چهارشنبه 7 تير 1396 - 13:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

ايده‌اي كه از دست مي‌رود

 

نقد فيلم «جعبه» به مناسبت نمايش از شبكه چهارم سيما

ريچارد كلي كارگردان فيلم جعبه، فارغ‌التحصيل دانشگاه سينما و تلويزيون usc در جنوب كاليفرنيا است. او اولين بار با ساختن دو فيلم كوتاه، جايگاه خداحافظي (1996) و موضوع غريزي (1997) خود را مطرح كرد. كلي در سال 2001 با ساختن نخستين فيلم بلندش، داني‌داركو درخشيد و موفق به دريافت 11 جايزه از جشنواره‌هاي جهاني شد. جعبه سومين فيلم كلي، از روي داستان كوتاه دكمه دكمه نوشته ريچارد متيسون ساخته شده كه پيش از اين در يكي از قسمت‌هاي مجموعه تلويزيوني منطقه گرگ و ميش به تصوير درآمده بود.

جعبه ايده و طرح داستاني جالبي دارد. اينكه اگر كسي، دكمه يك جعبه را فشار دهد يك ميليون دلار دريافت كند. و البته اين عمل به قيمت مرگ فردي ناشناس تمام شود مضمون جذابي است. اين طرح داستاني ما را ناخودآگاه به ياد فيلم حلقه (گوروربينسكي) مي‌اندازد. در حلقه زنگ تلفن پيام‌آور مرگ است و اينجا يك جعبه چنين عمل مي‌كند.

يكي از نقاط قوت حلقه در اين بود كه خود شخصيت‌هاي اصلي جست‌وجو و كنكاش مي‌كردند تا پازل مرگبار فيلم را حل كنند و از مرگ بگريزند، هيچ چيزي به تصادف و گره‌گشايي‌هاي ناگهاني سپرده نشده بود. اما اينجا بسياري از قطعات پازل خود به خود و تصادفي حل مي‌شوند مثل صحنه‌اي كه پرستار بچه به طور ناگهاني به پدر هشدار مي‌دهد كه خانواده‌اش در خطر است.

گاه كارگردان به جاي بيان ساده و بي‌حشو و زوايد روايت، بي‌جهت آن را پيچيده مي‌كند. مثلاً كارگردان براي اينكه به ما بگويد كه مرد مرموز مورد اصابت صاعقه قرار گرفته و تحت تأثير نيروهاي فرازميني است يك سكانس مفصل در كتابخانه تدارك ديده و صحنه‌هايي بي‌ربط مثل روبه‌رويي با آن سه مكعب مواجه را در فيلم گنجانده است. صحنه‌اي كه هيچ نقش مفيدي در روايت ندارد و تنها به يك قدرت نمايي تكنيكي شبيه است.

درام اوليه يعني روبه‌رو شدن با يك جعبه عجيب و غريب مي‌توانست به يك فيلم جذاب بدل شود ولي متأسفانه از ميانه فيلم داستان اوليه فراموش مي‌شود و گويي به ميان يك فيلم علمي تخيلي پرتاب شده‌ايم. دائم با عناصر تخيلي و عجيب روبه‌روييم، كه نظير آن‌ها را در فيلم‌هاي علمي، تخيلي زياد ديده‌ايم. صحنه‌هايي مانند استخري كه افراد مسخ‌شده وارد آن مي‌شوند، دفتر مرد مرموز كه به داخل يك سفينه فضايي شبيه است، يا صحنه‌اي كه پدر از درون يك چهارچوب مواج به داخل اتاق خواب سقوط مي‌كند و...

در ابتدا فضاسازي مؤثر فيلم هم نشان از جذابيت ايده اصلي داستان دارد. خانه خلوت و پر رمز و راز زوج جوان كه در مقابل در آن يك جعبه مرموز قرار داده مي‌شود و سپس آمدن مردي مرموز كه نصف صورتش از بين رفتن است فضايي پرتعليق و ملتهب را شكل مي‌دهد.ا ما در ادامه فضاسازي مؤثر و پرتعليق فيلم از دست مي‌رود. چهره مرد مرموز و رفتار رسمي و در عين حال هول‌آورش تأثير خود را از دست مي‌دهد. معماري جعبه هم كه از ميانه فيلم حل شده، اينجاست كه ديگر دست كارگردان خالي مي‌ماند.

در پايان فيلم جعبه تماشاگر تأسف مي‌خورد كه چطور يك ايده خوب و مؤثر، هدر رفته است. در نتيجه فيلمي كه مي‌توانست در خلق تعليق و دلهره اثري موفق باشد در ميانه راه از مسير خود منحرف مي‌شود و در حد يك فيلم متوسط باقي مي‌ماند.

فيلم جعبه از ديدگاه سايت imdb

بعضي فيلم‌ها هستند كه تماشاگر را با مسائل عميق معنوي و متافيزيكي درگير مي‌كنند و در فكر او چالش‌هاي اخلاقي برمي‌انگيزند. در فيلم، يك مرد مسن با يك چهره ترسناك به در خانه يك خانواده خوشبخت مي‌رود و پيشنهادي ارائه مي‌كند كه يك ميليون دلار براي زن به ارمغان مي‌آورد.

اين مرد فرانك لانگلا است كه نقش مردي با يك زخم در يك طرف صورتش بازي مي‌كند. در سال 1976، او به خانه كامرون دياز، همسر يك كارمند ناسا مي‌رود. او يك بسته عجيب به همراه آورده، اين جعبه يك دكمه قرمز و ساختماني هرمي شكل دارد. مرد توضيح مي‌دهد كه اگر زن يا همسرش راضي به باز كردن جعبه و فشار دادن دكمه شوند، يك نفر خواهد مرد و در مقابل آن يك ميليون دلار دريافت مي‌كنند، و اگر آن‌ها به پليس يا شخص ديگري اطلاع دهند، معامله باطل مي‌شود. مرد مرموز مؤدبانه توضيح مي‌دهد كه آن‌ها 24 ساعت وقت دارند كه در اين مورد فكر كنند.

اين فيلم كه توسط ريچارد كلي كارگرداني شده اقتباس از داستان كوتاه دكمه دكمه (كه در سال 1970 نوشته شده) به شمار مي‌آيد. نويسنده اين داستان ريچارد متيسون (نويسنده من يك افسانه هستم) است.

فيلم با پديده‌هاي باورناپذير در مورد فرود مريخي‌ها و جاسوسي‌هاي دولتي ادامه پيدا مي‌كند. در يكي از صحنه‌هاي مضحك فيلم در كتابخانه، ستون آبي در فضا معلق مي‌شود و راهي به سمت رهايي به نظر مي‌رسد. مرد وارد آن مي‌شود و اين جريان آب او را به صورت شناور در بالاي تخت همسرش قرار مي‌دهد، سپس به روي تخت مي‌افتد.

بعد از همكاري كلي با پروژه داني‌داركو (2001)، او در پروژه‌هاي كم‌ارزش ظاهر شد. «ماجراهاي جنوبي» (2007) فيلم خشن و احمقانه‌اي بود كه نشان از پس رفت اين كارگردان داشت.

قطعاً ايده‌هاي نوئل ادمونز در فيلم جعبه تأثير فراواني داشته و كار او باعث شده يك نوع احساس متافيزيكي مؤثر به وجود بيايد.

ترجمه: غزال حسين زاده

 

 

سه‌شنبه 31 فروردين 1389 - 11:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری