يكشنبه 30 مهر 1396 - 20:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

عليرضا حسيني

 

بازسازي فرهنگي، مقدّم بر بازسازي فيزيکي و ضروري­تر است

 

 

 

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين اسماعيل فلاح (معاونت امور مجلس و استان­هاي سازمان تبليغات اسلامي)

 

 

اسماعيل فلاح در سال 1342ش. در دزفول به دنيا آمده و سپس به همراه خانواده به مشهد رفته و تحصيلات خود را در مدارس ديني و حوزة علميه ادامه داد. وي دورة سطح را تمام کرده و مدّتي درس خارج آيت­الله جوادي آملي و درس فقه آقا شيخ جواد تبريزي و درس اصول آقاي سبحاني را تلمذ نموده است. فعاليت فرهنگي را از سال 1358 با راه­اندازي يک کانون فرهنگي شروع و سپس در سال 1372 همکاري با سازمان تبليغات اسلامي را آغاز کرد. ابتدا در دفتر جذب روحانيون براي طرح اعزام مبلّغ فعاليت مي­کرد و بعد مدير حوزة هنري قم شد. سپس به تهران آمده و مسئوليت ادارۀ کل امور مجلس و استان­ها را بر عهده گرفت که بعداً در تشکيلات جديد به معاونت تبديل شد.

 

توضيح بفرماييد که وظيفة معاونت مجلس و امور استان­ها در سازمان تبليغات اسلامي چيست؟ 

بسم­الله الرحمن الرحيم. اين معاونت ارتباطات سازمان با مجلس را برقرار و پي­گيري مي­کند و امور اجرايي استان­ها، هماهنگي­ها و نظارت را انجام مي­دهد. البته بخش­هاي مختلف سازمان نظارت خودشان را در استان­ها اعمال مي­کنند اما نظارت ما بيشتر متوجه مديريت ادارات استان­هاست که در واقع يک نظارت کلّي است. در اين معاونت، هماهنگي­هايي که بايد بين ادارات تابعه و مرکز وجود داشته باشد، پي­گيري مي­شود.

ارتباط اين معاونت با مجلس، يک ارتباط همه­جانبه است و در همۀ حوزه­ها حضور داريم و وضعيتمان در مجلس الحمدلله خوب است. با نماينده­ها ارتباط مستمر داريم و در کميسيون­ها حاضر مي­شويم.

 

در همة کميسيون­ها؟

با کميسيون­هاي مختلفي مانند برنامه و بودجه يا کميسيون امنيت ملّي ارتباط داريم اما کميسيون تخصصي ما، کميسيون فرهنگي است و ما بيشتر با اعضاي اين کميسيون در تماس هستيم.

 

مهم­ترين فعاليت­هاي اين معاونت چيست؟ تعامل با دستگاه­هاي فرهنگي ديگر هم در حوزة فعاليت اين معاونت است؟ 

اصلي­ترين و مؤثرترين کار ما سفر به استان­هاست که طي آن با استاندار و معاونين و امام جمعه و مسئولين مؤثر رايزني مي­کنيم تا بتوانيم امکانات و يا اعتبارات ويژه­اي دريافت کنيم و معمولاً آنچه مي­گيريم، قابل ملاحظه است. سال گذشته بعضي از استان­هاي ما مشکل اعتباري داشتند و در برخي استان­ها ما جلسات مستمري با معاونت­هاي برنامه­ريزي و استاندار آن استان داشتيم و توانستيم مشکلات را حل کنيم. اين اولين و مهم­ترين کاري است که در حوزۀ ما انجام مي­شود. بعد ما مشکلات را به نمايندگان مجلس هم منتقل مي­کنيم. حضور سازمان را در شوراهاي شهرستاني را هم توانستيم افزايش بدهيم. تعاملات را معاونت فرهنگي انجام مي­دهد که البته ما هم در جريان هستيم و اگر لازم باشد از جنبة وظايف خودمان پي­گيري مي­کنيم ولي اصل آن بر عهدة معاونت فرهنگي است. ما کلّ سازمان را در نظر مي­گيريم. اگر به استان­ها هم مي­رويم، به کليت کار آن­ها نظر داريم و نه يک بخش خاص از آن. پشتيباني ما فقط در يک حوزه نيست، در همۀ حوزه­هاي فعاليت سازمان موظّف هستيم پشتيباني کنيم.

 

موضوع بودجة سازمان هم از طريق اين معاونت دنبال مي­شود؟

خير. بودجه از طريق ارتباط با دولت پي­گيري مي­شود که در وظايف حوزۀ طرح و برنامه است. البته ما بايد با آن­ها هماهنگ باشيم تا در مجلس بتوانيم کار را پيش ببريم.

 

بودجة سازمان چگونه است؟ ظاهراً خيلي راضي­کننده و مؤثر نيست، چون با خيلي از مسئولين سازمان در سطح کشور يا استان­ها که صحبت مي­کرديم، از نظر اعتبارات بسيار تحت فشار بودند.

ببينيد! بودجة همة دستگاه­ها و از جمله سازمان تبليغات اسلامي را دولت مي­بندد. در نتيجه ما هم با دولت مذاکره و رايزني مي­کنيم. از طرف ديگر در مجلس گاهي نمايندگان با توجه به حجم برنامه­هاي سازمان به اين نتيجه مي­رسند که بودجه­اي که دولت براي آن در نظر گرفته، ناکافي است. بنابراين ما در مجلس رايزني مي­کنيم و نيازها و برنامه­هايمان را توضيح مي­دهيم و نمايندگان هم اقداماتي را انجام مي­دهند تا وضعيت بودجة سازمان بهتر شود. در سال­هاي اخير تقريباً هر سال مقداري بر بودجة سازمان افزوده شده است.

 

نمايندگان مجلس با اين مشکل چه برخوردي دارند و راهکارشان براي آن چيست و اساساً ديدگاهشان دربارة سازمان چگونه است؟

من نمي­توانم ديدگاه آن­ها را توضيح بدهم و بايد از خود آن­ها بپرسيد. به طور کلّي مي­گويم که نمايندگان به حوزۀ فرهنگ اهميت مي­دهند و آن را بسيار ضروري و بنيادين تلقّي مي­کنند. مسئله­اي که موجب تأسف است اين است که هم در مجلس و هم در دولت و هم در جامعه، به «بنا» بيشتر اولويت داده مي­شود تا به «محتوا».

 

يعني چه؟ منظورتان روبنا و زيربناست؟

نه. منظورم نتيجه و دستآورد فيزيکي و غيرفيزيکي است. براي احداث مثلاً يک پُل، يک مسئول حاضر است همه جا برود و امکانات بگيرد و اجرا کند ولي براي اينکه يک محله يا اهالي يک روستا قرآن­خوان بشوند، آن تلاشي که براي سدسازي مي­شود، صورت نمي­گيرد. در جامعه هم همين طور است. هزينه­اي که خانواده براي پفک و شکلات بچه مي­کند، خيلي بيشتر از هزينة کتاب است. نمايندگان هم بيشتر از طرف مردم و موکلانشان همان بناها و در واقع دستآورد ملموس فيزيکي را ترجيح مي­دهند، يعني ساختماني ساخته بشود، پُلي زده بشود، يا جاده­اي آسفالت شود.

 

اين­ها هم از ضروريات است. مثلاً اگر راه نباشد که اصلاً نمي­شود رفت به مثلاً يک روستا براي تبليغ يا اگر امکانات ديگر نباشد که يک روحاني يا يک متخصص نمي­تواند کار فرهنگي بکند.

درست است. اين­ها البته بد نيست و بايد هم انجام بشود. اما به نظر من فرهنگ از اين­ها به مراتب مهم­تر است. مردم مي­گويند اگر نماينده­اي بتواند وام زياد بگيرد و مثلاً جاده بکشد، تلفن ببرد، امکانات ببرد، نمايندة خوبي است. اما اگر يک نماينده اين کارها را نکند، ولي کتابخانه بسازد، مي­گويند اين کاري براي ما نکرد! ديدِ مردم عوض شده و اقتصادي و رفاهي و مادّي است.

 

اين تغيير ديدگاه اتفاقاً موضوع مهمي است که به سؤال ديگر ما ارتباط دارد. با توجه به سه دهه­اي که از انقلاب اسلامي گذشته، فرهنگ ديني در جامعه گسترش يافته يا در ترويج آن ما چنان که انتظار مي­رفته موفّق نبوده­ايم؟ ارزيابي شما در اين زمينه چيست؟

قبل از هر چيز و براي يک ارزيابي درست بايد اين سه دهه را از هم تفکيک کنيم.

 

يعني اين­ها امتداد هم نبوده­اند از نظر فرهنگي؟

تحمل کنيد، توضيح مي­دهم. ببينيد! در دهة اول ما درگير جنگ بوديم و انقلاب اسلامي تازه پيروز شده بود و فضاي جامعه خيلي معنوي و روحاني بود. ذهن و فکر مردم کاملاً به آرمان­ها و شعارهاي انقلاب و دفاع مقدّس متوجه بود و جامعه، يک جامعة مصرف­گرا نبود. در واقع آن معنويت و روحانيت باعث شده بود که جامعه، رفاه­طلب نباشد. در اين دهه، فرهنگ ديني در جامعه وضعيت بسيار خوبي داشت.

دهة دوم، دهة بازسازي بود. اما نه فقط بازسازي مادّي بلکه بايد ضمن بازسازي خرابي­هاي جنگ، بازسازي فرهنگي جامعه را هم انجام مي­داديم. متأسفانه به دلايل مختلف و ورود ديدگاه­هاي خاص، آن ارتباط معنوي و روحاني به مرور از بين رفت و فقط بازسازي فيزيکي در دستور کار قرار گرفت. آنجا که اشاره کردم به تغيير ديدگاه جامعه و توجه بيش از حد و نابجا به دستآورهاي فيزيکي، ريشه در اين وضعيت بازسازي بعد از جنگ دارد. بدون رودربايستي بايد بگويم که در دهة دوم، فرهنگ جامعه به سمت اباحه­گري سوق پيدا کرد و اين اباحه­گري با بي­تفاوتي ملازم بود. مثلاً وقتي اين فکر مطرح شد که مانتو چون حرام نيست، پس استفاده از آن مباح است، در نتيجه استفاده از چادر به تدريج کنار گذاشته شد و حتّي مورد تحقير قرار گرفت و از آن طرف استفاده از مانتو هم به بدحجابي سوق پيدا کرد. به هر حال عوامل مختلف دست به دست دادند تا اباحه­گري در زمينه­هاي مختلف رواج پيدا کند. اين روند در دهة دوم باعث شد که در دهة سوم انقلاب، در بسياري از زمينه­هاي فرهنگي که فکر نمي­کرديم در جامعة اسلامي در آن­ها مشکل پيدا شود، متأسفانه مسائل و معضلاتي بروز کند.  

علي ايّ حال، اگر به نسبت دهة اول انقلاب اسلامي بخواهيم ارزيابي کنيم، اين جامعه ديگر مانند آن جامعه نيست. بي­تفاوتي در جامعه نسبت به ارزش­ها زياد شده است. الآن حتّي خانواده­ها هم نسبت به فرهنگ بچه­هايشان زياد مقيّد نيستند و فرزندانشان را نظارت نمي­کنند. اين اوضاع در شأن نظام ما نيست. خيلي بايد کار کنيم و فکر توليد کنيم تا فرهنگ جامعة ما ديني بشود. خيلي عقب هستيم از اين روند و بايد بيشتر زحمت بکشيم. همة دستگاه­ها مسئول هستند.

 

آن اباحه­گري را که اشاره کرديد، چطور در جامعه ترويج شد و از چه راه­هايي...؟

بخشي را دستگاه­هاي فرهنگي به وجود آوردند...

 

نمونه­اش را مي­شود بگوييد؟

وارد مصاديق نمي­شوم. دولت ما اسلامي است. شما در يک دستگاه دولتي که حقوق پرسنل و امکانات آن را دولت اسلامي تأمين مي­کند، وارد شويد و ببينيد آيا مثلاً پوشش کارکنان زن در آن يا حتّي در برخي موارد پوشش کارکنان مرد آن اسلامي است؟

 

با اين توصيف، شما فکر مي­کنيد که براي تغيير اين وضعيت بايد از درون دولت شروع به کار کنيم براي توسعة فرهنگ ديني؟

به نظر من بايد خيلي اساسي­تر کار کنيم. من فکر مي­کنم بايد از خانواده­ها و در عين حال از دستگاه­هاي دولتي شروع کنيم. در برخي دستگاه­ها وقتي وارد مي­شويد، احساس نمي­کنيد که اعتقادات اسلامي در آن جا جريان دارد. البته جايي مثل سازمان تبليغات فرق مي­کند. کار سازمان تبليغات، ديني است و روحاني­محور است. در تهران شايد اين گونه نباشد، ولي در استان­ها، ادارات تبليغات اکثراً با حوزه­ها ارتباط دارند و اکثر آن­هايي که با ما ارتباط دارند، در زمينة تبليغ است يا در زمينة احکام يا در زمينة قرآن. اين­ها کساني هستند که توانسته­اند فرهنگ ديني را در خودشان و خانواده­هايشان حفظ کنند و همين باعث شده فضاي سازمان تبليغات بهتر از جاهاي ديگر باشد. ولي در خيلي از جاها که شما وارد مي­شويد، از همان ورودي مي­بينيد که رنگ و بوي اسلامي ندارد.

 

اين را نمي­شود تماماً به دستگاه­ها نسبت داد. در دستگاهي شايد مسئولين آن مايل باشند که محيط اسلامي شود ولي به دلايل مختلف اين امر اتفاق نيفتد، مثلاً کارکنان زير بار نروند، يا به دلايل ديگر...

خُب دقيقاً مسئله اين است که چرا جامعه نمي­خواهد اين ارزش­ها را رعايت کند؟

 

چرا ما به اين مسيري افتاديم و چه کار بايد بکنيم که جامعه برگردد به آن مسير درست؟ ضمن آنکه ما در حد اقل دو دهة گذشته با تهاجم فرهنگي هم مواجه بوده­ايم.

اين را گفتم. بعضي از مسائل را چون حرام نبود، مباح کرديم بدون آنکه به پيامدهاي اين اباحه­گري توجه داشته باشيم. فرهنگ اباحه­گري مُد شد در جامعة ما و آن فرهنگ منجر به وضعيت کنوني مي­شد و به اين موضوع توجه نشد. به نظر من ما موضوع تهاجم فرهنگي را درست درک نکرده­ايم. اولين مهاجم به ايمان ما، از طرف شيطان است. اين تهاجم دروني و فردي است. در بيرون و در سطح بين­المللي ما مخالف زياد داريم چون فرهنگ اسلام با اشرافي­گري سازگار نيست. اگر فرهنگ اسلامي در جامعة ما حاکم بود، لازم نبود که کار کميتة امداد ادامه پيدا کند. اگر فرهنگ اسلامي حاکم بود در جامعه خيلي از اين مسائلي که ما امروز دچارش هستيم، وجود نمي­داشت. حرفش را زياد مي­زنيم، من هم الآن دارم حرف مي­زنم، ولي خودم چقدر عمل مي­کنم؟ اکثر ماها حرّاف هستيم نه عامل! اول هم بايد مسئولين شروع بکنند.

 

برخي معتقدند که تبليغات اسلامي را بايد از مهد کودک­ها شروع کرد. شما هم اشاره کرديد به اينکه فرهنگ ديني از خانواده­ها بايد ترويج شود. آيا نظر شما اين است که سيستم آموزشي بايد اصلاح شود؟

من اين را بايد توضيح بدهم. اتفاقاً من از همين جا ايراد مي­گيرم و مي­گويم چرا بچه را در آن سني که بايد پيش والدينش باشد، مي­گذاريم مهد کودک؟ مهد کودک آموزش مي­دهد و مربّي مهد براي اينکه بتواند با اين بچَه بازي کند، هر کاري را مباح مي­داند تا بتواند دل او را به دست بياورد. آن وقت ديگر نمي­توان انتظار داشت که بچه درست تربيت شود. فرزند بايد در دامن پدر و مادر بزرگ شود نه در دامن غريبه. چرا جامعه به اين شکل در آمده که به دليل عدم تقسيم ثروت به صورت عادلانه، والدين مجبورند فرزندشان را رها کنند در دامن غريبه و بروند کار کنند؟ فرهنگ اسلامي که فرهنگ مهد کودک نيست. مربّي اولاد، پدر و مادر است و والدين نقش اول را دارند. وقتي دو نوع نگاه تربيتي در مورد کودک اعمال شود، در سنين بالاتر او دچار تضاد مي­شود از نظر روحي و رفتاري. چيزي که در مهد کودک به او ياد مي­دهند، در خانه به صورتي متفاوت مي­بيند. در قديم رسم بود پدر بچه­اش را مي­بُرد به هيئت. امروزه اگر پدر برود به هيئت، خبر دارد بچه­اش کجاست؟ فرهنگ جامعه در مسير بدي جلو مي­رود. بعد مي­گوييم بايد از مهد کودک شروع کنيم. مهد کودک چه ربطي مي­تواند داشته باشد به تربيت اسلامي؟ مگر سيرۀ حضرت زهرا (سلام­الله عليها) اين بوده که بچه­هايش را بدهد جاي ديگر تربيت کند؟ اتفاقاً برعکس است. در مورد يزيد گفته شده که مربّي­هايي داشته و در نتيجه تربيتش چنان بود که رفتارش را در تاريخ خوانده­ايم. آن­هايي که حاکم جور شدند، تربيتشان در خانواده نبوده.

 

سازمان در اين روند ترويج و تعميق فرهنگ ديني در جامعه چه نقشي دارد؟

جهت بحث را عوض کرديد. بحث دربارة سازمان تبليغات موضوع ديگري است. زحمتي که سازمان تبليغات اسلامي مي­کشد، در واقع براي جلوگيري از تخريب بيشتر است. اين سخن دشواري است که شايد کس ديگري آن را بر زبان نياورد. کاري هم که سازمان مي­کند در اين وضعيت بسيار سخت است. اگر اعزام مثلاً يکي از کارهاست و يا فعاليت­هاي قرآني از کارهاي ديگر ماست، اولاً به اندازه­اي نيست که کفايت کند براي سلامت جامعه و ثانياً همين حجم کار چقدر مي­تواند جلو تخريب جامعه را بگيرد؟ فعاليت سازمان با فعاليت دستگاه­هاي فرهنگي ديگر فرق مي­کند. نقش ما به خاطر اينکه با حوزۀ احکام و قرآن و موعظه و امثالهم ارتباط دارد، جلوگيرنده از ورود و بروز بعضي از مسائل است. در همين ماه محرم طبق آماري که اعلام شده، حدود سي­وپنج هزار مبلّغ اعزام مي­شود که اين­ها ده روز با مردم حرف مي­زنند و فرهنگ اسلامي و احکام شرع را مي­گويند براي مردم. اين تأثير زيادي دارد ولي به اين راضي نيستيم. ما بيشتر مي­توانيم کار کنيم ولي امکاناتي که بخواهيم از آن استفاده کنيم، نداريم.

 

اين در رابطه با همان موضوعي است که در ابتدا راجع به بودجه پرسيدم. مصداق اين کمبود امکانات را مي­توانيد بگوييد؟  

مصاديق اين زياد است و چون به خودمان برمي­گردد، مصداقي سخن مي­گويم و نمونه­اي را مثال مي­زنم. در کشور روحانيوني داريم که در مناطقي مي­روند و مستقر مي­شوند به عنوان روحاني مستقر. حوزۀ علميۀ قم هم طرح هجرت را دارد. ما رفتيم در يک روستا که روحاني ما در آن جا حضور داشته و ديديم که مشکلات فرهنگي به شدّتي که در جاهاي ديگر هست، در آن جا نيست. مسئول حفاظت اجتماعي و شوراي حل اختلاف در آن محل، مي­گويند به خاطر وجود يک نفر روحاني، خيلي از مسائل، مثل اعتياد يا فرقه­ها و...،  وجود ندارد، چون اين روحاني در کنار مردم است و دائم تذکر مي­دهد. اگر مشکلي پيش بيايد سريع به او مراجعه مي­شود. شخص اگر سؤالي از احکام داشته باشد، سريع مي­پُرسد. بنابراين ما اگر جايي بتوانيم حضور داشته باشيم، مردم راحت تماس مي­گيرند و ارتباط برقرار مي­کنند و مشکلات فرهنگي و اجتماعي در آن منطقه کم مي­شود. بيشترين درخواستي که مردم دارند، همين است، اما جواب­گو نمي­توانيم باشيم.

همين برنامه­ها اگر نبود، تخريب خيلي بيش از اين بود که الآن هست. همين محرم و صفرها، همين ماه رمضان­هاست که تا حدّي جامعه را نگه داشته. وقتي که نيروي انتظامي گزارش مي­دهد که در ماه رمضان جرائم يک مرتبه اُفت مي­کند، در واقع فضاهايي را نشان مي­دهد که مي­توان از آن­ها استفاده کرد. از اين فضاها ما زياد مي­توانيم به وجود بياوريم. ماه محرم و صفر و رمضان مناسبت­هاي مذهبي ما هستند. در حالي که مناسبت­هاي ديگري هم داريم؛ مثل ولادت­ها و شهادت­هاي حضرات ائمۀ معصومين (عليهم­السلام) که در طول سال پراکنده­اند. اگر ما بتوانيم پوشش تبليغي را کامل کنيم، خيلي از مسائل و مشکلات از بين مي­رود. بقيۀ نهادها و ارگان­ها و دستگاه­هاي فرهنگي نيز همين گونه بايد عمل کنند. صدا و سيما در يک برهه از زمان، مثلاً در همين ايام محرم کارهاي خوبي انجام مي­دهد و مردم هم تقدير مي­کنند. حتّي نمايندگان مردم در مجلس هم تقدير مي­کنند. اما وقتي سرتاسر سال صدا و سيما فعاليت مي­کند آيا فقط بايد ده روز محرم به اين برنامه­ها بپردازد؟ مردم استقبال مي­کنند از برنامه­هاي مذهبي اگر بجا و مناسب و حرفه­اي تهيه شوند. ما در همة زمان­ها بايد به فکر ارتقاي فرهنگ ديني جامعه باشيم، نه در يک مقطع کوتاه.

 

اُفق فرهنگ ديني در جامعه را چگونه مي­بينيد؟

اولين مسئله و در واقع وظيفة ما، شناخت محيط است. ما بايد فضايي را که در آن قرار داريم خوب بشناسيم. ما الآن مورد هجمۀ بيروني هستيم. اطلاع­رساني در دنيا رو به گسترش است و خيلي راحت شده است. حتّي در مدارس هم شبکه اينترنت نفوذ دارد و به راحتي اخبار و اطلاعات از طرق مختلف ارائه و جا به جا مي­شود. به لحاظ دروني افراد عموماً ضعف دارند و چون گرايش به سوي خدا با رياضت ظاهري و دنيوي همراه است، زمينة انحراف جامعه خيلي مهياست. مهاجمين بيروني اين را مي­دانند و دنبال همين هستند و مي­خواهند از اين طريق، تسلّط خودشان را اعمال کنند. منافعشان در اين است که بر همه جا مسلّط باشند. اين فقط مختص امروز نيست بلکه در طول تاريخ بوده. آن زمان که بُت مي­ساختند، مي­خواستند بر فکر مردم مسلّط شوند و امروز هم براي تسلّط بر فکر و ذهن مردم، بُت­هاي مدرن مي­سازند. ده­ها فرقه و مکتب درست مي­کنند براي تخدير افکار و اذهان. آن­ها مي­دانند اسلام اصيل نمي­گذارد که جوامع به آن­ها وابسته بشوند. اسلام با استثمار و استعمار و ثروت­اندوزي مخالف است. فرهنگ اسلام، عدالت­محور است. شما نگاه کنيد به تاريخ اسلام و ببينيد آيا در آن زمان که معاويه در کاخ زندگي مي­کرد، اميرالمؤمنين کاخي داشت؟ بهانة معاويه براي کاخ­سازي و زندگي در کاخ اين بود که مي­گفت چون ما نزديک رومي­ها هستيم بايد اُبهت داشته باشيم! و مردم اين را باور مي­کردند در حالي که اُبهت به کاخ نبود بلکه به اجراي دقيق اسلام بود، همان طور که امام علي (عليه­السلام) اجرا مي­کرد.

به هر حال، دشمن مي­خواهد جامعه را از طريق فرهنگ از پا در بياورد. مي­داند که فرهنگ اسلامي، فرهنگي است که اگر حاکم بر جامعه بشود، راه ورود را بر استثمار و استعمار مي­بندد. هدف­گيري آن­ها هم خانواده است. اگر در خانواده فرزند تربيت اسلامي داشته باشد، سپر محافظ در برابر اين تهاجم خواهد داشت. ما اگر بخواهيم جلوي تهاجم فرهنگي دشمن را بگيريم بايد پايه­هاي عقيدتي جامعه را قوي کنيم و اين پايه­هاي عقيدتي هم بايد از طرف خانواده و بسط و نشر احکام اسلامي صورت بگيرد.

 

شما در اين معاونت، اطلاعات مربوط به بودجه و امکانات استان­ها و عملکرد آن­ها را داريد. از اين نظر در ميان استان­ها کدام استان وضعيت بهتري دارد؟

من وقتي آمدم به اين معاونت، اين بد و خوب کردن استان­ها را کلاً کنار گذاشتم چون اصلاً معني درستي ندارد. ما به کدام استان آن طور که بايسته و لازم بوده امکانات داده­ايم؟ بودجة ادارات کل، استاني است. من با قاطعيت مي­گويم که توان مديران ما خيلي بالاست. توان اجرايي و فعاليت­هاي فرهنگي، طراحي فرهنگي در همۀ مديران ما بالاست. هيچ کدام کم ندارند و اصلاً اين نمود دارد. در استان­ها با هر کسي صحبت مي­کنم، با امام جمعه، با استاندار، همه اين موضوع را تأييد مي­کنند. منتها در مقام مقايسه ما نمي­توانيم بگوييم فلان استان قوي است و آن يکي قوي نيست. استان ايلام آخرين رديف اعتباري را در کشور مي­گيرد، يعني سي­امين استان از لحاظ اعتباري است. اما مسائل و مشکلات فرهنگي آن از همه جا بيشتر است. ميزان خودکشي در آن جا خيلي بالاست. ادارۀ تبليغات آن جا خيلي فعاليت مي­کند ولي اينکه ما چقدر توانستيم نيازهاي آن را تأمين کنيم، جاي سؤال دارد. در آن استان ما چقدر هزينه مي­کنيم که اين را به مردم القا کند که خودکشي حرام است؟

 

چرا به جايي که بايد بيشتر اعتبار تخصيص داده شود، نمي­شود؟ اختلاف در اعتبارات به خاطر چيست؟

همين را مي­خواهم توضيح بدهم و براي همين است که نمي­توانيم بگوييم يک استان ما برتر از بقيه است. بعضي از استان­ها از لحاظ فرهنگ و جامعه وضعيت بهتري دارند، مثل استان اصفهان که يک استان فرهنگي است، يا استان فارس همين طور. ولي وقتي که در استان مثلاً فارس اعتبار فرهنگي ما کمتر از بودجۀ فرهنگي ما در استان زنجان است، بديهي است که در آن جا ضعيف مي­شويم. مدير ما توان دارد، اما بودجه ندارد. ما طرح­هاي آمادة زيادي داريم، ولي اين­ها پشتيباني مالي ندارند. اما اينکه چرا به استاني که نياز بيشتري دارد، بودجه کمتر داده مي­شود، اين به ما برنمي­گردد. گفتم که بودجة ادرات کل ما استاني است. آن استان در همة زمينه­ها دچار ضعف است. نه تنها ما، بلکه بقيۀ دستگاه­هاي فعال در آن جا هم ضعيفند. امکانات و اعتبارات آن استان به طور کلّي ضعيف است.

من سؤال شما را به اين شکل جوب مي­دهم که در سازمان تبليغات بهره­وري هر يک تومان را خيلي زياد کرده­ايم. چون نيروهاي سازمان، جهادي­اند و هنوز مانند ساير وزارتخانه­ها در بند قواعد اداري نيستند. وقتي قرار باشد کاري را انجام بدهند، تا هر وقت که لازم باشد مي­مانند و کار مي­کنند. در بسياري از استان­ها که ما مي­رويم، مي­بينيم با کمترين نيرو، بيشترين کار انجام مي­شود. اين به خاطر احساس مسئوليتي است که نيروها و بخصوص مديران دارند.

 

کدام استان بيشترين اعتبار را مي­گيرد و کدام يک کمترين اعتبار را؟

از لحاظ اعتبار، استان تهران در رديف اول است، بعد خراسان رضوي و مازندران و... هستند. واقف هستيد که استان تهران تقريباً يک­چهارم جمعيت کشور را دارد. بعضي از مناطق شهرداري تهران جمعيتشان از يک استان هم بيشتر است! کمترين اعتبار هم که گفتم مربوط به استان ايلام است. جمعيت ايلام شايد حدود ششصدهزار نفر است. بعضي از مناطق تهران هم در همين حدود جمعيت دارند. به اين توجه داشته باشيد که فرهنگ کشور تا حدّ زيادي متأثر از تهران است. يعني ما هر چه اين جا هزينه کنيم، انگار براي کلّ کشور هزينه کرده­ايم. اگر مقايسه کنيم، بايد بگوييم مثلاً يک منطقة تهران به اندازة استان ايلام بايد بودجه بگيرد. يعني اگر ما در تهران بيست­ودو منطقه داريم، به اضافة شهرهاي تابعه، که مي­شود حدود سي منطقه، بايد براي کلّ استان تهران بودجه­اي معادل سي برابر استان ايلام دريافت کنيم. عملاً چنين نيست و بودجه­اي که براي تهران مي­گيريم خيلي خيلي کم است. در حالي که تهران نيز مشکلات فرهنگي زيادي دارد. مشکلات ما در تهران بسيار زياد است منتها ميزان فعاليتي که در آن مي­شود و تنوع دستگاه­ها هم زياد است. با بودجة سازمان تبليغات که نمي­شود به مشکلات اين استان پاسخ گفت. خود کرج الآن به اندازة سه چهار استان است! از بودجه­اي که به استان تهران تخصيص داده­اند حدود نصفش براي پرسنل است، تازه با اينکه نيروي انساني را اين همه تقليل داده­ايم و حجم زيادي از کارهايمان را واگذار مي­کنيم.

 

سؤال را به اين ترتيب تغيير مي­دهم که کدام استان­ها از نظر فرهنگي پُرمسئله­ترند؟

همۀ استان­هاي ما در زمينة فرهنگ مشکلات زيادي دارند! البته ما بايد خود اصطلاح «مشکل فرهنگي» را تعريف کنيم. اگر مشکل فرهنگي، وجود ناسازگاري و ناهماهنگي و نقص در رفتار فرهنگي باشد، در اين صورت بايد بگوييم که هر استاني مشکلات خاص خودش را دارد چون فرهنگ هر منطقه­اي متفاوت از منطقة ديگر است.

 

همة فرهنگ کشور که به اين شکل نيست. فرهنگ ديني در همه جا تقريباً يک شکل و يکسان است...

بله. براي همين هم برخي برنامه­ها سراسري است. طرح­هاي قرآني در همه جا اجرا مي­­شوند يا همين طور آموزش احکام. آن جاهايي که به دلايل مختلف، وجهة ديني بارزتري دارند، بعضي از مشکلات فرهنگي­اي که در مناطق ديگر ديده مي­شوند، بروز و نمود کمتري دارند. مثلاً وقتي شما وارد قم مي­شويد، مسئلة بدحجابي را ممکن است به شدّت جاهاي ديگر نبينيد. يا در مشهد. ولي در عين حال، ممکن است مسائل ديگري وجود داشته باشد که نيازمند کارهاي متفاوتي نسبت به مناطق ديگر است و باز به موقعيت خاص خود استان برمي­گردد. ما حتّي در قم هم نياز به تبليغ داريم و راحت مي­توانيم مبلّغ تأمين کنيم. در بعضي استان­ها که نياز به مبلَغ داريم، نمي­توانيم به راحتي چنين کنيم. اصلاً شاکلۀ بعضي از استان­ها اين طور است. البته ما از وضعيت اجراي طرح­هاي سراسري هم راضي نيستيم. نهضت قرآن­آموزي از همه مهم­تر است. اما چون اعتبارات آن کم است، کامل و آن طور که بايد اجرا نمي­شود.

 

چرا در تأمين اعتبار، گام­هاي اساسي برداشته نمي­شود؟ آيا دولت همکاري لازم را ندارد؟

چرا. قول­هاي مساعدت داده شده و دولت امسال قدمي که برداشته اين است که دور سوم سفرهاي استاني را بر مبناي فرهنگ تنظيم کرده. هيئت دولت در استان­ها که مي­رود، کارگروه فرهنگي استان را تشکيل مي­دهد. يعني از قبل تشکيل شده و دولت در آن حضور پيدا مي­کند و مسائل و مشکلات فرهنگي استان را بررسي مي­کند. اين رويکرد خوبي است. اعتبارات فرهنگي هم در نظر مي­گيرد. براي اصفهان و شيراز و خراسان تصويب شده. براي خراسان رضوي، به جهت وجود بارگاه شريف آقا امام رضا (عليه­السلام) اعتبار خوبي را دولت گذاشته براي گسترش معنويت اهل بيت (عليهم­السلام). در استان­هاي ديگر هم اين روند دنبال مي­شود اما حجم کارها بسيار زياد است.

 

يک سؤال عمومي هم دارم و آن در رابطه با خود سازمان است. به نظر شما کدام يک از برنامه­هاي سازمان موفّق­تر و مؤثرتر بوده؟

اين نسبي است. براي مثال، استقبال از طرح گفتمان­هاي ديني، در همة استان­ها گزارش شده است. در بعضي از استان­ها در سال بيش از هزار گفتمان برگزار مي­شود، چون نيرو داريم. يعني روحاني مستقر هست و در اين حوزه تخصص دارد و از او استفاده مي­کنيم. اما در يک استان ديگر با وجود استقبال زياد، نيرو کم داريم و تعداد گفتمان­ها زياد نيست. اين به معني ناموفّق بودن طرح نيست بلکه ناشي از کمبود امکانات و بودجه است. به طور کلّي براي همة طرح­هاي ما تقاضا هست. گفتمان­هاي مدرسه­اي را اگر برويم با آموزش و پرورش صحبت کنيم و افزايش بدهيم، استقبال مي­شود اما نياز به اعتبار داريم. چند دبيرستان در يک استان داريم؟ همۀ اين­ها را مي­توانيم پوشش بدهيم ولي اعتبار مي­خواهد. راحت مي­شود کار کرد و مسائل و مشکلات جامعه را هم با همين طرح­ها به تدريج رفع نمود. در بعضي از مناطق به خاطر طرح بحث حجاب و عفاف که ما برگزار کرديم، درخواست براي چادر خيلي زياد شد. اين پيامد همان گفتمان است. پيامد گفتمان است که شما مي­بينيد بعضي از مسائل مربوط به ورود خرافات در بعضي از عزاداري­ها از بين مي­رود. ما در گفتمان­ها ريشه­اي با مسائل برخورد مي­کنيم. در بحث عَلَم­ها، در بحث شمايل­نگاري اگر ريشه­اي برخورد نمي­شد، مگر مي­توانستيم جلويش را بگيريم؟ در بحث شمايل­نگاري در مقابل همين ساختمان معاونت پژوهشي، چندين سال پيش يک تصوير بسيار بزرگي از حضرت ابوالفضل (عليه السلام) زده بودند...

 

شمايل­نگاري، مادّي کردن يک فرهنگ معنوي بود و مادّي کردن يک ارزش و معنويت منجر به محدوديت آن مي­شود چون اگر يکي يک تصوير زيباتري از يک شخصيت غيرديني ارائه کند، لابد مردم بايد به او توجه بيشتري بکنند! درست مانند همان که شما دربارة رفتن به سمت اباحه­گري عنوان کرديد که به اين بهانه که حرام نيست پس مي­توان به آن عمل کرد بدون در نظر گرفتن حکمت تحريم نشدنش در اسلام و نيز بي­توجه به پيامدهايش.

بله. همين طور است. به هر حال با بحث­ها و پي­گيري­هايي که سازمان انجام داد، نظر بعضي نخبگان هم تغيير کرد. اگر ما بتوانيم اين گفتمان­ها را زياد کنيم، خيلي مي­توانيم در امر تبليغ دين موفّق باشيم. اما اين نياز به اعتبار دارد. درست است که حکومت نبايد همة هزينه­هاي مربوط به امور ديني را بپردازد و مردم خودشان بايد متولّي امر باشند، ولي به هر حال آيا اين دولت ديني، اين حکومت ديني به اين امر نبايد کمک بکند؟ در همين مراسم محرم و عاشورا، آيا مگر دولت همه چيز را بر عهده دارد؟ نه! آن خرجي که مردم مي­کنند، دولت با همة توانش نمي­تواند بدهد! اما در برخي جاها و قسمت­ها دولت يک کارهايي مي­کند. در امر تبليغ دين هم همين است. دولت يک مقدار بايد اين چرخ را کمک کند که بهتر و بيشتر بچرخد تا به تدريج مردم خودشان متولّي کامل­العيار آن شوند. الآن مشکلاتي هست که ديگر نمي­شود همه چيز را دولت از گردن خودش باز کند. يک زماني يک روحاني وقتي مي­رفت تبليغ، هم هزينة منبرش را مي­دادند و هم مکان استقرارش را. ولي الآن هزينه خيلي فرق مي­کند با گذشته! هزينۀ نگهداري يک نفر در يک منطقه براي يک ماه خيلي زياد است. اصلاً اين طرح خانۀ عالِم براي همين است که مشکل استقرار حل شود. در اين ميان اول نمي­شود انتظار داشت که همة هزينه­ها را مردم بدهند. بلکه بايد دولت دخالت کند و کار پيش برود و مردم نتيجة خير ببينند و بعد کار را خودشان به عهده بگيرند.

 

 

 

چهارشنبه 18 فروردين 1389 - 9:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری