پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

حسين سرپرست

 

مرداني براي تمام دوران

 

 

 يادداشتي بر  کتاب «فرمانده من »

هفت خاطره از: رحيم مخدومي - احمد کاوري- علي اکبر خاوري نژاد - داوود اميريان- حسن گلچين - هادي جمشيديان - عباس پاسيار

 

کتاب « فرمانده من» پاسخي به فراخوان دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است که در آغاز كتاب با زباني شاعرانه خطاب به آگاهان و حاضران جنگ چنين خواسته بودند: « گفته بوديم برايمان بنويسند، بنويسند از مرداني که نام آنها در کوه‌ها، دشت‌ها، درياها، و پهنه آسمان آبي اين سرزمين پراکنده است، بنويسند از مرداني که ارتفاع ايمانشان به دست متبرک امام رضوان الله عليه رسم شده است.

بنويسند از مرداني که پاره‌هاي آهن بودند و ...

بنويسند از مرداني که وقتي به خاک افتادند بيش از هزار مرد بودند... آنها نوشتند و ما خوانديم و آنچه در اين کتاب آمده برگزيده آن خوانده ها است.

اين يادمان کوچک نام مردان بزرگي را در بر دارد که قامت ايستاده انقلاب بزرگ  وطنمان مديون پيکر به خاک افتاده اينان است.»

با توجه به آنچه اشاره شد روشن است که کتاب « فرمانده من» مجموعه‌اي از خاطرات چند رزمنده است و آنچه به عنوان فصل‌هاي مختلف، موجوديت آن را تشکيل داده روايت‌هاي جداگانه از هر فرد در مورد فرمانده خود در زمان جنگ است.

آنچه بر نگارنده اين يادداشت با خواندن کتاب حاضر معلوم نشد اين نكته است كه آيا خاطرات به افرادي كه نام آنها درابتداي هر خاطره آمده تعلق دارد، يا اينكه اينها کساني هستند که خاطرات ارسال شده را تنظيم کرده‌اند.

به هر حال نام اکثرشان آشناست و از آنها در حوزه دفاع مقدس داستان ها و رمان هاي بسياري منتشر شده است.

در مجموع آنچه اهميت دارد، کيفيت نگارش است چون حضور قلمي آگاه که با ادبيات داستاني نزديکي دارد در خلق اين خاطرات خودنمايي مي کند.

عنصر توصيف، شرح جزييات، ديالوگ نويسي، استفاده از ايجاز، شاعرانگي مختص فضا و در برخي موارد ايجاد تعليق در هر کدام از روايت ها نشان دهنده توجه به عناصر داستاني در جهت جذابيت بيشتر است.

با اينکه هر روايت منبعي واقعي دارد و درچارچوب تاريخ مشخصي از دوران جنگ نوشته شده اما تاريخ نگاري صرف نيست.

در دست بندي هاي کلان، آثاري که در زمره خاطره، روايت، زندگي نامه خود نوشت، يادنامه و ... توليد مي‌شود و در حوزه تاريخ نگاري دسته بندي مي شوند.

« فرمانده من» مجموعه اي است که گذشته از کيفيت يادنامه نويسي، که اساس به وجود آمدنش خاطرات مستند آدم هاي حاضر در موقعيت مورد نظر است، حال و هواي داستاني هم دارد، شايد در خاطره نويسي، توجه به مکان، زمان، فضا و رنگ در بسياري از آثار ديده شود، اما تاکيد بر هر کدام از اين موارد با رويکردي توصيفي، در راستاي ايجاد جذابيت بيشتر نوشته را از خاطره صرف دور کرده و آن را به چيزي بين خاطره و داستان بدل مي كند.

نوشتن چيزي به نام نقد يا يادداشت درباره کتاب « فرمانده من» سخت است يا اينکه مطلب چنداني نمي‌شود نوشت « فرمانده من» را تنها بايد خواند، تا چيزي دستگيرت شود.

خود نوشته‌ها هم ادعايي ندارند چرا که اصلا قرار نيست اثر ادبي تاثيرگذاري خلق شود، خود آدم هاي موجود در خاطرات تاثيرگذارند، ‌فقط کافي است عبارات و جملات، بخشي  از حماسه‌هاي صورت گرفته را براي مخاطب خود ترسيم کند، مابقي حال و هواي دروني آنهاست که چندان قابل توصيف نيست و مخاطبي که زمينه ادراک چنين موقعيتي را دارد، ناخواسته همه آنچه را که بايد مي‌فهمد، البته اين نکته در آثار داستاني نقطه ضعف محسوب مي شود، يعني مخاطب بدون پيش زمينه هم، بايد بتواند با توجه به کيفيت اثر از آن تاثير بگيرد، که البته نسبت آن در مخاطبان مختلف، متفاوت است.

اما هفت روايت موجود در کتاب « فرمانده من» بيشتر با ادراک کساني مي‌آميزد که بخشي از آنچه گفته مي‌شود را در درون خود ذخيره دارند و خواندن آن چه پيش رويشان است، تنها زمينه‌اي براي زدودن غبار گذشت زمان است که با کنار رفتن آن، ذخيره‌ها رو مي‌شود آنگاه بيشتر به عمق عظمت لحظه ها پي خواهند برد.

در اين کتاب هر روايت از زبان يک شخص به صورت « من راوي» نوشته شده و نقطه مشترک هر روايت، تمرکز به فردي واحد به نام فرمانده در مجموعه‌اي بزرگ به نام جبهه است، با تعقيب فرمانده و اشاره به اعمال و رفتار و خصوصيات ظاهري و باطني وي در هر بخش، شرايطي مناسب براي ترسيم موقعيت به وجود مي‌آيد که مخاطب را در جريان اوضاع قرار مي‌دهد.

به عنوان مثال فرمانده اي که در ميان حور و لابه لاي نيزارها با وجود دو پاي قطع شده اش به راوي- سرباز- که از ماجرا بي اطلاع است مي گويد؛ برو من همين جا مي مانم ، فردا با بقيه به همين موقعيت برگرديد و عمليات را دنبال کنيد ...  مخاطب تصاوير شبي را در ذهن خود مي‌سازد که فرمانده، بعد از راهي کردن سرباز خود، با  زخم پاهايش در حور تنهاست، به راستي چه قدرتي باعث شده که فرمانده با علم به اينکه با سپري شدن يک شب در آن وضعيت شهيد خواهد شد سربازش را به عقب گسيل مي‌دارد، بدون اينکه طلب کمک کند، بدون اينکه عمليات را ناقص بگذارد، بدون اينکه بخواهد حرکتي انجام دهد و روحيه سربازانش را پايين بياورد،... به راستي اين چه قدرتي است.

« فرمانده من» به دنبال ايجاد اتفاقي در درون مخاطب مي گردد تا از خود پرسش کند و  درپي پاسخ باشد.

تا سال 87 کتاب « فرمانده من» بيست و شش نوبت چاپ شده است، بدون در نظر گرفتن هر رويکردي که توليد کننده را ملزم به تکرار انتشار يک کتاب مي‌کند، اين تعدد نوبت قابل توجه است و محتمل ترين فرض ممکن، يعني اينکه براي خواندن اينگونه آثار مخاطب وجود دارد.

وجود مخاطب حاصل فرايندي در وادي نشر است که از وجوه مختلفي بهره مي‌برد که در اين ميان کيفيت ادبي و ارزش فني اثر از جايگاه بالايي برخوردار است.

در اين جا پرسشي مطرح مي‌شود و آن اينکه چرا کتاب « فرمانده من» به واسطه دارا بودن شکل خاطره گويي و نداشتن کيفيت و غناي ادبي بالا، تا بدين اندازه فرصت انتشار يافته است؟

آنچه در پاسخ، اين پرسش به ذهن مي‌رسد، وجود سلامت، صداقت، سادگي و پرهيز از ترسيم فضايي شعارزده و غلو آميز از موقعيتي واقعي در روايت‌هاي اين کتاب است.

براي تشريح فضاي ذکر شده نگاهي به يکي- دو روايت اين کتاب مي‌اندازيم تا در اين رهگذر بررسي صورت گرفته شکل جامع تري به خود بگيرد.

 

من روز عاشورا بر مي‌گردم، نوشته: رحيم مخدومي

اين خاطره درباره يک فرمانده گردان است که به نام مدني معرفي مي‌شود.

 

 فرمانده‌اي که عليرغم اندام وهيکل معمولي‌اش، براي خود آوازه‌اي از قدرت، جسارت، شجاعت در منطقه جنگي کسب کرده است.

در ساختار آثار داستاني وجود قهرمان که روند معمول را بر هم مي‌زد و ماجراها حول محور او شکل مي‌گيرد، جز لاينفک هر اثر است- در اينجا منظور آثار غير متعارف و نوآورانه نيست- بنابراين هر چه قهرمان داراي ويژگي‌هاي برجسته باشد همراهي با او آسان تر صورت مي‌گيرد.

در روايت‌هاي هفت گانه کتاب « فرمانده من» تکليف معلوم است، قهرمان در هر کدام از روايت‌ها همان فرمانده‌اي است که راوي تحت امر اوست.

در روايت « من روز عاشورا بر مي‌گردم» فرمانده، مردي ساده و بي تکلف و در عين حال پيچيده است، سادگي‌اش مربوط به رفتار عادي و به دور از خشک مزاجي‌هاي نظامي است و پيچيدگي‌اش مربوط به رفتارهاي غير عادي و جسورانه‌اي است که در قواعد نظامي نمي‌گنجد و اگر عنصر ايمان، اعتقاد و همه آن چيزي که رزمندگان ما به آن شهره هستند را در نظر نگيريم، اينگونه عمل کردن آن هم در مقام فرمانده در فضاي جنگ براساس اصول نظامي غير منطقي به حساب مي‌آيد.

البته موارد ذکر شده از ويژگي‌هايي است که معمولا روايان اين کتاب به شکلي در مورد فرمانده خود به آن نظر داشته‌اند.

 

« شب هور» به قلم احمد کاوري

اين خاطره در معرفي شهيد عليرضا قوام، معاون گردان نوح، نوشته شده است، خاطره اي کوتاه با پاياني تاثيرگذار، اتفاقي که شب قبل از عمليات مي‌افتد؛ سرباز به همراه فرمانده‌اش براي شناسايي نهايي منطقه عملياتي مي‌روند، فرمانده در محل موضع مي‌گيرد، انفجاري کنار او رخ مي دهد، سرباز نزد فرمانده مي‌رود، فرمانده از او مي‌خواهد برگردد تا فردا با بقيه سربازان عمليات را دنبال کنند و خود او در همان محل منتظر آنها خواهد ‌ماند، سرباز بي خبر از ماجرا به عقب برمي گردد و فردا که به هور مي رسد با پيکر بي جان فرمانده روبرو مي‌شود، چون  او در انفجار روز قبل هر دو پايش قطع شده بود و در طول اين زمان به شهادت ‌رسيده است، اما در آن لحظه، براي متوقف نشدن عمليات و پايين نيامدن روحيه سربازانش، اشاره‌اي به ماجرا نمي‌کند.

اين خاطره، به واسطه رخ دادن در موقعيت خاص- هور- و فضاهايي که باعث مي‌شود خواننده به تداعي ذهني و تصويرسازي بپردازد، جذاب است.

 با پيش رفتن لحظه ها در هور راوي در مسيري موازي از آشنايي و رابطه‌اش با فرمانده طي مسافرت با قطار سخن مي‌گويد و اين دو موقعيت در کنار هم، نوشته را خواندني‌تر مي‌کند.

در لحظه پاياني اين خاطره که از شهادت فرمانده باخبر مي شويم ،  جزييات گفتگوي او و راوي در طول سفر قطار، در نظرمان مجسم مي شود و با مرور آن لحظه ها، به واکاوي شخصيتي مي‌پردازيم که گويي دوست داريم بيشتر از گذشته همراهش باشيم.

پنج روايت ديگر اين کتاب نيز همچون  موارد بالا  حال و هوايي  ساده، صميمي و با اقتدار دارد، کلمات و عباراتي که پشت هم آمده اند تا  اين سادگي ها پرغظمت و اين عظمت ها  ساده باشد.

 

 

 

يكشنبه 29 فروردين 1389 - 8:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری