يكشنبه 26 آذر 1396 - 22:53
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

مقوله فرهنگ و ضرورت نظريه پردازي

 

 

 تقسيم‌بندي آثار مختلف شهيد مطهري مبتني بر زمان‌شناسي اين آثار و تاثير مقتضيات زمان بر انديشه حاكم بر آن‌ها، از ديدگاه حجت‌الاسلام و المسلمين مجتبي عزيزي، روش مطلوبي است براي مطالعه و بازخواني هر باره آن‌ها. ايشان با قراردادن كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» در كنار «داستان راستان» و تحليل موضوعي آن‌ها با استفاده از نگره‌هاي زمان‌شناسي، استاد مطهري را به طبيب حاذق و كارداني در زمينه بيماري‌هاي فكري و روحي اجتماع تشبيه مي‌كند كه مي‌داند چه داروي شفابخشي را از كجا و چگونه و براي چه گروهي از انسان‌ها تجويز كند. مجتبي عزيزي بر اين يقين است كه در دورنماي آثار شهيد مطهري، نه از گذشته موهوم خبري است و نه آينده‌اي كه ترسيم شده است، خيالي، دست‌نايافتني و گمراه‌كننده است. 

حجت‌الاسلام و المسلمين عزيزي، قدرت و توانايي شهيدمطهري را در فهم و ادراك مباحث مربوط به دين‌داري، فلسفه وحي و پيچيدگي‌هاي علوم فقه و كلام و نيز پل‌زدن‌هاي خلاقانه و كاربردي ميان جنبه‌هاي مختلف اين علوم را از الطاف الهي مي‌داند؛ بر اساس اين اعتقاد كه حضرت حجت‌(عج) در هز زمان و بر حسب قاعده لطف، اصحاب و پيروان خود را به آن‌چه نياز روز و مردم و جامعه است، مسلح مي‌كند. حجت‌الاسلام و المسلمين عزيزي، ترور شهيد مطهري به‌دست گروه فرقان را نشانه تسليم رسمي و اعلام‌شده اين گروه مي‌داند و دليلي بر صحت و خدشه‌ناپذيري اين سخن كه:

«روشن‌فكري صحيح به معناي بي‌نيازي از وحي نيست.»

 

از نظر شما آثار شهيد مطهري به چند بخش قابل تقسيم است و كفه ترازو به نفع آثار مكتوب ايشان سنگيني مي‌كند يا آثار شفاهي؟

با مطالعاتي که شخصاً در مورد آثار شهيدمطهري انجام داده‌ام به تقسيم‌بندي‌هاي متفاوتي رسيده‌ام كه با نظر شما منطبق است؛ يعني بخشي از اين آثار در قالب نوشتار يا مکتوب ارائه شده‌اند که کتاب‌هاي ايشان در همان دسته مي‌گنجند. گفتني است كه بسياري از کتاب‌هاي ايشان نيز حاصل تدريس‌ها و سخن‌راني‌هاي آن شهيد بزگورار است.

 

منظورتان اين است كه شهيدمطهري خودشان اقدام به پياده‌كردن نوارهاي سخن‌راني و تدريس‌هاي‌شان مي‌كردند؟

همين‌طور است. ولي بخشي از آن را ديگران هم انجام داده‌اند. به‌تازگي چندين جلد از يادداشت‌هاي استاد در قالبي بسيار نفيس و ارزشمند چاپ شده‌اند. اما من خودم معتقدم که آثار ايشان را در تقسيمات ديگري هم مي‌توان گنجاند و از ديدگاه‌هاي مختلفي به آن‌ها نگاه کرد. يکي از آن‌ها، مي‌تواند زمان‌شناسي باشد. يعني مي‌توانيم اقتضائات و شرايط زمانه را در توليد آثار آن شهيد دخيل بدانيم. يا اين عنوان که ايشان با زمان حرکت کردند و تفکرشان خالي از مقتضيات قطعي و حقيقي زمان نيست. شهيدمطهري جداي از زمان خودش زندگي نکرد. بعضي انسان‌ها در طول زمان زندگي مي‌كنند و تابع زمان هستند، به‌طوري‌كه نگاه و رنگشان متاثر از زمان است. بعضي‌ها نيز زمان را با خودشان هم‌رنگ‌ مي‌کنند مانند اميرالمؤمنين سلام‌الله عليه که زمان را با خودشان هم‌رنگ كردند و عدالت را در اعماق وجود انسان‌ها نهادينه كردند. رسول مکرم اسلام(ص) نيز زمان نويني را به عالم امکان ارائه فرمودند. و انتظاري که از وجود قدسي حضرت حجت سلام‌الله عليه مي‌رود، اين است که درواقع تحولي در زمان ايجاد خواهند کرد. بنابراين، من معتقدم که چون استاد مطهري فرزند راستين اين مکتب است، طبعاً يکي از بخش‌هايي که آثار ايشان را در ذيل آن مي‌توان قرار داد، بحث زمان‌شناسي ايشان است. نوشتن و گفتن كارهاي خوبي هستند، ولي تشخيص اين‌كه چه مطلبي در چه زماني گفته يا نوشته شود، كار مهمي است. شخصي در وزن شهيد مطهري كه روش رئاليسم را در زمره آثارش دارد، با شناخت شرايط زمانه‌اش كتاب داستان راستان هم مي‌نويسد.

 

يعني کاري که از يک طلبه هم برمي‌آيد.

بله، حتي يک آدم خوش‌ذوق غير طلبه هم مي‌تواند چنين كتابي بنويسد.

 

حال سوال اين‌جاست كه چرا شخصي به اعتبار ايشان، حاضر مي‌شود چنين كار ساده‌اي انجام دهد؟

به اعتقاد من نبايد آثار استاد را از شخصيت و وجودشان منفك بدانيم. گاهي به‌نظر مي‌آيد كه بعضي از آثار ايشان نوعي مصادرة به مطلوب است. از طرفي به‌لحاظ زمان‌شناسي، هم فرزند زمان هستند و هم هادي زمان. فرزند زمان هستند زيرا کسي كه اين آثار را نوشته، بر زمانه خودش اشراف داشته است. به همين دليل مي‌بينيد كه كتاب «مسأله حجاب»، «داستان راستان» و «حماسة حسيني» را مي‌نويسد. مسألة انقلاب اسلامي را مطرح مي‌کند و «جاذبه و دافعة حضرت علي‌(ع)» از قلمش مي‌تراود. استاد مطهري در واقع نشان مي‌دهد که آينده را نيز به‌خوبي رصد مي‌کند. يک نويسنده و سخنور خوب بايد اين مسأله را درک کند که فرداي نوشتار و سخن او با چه مقتضياتي روبه‌رو مي‌شود. استاد مطهري در حقيقت فرداي آثار خود را از پيش مي‌ديده است. در توجه به آثار استاد متوجه مي‌شويم كه ايشان از شخصيتي هم‌چون يک طبيب برخوردار است که هم تشخيص مي‌دهد، هم نسخه مي‌نويسد و هم شما را به محل تهيه دارو راهنمايي مي‌کند. و مصرف را به خودتان واگذار مي‌كند. اين خصوصيت بارزي از آثار استاد مطهري است که هرگز به جاي ما فکر نمي‌کند و اين وجوه بسيار عالي در بيانات و کلمات و نگاه استاد مطهري به‌وضوح مشاهده مي‌شود.

علاوه بر زمان‌شناسي و تأثير مقتضيات زمان- چه زمان حال و چه زمان آينده در کتاب‌هاي ايشان- تأثيرپذيري از ديروز هم در آثار ايشان پيداست. استاد مطهري بين گذشته، حال و آينده پل مي‌زند و ديروز را به فردا متصل مي‌کند و ما را بي‌نياز از ديروز و غافل از فردا نمي‌کند و امروز را هم از ياد نمي‌بَرَد. ماهيت بعضي از کتاب‌ها اين‌گونه است که ديروز را از ياد ما مي‌برند؛ مثل فيلم‌هاي علمي-تخيلي. يکي از مضرات اين‌گونه فيلم‌ها اين است که ديروزِ انسان‌ها را از آن‌ها مي‌گيرند و فردايي اقساطي را براي آن‌ها ترسيم مي‌کنند كه هيچ‌گاه موعد نقدشدن آن فرانمي‌رسد. نكته جالب اين است که مخاطب از الآن مي‌داند که چنان فردايي وجود ندارد. بعضي از نوشتارها اين‌گونه‌اند. حتي در حوز‌ه‌هاي علوم انساني هم فراوان چنين آثاري داريم؛ مثل بسياري از رمان‌ها كه مخاطب را از ديروزش جدا مي‌کنند. در اصل مأموريت آن‌ها همين است، يعني آن‌ها مأمورند که مخاطب را از ديروز جدا و به فردايي روشن يا تاريک دل‌خوش كنند. يكي از كارهايي كه استاد مطهري كرده اين است که ديروز را به‌درستي نشان مي‌دهد. مثلاً‌ كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران»،کتابي است که ديروزِ ما را زمان‌بندي‌شده و نظام‌مند ارائه مي‌دهد و مي‌گويد که فضا و وضعيت حاکم بر آن زمان چگونه بوده است. مثلاً ايشان در مورد آزادانديشي ايرانيان و امتداد آن از ديروز تا امروز مي‌فرمايد که اگر ايرانيان به زور اسلام را پذيرفتند، پس مي‌بايست با گذشت يک يا يک قرن و نيم بعد از ورود اسلام که ديگر همه چيز آزاد شده بود، به دين خودشان بازگردند، ولي اين کار را نکردند و دين اسلام را پذيرفتند.

 

يعني استاد مطهري بر خلاف برخي مورخان كه كوشيده‌اند پذيرش اسلام توسط ايرانيان را امري جبري و قهري قلمداد كنند، اين دروغ تاريخي را به زيباترين وجه ممكن برملا كرده‌اند.

همين‌طور است؛ گذشته نظام‌مندي كه ايشان ترسيم مي‌كند باعث مي‌شود تا ما امروزِ خود را به‌درستي بشناسيم. وقتي روشن مي‌شود كه نياكان ما اسلام را با طيب خاطر و آگاهانه پذيرفتند، طبعاً‌ ما نيز امروز مي‌توانيم اين مكتب را با اطمينان خاطر بپذيريم. حال امروز، چه روزي است؟ امروز روزي است که مردم در برابر يک انتخاب بزرگ قرار گرفته‌اند که آيا نهضت حضرت امام(ره) را آزادانه بپذيرند يا پيرو نظام شاهنشاهي‌اي باشند که صدر و ذيل آن معلوم بود. يعني جناب استاد، ديروزِ ما را به‌گونه‌اي تعريف و ترسيم مي‌کند که به امروز متصل شود. بعد براي رسيدن به اين مقصد، الگو هم ارائه مي‌کند. از جمله الگوهايي كه با پشتوانه‌اي علمي ارائه مي‌کند، تاريخ انسان، مدنيت انسان و اجتماعي‌بودن اوست. حتي درباره قضا و قَدَر و تأثير اعمال ما در تغيير قضا و قدر به‌طور مشروط در کتاب «عدل الهي» سخن مي‌گويد؛ چرا؟ براي آن‌كه جامعه به آن درجه از كمال برسد كه همه بدانند انسان از تواناييِ تغيير جريان غالبي كه خلاف عقلانيت ذهني و عيني است، برخوردار است. و اضافه مي‌كنند كه مردم در گذشته آزادانه و بدون هيچ‌گونه جبر و اجباري، در دامان اميرالمؤمنين(ع) قرار گرفتند، پس امروز هم مي‌توانند در دامان مکتبي که از مکتب آن حضرت پيروي مي‌کند قرار بگيرند. اين از امروز.

بعد استاد مطهري، فرداي بسيار زيبايي را هم براي ما ترسيم مي‌کند و درباره قيام و انقلاب حضرت مهدي(عج) مي‌نويسد. درواقع، در هيچ‌يك از آثار ديني و جامعه‌شناختي استاد رد و نشانه‌اي از اتفاقات، انديشه‌ها و آينده موهوم نمي‌بينيد.

 

گذشتة موهوم هم وجود ندارد.

درست است؛ بنابراين نه از گذشته موهوم سخن مي‌گويد و نه از آيندة موهوم. لذا زمان‌شناسي در آثار ايشان يک امر فوق‌العاده با اهميت است. من گمان نمي‌كنم كسي توانسته باشد مانند ايشان بين گذشته و آينده چنين پلي زده باشند.

 

كمي بيش‌تر درباره تعقل‌گرايي و نمودهاي عقلانيت در آثار شهيد مطهري توضيح دهيد.

ويژگي شاخص در آثار استاد اين است كه فرداي نوشته‌هايش را خوب مي‌بيند و آن‌ها را رصد مي‌كند. يكي از مسائلي كه در جامعه ما رواج پيدا كرد نوعي فاصله گرفتن از عقلانيت در دين‌داري بود. اين مسأله در بين عوام جريان داشت و در بين خواص هم گاهي پيدا مي‌شد، به‌طوري که نگاه عوامانه و بدون استدلال به دين و آن را يک عمليات فرديِ محض تلقي‌كردن، در جامعه نهادينه شده بود. الآن هم براي برخي همين‌طور است؛ و بسياري گمان مي‌کنند که دين‌داري صرفاً به معناي نماز خواندن و آداب عبادي صرف است. اين‌ها به‌تنهايي کافي نيستند. آثار استاد مطهري مملو از عقلانيت است، به اين معني که ايشان از اين ابزار وسيع و دقيق براي اتصال مردم به وحي استفاده مي‌کند. استاد مطهري مردم را به‌سمت كسب فيض از وحي راهنمايي مي‌کند. من از ديد خودم مي‌توانم دو نوع عقلانيت را تعريف کنم: يکي تعقل پيرو و ديگري تعقل پويا. تعقل پيرو اين‌گونه است که از فكر خود استفاده مي‌كنيم، اما اين تفکر هميشه فرع بر فکر ديگري است. مثل کسي که مريد شخص ديگري است و به خودش زحمت تفکر و تدبّر نمي‌دهد. يا مانند افراد خوش‌فکري كه حرف‌شان از خودشان نيست. در اسلام و مكتب اهل بيت(ع)، عقل پيرو مورد قبول نيست؛ بدين معنا كه انساني از انسان ديگري كه معلوم نيست از او عاقل‌تر باشد، پيروي كند.

پيروي عقل از وحي، تبعيت عقل از ائمه معصومين(ع) نشانه اتصال عقل انساني به اعقل‌الناس است؛ اگر عقل انسان، پيرو شرع و پيرو اعقل‌الناس شد، كسي از او ايراد نمي‌گيرد، زيرا ظرفيت و قدرت عقلاني ما از هر لحاظ، كم‌تر از آنان است. نوع ديگر عقلانيت، بهره‌مندي از عقل پوياست. تعقل پويا آن است که انسان در پرتو عقل و شرع، در پرتو وحي و خدامداري، و در پرتو بندگي خدا تفکر کند و در مسير توحيد، فکر خود را بارور کند. در آن صورت است كه او هم مي‌تواند به ديگران افاضه بدهد و هم خودش به فيض برسد. در آثار استاد مطهري، احاطه تعقل پويا بر تفكر ايشان را مشاهده مي‌كنيم و عقل رو به رشد را مي‌بينيم. امروز بعد از سي سال که از مطالعه آثار استاد مي‌گذرد، هنوز هم به نظر مي‌آيد که اين آثار با فضاي امروز جامعه ما قابل تطبيق هستند. و جوانان امروز به‌شدت احساس مي‌کنند که به فکر و کلام و ايده و نظرات استاد مطهري، نيازمندند و اين نشانه پويايي عقل است. اين عقل، عقل صامت، ساکت و ساکن نيست. تعقل ساکن در عصر خودش راه به جايي نمي‌برد، چه برسد به اين‌که بخواهد به عصر و زمان ديگري نيز تسري پيدا كند. در نسل خودش حرفي براي گفتن ندارد، چه برسد به اين‌که بخواهد در نسل بعدي حرفي براي گفتن داشته باشد. اما شما مي‌بينيد که کلام استاد مطهري در نسل بعد از خودش نيز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد و راهنما و راه‌گشاست. تعقل و عقلانيت در نگاه شهيد مطهري و در آثارشان، هميشه تلازم با شرع را در خود حفظ مي‌کنند. يعني هيچ‌گاه عقل را مستقل از وحي مطرح نمي‌كنند و آن را مستقل از وجود نوراني و قدسي معصوم(ع) نمي‌دانند. لذا شما مي‌بينيد که کتاب‌هاي استاد مطهري مشحون از روايات اهل بيت(ع) است. ايشان در جاي‌جاي آثارشان از معصوم(ع) فيض مي‌برد.

درواقع استاد مطهري، عقلانيت را در محضر وحي پر و بال مي‌دهد آن را به اوج مي‌رساند. لذا عقل در نگاه و آثار ايشان همواره در پرتو وحي است. عقل ايشان فرع بر تعقل زيد و عمرو نيست، فرعِ اعقل‌الناس است که در وجود رسول مکرم اسلام(ص) به ظهور رسيده است.

 

مختصري درباره اوضاع فكري آن زمان كه استاد مطهري فعاليت مي‌كردند و نيز عقلانيت حاكم بر جامعه آن دوران توضيح دهيد.

فردي كه في‌المثل مرشد فکري ماست، خواهي‌نخواهي بر تفکر ما تاثير مي‌گذارد و ما فکر خود را در اختيار او قرار مي‌دهيم. او اموري را به ما القاء مي‌کند كه در شكل‌گيري تفكر ما بسيار مهم است. در دوران فعاليت فکري استاد مطهري، نحله‌هاي فكري ديگر هم فعاليت داشتند؛ مانند چپي‌ها، راستي‌ها، ماديون و کمونيست‌ها، ليبرال‌ها و سنت‌گراهاي متحجر كه در «روش رئاليسم» استاد مطهري و اقتدار ايشان در تدريس، نمونه‌هايي از فرآيند فکري آن‌ها نمود پيدا كرده است. خيلي‌ها بودند که به اين بازار متاع فكري آورده بودند. در آن عصر، جامعة ايران مثل بازار روز شده بود كه هر کسي هر چه داشت، مي‌آورد. روزي در حين قدم‌زدن در بازاري ديدم که آقايي يک عدد قاشق کج و کثيف را براي فروش آورده بود. در عصر ما، به‌ويژه در اواخر دهة چهل و سال‌هاي دهه پنجاه و شصت وضعيت جامعه ما مانند همان بازار بود كه هر کس هر چه داشت، براي عرضه آورده بود. حتي کساني هم كه حرفي براي گفتن نداشتند و همة متاع فکري‌شان مانند كالاي آن دوره‌گرد، يک عدد قاشق کج مستعمل به‌دردنخور غير قابل استفاده بود، در آن بازار حضور داشتند. در اين بازار مكاره، فضاي هرج‌ومرج حاكم بود به اين دليل که مردم، در حال گذر از يک فضاي مطلق‌نگري به يک فضاي مقيدنگري بودند.

مطلق‌نگري يعني «همين است و جز اين نيست». در آن دوران، جامعه ما يک جامعة مطلق‌نگر بود و اين باور بر انديشه‌هاي مذهبي‌ها و غير مذهبي‌ها غلبه داشت. به‌طور کلي همه چيز ما افراطي بود و تعادلي ديده نمي‌شد. در اين آشفته‌بازار، استاد مطهري مانند بقيه و بدون هيچ تبعيضي نظرات خود را ارائه مي‌کند، هم نقد مي‌شود و هم نقد مي‌کند. انواع و اقسام حرف و حديث‌ها را مي‌شنود و حتي دو سه بار ايشان را از حسينية ارشاد بيرون کردند؛ در جاهاي مختلف هم بر سرشان داد زدند، و عده‌اي به ايشان زنده‌باد و مرده‌باد هم مي‌گفتند. ايشان هيچ‌وقت به خودشان اجازه ندادند که به جاي ديگران فکر کنند. من که توفيق داشتم گاهي کتاب‌هاي ايشان را مطالعه کنم، اين مسأله را فهميدم که شهيد مطهري کسي است که هيچ‌گاه به جاي کسي فکر نمي‌کند. منطقش، منطق قرآن کريم است. اما در منطق بازار بدين‌گونه عمل مي‌شود كه فروشندگان با هماهنگي هم مدل خاصي از يك كالا را عرضه مي‌كنند و اجازه انتخاب را از خريدار مي‌گيرند و با اين كار تفكر مشتري را كاناليزه مي‌كنند. در سينما هم همين شيوه حاكم است. فيلم‌سازان سعي مي‌كنند چند چيز را به بيننده القا كنند كه ما هميشه دشمن داريم، دشمن از جنس ما نيست، از ما قدرتمندتر است، و ما هستيم كه آن را از بين مي‌بريم؛ پس شما راهي جز تبعيت از ما نداريد. سوپراستارها را هم تنها با انگيزه تابع‌كردن مخاطبان به‌وجود مي‌آورند.

اما استاد مطهري که شاگرد مکتب حضرت امام(ره) است، هرگز به جاي کسي فکر نمي‌کرد. ايشان مانند قرآن راه را نشان مي‌دهد. قرآن کريم، در سوره مبارکه واقعه، از آيات 56 به بعد، چهار بار از كلمه «افرايتم» استفاده مي‌كند. آن‌جا كه مي‌فرمايد: «افرايتم ما تمنون، ء انتم تخلقونه ام نحن الخالقون». آيا به خلقت و انتقال نطفه‌اي که منتقل مي‌شود، فکر کرده‌ايد؟ شما آن را خلق کرده‌ايد يا ما؟ ما سهم شما را قبول داريم، اما شما هم سهم ما را بپذيريد، چون ما خالقيم. «افرايتم» يعني «آيا فکر مي‌کنيد؟» معني آن اين است که بايد خالقيت من را بپذيريد. باز در مورد زراعت مي‌فرمايد:« ء انتم تزرعونه، ‌ام نحن الزارعون». يعني در اين دانه‌اي که در زمين مي‌کاريد، فکر کرده‌ايد؟ آيا شما آن را پرورش مي‌دهيد يا ما؟ بعد مي‌فرمايد:«لو نشاء لجعلناهُ حُطاماً»، اگر ما اراده کنيم، آن را تبديل به کاه سوخته مي‌کنيم و شما نمي‌توانيد جلوي ما را بگيريد. در دنباله مي‌فرمايد که «افرايتم النّار، آيا آتش را مي‌بينيد؟» «ء انتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئون» يعني آيا ماده‌اي که برافروخته مي‌شود را شما به‌وجود آورده‌ايد يا ما؟ در واقع فکر شما را بالا مي‌برد تا جايي که ما از سر تعقل و تفکر و تعمق و تدبر خالقيت، تدبير و توحيد افعالي را بپذيريم. به همين دليل است که کسي که به قرآن مؤمن مي‌شود، هرگز دست از آن برنمي‌دارد. مکتب اهل بيت(ع) هم همين‌گونه است. اين مکتب، علي‌الدوام شما را به فکر کردن وامي‌دارد تا عميق نگاه کنيم. بشر را تشويق مي‌كند تا همواره در اعماق آب به‌دنبال لولو و مرجان برود و در سطح باقي نماند. من کليت آثار استاد شهيد مطهري را که مطالعه كرده‌ام، اين امر را در آن‌ها مشحون و معلوم يافته‌ام که ايشان به جاي ما فکر نمي‌کند؛ چه در مباحث کلامي خود، چه در مباحث فقهي و چه در مباحث اجتماعي و تاريخي، بلکه فکر ما را ارتقا مي‌دهد. اين‌که مي‌گوييم ايشان ايدئولوگ انقلاب است، يک دليل آن اين است که مردم را با منطق انقلاب آشنا مي‌کند نه اين‌که مردم را مجبور به پذيرش منطق انقلاب کند، و اين دو حرفِ متفاوت است. در همين جمهوري اسلامي هم گاهي فرد يا گروهي سياسي با وعده و وعيد و با توسل به ابزارهاي تبليغاتي مي‌كوشد مردم را وادار به پذيرش حرف خود مي‌كند. اما گاهي هم ما منطق خودمان را ارائه مي‌دهيم و مردم را در انتخاب آن آزاد مي‌گذاريم. استاد مطهري در آن بازار، منطق خودش را بدون هوچي‌گري و فرياد عرضه كرد. بقيه حرف‌ها غبار بودند، و وقتي غبارها نشستند، منطق كلام ايشان بيش‌تر و بهتر نمايان شد.

 

پس شايد به همين دليل باشد كه آثار ايشان بعد از شهادتشان به‌شكل حيرت‌آوري فراگير و پرخواننده شد.

طبيعت انقلاب با سر و صدا و شلوغي همراه است. در انقلاب ما نيز به‌واسطه فعاليت‌هاي منافقين فضاي غبارآلودي به‌وجود آمده بود و اتفاقاً در همان هياهوها افراد و گروه‌هاي مختلف به ارائه ديدگاه‌ها و ايدئولوژي‌هاي‌شان اقدام مي‌كردند. همين منافقين در مقابل كنش‌هاي مردمي، واكنش نشان مي‌دادند؛ اما انساني که كلامش حق است، با همان آرامش خود حقانيتش را ثابت مي‌کند. حيات علمي استاد مطهري در يک فضاي غبارآلود بود. فضاي آن زمان مانند فضاي باز و شفاف امروز نبود. اگر استاد امروز شهيد مي‌شد، شايد به‌واسطة شهادت ايشان، کل عالم تعطيل مي‌شد. شهيد مطهري يک انديشه بود، يک فکر، يک ايده بود؛ يک فرد نبود، بلکه يک نوع نگاه بود. و اين مسائل با هم متفاوت است.

 

پس ايشان از آثار خودشان هم عبور كرده‌اند.

ايشان هيچ‌گاه در آثارشان متوقف نماندند. من كار ايشان را تشبيه مي‌کنم به آب رودخانه‌‌اي كه دائم در حرکت است، گاهي اين آب رقيق مي‌شود و اثر «داستان راستان» را به‌وجود مي‌آورد. گاهي كه خيلي غليظ مي‌شود، كتاب «روش رئاليسم»، «شرح منظومه» و «عدل الهي» را مي‌آفريند؛ و گاهي هم كه جاري مي‌شود اثري مانند «حماسة حسيني» خلق مي‌شود. كتاب «حماسة حسيني» خودش پديده حيرت‌انگيزي است كه گاهي فرياد مي‌زند و گاهي آرام جريان دارد. به‌طور کلي، استاد مطهري آينده را به‌درستي رصد کرد و كسي مي‌تواند امروز خوب بنويسد كه فردا را به‌روشني ببيند.

گروه تروريستي فرقان چه شناختي از شهيد مطهري داشتند كه چنين مرد آرام و ژرف‌انديشي را به شهادت رساندند؟

من شخصاً اعتقادي دارم که حضرت حجت(عج) در هر زماني، برحسب قاعدة لطف، اصحاب و طرف‌داران خود را به آن‌چه که نياز روز مردم و جامعه است، مسلح مي‌فرمايند؛ مثلاً ميرزاي شيرازي را به نفوذ کلام مسلح کردند، به‌طوري‌كه با اعلام فتواي تحريم تنباكو، حتي زن ناصرالدين شاه هم قليان را شکست. انبيا و ائمه(ع) و اولياي خدا دائماً‌ اصحاب خودشان را در اعصار و زمان‌هاي مختلف به علومي که نياز زمانه بوده است، مسلح کرده‌اند. در جبهة مقابل آن‌ها، شيطان هم بيکار نيست و البته قرار هم نيست که بيکار باشد. در خطبه هفت نهج‌البلاغه، اميرالمومنين(ع) عبارتي دارند بدين مضمون كه وقتي گناه‌كاران در اعمال خود شيطان را ملاك قرار مي‌دهند و شيطان هم آنان را شريك خود كرد، در سينه آن‌ها دو كار انجام مي‌دهد؛ يكي آن‌كه تخم‌گذاري مي‌كند و دوم اين‌كه صبر مي‌كند تا جوجه‌ها سر از تخم درآورند. يعني قلب آدمي‌زاد، تبديل به آشيانة امن شيطان مي‌شود؛ بعد هم در دامان خود، اين جوجه‌ها را تربيت مي‌کند، يعني اين‌که شيطان در يک سير مرحله‌بندي‌شده که قرآن کريم از آن به «خطوات‌ الشيطان» تعبير مي‌کند، بر انسان مسلط مي‌شود. خطوات جمع خطوه به‌معناي آرام راه رفتن، گام‌به‌گام راه رفتن است. شيطان هم گام‌به‌گام اصحاب خودش را مسلح مي‌کند، اين سخن به ما مي‌آموزد كه: شيطان داراي علم و سواد است، آدم‌ها را مي‌شناسد، طراح است، در شناختن ضعف‌ها دقيق است، روز قيامت هم که گناه‌کاران گريبان او را مي‌گيرند و به او مي‌گويند که تو ما را بدبخت کرده‌اي، مي‌گويد به من چه ربطي دارد. در سورة ابراهيم(ع) هم از قول شيطان آمده است كه: «خداوند دعوت کرد و من هم دعوت کردم، شما مي‌خواستيد نپذيريد. مرا ملامت نکنيد، خودتان را سرزنش کنيد.» بنابراين دعوت مي‌کند، شيطان با لطافت و ظرافت و گام‌به‌گام و خطوه به خطوه و آرام‌آرام اصحاب خود را پيدا مي‌کند و آن‌ها را مسلح مي‌کند. اما نوع تسليح شيطان به حالات روحي آن بخت‌برگشته بستگي دارد. هيچ‌وقت شيطان به منِ طلبه نمي‌گويد که ماشيني در سَرِ کوچه آماده است، سوار شو و برو. چون که مي‌داند من اين کار را نمي‌کنم. اما به من مي‌گويد که نسبت به هم‌لباس خودت حسادت کن. اين نشان‌دهندة آن است که با هر قشري، هر صنفي، هر نوعي و هر آدمي، به شکل خاص خودش رفتار مي‌کند.

 

يعني ما شهود شيطاني هم داريم؟

نمي‌توان گفت شهود شيطاني. تعبير من اين است که آن دعوت، درواقع يک نوع تعليم و تعلم و گونه‌اي القا است. در قرآن داريم که شياطين به هم‌ديگر وحي مي‌فرستند. وحي يعني پنهاني به يکديگر اشاره مي‌کنند. يعني همان القائات و وساوس شيطاني. شيطان به كساني كه آن‌ها را در مسير گناه قرار داده ممكن است گه‌گاهي سر بزند، اما سرمايه‌گذاري اصلي‌اش در جاي ديگري است. کجا؟ آن‌جايي که بتواند بيش‌ترين ضربه را به مکتب رسول خدا(ص) وارد آورد. در کجا بيش‌ترين ضربه را وارد مي‌کند؟ هر کجا که به تأثيرگذاران اين مکتب نزديک باشد، سنگر به سنگر. يکي از خاک‌ريزهاي بسيار مهمي که شيطان دارد، تحجّر است.

من شخصاً معتقدم افرادي که شهيد مطهري را به شهادت ‌رساندند، با آن‌كه نام فرقان (که نام قرآن است) را هم بر خودشان گذاشته بودند،‌ با اين جنايت نشان دادند كه حرکت دقيق شيطان در نفس و روح آنان جاري بوده است؛ شيطان به آنان آموخته بود كه با چه ظرافتي و از کجا ضربة خود را وارد ‌آورند. آنان تيمي را تشکيل ‌دادند که اين تيم به نام قرآن و به بهانه دفاع از قرآن، مفسر قرآن را ‌کشتند. اين تفكر در ادامه همان فکري بود که قرآن را بر سر نيزه‌ها کرد تا باطن قرآن را به زانو درآورد، كه الحمدالله رب العالمين، هرگز نتوانستند و ديديم كه ريشة آنان هم سوخت. اما بنده معتقدم که يکي از چالش‌هاي بزرگ عصر ما جمود فکري بوده و هست؛ يعني اين‌که يک فکر جامد، انعطاف‌ناپذير و با پيش‌فرض‌هاي مطلق ذهني بر انسان حاكم شود. اين چيزي است که شيطان به آن نياز دارد و اين به تعبير نهج‌البلاغه، همان صدر و سينه‌اي است که شيطان در آن تخم‌ريزي مي‌کند. اگر علل تشكيل گروه فرقان بررسي شود، مي‌بينيم که ثمرة تلاش چندين و چند ساله آن‌ها، شهادت استاد مطهري، شهيد مفتح و امثال اين بزرگواران بوده است.

با تدقيق در اين وقايع، مي‌بينيم که در وقوع آن‌ها فرآيندي طي شده است، يعني درواقع شيطان، اصحاب خودش را به جمود و تحجّر و به انعطاف‌ناپذيري پيش‌زمينه‌هاي فکري مسلح مي‌کند، و پس از آن‌كه آنان مطلق‌گرا شدند، يعني خود را حق مطلق ديدند، طبعاً غير خود و نافي خود و متضاد با فکر خود و به‌طور کلي هر چه را که در طول فکرشان نباشد را نمي‌توانند ببينند و تحمل کنند. بعضي‌ها مي‌گويند گروه فرقان برداشت‌هاي درستي از قرآن نداشتند. همه اين‌ها درست، اما در اين ميان، پرده‌اي وجود داشت که بايد آن را كنار زد و حقايق را ديد تا ديگر هيچ‌وقت فرقان دومي به‌وجود نيايد، و آن اين است که شيطان گاه اصحاب خودش را از بين ما انتخاب مي‌کند و در اين راه تلاش زيادي هم از خود نشان مي‌دهد. شما فکر مي‌کنيد که وهابيت چگونه به‌وجود آمد؟ شيطان براي عصر ما، اصحاب خود را با اين جمود فكري مسلح کرده است، همين جمودي که هم‌اکنون وهابيت به آن دچار است، گروه فرقان به نوع ديگري در سيستم فکري خود داشتند. چرا آنان استاد مطهري را مي‌کشند؟ به اين دليل که استاد مطهري، مردم را از جمود برحذر مي‌داشتند. مکتب استاد مطهري اجازة جمود به كسي نمي‌دهد. زيرا تعقل، تفکر و گفتار ايشان پوياست و ايستايي نمي‌شناسد و هيچ‌گاه رسوب نمي‌گيرد. بنابراين، اين تحجر و جمود يکي از بلاياي جامعة ما بوده است. وقتي که امام(ره) مي‌فرمايد:«مصطفاي من از ظرفي آب خورد و بعد هم آن ظرف را شستند»، به نكته بسيار عميقي اشاره دارند. وقتي در جامعه با افرادي روبه‌رو هستيم که به تفکر و تعقل ديني، عقلانيت ديني، با نفي مطلق نگاه مي‌کنند، نبايد انتظار داشت که شخصيتي مثل مرتضي مطهري را تحمل بکنند. انقلاب، استاد مطهري را بيش‌تر از قبل معرفي کرد. ايشان از بهترين شاگردان امام بودند؛ مجتهد، مفسر قرآن و فقيه بود. از بين بردن ايشان براي امثال فرقان لازم بود، چرا؟ به اين دليل که ايشان روزبه‌‌روز به افراد جديدي را به سپاه رسول خدا(ص)، اضافه مي‌کرد. استاد، مبلّغ و مروّج توحيد بود؛ پس بايد از فعاليت ايشان جلوگيري مي‌كردند. البته آنان فقط خيال کردند که جلوي ايشان را گرفته‌اند. چرا؟ زيرا که استاد مطهري، مرتضي مطهري نيست، بلکه يک جريان است. همان‌گونه که حضرت اميرالمؤمنين(ع) يک فکر، يک ايده، يک جريان و يک جهان‌بيني است. مکتب اميرالمؤمنين(ع) و آدم‌هايي که در اين مکتب تربيت مي‌شوند، همه همين‌گونه هستند يعني در ذات خود يك جهان‌بيني و ايدئولوژي هستند. از آن طرف هم آدمي مثل معاويه‌ابن‌ابوسفيان، تابلوي تحجر است.

معاويه هم به‌عنوان يک فکر، انديشه و جريان شناخته مي‌شود. امروز هم معاويه وجود دارد؛ امروز هم قرآن بر سَرِ نيزه مي‌رود. مسلمان‌هايي که در غزه تکه‌تکه شدند، و لا اله الا الله و شهادتين هم گفته بودند، چرا توسط کساني که مدعي دفاع از دين هستند، هيچ حمايتي نشدند؟ چون اسلام آن مسلمانان، رنگ و بوي اسلام امثال مطهري را دارد. لذا وهابي‌ها از اسرائيل، صهيونيزم، يهود، از دشمن درجه يک رسول خدا، خواهش کردند که محض رضاي شيطاني که مي‌پرستيد، اين‌ها را که بوي انقلاب مي‌دهند از بين ببريد. سني، شيعه و مسيحي باشند يا نباشند، فرقي نمي‌كند؛ ولي بوي انقلاب مي‌دهند. معاويه هم مي‌گفت که هيچ‌كس نبايد بوي علي(ع) بدهد. لذا در يکي از بخش‌نامه‌هاي خود که در کتاب «سيري در عصمت اهل بيت(ع)» ثبت شده، گفته است:«اگر متوجه شديد که هر کسي صحابي و شيعه ابوتراب است، حقوق او را از بيت‌المال قطع کنيد، آن‌ها را تحت فشار قرار دهيد و خانه‌هاي‌شان را بر سرشان خراب کنيد.» چرا؟ چون بوي خوش اميرالمؤمنين(ع) به‌گونه‌اي پخش شده بود که معاويه و هم‌پالكي‌هايش نمي‌توانستند تحمل کنند. بوي عطر معارف امير‌المؤمنين(ع) هم از زبان استاد مطهري پراكنده مي‌شود و از قلم ايشان تراوش پيدا مي‌کند. اين نورانيت وقتي که تشديد مي‌شود، همه جا را دربرمي‌گيرد. حال اگر کسي بخواهد به خورشيد، تيراندازي کند، هرچند تيرش به‌سمت خورشيد مي‌رود، ولي هرگز به هدف اصابت نمي‌کند؛ «مه فشانَد نور و سگ عوعو کند». اگر تا صد سال هم اين سگ عوعو کند، نور ماه کار خودش را مي‌کند. استاد مطهري از آن‌جايي که يک فکر،‌ يک ايده و يک نگاه است، مورد تهاجم ددمنشانه گروه فرقان قرار مي‌گيرد. همين امروز هم عوامل وهابيت که حرم امام‌حسن عسکري(ع) و امام هادي(ع) را تخريب مي‌کند، به چه دليل است؟ من مي‌گويم به اين دليل كه حرفي براي گفتن ندارند. دو نفر که با هم بحث مي‌کنند، هر کدام که فرياد مي‌زند، ضعيف‌تر است. ترور شهيد مطهري، رسماً‌ اعلام تسليم و شكست گروه فرقان بود، آنان در مقابل اين فکر تسليم شدند كه:«روشن‌فکري صحيح به‌معناي بي نيازي از وحي نيست.»

علي شيرازي، ماهنامه فرهنگي، تحليلي سوره، شماره 44

 

شنبه 11 ارديبهشت 1389 - 9:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری