جمعه 2 تير 1396 - 16:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

بحث‌ها هنوز بر سر اصيل و سنتي و ملي است

 

گفتگو با جمال‌الدين منبري، خواننده آواز ايراني

هر كه دل‌آرام ديد از دلش آرام رفت، چشم‌ ندارد خلاص هر كه در اين دام رفت... .  دهه هفتادي‌ها، با شنيدن اين تصنيف، چهره جمال‌الدين منبري جلوي چشمانشان عيان خواهد شد؛ آوازي زيبا كه در دو دهه گذشته بر زبان‌ها جاري بوده است. منبري، متولد 1339 در محله اميريه تهران، از سال 1355 فراگيري موسيقي را آغاز كرد. وي علاوه بر خوانندگي، با سنتور و تنبك آشنايي كامل داشته و همچنين در زمينه آهنگسازي و سلفژ و موسيقي‌هاي كلاسيك سال‌ها تحصيل و تدريس نموده است. ساز تخصصي استاد سنتور است. وي آموزش موسيقي را در دانشكده هنرهاي زيبا و كلاس‌هاي خصوصي و عمومي زير نظر استاداني چون شجريان، پايور، صديف، سرير، دهلوي، رياحي و استاد عليرضا مشايخي طي كرده است. او با صدا و سيما و وزارت فرهنگ ارشاد اسلامي نيز همكاري گسترده‌اي دارد. گفت‌و‌گويمان را با وي پيرامون جايگاه موسيقي سنتي در خانواده‌ها به‌خصوص تأثير موسيقي سالم در پرورش ذهني و فكري جوانان مي‌‌خوانيد:

 

منبري در چه فضايي قرار گرفت كه تبديل به جمال‌الدين منبري شد؟

من از كودكي و نوجواني به نوشتن علاقه زيادي داشتم. كار نوشتن به خصوص نوشتن تئاتر را بسيار دوست داشتم، بنابراين سعي كردم نوشتن در عرصه تئاتر و ادبيات را پلي براي رسيدن به هدفم يعني موسيقي‌دان شدن قرار دهم. شرايط محيط خانوادگي هم‌ چندان مقبول نبود. به هر حال موسيقي در قبل از انقلاب نقش شايسته‌اي در خانواده‌ها نداشت.

بيشتر چه آثاري را گوش مي‌كرديد؟

آن زمان مطالعه آثار مختلفي را شروع كردم. موسيقي سنتي را دوست داشتم و سعي مي‌كردم با شناخت هر چه بيشتر به اين نوع موسيقي بپردازم. كنسرت‌هاي مختلف را تماشا مي‌كردم. پس از اين مباحث به مكتب استاد شجريان وارد شدم.

با شروع فعاليت‌ جدي در اين زمينه چه هدفي را براي خودتان طرح كرده بوديد؟

رسالت فرهنگي و اين‌گونه حرف‌ها در آن زمان براي من مطرح نبود. كم‌كم اين اهداف والا و تعريف هنر موسيقي توسط اساتيد بنام صورت گرفت و من آموختم كه بايد هنر را فضل بدانم. بدان معتقد شدم كه براي رسيدن به هدف تن به هر كاري ندهم.

اين خودجوشي در ذهن و روح شما يك موضوع اكتسابي از اساتيد بزرگ بوده و يا يك موضوع ذاتي و جوهري است؟

استاد در آموزش اخلاقيات و شيوه هنرآموزي بسيار مؤثر است. البته خود فرد هم بايد جوهرش را داشته باشد. استاد شجريان مگر در چه مكتبي پرورش يافته است؟ در كنار ايشان بودند كساني كه اكنون ديگر نام و نشاني از آنان نيست و يا اگر وجود دارند بسيار كم‌رنگ هستند. آنان مسيري را انتخاب كردند و استاد مسير ديگري را. اگر شجريان با آن دوستان هم‌مسير بود الان مسلماً استاد مسلم موسيقي آوازي ما نبود.

چرا امروزه هنرمندان جوان ما از دستيابي به هنرمندان و اساتيد بزرگ و مفاخر و آموزش زيرنظر آنان عاجزند؟ به نظر شما اساتيد يك هاله تقدس به دور خود نتنيده‌اند؟

مشكل ما اين است كه 50 تا شجريان نداريم. شجريان پلي بود ميان نسل‌ها و زماني پرورش پيدا كرد كه آن نوع موسيقي بين مردم جايگاه خاصي نداشت.

آيا جامعه ما استاد زده نشده است؟

استاد شدن تمهيدات ويژه‌اي را مي‌طلبد. به امروز نگاه نكنيم كه هر كسي از هر جايي كه پيدايش مي‌شود نام استاد را با خود يدك مي‌كشد. الان متأسفانه در كشورمان استادزدگي ايجاد شده است. شاگرد از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده است، پس از آن براي تكميل آموزش‌هايش در مؤسسه يا هنرستاني اقدام به فعاليت‌ مي‌كند، سپس به دانشگاه خودش برمي‌گردد و مشغول تدريس مي‌شود و همه دانشجويان نيز او را با نام استاد مي‌شناسد. استاد شدن اينگونه نيست؛ شرايط خاصي را طلب مي‌كند. شخص، محيط، جامعه و مردم همگي در اين روند تأثيرگذار هستند.

اوضاع طوري شده كه اكثر جوانان علاقه‌مند به موسيقي سعي دارند خودشان را پشت چهره اساتيدشان پنهان كنند و به نوعي در حال روزمره‌گي هنري شده‌اند. چرا؟

من هم مي‌توانم به خودم ببالم كه در زماني كه موسيقي را به صورت آموزشي دنبال مي‌كردم در محضر بهترين اساتيد زانو زدم و كسب فيض كردم. من هم مي‌توانم خودم را پشت استاد دهلوي، پايور يا عليرضا مشايخي پنهان كنم؛ كساني كه هر كدام در سبك و سياق خودشان استاد بودند. اما به نظرم كار بايد جامعيت داشته باشد. پشت گام‌ها و تكنيك‌هاي غربي يا تصانيف صرف سنتي پنهان شدن جواب‌گوي نياز امروز جوان و هنر موسيقي اين خطه نيست. اينگونه مي‌شود كه جوان عشق موسيقي ما به گردونه روزمره‌ها مي‌افتد. بايد موسيقي را تلفيق كرد.

به نظر شما اين عوامل باعث نشده است كه موسيقي سنتي ما به حاشيه رانده شود؟

الان در اروپا به خصوص در كشورهايي مانند اتريش يا سوئيس هنوز مدارسي هستند كه موسيقي قرون 16 و 17 و قبل از دوران باروك را حفظ مي‌كنند. مدارسي كه سازهاي آن دوران، آن نوع صدادهي و آن ريتم، مثل موسيقي دوران باخ و ماقبل آن را مي‌شناسند و حفظ و اجرا مي‌كنند.

ما هم موسيقي سنتي داريم و متأسفانه هنوز اساتيد ما بر سر اين موضوع بحث دارند كه آيا واژه اصيل بهتر است يا سنتي يا ملي؟ يكي مي‌گويد اصيل عاميانه است، ديگري مي‌گويد واژه سنتي در موسيقي توليد ايستايي مي‌كند، كسي ديگر نسبت به واژه ملي تعصب دارد و... . به جاي اينكه استادي بيايد فكري به حال ساز سنتور كند و از لحاظ فيزيكي آن را ارتقا دهد و يا ني را به فلوت نزديك كند، بر سر واژه‌ها بحث مي‌شود. اين‌گونه برخوردها با هنر موسيقي است كه موسيقي سنتي را حاشيه‌نشين كرده است.

شايد اين به ويژگي‌هاي فرهنگي و خصلت‌هاي عمومي ما برمي‌گردد؟

اين نكته وجود دارد، اما اين بحث در امر هنر فرق مي‌كند. بحث هنر يك مقوله بسيار پيچيده است. يك زماني هنر رسالتي نداشت؛ هر كس سبك و سياق خودش را در يك خط راست و مستقيم پي مي‌گرفت. اما امروزه هنرها با يكديگر پيوند خورده‌اند، اصل و اساس مكتب هنر بر چينش و تنيدگي استوار شده است.

اينجاست كه تعاريف مختلف از اين واژگان دردسرساز مي‌شود.

دقيقاً. هنوز پس از گذشت چندين و چند سال مشكل سنتي و ملي و اصيل براي هنرمندان ما برطرف نشده است.

شايد هنرمندان ما نگران هستند.

يك زماني هنرمندان ما بايد نگران مي‌بودند؛ نگران اين موضوع كه چه بر سر رديف‌ها و تصانيف موسيقي ما خواهد آمد؟ چه كساني سعي در جمع‌آوري و آرشيو و اين سنگ‌هاي گران‌قيمت خواهند كرد؟ اما الان نبايد نگران اين موضوع بود. الان بايد نگران اين باشيم كه چه چيزي مي‌توانيم توليد كنيم. چگونه مي‌توانيم از اين منابع براي توليد خلاقانه بهر‌ه ببريم. اينكه يك رديف را از سر تا ته تكرار كنيم و دوباره و دوباره و دوباره، اينكه خلاقيت نمي‌شود.

راديو و تلويزيون و رسانه‌ها در ايجاد اين فرهنگ و استمرار آن چه نقشي را مي‌توانند ايفا كنند؟

براي معرفي يكي از مهم‌ترين فاكتورها در بحث فرهنگ‌سازي در خانواده‌ها مي‌توان از رسانه و راديو و تلويزيون نام برد. برگزاري كنسرت و ساخت سالن‌هاي متعدد از ديگر فاكتورهاي توليد فرهنگ در سطح جامعه و خانواده‌ها است. الان متأسفانه موسيقي‌ ما صرفاً منحصر به پايتخت شده است و به استان‌ها توجهي نمي‌شود.

صدا و سيما چقدر توانسته است در تغيير ذائقه شنوايي و موسيقيايي مخاطبان مؤثر باشد؟

به نظرم براي توليد فرهنگ موسيقي در كشور بايد يك‌سري برنامه‌هاي مستمر از قبيل پژوهش و آموزش و نقد و بررسي با محوريت هنر موسيقي راه‌اندازي شود. با دعوت از اهالي هنر موسيقي در شبكه‌هاي مختلف تلويزيون مي‌توانيم به توليد اين فرهنگ كمك كنيم. نبايد فراموش كنيم كه هنر موسيقي يك هنر شنيداري است و بعد به ديداري تبديل مي‌شود.

شما به نسلي تعلق داريد كه پيوند استادي و شاگردي در آن مستحكم بود و زانوزدن در برابر استاد يك افتخار و ارزش محسوب مي‌شد، اما اين پيوند امروزه كمرنگ شده است. نظر شما پيرامون اين موضوع چيست؟

بله، بايد بگويم متأسفانه مقداري اين شرايط كمرنگ شده است. البته من انتظار ندارم كه دانشجويان در اين شرايط، گويش و گفتار و فهم و درك و رفتار زمان ما را ادامه دهند. شرايط تفاوت كرده است.

از چه نظر؟

تواضع، انعطاف، كرنش و پذيرش شاگردي و استادي. اما الان اين نسل نسلي نيست كه به اين مفاهيم پايبند باشد. اين رفتارها بين اين نسل عموميت ندارد، در حالي كه اين مفاهيم در نسل ما پررنگ بود.

اين فضا كار آموزش و تدريس را براي شما سخت نمي‌كند؟

من اگر احساس كنم كه هنرجو بااستعداد است و توانايي دارد حتي اگر شده با تشر و اجبار او را به راه خواهم آورد و هدايت خواهم كرد، چرا كه رسالت در اين مواقع خود را نشان مي‌دهد.

چرا شما در امر توليد اثر اينقدر كم‌كار هستيد؟

معمولاً مرا با اين روحيه مي‌شناسند و مي‌پرسند چرا اينقدر كم كار مي‌كنم. اما من مدام دنبال تحقيق و پژوهشم و عاشق نوشتن هستم. اين را مي‌دانم كه عمرم در حال گذر است. از ساز زدن و خواندن و نوشتنم اصلاً راضي نيستم. دوست ندارم كارهايم در سطح كارهاي دو دهه گذشته‌ام باقي بماند و درجا بزنم.

البته الان شما را بيشتر به عنوان يك آهنگ‌ساز مي‌شناسند تا خواننده.

بله، البته خوانندگي هم مي‌كنم، ولي بيشتر دنبال اين هستم كه رسالت واقعي يك هنرمند را به سرانجام برسانم. در اين مدتي كه به قول شما كم كار بوده‌ام بيشتر در پشت‌ صحنه فعاليت داشته‌ام و بيشتر به جلسه‌بازي و شركت در شوراهاي مختلف و اين‌دسته فعاليت‌ها مشغول بوده‌ام.

جواناني كه علاقه‌اي به هنر موسيقي دارند براي رشدشان بايد چه زمينه‌هايي را در خود پرورش بدهند؟

در اوائل شايد همه فكر مي‌كردند كه بچه منبري بايد مثل خودش باشد، اما اين دليلي بر مؤثر شدن جواناني كه پدر و مادري فرهيخته دارند نمي‌شود. جوهر وجودي جوان ما بايد آمادگي پذيرش را داشته باشد. از طرفي خانواده‌ها نيز بايد زمينه‌سازي كنند. خواندن و نوشتن و به خصوص گوش كردن به موسيقي سالم و مفيد مي‌تواند زمينه‌ساز پرورش فرزندان باشد.

ممكن است پدر و مادري اهل هنر نباشند و فرزند خانواده مشتاق باشد، فضا در اين خانواده چگونه بايد باشد؟

خوب، در اين صورت پدر و مادرها بايد با اساتيدي كه مطرح هستند، مشاوره كنند. مشاور هم بايد احساس مسئوليت كند. نشريات و مجلات و كسب اطلاع از هنرستان‌ها و دانشگاه‌ها از ديگر راه‌هاي آشنايي و روشن‌كردن مسير پرورش فرزندان است.

موسيقي سالم چه نوع موسيقي‌اي است؟

موسيقي سالم موسيقي است كه داراي هويت و اصالت و ريشه باشد، حالا تفاوتي ندارد كه اين موسيقي مربوط به كدام كشور و قاره است. مهم اين است كه از هويت مشخصي پيروي كند. از طرفي با اجبار و ضرب و زور نمي‌شود كسي را موسيقيدان كرد. عشق و علاقه و سپس پيگيري بايد وجود داشته باشد. بايد فضا را براي حضور موسيقي سالم فراهم كنيم.

خودتان به چه نوع موسيقي‌هايي گوش مي‌كرديد؟

من در سن پايين همه نوع موسيقي گوش مي‌كردم، چرا كه بايد اين موسيقي‌ها را مي‌شناختم، بايد نسبت به آن‌ها ديد پيدا مي‌كردم؛ موسيقي‌هاي متفاوت ايراني و غربي. اما سعي مي‌كردم بهترين‌ها را گوش كنم.

در زندگي‌تان دوراني را به ياد داريد كه باعث ايجاد تحول در روح و جان شما شده باشد؟

يادم مي‌آيد قبل از ازدواج در دوران دانشجويي‌ام 4 سال از زندگي‌ام را وقف موسيقي كردم؛ 4 سالي كه زندگي مرا نجات داد و من هميشه مديون اين سال‌ها هستم. يادم است كه وقت كم مي‌آوردم.

چه تفاوتي ميان گوش كردن و شنيدن وجود دارد؟

من هميشه اين مثال را براي شاگردانم مي‌زنم كه در حال شلوار اتو كردن و پياز پوست كردن موسيقي گوش ندهيد. گوش كردن يك فعاليت‌ متمركز است، يك كار است، مثل نوشتن، كه نياز به يك حواس متمركز دارد.

كداميك از كارهايتان را بيشتر دوست داريد؟

كار «ياد تو» كه مردم آن را با نام «هر كه دل‌آرام ديد، از دلش آرام رفت» مي‌شناسند. اين اثر را درست زماني كه دخترم متولد شد اجرا كردم. يادم است يك شب قبل از تولد آوا به همسرم گفتم كه چند روز تحمل كند تا اين قطعه را اجرا كنم، بعد دخترم متولد شود. دقيقاً در استوديو مشغول ضبط بودم كه خبر دادند آوا متولد شد.

اثري جاودانه از گنجينه موسيقي ايراني كه در جان جمال‌الدين منبري تأثير عميق گذاشته باشد، چيست؟

اين اثر مرتضي محجوبي به خوانندگي استاد بنان: من از روز ازل ديوانه بودم، ديوانه روي تو، سرگشته كوي تو، سرخوش از باده مستانه بودم، در عشق و مستي افسانه بودم... .

 

 

دوشنبه 17 اسفند 1388 - 15:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری