جمعه 2 تير 1396 - 20:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

هنوز مباني ديني در فرهنگ جامعه قوي است

 

  

گفت­وگو با دکتر محمدرضا مخبر دزفولي (دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي)

 

محمدرضا مخبر دزفولي، متولد 1340 ش. در دزفول است. وي داراي دكتراي تخصصي در رشتة دامپزشکي بوده و استاد دانشکدۀ دامپزشکي است. مخبر تحصيلات حوزوي در ادبيات عرب و منطق و فلسفه نيز دارد. تاکنون بيش از يکصد مقالۀ علمي و پژوهشي از وي منتشر شده است. از سمت­هاي وي مي­توان به اين موارد اشاره کرد: عضو وابستۀ فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران، عضو شوراي پژوهش­هاي علمي کشور از سال 1382 تا 1384، عضو هيئت تحريريۀ مجله تحقيقات دامپزشکي (دانشکدۀ دامپزشکي دانشگاه تهران)، عضو هيئت امناي دانشگاه تهران، عضو هيئت امناي انستيتو پاستور ايران، عضو هيئت امناي بنياد نخبگان ايران، عضو هيئت امناي دانشگاه علوم پزشکي تهران، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي از سال 1381، دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي از سال 1384.

شوراي عالي انقلاب فرهنگي از نهادهاي برخاسته از انقلاب اسلامي است که در واقع نمايان­گر صبغة قوي فرهنگي انقلاب است. وظيفة اين نهاد، تدوين سياست­هاي کلان فرهنگي و هماهنگ کردن فعاليت دستگاه­هاي فرهنگي کشور است و اقدامات بسياري را در اين زمينه به انجام رسانده است. بيش از هزار و پانصد مصوّبه در حوزة علم و فرهنگ، تأسيس چندين فرهنگستان مهم و مؤثر، تصويب تأسيس و توسعة دانشگاه­ها، و تأسيس مراکز توليد علم مانند جهاد دانشگاهي، از جمله اقدامات اين نهاد در طول فعاليتش بوده است.    

 

چه تحليل از وضعيت فرهنگ جامعه به لحاظ ديني بودن داريد؟ آيا روندي که طي سه دهة انقلاب اسلامي طي شده، امروز جامعه را نسبت به دهة اول ديني­تر کرده؟

بسم ­الله الرحمن الرحيم. محققين و صاحب­نظران بر آنند که انقلاب اسلامي، جامعة ايران را دگرگون کرد. ما يک جامعة به شدّت تحت فشار ظلم و ديکتاتوري بوديم. با آموزه­هاي ديني و حرکتي که امام راحل ـ رحمت الله تعالي عليه ـ بنيان­گذار و آغازگر آن بودند. موج بيداري و تحول فرهنگي از همان سال 42 سازمان يافت و نهضت امام آغاز تحولات فرهنگي و بيداري اسلامي در ايران بود.

امروز که موج بيداري را در جهان اسلام و بلکه در ميان مستضعفين جهان مطرح مي­کنيم، مبدأ آن را نبايد در دو سه دهة گذشته بپنداريم. مقطع اصلي و سرچشمة اين بيداري همزمان با آغاز نهضت امام ـ رحمت الله تعالي عليه ـ است. مضمون­ها و پيام­هاي اصلي اين نهضت، مبارزه با ظلم و استثمار و استکبار و حفظ ارزش­هاي ديني و ملّي و باور کردن خود، و مبارزه با بيگانه­پرستي بود. همة اين­ها برگرفته از مکتب اسلام است و در واقع موتور محرکة مردم که منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد، اسلام معرفي­شده توسط امام ـ رحمت الله تعالي عليه ـ و روحانيت بود. تمامي بنيان­ها و ارزش­هاي دوران طاغوت در نگاه ارزشي انقلاب اسلامي، ضدارزش شناخته شدند. آنجا اشرافيت مطرح بود و اينجا مردمي­بودن؛ آنجا خيانت به کشور مطرح بود و اينجا خدمت به کشور؛ آنجا بيگانه­پرستي محور بود و اينجا استقلال؛ آنجا بي­بند و باري و برهنگي مطرح بود و اينجا حجاب و عفاف و ارزش­هاي متعالي انسان؛ آنجا غارت و چپاول دارايي­هاي ملّت مطرح بود و اينجا نگهباني و محافظت از بيت­المال؛ و ده­ها مورد ديگر. به همين دليل هر فطرت پاکي که در معرض افکار امام ـ رحمت الله تعالي عليه ـ و روحانيت پيرو امام و روشنفکران پيرو امام قرار مي­گرفت، به شدّت جذب اين ديدگاه ارزشي و الهي مي­شد. به همين دليل است که مي­بينيد در جريان انقلاب، تمام اقشار حضور داشتند و اين انقلابي نبود که متعلّق به يک قشر يا گروه خاصي، مثل بسياري از انقلاب­هاي جهان، باشد. اين ويژگي اين انقلاب اسلامي بود. اين امام ـ رحمت الله تعالي عليه ـ بود که توانست ارزش­هايي را مطرح کند که با فطرت انسان سازگارند.

اين تحولي است که با نهضت امام شروع شد و در پيروزي انقلاب اسلامي برجستگي چشمگيري پيدا کرد و اوج آن را در هشت­سال دفاع مقدّس مشاهده کرديم. اما پس از پيروزي انقلاب ما در فرهنگ ديني، فراز و فرودهايي را مي­بينيم. اوج معنويت فرهنگي را همان طور که اشاره کردم در دوران دفاع مقدّس مي­توانيم ببينيم. بعد از آن سال­ها به دليل فاصله گرفتن از آن روحية ايثار و فداکاري ممکن بود، و اتفاق هم افتاد، ارزش­ها در مقاطعي کم­رنگ شدند. در دوران دفاع مقدّس، فداکاري و ايثار از ويژگي­هاي جامعة ما بود اما بعد از آن فضا عادّي و معمولي شد و در برخي مقاطع، مصرف­گرايي و تجمل­گرايي که حتّي به اشرافي­گري نزديک مي­شد را مشاهده مي­کنيم. به اين ترتيب در ارزش­ها جا به جايي رُخ داد. به نظر من بعد از انقلاب و بخصوص بعد از جنگ، پيشرفت­هاي خوبي در عرصه­هاي مختلف داشته­ايم اما آسيب­هايي هم به ما وارد شد. يک زماني صرفه­جويي ارزش بود اما اين ارزش به مصرف کردن هر چه بيشتر تبديل شد. اين رويکرد مصرفي حتّي در ميان مسئولين هم بروز کرد و ساده­زيستي ضعيف شد و اين ديدگاه به وجود آمد که ميان مسئول و مردم بايد يک تفاوتي وجود داشته باشد. برخي افراد و اقشار براي کسب سود بيشتر، مسابقه گذاشتند و حلال و حرام آميخته شد. اين از طرف ديگر منجر شد به اينکه رويکرد خدمت­گذاري به مردم نيز ضعيف شود. بازخورد اين روند هم فاصله افتادن ميان مسئولين و مردم بود. يک ديدگاه هم وجود داشت مبني بر اينکه ما بايد در جريان جهاني ادغام شويم و نمي­توانيم در مقابل اين روند بايستيم و هر چيزي، حتّي دين يا فرهنگ يا ارزش­هاي اسلامي و ملّي، که مانع پيوستن به اين جريان باشد بايد ناديده­اش گرفت. حتّي در تدوين يکي از برنامه­ها هم اين ديدگاه ابتدا با ملايمت و سپس با صراحت بيشتر وارد شده بود. يک ديدگاه ديگر اين بود که چون توسعه براي ما ضرورت دارد بايد آن را اخذ کنيم و با روند جهاني تا آنجا همراه شويم که با دين تعارض پيدا نکند. اين ديدگاه بر اين بود که دين تا حدّ ممکن فردي تلقّي شود. اما راه سوم، توسعة مبتني بر ديدگاه­ها و ارزش­هاي اسلامي بوده است. اين ديدگاه با اصل توسعه مخالفت ندارد و بلکه بر آن تأکيد هم مي­کند اما بر بستر مباني ديني و ارزشي و ملّي.

دو ديدگاه اول موجب آسيب­هاي اجتماعي و سياسي گوناگوني براي ما بودند و به واسطة آن­ها در فرهنگ جامعه تغييراتي به وجود آمد. البته اين تغييرات عوامل ديگري هم داشتند مانند تحولات جهاني، توسعة فنآوري­هاي مختلف به ويژه در ارتباطات و اطلاعات. در همين حال، ما در فضاي بعد از جنگ سرد و پايان نظام دوقطبي جهان، مورد هجوم گستردۀ فرهنگي هم بوده­ايم و غرب سعي کرده فرهنگ خود را در همه جا مسلّط کند. در اين رابطه هم برنامه­هاي بلندمدّت و دامنه­داري را طراحي کرده و به اجرا گذاشت.

مجموعة اين عوامل را وقتي در نظر مي­گيريم، مي­توانيم بگوييم که جامعة ما هنوز در وضعيت خوبي به سر مي­برد و مباني ديني در فرهنگ جامعه قوّت دارند و با اتکاي به همين مباني است که در برابر هجوم فرهنگ بيگانه توانسته مقاومت نمايد. البته همان طور که اشاره کردم ما دچار آسيب­ها و معضلاتي هم هستيم که بايد به آن­ها توجه نموده و براي ترميم و رفع آن­ها برنامه­ريزي درست داشته باشيم.

 

با اين ارزيابي فکر مي­کنيد در آينده ما بايد در چه مسيري گام برداريم از نظر فرهنگي؟

جامعه مثل يک بدن است و همان طور که بدن انسان داراي سيستم دفاعي قوي هست، با کمک آن در محيطي که مملو از موجودات آسيب­زا و بيمارکننده است، مي­تواند سالم بماند و فعاليت خود را ادامه دهد. اگر بدن دچار آلودگي شود و آسيب ببيند، مادامي که کليت آن سالم باشد، مي­تواند خود را ترميم کرده و بهبود بخشد. اما بايد عوامل بيماري­زا از آن خارج شده و نابود شوند. در جامعه هم همين طور است. همان طور که گفتم جامعه از نظر کلّي و فرهنگ حاکم بر آن سالم است و آن آسيب­هايي که به آن وارد شده را بايد با شناسايي و حذف عوامل، ترميم کرد و بهبود بخشيد. نقطة آغاز انقلاب در پانزده خرداد سال 1342 بود و در بيست ­و دوم بهمن 1357 تحول بزرگ اتفاق افتاد. اين روند فرهنگي، عميق بود که باعث آن ايثار و فداکاري و حماسه­آفريني در هشت­سال دفاع مقدّس شد. انقلاب اسلامي آغاز عصر جديدي بوده است که مي­تواند جهان اسلام را به عظمت برساند. موج بيداري اسلامي، امروز به واسطة انقلاب اسلامي تمام دنيا را گرفته هر چند برخي رژيم­هاي کشورهاي مسلمان به دليل وابستگيشان به اين موج تن نمي­دهند و با آن همراه نمي­شوند.

وظيفة ما تداوم بخشيدن به اين روند بيداري اسلامي است و بايد با تمام توان، گفتمان اصلي انقلاب را مطرح کنيم. دهة چهارم، چنان که مقام معظّم رهبري هم فرمودند، دهة پيشرفت و عدالت است و اين گفتمان انقلاب اسلامي بوده است. هر دولتي که امور مملکت را به دست مي­گيرد بايد اين گفتمان را زنده نگهدارد و تقويت کند. نکتة مهم ديگر، پرهيز از تشتت در تعاريف «پيشرفت» و «عدالت» است. ما پيشرفت و عدالت را با تعريفي که رهبر انقلاب ارائه مي­کنند بايد مورد توجه قرار دهيم. ما سياست­هايي را بايد دنبال کنيم که از سوي رهبر انقلاب به عنوان سياست­هاي کلان ابلاغ مي­شوند. بايد اين سلسله مراتب رعايت شود تا فعاليت­هاي ما هدفمند و نتيجه­بخش باشد. در همه جاي دنيا هنگام تصميم­سازي و تدوين سياست­هاي کلان، سلسله مراتب رعايت مي­شود. در حقيقت مسير اصلي ما از نظر فرهنگي بايد زنده نگه داشتن شعارهاي اصيل انقلاب و انتقال ارزش­هاي ديني و انقلابي به نسل جديد و بلکه به همة دنيا باشد.

 

در چهارچوب بحث ما که فرهنگ ديني است، فکر مي­کنيد که اصلي­ترين موضوع اکنون چيست و ما بايد حول چه محوري مباني فرهنگ ديني و فرهنگ انقلابي را تثبيت کنيم؟ در اين چهارچوب، سازمان تبليغات اسلامي چه نقشي مي­تواند داشته باشد؟

مهم­ترين موضوع، «مهندسي فرهنگي» و «مهندسي فرهنگ» است. «مهندسي فرهنگ» چشم­انداز مطلوب ما از يک جامعة ديني است و «مهندسي فرهنگي»، برنامه­ها و اقداماتمان براي برطرف کردن مشکلات کنوني است براي رسيدن به آن چشم­انداز مطلوب. براي مهندسي فرهنگ و مهندسي فرهنگي ما بايد اجزاء فرهنگ را بشناسيم. ما طرح پيشرفته شدن را داريم و طرح پيشرفت با فرهنگ را هم داريم و در صورت حرکت در اين مسير مهندسي فرهنگي و مهندسي فرهنگ، به نتايج مطلوب خواهيم رسيد. همچنين بايد اين برنامه­ها را به محتواي برنامة پنج­ساله وارد کنيم. در چهار برنامة گذشته اين موضوع ورود فرهنگ را به بخش­هايي که ظاهر غيرفرهنگي دارند، نداشته­ايم. اما اين در برنامة پنجم اتفاق افتاده و دست­اندرکاران تهية برنامه به اين باور دارند که بايد در طرح­هاي کلان، وجوه فرهنگي نيز ديده شود. شورا در حوزة فرهنگ در برنامة پنجم توسعه نقش بسيار فعالي را ايفا مي­کند و من مسئول کارگروه مهندسي و پيوست فرهنگي و عضو شوراي عالي برنامة پنجم هستم. ما داريم احکام مربوط به مهندسي و پيوست را به عنوان مواد برنامه به شوراي عالي برنامه پيشنهاد مي­دهيم. آقاي دکتر خاموشي که رياست سازمان تبليغات اسلامي را برعهده دارند و ضمناً عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز هستند، مسئول کارگروه تهاجم فرهنگي و دشمن­شناسي در تدوين برنامة پنجم­اند. من فکر مي­کنم اين باعث مي­شود که سازمان تبليغات هماهنگي و همراهي زيادي را با برنامة پنجم داشته باشد و همچنين قرار گرفتن سازمان در مدار مهندسي فرهنگ و مهندسي فرهنگي در درازمدّت و کوتاه­مدّت مي­تواند باعث تأثيرگذاري عميق­تر آن در جامعه به لحاظ تثبيت و توسعة فرهنگ ديني بشود.  

      

يک مسئله­اي که در فعاليت دستگاه­هاي فرهنگي وجود دارد، موازي­کاري و احياناً تداخل وظايف است. با توجه به جايگاه فرادستي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، اولاً ضرورت هماهنگي ميان دستگاه‌هاي فعال در عرصة فرهنگ تا چه اندازه است و ثانياً براي افزايش توان اين دستگاه­ها از طريق تعامل چه بايد کرد و هماهنگي ميان آن­ها چگونه اتفاق مي­افتد؟ شورا در اين راستا چه تمهيداتي انديشيده است؟

ترديدي نيست که براي آن برنامة گسترده براي پيشرفت و عدالت و توسعه و تعميق فرهنگ ديني، دستگاه­هاي فرهنگي بايد در هماهنگي کامل با هم باشند. هم­گرايي اين دستگاه­ها در اين مسير ضروري است. در غير اين صورت نتيجه­اي جز شکست عايدمان نمي­شود. اگر اين هم­گرايي در ميان دستگاه­هاي فرهنگي اتفاق بيفتد، منجر به هم­افزايي هم مي­شود. متأسفانه دستگاه­هاي فرهنگي، وضع مطلوبي ندارند. نسبت به سه چهار سال پيش، ما از اين نظر موقعيت بهتري پيدا کرده­ايم که به دليل طرح­ها و برنامه­ريزي­هايي بوده که در شوراي عالي انقلاب فرهنگي انجام شده و به آن­ها اشاره خواهم کرد.

برنامه­هاي کلان در حوزة فرهنگ، آبشارگونه هستند. يعني ضمن آنکه خود دستگاه­ها تقويت مي­شوند، عملکرد آن­ها جريان کلّي فرهنگ را نيز تقويت مي­کند و اين اهميت و ضرورت تعامل و هماهنگي اين دستگاه­ها را نشان مي­دهد. خود دستگاه­هاي مختلف در اين حوزه هم به اين وقوف پيدا کرده­اند که هماهنگي و تعامل و بهره بردن از امکانات و تجربيات يکديگر، تا چه اندازه مفيد و حتّي حياتي است. اين تعامل را البته بايد حساب­شده و منظّم و مداوم داشته باشيم تا منجر به هم­افزايي هم بشود.

قطعاً شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان يک نهاد ناظر و برنامه­ريز براي فعاليت دستگاه­هاي فرهنگي، به اين موضوع توجه دارد. وظيفة شوراي عالي انقلاب فرهنگي، سياست­گذاري و برنامه­ريزي در حوزة علم و فرهنگ در ابعاد آموزشي و پژوهشي و شيوه­هاي کلان ادارة نهادهاي فرهنگي و نيز موضوعات فرهنگ عمومي و ديگر مسائل فرهنگي مرتبط با اقشار مختلف کشور است. اين وظيفه در قالب مطالعات مختلف با استفاده از اساتيد و صاحب­نظران و کارشناسان خبره انجام مي­شود و به صورت برنامه و مصوّبه براي اجرا ابلاغ مي­گردد. در واقع شوراي عالي انقلاب فرهنگي، يک جريان و يک نهاد راه­بردي است و برنامه­هايي براي مهندسي فرهنگ و مهندسي فرهنگي طراحي کرده است. مهندسي فرهنگ شامل راه­بردها و اهداف و برنامه­هاي بلندمدّت است و مهندسي فرهنگي شامل برنامه­هاي کوتاه­مدّت. يک موردي که بسيار مهم است، پيوست فرهنگي است. تهية نقشة مهندسي فرهنگي نيز در همين راستا، يکي از گام­هاي بزرگ ما در تبيين برنامة بلندمدّت است که تا اندازه­اي در آن جلو رفته­ايم. اين­ها کمک مي­کند به اينکه دستگاه­هاي فرهنگي با هماهنگي بيشتري وظايف خود را انجام بدهند.

همچنين اگر ما سلسله مراتب را در نظر بگيريم و رعايت کنيم و آنچه را از سوي رهبر نظام صادر مي­شود، مبنا قرار دهيم و هر کسي در جاي خود کارش را درست انجام دهد، هماهنگي مورد نظر تا اندازة زيادي محقّق مي­شود و جهت و مسير حرکت ما هم با مسير انقلاب و نظام منطبق مي­شود. ما در شورا اولويتمان را در تهية برنامه­ها و تعاريف اهداف و... فرمايش­هاي ايشان قرار داده­ايم. ما فرمايش­هاي ايشان را مبنا قرار داديم تا ببينيم از ديدگاه ايشان، کدام آسيب­ها اولويت بيشتري دارند و ديديم که به چهل و شش مورد آسيب اشاره شده است. پس از بررسي، از اين موارد به بيست و هشت و نهايتاً با چکيده کردن و اولويت­بندي به هشت عنوان آسيب جدّي در حوزة فرهنگ رسيديم.       

 

شورا در طول فعاليت خود چه دستآوردهايي داشته است؟

ببينيد! بدون وجود يک مجموعه با عنوان شوراي عالي انقلاب فرهنگي، که تقريباً از اوان پيروزي انقلاب اسلامي با تدبير و دورانديشي حضرت امام ـ رحمت الله تعالي عليه ـ به وجود آمد و با حمايت مقام معظّم رهبري ـ مد ظله العالي ـ استمرار پيدا کرد، پيشرفت­هاي علمي و فرهنگي که اکنون در کشور اتفاق افتاده، نمي­توانست حاصل شود. تعبية چنين دستگاهي در نظام جمهوري اسلامي باعث شده که مقولة فرهنگ همواره مورد توجه قرار داشته و مداوم پاييده و براي آن برنامه­ريزي بشود. تأسيس جهاد دانشگاهي و افزايش دانشگاه­هاي کشور به يکصد و سي دانشگاه، و تأسيس فرهنگستان­هاي علوم، هنر، و زبان و ادب فارسي و امثال آن، از دستآوردهاي شورا بوده است. بيش از نود و پنج درصد حوزه­هاي فرهنگ و علم در بخش­هاي آموزش و پژوهش، بر مبناي تصميمات و مصوّبات و مقررات شوراي عالي انقلاب فرهنگي شکل گرفته و متحول شده­اند. در اين زمينه­ها ما بيش از هزار و پانصد مصوّبه داشته­ايم. همچنين پايگاه استنادي علوم در جهان اسلام ـ آي.اس.دي. ـ را تأسيس کرده­ايم در برابر پايگاه استنادي جهاني ـ آي.اس.آي. ـ که نتيجة اين را چند سال ديگر خواهيم ديد.

يکي از کارهاي مهمي که ما در شورا دنبال مي­کنيم اين است که مهندسي فرهنگي جزء برنامة توسعه بشود. در سياست­هاي کلّي که رهبر انقلاب ابلاغ کردند، اولين بند آن، تکميل و اجراي مهندسي فرهنگي و بعد پيوست فرهنگي براي طرح­هاست. مفهوم پيوست فرهنگي اين است که در تمام حوزه­هاي مختلف، که فرهنگي هم نيستند، ممکن است آسيب­هايي به فرهنگ وارد بشود. براي جلوگيري از اين آسيب­ها در طرح­هاي مهم، يک پيوست فرهنگي دارند که مشخص مي­کند اجراي آن طرح در منطقه­اي که اجرا خواهد شد، موجد آثار فرهنگي است؟ و اگر چنين است، آيا اين پيامدهاي فرهنگي مثبت است يا منفي؟ و براي تقويت آثار مثبت و کاهش آثار منفي، چه اقداماتي بايد انجام گيرد؟ شورا چند نشريه و تعداد زيادي کتاب و نيز لوح­هاي فشرده­اي هم توليد و منتشر کرده که به عنوان دستآوردهاي آن قابل ذکر است.    

 

تعامل شوراي عالي انقلاب فرهنگي، با عنايت به اينکه يک دستگاه تصميم­ساز و سياست­گذار است، با دستگاه­هاي فرهنگي ديگر و از جمله سازمان تبليغات اسلامي چگونه بوده است؟

اغلب دستگاه­هاي علمي و فرهنگي اکنون خواهان استفاده از کارهاي تحقيقاتي شورا هستند و  مايل هستند با شورا ارتباط مؤثري داشته باشند تا از ديدگاه­ها و برنامه­هاي تهيه­شده براي حوزة فرهنگ، مطلع شوند و خود را با آن هماهنگ کنند. البته به دليل موقعيت شورا، نحوة تعامل آن هم با دستگاه­هاي ديگر متفاوت است. ما قبلاً شوراي تخصصي نداشتيم ولي اکنون اين­ها ايجاد شده­اند تا نقايص کار برطرف شود. براي مثال، مرکز مطالعات راه­بردي شوراي عالي انقلاب فرهنگي را راه­اندازي کرده­ايم که در موضوعات مختلف به تحقيق پرداخته و شورا را براي تهية برنامه­هاي کلان و راه­بردي کمک مي­کند.

در مجموع ما با تقريباً تمام دستگاه­هاي فرهنگي کشور در ارتباط مداوم هستيم و سازمان تبليغات اسلامي هم يکي از اين دستگاه­هاست که فعاليت مثبت و مؤثري در راستاي فرهنگ ديني داشته و بخصوص نقش مهمّي در توسعه و ترويج گفتمان انقلاب اسلامي بر عهده دارد.

 

 

چهارشنبه 12 اسفند 1388 - 14:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری