يكشنبه 1 مرداد 1396 - 1:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

تركيبي از واقع‌گرايي و اغراق

 

نقد فيلم «هيچ» (عبدالرضا كاهاني)

 

1-    «هيچ» درباره زندگي «نادر سياه دره» (مهدي هاشمي) مبتلا به بيماري پرخوري و گرسنگي است. او قبلاً در رستوران كار مي‌كرده كه به دليل دله‌دزدي غذاها بيرونش كرده‌اند و حالا گاهي به آن جا سر مي‌زند تا غذاهاي زيادي و دورريختني را بگيرد و بخورد. همچنين شب‌ها به بيمارستاني سرمي‌زند تا در قبال خوردن غذاي نگهبانان، به جاي آن‌ها نگهباني بدهد. او با عمه‌اش (مرضيه‌ برومند) زندگي مي‌كند. عمه‌اش از سر دلسوزي او را نگه مي‌دارد و منتظر است برايش زني پيدا كند و از شرش خلاص شود. در نهايت نادر با عفت خدمتكار خانه (نيره‌ فراهاني) ازدواج مي‌كند.

عفت خانواده پرجمعيتي دارد. به تدريج پرخوري‌هاي نادر و در ضمن فاش شدن مسئهل بي‌كاري او منجر به آن مي‌شود كه او را از خانه بيرون كنند. بعد از آنكه نادر از خانه مي‌رود از بيمارستان به خانه زنگ مي‌زنند و خبر مي‌دهد كه وضعيت استثنايي بدن نادر به گونه‌اي است كه همواره در حال توليد يك كليه اضافه است كه قيمت آن بسيار بالاست و مشتريان فراواني دارد. به تدريج نادر پولدار مي‌شود و هر چند باعث مي‌شود كه خانواده زنش نياز به كار كردن نداشته باشند. ولي حاضر نمي‌شود و مشكلات مالي آن‌ها را برطرف كند. در نهايت خانواده به وضعيت بسيار وخيم‌تر و نامناسب‌تر از آنچه پيش از تمكن مالي نادر داشته، دچار مي‌شود.

2-    همانطور كه از خلاصه داستان پيداست كاهاني در هيچ مانند فيلم «بيست» داستاني از طبقه فرودست و محروم جامعه را به تصوير كشيده است. اما اگر در «بيست» با يك واقع‌گرايي تلخ روبه‌رو بوديم اينجا با يك طنز پوچ‌گرايانه و سياه‌ سركار داريم. بيست درام‌پردازي متعارفي داشت اما «هيچ» داستان مشخصي ندارد و ما تنها با مجموعه‌اي از موقعيت‌هاي ناهنجار و فلاكت‌بار عده‌اي مستمند روبه‌رو هستيم. هيچ اثري روانكاوانه هم هست. يك خط روايي روزمره و كم اوج و فرود بهانه‌اي براي شناخت بيشتر شخصيت‌ها مي‌شود. «هيچ» فيلمي شخصيت‌محور است. به نظر مي‌آيد كه شخصيت اصلي در فيلم‌ نادر سياه دره باشد. ولي در حقيقت‌ گويي فيلم شخصيت اصلي و فرعي ندارد. فيلم همه شخصيت‌هاي خود را مهم مي‌انگارد و به اندازه مناسبي آن‌ها را مورد كاوش و تحليل قرار مي‌دهد.

3-    اينكه هيچ داستان خاصي ندارد و از مجموعه‌اي از موقعيت‌ها شكل‌ گرفته، باعث شده كه فيلم در پاره‌اي از لحظات ملال‌آور باشد. موقعيت‌هاي دشوار فقر و فلاكت شخصيت‌هاي فيلم در بسياري از موارد مشابه هستند كه برخي به راحتي قابل حذف يا جابه‌جايي است. به اين اضافه كنيم ريتم گاه كند و نامناسب فيلم را كه در اين صحنه مشابه تماشاگر را به شكل مضاعفي خسته و دلزده مي‌كند.

4-    كاهاني به روايت واقع‌گرايانه زندگي فقيرانه شخصيت‌هاي فيلم، غرابت و اغراق را هم مي‌افزايد. اين شايد به دليل تشديد حس كمدي در فيلم باشد. چرا كه اغراق يكي از روش‌هاي مؤثر خلق كمدي است. اما در روبه‌رويي با شخصيت‌هاي خاص اغراق‌آلود فيلم، تماشاگر احساس مي‌كند كه فيلمساز موارد استثنايي (چه به لحاظ شخصيت‌پردازي چه از نظر رخ دادن حوادث را گردآورده و همين باعث دور شدن از واقعيت متعارف و روزمره شده است. بيشتر شخصيت‌هاي فيلم از يك مشكل جسمي رنج مي‌برند. نادر سياه دره دچار بيماري پرخوري است. نيما (صابر ابر) از بيماري آلبينسيم رنج مي‌برد. محترم (پانته‌آ بهرام) لال است و... اين شخصيت‌هاي مريض و رنجور البته حس نكبت و رنج فقر را تشديد مي‌كنند ولي اين حس بيشتر از طريق اغراق به دست مي‌آيد تا اينكه ماحصل رويكرد واقع‌گرايانه فيلمساز باشد.

در همين راستا، بيماري پرخوري نادر سياه دره هم يك بيماري غريب، ناشناخته و كمياب است. همان‌طور كه كليه‌ساز بودن بدن او غريب‌تر و بيشتر حاصل تخيل فيلمساز به نظر مي‌رسد.

5-    بيماري پرخوري نادر تمثيلي از وضع دشوار طبقه فرودست هم هست. نادر تجسم مادي افرادي از جامعه است كه به دشواري مي‌توانند قدر ابتدايي‌ترين نيازهاي غريزي خود يعني تنازع بقاء را پاسخ‌گو باشند. ميل شديد نادر به خوردن در حقيقت تكاپويي است براي زنده ماندن و ولعي است در تقابل با نيازمندي‌هاي فلاكت‌آور موجود.

در طول فيلم ديگر شخصيت‌هاي داستان را هم مانند نادر سياه دره اسير غرايز ابتدايي خود مي‌بينيم. اختلاف‌ها، كشمكش‌ها و بحث‌ها حتي لحظات به ظاهر آرام و مفرحشان نوعي جوابگويي به غرايز اوليه زندگي است. اينجاست كه فقر چهره زشت و كريه خود را نشان مي‌دهد. كاهاني مانند برخي از فيلمسازان فقر را تقديس نمي‌كند و زشتي آن را نمي‌پوشاند. بلكه بدون پرده‌پوشي نكبت فقر را به تصوير مي‌كشد.

6-    مسئله كليه‌ساز بودن بدن نادر مي‌تواند برطرف‌كننده مشكلات مالي و فقر خانواده باشد. افراد خانواده خدمت نادر مي‌كنند تا از سيطره فقر رهايي يابند. اما اين خيال خامي بيش نيست چرا كه نادر اموالش را از آن‌ها دريغ مي‌كند. ناگهان لحن فيلم دوگانه مي‌شود. معلوم نيست كاهاني كه فقر را مشكل اصلي مي‌داند چطور با رسيدن تمكن مالي، چشم‌انداز روشني پيش روي شخصيت‌هايش نمي‌گشايد و حتي مشكلات تشديد مي‌شوند؟ اينجاست كه كاهاني در فيلمش دچار تناقض مي‌شود. اينكه هم فقر و هم تمكن مالي را محكوم كنيم چه معنايي به جز تشتت مضموني دارد؟ كاهاني از سويي فقر را تقبيح مي‌كند و از سويي ديگر پول را هم مايه فساد و غرور و ويراني مي‌داند. محكوم‌كردن فقر ريشه در ديدگاه‌هاي واقع‌گرايانه كاهاني دارد كه در فيلم بيست هم نمونه‌اش را ديده‌ايم ولي مذموم شمردن تمكن و عوارض منفي آن آموزه‌هاي كتاب اخلاق را به ياد مي‌آورد. حال تماشاگر سر در گم مي‌ماند كه با يك اثر اجتماعي منتقدانه درباره فقر روبه‌روست يا يك حكايت اخلاقي و تمثيلي در مورد عواقب ناگوار تمكن پيش رو دارد؟

7-    برخي از شوخي‌هاي فيلم پرداختي پر از جزئيات دارند و خوب كارگرداني شده‌اند. مثل صحنه‌اي كه عمه خود براي بازگرداندن نادر مي‌آيد ولي او را از اين كار منصرف مي‌كنند. ولي برخي از شوخي‌ها نحيف و دم دستي و غير اخلاقي هستند مثل صحنه دستشويي رفتن  بيك (مهران احمدي) يا صحنه پنهاني تماشا كردن فيلم توسط سه شخصيت فيلم.

8-    بازي بازيگران فيلم از نقاط قوت اثر است. به خصوص بازي مهدي هاشمي كه به خوبي ولع يك آدم گرسنه را به تصوير كشيده، كه هيچ چيز قادر به سير كردنش نيست. نگاه دزدكي و پر اشتياق او به غذاها و نقشه‌هاي متنوعي كه براي رسيدن به غذاها مي‌كشد همه با ظرافت بازي شده‌اند. مهران احمدي هم نقش يك سمسار فقير با خشونتي بدوي و در عين حال بامزه را به خوبي جان بخشيده است.

9-    در مجموع كاهاني پس از بيست در فيلم «هيچ» گامي به جلو برنداشته است. هيچ بيشترين ضربه را از عناوين نامنسجم و پرتناقض خود، خورده است. انسجام و يكدستيي كه از نقاط قوت فيلم بيست به شمار مي‌آمد اينجا غايب است.

 

چهارشنبه 8 ارديبهشت 1389 - 10:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری