جمعه 27 مرداد 1396 - 23:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

نيما نوربخش

 

درباره منشأ نام‌هاي سر ترنج در قالي‌بافي

 

سر ترنج را كه در كاشان كلاله مي‌گويند، در بسياري از روستاهاي زنجان مانند روستاهاي ابهر، دستان مي‌نامند. البته گونه‌اي از سر ترنج را هم، در پاره‌اي از نقاط ايران و از جمله روستاهاي زنجان، بيجار، همدان و... كشكول مي‌نامند كه همانند شكل كشكول‌هاي كهن است. كشكول‌ها دو نوع روستايي و شهري دارند. پرسش اصلي اين است كه دستان، كلاله، كشكول يا سر ترنج چيست كه اين نام‌ها را دارد و مناسبت ميان اين نام‌ها و اين نقش‌ها تا چه اندازه است. اين پرسش از آن جا به وجود مي‌آيد كه برخي از نقش‌هاي فرش ايران، به دنبال دگرگوني‌هاي مهم در باورها، آيين‌ها و هنرها، نام‌هايي دارند كه مناسبتي با آن‌ها ندارند. يكي از معروف‌ترين اين نقش‌ها، حاشيه فرعي در بسياري از فرش‌هاي ايران در اراك و پيرامون آن، پيرامون زنجان و نيز در چهارمحال و بختياري است كه نام قديمي‌تر آن (از دوره تيموري) هراتي بوده و اكنون بيشتر حاشيه سيب ناميده مي‌شوند؛ از اين نمونه كم نيست.

بي‌گمان، اصطلاح سر ترنج، مسئله‌اي را توضيح نمي‌دهد. كشكول نيز ربطي با نقش‌هاي ديگر فرش ندارد، جز اين كه به احتمال زياد، اين هم گونه‌اي از دگرگوني‌هاي سر به مهر است. كلاله معنايي چون غنچه، گل و مانند آن دارد و دستان به معني داستان يا گوشه (گوشه موسيقايي) است. دستان زدن در موسيقي، نواختن گوشه است. متأسفانه هيچ يك از فرهنگ‌هاي مشهور فرش به زبان‌هاي آلماني، انگليسي و فارسي و واژه‌نامه‌هاي ضميمه برخي از آثار مربوط به فرش به زبان‌هاي ديگر، در اين زمينه گره مشكلي را نمي‌گشايند و اساساً كشكول و دستان و بسياري، كلاله را هم ندارند.

به اين شكل در كلاله، سر ترنج را غنچه يا گلي از ترنج يا بر ترنج ديده‌اند و در دستان، آن را گوشه يا پاره‌اي از جزء بزرگ‌تر چنان كه گوشه نسبت به دستگاه، در موسيقي.

مي‌دانيم كه ترنج يكي از استخرهاي آب در نقشه‌هاي پرديس يا بهشت باستاني است. تاكنون تصور اين بوده است كه دستان استخر ديگري است كه كوچك شده يا بخشي از استخر است، چنان كه لچك‌ها هر كدام يك چهارم يك استخر هستند.

رابطه كلاله با ترنج منطقي‌ترين شكل گوياي رابطه اين دو نقش با هم است، اما از كهن‌ بودن، زيبايي و بار معنايي دستان هم نمي‌توان چشم‌پوشي كرد. متأسفانه در همان جاهايي هم كه اصطلاح دستان به كار مي‌رود، ترنج را يا حوض (يادآور نقشه‌هاي گلستان و پرديس) و يا تورونج/ توروش (ترنج) مي‌نامند. يعني به اين ترتيب در اين بخش از ايران نمي‌توان به رابطه معني‌دار و كهني ميان ترنج و دستان رسيد.

متأسفانه راهي وجود ندارد مگر اين كه از راه حدس زدن وارد حل مسئله شويم، زيرا هيچ چيزي در مورد فرش ايران در تاريخ ثبت نشده است و معلومات تاريخي ما تنها از موجوديت فرش ايران (مانند فرش‌هاي كهن و عتيقه) و قرائن تاريخي و شيوه‌هاي پژوهشي به دست مي‌آيند.

براي رسيدن به چنين رابطه معناداري، بايد ميان نام‌هاي ترنج و دستان ارتباطي سنجيده و منطقي پيدا كرد كه با ابزارهاي در دسترس ناممكن يا دشوار است و ارتباط با گونه‌اي از دستان‌ها كه با تنه يا سر مهر ارتباط دارد، به كلي اين رابطه از هم مي‌گسلد. اما از آن جا كه هيچ نقش ديگري در هيچ جاي ايران، چنين نامي (دستان) را ندارد، بايد باور داشت كه در نامگذاري دستان، ميان سرشت آن و ترنج، ارتباطي روشن در انديشه داشته‌اند. اگر چنين باشد، بايد انديشه و خيال را به اين سو برد كه روزگاري كه هيچ نشاني از آن نداريم رابطه دستان و ترنج رابطه جزء و كل شمرده مي‌شده است و دستان فرش جزئي يا فرعي بر ترنج بوده و هر دو از يك جنس هماهنگ، شمرده مي‌شده‌اند.

در اين ميان، يك يافته تاريخي به كمك ما مي‌آيد و آن هم اين كه اساساً حتي اگر ترنج مفهومي كهن باشد، كه نيست، دستان حتماً مفهومي نو و حداكثر متعلق به سده نهم هجري است. براي روشن كردن اين نكته بايد اندكي در تاريخ پيش رفت و وضع نقشه‌هاي فرش ايران را در سده نهم بررسي كرد.

نقشه‌هاي قالي ايران از دوره تيموري به بعد متحول شده‌اند. مي‌دانيم كه تيمور در نيمه دوم سده هشتم به قدرت رسيد و كوشيد تا هنرمندان ايران را به سمرقند ببرد. پسر و جانشين او شاهرخ، در شهرهاي ديگري چون بخارا و هرات هم اين كار را كرد. از همين جاست كه نام هراتي براي نقشه‌هاي ماهي و مانند آن پديد آمده است. حكومت تيموري در سده هشتم گرفتار زد و خورد و لشكركشي بود و ناگزير كارهاي آن در زمينه صنعت و هنر در سده نهم به ثمر رسيد. نقشه‌هايي هم كه در اين دوره طراحي مي‌شده از همين سده است.

تا دوره تيموري نقشه‌هاي فرش ايران به طور نسبي، همه با خط‌هاي راست و هماهنگ با تار و پود و گره قالي طراحي مي‌شد، كه به آن‌ها در اصطلاح «نقشه‌هاي هندسي» مي‌گويند، اما از دوره تيموري، گره، اصل قرار گرفت و خط‌هاي منحني (اسليمي) و ديگر نقش‌هايي كه داراي خط‌هاي منحني بودند، فراوان شدند. اين نقشه‌ها را در اصطلاح گردان مي‌نامند.

با دقت در اين نقشه‌ها مي‌توان دريافت كه كهن‌ترين نقشه‌هاي داراي ترنج و دستان، از اين دوره هستند و در پايان سده نهم هجري پديدار شده‌اند. نقشه كامل لچك و ترنج نه در نقشه‌هاي گردان نخستين، كه در پايان دوره تيموري و اوايل دوره صفوي، پديد آمده است.

در يك نگاه كلي براي نقش سر ترنج، تاكنون نام‌هاي كشكول، كلاله، دستان و خود سر ترنج را داريم و تا حدي كه توانستيم معني و ارتباط آن‌ها را دريافته‌ايم. كهن‌ترين سرمشق اين كار، پيكر يا سر مهر و نوترين آن‌ها كلاله، دستان و كشكول است.

يكي از شانه‌هاي كارهاي صرفاً تزئيني و تقريباً بي‌معني در دوره صفوي اين است كه ميان دستان و ترنج كتيبه‌اي قرار داده‌اند كه نه ربطي به ترنج دارد و نه دستان، اين كتيبه و ديگر نقش‌هايي كه به فاصله دستان و ترنج افزوده شده صرفاً معني تزئيني دارد و به ساختار نقشه‌هاي كچك و ترنج ارتباطي ندارد.

(گردآوري و خلاصه‌شده از نشريه هنر و مردم)

 

دوشنبه 23 فروردين 1389 - 15:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری