميل ميشودبه محض ازميان رفتن سلطه جابرانه اعمال مذکورازميان خواهدرفت.شايدعلت اين که فقهاي مسلمان نمازرابراي شخصي که تحت فشارنيازجسماني است مکروه ميدانند،همين مطلب بوده است.يعني انجام فضيلتها به فضاي آکنده ازآسايش روحي ومادي نيازمنداست.دعوت اسلام به ضرورت فراهم بودن آزادي عقيده ونفي اکراه درمسائل ديني،دربرخي ازآيات قرآن به صراحت ديده ميشود:دردين هيچ اجباري نيست وراه ازبيراهه به خوبي آشکارشده است/بقره256/

(مااين کتاب رابراي رهبري مردم به حق برتوفرستاديم.پس هرکس هدايت شودبه سودخوداوست وهرکس بي راهه رودتنهابه زيان خودش گمراه ميشودوتوبرآن هاوکيل نيستي/زمر41/

بگوحق ازپروردگارتان رسيده است.پس هرکه بخواهدبگرود وهرکه بخواهدانکارکندکه مابراي ستمگران آتشي آماده کرده ايم/کهف29/

واگرپروردگارتوميخواست قطعاهرکه درزمين است همه آنها يک سرايمان مي آوردند.پس آياتومردم راناگزيرميکني که بگروند/يونس99/

ب)تعددگزينه ها

دومين شرط محقق ساختن ارزشهاآن است که انسان بتوانديک ارزش راازميان چندگزينه دردسترس انتخاب کند.يکي ازشاعران کهن طنزميگويد:نوعي ازعفت آن است که امکان انجام عملي مخالف آن وجودنداشته باشد.اما عفت کامل آن است که گزينه هاي ديگري وجودداشته باشدوانسان ازگزينه هاي زشت وناپسندپرهيزوگزينه پاک وپسنديده وسودمندبراي انسان وجامعه راانتخاب نمايد.انتخاب واقعي انسان درتعددگزينه هاوترجيح بعضي ازآنها بربعضي ديگرتحقق مي يابدچنانکه خداونددراين آيات بدان اشاره ميکند:سوگندبه نفس وآنکه آنرادرست کرد.سپس پليدکاري وپرهيزکاري اش را به آن الهام کرد.که هرکس آنرا پاک گردانيدقطعارستگارشدوهرکه آلوده اش ساخت قطعا باخت/شمس7تا10)

نفس انسان داراي توانايي هاي يکسان درزمينه خيروشروهدايت وگمراهي است.انسان کامل آن است که روح خودراپاک گرداندخودراتامرحله انسانيت بالابکشدراه هدايت وحق رابرگزيندوازگمراهي وباطل دوري نمايد:آيا دوچشمش نداده ايم زباني ودولب وهردوراه خيروشررابه اونموديم(بلد8تا10)

ج)عقلانيت

ويژگي ديگرارزشهاي انساني آن است که اين ويژگي هاعقلاني انداگردوشرط پيشين اجبارواکراه وفشارومحدودسازي رفتاررادرمسيري واحدکه که امکان انتخاب آزادانه وآگاهانه راازميان ميبرد،نفي ميکندشرط عقلانيت بدين معناست که ارزش حاصل تقليدکورکورانه نيست همان طورکه حاصل انتخابي که نتيجه فرآيندفکري مغالطه معيارهاي عقلاني ومنطقي که دو ويژگي ممتازانسان هستند، نيست.استفاده ازعقل درباب ارزشها به اين معناست که انسان درنتيجه انتخاب گزينه هاي گوناگون رفتاري تامل وتدبرکندوگزينه اي راکه به حال خودوجامعه نيکوتروسودمندترميبيندانتخاب کند آيا به آيات قرآن نمي انديشيديامگربردلهايشانقفل هايي نهاده شده است/محمد24/

دراين جابارديگربرهماهنگي عقل ونقل ، دربينش اسلامي تاکيدميکنيم ابن رشددراين باره سخني جامع وقاطع دارد:براي مامسلمانان استدلال برهاني عقلي به مخالفت باشرع نمي انجامدچراکه حق باحق درتضادنمي افتدبلکه باآن درتوافق است شاهداين مدعاتلازم وتوافق حکمت وشريعت باعنواني است که اوانتخاب کرده است

د) تکرارواستمرار

ازاساسي ترين ويژگي هاي يک عمل ارزشي تکرارمداوم آن است کسي که يک ياچندبارراست بگويدرفتارش ارزشي محسوب نميشوديک عمل درصورتي ارزشي وفضيلت به شمارميرودکه بصورت يک عادت درآيدوبخشي ازبافت فکري ورفتاري وهويت فردشود.

ازاينرو قرآن کساني راکه درراه حق وهدايت ثابت قدم نيستندوهمواره رفتارشان ميان حق وباطل وگمراهي وهدايت درنوسان است محکوم ميکند:کساني که ايمان آورده اندسپس کافرشدندوبازايمان آوردندسپس کافرشدندآنگاه به کفرخودافزودند./نسا137/

قرآن آن دسته ازانسانها راکه انجام کارهاي نيکوراادامه نمي دهندوپس ازمدتي ازآن دست ميکشندياتعلل ميورزندمحکوم ميکند:پس آياکسي راکه ازجهادروي برتافت ديدي واندکي بخشيدوازباقي امتناع ورزيد/نجم33و34/يعني کسي که نسبت به استمرار دربخشش سست شدياآن کسي که باوجودتوانايي درانفاق ازآن دست کشيدقرآن مجيدبراي تاکيدبرنقش عادت راسخ درتحقق ارزش عادت دروغگويي قوم فرعون راکه نقيض راست گويي دررفتارآنهاست نکوهش ميکند:آنان به شيوه فرعونيان وکساني که پيش از آنان بودندآيات مارادروغ شمردندپس خداوندبه سزاي گناهانشان گريبان آنان راگرفت وخداسخت کيفراست/آل عمران11/

 

 

ه)هم خواني عمل با انديشه

يکي ازشاخصهاي اساسي براي سنجش تحقق يک ارزش دررفتارانسان اين است که ارزش مذکوردررفتاروکردارانسان بروزوظهورپيداکند.بسياري افرادي که درباره فضايل اخلاقي مثل راست گويي،امانتداري ورعايت مصالح همگان دادسخن ميدهنداما درمقام عمل برخلاف آن عمل ميکننداين حالت چه بسادرافراد،گروههاوجوامع مبتلابه آن موجب بيماري گسيختگي شخصيتي شوداين بيماري که هم درعوام وهم درخواص ديده ميشوددرصورتي ازنفاق ودوگانگي است که قرآن مجيدآنراتهديدي براي ايمان انسان ميبيندوهمگان رااز آن برحذرميدارد:اي کساني که ايمان آورده ايدچراچيزي رامي گوييدکه انجام نمي دهيدنزدخداسخت ناپسند است که چيزي رابگوييدوانجام ندهيد./صف2و3/

همراهي ايمان قلبي بارفتارعملي ازاموري است که قرآن کريم درآيات متعددي برآن تاکيدفراوان کرده است.هرکه ايمان آوردوکارشايسته کندپاداشي هرچه نيکوترخواهدداشت وبه فرمان خوداورابه کاري آسان واخواهيم داشت/کهف 88/همچنين قرآن کريم کساني راکه دوست دارند بي آنکه عملي انجام دهندمورد ستايش قرارگيرندوعده کيفري دردناک داده است:گمان مبرکساني که بدان چه کرده اند شادماني ميکنندودوست دارند به آنچه نکرده اندموردستايش قرارگيرندقطعاگمان مبرکه براي نجاتي ازعذاب است که عذابي دردناک خواهند/آل عمران 188/

و)افتخاربه ارزشها

يکي ديگرازشاخص هاي اصلي سنجش ارزشها،آن است که فرد آن را مايه مباهات وخوشبختي بداند وباتلاش مداوم وحکمت وموعظه درصدداشاعه آن باشد.اين افتخارگاه به مرز نبردومبارزه براي تثبيت ارزش موردنظردرزندگي انسان ميرسدوفرددراين راه متحمل انواع آزارهاميشوددرواقع اين سنت الهي درگسترش اديان آسماني که مظهر جنبش هاي اصلاح طلبانه اندبوده است.شک وترديدودست کشيدن ازگسترش فضايل ازنشانه هاي بي ايماني به شمارمي آيد: درحقيقت مومنان کساني اندکه به خداوپيامبراوگرويده وديگرشک نياورده وبامال وجانشان درراه خداجهادکرده اند.اينان که راست کردارند./حجرات15/

ز)فداکاري

شايد آخرين شرط يا ويژگي متمايزکننده ارزش ازديگررفتارهاي مجاز، مقدم داشتن ديگران برخوداست.تلاش وکوشش يک مردبراي تامين معاش خودوخانواده اش امري مطلوب ومجازاست اما يک ارزش نيست زيراهدف ازآن به دست آوردن سودشخصي ومراقبت ازنزديکان است.صرف انجام کارورعايت شرايط ظاهري وصوري آن،مطلوب است اما باارزش متفاوت است چراکه ارزش عبارت ازانجام دادن کاربارعايت تمام شرايط ظاهري وباطني است مقدم داشتن ديگران برخود درحالي که خودانسان به آنچه به ديگران بخشيده نيازدارد.يک ارزش والاست براي مثال فداکاري يکي ازارکان شکل گيري امت اسلامي بوده است درمدينه ،انصار،مهاجران رادرآن چه به طورغريزي به آن نيازداشتندمقدم ميداشتند:کساني که قبل ازمهاجران درمدينه جاي گرفته وايمان آورده اندهرکس راکه به سوي آنان هجرت کرده ودوست دارندونسبت به آن چه به ايشان داده شده است دردلهايشان حسدنمي يابندوهرچنددرخودشان احتياجي مبرم باشدآنهابرخودشان مقدم مي دارند وهرکس ازخست نفس خودمصون ماندايشان اندکه رستگارانند/حشر9/

بدين ترتيب ارزش آن است که انسان اگرتلاش يا مال يا احساساتي را مبذول ميکنددرپي کسب منفعتي شخصي يابه منظورخودنمايي نباشد:اي کساني که ايمان آورده ايدصدقه هاي خودرابامنت وآزار باطل مکنيد.مانندکسي که مالش رابراي خودنمايي به مردم انفاق ميکندوبه خداوروز بازپسين ايمان ندارد/بقره264/

بنابراين هدف انفاق بايدرضاي خداوندومنفعت همگان باشد،نه خشنودساختن حاکمان يا جلب توجه مردم:جزبراي طلب خشنودي خداانفاق مکنيد./بقره272/

 

 

ارزشهاي لازم التعليم درمدارس

 

سخن مادرباره ارزشهايي که درمدارس بايدبه دانش آموزان آموخته شودمبتني برتعدادي از مسلمات است که خلاصه آن به شرح زيراست:

الف)منابع ارزشها

ارزشهاي حاکم برزندگي انسانهادرپرتو چارچوب فکري کلي اش که پيش ازاين ارايه کرديم منابع متعددي دارندکه نه تنهابايکديگرناهمسازنيستندبلکه مکمل ومتمم يکديگرندنخستين اين منابع دين وآخرين آنهادين اسلام است.زيراوحي الهي مواردحلال وحرام رابه شيوه ه اي قاطعانه مشخص ميکندوازاين راه رفتارهاي انساني راکه درمسيراطاعت فرمانهاي الهي وسازندگي جهان هستي است معين ميسازددراين زمينه قرآن کريم وسنت نبوي دومنبع قطعي السندوقطعي الدلاله هستند.دومين منبع عقل است.عمده آيات قرآن کريم که درآنهامشتقات واژه عقل به کاررفته است اين ماده رابصورت جمع ومثبت ازجمله:يعقلون وتعقلون يابه صورت استفهام انکاري افلاتعقلون به کاربرده است واين دليل آن است که دراستدلال عقلاني عقل همگاني ملاک سنجش است نه عقل فردي.سومين منبع تجارب تاريخي ملتهاست قرآن کريم ازسرگذشت ملل پيشينبه طورمفصل سخن گفته است براي مشخص ساختن ارزشهادراين بخش ميتوان ازپژوهش هاي تاريخي واجتماعي ملتها نيزاستفاده کرد.

چهارمين منبع،ميراث اسلامي کشورهااست براي استفاده ازاين منبع به نگاهي نقادانه نيازمنديم تاامکان گزينش ارزشهاي والاي تجلي يافته دردوره هاي شکوفايي تمدن اسلامي وارزشهاي تجلي يافته درگفتارورفتارشخصيتهاي تاريخي اي که درتحکيم پايه هاي تمدن اسلامي به عنوان تمدن انساني سهيم بوده اندرادراختيارماقراردهد.

پنجمين منبع،جامعه اي است که درصددآموزش ارزشهابه نسل هاي نوساخته آن هستيم.پرداختن به اين جامعه مستلزم آن است که واقعيتهاي کنوني مشخص وکاستي هاوخلاهاي موجوددررفتارعوام   وخواص آن جامعه معين شودسپس نتيجه اين واقعيت هاباوضعيت آرماني راباجستجودرمنابع چهارگانه نخست ميتوان بدست آورد.

ب)وحدت وتنوع ارزشها

سخن درباره وحدت ياتنوع ارزشها،ازمباحث مهم درپژوهش هاي فلسفي است دراين نوشتاروبراي رسيدن به اهداف آن،فرض اوليه مااين است که ارزش جامعي که بتوان ازآن تعبيربه ارزش کرد.خودشکوفايي وانجام مسئوليتهاي خويش به عنوان نماينده خداوند وجانشين وخليفه درسازندگي وآباداني جهان هستي است.ارزش هاي ديگري نيزمانند:آزادي ،برابري،عدالت،وغيره همگي درسطحي پايين تربه ساختاراين ارزش کلي مندرج ميشوندونيزارزشهاي ديگري که برحسب نوع عرصه فعاليت انساني ممکن است مثبت يامنفي باشندمثل :آزادي اديان،آزادي بيان وآزادي سياسي ذيل عنوان آزادي قرارميگيرند.

ارزشهايي چون :برابري فرصتهاي تحصيلي،ابرازراي وتصميم گيري ومواردي ازاين دست نيز ذيل عنوان مساوات يابرابري فرصتها قرارميگيرند.

ج)مسئوليت آموزش ارزشها

دراين نوشتارفرض ميکنيم که مسئوليت آموزش ارزشهاوظيفه تمامي نيروهاي تربيتي جامعه ،يعني خانواده،مدرسه ونهادهاي گوناگون اجتماعي مانند نهادهاي سياسي ،اداري،تبليغي،است وضروري است اهداف وفعاليتهاي اين نيروهاي تربيتي ،بايکديگرهماهنگ باشدتافعاليت نهادهاي اجتماعي ،درتقابل ياتضادبافعاليتهاي مدارس قرارنگيرد.چندپيشنهاد دراين جاارائه ميگردد:

پيشنهاداول:حقوق بشردراسلام

در21 ذي القعده سال 1401(19سپتامبر1981)مجلس بين الملل اسلامي سندي رابانام بيانيه جهاني حقوق بشردراسلام منتشرکرد.درتهيه وتدوين اين سندتعدادي ازانديشمندان برجسته اسلام همکاري کرده بودنددراين سندازاصطلاح حقوق سخن به ميان آمده بودوازذکرتکاليف صرف نظرشده است زيرا حق هرانسان تکليفي برديگرافرادياگروههابه شمارمي آيد.

اين سندباپيش درآمدي آغاز ميشودکه درآن مباني واصول کلي اي که حقوق اسلامي براساس آنهاوضع شده است تبيين ميشوداين پيش درآمدهم چنين دربردارنده تعريف جامعي ازفردوجامعه ازديدگاه اسلام است

درذيل فهرستي ازحقوقي که درسندمذکور به آنهاپرداخته شده به دست ميدهيم.

1-ارزش زيستن:زندگي انسان امري مقدس است که تجاوز به آن ياازبين بردن آن جزبه حکم شريعت مجازنيست انسان ازوجودي مادي ومعنوي برخوردار است که شريعت هم درزمان زندگي وهم پس ازمرگ ازآن حمايت ميکند

2-ارزش آزادي:آزادي جزيي ازطبيعت انسان است که باآن زاده ميشودآزادي نبايدموردتعدي قرارگيردوبايدضمانتهاي کافي براي حمايت ازآزادي فردوملتهافراهم شود.

3-ارزش مساوات:انسانهابايکديگربرابرندوهيچ کس برديگري برتري نداردبرتري آنهابايدبرحسب اعمال آنهاباشدمساوات دربرابرافراددربهره برداري يکسان ازدرآمدهادرجامعه اي که افراد درآن تلاشي همسان ميکنندعينيت مي يابد.

4-ارزش عدالت:هرکس حق داردنزدمحاکم قضايي شکايت بردهمچنان که حق داردستم راازخويش وديگران دفع کندعلاوه براين حق داردومکلف است ازحقوق ديگران وجامعه دفاع کند.

5- ارزش محاکمه عادلانه:دربازخواست افراداصل بربيگناهي است ومحکوم کردن تنهابااستناد به متون شرعي بايد صورت گيردمحکوم کردن ومجرم دانستن فردبايدبااستنادبه دلايل قطعي که يک هيئت قضايي آن را تاييدميکند صورت پذيردانسان نبايدبه گناه ديگران ولوآنکه ازخويشان نزديک اوباشدبازخواست شود.

6-ارزش حمايت ازفرددربرابرخودکامگي هرنوع حاکميت

7-ارزش حمايت ازافراددرمقابل شکنجه شدن

8-ارزش حمايت ازناموس وآبروي افراد

9-ارزش سرپرستي وحق پناهندگي به ستم ديدگان

10-ارزش حمايت ازحقوق اقليتها طبق آنچه دين اسلام مقررکرده است

11-ارزش مشارکت درزندگي عمومي:فردحق داردازآنچه درجامعه ميگذردآگاه شودونيزحق داردستم ناپذيري خودراابرازداردوي حق داردمعلومات وآگاهي هاي خودرادرصورتي که مخل امنيت جامعه ياکشورنباشدمنتشرسازدونيزمکلف است احساسات مخالفان ديني خودرا محترم بشمارد

13-ارزش آزادي ديني:به معناي آزادي اعتقادوآزادي عبادت طبق اعتقادات خود

14-ارزش دعوت وتبليغ:به معناي حق تاسيس نهادهاي ضروري براي دعوت به حقيقت ونيز حق ووظيفه فرد درامر به معروف ونهي ازمنکر

15-ارزشهاي اقتصادي:به معناي بهره برداري ازثروت هاي طبيعي ووظيفه فرددرعدم تخريب آنهاونيزارزش کاروتوليد  ارزش مالکيت خصوصي حق فقرادراموال ثروتمندان،به کارگيري منابع مالي ووسايل توليددرجهت مصلحت همگان،هدايت فعاليتهاي اقتصادي ازطريق منع کلاهبرداري،زيان رساندن،استثمار،احتکار،ربا،محافظت ازمصالح ملي وپاي بندي به همه ارزشهاي اسلامي

16-ارزش حمايت ازمالکيت هاوعدم سلب آن جزباجايگزين مناسب

17-ارزش کار

18-ارزش بهره برداري کافي ازدست آوردهاي زندگي خواه دست آوردهاي مادي بهداشتي يا عقلي

19-ارزش تشکيل خانواده:به معناي حقوق وتکاليفي که افراددرتشکيل خانواده دارندوحقوق ووظايفي که افراددردرون خانواده درمقابل ديگراعضا پيداميکنند

20-ارزش همسرداري:برشوهرلازم است مايحتاج زندگي همسرش رافراهم آوردونيزميتواندبارضايت طرفين عقدزناشويي رامنحل کند

21-ارزش تربيت:به معناي اينکه والدين مکلفندامکان تحصيل فرزندان خودرافراهم آورند همانطورکه تمامي شهروندان حق دارنددرچارچوب يک خط مشي مطلوب وعادلانه تحصيلي ازتعليم وتربيت برخوردارباشند

22-ارزش حمايت ازامور خصوصي:به معناي تحريم تتبع وتجسس وپيگيري معايب مردم

23-ارزش آزادي کوچ يا اقامت:به معناي آزادي مهاجرت ومسافرت ازآنرو که همه کشورهاي اسلامي وطن مسلمانان محسوب ميشوندونمي توان کسي راازآن تبعيدکرد.

پيشنهاددوم:به کارگيري متن قرآن واحاديث نبوي،به عنوان محورآموزش ارزشها:

دکترعادل العوا درکتاب اصول ومباني انديشه تربيت عربي-اسلامي وينويسد:ازديدگاه انساني اسلام،بربرابري انسانه بايکديگرمبتني است وبنابراين ديدگاه،تفاوتي ميان آنان جزبه تقوي نيست  وي آيات 13تا37 سوره اسراءراذکرميکندومي گويد:  اين آيات دربردارنده مجموعه ارزشهاي زيراست :مسئوليت پذيري،اعتقادبه معاد،فرمانبرداري ازپدرومادر،صله رحم،احترام به پدرومادر،احترام به جان ديگران،ونکوهش قتل وکشتار،محافظت ازاموال يتيمان،وفاي به عهد،امانت داري،پيروي نکردن ازهواي نفس،وپرهيزازتکبروتجاوز به حقوق ديگران.

 

جايگاه مدرسه درتعليم ارزشها

برنامه هاي درسي دونوع اند:برنامه درسي آشکار و برنامه درسي پنهان

برنامه رسمي آموزشي که مقامهاي مسئول درقالب مواددرسي هدف ها ومحتواهاي معيني که تمام رشته هاي معرفت بشري موجودمثل :ادبيات ،علوم انساني،علوم طبيعي ،زيست شناسي،رياضي و...رادربرميگيردتصويب واجراميکنند.ازنوع برنامه درسي آشکاراست برنامه دوم به معيارها،ارزشهاواعتقادات ناگفته ونيز به فعاليت وتدابيري مي پردازدکه کارهاي روزمره وروابط اجتماعي درمدرسه برآنها استواراست.

الف)آموزش ارزشها به صورت ناخواسته

اين نوع آموزش نتيجه آگاهانه ياناآگاهانه نوع سازماندهي اداري وروابط اجتماعي درون موسسه آموزشي است .ناخواستهوگذراست ودانش آموزان به صورت اتفاقي وبدون تامل درگزينه هاي يکديگر وپيامدهاي آن يک ارزش را مي آموزند.

ب)آموزش ارزشهادربين دروس مختلف

آموزس مواددرسي مختلف فرصتهاي متعددي براي آموزش ارزشها فراهم مي آورد مثلاآموزش علوم طبيعي يازيست شناسي فرصتهاي زيادي پيش مي آوردتادرآن ارزش علم درکشف اسرارهستي،درتدريس تاريخ فرصتهايي براي آموختن ارزش عدل ،مردم سالاري،ودردروس ادبيات معلمان ميتوانند الگوهاي بشري دراين دروس را تحليل نمايند.

ج)آموزش ارزشهابصورتي مستقيم وهدفمند

سالهاپيش دربرخي ازمدارس مصربه معلمان ودانش آموزان فرصتي براي تحليل مسائل مختلف وتمرين داوري اخلاقي داده شد ودربرنامه هفتگي کلاسها دوساعت به منظورگفتگو ميان معلمان ودانش آموزان با عنوان تحليل جريانهاي روز گنجانده شدآنهاباگردآوري اطلاعات و اخبار ازروزنامه ها وايستگاههاي راديوتلويزيوني وبحث وتبادل درساعات گفتگو باعث يک گفتگوي صريح وآزادانه شدوباعث شدبرخيازارزشهاي اخلاقي اجتماعي سياسي راکه جهت دهنده رفتارهاي عوام وخواص انسانهاست،بشناسند.

اين طرح ها باعث ميشوددانش آموزان به تحليل وتفسير پديده ها وصدورحکم هاي اخلاقي تمرين دهند وآنهارا به کارگيري مقتضيات ارزشهادررفتار هاي روزانه شان تشويق کند.

پنجم) راههاي آموزش ارزشها

ارزشهاراميتوان به دروس غير مستقيم ومستقيم وازپيش تعيين شده آموزش داد. 

الف)تعليم ارزشها به شيوه غير مستقيم ازطريق الگو،محيط مدرسه وخود سنجي انجام مي گيرد.

تعليم ارزشهاازطريق فعاليت عملي : نهادهاي آموزشي ميتوانند برنامه هاي مشترکي را با نهادهاي اجتماعي وبهداشتي وديگر نهادهاي خدمات دهنده در محله يا منطقه اي که مدر سه دانش آموزا ن آن را زير پوشش دارد(از جمله بيمارستانها ، مراکز خدمات اجتماعي وپناهگاهها) به انجام برساند همچنين  مدارس ميتوانند دردرون خود گروههاي آموزشي تشکيل دهند تا دانش آموزان برتر به ياري شاگردان ضعيف بشتابند.

وضعيت ارزشي چيست؟

وضعيت ارزشي را مي توان يک وضعيت آموزشي هدفدار معرفي کرد که طرح ريزي آن با دقت واهتمام صورت مي گيرد ،به شکلي که شيوه هاي رفتار در عوامل سازنده آن ظهور وبروز پيدا مي کند.شيوه هايي که انگيزه ها ،اجزا وپيامد هاي آنها با يکديگر متفاوت است.

هدف وضعيت ارزشي ، آن است که دانش آموزان تا ثير وتاثر حاصل شده در ساختارشنا ختي ، نظام ارزشي ورغتار عملي خود را به يکديگر منتقل کنند به عبارتي ديگر ، وضعيت هاي ارزشي وضعيتهايي هستند که مستلزم تصميم گيري براساس نظام ارزشي اند.

 

گفتمان ارزشي چيست؟

منظور از گفتمان ارزشي ، گفتماني است که طي آن موقعيتها وحالتهايي که ارزشها در آن به ستيز با يکديگر مي افتند ، مورد تحليل قرار گيرد.

جوهره اين گفتمان ،مبتني برآن است که دانش آموزان يا دانش جويان ، همواره در جستجوي معاني رخدادها وگفته ها ونيز شناخت آثار آن برفرد ، گروه و جامعه باشتد . هدف اين نوع خطاب آن است که دانش آموزان يا دانشجويان ، خود وبوسيله خويشتن ، ارزشهاي نهفته دررخدادها وگفته ها را دريابند وبا آزادي کامل برآنها تاکيد نمايند وبه تفسير آنها بپردازند.

موفقيت اين خطاب در تحقق اهداف خود، نيازمند فراهم شدن شرايط زير است:

1-        بايددر دانش آموران اين احساس را نهادينه کرد که هنگام بررسي با علاقه اي خود جوش ، داوريهاي ارزشي بعمل آورند.

2-        بايد مشارکت تمامي معلمان در فرآيند توجيه وتحليل رخدادها وگفته هارا جلب کرد.

3-        بايد دانش آموزان از طريق گفتگو به معيارهاي  مثبت مشترکي درباره ارزشهاي موجود درموقعيت مورد بحث برسند.

4-        نقش معلم در جريان گفتمان تربيتي درباره ارزشها تنها بايد اداره معتدلانه جلسه وياري دانش آموزان در ايجاد ارتباط ميان انتخابهايي که افراد يا گروهها مي کنند وارزشهايي که در پس اين انتخابها نهفته است  وپيامدهاي هر انتخاب باشد به عبارتي ديگر نقش معلم در چنين گفتماني تشويق افراد به گفتگوههاي است که طي آنها مهارتهاي برتر عقلاني در موضوع ارزشها به کار گرفته مي شود.

 

درپايان مناسب است اين نوشته با ذکر مواردي به انجام رسد که با اصل بحث در ارتباطند:

1- تعليم ارزشها در نظامهاي تربيتي ما وظيفه اي گمشده است ونه تنها در نظامهاي تربيتي ، که در تمامي تلاشهاي وزارتخانه هاي مرتبط با امر آموزش امري گمشده است برنامه هاي  تو سعه، عموما"وبرنامه هاي توسعه تعليم وتربيت خصوصا" ، اگر شامل فعاليتهايي هدفمند وبرنامه ريزي شده براي فراگير شدن ارزشها درميان مردم نباشند،بيش از برنامه هايي بيهوده وهدر دهنده وقت ، زحمت وبودجه نخواهند بود، چرا که جهت دهنده هاي اصلي دانش آموران در فراگير ي دانش وتکنولوزي جيزي جز مباحث ارزشي نيست .

2- اين حقيقتي انکار ناپذير است که تعليم ارزشها درمدارس، نيازمند آن است که اوضاع حاکم بر نهادهاي اجتماعي، باارزشهاي مورد تعليم در تناقض نباشد" آزادي در جامعه اي که حاکمان آن برمردم ستم روا مي دارند ، تعليم پذير نيست وارزش عدالت را در جامعه اي که مظاهر ستم سياسي، اقتصادي واجتماعي در نهادهاي آن رخنه کرده است نمي توان آموخت، همانطور که آموزش ارزش "استقلال" و " خود باوري در جامعه اي که مظاهر وابستگي سياسي ، اقتصادي ، وفرهنگي وامنيتي در آن زياد است، ممکن نيست.

3-آن چه دراين نوشتار آمد تلاشي اندک بود تا دست اندر کارا ن تعليم وتربيت، حکومتها، گروهها، اصناف وافرادرا براي کوششش در انجام تلاشهايي  مدبرانه ، هدفمند و هماهنگ به منظور باز آفريني توانمندي انسانها در چار چوب ارزشهاي انساني برتر فعال کند.

4- مستلزم آن است که در اهداف تعليم وتربيت ، ساختار، محتوا وشيوه هاي آن تغييري بنيادين رخ دهد.حکمت اقتضا مي کند که دانشکده هاي تربيت ومراکز تربيت معلم ، " تعليم ارزشها " را به عنوان يکي از مسيرهاي اصلي خوددر طراحيها وبرنامه ريزيها قرار دهندوخود با يکديگر به رفابت بپردازندتا راهها وابزارهاي ضمانت کننده تربيت نيکوي معلمان رادر مسئوليت پذيري آنهانسبت به  " تعليم ارزشها " در مقاطع مختلف تحصيل فراهم نمايند. همزمان با اين تلاشها ، مراکر تربيت معلم نيز بايد همين کاررا در برنامه هاي آموزشي وآموزش ضمن خدمت معلمان انجام دهد. 

  

منابع:

1-تربيت اسلامي  دفترمطالعات اسلامي وابسته به معاونت پرورشي وزارت آموزش وپرورش

انتشارات آموزش وپرورش –بهار1379

2-فلسفه تعليم وتربيت جلد اول انتشارات دفترهمکاري حوزه ودانشگاه چاپ دوم بهار1374 انتشارات سمت

3-اسلام وتعليم وتربيت  ابراهيم اميني انتشارات انجمن اولياء ومربيان جلداول   چاپ دوم سال  1373

 

 

شکوفه غفاري آزاد مسئول روابط عمومي تبليغات اسلامي لارستان فارس

 

 

شنبه 11 ارديبهشت 1389 - 13:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری