دوشنبه 5 فروردين 1398 - 1:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

انقلاب و سيل (مجموعه داستان وقايع سرآغاز بيداري و حركت چيني‌ها)

 

انقلاب و سيل (مجموعه داستان وقايع سرآغاز بيداري و حركت چيني‌ها)

مؤلف: پرل‌اس. باك

ترجمه: محمد نادري

انتشارات اميركبير

نوبت چاپ اول 1388

داستان‌هاي مجموعه حاضر از جمله آثاري هستند كه به منظور معرفي اوضاع اجتماعي و سياسي چين و آگاهي مردمي دنيا از وضع اسفبار مردم اين سرزمين در دوران تجاوز ژاپني‌ها، وقوع انقلاب كمونيستي و وقوع سيل فاجعه‌بار نوشته شده و در برانگيختن حس همدردي غربيان نسبت به چينيان نقش ارزنده‌اي ايفاد كرده‌اند. داستان‌هايي كه در نشريات گوناگون چاپ شده‌اند، جزو آن دسته از كارهاي گران‌بها اما كتاب‌ نشده نويسنده‌اند كه ريچاردجي، والش، ناشر آثار خانم باك، با تلاش فراوان گردآوري و منتشر كرده است.

گفتني است تاريخ نگارش اين آثار بين سال‌هاي 1927 و 1931، يعني تاريخ وقوع انقلاب و جاري شدن سيل در چين است.

«پرل» كه نيمي از عمرش را در شرق و نيمي ديگر را در غرب گذراند، فعاليت‌هاي هنري و مجاهدت‌هاي مدني و سياسي‌اش را وقف ارتقاي روابط ميان آسيايي‌ها و امريكايي‌ها نمود.

در مبارزات حقوق بشري‌اش در قرن بيستم نقش تعيين‌كننه ايفاد كرد و خود را به عنوان يكي از با نفوذترين زنان عصر، مطرح ساخت. بعد از جنگ جهاني دوم، به خطر ابراز علني ديدگاه‌هاي ضداستعماري و ضداستثماري‌اش و همچنين به خاطر داشتن ديدگاه‌هاي سياسي ميانه رو و مسالمت‌آميزش، مورد انتقاد سناتور آمريكايي جوزف مك‌كارتي و چند سياست‌مدار دست راستي ديگر قرار گرفت و از سال 1938، يكي از سوژه‌هاي تعقيب و مراقبت سازمان اف‌بي‌آي، بود و تا پايان عمر به طور غيرمحسوس تحت نظر آن سازمان باقي ماند.

تلاش‌هاي بشردوستانه‌ او ميراثي است كه تأثير آن حتي بيشتر و مهم‌تر از نوشته‌هايش بوده است. به خاطر اين مجاهدت‌ها، بيش از سيصد جايزه كشوري و بين‌المللي دريافت كرد.

«پرل‌اس.باك» در مارس 1973 در سن هشتادسالگي بر اثر سرطان ريه درگذشت. مطابق وصيت او نامش را بر سنگ نبشته‌ قبرش نه به زبان انگليسي كه به زبان چيني حك كرده‌اند.

در مقدمه اين اثر، زندگي‌نامه ادبي«پرل» به قلم ريچاردجي. والش آورده شده است.

داستان‌هاي كوتاه اين مجموعه در دو باب تنظيم شده‌اند. باب اول در زمينه انقلاب است كه داستان‌هاي «ونگ لونگ»، «كمونيست»، «جاده جديد»، «پدرآندريا» در آن گنجانده شده‌اند و باب دوم اين مجموعه مشتمل بر بهار بي‌حاصل، آوارگان، پدران و مادران، رود نيك، مي‌باشد كه مجموعه اخير به اوضاع رقت‌بار مردم چين در زمان جاري شدن سيل خانمان برانداز سال 1931 مي‌پردازد و ناتواني دولت و مردم را در مقابله با اين بلاي طبيعي به نمايش مي‌گذارد.

امتياز بزرگ اين مجموعه، وجود زندگي‌نامه ادبي«پرل‌اس. باك» در آن است كه به قلم ناشر در بخش مقدمه نگاشته شده است و خواننده با مطالعه آن، دورنماي روشني را از سير تحولات زندگي اجتماعي و ادبي نويسنده به دست مي‌آورد و هم او، با جو و فضاي داستان‌ها كنار آمده و با شخصيت‌هاي آن‌ها احساس همدردي مي‌كند.

در قسمتي از داستان ونگ‌لونگ مي‌خوانيم: «ونگ لونگ با شتاب و دستپاچگي از جايش بلند شد، ديرك و سبدهايش را بر دوش انداخت و قدم در خيابان گذاشت و همان‌طور كه مرد جوان دور مي‌شد و رداي سرمه‌اي‌اش هنگام راه رفتن از پشت به چپ و راست تاب مي‌خورد به تماشاي او ايستاد. از همه آنچه مرد جوان بر زبان آورد «ونگ» فقط يك چيز را خوب شنيد: ندار دارا خواهد شد. اين اميدي بود كه او در همه عمرش در دل خود پرورانده بود اما...»

همچنين در لابلاي داستان كمونيست، آمده است: «سپيده دميد و نور نقره‌اي رنگ به داخل نفوذ كرد. قبلاً نيز يك چنين سپيده‌اي برايش دميده بود. اما امروز به جاي آن مردم روسي نگهبانان به سويش مي‌آمدند، مي‌خواستند كار كشتار را قبل از آنكه مردم به كوچه و خيابان بريزند، از سر بگيرند. كشت و كشتار ديگر امري عادي شده بود. مردم عموماً مناظر فراواني از قتل‌هاي دسته‌جمعي ديده بودند. خود او هم همين‌طور، جسد يك مرده اهميتي نداشت در واقع بخشي از انقلاب بود...»

نويسنده كتاب با نگاهي تيزبينانه، اوضاع اجتماعي چين را در زمان وقوع انقلاب كمونيستي در قالب داستان‌ها بيان مي‌كند كه انتشار آن‌ها در آمريكا، موجب تغيير نگرش آمريكائيان نسبت به چيني‌ها شد.

در داستان جاده جديد مي‌خوانيم: روزگار فرزندان خود سرو مردان جوان بيكاره است. هيچ فكر كردي وقتي پسرت مي‌بيند پدرش نان خود را در نمي‌آورد، چه جور آدمي خواهد شد. مرد جوان فقط لبخندي زد و در حالي كه با تنبلي دكمه‌هاي ردايش را مي‌بست به طرف نزديك‌ترين ديگ آب جوش رفت تا ظرفي را از آن پر كند و صورتش را بشويد.

همچنين در داستان «پدر آندريا» مي‌خوانيم: «وقتي به پايين پله‌ها رسيد و روي علف‌ها ايستاد، صداي كوبش وحشيانه‌اي به در بلند شد و او در حالي كه سرش را با انگشتانش مي‌ماليد تا بتواند افكارش را جمع و جور كند، براي باز كردن در خيز برداشت... پس از آن صداهايي كه در خواب شنيده بود صداي كوبش در بود! كورمال كنان كلون بزرگ چوبي را يافت و آن را چرخاند و در را باز كرد و با حيرت و سرگشتگي به انبوه جمعيت در بيرون كليسا خيره شد...»

همچنين در باب دوم اين مجموعه، در داستاني با عنوان «آوارگان» مي‌خوانيم: «پيرمرد پسرك را مجدداً و با دقت با روانداز پوشاند، روي زمين چمباتمه نشست و آخرين باقي مانده سوپ درون كاسه را با زبان ليس زد. سپس در حالي كه وانمود مي‌كرد سير شده است، كاسه را به دست‌فروش بازگرداند...»

همچنين در رودنيك، مي‌خوانيم: «مي‌بينيد كه زندگي در كنار يك رود خوب چقدر مسرت‌بخش است! چه باران ببارد و چه نبارد، زندگي ما را تأمين مي‌كند. براي سيراب‌ كردن مزرعه فقط كافي است سطل‌هايمان را در آن فرو ببريم و آب برداريم. رودخانه خوب ما، آب را از صدها دره جمع مي‌كند و برايمان آورد و باريدن و نباريدن اثري در زندگي‌مان ندارد.»

اثر حاضر، چهارمين كار ترجمه محمد نادري است وي قبلا كتاب‌هاي يك صدف و ده مرواريد، اورلاند و مرزهاي خدعه و نيرنگ را به فارسي برگردانده است.

نادري در سال 1329 در آذربايجان غربي به دنيا آمد و تحصيلاتش را تا مقطع كارشناسي ادامه داد و عشق به تدريس و ترجمه باعث شد بيشتر عمرش را صرف تدريس زبان انگليسي در چند دانشگاه و مؤسسه زبان نمايد و اوقات فراغتش را به مطالعه و ترجمه اختصاص دهد.

 

 

چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 13:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری