سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

حل شدن قابل حدس يك معما

 

نقد فيلم «در مه الكتريكي» به مناسبت پخش از شبكه چهار سيما

برتران تاورنيه سازنده در مه الكتريكي همان كارگردان فرانسوي و معروف فيلم‌هاي ساعت‌ساز سن پل و زندگي و ديگر هيچ است، حال پس از سال‌ها فيلم‌سازي در فرانسه، فيلمي از او در سينماي آمريكا پيش رو داريم.

در مه الكتريكي داستان پليس (تامي لي جونز) است كه قتل‌هاي زنجيره‌اي زنان را در ايالت لوييزيانا پيگيري مي‌كند مانند بقيه فيلم‌هايي كه در مورد قتل‌هاي زنجيره‌اي ساخته مي‌شوند، در ابتداي فيلم چندين جسد كشف مي‌شود، و پليس مي‌خواهد علائم و نشانه‌ها را كنار هم قرار دهد تا معما را حل كند. اينجا هم تامي لي جونز همين كار را مي‌كند. اما در مه الكتريكي برخلاف فيلم‌هايي كه پازل قتل‌ها در آن‌ها به تدريج حل مي‌شوند. ما از همان آغاز مي‌توانيم حدس بزنيم كه اين قتل‌ها به نحوي بايد به تهيه‌كننده‌اي متنقد (جان گودمن) مرتبط باشد. شخصي كه فعاليت‌هاي غيرقانوني را سازمان‌دهي و هدايت مي‌كند. اين مسئله باعث مي‌شود كه تا حد زيادي لذت كشف معماي فيلم از تماشاگر گرفته شود به همين دليل هم گفتار متن فيلم كه در پايان اشاره مي‌كند كه جان گودمن بالاخره به زندان فرستاده شده، ديگر چندان قابل توجه و غافلگيركننده نيست. اما در ميان اين طرح داستاني تكراري و نه چندان جذاب شخصيت تامي لي جونز جلب توجه مي‌كند. پليس بداخلاق و عصباني مزاج كه با خلافكارها و حتي مظنونين بدون ملاحظه و بسيار خشن برخورد مي‌كند اما پشت اين نقاب خشونت گاه در او رگه‌هايي از عاطفه مي‌بينيم.

او شخصيتي پيچيده و چند بعدي دارد كه تمام ويژگي‌هاي يك شخصيت عميق و متناقض‌نما در او جمع‌اند.

همدردي او با دختري كه به قتل رسيده (در صحنه آغازين فيلم) بسيار تأثيرگذار است. تامي‌لي جونز كه از ديدن جسد دختر متأثر شده، آرزو مي‌كند كه دختر پيش از مثله شدن، كشته شده باشد.

در فيلم در مه الكتريكي شخصيت‌پردازي از خط روايي پيش مي‌گيرد. اگر شخصيت تامي‌لي جونز همان پليس درستكار و بي‌نقص هميشگي فيلم‌هاي هاليوودي بود. جذابيت فيلم به حداقل مي‌رسيد.

داستان جنايي فيلم انسجام درستي ندارد. آغاز فيلم با دو قتل و پيدا شدن دو جسد همراه است، و بدين ترتيب وارد داستان قتل‌هاي زنجيره‌اي مي‌شويم، اما پس از مدتي گويي قتل‌هاي زنجيره‌اي به فراموشي سپرده مي‌شود و به جريان قتل يك مرد سياهپوست در گذشته‌اي دور وارد مي‌شويم هر چند در پايان فيلم قتل سياهپوست هم به شيوه‌اي نه چندان جذاب به قتل دخترها مرتبط مي‌شود ولي به هر حال جريان قتل قديمي، درام را از خط اصلي‌اش دور مي‌كن و تمركز بيننده را بر هم مي‌زند، انگار از اواسط فيلم به ميان داستان ديگري پرتاب شده‌ايم.

خطوط فرعي داستان هم‌چندان جذاب نيستند مثل داستان دوستي ستاره سينما با پليس كه به نظر زائد و تحميلي مي‌آيد. هرگز نمي‌توان باور كرد كه يك پليس تندمزاج، عصبي و سخت‌گير به اين سرعت با يك ستاره بي‌بند و بار و بي‌مسئوليت دوست شود و رابطه آن‌ها به اين سرعت شكل عميق و جدي به خود بگيرد.

تاورنيه از آغاز فيلم، ذهن تماشاگر را آماده مي‌كند تا عناصر ذهني و متافيزيكي را وارد داستان فيلم كند. پليس اول فيلم اشاره مي‌كند كه در قديم بستگان فرد متوفي روي قبر مردگانشان سنگ مي‌گذاشتند تا روح آن‌ها آزاد نشود و زنده‌ها را آزار ندهد.

تا اينكه پليس در حال عدم هوشياري با ژنرال جان بل‌وود كه از فرماندهان جنگ داخلي آمريكاست، ملاقات مي‌كند و ژنرال به او در مقابله با شرارت‌ها و پلشتي‌ها قوت قلب مي‌دهد. براي آنكه فرمانده جنگ‌هاي داخلي آمريكا ناگهان در ميان روايت، واقع‌گرايانه فيلم توي ذوق نزند. تاورنيه پيش از آن نشان داده كه فيلمي كه ستاره سينما (دوست پليس) در آن بازي مي‌كند راجع به جنگ‌هاي داخلي آمريكاست به اين ترتيب ذهن تماشاگر را به طور غيرمستقيم آماده مي‌كند. اما با همه اين زمينه‌سازي‌ها، اين صحنه‌هاي ذهني و متافيزيكي با يك فيلم جنايي كه با واقعيات روزمره سر و كار دارد جور در نمي‌آيد. به همين دليل است كه وقتي دختر پليس در پايان فيلم در عكس يك كتاب، تصوير پدرش را در ميان سرداران جنگ داخلي آمريكا مي‌بيند، به شدت آزار دهنده است. انگار كه ما با فيلمي تخيلي چون «بازگشت به آينده» سر و كار داريم و نه با يك فيلم جنايي واقع‌گرايانه. همين نكات به ظاهر كوچك و البته مهم است كه باعث شده در مه الكتريكي از حد يك فيلم جنايي متوسط فراتر نرود.

«در مه الكتريكي» از ديدگاه سايت imdb 

فيلمساز فرانسوي (برتران تاورنيه) در اين فيلم صحنه‌هاي قابل توجهي ارائه كرده، اما متأسفانه در مجموع رضايت‌بخش عمل نمي‌كند. او از سه يا چهار خط داستاني متفاوت براي جلب مخاطب بهره برده كه هر كدام از آن‌ها مي‌توانست به تنهايي سرگرم‌كننده باشد.

به رغم جنبه‌هاي تجاري فيلم، ديدني بودن آن مشروط به نظر مي‌رسد. فيلم در آمريكا با 15 دقيقه سانسور وارد شبكه ويدئويي شده است. نقش‌آفريني تامي‌لي جونز بسيار چشم‌گير است. او نقش يك كلانتر مقتدر و خشن يك شهر كوچك را بازي مي‌كند. او گاه در اوج عصبانيت مجرومين را كتك مي‌زند. در لحن گفتار او حالتي فلسفي و شاعرانه وجود دارد. او قتل‌هاي زنجيره‌اي زنان را در ايالت لوييزيانا بررسي، و در اين زمينه با تهيه‌كننده‌اي (جان گودمن) كه قاچاقچي موارد مخدر است، مقابله مي‌كند. پيتر سارسگارد (سايكس) در نقش يك ستاره سينمايي و كلي مك دونالد در نقش زن او و جان سايلس به عنوان كارگردان در فيلم ظاهر مي‌شوند.

مثل اغلب كارگردانان فرانسوي، تاورنيه مجذوب چهره، نواها و اسطوره‌هاي مردم آمريكا شده است. اين علاقه يكي از نكات برجسته فيلم و اصلي‌ترين بخش آن است. موسيقي بلوز در فيلم شخصيت جونز را عميق و فلسفي و در ضمن ملموس كرده است. لحظه‌هاي مربوط به سارسگارد را در فيلم نبايد از دست داد.

 

 

دوشنبه 23 فروردين 1389 - 14:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری