پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

خاطره نويسي تجربه خاص بشري است

 

گفت‌وگو با محمود جوانبخت، روزنامه نگار و نويسنده

 

محمود جوانبخت روزنامه نگار و نويسنده است و آثار او تاكنون در جشنواره هاي مختلف از جمله ادبيات عاشورايي و جشنواره دفاع مقدس بعنوان اثر برتر برگزيده شده اند.

كتاب نبرد درالوگ او در سال 1384 از سوي انتشارات سوره مهر روانه بازار كتاب شده و تاكنون به چاپ هشتم رسيده است اين كتاب همچنين در دهمين دوره انتخاب كتاب مقدس مورد تقدير قرار گرفت. نبرد درالوگ بازيابي و واكاوي خاطرات جعفر جهروتي زاده فرمانده عمليات هاي پارتيزاني دفاع مقدس توسط محمود جوانبخت و ثبت آن براي نسل آينده است.

در گفتگويي با اين نويسنده و روزنامه نگار علاوه بر پرسش در خصوص كتاب فوق الذكر ديدگاه او را در خصوص ادبيات دفاع مقدس جويا شديم.

 

 

با توجه به رشته تحصيلي‌تان- تاريخ- چه شد كه وارد حوزه جنگ و دفاع مقدس شديد؟

بعد از جنگ در آدم‌هايي كه مثل ما با جنگ مرتبط بودند اين حس به وجود آمد كه بايد در حوزه جنگ آن چيزهايي كه ديده و شنيده شده است به نگارش درآيد و پيشكسوت‌هايي مثل آقاي بهبودي و آقاي سرهنگي باني خير شدند و در آن زمان جايي در خيابان ويلا- سميه درست كردند كه امروز شما آن را به صورت حوزه هنري كه به اين شكل درآمده مي‌بينيد و كار را شروع كردند. خاطره‌اي از آن دوران دارم كه بد نيست اينجا بازگو كنم: زماني كه 18 ساله بودم داستاني از من در مجله سوره چاپ شده بود و من آمدم در همان ساختماني كه خدمتتان عرض كردم تا حق‌تأليف خود را بگيرم، منتظر بودم كه شهيد آويني آمدند و گفتند: «اينجا چه كار داري؟» گفتم: آمده ام تا حق تأليفم را بگيرم، پرسيد: «اسمت چيه؟!» گفتم: جوانبخت، صورت مرا بوسيد و گفت من داستانت را خواندم و خيلي مرا تشويق كرد و اولين حرفي كه به من زد گفت: «آقاي سرهنگي را مي‌شناسي»؟ گفتم: بله و بعد گفت «حتماً پيش ايشان برو و كارت را شروع كن.» بعد بلافاصله با انتشار روزنامه سلام به تحريريه روزنامه پيوستم و با صفحه‌اي بنام «كتيبه‌ زخم» كه درباره ادبيات دفاع مقدس بود، همكاري كردم و تا سال 1378 كه روزنامه چاپ مي‌شد در آوردن اين صفحه «كتيبه‌ زخم» به عهده من بود. اين صفحه از نظر من صفحه بسيار خوب و دل‌انگيزي بود و يك هفته تمام براي نگارش اين يك صفحه وقت مي‌گذاشتم و بسيار برايم لذت‌بخش بود، تا اينكه سال 1378 روزنامه تعطيل شد و به درخواست آقاي سرهنگي من عضو رسمي دفتر ادبيات مقاومت شدم و واحد تاريخ شفاهي را تشكيل دادم.

دفتر كه تشكيل شد ما يك تعداد سوژه و مشاغلي را از جنگ پيدا كرديم كه كمتر درباره آن حرف زده مي‌شد، به طور مثال: «نبرد درالوك» اولين كاري بود كه ما در اين دفتر شروع كرديم. و اين كتاب خاطرات يك فرمانده جنگ است و از اين حيث با بقيه متفاوت است كه در خاك عراق بود و آقاي جهروتي از سال 64 مسئولتي يگان ويژه‌اي را در شمال عراق- كردستان عراق- به صورت نفوذي- پارتيزاني- به عهده مي‌گيرند. تا آن زمان ما واقعاً از جنگ پارتيزاني كتابي نداشتيم، و اين كتاب را تهيه كرديم. و كتاب‌هايي مثل «نگاه شيشه‌اي» به خاطرات يك فيلمبردار جنگ اختصاص داشت كه آقاي مطلق كار كردند، «بزرگ مرد كوچك» خاطرات يك كودك 8 ساله كه اسير عراقي‌ها شده بود و... و در كنار اين‌ها واحد تاريخ شفاهي خواهران هم داشتيم كه ابتدا زير نظر ما كار مي‌كردند و بعد خودشان مستقل شدند و كتابي مثل «دا» حاصل تلاش اين واحد است.

به نظر شما تاريخ شفاهي چه ويژگي‌هايي نسبت به تاريخ مكتوب دارد؟

اول بايد ببينيم خاطره چيست؟ اساساً خاطره آن تجربه خاص بشري است يعني به طور مثال شما براي كسي تعريف مي‌كنيد در راه كه مي‌آمديد شخصي را ديدم كه گدايي مي‌كرد، اين خاطره نيست، اما وقتي مي‌گوييد من يك شخصي را ديدم كه يك بچه مرده‌اي در بغل داشت و گدايي مي‌كرد و مي‌گفت خواهش مي‌كنم به من كمك كنيد تا بروم بچه‌ام را دفن كنم! خوب اين يك تجربه خاص است كه فقط شما آن را ديده‌ايد و اين خاطره نام دارد.

البته اين قضيه در رجال سياسي و معروف كمي فرق مي‌كند مثلاً اگر شاه سابق ايران خاطرات خود را مي‌نوشت، غذا خوردن او هم براي ما جذاب و جالب بودكه بدانيم چه چيزي مي‌خورد، مثل الان كه آقاي حداد عادل خاطرات ازدواج دختر خود را با پسر رهبر معظم انقلاب اسلامي بيان مي‌كند براي مردم جالب است.

اما قصه جنگ، در جنگ اين مردم عادي بودند كه يك تجربه خاصي را از سر گذراندند، و افرادي كه از جنگ همراه با تجربيات خاص برگشته بودند دو گروه بودند، گروهي كه صاحب قلم بودند كه تعدادشان انگشت‌شمار بود و گروهي كه صاحب قلم نبودند. افرادي كه صاحب قلم بودند جذب دفتر ادبيات مقاومت شدند و خاطراتشان را نوشتند و براي چاپ آوردند، اما افراد ديگر مثل آقاي جهروتي كه صاحب قلم نبودند تاريخ شفاهي را براي بازگو كردن خاطرات خود انتخاب كردند و آن شيوه مرسومي است كه در همه جاي دنيا از آن استفاده مي‌كنند.

به نظر من خاطره، تاريخ است يعني يك نسبت خوني با آن دارد و مي‌توان گفت كه برادر تاريخ است اما يك نسبت فاميلي هم با ادبيات دارد مثل همه عرصه‌هاي نوشتاري.

به طور مثال يك دانشمند فيزيك هم مي‌تواند از ادبيات بهره بگيرد و با قلمي شيرين فيزيك را طوري شرح دهد كه آدم عامي هم آن را بفهمد. خاطره همه تاريخ است و مستند. يعني فردا روز كساني بخواهند تاريخ دفاع مقدس را بنويسند قطعاً بايد به اين كتاب‌ها رجوع كنند.

ويژگي‌هاي خاطره‌نويسي را بيان كنيد؟

خاطره همانطور كه گفتم تجربه خاص آدم‌هاست. تا پيش از انقلاب بيشتر رجال و بزرگان خاطراتشان را مي‌نوشتند اما بعد از جنگ و انقلاب مردم عادي هم به آن‌ها اضافه شدند، خاطره مواد خام تاريخ است يعني يك مورخ براي نوشتن تاريخ يك دوره به اين مواد نياز دارد.

به طور مثال موضوعات پژوهشي را بايد مبتني بر خاطرات پيگيري كرد و نوشت، از نمونه‌هاي بارز كتاب پژوهش تاريخي مي‌توان كتاب «خرمشهر در جنگ طولاني» را نام برد كه اگر به ارجاعات كتاب نگاه كنيد مي‌بينيد كه بيش از نيمي از اين كتاب به خاطرات رزمنده‌ها اشاره دارد در حالي كه يك كتاب تاريخي صرف درباره 33 روز يا 44 روز مقاومت خرمشهر است خوب اين ويژگي خاطره‌ است. البته خاطره يك چاقوي دو لبه است كه هم پژوهشگران و مورخان به آن اقبال نشان مي‌دهند و هم اينكه مردم هم آن را دوست دارند. همين كتاب‌هاي «نبرد درالوك» و «دا» كه به چاپ‌هاي متعدد  رسيده است مردم به آن اقبال كردند، مگر مي‌شود كه كسي بخواهد درباره مقاومت خرمشهر كتاب بنويسد و به كتاب «دا» مراجعه نكند و...

به نظر شما خاطره‌نويسي دفاع مقدس چه جايگاهي در ادبيات ما دارد و چقدر در اين زمينه موفق بوده‌ايم؟

جايگاه بسيار بالايي دارد به نظر من نهضت خاطره‌نويسي در ايران ايجاد شد، و خاطره‌نويسي به جز در دفاع مقدس به عرصه‌هاي ديگر هم سرايت كرد. داستان‌نويسان و سينماگران ما راغب شدند كه خاطرات خودشان را بنويسند، و ما اين نهضت خاطره‌نويسي را مديون خاطره‌نويسي جنگ و دفاع مقدس هستيم چرا كه خاطره‌نويسي در ايران با خاطره‌نويسي دفاع مقدس رونق گرفت وقتي ما با خارجي‌ها صحبت مي‌كنيم اصلاً باورشان نمي‌شود كه اين تعداد كتاب در زمينه خاطره داريم آن هم كتاب آدم‌هاي بسيار عادي. به طور مثال يكي از مهم‌ترين كتاب‌هاي خاطره جنگ كتاب «جنگ دوست داشتني» آقاي سعيد تاجيك است كه ايشان اصلاً نويسنده نيستند. و ما در اين زمينه صد در صد موفق عمل كرده‌ايم و موفق‌تر هم خواهيم شد.

پس با اين پشتوانه چرا ما در زمينه خاطره‌نويسي انقلاب خوب عمل نكرديم؟

بسياري از كساني كه در عرصه انقلاب بودند بلافاصله تبديل به مقامات جمهوري اسلامي شدند پس بنابراين اين افراد اولاً وقت نداشتند خاطرات خود را نگارش كنند و ثانياً خاطره عرصه‌اي است كه بايد مطالبي را بيان كنيد كه شايد به عده‌اي بر بخورد، فرض كنيد آقاي x كه الان وزير است و يا آقاي y كه مدير فلان روزنامه شده، زمان شاه هر دو در يك سلول دوست بودند اما الان داراي منصب اجرايي هستند و سياسي شدند اين‌ها با كساني كه در جنگ بودند فرق مي‌كنند. به نظر من عرصه سياست با عرصه جنگ زمين تا آسمان فرق مي‌كند، بچه‌هاي جنگ از جنس ديگري هستند چون آدمي كه يك بار دست از جان مي‌شويد و جلوي گلوله مي‌رود طبيعتاً نگاهي كه به جهان دارد با نگاه كسي كه پشت ميز نشسته و وزير و يا وكيل است بسيار متفاوت است و بالطبع خاطره‌نويسي جنگ هم با خاطر‌ه‌نويسي انقلاب متفاوت مي‌شود. البته ما در زمينه خاطره‌نويسي انقلاب هم پيشرفت خوب و آثار خوب داشتيم.

اما به نظر من فضاي جنگ و بچه‌هاي جنگ با فضاي عرصه سياسي،‌ اقتصادي و اداري بسيار متفاوت است. فضاي جنگ فضاي دل‌انگيزي است و من هميشه خودم را آدم خوشبختي در زندگي مي‌دانم چون هميشه ذكر حال و روز كساني را مي‌كنم كه ارزش نوشتن دارند، به قول بيهقي كه مي‌گويد: «چنين باش كه ديگران حكايت تو را بكنند» همه كه نمي‌توانند بزرگ باشند تا بتوان حكايتشان را نوشت خود من كه به اين درجه نرسيدم كه ديگران حكايت مرا بنويسند اما حالا كه قرار است من حكايت‌گر باشم ترجيح دادم حكايت‌گر كساني باشم كه ارزش حكايت‌گري را داشته‌اند و هميشه سربلند بوده‌اند. هيچ جاي دنيا هيچ وقت يك سربازي كه براي وطن خود جنگيده است را مورد شماتت و سرزنش قرار نمي‌دهند و تحقير نمي‌كنند بنابراين كار كردن در اين حوزه خود يك افتخار است.

چرا تأثيرگذاري خاطره از رمان بيشتر است و تفاوت اين دو در چيست؟

به نظر من نمي‌شود به اين قضيه كمي نگاه كرد، هر كدام از يك جنس هستند. خاطره واقعيات را بيان مي‌كند در حالي كه رمان عرصه تخيل انسان است. شما با هر متني كه بخواهيد روبه‌رو شويد اول يك قراردادي مي‌بنديد مثلاً شما مي‌رويد كتاب‌فروشي تصميم مي‌گيريد يك كتاب خاطره يا رمان بخريد قبل از اينكه به آن كتاب برسيد يك قراردادي بسته شده كه خيلي مهم است. به نظر من هر اثري براي خود يك قرارداد دارد.

همانطور كه گفتم رمان عرصه خيال است و شما مي‌دانيد كه داريد دروغ مي‌خوانيد و حال ممكن است اين دروغ ريشه در واقعيات هم داشته باشد اما وقتي خاطره مي‌خوانيد مطمئن هستيد كه اين واقعيت است و اتفاق افتاده است و اين واقعيت مستند به يك فرد است.

اساساً در سنت‌ها خاطره‌نويسي عمق ندارد و فقط تك‌ستاره‌هايي مثل تاريخ بيهقي وجود دارد. چرا، چون اساساً يك نگاه اومانيستي به خاطره وجود دارد ضمن اينكه از خود گفتن مذمت شده است يعني ما نبايد از خودمان بگوييم. در فرهنگ شرقي، ايراني و اسلامي خودي وجود ندارد و اين كار به شدت نهي شده است همين الان هم ما چنين مشكلي را با بعضي از افراد جنگ داريم كه حاضر نيستند حرف بزنند.

آيا با آقاي جهروتي از قبل آشنا بوديد؟ و چطور شد كه اين مصاحبه شكل گرفت؟

بله. در ضمن كارهايي كه براي دفتر انجام مي‌داديم روزي آقاي سرهنگي به من گفتند كه خودم هم يك كاري انجام دهم و مترصد بودم تا سوژه‌اي به دست بياورم تا اينكه يكي از دوستان گفت: امروز آقاي جهروتي آمده بود ايشان را مي‌شناسي؟ گفتم: بله دورادور مي‌شناسم. گفتم امروز آمده بود دفتر و خاطره‌اي تعريف كرد كه خيلي جالب بود وقتي شنيدم خيلي خوشم آمد و پيگيري كردم تا قرار مصاحبه گذاشته شد ابتدا هفته‌اي يكبار و بعد هفته‌اي دو بار قرار مصاحبه مي‌گذاشتيم تا كار به اتمام رسيد.

از چه شيوه‌هايي براي كشف تمام مطالبي كه در ذهن آقاي جهروتي بود استفاده كرديد؟

اولاً ما رابطه خيلي خوبي با هم داشتيم و دوست شديم و به من اعتماد كردند ثانياً شما بايد يك دانش اوليه‌اي داشته باشيد نمي‌گويم كه حتماً بايد مورخ صد در صد جنگ باشيد نه، ولي نمي‌شود شما هم چيزي ندانيد و بياييد مصاحبه كنيد. به همين دليل من يكسري اطلاعات درباره غرب و عراق و... بدست آوردم كه وقتي آقاي جهروتي درباره مطلبي صحبت مي‌كند من بدانم كه موضوع چيست و ذهنم خالي نباشد. البته جلسات تكميلي هم داشتيم يعني پس از هر جلسه من نوارها را پياده مي‌كردم و خلأيابي مي‌كردم و جلسه بعد آن را كامل مي‌كردم.

موقع تدوين كتاب چه تغييراتي صورت داديد؟

اصلاً هيچ تغييري صورت نگرفت و حتي سعي كردم لحن ايشان در كلمات نيز باقي بماند.

فكر مي‌كنيد آيا مخاطب با خواندن اين كتاب توانسته فضا و حس آن سال‌ها را بيشتر و بهتر درك كند؟

البته هيچ چيز نمي‌تواند صد در صد اتفاق بيفتد. خب خيلي چيزها از ذهن انسان پاك مي‌شود آقاي جهروتي به خاطر جانباز بودن و فراموش كردن بعضي وقايع امكان داشت نتواند همه آنچه را كه اتفاق افتاده به زبان بياورد. حتي خود ما هم وقايع 20 سال پيش خودمان را به سختي بياد مي‌آوريم بنابراين هيچ چيز به طور قطعي و صد در صد اتفاق نمي‌افتد. اما تا جايي كه امكان داشت سعي كرديم وقايع را با جزئيات بيان كنيم تا خواننده با خواندن آن بتواند تصويري از جنگ در ذهنش ايجاد شود.

براي آشنايي مردم با اين كتاب آيا تبليغات خاصي انجام داديد؟

نه، ممكن است من دوستي، شخصي را ديده باشم و كتاب را امضاء كنم و به عنوان يادگاري به ايشان داده باشم، يا آقاي جهروتي در دانشگاه براي بچه‌ها كتاب را معرفي كرده باشند اما تبليغات خاصي روي كتاب صورت نگرفت.

 

 

شنبه 15 اسفند 1388 - 14:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری