پنجشنبه 8 تير 1396 - 13:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

از نگاه پنج نويسنده

 

 

مروري بر کتاب از روي دست رمان نويس

از روي دست رمان نويس مجموعه مصاحبه هايي با پنج نويسنده سرشناس در مورد نويسندگي و آثارشان است. اين مجموعه توسط محسن سليماني ترجمه شده و مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري آن را براي بار سوم در سال 88 به چاپ رسانده است. البته همان طور که محسن سليماني در مقدمه کتاب نيز آورده است: پنج مصاحبه کتاب حاضر، گلچيني است از پانزده مصاحبه کتاب کار نويسنده؛ که بنا به گفته کتاب، اولين بار در مجله پاريس ريوي يو و در سال هاي قبل از 1960 ميلادي منتشر شده است. کار ترجمه محسن سليماني نيز از روي نسخه اي از همين کتاب بوده که در سال 1972 ميلادي منشر شده است.

پيش از ورود به بحث اصلي بايد اشاره کنم که آنچنان قصد نقد ( در اينجا به معناي انتقاد ) محتوايي کتاب را ندارم؛ و هدف از اين نوشته نيز آشنايي بيشتر با اثر و بررسي دقيق تر آن است. در واقع مي خواهيم کتاب را در مجالي کوتاه تر بررسي کنيم و به ساختار و محتوايش پي ببريم. چرا که انتقاد از اين کتاب به دو دليل کار ساده اي نيست. اول اينکه اگر راه انتقاد را از ساختار مصاحبه ها باز کنيم؛ بسيار کوچک تر از آنيم که مصاحبه هاي ( بحث در مورد نقد داستان يا رمان آن ها نيست. ) اين پنچ نويسنده بزرگ هدف انتقاد ما باشد. و دوم، اگر بخواهيم از نوع ترجمه محسن سليماني انتقاد کنيم نيازممند دسترسي به متن اصلي کتاب هستيم. هرچند مي توان نکاتي را ياد آوري کرد؛ اما مطمئنا در حد پيشنهاد خواهد بود.

محسن سليماني در يادداشتي که در ابتداي کتاب آورده است از دغدغه هاي خود و دليل ترجمه اين اثر ياد کرده است. ذکر اين موضوع که در زمينه داستان نويسي نه تاليف مناسبي به زبان فارسي صورت گرفته و نه ترجمه در خوري يکي از دل مشغولي هاي او بوده که سعي کرده قسمت کوچکي از آن را با ترجمه اين اثر برطرف کند. هرچند نتوانسته نگراني خود را از ترجمه نيز مخفي نگه دارد و اشاره مي کند به اين موضوع که از ديد منتقدان اثر حسن هاي کار مطمئنا به صاحب اصلي آن مي رسد و اگر عيبي باشد پاي مترجم نوشته خواهد شد. در بخش انتهايي ياداشت خود نيز توضيح مي دهد که اين اثر در دسته مباحث تئوريک و نظري داستان نويسي قرار مي گيرد؛ که البته با توجه به ساختار مصاحبه گونه اش سعي کرده با بياني صميمي تر و با نگاهي نزديک تر به نويسنده با فنون خاص نويسندگي هرکدام از آن ها آشنا شود. اما جاي توضيحاتي نيز در اين يادداشت خالي است که اگر به آن مي پرداخت خالي از لطف نبود. مثلا دليل کلچين کردن پنج مصاحبه از پانزده مصاحبه چه بوده و معيارهاي اين انتخاب چگونه بوده است؟ به هر حال وفاداري به اثر اصلي حکم مي کند اگر بخشي از متن اصلي نيز در کار ترجمه برش مي خورد ( حتي اگر درست و روا ) با ذکر دلايل کافي به آن پرداخته شود.

و اما قسمت اصلي کتاب يعني مصاحبه ها، شامل پنچ مصاحبه با ادوارد مورگان فورستر، ويليام فاکنر، ارنست همينگوي، آلدس هاکسلي و ژرژ سيمون است. يکي از نکات مثبي که مترجم به کتاب افزوده نيز شرح کوتاهي از زندگي و آثار اين افراد است که پيش از مصاحبه هر کدام آمده و براي مخاطبان غير حرفه اي تر مناسب و لازم به نظر مي آيد. اما نکته اي که جاي خالي اش احساس مي شود نبود ارجاعات به آثار ترجمه شده در متن مصاحبه ها است. چه خوب بود که با اشاره به يک اثر در متن، در پاورقي يا انتهاي کتاب مي توانستيم از جزئيات ترجمه شدن يا نشدن آن اثر به زبان فارسي مطلع شويم. در ادامه مرور و بررسي مختصري خواهيم داشت بر هريک از مصاحبه ها:

اولين مصاحبه: مترجم ابتدا توضيحاتي در مورد زندگي و آثار فورستر بيان کرده و سپس به متن مصاحبه پرداخته است. نکته قابل اشاره شناختن فورستر به عنوان يک منقد ادبي و پررنگ تر بودن اين وجه او نسبت به نويسندگي است. هرچند آثار در خور توجهي نيز از او به يادگار مانده است. شروع مصاحبه بخشي از سخنراني فورستر درباره رمان ناتمام خود و علت نيمه رها کردن آن است که  فتح بابي براي شروع مصاحبه شده است. اين مصاحبه شامل چهل و دو سوال است که اساس آن ها بر پايه آثار فورستر قرار گرفته است. در واقع مصاحبه گر با توجه به آثار فورستر به طرح سوال مي پردازد. اين موضوع براي مخاطبي که اين آثار را مطالعه نکرده باشد کمي آزار دهنده جلوه مي کند. هرچند که نمي توان گفت چيزي از مصاحبه دستگيرش نمي شود، اما مطمئنا اين ميزان کمتر از مخاطبي است که با آثار فورستر آشنايي دارد. نکته جالب ديگر نوع پاسخ دادن هاي فورستر است. به سوالات پاسخ هاي بعضا خيلي کوتاه و در قسمت هايي پاسخ هاي طولاني مي دهد که خيلي از اوقات نيز قابل پيشبيني نيست و تعجب آور است. فورستر خيلي صادقانه اشکالات نوشته هايش را مي پذيرد و بيش از آنکه شيوه نويسندگي خود را آنگونه که هست، بيان کند؛ شيوه اي که فکر مي کند بايد باشد را به معرض نمايش مي گذارد و بارها ذکر مي کند که البته خود نيز نتوانسته اين اصول را کاملا رعايت کند. مثلا فورستر مي گويد که معمولا اسم شخصيت هاي داستان را همان ابتدا انتخاب مي کند؛ ولي بعد از آن خودش با نمونه هايي که مي آورد آشکارا نشان مي دهد که در نوشته هايش اينگونه نبوده است. در کل هرچند که اين مصاحبه بر اساس آثار فورستر انجام شده اما پاسخ هاي او به سوالات فراتر از آثار خود است و نکات ريز و جذابي را از شيوه هاي شخصي اين نويسنده بازگو مي کند. او معتقد است رمان نويس بايد همواره قبل از نوشتن چند مشکل را پيش خود حل کند. يکي اينکه بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ و ديگر آنکه حادثه عمده رمانش چيست؟. آخر داستان ها او را به ذحمت مي اندازد چون فکر مي کند شخصيت هاي داستان از نويسنده اطاعت نمي کنند و از کنترل او خارج مي شوند و با حوادثي که برايشان پيش آمده همخواني ندارند. او دفترچه ثبت وقايع ندارد و معتقد است براي ثبت يک تجربه فاصله مکاني مهمتر از فاصله زماني است. در جواب سوالي مي گويد در رمان هايش از اشخاص واقعي بهره مي برد و مثال هاي متعددي در اين مورد مي زند. در مورد نقد هاي روا شده بر داستانش اعتقاد دارد که مردم نمي دانند نويسنده ها چقدر کم، آگاهانه در مورد مسائل تکنيکي عمل مي کنند و تا چه حد کارشان را با دو دلي و خام دستي انجام مي دهند. چه خوب مي شد اگر نقادان ما در ارتباط با اين مسئله که نويسندگان همه چيسز را به طور دقيق از قبل در نظر نمي گيرند و براي همه چيز از پيش برنامه ندارند، دوره اي مي ديدند. و در نهايت مي گويد: نوشتن هميشه براي من مطبوع و لذت بخش بوده و نمي فهمم منظور مردم از اينکه مي گويند آفرينش اثر هنري مثل درد زايمان است؛ چيست. من از نوشتن لذت مي برم و فکر مي کنم که نوشتن از جهاتي خيلي خوب است.

دومين مصاحبه: در ابتداي اين مصاحبه هم به صورت مختصر با زندگي و آثار ويليام فاکنر آشنا مي شويم. سپس متن مصاحبه چهل و هفت سوالي با او را مي بينيم. برعکس مصاحبه قبلي کتاب با فورستر که محور آن نوشته هاي او و بررسي فني آن بود و در آن توجه خاصي به جنبه هاي ساختاري هنر نويسندگي شده بود؛ در اين مصاحبه سوالات بيشتر متوجه خود نويسنده است و از عادات شخصي نويسنده تا اعتقادات و نحوه نگاهش به مسائل مختلف را در بر مي گيرد. اکثر سوالات مطرح شده با پاسخ هاي طولاني فاکنر مواجه و به علت ماهيت سوالات در بعضي از آن ها حتي خاطره گويي نيز ديده مي شود. در مواقعي حتي بحث فراتر از هنر نويسندگي به ذات هنر مي پردازد. نکته جالب توجه در مورد اين مصاحبه تنوع سوالات در زمينه هاي مختلف از هنرمندي است که فعاليت هاي متنوعي داشته است. فاکنر که ابتدا شاعر بوده و سپس به نويسندگي روي آورده و دستي نيز در فيلم سازي دارد؛ مطمئنا تجارب جالبي را با خواننده در ميان مي گذارد. نکته ديگر عدم اتکا ويژه مصاحبه به آثار فاکنر است که اين موضوع براي مخاطبان غير حرفه اي که آشنايي با آثار او ندارند، مصاحبه لذت بخش تري را فراهم مي کند. اما جملات کليدي فاکنر و جان کلام مصاحبه را شايد بتوان در چند جمله اين طور بيان کرد: او معتقد است به اهميت هنر است نه هنرمند و مي گويد اگر من بدنيا نمي آمدم يک نفر ديگر آثار مرا به وجود مي آورد. در جواب سوالي لازمه رمان نويس خوب شدن را نود و نه درصد استعداد، نود و نه درصد کار و کوشش و نود و نه درصد انضباط مي داند و مي گويد نويسنده وقتي احساس کرد اثرش مطابق با روياها و خيالاتش است ديگر کاري ندارد جز اينکه گلوي خودش را ببرد. در مورد شرايط خلق اثر مي گويد: هنر در پي و پايبند محيط خاصي نيست. ابزار مورد نياز حرفه من، فقط کاغذ و توتون و کمي نوشيدني بوده است. نويسنده به تضمين مالي احتياج ندارد. نويسنده فقط يک قلم مي خواهد و چند ورق کاغذ. در مورد توجه اش به مردم و منتقدان نظر اين است که خود من آنقدر سرگرم نوشتن مي شوم که اصلا توجهي به وانکش مردم نسبت به نوشته هايم ندارم. وظيفه من اين است که کارم را به بهترين وجه انجام دهم و در باقي مسائل اختيار با من است و آنچه منتقد مي نويسد بر همه تاثير مي گذارد الا هنرمند. او سه چيز را براي نويسنده لازم مي داند: تجربه مشاهده و تخيل و در نهايت مي گويد مجموع آثار هنرمند هم بايد طرح و نقشه اي داشته باشد و جهان او را به وجود بياورد.

سومين مصاحبه: احتمالا قبل از خواندن کتاب اين مصاحبه از همه جذاب تر به نظر برسد. همينگوي را ديگر همه مي شناسيم و بارها نامش را شنيده ايم. اين مصاحبه هم مثل دو تاي قبلي با مختصري از زندگي نامه و آثار همينگوي آغاز مي شود. سپس در اشاره اي کوتاه به همينگوي و نوع نوشته هايش نگاهي انداخته شده و پنجاه و نه سوال در اين مصاحبه از او پرسيده شده است. اگر همينگوي را فقط در حد يک نام بزرگ در دنياي نويسندگي بشناسيد و انتظار داشته باشيد که با راهنمايي هاي خودش کليدهاي طلايي نويسندگي را تقديمتان کند سخت در اشتباهيد. او تقريبا در برابر همه سوالات اعتراض مي کند و آن ها را سوالاتي کليشه اي، احمقانه و... مي داند. در نقل قول هاي که از او آورده مي شود هيچ کدام را قبول ندارد و بارها و بارها آن ها را تکذيب مي کند. اين اخلاق عجيب و غريب با بي خيالي نسبي مصاحبه گر در نهايت منجر به مصاحبه اي مي شود که آنچنان بار فني ندارد و تنها مي توان اميدوار بود اگر جمله جالبي در آن آمده از زبان همينگوي است. هرچند اصلا بعيد نيست در مصاحبه اي ديگر آن را تکذيب کرده باشد. البته در ابتداي مصاحبه او اشاره مي کند که ترجيح مي دهد در مورد فنون نويسندگي سکوت کند و حرف نزند. کمتر مصاحبه اي هم از او به طور تخصصي در اين حوزه وجود دارد. در اين موارد مثلا توجه کنيد به اين جملات: بهترين موقع نوشتن وقتي است که هيچ چيز بجز نوشتن برايتان مهم نباشد و بهترين نوشته نوشته اي است که تحت تاثير عشقي عميق باشد. البته ترجيح مي دهم در اين مورد بيشتر صحبت نکنم... و ديگر وارد جزئيات نمي شود و توضيح نمي دهد. يا حتي از اين بدتر: کساني که مي خواهند خوب بنويسند مي توانند بروند خودشان را دار بزنند! چون خواهند ديد خوب نوشتن تقريبا از جمله محالات است... و باز هم توضيح بيشتري در برابر اين سوال نمي دهد. يا در جواب سوالي مي گويد: نويسنده اي که احساس عدالت يا بي عدالتي نمي کند بهتر است که به کار نشر و ويرايش کتاب سال مدرسه ي کودکان استثنايي بپردازد تا رمان بنويسد.... اما در اين مصاحبه که بيشتر ذکر احوال شخصي و عادات نويسندگي نويسنده است جملات بهتري هم پيدا مي شود. مثلا از عادت منظم کار کردن و اينکه قادر بوده است در محيط هاي مختلف تا جايي که مي تواند خوب کار کند. نکته جالب در اين مورد هتل نويسي او است. بسياري از آثار همينگوي در هتل ها نوشته شده است. در مورد وضعيت اقتصادي نويسنده خيلي صادقانه مي گويد: اگر نويسنده خيلي زود از نظر اقتصادي تامين شود و در ضمن زندگي و کار نويسندگي اش را به يک اندازه دوست داشته باشد، طبعا بايد خيلي وارسته باشد تا بتواند در برابر وسوسه هاي اقتصادي مقاومت کند. او نويسنده را مثل چاه آبي مي داند که بهتر است منظم و به تدريج از ان آب برداريم. نه اينکه با پمپ همه آبش را بکشيم و بعد منتظر شويم تا دوباره پر آب شود. همينگوي هم مانند اکثر نويسندگان بزرگ کاري به کار منتقدان ندارد و معتقد است که نويسنده نبايد راجع به نحوه نوشتن آثارش صحبت کند. نويسنده اثري به وجود مي آورد تا ديگران بخوانند و ديگر لزومي ندارد تا راجع به آن ها بحث کند و توضيح دهد. و در نهايت اينکه اگر نويسنده اي دست از مشاهده و جستجو بردارد، کارش تمام است؛ اما او مجبور نيست به عمد و آگاهانه دست به جستجو و مشاهده بزند.... به طور کلي بايد گفت با خواندن اين مصاحبه هرچند چيز زيادي دستگيرتان نمي شود اما از لذت پاسخ هاي غيرقابل پيشبيني و جذاب همينگوي بهره مي بريد. او به سوالاتي تکراري و شبيه سوالات دو مصاحبه قبل جواب هاي جالب و خواندني داده است.

چهارمين مصاحبه: اين مصاحبه در بخش معرفي توضيحات کاملي در مورد شخصيت و آثار هاکسلي داده و مترجم ديگر چيزي بر آن اضافه نکرده است. شخصيت هاکسلي از نوع پاسخ دادن به سوالات بسيار متين و مهربان و با حوصله به نظر مي آيد. هامنطور که در اشاره اوليه هم گفته شده هاکسي تنها رمان نويس نبوده و دستي در زندگينامه نويسي، شعر، روانشناسي و تاريخ داشته است و از تعداد آثار او بايد گفت نويسنده پر کاري بوده است. هرچند در اين مصاحبه چهل و پنچ سوالي به نظر مي رسد مصاحبه گر استفاده مفيدي از موقعيت نکرده و سوالات اينبار نه در مورد فنون ساختاري و محتوايي نويسندگي و نه در مورد عادات و اخلاق شخصي نويسنده در کار خود است. در واقع پرسش هاي مطرح شده به اندازه شخصيت هاکسلي متنوع است و از هر دري سخني رفته. مثلا جالب است که شش سوال از اين مصاحبه در مورد داروهاي روان گردان و اثر آن بر نوشتن و سرودن است. يا پنج سوال در مورد شخصيت نويسنده هاي ديگر است. در نتيجه در پاسخ به پرسش هاي کلي مصاحبه گر انتظاري جز کلي گويي هاکسلي نمي شود داشت. اما در گوشه و کنار اين مصاحبه هم مي توان به نکات جالبي دست يافت که تعدادي از آن ها را با هم مررو مي کنيم: هاکسلي نوشتن را مشغله اي مي داند که تمام فکر و ذهن آدم را به خود مشغول مي کند و گاهي اوقات خسته کننده است. او در مورد نوشته هاي نيمه تمامش زياد با ديگران بحث و گفتگو نکرده است اما آن را مضر نمي داند. در مورد نقدان مي گويد که تاثيري روي او نگذاشته اند چون نقدهايشان را هيچ وقت نمي خواند و مي گويد من به آنچه آينده پيش مي آيد علاقه مندم. مثلا تا حالا نشده که رمان هاي اوليه ام را بخوانم. براي آموختن رموز نويسندگي روزنامه نگاري را به همه توصيه مي کند، چون معتقد است اين کار مجبورمان مي کند توي اين دنيا راجع به هرچيزي بنويسيم. در مورد موسيقي مي گويد: موسيقي به راحتي و به سرعت کاري را انجام مي دهد که کلمات به زحمت مي توانند و يا در واقع اصلا نمي توانند انجام دهند. البته سعي در نوشتن طبق اصول موسيقي، سعي اي بي فايده است. و در نهايت هاکسلي معتقد است که داستان، زندگينامه و تاريخچه ي همه قالب هاي ادبي است. در کل مي توان گفت در اين مصاحبه بيشتر مشکل از طرح سوالات است تا نوع پاسخ ها، که اين باعث شده گاهي مصاحبه از مسير اصلي خود منحرف شود.

پنجمين مصاحبه: اما آخرين مصاحبه اين کتاب با جرج سيمنون انجام شده است. مانند چهار مصاحبه قبلي نيز در ابتدا خلاصه اي از زندگي و اثار سيمنون را مشاهده مي کنيم. سيمنون از پرکار ترين نويسندگان معاصر بوده و حدود سيصد اثر از او به يادگار مانده است. قالب آثار او جنبه جنايي و پليسي دارد و به همين دليل ابزار کارش با ديگر نويسنده هاي مصاحبه شده تا حدودي متفاوت است. مثلا استفاده از دفتر تلفن براي انتخاب نام اشخاص و يا استفاده از نقشه جغرافيايي براي شناخت موقعيت وقوع حوادث از ابزارهاي هميشگي کار سيمنون هستند. در اين مصاحبه 65 سوال از سيمنون پرسيده مي شود که اغلب در مورد شيوه کار و عادات نوشتنش است. مباحثي هم پيرامون آثار بازاري و غير بازاري مطرح مي شود که بخصوص در آثار پليسي نمود بيشتر دارد. همچنين اشاره به مضامين بکار رفته در رمان هاي سيمنون و بحث در مورد مفهوم رمان ناب از ديگر بخش هاي اين مصاحبه هستند. سيمنون درباره اين مفهوم بدون اشاره مستقيم در ابتداي مصاحبه گفته است که من جملات اديبانه را حذف مي کنم؛ و در انتهاي مصاحبه اشاره مي کند به دليل اين کار و آن را راهي براي رسيدن به رماني ناب و خالص با ويژگي هاي مطلق رمان معرفي مي کند. نکته جالب ديگر اينکه هرچند در مصاحبه سيمنون شخصي شاد و سر حال بنظر مي رسد اما نوع نگاهش به نويسندگي ( نويسندگي شغل نيست؛ کسب ناکامي و بدبختي است. و گمان هم نمي کنم هنرمند اصلا بتواند شاد و کامروا باشد. ) کمي عجيب است. به طوري که در جايي اشاره کرده که قبل و بعد از نوشتن داستان يا رمان وضعيت پزشکي خود را چک مي کند. در نهايت سيمنون علت نوشتن را همدلي با ديگران و احساس يکي بودن مشکلات انسان ها مي داند و سعي مي کند از راه داستان راه حلي براي اين مشکلات پيدا کند.

در انتها مايلم بار ديگر از محسن سليماني براي ترجمه اين اثر ارزشمند تشکر کنم. هرچند همان سوالات ذکر شده در ابتداي اين متن هنوز در ذهنم وجود دارد. کتاب را خواندم و احساس مي کنم مخاطبان کتاب دوست خواهند داشت که آن را بارها بخوانند. مصاحبه هاي حذف شده را نديده ام اما احساس مي کنم گلچين مناسبي صورت گرفته و مخاطب اثر با پنج مصاحبه متفاوت و جذاب از نظر نوع طرح سوالات و افراد پاسخ دهنده روبرو است. اين موضوع لذت خواندن اثر را دوچندان کرده است؛ هرچند شايد به سختي بتوان اين کتاب را در زمره مباحث تئوريک داستان نويسي قرار داد. اما تجارب جالب توجهي از لابلاي سوالات آن دستگير مخاطب مي شود و انگيزه هاي خوبي براي نو نويسندگان در راه نوشتن ايجاد مي کند. مي توان اميد داشت که اهتمام بر تهيه چنين آثاري تکميل کننده حلقه مفقوده فنون نويسندگي در بين نويسندگان ايراني باشد. با آرزوي توفيق روز افزون و اهتمام هميشگي.

 

دوشنبه 24 اسفند 1388 - 13:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری