پنجشنبه 27 مهر 1396 - 0:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

بازگشت به زيرساخت­هاي فرهنگي انقلاب اسلامي در دهة چهارم

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين دکتر حسين سبحاني­نيا (عضو هيئت رئيسۀ مجلس شوراي اسلامي و نمايندۀ مردم نيشابور و نايب­رئيس کميسيون امنيت ملّي)

 

 

به عنوان اولين و اصلي­ترين پرسش، تحليل و ارزيابي شما از وضعيت ارزش­هاي انقلابي و باورهاي ديني در جامعه چيست و روند تحول فرهنگي طي سه دهة گذشته را چگونه توصيف مي­کنيد؟

بسم­الله الرحمن الرحيم. به نظر ‌من به دو نکته ابتدا بايد توجه کنيم تا بتوانيم پاسخ درستي به اين پرسش بدهيم. اول، مقولة مهم فرهنگ را به راحتي نمي­توان تعريف کرد و حدود آن را مشخص نمود و يا از آن برداشت سطحي داشت. يعني ما قبل از پرداختن به فرهنگ ديني، بايد بدانيم که خود فرهنگ چيست. دوم، انقلاب اسلامي بر اساس ارزش­هاي ديني شکل گرفته و تداوم آن هم بر اساس همين ارزش­هاست. به بيان ديگر، يکي از علل موجدة انقلاب اسلامي، تحول فرهنگي­اي بود که حضرت امام خميني(ره) در جايگاه مؤسس انقلاب، در جامعه پديد آوردند و بي­ترديد مهم­ترين علّت حيات انقلاب اسلامي هم حفظ همان فرهنگ ارزش­مدار و معنوي انقلاب است. اين ارزش­ها و پايداري اين ارزش­ها در تکامل انقلاب اسلامي عامل بنيادين بوده­اند.

در سي­سالي که از پيروزي انقلاب گذشته، تحولات زيادي را ما از سر گذرانده­ايم و طبيعي است که در برخي زمينه­ها داراي قوّت و ضعف بوده باشيم. اما حفظ کليت چهارچوب انقلاب اسلامي همواره مدّ نظر بوده، و ‌چه حضرت امام(ره) و چه پس از ايشان، ‌مقام معظّم رهبري با شدّت و قدرت بر تقويت اين وجوه فکري و ارزش­ها تأکيد داشته­اند. اما شرايط کلّي انقلاب و تحوّلات پيش روي انقلاب ـ مثل دوران جنگ تحميلي ـ ويژگي­هايي داشت. دوران هشت­سال دفاع مقدّس يک دوران ويژه بود و شور و نشاط و آمادگي انقلابي مردم براي حفظ انقلاب و ارزش­هايي که در آن دوران در فضاي جامعه وجود داشت و غالب بود، وضعيتي را رقم زد که براي امروز ما معيار است. ديدگاه­ها و رفتار عمومي جامعه در آن زمان و نوع و سبک زندگي و توقّعات و انتظارات مردم را در همان چهارچوب مي­توان تحليل کرد.

سپس ما با دوراني مواجه شديم که از آن به عنوان دوران سازندگي ياد مي­کنند. در اين دوره، بازسازي اقتصادي و عمران کشور در کانون توجه قرار داشت و وجوه اقتصادي موجب تحول در ديدگاه عمومي جامعه نسبت به زندگي و ارزش­ها و... شد و در زمينة زيرساخت­هاي اساسي کشور و امور زيربنايي نيز تحول ديدگاه واقع گرديد. در هر حال، محور اصلي در آن دوران، سازندگي و عبور از صدمات و فشارهاي جنگ بود و گفته مي­شد که مردم بايد حال و هواي ديگري پيدا کنند و از حال و هواي جنگ و دفاع و سختي­ها دور شوند. در نتيجه فضاي عمومي جامعه دگرگون شد و ديگر آن ديدگاهي که به مسائل و زيرساخت­هاي فرهنگي و ارزشي در سال­هاي دوران دفاع مقدّس و قبل از جنگ تحميلي وجود داشت، ادامه پيدا نکرد يا به هر حال، تا حدّي ضعيف شد. به نظر مي­رسيد که در اين دو دوره، دو ديدگاه متفاوت حاکم شد و يا حداقل اين ديدگاه دورة دوم، آن رنگ و لعابي که ديدگاه دورة اول داشت، کم­رنگ­تر شد. ولي قطعاً آن چهارچوب اصلي حفظ شد و تأکيد هم بر حفظ و زنده نگه داشتن آن وجود داشت. ما خود را موظّف مي­ديديم که ارزش­هاي انقلاب، ارزش­هايي که در زمان حيات امام مورد تأکيد بود، معنويت انقلاب،‌ مطالبات فرهنگي مردم، عدالت اجتماعي و همچنين خدمت­رساني به مردم را هواره مدّ نظر داشته باشيم و به نظر و ديدگاه مردم در مسائل سياسي توجه کنيم و آزادي­هاي سياسي را رعايت نماييم.

در دهۀ سوم انقلاب، شايد در اوايل دهة سوم يا قبل از ورود به دهة سوم، نگاهي غلبه پيدا کرد که تقريباً يک دوران جديد را پيش روي کشور قرار داد. دوراني که بيشتر به توسعة سياسي توجّه شد تا توسعة اقتصادي که در دهة دوم انقلاب مطرح بود. اين دهة سوم، دهة توسعه سياسي بود. در اين دهه ضمن اينکه همان نگاه دهة دوم انقلاب حاکم بود، به دليل فضاي خاص سياسي و تحولات سياسي کشور و ديدگاه­هايي که در کشور به وجود آمده بود و نيز فضايي که در دنيا حاکم بود، يک مقدار شايد بيش از دهة دوم اين فاصله را احساس مي­کنيم نسبت به توجّه به زيرساخت­هاي فکري و ديني و عقيدتي و فرهنگي جامعه.

 

نسبت به دهۀ اول انقلاب؟

بله! نسبت به دهه اول و حتّي تا اندازه­اي نسبت به دهۀ دوم. در دهة سوم فاصله­ها به نحوي بيشتر شده بود. به مصاديقش هم مي­شود اشاره کرد. ‌ما در مجلس ششم، خيلي مشخص­تر بعضي از اين مسائل را مي­توانيم مورد توجه قرار بدهيم. بعد از دورة اصلاحات که آغاز به کار دولت نُهم است و بعد از آن هم در ادامه­اش در دولت دهم ما مي­توانيم از شکل گرفتن يک مرحلۀ ديگر سخن بگوييم. اکنون در پايان دهة سوم انقلاب و در واقع در آغاز دهة چهارم انقلاب نگاه جديدي را مي­توانيم به مسائل فرهنگي و اعتقادي يا آن زيرساخت­هاي اصلي نظام ما که مباحث ارزشي است، شاهد باشيم.

 

با اين توصيف و تحليلي که از سه دهة گذشته ارائه کرديد، در آينده چه وضعيتي خواهيم داشت؟

از نظر بازگشت مجدّد به ارزش­ها و توجّه به زيرساخت­هاي فکري و اعتقادي نظام، چشم­انداز اميدوارکننده است. در وضع موجود و آنچه دولت بدان توجه دارد و مصرّ هم هست، چه دولت نُهم و چه مجلس هفتم و چه استمرارش در دولت دهم و در مجلس هشتم، آينده، روشن است. يکي از نقدهاي ما در گذشته اين بود که فرهنگ ديني جامعه و زيرساخت­ها و مباني فکري جامعه دچار آسيب­هايي شده که به دليل سهل­انگاري­هاي بخش­ها و دستگاه­هايي بود که بايد حافظ و مقوّم آن زيرساخت­ها و ارزش­ها مي­بودند. به دليل بي­توجهي­ها، اين آسيب­ها به فرهنگ انقلاب اسلامي وارد شد. آسيب­هاي ديني که ما در دوره­هاي هفتم و هشتم مجلس شوراي اسلامي و دولت نهم و دهم، در جهت ترميم آن­ها که در حقيقت زيرساخت­هاي انقلاب اسلامي هستند، پرداخته­ايم. مواردي همچون توجه به مردم و مطالبات مردم، تعميق رابطة مردم با مسئولين، اجراي عدالت اجتماعي که به هر صورت يک موضوع اساسي است در جامعه و توقّع و انتظار است که به سمت اين عدالت جهت­گيري داشته باشيم. قوانيني مثل اصل 44 قانون اساسي يا موارد ديگري که ما داريم، بستر را خيلي آماده کرده براي اينکه برويم به سمت اجراي عدالت اجتماعي. البته با آن نقطة مطلوب هنوز خيلي فاصله داريم؛ ولي همين جهت­گيري به آن سو بسيار مهم است. اينکه تجديد روحية انقلابي و اعتقادي کرده­ايم و اينکه آن قشري که در به وجود آمدن انقلاب و دفاع مقدّس سهم و نقش داشتند و به اصطلاح سرمايه­گذاري کردند و شهيد دادند، امروز احساس يأس و نااميدي نکنند و چنين احساسي نداشته باشند که آنچه ثمرة خون شهداي اين­ها بوده، امروز دارد به تاراج مي­رود و يا مورد بي­توجّهي و بي­مهري قرار مي­گيرد، امر بسيار خوب و مثبت و اميدوارکننده­اي است. از اين جهت در شرايط فعلي اين نگاه اميدوارانه به تقويت مباني فکري انقلاب وجود دارد. ما در بسياري از فرمايش­هاي مقام معظّم رهبري مي­توانيم ببينيم که ايشان روي نگاه عدالت­محورانة دولت و مجلس صحه گذاشته­اند و امتياز اين دولت را حرکت در اين مسير قلمداد کرده­اند و اين را باعث اميدواري مردم به نظام و تقويت پيوند مردم با نظام دانسته­اند زيرا مردم متولّي اين انقلاب بوده­اند و مي­توانند حافظان اصلي اين انقلاب در درازمدّت و در آينده باشند. چه نسل اولي­ها و چه نسل دومي­ها که بر جاي پاي آن­ها قدم مي­گذارند.

 

اتفاقاً يک مسئله اين است که چطور اين ارزش­ها از نسل اول انقلاب به نسل دوم منتقل مي­شود؟

بله، مسئله همين است، مسئلة مهم همين است که برخي شايد اين انتقاد را داشته باشند که ما نتوانسته­ايم آن گونه که بايد در اين امر موفّق بوده باشيم...

 

آن اتفاقي که شما اشاره کرديد که در دهة دوم افتاد و گرايش نسبتاً شديد پيدا شد به دنيا و انتقال ارزش­ها به نسل بعدي اتفاق نيفتاد، در دهة سوم هم تداوم پيدا کرد و...

دقيقاً مشکل همين است و انتقاد ما هم همين بوده. ما مقداري در اين بخش کوتاهي کرده­ايم و يا حداقل ضعف داشته­ايم يا دستگاه­هايي که متولّي امر بوده­اند و مسئوليت داشته­اند از طرف نظام براي انتقال اين ايده و فکر به نسل­هاي بعد، وظيفه­شان را به خوبي ايفا نکرده و فرهنگ­سازي نکرده­اند. فرهنگ ايثار و شهادت و جهاد را نتوانسته­اند به ذهن و فکر نسل جديد منتقل کنند، و اين گسست بين نسل اول انقلاب و نسل دوم به نحوي ايجاد شده است. البته دستگاه­هاي فرهنگ­ساز جامعة ما مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان صدا و سيما به عنوان رسانة ملّي، سازمان تبليغات اسلامي، دفتر تبليغات اسلامي و بخش­هايي که در زمينة فرهنگ فعاليت دارند و به نحوي بخشي از فرهنگ­سازي در جامعه به عهدة آن­هاست، همة آن­ها در اين قضيه دخيل هستند و بايد به هر صورت اهتمام بيشتري براي اين فرهنگ­سازي و انتقال فرهنگ و ارزش­ها داشته و نقش بيشتري ايفا کنند تا ان­شاء‌الله بتوانيم اکنون که هم دولت و هم مجلس ديدگاه موافق دارند، آن ضعف را جبران کنند. من در مجلس دوم و سوم و چهارم بودم که مصادف بود با دهة اول و دهة دوم انقلاب و در دهة سوم هم باز در مجلس هفتم و هشتم بوده­ام، و از اين جهت در کوران اين بحث­ها و مسائل حضور داشته­ام. الآن يک چنين نگاه مثبتي، يعني توجّه به ارزش­ها، در دولت وجود دارد. ما در مجلس قوانيني داريم وضع مي­کنيم که به اين امر کمک مي­کند و طبعاً اهتمام اکثريت نمايندگان بر اين است که اين روند بتواند يک بخش از مسائل اساسي فرهنگ جامعه را تقويت کند، به ويژه در رابطه با مباحث فکري و عقيدتي و فرهنگي انقلاب. اين براي ما خيلي ارزشمند و مفيد است.

در دولت هم همين گونه است، يعني شعارهاي دولت و نظر دولت دهم اين است که آن گسست ايجادشده ترميم شود. اگر مثلاً علّت و ضعف در يک جاهايي کمبود اعتبار بوده است، اخيراً دارند جبران مي­کنند با تخصيص اعتبارات بيشتر به آن بخش­ها که بتواند آن آسيب­هاي وارده به فرهنگ ديني را پوشش بدهد و برطرف کند. نسبت به حوزه­هاي علميه، نسبت به بخش­هاي فرهنگي جامعه، همه ساله يک نگاه ويژه وجود دارد و اين اميدوارکننده است. به شرط اينکه دستگاه­هايي که متولّي و مسئول هستند، از ظرفيت­هاي موجود خوب استفاده کنند براي اجراي برنامه­هاي جديد، جاذب و تأثيرگذار.

 

اينجا مسئلة موازي­کاري مطرح مي­شود. حتّي برخي از دست­اندرکاران معتقدند که اين دستگاه­هاي فرهنگي بعضاً فعاليت همديگر را خنثي مي­کنند، يعني هماهنگي بين اين­ها به آن حدّي که لازم است، وجود ندارد؛ يا اينکه از کار همديگر خبر ندارند و نتيجه و دستآوردهاي همديگر را نمي­دانند، در حالي که اگر خبر داشته باشند و بين اين­ها تعامل برقرار باشد هم به تقويت کارهاي تخصصي خودشان کمک مي­کند و هم از موازي­کاري بيهوده جلوگيري مي­شود. آيا در مجلس هم راجع به اين بحث شده است؟

اين نکتة قابل تأملي است. کارهاي موازي در کشور در گذشته زياد بوده، الآن هم هست متأسفانه. ‌ولي در جاهايي تلاش شده که اين دستگاه­هاي موازي يا در هم ادغام بشوند و يا وظايفشان کاملاً مشخص و منفک بشود از همديگر و در هم تداخل نداشته باشند. در اين راستا اقداماتي انجام گرفته، ولي باز هم بخصوص در حوزه­هاي فرهنگي ما تداخل کار را زياد مي­بينيم. يک مثالي مي­زنم در رابطه با حوزه­اي که خود من بيشتر ارتباط داشته­ام، يعني امور مساجد. مي­دانيد که مساجد پايگاه­هاي فرهنگ­ساز جامعه بوده­اند، پايگاه اصلي انقلاب بوده­اند و ما بيش از هفتادهزار مسجد در کشور داريم. اين پايگاه­ها بودند که بسيج نيرو داشتند و تقويت فرهنگ انقلاب از اين مساجد انجام مي­گرفت، ‌نشر انقلاب از آن­ها انجام مي­گرفت و انجام مي­گيرد. در حقيقت اين نقش محدود به دورة دفاع مقّدس نبود. از صدر اسلام، مساجد پايگاه نشر اسلام بودند و امروز هم هستند و ما بايد از اين پايگاه به عنوان يک فرصت خوب استفاده کنيم. اين پايگاه را بايد مجهّز کنيم براي دفاع از دين، دفاع از ارزش­ها و نشر فرهنگ ديني، و پايگاهي باشد که بتواند جوان­هاي ما را جذب کند. منتهي ما مي­بينيم که متولّيان امر مساجد بسيار متنوعند؛ مرکز امور مساجد، سازمان تبليغات اسلامي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، شهرداري­ها و شوراي فرهنگ عمومي کشور و چند جاي ديگر. يک بار حساب کرديم و ديديم که سيزده چهارده دستگاه به نحوي در کار مساجد دخالت دارند. هزينه مي­کنند، زياد هم هزينه مي­کنند، منتهي از آنجا که بخشي­نگري در هر دستگاهي وجود دارد، به دليل پراکندگي دستگاه­هاي مختلف، آن بهرة کافي و مؤثر را متأسفانه نتوانسته­ايم حاصل کنيم. در قسمت­هاي فرهنگي ديگر هم همين طور است. در حوزه­هاي فرهنگي خيلي از دستگاه­ها مدّعي نقش ايفا کردن هستند، ولي به دليل اينکه نگاهشان، بخشي است، اثر مطلوب و مورد انتظار را نداشته. لذا ما در مجلس هم اين بحث را داشتيم که نسبت به دستگاه­هاي موازي يک طرحي و برنامه­اي تهيه و اجرا شود. من يادم هست در کميسيون فرهنگي مجلس هم بحث­هايي انجام شد براي جلوگيري از کارهاي موازي. با جمعي از دوستاني که اين دغدغه را داشتند، چندين جلسه با مسئولين ذي­ربط برگزار کرديم تا به يک جمع­بندي برسيم و نهايتاً اين مسئله را به شکل يک قانون بتوانيم در مجلس تصويب کنيم تا بر اساس توان­مندي دستگاه­ها، مسئوليت­ها به آن­ها احاله بشود و کار متناسب با ساختار و تشکيلات و ظرفيتشان تعريف شود. منتها هنوز اين عملياتي نشده ولي مي­طلبد که ما در مجلس هم اين موضوع را دنبال کنيم، مخصوصاً در کميسيون­هاي فرهنگي مجلس و از هدر رفتن توان دستگاه­ها و اعتبارات و امکانات که نتيجة مطلوب را هم عايدمان نکرده، جلوگيري بشود. همچنين بايد بتوانيم کاري کنيم که دستگاه­ها در قبال نظام و مسئولين پاسخ­گو باشند، در قبال مجلس پاسخ­گو باشند که اگر اعتباري تخصيص داده شد، معلوم باشد کجا هزينه شده و بازده اين اعتبارِ هزينه­شده چه بوده است؟ و اگر کاري انجام نگرفته، حداقل آن دستگاه مورد بازخواست قرار بگيرد از ناحية نمايندگان.

ما يک موقع در کميسيون امنيت ملّي و سياست خارجي، بحث فعاليت­هاي برون­مرزي را بررسي مي­کرديم. با اينکه ما در هر کشوري يک سفارتخانه داريم، و سفارتخانه نمايندة نظام و نمايندة رئيس جمهور است براي همة امور ايران در کشور ميزبان، ولي مي­ديديم دستگاه­هاي متعددي در همان کشور نمايندگي داشتند. شايد بيست سي دستگاه بودند که در خارج از سفارت در آن کشورها فعاليت مي­کردند و نمايندگي داشتند. اين يک کار عبث بود. ما وقتي نمايندگي داريم، بايد همة دستگاه­ها زير نظر اين نمايندگي انجام وظيفه کنند، ولي چنين نيست، کارهاي موازي زياد انجام مي­گيرد، توان و ظرفيت دستگاه­ها متأْسفانه در همين موازي­کاري­ها خنثي مي­شود. لذا آنجا ما همين بحث را داشتيم و در قوانين سالانة بودجه سعي کرديم که اين وضعيت را جهت بدهيم به سمت تمرکز و جلوگيري از پراکندگي دستگاه­ها. در بخش فرهنگي نيز به نظرم بايد اين کار انجام بگيرد. شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مجلس و کميسيون فرهنگي مجلس بايد کمک کنند که اين حالت پراکندگي از بين برود.

 

فرهنگ، چه فرهنگ عمومي و چه فرهنگ ديني، در امنيت ملّي چه نقش و جايگاهي دارد؟

بي­هيچ ترديدي فرهنگ در امنيت ملّي جايگاه بسيار مهمي دارد. هر چه آگاهي جامعه بيشتر باشد و در واقع فرهنگ جامعه قوي­تر باشد، آسيب­پذيري آن کمتر خواهد بود. اين را مي­دانيد که معمولاً کشورهاي استعمارگر براي تسلّط بر کشورهاي جهان سوم از طريق فرهنگ آن کشورها و تأثيرگذاري بر ارزش­ها و معتقدات و باورهاي فرهنگي مردم نقشه­ها و برنامه­هاي استعماري خود را اجرا مي­کنند. همان روشي که اکنون از آن به جنگ نرم تعبير مي­شود. اين روش کم­هزينه­تر و ابزارهاي اجرايش بيشتر و نتيجه­اش کامل­تر و مطمئن­تر است. امروز ابزارهاي انتقال فکر و فرهنگ را مي­بينيد که خيلي گسترده است و نياز به طي مسافت هم ندارد. شما اين جا پاي اينترنت که بنشينيد، در معرض خيلي از ديدگاه­ها و افکار و انديشه­هاي مخرّب از هر جاي دنيا هستيد. ماهواره­ها و شبکه­هاي اطلاع­رساني، خروارها اطلاعات را در ثانيه­اي منتقل مي­کنند و اذهان مردم را تحت بمباران شديد قرار مي­دهند و آن­ها را به سمتي که مي­خواهند، مي­کشند. قطعاً هزينة بمباران تبليغاتي با اين ابزارها، از بمباران نظامي کمتر است و تأثيرش به مراتب بيشتر. از اين جهت فرهنگ و زيرساخت­هاي فرهنگي و ميزان ‌شناخت و آگاهي مردم کمک مي­کند به تشخيص خوب و بد، و اين هم کمک مي­کند به منافع ملّي.

در همين اوضاع بعد از انتخابات، اين موضوع را در کشور خودمان تجربه کرديم. شما شاهد بوديد در گرجستان، اوکراين و چند کشور منطقه، با همين روش­ها، با همين روشي که در ايران شروع کردند، توانستند اهداف خودشان را پياده کنند، دولت­ها را ساقط نمايند و دولت دلخواه خودشان را روي کار بياورند. با همان تجربه­ها بود که در چهارچوب انقلاب مخملين مي­خواستند در ايران هم نقشه­هاي خود را اجرا کنند. يکي از عواملي که جلوي موفقيت آن­ها را گرفت، همين آگاهي مردم بود. خوشبختانه امروز وقتي به روستاها مي­رويم، مي­بينيم که يک فرد روستايي تحليل درستي از اوضاع دارد، شناخت درستي دارد، دشمن­شناسي و دوست­شناسي خوبي دارد و آگاهي­اش نسبت به نيازها و ضرورت­هاي انقلاب در سطح خوبي است. از اين جهت، با توجّه به تجربه­اي که در داخل کشورمان داشتيم و طي عبور از اين بحراني که در واقع جنگ نرم بود، قطعاً آگاهي­هاي عمومي و فرهنگ عمومي جامعه از عوامل مهم و اساسي استقلال کشور و حفظ ارزش­هاي ديني و منافع ملّي است.

 

جنابعالي قطعاً با فعاليت سازمان تبليغات اسلامي هم آشنايي داريد. دربارة موقعيت و جايگاه آن نظر شما چيست؟

سازمان تبليغات اسلامي يکي از نهادهاي برخاسته از متن انقلاب بوده که بنا به ضرورت­هايي که در روند تکاملي انقلاب پيش آمد، حضرت امام(ره) تشخيص دادند چنين تشکيلاتي بايد وجود داشته باشد و آن را پايه­گذاري کردند. به نظر من ـ البته شايد شما هم به اين جمع­بندي رسيده باشيد ـ خيلي از نهادهايي که آن روز حضرت امام(ره) بنا به ضرورت اوضاع پايه­گذاري کردند، مثل سازمان تبليغات اسلامي، يا سپاه پاسداران يا بسيج يا جهاد يا نهادهاي ديگر که تعدادشان هم زياد است، هنوز که هنوز است و بعد از سي­سال از انقلاب اسلامي، ما ضرورت وجوديِ اين نهادها را در کشور احساس مي­کنيم. ممکن است وظايف آن­ها بنا به ضرورت­هاي جديد که براي انقلاب پيش آمده، مقداري تغيير کرده باشد، ولي در اينکه اين نهادها نياز انقلاب بوده، و همچنان براي تداوم ارزش­هاي انقلاب و استحکام نظام ضروري و بسيار مؤثر هستند، ترديد نيست. سازمان تبليغات اسلامي در انتقال يا حفظ فرهنگ ديني و فرهنگ انقلاب، بخصوص در مناطق روستايي، نقش خيلي خوبي را به نظر من ايفا کرده و با اعزام روحانيون و با استقرار روحانيون، و طرح­هاي ديگر توانسته گام­هاي مؤثري براي تأمين نيروي فکري در مناطق مختلف بردارد. ما در يک دوره­اي که به روستاها مي­رفتيم، مي­ديديم حتّي روستاهاي پُرجمعيت يک روحاني ندارند و اين يک خلأ بود و احساس هم مي­شد. مردم به دليل نداشتن يک فرد روحانيِ آگاه به مسائل ديني و مسائل و نيازهاي انقلاب و روز، آنچنان که بايد نسبت به مسائل توجيه نبودند. در همان حال، در جاهايي که يک روحاني حضور داشت و فعاليت مي­کرد و با مردم و جوانان ارتباط داشت و همراهشان بود، مي­ديديم که مراهي و هماهنگي مردم آن جا با انقلاب و نظام بسيار بيشتر است. اين وضعيت امروزه با طرح­هايي که سازمان تبليغات اجرا کرده، بسيار بهتر شده و مناطق بيشتري از وجود روحانيون استفاده مي­کنند و در مجموع، سازمان نقش زيادي را توانسته در همراه کردن مردم با روند تکاملي انقلاب ايفا نمايد. حوزه­هاي فعاليت سازمان تبليغات اسلامي گسترده است.

من مدّتي هم در زمان حضرت آيت­الله جنتي، به عنوان مسئول حوزة تحقيقات اجتماعي ـ سياسي سازمان تبليغات اسلامي بودم؛ زماني که حجت­الاسلام والمسلمين آقاي وافي معاونت فرهنگي را بر عهده داشتند. لذا ارتباطم به نحوي با سازمان تبليغات اسلامي در تهران خيلي نزديک بوده. در استان خراسان هم به دليل کارهايي که مورد نياز بوده، يا هماهنگي­هايي که در مناسبت­هاي مختلف بايد انجام مي­شده، با سازمان ارتباط داشته­ام. من در مجموع حضور و نقش سازمان تبليغات اسلامي را مثبت تلقّي مي­کنم، اما قانع به اين نقش در اين شرايط نيستم.

 

از قضا يک بحث مهم در رابطه با همين موضوع است که چه انتظاراتي از سازمان تبليغات اسلامي وجود دارد با توجه به اعتبارات و امکاناتي که در اختيار آن است. از مشکلات بزرگ سازمان، کمبود بودجه و امکانات است. آيا با توجه به آن انتظارات، مجلس تمهيدي انديشيده يا برنامه­اي را ارائه کرده براي رفع اين مشکل؟

ببينيد! مجلس و بخصوص مجالس هفتم و هشتم، به طور کلّي نسبت به مسائل فرهنگي توجّه خوبي داشته. ما در خيلي از سرفصل­هاي بودجه­هاي فرهنگي، روند تصاعدي را مي­بينيم. هم دولت اين توجّه را داشته و هم مجلس آن را تقويت کرده است. با اين نگاه فرهنگي، بخصوص در اين دوره که دولت دهم ‌سفرهاي استاني را بر مبناي فرهنگي پايه­گذاري کرده، فرصت خوبي فراهم شده است. بايد به همة دستگاه­هاي فرهنگ­ساز جامعه توجّه بشود، از جمله سازمان تبليغات اسلامي. منتها خود سازمان بايد براي گرفتن بيشتر بودجه و امکانات، تحرک داشته باشد. اولاً در زمان بستن بودجه، ارتباط خوبي بايستي با معاونت راهبردي رئيس جمهور و تشکيلات مديريت و برنامه­ريزي باشد که از آنجا حوزة تبليغات و سازمان تبليغات را غني­تر پيش­بيني کنند. به مجلس هم که آمد، دوستان سازمان بايد ارتباط نزديکي با مجلس و با کميسيون فرهنگي و کميسيون بودجه و کميسيون تلفيق داشته باشند تا آن مسائلشان مورد توجّه قرار بگيرد. به هر صورت اين ارتباطات، آشنايي نمايندگان را بيشتر مي­کند با کمبودها و تنگناهاي اعتباري سازمان تبليغات اسلامي. در واقع تعريف و توجيه درستي بايد بخصوص از برنامه وجود داشته باشد. امروز مثلاً ما خانة عالِم را يک نياز مي­دانيم. مي­گوييم که روستاهاي ما به دليل نداشتن روحاني، آسيب ديده­اند از لحاظ فکري و عقيدتي و در رابطه با انقلاب و براي اينکه زيرساخت­هاي اوليۀ فرهنگي در روستاها ترميم بشود، اول از هر چيز بايد مسجد فعال و مرتّب و منظّم و تميز داشته باشند و بعد يک روحاني بايد در هر روستا باشد. روحاني محلي مي­خواهد که در آن زندگي کند. خانة عالِم براي رفع اين نياز است و در چهارچوب طرح استقرار روحانيون در روستاها در حوزة کار سازمان تبليغات اسلامي قرار گرفته، ولي همه ساله مي­بينيم که اعتباري براي ساخت اين خانه­ها تخصيص داده نمي­شود. سازمان با توان مالي فعلي در هر شهرستان مثلاً پنج تا ده خانة عالِم مي­تواند بسازد و اين تعداد براي شهرستاني که پانصد روستا دارد، چيزي نيست. ما چند برنامة ديگر را بايد پشت سر بگذاريم که تا پايان آن برنامه­ها، همة روستاهايمان داراي خانة عالِم بشوند. از اين جهت بايد اين نيازها تعريف بشوند و مجلس و دولت توجيه گردند.

يا در رابطه با اعزام روحانيون. در شهرستان ما، نيشابور، حدود چهل روحاني اعزام مي­شوند در قالب طرح­هاي استقرار و هجرت ولي اين تعداد کافي نيست و اگر اعتبار بيشتري موجود باشد، قطعاً حضور اين­ها بيشتر خواهد شد و خيلي کمک مي­کند به حل مسائل فرهنگي روستاها و همراه و هماهنگ کردن مردم با انقلاب. اين­ها بستگي دارد به توجيه درست و حضور فعال در مجلس در زمان بستن بودجه. من فضاي عمومي مجلس را مثبت مي­بينم براي کار فرهنگي. هم کميسيون فرهنگي اين آمادگي را دارد و هم دوستان ما در فراکسيون­هايي که داريم، نگاهشان به مسائل فرهنگي، يک نگاه اساسي است و اگر طرح و لايحه­اي فرهنگي بيايد و توجيه درستي داشته باشد، هيچ محدوديتي در تصويب و تأييد آن وجود ندارد و با نگاه مثبت مورد ارزيابي قرار مي­گيرد.

 

با اين توضيحاتي که فرموديد، به نظرم با برنامه­هاي سازمان تبليغات اسلامي هم آشنايي نزديک داريد. اول اينکه کدام يک از طرح­ها و برنامه­هاي سازمان به نظر شما موفّق­تر و مؤثرتر بوده، و دوم اينکه در حوزة انتخابية شما، عملکرد تبليغات اسلامي چگونه است؟

به نظر من طرح روحاني مستقر بسيار خوب بوده ولي اگر از حالت استقرار موقّت خارج شود و روحانيون به صورت دائمي در منطقه استقرار پيدا کنند و يا دست کم مدّت استقرارشان طولاني شود، تأثير خيلي بيشتري خواهد داشت. معمولاً‌ براي ائمة جمعه احکام سه­ساله مي­زنند. ما اگر به اين رسيديم که يک روحاني در موقعيتي است که مي­تواند در جايي منشأ خدمت باشد و انگيزه و علاقه هم دارد، اگر او را براي دو سه سال در يک منطقه استقرار بدهيم، قطعاً مي­تواند برنامه­ريزي­هاي درازمدّتي براي کارهاي فرهنگي در آن جا داشته باشد و بعد کار را به فرد جاي­گزين تحويل بدهد تا او بيايد و تکميل کند. به نظر من طرح روحاني مستقر با زمان بيشتر مي­تواند مؤثرتر باشد و از جمله طرح­هاي بسيار موفّق و خوب سازمان تبليغات بوده که با وظيفة اصلي آن که تبليغ دين است، سازگاري زيادي دارد.

در خراسان رضوي يا در شهرستان نيشابور از اين اعزام­ها داشته­ايم و کاملاً مشهود بوده که روستاهاي داراي روحاني، وضعيت بسيار بهتري از لحاظ فرهنگي داشته­اند تا آن روستاهايي که روحاني در آن­ها وجود نداشته. روحاني مستقر به نظر من از طرح هجرت خيلي مؤثرتر است منتها اگر روحاني مستقر نباشد، حضور روحاني در چهارچوب طرح هجرت هم مفيد و لازم است.

 

آسيب­هاي عمده در حوزة تبليغ دين چه هستند؟

در پاسخ سؤال اول شما توضيحاتي دادم. اين سؤال را من در ارتباط با حوزة انتخابية خودم جواب مي­دهم. هماهنگي دستگاه­هاي فرهنگي بسيار مهم است و اين دستگاه­هاي فرهنگ­ساز و تأثيرگذار در اين زمينه بايد هماهنگي بالايي داشته باشند. بايد بتوان دستگاه­هاي فعال را مورد بازخواست قرار داد و با توجه به نقش و وظايف آن­ها، امکانات برايشان در نظر گرفت. يکي از نيازهاي ما اين است که يک روحانيِ خيلي آگاه به مسائل روز باشد که بتواند در روستاها يا شهرک­ها و در مساجد سخنراني کند. تأمين امکانات و ابزار تبليغي مهم است براي برخي از حواشي شهر و مناطق روستايي. کسي که به عنوان مبلّغ، به عنوان فردي فرهنگ­ساز براي تبليغ به جاهاي مختلف مي­رود بايد دوره­هاي آموزشي خوبي را گذرانده باشد. ممکن است فرد باسوادي هم باشد، منتها چون نحوة مديريت تبليغ را نمي­داند، مديريت مسجد را نمي­داند، مشکل ايجاد کند و نتواند کارش را درست انجام بدهد. لذا کار توجيهي و آموزشي از جمله نيازهايي است که بايد در اين حوزه­ها به نظر من صورت بگيرد.

اعتبارات هم يکي از خلأهايي است که وجود دارد. همين بحث خانه­هاي عالِم يکي از نيازهاي منطقه است، ولي وقتي که اعتبار ندارند، ديگر بيش از اين انتظاري نيست و کاري نمي­توان کرد. حتّي مسئولين شهرستان هم با ما مواردي را مطرح کرده­اند براي تأمين اعتبارات و ما هم در حدّي که ممکن بوده به مراجع مربوطه منتقل کرده­ايم. منتها اين­ها موردي است و کار ما در مجلس کلّي است. نمي­توانيم دولت را مجبور به افزايش بودجه بکنيم.

 

 

 

چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 14:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری