سه‌شنبه 31 مرداد 1396 - 0:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

تأثير نماز بر تعادل ناقل هاي عصبي (نروترنس ميترها )

 

سالها منتظر بود ، در زاويه ي داغ زده جاده اي به بلندي فاصله اش تا خدا . روزهايش در چراغاني دروغ ها محو مي شود و شب هايش مي آمد و مي رفت بي صداي عبور ، بي صداي عشق ساکت و آرام راکد و مانده در عبور ثانيه هايي که انگار هيچ اند و هيچ .

هر گاه خود را مي ديد که با آن همه عظمت و شهرت کم نظير در عالم علم و تواضع انساني خارج از اندازه اش در سيطره علم هنوز چيزي کم داشت انگار ... .

دست هايش را گشود و به خشکي شاخه اش نگريست و انگار خوب مي دانست يخ زدن چشمهايش را در گرماي علم او دچار بود دچار دير يقيني هاي پسنديده اي که لازمه علمش بود و سترگ بودن متواضعانه اي که کفايت عقلش اما باز انگار چيزي کم داشت هنوز دست هايش سرد بود و چشم هايش يخ زده اين را نيز خوب مي دانست باز... .

گشت و گشت در ريزترين اتم هاي فيزيک و در درشت ترين اندازه هاي مکانيک عددها را جمع بست ، سئوال هاي فلسفه را پاسخ نداد و داد و به رشته هاي dna دستي برد اما باز انگار ... دست هايش جا مانده بود و چشم هايش هنوز يخ زده ... .

آن قدر چرخيد و چرخيد که ديگر هيچ نفهميد وقتي چشم گشود اعجاز شگفت انگيز علمش را که تنها منحصر به اندام و چشمش بود و دورتر از آن چيزي را نمي ديد به يک باره خود را در پهن ترين دست شکوفه زده عشق ، در عشق عشق ، در سجاده اي رو به ابديت جاري ديد دستهايش را گشود همه جا سبز بود سبزتر از بيکران علم پر نورتر از چشمان فلسفه ، مجهول تر از رياضي و مبهم و آشکارتر از تاريخ دست ها را به صورتش نزديک کرد گويي غير شبيهي به آن چه هميشه احساس مي کرد شبيه آن مبهمي شد که هميشه چشم هايش را يخ زده مي نمود اما اين بار داغ داغ دانست چيزي بالاتر از آن مسکن هاي شگفت علمي او را آرام کرده است وقتي اين گونه به حيرت رسيد بي درنگ دست ها را به آسمان گشود و زمزمه کرد :

بي حرمتي است پانزدن بر سباط عقل

                                                                               وقتي که عشق اين همه اسرار مي کند

اين روز آنقدر ها در گيرند و ماهواره ها در تشعشع آخرين ساخته هاي دست بشر گير افتاده ايم که انگار بايد براي معنوي ترين ابعاد وجودمان نيز کامپيوتر ها ، تلسکوپها و ماشين ها تصميم بگيرند اما جاي بسي اميدواري است که هنوز هستند کساني که خلوت چشم هايشان را به رقص نورهاي ساختگي نمي سپارند و به نور عشق دل و ديده را منور مي کنند و به اين اميد که شايد بتوان از نعمت وجود عقل خفتگان در بيداري دروغ هاي اين روزگار را به بيداري عشق رهنمون ساخت . به اميد .... .

دستگاه مغز و اعصاب هر انسان از مجموع حدود ميليارد ها سلول عصبي (نورون ) تشکيل شده است که مجموعه اين سلول ها توسط رقم سرسام آوري از سلول هاي مختلف ، يعني بالغ بر 600 ميليارد سلول ديگر ، حمايت مي شوند توجه کنيد که خالق آفرينش همه اين سلول ها را در دستگاه عصبي هر انساني با نظمي خارق العاده و اعجاب انگيز در کنار هم قرار داده است . در اين ميان ناقل هاي عصبي (نوروترانس ميترها ) مواد شيمايي بسيار ريزي هستند که در ميان خيل عظيم سلول هاي عصبي ، در هر لحظه اي از حيات انسان ، دچار ميلياردها تغيير و تحول شگرف مي شوند و ارتباط اجزاي دستگاه اعصاب را با يکديگر و در سراسر بدن ، فراهم مي کنند .

با پيشرفت علم در دهه هاي اخير روشن شده است که تمام فرآيند هاي جسمي و رواني بشر در ارتباط نزديک با تغيير و تحولات اين ناقل هاي عصبي در سيستم اعصاب ، از جمله يکي به نام «دوپامين » منجر به ايجاد شادي و شعف در انسان مي شود و از طرفي ، کاهش «دوپامين » منجر به ايجاد ناراحتي ونوميدي در فرد خواهد شد .

حال مي توان در نظر گرفت چنانچه «دوپامين » و مشابهات آن به ميزان خيلي زياد افزايش ، يا به ميزان بسيار کاهش يابند ايجاد حالت هاي بيمار گونه رواني در انسان از جمله سرخوشي بيمارگونه (مانيک يا شيدايي ) و يا « افسردگي شديد » بشود که هر دوي اين اختلالات نيازمند بستري در بيمارستان ها و مراقبت کامل مي باشند .

به اين ترتيب ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب ، نه فقط نقش تعيين کننده و بسيار موثر در بروز بيماريهاي جسمي و رواني انسان ايفا مي کنند بلکه عامل اصلي تغيير حالت هاي معمولي انسان و اثرگذار بر همه اعمال و افکار او در طول زندگي خويش مي باشند و حتي چندان که خواهيم گفت انسان تحت تأثير همين ناقل هاي عصبي است که اعمال نيک انجام مي دهد و يا برعکس به گناه آلوده مي شود (بدون توجه به اختيار و جبر )

به همين دليل بررسي پيرامون ناقل هاي عصبي از حدود دهه 1960 به اين سو اصلي ترين و برنده ترين لبه تحقيقات روانپزشکي جهان را تشکيل مي دهد (3) چرا که چنانچه اين بررسي به نتيجه برسد بشر قادر خواهد بود همه ي ناراحتي هاي روحي و رواني و حتي انحرافات خود را به وسيله مواد شيمايي مثلاً به صورت دارو درمان نمايد !

پيشرفت هاي بشر در اين زمينه منجر به اين شده است که در حال حاضر غربيان براي بسياري از مشکلاتي که تا قرن ها پيش به عنوان مشکلات روحي شناخته مي شدند (مثل افسردگي) ،داروهاي شيمايي پيشنهاد نمايند و در ادامه راه در جستجوي مواد شيميايي براي درمان مشکلاتي مثل خودخواهي ، دروغگويي ، حسادت و... باشند !

اما تحقيق پيرامون اين مسئله از چندين جهت حائز اهميت است از جمله اين که :

اولاً : از اين جهت که با اين ديدگاه جديد « انسان بد جاي خود را به انسان بيمار مي دهد » چرا که هر بدي را مي توان ، نوعي بيماري به حساب آورد مثلاً شخص دروغگو ، آدم بدي نيست بلکه مبتلا به دروغگويي است و به همين ترتيب شخص حسود دچار بيماري حسادت ، شخص خسيس دچار بيماري خساست و... مي باشد .

ثانياً : جهت ديگر اهميت موضوع اين مسئله است که با اين نحوه انسان شناسي غربيان ماده گرا به خود اجازه دادند که پديده ي « روح» را به عنوان افسانه اي قديمي و خرافي ، به فراموشي محض بسپارند چرا که براي هر آنچه به عنوان فرآيند روحي در طول تاريخ بشر معرفي شده است (مثلاً حتي حس معنويت جويي ) مي توان توجيهي در جسم و به ويژه در سلسله اعصاب پيدا کرد . در راستاي همين طرز تفکر بود که عده اي از پزشکان روس ، به خاطر عقايد مارکسيستي و ماترياليستي حاکم بر کشورشان در صدد پيدا کردن مناطقي در مغز انسان بر آنند که از کار انداختن آن منطقه حس خداجويي را حتي در بزرگان و علماي دين ، به کلي از بين ببرد !

ثالثاً : بعد ديگر در اهميت موضوع ، اين نکته است که چنانچه تمامي صد ميليارد سلول دستگاه اعصاب و ناقل هاي عصبي و روابط آنها با سيار مناطق بدن به خوبي براي دانش بشر شناخته شوند .  

مي توان به وسيله ايجاد و تغيير و تحول و دخل و تصرف در ناقل هاي عصبي مثلاً از طريق دارو همه انسان ها را به مفهوم انسان سالم نزديک کرد و انسان سالم نزديک کرد و انسان سالم را کسي دانست که « تعادل ناقل هاي عصبي » در سرزمين بدن او به بهترين نحو برقرار باشد و اين شخص کسي است که نه تنها از لحاظ جسمي بلکه از لحاظ رواني اجتماعي و ... نيز کاملاً سالم است و همه ضروريات لازم براي پيشرفت خود را داراست .

اما تحقق روياي « انسان سالم » تا زماني که مواد شيميايي تغيير دهنده ناقل هاي عصبي به نحوه مطلوب کشف و توليد نشده اند به تعويق مي افتد چرا که عظمت خارق العاده دستگاه عصبي انسان ، برآورد شدن اين آرزو را ، در آينده دوري ، ترسيم مي کند .

اما بايد ديد دين مبين اسلام که ما معتقديم ، انتهاي راهي است که علم بشر مي پيمايد ، در اين مورد چگونه ديدگاهي دارد و آيا اساساً اين اکتشاف علمي بزرگ بشر ، در آستانه ي قرن بيست و يکم را تأييد مي کند يا خير ؟

پاسخ به صراحت مثبت است ، چرا که (کل حکم به العقل حکم به الشرع ) ، يعني هر آنچه که علم ، به طور مسلم بدان مي رسد ، قطعاً و به طور يقين ، نه تنها مورد تأييد دين است ، بلکه دين قرنها قبل و در زمان تکميل خود يعني ظهور اسلام از آن مسئله علمي ، اطلاع داده است .

به عنوان مثال در اين مورد قضيه ي ناقل هاي عصبي را بررسي مي کنيم :

اولاً : قرنها قبل از آنکه غريبان ، انسانهاي خطاکار را (بيمار) بدانند ، قرآن مجيد در آيات متعددي از گناهکاران با عنوان کساني که در قلبهايشان (مرض ) وجود دارد ياد کرده است (از جمله در آيه ي 126 از سوره توبه ، آيه 12 از سوره احزاب و آيه ي9 از سوره بقره) و معصومين بزرگوار (ع) نيز با همين ديدگاه با هر بدي که از انسان سر مي زند ، به صورت  يک بيماري برخورد نموده اند . (5) تا جاييکه حضرت علي (ع) از رسول اکرم (ص) با عنوان (طبيب دوار بطبه ) يعني پزشکي که براي درمان بيماريهاي بشر فرستاده شده است ياد مي کنند .

غربياني که ارائه تئوري « انسان بيمار » به جاي انسان بد را به خود نسبت مي دهند فراموش کرده اند که آنها تا همين قرنهاي اخير حتي بيماران رواني خود را نه بيمار بلکه ديوانه (اسير ديو) و مجنون (جن زده ) به حساب مي آورند و از طريق شلاق زدن و جن گيري و... قصد نجات آنها را داشتند و تازه چند دهه است که نه تنها ديوانه ها بلکه اشخاص خطاکار را هم بيمار به حساب مي آوردند . 

حال آنکه اسلام علاوه بر بيمار دانستن گناهان (که به آن اشاره شد ) اشخاص به ظاهر ديوانه را نيز از قرنها پيش بيمار تلقي کرده است در خبر است که روزي عده اي از اصحاب مردمي را به پيامبر (ص) نشان دادند و گفتند او ديوانه است ! حضرت محمد (ص) پاسخ فرمودند : به او ديوانه نگوييد او بيمار است . ديوانه کسي است که خداي را نشناسد ... .

و درست به دليل همين ديدگاه مترقي اسلامي است که در تاريخ طب ، نخستين کسي که به معالجه ي دقيق جسمي در بيماران رواني اقدام کرده استرپتوکوکوس نومونيا حکيم ابوعلي سينا (ره) پزشک عاليقدر شيعه است .

ثانياً : در رابطه با اين که انسان روح است يا جسم  نيز دين مبين اسلام با صراحتي باور نکردني در آيات شريف قرآن به هر آنچه که غرب در عصر انفجار علم ادعاي کشف آن را دارد اشاره نموده است . قرآن مجيد با اين که وجود و حضور (روح) را امري حقيقي در انسان به حساب آورده است : (فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فعقواله الساجدين / سوره مبارکه ص آيه شريفه 72 ) اما از طرفي بررسي و کسب اطلاعات پيرامون « روح » را از حدود دانش قليل انسان والاتر دانسته است و آن را صراحتاً « من امر ربي » يعني امري از امور مربوط به ذات اقدس الهي ، اعلام کرده است : ويسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليا (سوره مبارکه اسراء آيه شريفه 85)

« اي پيامبر ، ازتو پيرامون روح مي پرسند پس بگو : روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش ، به شما جز اندکي عطا نکرده است .»

به اين ترتيب آيين مقدس اسلام با اين که هرگز بررسي پيرامون روح را توصيه نمي کند در عوض با توصيه هاي موکد انسان ها را به سير در آفاق و انفس و تفکر و تعقل و کسب علم و دانش از جمله پيرامون مسايل جسمي بشر تحريک مي کند . پس واضح است غربياني که اسلام را به خرافات پرستي وموهوم بافي پيرامون روح محکوم مي کنند تا چه حد در مورد نظريات اسلام پيرامون « روح و جسم » بيگانه اند . و شايد براي اينان بسيار جالب باشد اگر کشفيات جديد علمي خود را مثلاً در پرتو نظريات يکي از بزرگترين فلاسفه اسلامي بيابند :  « صدرالمتألهين ، حضرت ملاصدرا (ره) که با اتکاي به قرآن و معصومين (ع) و با تداعي از ساير فلاسفه متقدم خود (از جمله ميرداماد (ره)) به يکي از برجسته ترين و جهان شمول ترين فلسفه هاي بشري ، در قرن يازدهم هجري ، دست يافت در کتاب گران قدر « سفار رابعه » به شرحي پيراموان ارتباط « جسم و روح » مي پردازد که با کمترين تفاوتي ، يادآور نظريات جديد علمي بشر ، پيرامون ناقل هاي عصبي است .حيکم ملاصدرا در شرح « تئوري حرکت جوهري » و جمله مشهور خود پيراموان انسان (جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء) مي فهماند که جسم مادي انسان ، رفته رفته آن قدر تکميل مي شود و پيچيدگي مي يابد تا سر انجام به درجه اي مي رسد که يک حالت غير مادي و غير جسماني موسوم به « روح » است و آثار منسوب به روح ، از قبيل انديشه ، اراده و... مربوط به اين درجه والاست . در فرضيه ناقل هاي عصبي منجر به حالت هاي منسوب به روح مي شود مثلاً علم امروز ثابت کرده است که : « هر 100 ميليارد سلول اعصاب انسان در فرايند «تفکر » ايفاي نقش مي کنند .

ثالثاً : درباره آن قسمت از نظريات پژوهشگران غربي که «تعامل ناقل هاي عصبي » را غايت آرزوهاي بشر و کليد رسيدن به مفهوم انسان سالم و ايجاد مدينه فاضله و جامعه سالم مي دانند نيز اسلام و به خصوص تشيع از قرن ها پيش نظري مشابه داشته است . علماي شيعه قواي اساسي موجود در انسان را از سه نوع به شمار مي آورند : 1- قوه شهويه 2- قوه غضبيه   3- قوه عقليه و قوه ديگري موسوم به قوه عدليه را تنظيم کننده و متعادل کننده اين سه قوه تلقي مي کنند و توجيه مي کنند که چنانچه هر کدام از سه قوه بالا از حدود « عدل» خارج شود و به افراط يا تفريط کشانده گردد باعث بروز بدي و خطا کاري و بيماري در انسان مي شوند .

بدين ترتيب « شيعه » حتي در مسايل انسان شناسي به اساسي ترين اعتقاد خود پس از « توحيد » يعني « عدل » جلوه خاصي مي دهد و بيان مي کند که در سرزمين بدن انسان چنانچه « عدل» به طور کامل برقرار باشد به مفهومي بس والا و مافوق تصور که همانا نزديک شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق الهي است نائل مي شود . و اين مفهوم نه تنها تمام ويژگي هاي توصيفي غرب را براي « انسان سالم » در خود دارد بلکه انسان را در موقعيتي بي نهايت متعالي براي زندگي سعادت مندانه در دنيا و آخرت قرار مي دهد . براي اساس عدل شيعه در دورن انسان همان مفهومي را مي رساند که تعادل ناقل هاي عصبي در دستگاه مغز و اعصاب براي علم امروز بشر معني دارد .

اما در اين ميان راه حلي که غرب براي رسيدن به تعادل ناقل هاي عصبي پيشنهاد مي کند با آنچه که اسلام بدان سفارش مي نمايد بسيار متفاوت است . در ديدگاه جبر نگر و ماده گرايي غرب انسان بايد فعلاً دست روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند تا بالاخره روزي که شايد قرن ها بعد باشد فرا برسد و در آن روز دانش پزشکي اعلام کند که بالاخره مواد شيميايي لازم براي برقراري تعادل ناقل هاي عصبي به طور کامل شناسايي و توليد شده اند و هر انساني که عارضه بد يا حالت نامطلوبي در خود احساس مي کند به پزشک مراجعه کند و آمپول يا قرص ضد دروغ ، ضد شهوت ، ضد خودخواهي ، ضد حسد ، ضد حرص و...را دريافت کند !؟! اما هيچ بعيد نيست که تا آن زمان همه ملاکهاي ارزشي که هنوز برخي آنها براي وجدان غربيان معروف و مطلوب هستند تبديل به منکر و نامطلوب شوند . چه تضميني هست که مثلاً در قرن بيست و دوم ميلادي ، دزدي و دروغ همچنان صفات بدي محسوب شوند ؟ مگر نه اين است که در همين عصر حاضر هم دزدي و دروغ جزء لاينفک بسياري از فعاليتهاي بشري شده است !؟!

اما درديدگاه معنويت گراي اسلام و به خصوص با جهان بيني مبتني بر اختيار شيعه انسان مي تواند خود ، رأساً و مقتدرانه در برقراري « عدل » در وجود خود يا همان ايجاد تعادل ناقل هاي عصبي ) يعني زدودن همه خطاها و انحرافات و منکرات از زندگي خود قيام کند و بدون هيچ انتظار يا دست روي دست نهادني ، همه صفات نامطلوب و رذايل اخلاقي خود را با ملاک ارزش گذاري دين ، يک به يک از سر راهش بردارد و با آرامش مطلق و سلامت ابدي در دنيا و آخرت نائل شود .

چرا که در اين راه « دين » به انسان ابزارهاي توانمندي بخشيده است که صد البته در رأس اين وسايل ترقي و تعالي « نماز » جاي دارد .

و « نماز» تعادل ناقل هاي عصبي را به بهترين و مطلوب ترين شکل ممکن در سرزمين بدن انسان برقرار مي سازد و نه تنها از او انساني به تمام معنا سالم در ابعاد جسمي و رواني و اجتماعي پديد مي آورد بلکه او را به مرزهاي مفهوم متعالي « انسان کامل » نزديک مي کند . در تحقيقاتي که به تازگي جمعي از روانشناسان در زمينه روانشناسي فيزيولوژيک انجام داده اند به اثبات رسيده است که نماز صبح بيشتر از بقيه نماز ها دوپامين را افزايش مي دهد و باعث شادي و نشاط خاصي مي شود يا مثلاً هنگام رکوع نيز مغز انسان بيشتر فعاليت مي کند و خون زيادي به مغز مي رسد و اين آنزيم ها نه شبيه شراب هاي مستي آوري اند که پيمانه هاي جواني را پر و خالي مي کنند و نه معجزه هايي ... که واقعيت هايي هستند که بايد پذيرفت وقتي عشق اين همه اصرار مي کند .

يک حديث از نماز :

قال مولانا اميرالمومنين(ع)

اگر نمازگزار بداند که چه قدر از رحمت خداوند متعال او را فرا گرفته است سرش را از سجاده بر نمي دارد .

 

 

توضيحات « دوپامين ، سروتونين و نورا پي نفرين » سه ناقل عصبي معروف به نروترنس ميترها (neuro transmitter s  ) در مغز انسان هستند .

 

 

  منابع :                                                                                            

قرآن کريم

روانپزشکي کاپلان سادوک (ترجمه فارسي روانپزشکي کاپلان سادوک جلد 1و2 ) ترجمه دکتر نصرت الله پور افکاري

زمينه روان شناسي هيلگارد جلد 2  ترجمه دکتر محمد نقي براهني

روضه الرياحين يافعي

روان شناسي ژنتيک دکتر محمود منصور

نيايش دکتر علي شريعتي

ديدار      اشو

احترام حقوق و تحقير دنيا  استاد مطهري (ره)

احياي تفکر اسلام استاد مطهري(ره)

 

 

احسان فكوري راد

كارشناس ارشد روانشناسي

 

دوشنبه 17 اسفند 1388 - 15:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری