شنبه 2 آذر 1398 - 3:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

گفتمان جنگ در رسانه‌ها و زبان ادبيات

 

گفتمان جنگ در رسانه‌ها و زبان ادبيات

با نگاهي به نوشته‌هاي جنگ جهاني نخست

به كوشش: فرهاد ساساني

انتشارات سوره مهر

نوشته حاضر حاصل مطالعات نويسندگاني است كه كوشيده‌اند به بازشناسي شيوه‌هايي بپردازند كه انسان‌ها در طول تاريخ به مدد آن‌ها توانسته‌اند واقعيتي به نام «جنگ» را بيافرينند و علاوه بر آفرينش و شكل‌دهي آن را عمل خردمندانه و فضيلت‌مدار جلوه دهند. واژه آفرينش و شكل‌دهي به تنهايي همه آنچه را كه اين نويسندگان در صدد كشف آن بوده‌اند، باز مي‌نمايد يعني ترسيم فرآيندي كه ناظر بر نوعي ساختن و پرداختن است. يا به تعبير ديگر، ساختن چيزي كه احتمالاً اتفاق افتاده است به كمك پردازش معنايي كه از آن استنباط مي‌شود. بنابراين شايد گزاف نباشد اگر گفته شود جنگ، چيزي نيست جز آنچه در قالب روايت- اعم از كتبي يا شفاهي، به ياري زبان و در چهارچوب تلاش براي شكل دادن به يك معنا، در ذهن و انديشه بشر باقي مي‌ماند.

در پرتو چشم‌انداز نويني كه كتاب حاضر قصد گشايش آن را فرا روي خوانندگان خويش دارد، مي‌توان دريافت كه نظام استعاري چگونه با كار بست سه ساز و كار عمده كه عبارتند از: محدودكردن زاويه ديد، برجسته كردن آن چه در همان محدوده ديد به چشم مي‌آيد، فراهم آوردن ساختاري كه جملگي استدلالات نظام استعاري براي موجه جلوه دادن جنگ به آن ارجاع مي‌شود، روايتي از جنگ عرضه مي‌كند كه آن چنان يكپارچه و فارغ‌ از تناقض‌هاي ذاتي مؤكد در جنگ است كه اصولاً وقوف به ترفندهاي نظام استعاري در شكل دادن به اين انسجام و پيوستگي كاذب در بازسازي ماهيت جنگ را، اگر نشود ناممكن، دشوار مي‌كند.

توضيح درباره (تأثير تحديد، برجستگي و ساختارمند شدن زاويه ديد بر روايت جنگ و معناسازي از آن)، ارزش تلاش نويسندگان اين كتاب را براي آشكار كردن دست پنهان زبان و نقش مؤثر و انكارپذيرناشدني آن در هدايت و رهبري سه جبهه عمده ذيل بيشتر مي‌نمايد.

جبهه‌اي كه در آن زبان، مفهوم جنگ را مي‌آفريند، جبهه‌اي كه در آن زبان، قدرت و حاكميت را تعيين مي‌كند، جبهه‌اي كه در آن زبان، مجاري ارتباطي را پي مي‌افكند تا بعدها جنگ را نوعي سوءتعبير يا سوءتفسير از ارتباطاتي كه به مدد اين مجاري حاصل شده است، قلمداد كند.

مؤلف در مقدمه اين اثر مي‌نويسد: گاهي كه به نوشته‌هايي درباره جنگ هشت ساله ايران و عراق نگاه مي‌كردم، به اين فكر مي‌افتادم كه چرا درباره جنگ معاصري كه هنوز در حال و هواي رقيق شده آن قرار داريم، كمتر تحليل و بررسي انتقادي انجام گرفته است. در واقع درباره نوشته‌هاي جنگ، كمتر تحليل و بررسي انتقادي انجام گرفته است. درباره نوشته‌هاي جنگ، اعم از شعر و سروده و منظومه، داستان، نامه، يادداشت و روزنگاشت، خاطره، مقاله، خبرنوشته، پژوهش نظري چنداني صورت نگرفته است، جنگي كه شايد باز هم تا مدت‌ها، البته هر روز كمتر و كمتر در زندگي روزمره ما حضور داشته باشد و ما همچنان شاهد شهيدان نه فقط دور از مكان جنگ بلكه دور از زمان جنگ باشيم.

وي در ادامه مي‌نويسد شايد يكي از دلايل اين كمبود مباحث نظري و انتقادي، فاصله نگرفتن از خود رخداد جنگ و همچنان حضور هر چند كمرنگ در فضاي آن باشد.

به اعتقاد نگارنده براي انجام هر كاري بايد نخست دامنه و گستره كار را مشخص كرد. از اين رو، مقاله حاضر، به چيستي و تعريف جنگ مي‌پردازد. معمولاً درباره جنگ اينگونه تلقي مي‌شود كه انگار تعريفي كاملاً مشخص و پذيرفته براي عموم وجود دارد اما در عمل ممكن است همين واژه به نظر آشنا و مبهم و گنگ به نظر برسد.

بنابراين وي، فصل دوم را با عنوان جنگ چيست؟ از بخشي از مدقمه كتاب يك نويسنده زن، ليندا گران‌دوپو، درباره نقش زنان در جنگ برگزيده است تا شايد با اين كار كمي خواننده را به بيرون از جنگ ببرد و باعث شود خواننده به جنگ از دور نگاه كند.

گران‌دوپو اشاره مي‌كند كه تعريف‌هاي متخصصان جنگ از جنگ، دشوار و سليقه‌اي است. وي جنگ را كاربرد منضبطانه و به لحاظ اجتماعي مجاز نيروي مرگ‌آفرين توسط گروهي از مردم عليه گروهي ديگر تعريف مي‌كند و تأكيد مي‌كند كه دو عامل در تعريف جنگ مهم است.

گفتني است ليندا گران‌دوپو، استاد تاريخ دانشگاه جورج واشنگتن و بنيان‌گزار و رئيس مركز «مينروا» نهادي وقف پيشبرد مطالعات نظامي زنان و نويسنده چند كتاب است، از جمله «مادران بنيان‌گزار»، «زنان آمريكا در دوران انقلاب» و... گرانت‌دوپو مي‌نويسد:

جنگ يك اختراع فرهنگي بسيار پيچيده و در عين حال انعطاف‌پذير است. در دوره‌ها و جاهاي مختلف، اشكال مختلفي به خود گرفته است. با اين كه بسياري از نويسندگان وجود «سرباز جهاني» را به يك شكل در طول يك هزاره در نظر دارند اما ارزش‌ها و رفتارها بي‌نهايت متنوع است. بعضي جنگ‌ها آگاهانه براي به حداقل رساندن ميزان تلفات بوده است بعضي ديگر به سبب كشتار زياد معروف شده‌اند. بعضي‌ فرهنگ‌ها جنگيدن با ضعيفان و افراد غيرمسلح را شرم‌آور يا بزدلانه پنداشته‌اند و بعضي ديگر به دنبال قربانيان بي‌چاره بوده‌اند چون شكار راحت‌تري هستند و انعطاف‌پذيري نهاد جنگ آشكارتر هم مي‌شود اگر عناصري غير از كشتن را در نظر بگيريم، جنگ درباره كشتن و مردن است اما درباره هنر، علم، دين، شعر و ورزش و هويت مردانه، نيز هست.

همچنين اين كتاب (كتاب نويسنده مقاله، ليندا گرانت‌دوپو) جنگ را بر اساس نيروي مرگ‌آفرين تعريف مي‌كند، بدون قصد گشتن هيچ جنگي وجود ندارد. مهم نيست تهديدها يا ناسزاها چقدر خونبار نشان دهد چون توهين متقابل جنگ نيست.

وي معتقد است جنگ به سربازان اجازه كشتن مي‌دهد افراد يا گروه‌هايي كه بدون اين مجوز كسي را مي‌كشند جنايتكارند. در بسياري از شرايط تمييز دادن اين دو از هم دشوار است ولي همه فرهنگ‌ها قبول دارند كه تفاوتي وجود دارد و تفاوت مهمي است. وي در جاي ديگر از اين مقاله مي‌نويسد: تعريف‌هاي گسترده از جنگ كه آن را برابر نوعي رفتار گستاخانه فرض مي‌كنند مي‌خواهند باور كنيم انسان‌ها هميشه جنگي بوده‌اند وقتي آن را با اين باور همراه كنيم كه جنگ هميشه و همه جا عملي منحصراً مردانه بوده است به نظر مي‌رسد نتيجه آن اين باشد كه گرايش به خشونت و انگيزه كشتن ديگر انسان‌ها به شكل زيست شناختي و ژنتيكي در مردان نهاده شده است...

او در ادامه مي‌آورد كه «اما علم كنوني جبريت زيست شناختي را رد مي‌كند در مي 1986، دانشمندان متخصص در پژوهشي درباره ستيزه‌جويي انسان، آشفته از سوء‌استفاده از نظريه‌ها و داده‌هاي علمي براي توجيه خشونت و جنگ بيانيه‌اي صادر كردند كه بيانگر اجماع بسياري از رشته‌هاي پژوهشي بود.

اگر گونه ما قرار است صلح را اختراع كند همانگونه كه زماني جنگ را اختراع كرد، ما مجبور مي‌شويم اين كار را با هم انجام دهيم و هيچ دليل زيست‌شناختي وجود ندارد كه نتوانستن ما را توجيه كند.

اين كتاب (كتاب نويسنده مقاله حاضر) شواهدي را ارائه مي‌كند كه نشان مي‌دهد جنگ بر ساخته‌اي فرهنگي و يك اختراع است و چيزي را كه انسان‌ها درست مي‌توانند اصلاح كنند. حتي مهم‌تر اينكه اين كتاب نشان مي‌دهد زنان به صورت گروهي و فردي هميشه در جنگ نقش‌هايي داشته‌اند اگر چيز خوب و شرافتمندانه‌اي در جنگ هست زنان در آن شريك‌اند، اگر جنگ ستمگري است زنان هم در اين گناه شريك‌اند.

بخش دوم مجموعه حاضر با نام «زبان و جنگ»، مقاله «ساموئل لين‌ هانيس، با نام «يادآوري و روايت‌هاي شخصي» را مورد بررسي قرار مي‌دهد و اين مقاله را از سه جهت: نوشتار جنگي، يعني نامه‌ها، يادداشت‌هاي روزانه، و خاطرات ارزيابي مي‌كند.

مقاله حاضر، اين سه گونه را به نوعي روايت شخصي مي‌انگارد كه مي‌توان آن‌ها را بناها نوعي يادمان به شمار آورد كه با ديگر يادمان‌ها متفاوت‌اند چرا كه معنايشان در امتداد زمان شكل مي‌گيرد و با تاريخ متفاوت‌اند چون فردي‌اند و اگر چه بخشي از خاطره جمعي يا اسطوره جنگ را تشكيل مي‌دهند اما به نوعي با آن‌ها متفاوت‌اند.

وي معتقد است نامه‌ها و روزنگاشت‌ها بي‌واسطه‌ترين نوشته‌ها هستند چون كمتر از همه در آن‌ها تأمل و درنگ و جرح و تعديل صورت مي‌گيرد.

تفاوت‌نامه‌ها و روزنگاشت‌ها در اين است كه مخاطب‌نامه‌ها فردي ديگر است ولي مخاطب‌نامه‌ها فردي ديگر است ولي مخاطب روزنگاشت‌ها خود نويسنده، ولي خاطره با گذشت زماني تقريباً طولاني از رخداد جنگ و با تأمل و درنگ و بازنگري و بازانديشي در ديدگاه‌ها نوشته مي‌شود. محبوب‌هاي خاطرات، ديگر قهرمانان جنگ نيستند و نويسنده با بيرون ايستادن از گود جنگ و فاصله گرفتن از ارزش‌هاي آن در مقام يك ناظر و در عين حال شاهد به جنگ نگاه مي‌كند به اين ترتيب او بر اساس دو عامل «بي‌واسطه‌گي» و «تأمل» اين سه گونه نوشته جنگي را از هم متمايز مي‌كند.

نكته ديگر اينكه خواننده به هر حال به شكلي نيابتي، در جنگ حضور پيدا كرده و آن را تجربه مي‌كند. در كل وي بر اين باور است كه روايت‌هاي شخصي، نامه‌ها، روزنگاشت‌ها و خاطرات، صداي تاريخ و خاطرات جمعي نيستند و به ندرت به جنگ به عنوان يك واقعيت‌ تاريخي جهاني نگاه مي‌كنند. بنا بر قول نگارنده اين مقاله: بي‌واسطه‌ترين روايت‌هاي شخصي نامه‌هايي‌اند كه مردان در جنگ نوشته‌اند. نامه‌هاي آن‌ها ناب‌ترين و بي‌واسطه‌ترين برداشت‌ها را از جنگ به ما مي‌دهند كه كمتر از همه دست‌كاري شده و كمتر از همه در مورد آن‌ها تأمل شده است.

در بخش ديگر به «تصويرهاي ادبي جنگ نيابتي» اشاره شده است كه موضوع آن روزنامه‌ها و ريشه جنگ جهاني نخست، است.

در اين مقاله كه اثر، «گلن‌رو. ويلكينسون» است آمده است كه ادبيات جنگ جهاني نخست به «حوزه‌اي پژوهشي» تبديل شده كه رشته‌هايي متنوع و حوزه‌هايي مانند شعر، يادداشت‌ها و روزنگاشت‌هاي رزمندگان (مشهور يا عادي)، خود زيست‌نگاري، داستان‌هاي كوتاه و رمان‌ها، و نامه‌ها (به جبهه و از جبهه) را در بر مي‌گيرد.

به بيان او، روزنامه‌ها و مطبوعات خارج از اين دسته قرار گرفته‌اند اما مهم‌اند چون هم منبعي تاريخي‌اند و نگرش مردم را به جنگ نشان مي‌دهند و هم تمام عناصر ادبايت را در خود دارند وي مي‌كوشد تصويرهاي ارائه شده از جنگ در روزنامه‌هاي انگليسي بريتانيا را در اواخر سده نوزدهم و اويل سده بيستم در ارتباط با جنگ‌هايي مانند جنگ انگليسي‌ها با بوئرهاي آفريقايي هلندي آفريقايي جنوبي بررسي كند.

و در اين راستان نشان مي‌دهد چگونه به شكل بازي تئاتر و بازي ورزشي تصويرپردازي مي‌شود و بدين‌گونه اثرات خشونت‌بار و خون‌ريزانه‌اي جنگ را پنهان مي‌سازد و در عوض، جنبه‌هاي مثبت نماي مردانه آن را برجسته مي‌كند.

اين مسئله به باور او، در شكل‌گيري جنگ جهاني نخست بي‌تأثير نبوده است. همچنين تغيير تصوير سرباز از فردي نامطلوب به پيش قراول تمدن، و تغيير تصوير مرگ از چيزي هولناك به تجربه‌اي غيرمستقيم و به نوعي پنهان‌سازي در دو جراحت و مرگ در جنگ را در اين تصويرسازي‌هاي روزنامه نشان مي‌دهد.

در بخش بعدي كتاب حاضر «جورج ليكاف» در مقاله «استعاره و جنگ»، (نظام استعاري به كار رفته براي توجيه جنگ خيلج‌فارس) با رويكردي «شناختي» به بررسي چگونه شگل‌گيري و موجه‌نمايي جنگ در عراق در زمان جورج بوش پدر مي‌پردازد.

گفتني است جورج ليكاف يكي از زبان‌شناسان معروف و صاحب‌نظري است كه به همراه مارك جانسون و مارك ترنر، بر مبناي ديدگاه‌هاي مايكل ردي، رويكردي شناختي به زبان را معرفي كرده‌اند و بر اين باورند كه استعاره‌ها نه فقط در زبان ادبي، بلكه در كل زبان وجود دارند و اساساً تفكر انسان استعاري است.

ليكاف مقاله خود را با اين جمله آغاز مي‌كند كه «استعاره‌ها مي‌توانند بكشند» بنابراين اضافه مي‌كند كه درك نقش تفكر استعاري در سوق دادن ما به سوي جنگ خليج فارس بسيار حياتي و مهم است.

او معتقد است اين نظام استعاري كه امري معمولي و ناگزير است و به خودي خود خوب يا بد نيست به شكلي ناخودآگاه بخشي از گفتمان جنگ در سطح بين‌المللي را تشكيل مي‌دهد. در اين رابطه به استعاره‌هاي زير اشاره مي‌كند و نشان مي‌دهد چگونه اين استعاره‌ها تصويرهايي مي‌سازند. براي مشروعيت بخشيدن به چيزي يا القا كردن فكري: «جنگ به مثابه سياست و سياست به مثابه كاسبي و در نتيجه ارزيابي جنگ بر اساس نظام هزينه و سود، دستگاه حكومت به مثابه شخصي منفرد و در نتيجه ناديده‌انگاري تفاوت‌ها، رفاه ثروت است و رفاه يك حكومت بر اساس اقتصاد يعني سلامت اقتصادي‌اش تعريف مي‌شود.»

همچنين به قصه افسانه «جنگ عادلانه» اشاره مي‌كند كه به كمك اين تصويرهاي استعاري مي‌آيد: شرور، قرباني و قهرماني كه شرور را شكست و قرباني را نجات مي‌دهد.

بر اين اساس اين استعاره‌ها و استعاره‌هاي ديگر را در ارتباط با جنگ خليج‌فارس، صدام حسين، كويت، بوش و نقش ايالات متحده و نجات كويت و عوايد حاصل از اين جنگ را بررسي مي‌كند.

در بخش سوم اين مجموعه به ادبيات جنگ جهاني نخست پرداخته مي‌شود كه در اين ارتباط به مقوله زبان، ارتباط و گفتمان، اشاره مي‌كند. اين مقاله نوشته «پل ا. چيلتون»، استاد زبان‌شناسي مدرسه زبان، زبان‌شناسي و مطالعات ترجمه در دانشگاه‌ايست آنگليا است.

او در اين مقاله نشان مي‌دهد اگر چه درگيري خشونت‌بار مستقيماً از طريق زبان انجام نمي‌گيرد، اما مطمئناً ارتباطي با آن دارد.

به باور او، چهار جنبه از زبان در ارتباط با جنگ مورد توجه است: جنبه‌اي كه در مفهوم‌سازي جنگ دخالت دارد و به تعابير خشونت، درگيري و جنگ در جامعه‌هاي بشري خاص و در شرايط تاريخي خاص مربوط مي‌شود. به اين ترتيب ممكن است هميشه خشونت ويرانگر را به جنگ به معناي متعارف آن در نظر نگيرند و براي نمونه، اعمال تروريستي، درگيري كم‌شدت، نبردهاي چريكي و جنگ داخلي را نيز مشمول نام جنگ كنند. اين ديدگاه تا حدي مشابه ديدگاه «ليندا گران‌دوپو» است.

البته چليتون معتقد است مفهوم جنگ قابل تغيير است.

همچنين جنبه دوم، اين است كه ساخت زبان ملي با قدرت همراه است و زبان‌هاي علمي نتيجه فرآيندهاي سياسي‌اند كه حاكميت مجزا و بالقوه درگيري را به وجود مي‌آورند.

در جريان همگن‌شدن زباني، و در نتيجه آن، حكومت‌ها ممكن است از خشونت استفاده كنند يا باعث آن شوند. جنبه سوم، زبان در ارتباط با جنگ، اشكالي از ارتباط در ايجاد و جلوگيري از درگيري نقش دارد و همچنين جنبه آخر پيچيدگي‌هاي گفتمان در ايجاد، ترويج و توجيه درگيري خشونت‌بار مؤثر است.

گفتمان ابزاري است كه مفهوم‌سازي‌هاي زيربنايي مردمان، جامعه‌ها و حكومت‌هاي مختلف در آن تجلي مي‌يابد و ترويج پيدا مي‌كند. او به استفاده استعاري «استدلال، جنگ است» و مفهوم‌سازي حكومت‌ها به شكل ظرف‌هايي بسته و يكپارچه در گفتمان جنگ اشاره مي‌كند.

نكته ديگر اينكه اين ديدگاه مؤيد رويكرد ليكاف و ويلكينسون است. در كل اين چهار بعد همراه با عوامل اقتصادي، فن‌آورانه و اجتماعي، در ايجاد جنگ، با هر تعريفي مؤثرند.

بخش چهارم اين اثر به رسانه‌ها و جنگ اختصاص مي‌يابد كه در اين رابطه «دانيل هالين» در مقاله خود با اين عنوان، جنگ را در طول تاريخ در بسياري از مهم‌ترين تحولات فن‌آوري، فرهنگ و سامان‌دهي اجتماعي و سياسي تأثيرگذار معرفي مي‌كند.

به باور او، اغلب پژوهش‌ها كمتر به رسانه‌ها و جنگ يا حوزه گسترده‌تر جنگ و جامعه مي‌پردازد.

آثار نوشتاري درباره تاريخ رسانه‌ها و جنگ تا پيش از جنگ ويتنام بسيار اندك است جنگ ويتنام نخستين جنگي است كه تحت پوشش تلويزيوني قرار گرفت. البته به نقل از او اين را تقريباً همه مي‌پذيرند كه گزارش‌گري جنگ به شكل امروزي و حرفه‌اي در ميدان جنگ از جنگ كريمه آغاز و در جنگ داخلي امريكا و انقلاب فرانسه نهادينه شد و به ويژه با مفهوم جنگ تمام عيار، نظام دوگانه‌ سانسور و اعتباربخش پا گرفت.

در ادامه مطلب فوق مي‌خوانيم: پس از جنگ جهاني دوم و با اختراع سلاح هسته‌اي و كمرنگ‌ شدن جنگ تمام عيار، عصر نويني از «جنگ محدود» آغاز شد. او اين مسائل را با توجه به جنگ ايالات متحده با ويتنام و جنگ جزاير فالكند/ مالويناس، و جنگ خليج‌فارس بررسي مي‌كند: به زعم او، سانسور ميداني نخستين بار در جنگ ويتنام شكل گرفت و در جنگ خليج فارس نيز  فرماندهان نظامي مستقيماً با مردم به صورت زنده رويارو شدند و به اين ترتيب نيازي به وساطت خبرنگاران نبود.

نويسنده سپس مهم‌ترين ضعف در پژوهش رسانه‌ها و جنگ را ضعف پژوهش قوم‌نگارانه درباره جنگ و افكار عمومي مي‌داند. او كاركرد رسانه‌ها را انتقال ديدگاه‌هاي نخبگان به جامعه مي‌پندارد.

در بخش ديگري از اين فصل به مقاله «رسانه‌ها در جنگ پسامدرن و تروريسم» پرداخته شده است كه اين اثر نوشته تاپيو واريس مي‌باشد.

وي به نقش رسانه‌ها در گسترش و همچنين جلوگيري از جنگ و نيز گسترش صلح در نيمه دوم سده بيستم مي‌پردازد. و در اين مقاله نقش سازمان‌هاي جهاني مانند يونسكو را نيز در اين راستا مفيد مي‌داند. در كل معتقد است رسانه‌ها در مشروعيت بخشيدن به خشونت و جنگ بسيار مؤثر بوده‌اند.

در بخش پنجم اين مجموعه، شعر و هنر در جنگ جهاني نخست مورد مطالعه و مداقه قرار گرفته شده است. در اين راستا، مقاله «مقدمه‌اي بر شعر جنگ جهاني نخست «نوشته دومينيك هيبرد، بررسي شده است. كه در واقع اين مقاله مقدمه‌اي است بر كتاب شعر جنگ جهاني نخست كه مجموعه‌اي است از شعرها، نقدها و نوشته‌هاي شاعران سرباز (سرباز شاعران يا به تعبيري، شاعران رزمنه و شاعران بسيجي)، منتقدان و ديگران درباره شعرها و شاعران جنگ جهاني نخست.

در بخش اول اين مقاله، توضيحات شاعراني چون بروك، اوئن، روزنبرگ، ساسون و... آمده است و در بخش دوم، ديدگاه‌هاي انتقادي منتقدان و بخش سوم كتاب نيز گزيده‌اي است از پژوهش‌هاي معاصر درباره آن‌ها.

مقاله «در باب شعر و شاعري در جنگ» نوشته (فيليپ) ادوارد تامس، يكي از شاعران رزمنده انگليسي بخش ديگري از كتاب است.

او بر اين باور است كه اكثر شاعران در آن دوره، بيشتر به پيروزي‌ها، مصيبت‌ها و دلواپسي‌هاي عمومي توجه نشان دادند و... در فصل بعدي از كتاب مقاله «همزيستي مهلك، مدرنيته و جنگ جهاني اول» نوشته ميلتون ا. كوهن ارائه شده است.

اين نويسنده در مقاله‌اش در مجموعه حاضر، به بررسي هنر در زمان جنگ جهاني نخست و مقايسه كشمكش‌هاي درون هنر ميان سنت‌گرايان و پيشروان يا آوانگاردها در دوره مدرنيسم با كشمكش‌هاي جنگ مي‌پردازد.

به باور او، هنرمندان اروپايي كه جنگ را پيش‌بيني كرده يا به استقبال آن رفته بودند، به جنگ با معني‌هاي متفاوتش، يعني جنگ واقعي يا جنگ استعاري در زبان و تصوير پرداختند.

به زعم او، اين هنرمندان از جنگ نيرو گرفتند و خودشان نيز در مقابل، در گرداب جنگ گرفتار آمدند كه اين پيامدهاي عميقي براي هنر به همراه داشت.

«در 1909، ازرا پاوند، در حالي كه روي صندلي در كافه‌اي در لندن ايستاده بود از شخصيت‌ برتون دوبورن، ترانه‌‌سرا و جنگ‌جويي ايتاليايي تقليد مي‌كرد، عبارت زير را از شعر جديد او دكلمه كرد: لعنت بر اين صلح ناپسند ما در جنوب...

هيچ صدايي خوشتر از صداي چكاوك شمشيرها نيست...

در همان سال در پاريس فوتوريست‌هاي ايتاليايي در بيانيه‌ تأسيس‌شان كه در صفحه نخست منگارو چاپ شد، اعلام كردند جنگ كه نه تنها عمل پاك و نيالوده در جهان است... نظامي‌گري، ميهن‌پرستي و ژست ويرانگر پيام‌آوران آزادي، را مي‌ستاييم...

در ادامه مقاله در اين رابطه جنبش‌هاي متعدد كه بر هم تأثير گذاشتند و ديدگاهشان درباره جنگ از طريق شعر و ادبيات به تفصيل بيان شده است.

بخش آخر اين كتاب ضميمه‌اي است با عنوان «معنا در حافظه جامعه و تاريخ: ديدگاه‌هاي مردم‌شناسي مقاله‌اي كه به قلم: «مارياج. كتل» و «جيكوب ج. كليمو» نوشته شده است.

اين مقاله مستقيماً به مسئله جنگ مربوط نمي‌شود اما مقاله مهمي است چون به نقش حافظه و خاطره‌ جمعي از مردم در فرهنگ، هويت و تاريخ مي‌پردازد و از اين رو براي شناخت و بررسي كاركرد خاطرات و حافظه تاريخي مردم و رزمندگان ما از جنگ مفيد است.

اين مقاله در واقع مقدمه مجموعه مقاله‌اي است به كوشش اين دو پژوهشگر كه به همين موضوع اختصاص دارد و نويسندگان مختلف جنبه‌هاي گوناگون آن را كاويده‌اند.

در قسمتي از اين نوشتار آمده است: حافظه بنيان فرد و جامعه را تشكيل مي‌دهد. ما همواره غوطه‌ور در حافظه‌ايم و بدون آن نه خودي خواهد بود و نه هويتي.

اين كتاب (كتابي كه مقاله‌ حاضر در آن چاپ شده است) كاوشي است در حافظه اجتماعي و تاريخ از ديدگاه مردم‌شناسي فرهنگي، ديدگاهي كه زاييده دل‌مشغولي‌هاي ذهني و نظري، روش‌شناسي، و انباشت دانش و اطلاعات در زمينه خاص خود است.

نكته ديگر اينكه: اين مقاله بر شالوده چهار موضوع كليدي تنظيم شده است كه براي بررسي راه‌هاي شكل‌ دادن و خلق و حفظ معنا توسط حافظه مفيدند: ساخت معنا در حافظه افراد و تلويحات اين يافته‌ها براي حافظه اجتماعي و مكان‌هاي حافظه كه جاها، اشيا و بدن انسان‌‌ها و خود زندگي‌نامه‌ها، آداب و مناسك، اعمال بدن، زبان و نمادها را شامل مي‌شود، جست و جو براي معنا به واسطه فرآيندهاي پويايي حافظه، شامل يادآوري و فراموش كردن، برخورد حافظه‌ها و جست‌وجو براي حقيقت و عدالت به واسطه آشتي و اصلاح. و بالاخره، حافظه و هويت، كه از راه‌هاي شكل‌دادن و خلق و حفظ معنا پديد مي‌آيد.

يكي از موضوعات مورد بحث مربوط است به آن دسته از فرآيندهاي حافظه كه در تداوم يا ساختن معنا از گذشته‌ نقش دارند. اين فرآيندها يادآوري و فراموشي و انواع تحريفات را در بر مي‌گيرند.

در ادامه كتاب و در همين راستا مقاله «ويليام مك‌نيل» مورد بررسي قرار مي‌گيرد: يكي از اثرات چشمگير پسامدرنيته و بحران حافظه تنش‌هاي مربوط به صحت و حقيقت در بازنمودهاي گذشته است براي مثال، مايكل كامن، تاريخ‌نگار، قابل اثبات بودن تجربي حافظه فردي و جمعي را به يك اندازه مبهم و دست‌نيافتني خوانده است.

او همچنين در مطلب «حس تاريخ: استمرار حافظه» آورده است: خاطراتي كه در تداوم با گذشته درك مي‌شوند حس تاريخ و پيوند و حس هويت‌هاي شخصي و گروهي را به ما مي‌دهند. ظاهراً اين كه خاطرات درست، بازسازي يا ساختگي‌اند به اندازه اين امر كه مردم آن‌ها را درست يا دست كم مفيد و بامعنا مي‌دانند اهميت ندارد.

در ادامه در لابه‌لاي مقاله جورج ارول، با عنوان «من باب سكوت و فراموشي» مي‌خوانيم: يكي از بدنام‌ترين سكوت‌هاي تاريخي اخير در دنيا هم به ظلم و ستم دولت آپارتايد در آفريقاي جنوبي مربوط مي‌شود دولتي كه براي ساكت كردن صداي ستمديدگان از هيچ كاري فروگذار نمي‌كرد.

در نهايت، از قول « دزموند توتو» در مواجهه با بي‌عدالتي‌ها، مسئله سازگاري و اصلاح احتمالي تاريخ و حافظه مطرح مي‌شود...

موضوع ديگر مورد بحث در اين جا حافظه‌ اجتماعي، صداها و متون آن به عنوان بازنمود گذشته دسته‌ها يا گروه‌هاي خاصي از مردم در زمان‌ها و مكان‌هاي خاص است.

چنين بازنمودهايي از گذشته در ساختن و بازسازي هويت گروه‌ها، از جمله گروه‌هاي خانوادگي و قومي و ملت‌ها در حال و آينده در ادعاي باز پس گرفتن زمين‌ها و ديگر منابع و در مسائل مختلف ديگر نقشي مهم دارد.

در بازنمودهاي گذشته نوشته: مارياتسكي و جيكوب كليمو، آمده است «پسامدرنيسم به برجسته شدن مسئله بازنمود در دنياي دانشگاهي كمك كرد، درست مثل تلاش‌هاي مردمان فرودست براي به گوش رساندن صداي‌شان كه اين مسئله را در جهان سياست برجسته كرده است.

از طرفي وجه ديگر بازنمود وقتي خود را نشان مي‌دهد كه تفسيرهاي قوم‌نگاران با ديدگا‌هاي خودي‌ها در مورد معناي زندگي‌هاي گذشته و حالشان مطابقت ندارد.

پاسخ به پرسش‌هاي متعدد درباره جنگ، آشكاركننده رشته پنهاني است، كه مقالات اين كتاب را به هم متبط مي‌سازد. جنگ در نگاه اين نويسندگان نه ساختاري تثبيت شده، بلكه مفهوم «پديداري» به معناي دقيق كلمه است كه در آن «عليت» و «تغيير» دو ويژگي بسيار مهم و ارزشمند همه روايت‌هاي ممكن از جنگ به شمار مي‌رود.

اين دو ويژگي‌ اولاً به خوبي نشان مي‌دهند كه چگونه روايت يا استنباط‌هاي فردي و شخصي (به منزله مقدمه شكل‌گيري روايت‌هاي جمعي) از احساسات و واكنش‌هاي شخصي روايت‌كننده از يكسو و تجارب منحصر به فرد او از سوي ديگر، تأثير مي‌پذيرند و چگونه برآيند اين دو، يعني احساسات و واكنش‌هاي شخصي به علاوه بر تجارب فردي، ذهن را مستعد خلق و پردازش روايتي يگانه استنباطي انحصاري از جنگ مي‌كند. ثانياً چگونه از تركيب اين روايات و استنباط‌ها و البته گزينش بهترين آن‌ها، روايت جمعي متولد مي‌شود و همچون هر سنتنر ديگر، با تغيير و تبديل دادن يا ايجاد دگرديسي شديد در ماده خام اوليه، معنايي از جنگ را مي‌آفريند كه در دوره يا دوره‌هايي خاص، اكثر قريب به اتفاق يك جامعه يا نسل، اجزا و عناصر مختلف آن روايت يا معنا را بسيار همخوان، و جذاب تشخيص مي‌دهند. كتاب گفتمان جنگ در رسانه‌ها و زبان ادبيات و ديگر كتابي كه از فرهاد ساماني با موضوع گفتمان جنگ و تحت عنوان «خاطره و گفتمان جنگ» توسط همين انتشارات منتشر شده است از معدود كتاب‌‌هاي ارزشمند و علمي است كه مي‌تواند جهت نويسندگان و محققان دفاع مقدس ما بستر مناسبي را براي دريافت تجربيات ديگران از جنگ فراهم نمايد. تا از اين رهگذر محققين و مؤلفين‌ ما با نگرشي جامع‌ و علمي‌تر به موضوع 8 سال دفاع مقدس نگاه كنند.

 

 

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 13:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری