سه‌شنبه 6 فروردين 1398 - 20:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

سفر دور دنيا (مجموعه داستان‌هاي كوتاه)

 

سفر دور دنيا (مجموعه داستان‌هاي كوتاه)

مترجم ضياءالدين ترابي

انتشارات سوره مهر و حوزه هنري

چاپ اول: 1387

اين مجموعه شامل 16 داستان كوتاه از 15 نويسنده انگليسي، آفريقايي، سوئدي، هندي، امريكايي، مجارستاني، استراليايي، كنيايي، مالزيايي، سنگاپوري است.

ترابي درباره ترجمه اين مجموعه مي‌نويسد: اين‌ها را از ميان داستان‌هايي انتخاب كرده‌ام كه قبلاً خوانده بودم و به آن‌ها علاقه‌مند شده‌ بودم. هر كدام از اين داستان‌هاي كوتاه را از كتاب جداگانه‌اي انتخاب كرده‌ام كه در طول ساليان خوانده‌ بودم.

اين كتاب مشتمل بر داستان‌هاي: مرد بي‌زن، طلوع علفزار، دوستان، ياغي‌ها، سوداگر، جاده كلن، چند كلمه حرف دارم، پسرك آن سوي رودخانه، نشان آخر، تراكتور، دنياي نور، باران، مداد، طبقه بالايي‌ها، گل‌هاي سرخ آخر پاييز، سفر دور دنياي كمال، مي‌باشد.

در قسمتي از داستان «دوريس لسينگ» با عنوان مرد بي‌زن، مي‌خوانيم: «يك روز عصر وقتي كه آفتاب غروب مي‌كرده در جاده كنار خانه‌مان مرد قدبلند و پشت خميده‌اي پيدا شد كه لباس خاكستري ژنده‌اي به تن داشت و تفنگ و پتو پيچي بر دوش، دانستيم كه براي شب هم صحبت داريم رسم مهمان‌نوازي اين بود كه به هيچ‌كس كه از ميان بوته‌زارها به سوي خانه ما مي‌آمد جواب منفي ندهيم به همه‌شان خوراكي مي‌داديم و مي‌خواستيم تا وقتي بخواهند پيش ما بمانند.»

طلوع علفزار داستان ديگري است از همين نويسنده كه در قسمتي از آن آمده است: «به نظر مي‌رسيد پاره‌پاره‌اش كرده‌اند شبيه به آهوي كوچكي بود كه تمام بدنش را رشته‌هاي سياه پاره‌پاره خز پوشانده است وزيرش رگه‌هايي از گوشت خام قرار دارد... ولي رگه‌هاي گوشت خام در زير خز سياه متحرك ناپديد و از جاي ديگر نمايان مي‌شد. حيوان در تمام مدت فرياد مي‌زد فريادهاي كوتاه بريده بريده و مست و خمار، از طرفي به طرفي مي‌پريد چنان كه گويي كور است پسرك دريافت كه اين يك....

خانم دوريس لينگ نويسنده مشهور انگليسي و برنده جايزه‌ نوبل است او در سال 1919 در يك خانواده‌ انگليسي كه در ايران زندگي مي‌كردند، ديده به جهان گشود، پنج ساله بود كه پدرش كه بانكدار بود ايران را به قصد زيمبابوه ترك گفت و در آنجا به مزرعه‌داري پرداخت، دوريس به همراه خانواده‌اش در اين مزرعه كوچك بزرگ شد و در پانزده سالگي ترك تحصيل كرد و به كارهايي مانند پرستاري، منشي‌گري و پاسخگويي تلفن پرداخت.

از ديگري آثار او مي‌توان از مجموعه داستان‌هاي كوتاه پنج (1953)، عادت عشق (1957) يك مرد و دو زن (1963) و داستان‌ب‌هاي آفريقايي (1964) و نيز رمان كودكان خشونت (1956) نام برد.

داستان ديگر اين مجموعه متعلق به «نادين گورديمر» نويسنده معروف آفريقاي جنوبي است به نام «دوستان».

«همين كه خانم «هاتي تلفورد» دكمه دزدگير اتومبيل را فشار داد تا در ماشينش را باز كند، يك دسته پسربچه سياه‌پوست دنبالش راه افتادند، اما جاي ترس و نگراني نبود. اينجا خيابان نبود، يك محيط آموزشي غيرنژادي بود، جايي كه درختان و باغچه‌هاي گسترده حامل ورقه‌هاي هويت گياه‌شناسي به نشانه‌هاي وحشي نگهبانان محوطه و سگ‌هاي نگهبان حالتي شهري و متمدن داده بود. اين پسر بچه‌ها مانند او جزء جمعيتي بودند كه پس از پايان يافتن برنامه‌هاي كنفرانس دانشگاهي «مطالعات مردم‌شناسي» در محوطه پراكنده شده بودند آن‌ها همان مردماني بودند كه بايد مورد مطالعه قرار مي‌گرفتند و او يكي از اعضاي كميته فعالان سياه و سفيد بود».

داستان ياغي‌ها داستان‌ ديگري است كه به قلم «سلمالا لاگرلوو» يك از نويسندگان مشهور سوئدي كه در سال 1858 در جنوب سوئد متولد شده نگارش شده است: بيماري فلج اطفال موجب شد كه او در نوجواني نيمه فلج شود وي خيلي زود به شعر و ادبيات روي آورد در 25 سالگي آموزگار مدرسه روستايي شد و ضمن ادامه كار آموزگاري به نويسندگي حرفه‌اي ادامه داد. داستان او نيز حال و هوايي سرزمين و زندگي‌اش را تداعي مي‌كند:

«يك شب هنگامي كه برف و كولاك بر سر جنگل مي‌چرخيد و به درون بوته‌هاي انبوه فرو مي‌رفت، دانه‌هاي برف به درون غار نفوذ كرد. «تورد» كه پشت در مي‌خوابيد.

صبح كه از خواب بيدار شد زير برف‌هاي بادآورده فرو رفته بود. چند روز بعد مريض شد. ريه‌هايش وقت نفس‌كشيدن خيس خيس مي‌كرد و وقتي نفس مي‌كشيد درد اذيتش مي‌كرد. توي غار ماند تا دوباره سلامتي و توانش را باز يافت، اما وقتي يك روز عصر خم شد تا آتش را فوت كند به رو افتاد و همان جا خشكش زد.»

همچنين داستان كوتاه «سوداگر» نوشته «مالاتي رائو» است كه از نويسندگان هنري است.

«البته در هندوستان مردم فكر مي‌كنند كه ما خيلي پول درمي‌آوريم، ولي نمي‌دانند چقدر براي به دست آوردنش جان مي‌كنيم. در اداره‌هاي هندوستان، ساعت 10:30 مردم به زور خودشان را به اداره مي‌رسانند. نود درصد وقتشان را صرف خوردن چاي و ناهار مي‌كنند و بقيه‌اش را هم در حالي كه پاهايشان را روي ميز گذاشته‌اند، روي صندلي‌شان مي‌خوابند وقتي اين چيزها را مي‌شنوم احساس حمله قلبي مي‌كنم...».

در ادامه مجموعه داستان «جاده كلن» نوشته «ادوارد مورگان فارستر» آورده شده است. در قسمتي از اين داستان مي‌خوانيم: «به نظر مي‌رسيد كه ساكنان مهمان‌خانه به گونه مرموزي مشاجره آن‌ها را درك كرده‌اند در حالي كه مرد جوان و دو كودك خردسال پشت سر آقاي لوكاس ايستادند، درست مثل اينكه دارند از او حمايت مي‌كنند، پيرزن نيز كارنخ ريسي‌اش را متوقف ساخت.»

«گوپال باراتام» نويسنده معاصر سنگاپوري كه يك داستانش جزو اين مجموعه قرار دارد در سال 1935 از پدر و مادري سنگاپوري در تا ميل هندوستان متولد شد. تحصيلاتش را در رشته روان‌‌شناسي ادامه داد و مدت‌ها با مجله معاصر دانشگاه جامعه سنگاپور همكاري كرد. در صحنه‌اي از داستان او مي‌خوانيم:

«پيرمرد با تلاش خارق‌العاده‌اي سرش را كج كرد و نگاهش را روي صندوق چوبي بزرگ گوشه اتاق متمركز ساخت. صندوق‌ مال مادرش بود. زماني مادرش لباس‌ها و جواهراتي را كه به عنوان جهيزيه آورده بود در آن مي‌گذاشت. وقتي مادرش مرد او صندوق را برداشت و به تدريج آن را با لباس‌ها و خرت پرت‌هاي دوران زندگي‌اش پر كرد، در واقع يادش آمد كه الان توي صندوق‌چي هست. همان‌طور كه پرستار پستانا داخل صندوق را به هم مي‌زد پيرمرد تصور درستي نداشت كه چه چيزي باعث آخ و واخ او شده...».

همچنين «سفر دور دنياي كمال» از جمله داستان‌هايي است كه در اين مجموعه گنجانده شده. مؤلف اين اثر «راسكين باند» نويسنده هندي است كه در سال 1937 به خاطر رمان «اتاقي بر بام» برنده جايزه بزرگ داشت «جان لولين رايز» شد و از آن پس كتاب‌هاي زيادي، از جمله تعدادي داستان كوتاه براي كودكان نوشت. داستان «سفر دور دنياي كمال» از مجموعه داستان اخير وي انتخاب شده است.

«قطار به ايستگاه نزديك مي‌شد. لوكوموتيو سوتي كشيد و سرعتش را كم كرد. تعداد ريل‌ها زياد شد، ريل‌ها همديگر را قطع مي‌كردند و در جهت‌هاي متفاوت گسترده مي‌شدند. پيش از آنكه قطار بايستد، هم سفر كمال رفت به طرف در و پريد بيرون. مرد داد زد «اگر نمي‌خواهي گير بيفتي بهتر است خودت را پنهان كني» و دست‌هاي مواردش را تكان داد و و در كنار جنگل كنار خط آهن ناپديد شد.»

از ديگر داستان‌‌هاي اين مجموعه مداد نام دارد كه «علي ماجد» از نويسندگان نسل جديد مالزيايي، آن را به رشته تحرير درآورده است.

وي در داستان‌هايش زندگي عادي مردم شهر و روستا را به تصوير مي‌كشد كه داستان مداد او از كتاب گلچين ادبيات مالزي، براي ترجمه انتخاب شده است.

«همين كه زاهد به سرجايش برگشت، در حالي كه دندان قروچه مي‌رفت، با چشم‌هاي خشم‌آلود به «دوله» خيره شد. حس كرد كه دلش مي‌خواهد گلويي «دوله» را بگيرد و خفه‌اش كند. نمي‌توانست همان‌طور بايستد و ببينيد كه دزد آزادانه مي‌گردد. اما تا زماني كه آموزگار به «دوله» اعتماد داشت كار نمي‌توانست بلكند. زاهد واقعاً آن مداد را دوست داشت و براي خردنش سخت كار كرده بود.»

باران يكي ديگر از داستان‌هاي كتاب حاضر است كه مؤلف آن «گريس اوگات» نويسنده كنيايي، توجه خاصي به فرهنگ آفريقايي دارد و اغلب داستان‌هاي او ريشه در فرهنگ بومي و سنتي آفريقا دارد. تاكنون چندين رمان و مجموعه داستان‌هاي كوتاه از وي چاپ و منتشر شده است كه از آن ميان مي‌توان از رمان «سرزمين موعود» و مجموعه‌ داستان‌هاي كوتاه «بي‌سر و صدا» نام برد.

«فضاي دهكده آشفته بود. همه بي‌هدف راه مي‌رفتند و بي‌آنكه كاري بكنند، سر و صدا راه انداخته بودند. زن جواني به زمزمه به هوويش گفت: اگر امروز مشكل باران را حل نكنند، رئيس خرد و خراب خواهد شد، آن‌ها ديده بودند همان‌طور كه مردم دور و بر رئيس جمع شده و به ستوهش مي‌آوردند، رئيس لاغرتر و لاغرتر مي‌شد، مي‌گفتند: گله‌هايمان دارند در مزرعه مي‌ميرند. به زودي نوبت بچه‌هايمان مي‌رسد و بعدش هم خودمان....».

از «پيتركاوئين» نويسنده استراليايي كه تحصيلاتش را در رشته زبان انگليسي به پايان برده و يكي از نويسندگان سرشناس استراليايي است. داستان «تراكتور» در ان مجموعه ثبت شده است. داستان «تراكتور» از مجموعه داستان‌هاي كتابي با نام «پنجره‌اي در قصر خانم ايكس» براي ترجمه انتخاب شده.

«باريكه بلند ابر بالاي رديف بوته‌ها به تيرگي مي‌گراييد، و سرخي مخملين آفتاب در حال غروب عميق‌تر و پررنگ‌تر مي‌شد. به چهره زن كه اكنون آرام و با تحرك به نظر مي‌آمد نگاه كرد. گويي در حال فراموش كردن حادثه بود.»

«لايوش زيلاهي» نويسنده معاصر مجارستاني، مؤلف داستان كوتاه «نشان آخر» است كه در قسمتي از آن آمده است:

«ژانويه 1901 زمستان سردي بود، نزديك غروب، در تاريكي، مرد ژنده‌پوشي دزدكي از آب‌ رويي كه گورستان دهكده را محصور مي‌كرد بالا رفت و دو تا صليب چوبي دزديد تا آتشي درست كند، يكي از آن‌ها صليب گور «جان كواچ» بود. باز دو دهه ديگر گذشت. در سال 1923، دليل دادگستري جواني پشت ميز تحريرش نشسته بود و از ما ترك پدرش صورت برداري مي‌كرد. تمام كشورها را باز مي‌كرد و تمام كاغذ پاره‌ها را با دقت بررسي مي‌كرد...»

مترجم مجموعه ضياءالدين ترابي، در بيست و پنچم بهمن 1322 در زنجان به دنيا آمد دوران كودكي و تحصيلات را در زادگاه خود گذراند و در سال 1345 مدرك ديپلم طبيعي گرفت.

وي از سال 1341 در تهران اقامت گزيد و در سال 1345 به منظور طي كردن دوره زبان و ادبيات انگليسي وارد دانشگاه اصفهان شد و در 1349 به دريافت مدرك كارشناسي اين رشته نائل آمد.

ترابي تحصيلات عالي خود را در رشته زبان‌شناسي ادامه داد و از سال 1361 نزديك به 5 سال عضو شوراي شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود.

علاقه‌مندي وي به شعر به سال 1330 باز مي‌گردد و اما حضور در عرصه شعر را از سال 1340 آغاز كرد و اولين شعرهايش در سال 1345 به طور پراكنده در مجلات فردوسي و تهران انتشار يافت.

وي در زمينه برگرداندن شعر از زبان انگليسي به فارسي و نقد شعر معاصر صاحب آثار و مقالات متعددي است كه بيشتر در نشريات تخصصي شعر آمده است. او علاوه بر ترجمه شعر در زمينه نقد ادبي و ترجمه داستان نيز تبحر خاصي دارد كه تا كنون جايزه دوم مسابقات شعر نيما و جايزه داستان جنگ در سال 71 و 72 و جايزه شعر دفاع مقدس را از آن خود كرده است. از او همچنين ترجمه رمان چال مورچه نوشته دوريس لينگ در همين انتشارات منتشر شده است.

 

 

چهارشنبه 12 اسفند 1388 - 15:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری