دوشنبه 29 آبان 1396 - 16:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

خلق تراژدي از درون خانواده

 

گفتگو با ايرج راد کارگردان نمايش " عيش و نيستي "

 

 

ايرج راد از پيش کسوتان عرصه تئاتر است که در طول سه – چهار دهه فعاليتش در تئاتر با بزرگاني نظير عزت الله انتظامي ، علي نصيريان ، هادي مرزبان و .. .. همکاري داشته است . در عرصه کارگرداني هم علي رغم آثار محدودش کارهاي ماندگاري بر روي صحنه اجرا کرده است . " دکتر کنوک" ، " مهاجران " ، " دکتر فاستوس " و...... از جمله اين کارها است . راد در نمايش " عيش و نيستي " به سراغ منفعت طلبي ، تنهايي و عدم ارتباط آدمها در قالب موضوعي انساني مي رود .

 

 

بيشتر از يک دهه است که در عرصه کارگرداني فعاليتي نداشتيد، اين مسئله دليل خاصي دارد ؟

  براي کار کردن شرايط مهيا نبود . به تئاتر به ديده کار گروهي نگاه مي کنم و گروه است که در تئاتر مي تواند شکل و معنا پيدا کند. از همان شروع کارم در تئاتر به شيوه آماتوري و در ادامه حرفه اي به صورت پيوسته اي با گروه کار مي کردم . در گروه عزت الله انتظامي و علي نصيريان سالها به عنوان بازيگر حضور داشتم و در ادامه هم خودم تشکيل گروه تئاتري دادم . اين روند تا زمان بازنشستگي از اداره تئاتر ادامه پيدا کرد. اما متاسفانه به دليل کمبود امکانات حيات گروه مقدور نبود . زيرا يک گروه تئاتري بايد براي پويايي بايد به صورت دائم کار کند .در مقطع ديگر زماني هم تلاش کردم فعاليت خود را در تئاتر در زمينه بازيگري متمرکز کنم . امسال هم به اين باور رسيدم که مي شود دوباره کار گروهي را انجام داد و به همين دليل " عيش ونيستي " را کارگرداني کردم .

 

 يکي از نکات حائز اهميت در نمايش هاي که کارگرداني آن را انجام داده ايد استفاده از نمايش نامه هاي نمايش نامه نويسان مطرح همچون غلامحسين ساعدي ، ژول روي و .... است ؟

 تمام کساني‌که در عرصه تئاتر نمايش نامه نوشته و مي نويسند آدمهاي معتبري هستند . به همين دليل آثارشان به محدوده خاص جغرافياسيي محدود نمي شود و جهان شمول است. معمولا نمايش هاي اثر گذار محوري انساني دارند و بايد ها و نبايدها ، آرزوها ، نيازها و ارتباطات انساني در آنها طرح مي شود . در انتخاب نمايش نامه اي که قرار است آن را اجرا کنم اين ملاک را دارم که متن حرف تازه اي براي ارائه کردن  به مخاطب داشته باشد .

 

 نمايش نامه " عيش و نيستي " تيري مونيه چه ويژگي خاصي براي شما داشت ؟

 در اين نمايش نامه تمام حرف‌هايي که براي مخاطب ارائه مي شود قابل باور است و در عين حال مسائل مطروحه در حوزه اثراتي که تبليغات مي تواند بر آدمها داشته باشد و آدمها را جهت دهي کند مسئله مهمي است . چگونه مسخ شدن آدمها و اينکه ديگر حتي واقعيت وجودي  انساني  که در پيش روي آنها به صورت عيني مشاهده مي کنند را باور ندارند يکي ديگر از وجوهات کليدي متن مونيه محسوب مي شود . مونيه در اين نمايش به طرح مسئله شارلاتانيزم اشاره مي کند که چقدر مي تواند افکار عمومي را تحت سيطره خودش در بياورد و حتي مي تواند شخصي را در مقابل خواسته هاي ديگران قرباني کند . در  اين سيستم سود جويي  از آدمها اصل قرار مي گيرد .

 

 اين حرفها در قالبي طنز اما به شدت تلخ بيان مي شود ؟

 درست است ، در لايه هاي پنهاني نمايش علي رغم ظاهر طنز آن تراژدي عميقي نهفته است . شروع تراژدي از يک مسئله خانوادگي آغاز مي شود و ماجراي تحت سلطه قرار گرفتن نويسنده توسط همسرش به صورت گسترده اي تکثير مي شود و آنيبال در صحنه آخر نمايش رو به مجسمه خودش عنوان مي کند" آفرين به تو که باعث شدي کتابهاي من در 35 کشور دنيا به چاپ برسد " بنابراين از درون يک خانه اين مسئله به همه جهان گسترش پيدا مي کند .

 

 در قضيه طرح شارلاتانيزم به شارلاتانيزم مطبوعاتي اشاره مي كنيد ؟

 بله ، آنچنان رسانه قضيه آنيبال را بزرگ مي کند كه ......

 

 يک نوع نقد هم بر اين جريان رسانه اي داشتيد ؟

 نقد به صورت عام را و اينکه به تمام رسانه ها بخواهم آن را تسري بدهم مدنظر نداشتم .رسانه همانگونه اي که مي تواند خدمت گذار و بيان کننده واقعيت باشد برعکس اين قضيه هم مي تواند عمل کند و چهره اي غير واقعي را مطرح کند .  همواره به اين مسئله اعتقاد دارم که اگر در زندگي وارد بازي مي شويم قصد داريم حقيقتي را پنهان کنيم . اما روي صحنه تئاتر و يا جلوي دوربين بازي مي کنيم به خاطر اينکه حقيقت و واقعيت معلوم بشود . بنابراين اين بازي با آن بازي تفاوت دارد. همين اختلاف هم در رسانه مي تواند شکل بگيرد که در حقيقت رسالت اصليش منتقل کردن حقيقت به جامعه است .

 

 در بحث طنز با تسري دادن آن به شخصيتهاي مختلف نظير خدمتکار خانه ، عکاس مجله و ... اين قضيه در بخش هاي مختلف قابل بازخواني است ؟

  همانطور که اشاره کردم اين طنز از درون خانه آغاز مي شود و به درون جامعه مي رسد و از درون جامعه گسترش پيدا مي کند به نقاط مختلف دنيا. اين حرکت در نمايش ديده مي شود .

 

 مي توانيم آنيبال را نماينده روشنفکران منفعل ، منزوي و دست و پاچلفتي بدانيم ؟

 آنيبال پاورقي نويسي است که بر اساس سرخوردگي هايي که در زمينه خانوادگي و اجتماعي پيدا کرده همه مسائل را سياه و تاريک مي بيند و همه راهها به زعم او بن بست هستند . هيچ راهي را براي زندگي پيش رو نمي بيند .

 

 به همين دليل است که اقدام به خودکشي مي کند ؟

  آنيبال مي گويد که پوچي مسئله بي معنايي است و علاقه دارد که زندگي و حرکت داشته باشد . در بخش دوم نمايش در برخوردي که با کلو دارد تمام ذهنيات و آرزوهايش را کلو بيان مي کند .

 

 کلو يک نوع خود باوري را در آنيبال به وجود نمي آورد ؟

 نه ، آنيبال اگر اعتماد به نفس داشت خودکشي نمي کرد .

 

  البته  کلو حس خودشيفتگي آنيبال را بيدار مي کند ؟

  بله آنيبال به خاطر مورد توجه قرار گرفتنش خوشحال مي شود. نگاهي که کلو به آنيبال دارد بخشي از نوع نگاهي است که جامعه نسبت به آنيبال دارد و او را به بن بست هدايت مي کند . ديالوگ و گفتگوهايي که بين شخصيتها ردو بدل مي شود مبين اين نکته است که بي معنايي و سرگشتگي در آنيبال به وجود آمده که منجر به تعريف او از ابتذال  و سطحي نگري مي شود. البته از نگاه مونيه تمام آدمها فرصت طلب نيستند ، بلکه به آدمهايي مي پردازد که از هر مسئله اي سوء استفاده مي کنند تا به منفعت شخصي و بر عليه منفعت گروهي جامعه برسند . نابودي و اضمحلال جامعه براي اين آدمها اصلا مهم نيست .

 

چند جايي در نمايش شاهد تحقير شخصيتي آنيبال توسط اوگوستا هستيم ؟

 بله ، حتي براي بيرون نرفتن از خانه و کار کردن شلوار آنيبال را گرو نگه مي دارد . در طول 11 سال زندگي مشترک آنيبال تبديل به موجودي شکست خورده و وامانده شده است که دائما توسط اوگوستا مورد سرزنش قرار مي گيرد .

 

در بحث تهيه کادوي تولد آنيبال همسرش براي اتاق خودش صندلي مي خرد ؟

  همه نوع نگاه اوگوستا سودجويانه است . اوگوستا مداوم دم از عشق و علاقه مي زند اما هيچگاه به آنيبال اجازه نمي دهد در باره عشق بنويسد. در آخر نمايش آنيبال تعريفي از عشق ارائه مي کند كه اين گونه است " عشق تنها غريزه طبيعي انسان است که براي برآورده شدن آن نياز به مشارکت ديگري دارد ". در صورتي‌که همه مي دانيم اين گونه نيست و عشق در درون آدمهاست و دوست داشتن و ارتباط با ساير آدمها در اطراف آن را کامل مي کند. در اين بحث نگاه آنيبال نگاه مادي است.

 

 نگاه سودجويانه‌اي که بين شخصيتهاي نمايش وجود دارد باعث شده علي رغم اينکه در کنار هم هستند آدمهاي تنهايي باشند ؟

  بله اين رابطه در ميان شخصيتها ديده مي شود .

 

 در اغلب حضورهايتان در عرصه بازيگري نقش هاي درام و جدي را تجربه کرده ايد اما در " عيش و نيستي " رويکرد طنز در شخصيت آنيبال بسيار پر رنگ است ؟

 در تمام کارهايم سعي مي کنم زمينه هاي طنز وجود داشته باشد . در نمايشهاي " دکتر کنوک"و دکتر "فاستوس " هم چنين رويکردي ديده مي شود و در نمايش " عيش و نيستي " هم اين رويکرد به صورت ويژه اي دنبال شد .

 

 در زمينه طراحي صحنه يک نوع سادگي در استفاده از عناصر صحنه ديده مي شود، چرا ؟

 از همان ابتداي شروع کار عنوان کردم که در صحنه هيچ چيزي به جز يک صحنه و ميز احتياج ندارم و معتقدم بايد از حداقل امکانات حداکثر فضاهاي ممکن را ساخت .در مقطعي اصلا قصد استفاده از دکور را نداشتم . در ادامه به اين مسئله فکر کردم که با طراح صحنه اي مشورت کنم . منوچهر شجاع را از گذشته مي شناختم . به ايشان گفتم نه دکور خاصي نياز دارم و نه وسائلي از قبيل عکس هاي نمايش نامه نويسان و نويسندگان بزرگ دنيا را در اتاق آنيبال احتياجي ندارم . شجاع هم از اين قضيه استقبال کرد . در زمينه لباس هم تلاش کرديم که ارتباط نزديک با صحنه داشته باشد و هيچ نوع دوخت و دوزي انجام نشد و بخش هايي خريداري و بقيه از لباس خود بازيگران تحت نظر ادنا زيتليان طراح لباس نمايش استفاده شد .

 

 تجربه کارگرداني شما در آينده تداوم خواهد داشت ؟

   اميدوارم اين اتفاق رخ بدهد و تلاش مي کنم سالي يک اجرا را براي به روي صحنه بردن آماده کنم.

 

 

دوشنبه 24 اسفند 1388 - 11:50


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری