جمعه 28 آذر 1393 - 15:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

عشق الهي از منظر آيات و روايات

 

چکيده:

موضوع عشق الهي مهر ورزيدن به معشوق ازلي و ابدي يعني ذات اقدس و مقدس حق جل و علا است. عشق الهي يا عرفاني، عشقي است که به عقل و معرفت و مراتب والاي علم و ادراک آميخته است و هدف نزديک آن تخلق به اخلاق الله و تهذيب نفس و هدف متعالي است. عشق الهي در همه موجودات سريان دارد. 

عشق خالق شامل عشق خدا با خويش و نيز عشق وي به مخلوق است و عشق مخلوق هم برگزيده عشق مخلوق به خدا و نيز عشق آنان به يکديگر است و در اين رساله موضوع عشق الهي در بعضي از آيات قرآن مجيد و روايات ائمه (ع) مورد بحث و بررسي قرار گرفت و براي زيبايي کار، نظرات تني چند از عرفا نيز در مورد عشق الهي گنجانده شد.

 

کليد واژگان:

عشق، الله، قرآن، روايت 

 

مقدمه:

حمد و سپاس خداوندي را که حقيقت عشق است و منتهي اليه سکوت عاشقان، داناي هر نهان است و نهايت هر حاجت، به مطيعانش همت طاعت مي دهد و بر مريدانش چراغ راه مي گردد و تسکين حرارت دل آن ها، مأنوس دل دوستانش مي گردد تا به قضايش خشنودشان کند. با متوسلان و گريختگان به درگاهش به محبت و عشق مي نگرد و با عاشقانش به نجوا مي نشيند و چشمان آن ها را به واسطه نظر به جمالش روشن مي گرداند و نهال شوق و لقايش را در باغ دلشان هميشه سبز مي سازد.

بزرگان و عرفا بر اين عقيده اند که عشق کليد همه معماها و رازهاي پنهاني است. عده اي عشق را خود حق دانسته و برخي آن را موهبت الهي مي دانند. ابتداي عشق، ابتداي زندگي بشر است. در عشق الهي عامل ظهور عشق بر خلاف عشق انساني که معشوق در آن وجودي محسوس و مشهود است، ايمان به خداست و چون خود ايمان از فضل خداست، عامل پديد آمدن اين نوع عشق نيز عنايت و موهبت الهي است.

پس، عشق الهي از عشق به خويشتن آغاز مي گردد و با عشق او به خلق ادامه مي يابد و سپس با عشق خلق به خداوند به نهايت مي رسد. اگر عشق را تنها گوشه اي از راز بزرگ خداوند بدانيم، عاشقان تنها محرمان اين رازند، عاشق حقيقي به فراخور معرفت و عشق خود، به چشم اندازي دست مي يابد که در آن جلوه ذات و لايزال سراسر حقيقت به تصوير کشيده شده است.

عشق را بيشتر لغويان فزوني دوستي يا افراط الحُب تعريف کرده اند. اين کلمه را مرتبه اي افزون تر از محبت دانسته اند، به طوري که نديدن عيوب محبوب را از لوازم عشق دانسته اند.( ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 10، ص 251)

شعراي فارسي زبان عشق را اکسير ناميده اند. کيمياگران معتقد بودند که در عالم ، ماده اي وجود دارد به نام اکسير يا کيميا که مي تواند ماده اي را به ماده ديگري تبديل کند. قرن ها به دنبال آن مي گشتند. شعرا اين اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسير واقعي که نيروي تبديل دارد، عشق و محبت است، زيرا عشق است که مي تواند قلب ماهيت کند. عشق، مطلقاً اکسير است و خاصيت کيميا دارد يعني فلزي را به فلز ديگر تبديل مي کند، مردم هم فلزاتي مختلف هستند؛ « الناس معادنٌ کمعادنِ الذهبُ و الفضه» عشق است که دل را دل مي کند و اگر عشق نباشد، دل نيست، آب و گل است.

علاقه به شخص يا شيء وقتي که به اوج شدت برسد به طوريکه وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق ناميده مي شود. عشق، اوج علاقه و احساسات است ولي نبايد پنداشت، آنچه به اين نام خوانده مي شود، يک نوع است، دو نوع کاملاً مختلف است.( مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، ص 40)

و فرق بين محبت و عشق اين است که محبت به صورت غريزي در وجود هر موجود زنده اي قرار داده شده است که با توجه به نحوه آفرينش و ظرفيت وجودي آن ها متفاوت است. اما عشق غريزي نيست، عشق حالتي است که براي انسان دست مي دهد و موجودات ديگر از آن بي بهره اند حتي در بين انسان ها هم افراد کمي هستند که قابليت دريافت و پرورش عشق را دارند و نيروي عشق مافوق نيروي محبت است و بزرگترين انسان ها سخت ترين و دشوارترين کارها را به ثمر رساندند در حالي‏که محرک آن نيروي عشق بوده است ولي با محبت تنها، هيچ گاه بزرگترين کارها صورت نگرفته و چه بسا نيروي عشق عظيم تر است.

و منشاء عشق: اگر خداوند متعال خود را به خود نشان نمي‏داد، تکافو و خداگرايي در هيچ کس پيدا نمي‏شد و ما هرگز قادر نبوديم که او را بشناسيم. بنابراين در تجلي ذات به ذات، حقيقت وجود سابق از تجلي است و اين تجلي ذات است کنز مخفي را عيان کرد و تمناي ظهور را در اسماء و اعيان موجودات عالم بوجود آورد.

  تو کنزاً مخفياً بر خود نوشتي                         ز اَحْبَبْتُ گل ما را سرشتي

تو را حب است و ما را هم تمنّا                                    تجلي کن ز نورت بر دل ما

(منصوري لاريجاني، اسماعيل ، ساحت ربوبي، صص 66-65)

 

صائن الدين اصفهاني معتقد است که بر حسب معني حديث « کُنْتُ کنزاً مخفياً فَاَحْبَبْتُ اَن اعرف فخلقت الخلق لِکَيْ اُعْرَفَ»  خداوند تبارک و تعالي براي اظهار هستي نخستين نسبتي را که براي خويش تعيين کرده، دوستي و عشق است، زيرا او دوست داشت که شناخته شود و بر اساس همين عشق و دوستي بوده است که آفرينش را آغاز کرد. در نتيجه مي توان گفت، اساس و بنياد آفرينش عشق بوده است، آن نيز جز بازگشت به آغاز چيز ديگري نيست. در هر حال، محبت را با عشق مرادف يا مساوي بدانيم بايد بپذيريم که آنچه عرفا و اهل تصوف در باب عشق ابراز داشته اند، ريشه قرآني داشته و از روي هواي نفس و بر اساس سخنان گزاف نبوده است.( ابراهيمي ديناني، غلامحسين ، دفتر عقل و آيت عشق،  ص 65)

مراتب عشق را مي توان اينگونه بيان نمود: در حقيقت انسان مجمع کليه عشق ها و شوق ها و جاذبه‏هاي گوناگون که در تمام مراتب موجود است ، متفرق است. انسان از مرتبه عشق رحم به نطفه که در حقيقت همان جاذبه کرات است و عشق به توالد و تناسل که عمل نباتي است و عشق شهواني جنسي که شوق حيواني است و عشق به موهومات و تخيلات که عشق شيطاني است را داراست تا عشق ملکوتي و ملائکه آسماني. پس همه نوع از مراتب عشق تا منتها در وجود انسان به امانت نهاده اند، لذا عشق انسان جامع و کامل است و معشوق او کل الجمال نامتناهي است و متعلق به تمام جهات حسن اعظم الهي تعالي سلطانه و تقدس جلاله و جماله است.( الهي قمشه اي، محيي الدين مهدي ، حکمت الهي عام و خاص، ص 146)

و در مورد انواع عشق مي توان گفت: مسئله اساسي در اينجا اين است که آيا عشق به طور کلي يک نوع بيشتر نيست يا دو نوع است. بعضي نظريات اين است که عشق به طور کلي يک نوع بيشتر نيست و آن همان عشق جنسي است يعني ريشه عضوي و فيزيولوژيک دارد، تمام عشق هايي که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش، عشق هاي به اصطلاح رمانتيک که ادبيات دنيا را اين داستان هاي عشقي پر کرده است، مثل داستان مجنون عامري و ليلا ، تمام اين عشق ها فقط عشق جنسي است و چيز ديگر نيست.

گروهي عشق را (همين عشق انسان به انسان را) که بحث در مورد آن است، دو نوع مي دانند. مثلاً بوعلي سينا و يا خواجه نصيرالدين طوسي و ملاصدرا عشق را دو نوع مي دانند. برخي عشق ها را
عشق هاي جنسي مي دانند که اين ها را عشق مجازي مي نامند نه عشق حقيقي و معتقدند بعضي عشق ها، عشق روحاني يعني عشق نفساني است. به اين معنا که در واقع ميان دو روح نوعي کشش وجود دارد. منشاء عشق مجازي غريزه است و با رسيدن به معشوق و با اطفاي غريزه پايان مي يابد. ولي اين ها مدعي هستند که انسان گاهي به مرحله اي از عشق مي رسد که مافوق اين حرف هاست. خوجه نصيرالدين طوسي از آن به مشاکله بين النفوس تعبير مي کند که يک نوع هم شکلي ميان روح ها وجود دارد و در واقع اين ها مدعي هستند که در روح انسان يک بذري براي عشق روحاني و معنوي هست و در واقع نفي هم اگر اينجاست وجود دارد او فقط محرک انسان است و معشوق حقيقي انسان يک حقيقت ماوراء طبيعي است که روح انسان با او متحد مي‏شود و به او مي رسد و او را کشف مي‏کند و در واقع معشوق حقيقي در درون انسان است.( مطهري(ره)، مرتضي ، مجموعه آثار، جلد 3، ص 72)

عرفا، ماهيت عشق را مي ستايند، چه عشق به خدا باشد چه به غير خدا. همانند عشق عاطفي که در مادر و پدر نسبت به فرزندان است همچنين عشق به زيبارويان. از اين بيان به نظر مي رسد که عشق به
غير خدا هم کمال است ليکن بعد از اندک دقت که انسان در آثار بزرگان به عمل آورد به اين نکته
پي خواهد برد که قصد و هدف آن ها نشان دادن از خودگذشتگي است در برابر مطلوب واقعي.

همان گونه که عاشق در عشق انساني به انسان ديگر در برابر معشوق همه چيز را فدا مي کند و به عبارت ديگر خاصيت عشق در مورد خدا و غير خدا واحد است که از کثرت به وحدت سوق مي دهد. بدين جهت است که مي بينيم گاه عشق به غير خدا را لازم دانسته و بدان توصيه مي کنند چون آدمي را از کثرت به وحدت سوق مي دهد. به طور کلي مي توان گفت عشق مجازي به عشقي مي گويند که سرانجام عشق خدا باشد چه مجاز به معناي معبر و محل عبور است. اگر عشق به مظاهر طبيعت همچون زيبايي هاي گل و گلزار و بوستان و دشت و همچنين عشق به زيبارويان از آن جهت باشد که جلوة آن زيبايي مطلق هستند، عشق مجازي است که سرانجامش عبور از طبيعت و مظاهر آن است و رسيدن به سرچشمه زيبايي ها است که الله جميلٌ و يُحبّ الجمال، ليکن اگر عشق به آن ها از اين جهت نباشد بلکه آدمي در خود آن ها با قطع نظر از مبدأ و منشاء آن ها متوغّل شود عشق مردود است بل رکود است و انحطاط و اصولاً عشق نيست و از خواطر شيطاني سرچشمه دارد. بنابراين عشق به غير خدا دوچهره پيدا مي‏کند، يکي نگرش طولي بدان ها که همه مظهر خدايند که اين عشق مجازي نام دارد و ديگري نگرش عرضي بدان هاست که در اين صورت آن را عشق نبايد ناميد.( بيات ، محمد حسين ، مباني عرفان و تصوف، صص 111-109)

برخي ادعا مي کنند که انسان مي تواند از طريق عشق هاي مجازي به آن عشق حقيقي دست يابد و عشق مجازي را در واقع راهي براي عشق حقيقي مي دانند. بايد گفت اين مراد در صورتي حاصل مي شود که انسان آگاه با نظارة عميق در صورت زيبا و لطف و ظرافت هاي عميق آن، به درون خود برگشته و عامل درک زيبايي و لطف آن صورت را در درونش مشاهده کند و از طريق همان شهود، راهي جمال اعلا شود. به عبارت ديگر آدمي در صورتي از عشق مجازي به عشق حقيقي راه پيدا مي کند که پاي اين عشق در گلِ صورت زيبا که عرضي چند روزي است، فرو نرود و از همان صورت زيبا، معني و علت اصلي آن را دريافت کند و به پيشگاه جمال الهي راهي شود. اين حرکت اگرچه محال نيست ولي به قدري در اقليت است که حکم استثناء دارد و بسيار نادرند افرادي که بتوانند عشق هاي مجازي را پلي براي عشق حقيقي قرار دهند. (جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، صص 165-163)

از آنجا که اثرات کلي و جاني عشق بسيار است و برخي از آن ها خوشايند و مثبت و برخي ديگر سوزاننده و غم آور است اما تلفيق اين دو اثر با هم باعث جذابيت آن گشته که در اين قسمت به ذکر اين آثار مي‏پردازيم؛ بدان که تأثير عشق و محبت در نفوس انساني لطافت و صفا و رقّت و ديگر اوصاف کامل کننده آن است تا براي عروج به عالم بالا و اطلاع بر اسرار عالم غيب آماده شود اما تأثير عشق و محبت صفاي نفس و رقّت آن است.( الانصاري ، عبدالرحمن بن محمد ، عشق اصطرلاب اسرار خداست، صص 122-121)

از بين رفتن وهم و خيال و وسوسه هاي شيطاني مثل حسد، فکر بد، عمل بد، گفتار بد، بدبيني، عقده، وسعت نظر و سعه صدر و تبديل شدن از کاسه آب به دريا. مستي مطلق و حقيقي از جام شراب رباني و اين مستي جاي مستي‏هاي ظاهري و دروغين را مي‏گيرد. تجلي پروردگار در آينه وجودي انسان، درک زيبايي مطلق، کمال مطلق و خير مطلق، آرامش و سکينه دروني، اسير نشدن و ميخکوب نشدن در مظاهر مادي، ديدن ملکوت و حقيقت اشياء. نظر به اينکه عشق ضد صيانت نفس است، پس بايد با بوجود آمدن عشق، صيانت نفس يعني خودخواهي از بين برود زيرا انسان عاشق خدا را مي بيند نه خود را و خود محوري تبديل به خدا محوري مي شود. سالک اگر چنين برداشتي پيدا کند و برسد به مرتبه اي که دين و دانش خود را با اين تفکر عرفاني عشق پيوند دهد، انساني والا و ايثارگر مي شود و در مقابل زندگي توانايي و ظرفيتي بالا خواهد داشت. (بهشتي ، محمود ، سير و سلوک، ص 220)

اما بايد به اين اصل توجه داشته باشيم که نه تنها در عشق عرفاني و حقيقي، که در عشق هاي مجازي هم مي توانيم رد پايي از تأثيرات مثبت عشق را در وجود عاشق ببينيم. موريس مترلنيگ در اين رابطه
مي گويد: هيچ موجودي در دنيا وجود ندارد که در اثر عشق ورزيدن به يک موجود ديگر، حتي اگر اين عشق مبتذل و پست هم باشد، يک اصلاح در روح خود به عمل نياورد. (ذوالفغاري،  غلامحسين ، کتاب رهنمون، ص 518)

عشق، حرکت آفرين و جهش زاست و کهالت و فشل بودن و جمود و سکون را برمي‏دارد. عشق، نورانيت، پويايي، حرارت، روشفکري و بصيرت مي‏آورد و تاريکي، تنگ نظري و برودت و تحجر را برمي‏کند. عشق نيرو آفرين و قدرت بخش است و انسان هاي سنگين و تنبل را چالاک مي سازد. عشق، الهام بخش و فيض دهنده است و قهرمان ساز. عشق، قواي خفته را بيدار و استعدادها را به فعليت مي‏رساند و نيروهاي بسته و مهار شده را آزاد مي‏کند. عشق، تصفيه‏گر روح، تزکيه دهنده جان و جلا دهنده ضمير آدمي است. عشق درمانگر، بيدارگر، صعود بخش و تقرب آور است. (رودگر کوهپر ، محمد جواد ، حديث وصال، صص 24-23)

اثر عشق از لحاظ روحي در جهت عمران و آبادي روح است و از لحاظ بدني در جهت گداختن و خرابي. اثر عشق در بدن درست عکس روح است، عشق در بدن باعث ويراني و موجب زردي چهره و لاغري اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شايد تمام آثاري که در بدن دارد آثار تخريبي باشد ولي نسبت به روح چنين نيست تا موضوع عشق چه موضوعي و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد.
(مطهري (ره) ، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع، ص 46)

عشق مجازي باعث مي شود که توجه فرد به معشوق حقيقي، از توجه کردن ديگران آسان تر باشد چه ديگران بايد از هزاران خواسته و ميل خويش دست بردارند اما او از همه دل بريده فقط به يک جا بند مانده که بايست از آن يک هم دل برکند و مِهر بردارد تا آن دل را به آستان معشوق حقيقي برده و آن مهر را به پاي معشوق حقيقي بيافکند. خلاصه اينکه وابستگي هاي مختلف، عاشق را در يک بستگي منحصر ساخته و در اثر دل کندن از علايق مختلف، دل کندن او را از معشوق مجازي و توجهش را به معشوق حقيقي آسان مي‏گرداند يعني عشق باعث گسستن از معشوقه هاي مختلف دنيا گشته و زمينه توجه به معشوق عالي را آماده مي سازد.( ابراهيميان ، سيد حسين ، سيري در سلوک عارفان، ص 89)

شهيد دکتر چمران در مورد عشق به خدا جملات زيبايي مي فرمايند:

« خدايا، هرگاه دلم رفت که محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا به هرکه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هرکسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي و يا به کسي اميد نبندم.( منصوري لاريجاني، دکتر اسماعيل ، زمزم عشق، صص 49-48)

تا اينجا کلمه عشق از نظر لغت و اصطلاح و فرق آن با محبت و همچنين منشاء عشق، مراتب عشق، انواع عشق و ثمرات عشق مورد بحث و بررسي قرار گرفت. حال مي خواهيم عشق را در قرآن مجيد و روايات بررسي کنيم.

در قرآن مجيد و روايات، کلمه عشق استعمال نشده است، شايد به دليل اينکه در زمان نزول قرآن کلمه عشق بوسيله شعرا، تنها در خدمت فسق و فجور و شهوتراني قرار گرفته بود. چنانچه اشعار شعراي آن زمان محتوايي جز دنيا پرستي و زرق و برق زندگي زودگذر دنيا نداشت و همچنين باعث شد که خداوند شعراي آن زمان را گمراه معرفي کند. در قرآن به جاي کلمه عشق «حُب» آمده است.

 

« وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه » (سوره بقره، آيه 165)

 کسانيکه ايمان آوردند، شديدترين محبت آن ها براي تنها حضرت رب العالمين است.

 

معادل هاي معنايي عشق در قرآن  1- حب  2- ود  3- ولايت

 

الف) حُبّ: « وَ مِنَ النَاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ اَنْدَادَاً يُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه»
( سوره بقره، آيه 165)

 برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسيار دوست دارند.

 

ب) وُدّ:   « اِنَّ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَنُ وُدّاً » (سوره مريم، آيه 96)

خداي رحمان براي کساني که ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، دوستي قرار مي دهد.

 

ج) ولايت:   « اَلَا اِنَّ اَوْلِيآءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَخْزَنون» (سوره يونس، آيه 62)

آگاه باشيد که دوستان خدا نه مي ترسند و نه اندوهگين مي شوند.

 

و انواع حب در قرآن مجيد را مي توان به دو دسته حب مقدس و حب نامقدس تقسيم بندي کرد.

حب مقدس: حب خدا به خلق، حب خلق به خدا، حب خلق به خلق، حب خلق به پيروزي بر کافران.

در آياتي از قرآن، افراد مومن محبوب خدا دانسته شده و از آنان حسب مورد به تواب، مطهر، متوکل، متقي، محسن، صابر ناميده شده اند.

اِنَّ الله َ يُحِبُّ الْمُتَوَکِّلينَ.( سوره آل عمران، آيه 159)

وَ الله يُحِبُّ الصابِرينَ. (سوره آل عمران، آيه 146)

و همچنين در آياتي از قرآن مجيد از کسانيکه حب به خدا داشته باشند، ستايش شده و اظهار گرديده است که خدا نيز به آنان حب دارد.

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله ُ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ الله ُ وَ يَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله ُ غَفُورٌ رَحيمٌ. (سوره
آل عمران، آيه 31)

اي پيامبر، بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.

و در قسمت دوم حب نامقدس داريم :

1-  حب به بت ها:

وَمِنَ الناسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ اَنْدٰادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ وَالَّذِينَ اٰمَنُوآ أَشَدُّ حُبّاً لِلَّّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوآ إِذْ يَرَوْنَ العَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ .( سوره بقره، آيه 165)

برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسيار دوست دارند. کاش اين کسانيکه ستم کردند، عذاب را مي ديدند، مي ديدند که قدرت به طور مطلق براي خداست و خدا به سختي عذاب مي کند.

 

2- حب به ترويج فحشا:      

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ اََلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ . (سوره نور، آيه 19)

کساني که دوست دارند فحشاء را در ميان مومنان ترويج کنند، در دنيا و آخرت عذاب دردناکي دارند.

 

3- حب به دنيا و دارايي هاي دنيوي:

کَلّٰا بَلْ تُُحِبُّونَ العاجِلَةَ. (سوره قيامه، آيه 20)    وَ تَذَروُنَ اْلأٰخِرَةَ. (سوره قيامه، آيه 21)

اين چنين نيست بلکه شما دنيا را دوست داريد و آخرت را وا مي نهيد.

 

4- حب به کافران، دشمن مسلمانان:

 

هَآ أَنتُمْ أُولآءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلاٰ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذٰا لَقُوكُمْ قٰالُوآ ٰامَنّا وَإِذٰا خَلَوْا عَضُّواً عَلَيْكُمُ الأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. (سوره آل عمران ، آيه 119)

اين يهودياني را که شما دوست داريد ولي آنان شما را دوست ندارند و حال که شما به تمام کتاب‏هاي آسماني ايمان داريد ، هر گاه شما را ديدار کنند مي گويند: ما ايمان آورده ايم اما هرگاه خلوت
مي گزينند، سرانگشتانشان را از خشم به شما به دهان مي گزند. اي پيامبر، به آنان بگو از خشم خود بميريد.

 

5- حب به نامحرم به قصد کام جويي يا عشق مذموم

وَقالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ اِمْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرٰاوِدُ فَتيها عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبّاً إِنّٰا لَنَريها فِي ضَلالٍ مُبينٍ. (سوره يوسف ، آيه 30)

زنان شهر گفتند: زن عزيز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستي او را ربوده است. او در گمراهي آشکاري است.

چنانکه ملاحظه کرديد چنان نيست که حب به طور مطلق مقدس باشد. حب در صورتي مقدس است که به خدا و مومنان به خدا تعلق بگيرد و به موجب آن خدا و آخرت ترجيح داده شود اما اگر به کسي يا چيزي در مقابل خدا و آخرت تعلق بگيرد، نامقدس است.

حال جاي اين پرسش است که چه کساني مشمول حب الهي مي شوند و چه کساني مشمول حب الهي نمي‏شوند؟ در جواب بايد بگوييم حب خداوند شامل افرادي مي شود که حب‏شان در مسير خدا و ائمه اطهار باشد. خداوند نيکوکاران، صابران، متقيان، مطهران، متوکلان و مقسطان، عادلان و پرهيزگاران و نمازگزاران را دوست دارد و شرط حب خدا نسبت به بنده اش اين است که انسان مطيع اوامر الهي باشد و خداي خود را از صميم قلب دوست داشته باشد.

در سوره آل عمران آيه 31 داريم:

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله ُ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ الله ُ وَ يَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله ُ غَفُورٌ رَحيمٌ. (سوره آل عمران، آيه 31)

اي پيامبر، بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.

اگر محبت خدا را داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگي شما آشکار مي شد، خداوند هم شما را دوست مي‏دارد و به دنبال اين دوستي اثراتش در مناسبات او با شما آشکار مي‏گردد و گناهان را مي‏بخشد و شما را مشمول رحمتش مي‏کند و دليل دوستي متقابل خداوند نيز روشن است زيرا او وجودي است از هر نظر کامل و بي پايان و به هر موجودي که در مسير تکامل گام بر مي‏دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت از اين آيه ضمناً روشن مي شود که محبت يکطرفه نمي تواند وجود داشته باشد زيرا هر محبتي دارنده آن را دعوت مي کند که عملاً در راه خواسته هاي واقعي محبوب گام بردارد و در چنين حالتي به طور قطع محبوب نيز به او علاقه پيدا مي کند. (ناصر، مکارم شيرازي، تفسير نمونه، جلد دوم، ص 514)

 حال در جواب اين سوال که چه کساني مشمول حب الهي نمي شوند، بايد گفت: حب خداوند شامل افرادي که حب شان در مسير خدا و ائمه اطهار نباشد، نمي‏شود. خداوند متجاوزان، کافران، ظالمان، متکبران، فخرفروشان، خائنان، مفسدان و بد زبانان را دوست ندارد.

و عشق به خدا از منظر روايات: عشق به خدا عبارت است از تطهير باطن بنده از غير خدا و خالي نمودن وجودش از هر مانعي که بين او و مولايش حائل مي شود تا جز با حق و از حق نشنود و جز با حق نبيند و جز با حق نگويد.

پيامبر اکرم (ص) در پاسخ به اين پرسش که چه چيز موجب محبت خدا و محبت مردم مي شود؟ فرمود: به آنچه نزد خداي عزوجل است دل ببند تا خدايت دوست بدارد و از آنچه مردم دارند، دل برکن مردم دوست خواهند داشت. (محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ص 933)

 

و محبوب ترين مردم نزد خدا از منظر روايات:

امام صادق (ع) فرمودند: خداي عزوجل فرموده است مردم خانواده من هستند پس محبوب ترين آن‏ها نزد من کسي است که با آنان مهربان تر و در راه برآوردن نيازهايشان کوشاتر باشد. (کليني، محمد بن بعقوب بن اسحاق، اصول کافي، جلد 2، ص 164)

و حال عشق از منظر امام خميني (ره) اين عارف معاصر و اين عاشق شهير بررسي مي کنيم:

1- منشاء عشق ازلي است و عاشق در عشق وجود پيدا کرده است.

2- عشق الهي در همه موجودات سريان دارد.

3- عشق مقوله اي است غير از علم و نظر که وسيله اش، عقل جزيي است.

4- عشق منزلي بس خطرناک است و هرکس را بدان راه نيست، در راه عشق بايد از سر گذشت.

5- عشاق حقيقي با اسم و رسم بيگانه اند.

6- به مدد عشق، حباب هاي عاشق در مراحل کمال به کنار مي رود.

7- عافيت حقيقي و سلامت باطني همه در عشق است.

چشم بيمار تو هرکس را به بيماري کشاند                                  تا ابد اين عاشق بيمار، بيماري ندارد

8- شرط عشق، رستن از خود و خودي است.

 اگر دل بسته اي بر عشق جانان، جاي خالي کن        که اين ميخانه هرگز نيست جز مأواي بي دل‏ها  

    بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته اي                       که ميان تو و او ، جز تو کسي حايل نيست

(خميني (ره)، روح الله، فرهنگ ديوان امام خميني، صص 232- 231)

 

خداوند در سوره احزاب آيه 72 فرموده است:

اِنّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ عَلَي السَّمَوٰاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَها الْاِنسَانُ. (سوره الاحزاب، آيه 72)

ما امانت را بر آسمان ها و زمين و کوه ها عرضه داشتيم. آن ها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند اما انسان آن را بر دوش کشيد.

نتيجه اي که از کل بحث مي گيريم اين است که به نظر مي رسد اين خواست خدا بود که انسان بار امانت را به دوش بکشد و محبوب خداوند گردد و خداي متعال را مُحب خويش قرار دهد.

خداوند اول عاشق و اول معشوق است. در واقع انسان عشق خداوند را به امانت گرفت و انسان در مقابل اين عشق مسئول است و بايد تا آخرين لحظه عمرش از آن پاسباني نمايد و از طريق اطاعت امر خداوند و انجام فرائض و ترک نواهي و دوست داشتن او از صميم قلب و دوست داشتن ائمه اطهار و اجراي دستورات آنان به اين عشق الهي پاسخ صحيحي دهد.

عشق خدا به انسان باعث شد که انسان امانت الهي را بر دوش بگيرد و خود را مسئول در برابر اين عشق بداند. البته تمام موجودات و کائنات در برابر خداوند به ذکر و ثنا مشغولند ولي انسان با داشتن اختيار و اراده به اطاعت امر مي پردازد و اين تجلي عشق انسان به خداست.

 الهي، حمد و ثناي بي پايان ما سزاوار توست و اين تويي که حمد و ثناي ازلي و ابدي را سزاواري. ما را در زيباترين اسلوب ها به صورتي زيبا آفريده اي و نعمت بي‏دريغ خويش را به ما ارزاني داشتي، اين تويي که به انسان ناچيز قدرت عظما بخشيده اي و موجودي ناتوان را بر تواناترين موجودات خويش سيطره و سلطنت داده اي. هم اکنون ابر و باد و مه و خورشيد و فلک را در اختيار خود مي بينم و مي دانم که تسلط قادر و قاهر تو ما را بر نواميس طبيعت برتري و چيرگي داده است. (فاضل، جواد، صحيفه سجاديه، ص 46)

 

منابع و مآخذ:

1-    قرآن مجيد

2-    ابراهيمي ديناني، غلامحسين، دفتر عقل و آيت عشق، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1380

3-    ابراهيميان، سيد حسين، سيري در سلوک عارفان، چاپ اول، دفتر نشر معارف، قم، 1383

4-    ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405

5-    الانصاري، عبدالرحمن بن محمد، عشق اصطرلاب اسرار خداست، ترجمه قاسم انصاري، انتشارات طهوري، تهران، چاپ اول، بي تا.

6-    الهي قمشه اي، محيي الدين مهدي، حکمت الهي عام و خاص، انتشارات دانشگاه تهران، 1335

7-    بهشتي، محمود، سير و سلوک ، انتشارات علامه طباطبائي، تهران، چاپ اول، 1374

8-    بيات، محمد حسين، مباني عرفان و تصوف، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائي، چاپ اول، 1374

9-     جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، انتشارات صنعتي شريف، چاپ اول، 1373

10-خميني (ره)، روح الله، فرهنگ ديوان و اشعار امام خميني (ره)، موسسه تنظيم نشر آثار امام، چاپ اول، زمستان 1372

11-ذوالفقاري، غلامحسين، کتاب رهنمون، انتشارات سخن، چاپ دهم، 1379، بي جا

12-رودگر کوهپر، محمد جواد، حديث وصال، ناشر جهاد دانشگاهي گيلان، 1374

13-فاضل، جواد، صحيفه سجاديه امام زين العابدين، قم، انتشارات پارسيان، چاپ پنجم، 1385

14-کليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول کافي، تحقيق علي اکبر غفاري، دارالکتب الاسلاميه، چاپ پنجم، تهران، 1362

15-محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، مترجم حميد رضا شيخي، ناشر دارالحديث قم، 1377

16- مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1380

17-مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، جلد 3، انتشارات صدرا، چاپ اول، 2 فروردين 1372

18-مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، با همکاري جمعي از نويسندگان، دارالکتب الاسلاميه، قم، چاپ نهم، 1371

19-منصوري لاريجاني، اسماعيل، زمزم عشق، انتشارات مرکز نشر فرهنگي آيه، چاپ اول، 1379

20-منصوري لاريجاني، اسماعيل، ساحت ربوبي، ناشر موسسه فرهنگي، انتشارات آيه، چاپ اول،1380

                                 

 

 زليخا صادقي کوکنده

 

شنبه 14 فروردين 1389 - 15:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری