جمعه 28 مهر 1396 - 10:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان رضوي

 

انسجام اسلامي درسيره پيامبر اكرم(ص)

 

 

مقاله برتر نشست مشترك علما و روحانيون شيعه و اهل سنت

 

سرآغاز

 واژه هاي« انسجام» و«اتحاد» بسيارجذاب، دلگشا، زيبا، و برترين گلواژه ها در ميان قاموس واژگان است.اين واژه، زنجيره اي است كه آحاد وتوده هاي امت اسلامي را در كنار هم نگه داشته، و  آنان را از پراكندگى، نابودي و انحراف حفظ مى‏كند؛ چنان كه گسست آن، باعث گسيختگي، فروپاشي،ونابودي توده ها مي گردد.

   انسجام، عامل مهم حركت ‏بخش براى انقلاب‏ها توده ها ، وپلي است كه مي تواند انسان‏ها را در گذر پيشرفت ‏به سوى پيروزى‏ها، از دست اندازها وگردنه هاي دشوار عبور مى‏دهد،و نيروي است كه به ناتوان‏ها توان بخشيده، و ناممكن‏ها را ممكن مى‏سازد .

     انسجام امت همواره يکى از آرمانهاى دينى پيامبران توحيدى قلمداد مى‏شده و بر اين بنيان، يکى از محورهاى مهم دعوت پيامبر اکرم‏(ص) نيز پى‏ريزى شاکله‏هاى پيدايش آن بوده است.
      برآگاهان تاريخ اسلام ، پوشيده نيست كه انسجام و اتحاد مسلمانان صدراسلام ،در آنان نيروي عظيم قدرت، صلابت، جسارت، و... پديد آورد. وآنان در پرتو همين نيروتوانستند بر خيل دشمنان گوناگون فائق آيند و به امتيازات فوق‏العاده دست‏يابند؛ چرا كه قرآن به آن‏ها فرموده بود: «واعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا واذكروا نعمت اللّه عليكم اذ كنتم اعداء فألف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته اخوانا»(آل عمران/103) و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد ، و نعمت‏خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان شما الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او برادر شديد .»

     تحليل رويدادهاى تاريخ اسلام، گوياى آن است که پيامبر اسلام بـــراى تحقق اين هدف، راه كارهاي گوناگون «سياسي»،«فرهنگي»، و«اجتماعي» و...را كه متناسب باوضعيت جـامعه آن روز، و کارآيى خاص داشته، به كار گرفته است؛ تا آن جا که با شناخت دقيق ظرفيت‏هاى اجتماعى حاکم بر جامعه، ابزارهايى برگزيده شده زمينه پذيرش و گرايش همگانى را به سوى ايجاد وحدت امت متمايل گرداند.

    طرح نظام نامه ي مدينه، بهترين راه براى ايجاد يک وحدت عمــومى و القاى روحيه همبستگى دينى است. و در همين راستا پيمان ويژه مسلمانان، راهکارى مذهبى براى پيوند روح برادرى به حساب مى‏آيد. استفاده از راه كارهاى سياسي تنها مى‏توانست پايه‏هاى استوارى اجتماعى جامعه را نمايان سازد؛ اما، در اين ميان مبارزه با نژادپرستى و قوم‏گرايى و يا به کارگيرى عاقلانه موقعيت‏ها و مکان هاى تجمع عمومى نيز، از جمله راه کارهاى فرهنگي و اجتماعي لازم جهت دستيابى به وحدت‏طلبى شمرده مى‏شد و با اين همه، بهره‏گيرى پيامبرصلى الله عليه وآله از ظرفيت‏هاى اخلاق اجتماعى و نيز توان اخلاق فردى، امرى قابل توجه است.

    بدين‏ترتيب، يکى از ضرورى‏ترين راه هاى پى‏ريزى انسجام دينى درامت‏بزرگ اسلامى، همــاهنگى اراده‏ها و تمايلات ارزشى جوامع بر بنياد همانند سازى ابزارهاى سه‏گانه فوق  يعنى: راه كارهــــاى« سياسي‏»، «فرهنگي‏» و «اجتماعى و فردى‏»است

     اما اين كه پيامبر - صلى الله عليه وآله-  چگونه وبا چه شيوه اي توانست ازآن راه كارها بهره جويد تا چنان همبستگي عظيم وانسجام بي نظيري را درميان توده هاي پراكنده،ناتوان، وچه بسا دشمنان ديرينه ونيرومند آن زمان پديد آورد؛ وازآنان «امت واحده» فراهم سازد؟ جستاري است كه نوشتار حاضر پي مي گيرد.

   در يک تقسيم‏بندى کلى سيره ي پيامبر اکرم- صلى الله عليه وآله-  درپايه‏گذارى انسجام و وحدت امت اسلامى شامل سه مطلب وراه كار بنيادين مى‏شود:

1)راه كارهاي سياسي، كه با تلاش در وضعيت جامعه عربى آن زمان جهت زمينه‏سازى‏هاى لازم؛ براي راه كار بعدي تحقق يافت.

2)راه كارهاي فرهنگي، كه با برنامه‏ريزى‏هاى دقيق پيامبر- صلى الله عليه وآله-  در مسير ترسيم دورنماى« امت واحده» براى مسلمانان، و ايجاد فضاى رشد فکرى، و ارتقاى فهم مردم نسبت ‏به مسؤوليت‏هاى خود؛ انجام شد.

3) راه كارهاي اجتماعي، كه با آداب اخلاقي پيامبر اکرم‏- صلى الله عليه وآله- و بهره گيري وي ازظرفيت هاي مكنون قبيله ي آن روزگارپديد آمد.

       اينك به طور گذرا به هريك از اين راه كارها درسيره پيامبر- صلى الله عليه وآله-  درسه بخش اشاره خواهد شد.

بخش اول: راه كارهاى سياسي

1-1  . ايجاد امت واحد و همبستگى ايمانى

      ورود پيامبر اکرم- ‏صلى اللّه عليه وآله- به مدينه همراه با عقد قراردادهايى بين گروه هاى گوناگون بود . اين پيمان‏هارا مى‏توان يکى از بارزترين شواهد به کارگيرى رهيافت انسجام اسلامى در جامعه آن زمان بر شمرد.

   منشور‏نامه عمومى مدينه، يکى از مهم ترين آن پيمانها،و نخستين قراردادى بود که ميان پيامبر اکرم-‏صلى الله عليه وآله- و طوايف و قبايل موجود در يثرب انعقاد يافت. برخي آن قرارداد را «نخستين قانون اساسى مکتوب جهان‏» دانسته‏اند.(1) اين تدبير بهترين مقوله براى بوجود آوردن وحدت ملى و همبستگى دينى بود، چرا که وحدت ميان قبايل درگير،از يك سو حقوق اجتماعى يهوديان و نيز مهاجران مسلمانان را تضمين مى‏کرد و از سوى ديگر، اين پيمانها مقدمات تشکيل يک وحدت سياسى و حکومتى را فراهم مى‏آورد.
      به عنوان نمونه در مفاد قرارداد بين مسلمانان آشكارا قيد شده بود که مسلمانان« امت واحده» و جدا از مردم ديگر هستند: (انهم امة واحدة من دون الناس)(2)، وارتباطى بين مسلمانان و کافران نيست و نبايد بين مسلمان ومسلمان دورى باشد.اگرچه روح حاکم براين پيمانها همانا به کارگيرى ابزار وحدت اسلامى در جهت راهبرد ارزشى پيامبر اکرم-‏صلى الله عليه وآله- در جامعه اسلامى است و از همين‏رو تمام موارد آن مصداق اين امر قرار دارند، كه به برخي از آن موارد اشاره مى شود:
 - مسلمانان در برابر ظلم و تجاوز و توطئه و فساد با هم متحد خواهند بود، ويكديگررا ياري خواهند كرد.

-  هيچ مؤمنى بدون اشاره ساير مؤمنان در جهاد فى سبيل‏الله صلح نمى‏کند و صلح جز براى همگان اجرا نخواهد شد.-

  تمامى گروهها (که به جنگ مشغولند) به ترتيب وارد جنگ خواهند شدوجنگيدن به يک گروه (دومرتبه پشت‏سرهم) تحميل نخواهد شد.

-  «ذمة الله‏» نسبت‏به همه افراد يکسان است.

 - اگر اختلافى بين مسلمانان بروز کرد، مرجع حل آن خدا و رسول خواهند بود.
 - مسلمانان،فرد مقروض ومديونى را که دين اوسنگين است رها نخواهندساخت، بلکه اور ا کمک مى‏کنند.
  و در قسمت ديگرى از اين عهدنامه تاريخى که طرف خطاب آن يهوديان مدينه بودند، امورى پيشداورى شد که توجه به مفاد آن حاکى از انگيزه تحقق وحدت ملى توسط پيامبر اکرم( ص) است:
- داخل شهر مدينه،  براي پيروان اين سند «حرم» شناخته مي شود ،ومسلمانان و يهوديان در آن زندگى خواهند کرد و هر يک دين خود را دارا خواهندبود.
 - به يهوديان هم‏پيمان، همراهى وکمک خواهد شد، و متقابلا وقتى مسلمانان آنها را به مصالحه مى‏خوانند، يهوديان بايد بپذيرند.

 - مسلمانان و يهود هر دو بايد بر ضد کسانى که با اين قرارداد به مخاصمه برمى‏خيزند، مبارزه کنند.
-  هر دو بايد با يارى يکديگر در برابر مهاجمان به يثرب بجنگند.
 - هيچ کافرى از ناحيه دو طرف اجير نشود مگر اين که به مصلحت هر دو گروه باشد.(3)

       اين سندي مهم، كه تاريخ نگاران چنان كه بايد مورد اهتمام نورزيده، ونويسندگان وپژوهشگران در مطالعه وبررسي مفادآن كوتاهي كرده اند، متضمن مسائل مهم واساسي درزمينه روابط افراد ، وحدت ملي، وهمبستگي ديني درجامعه نوبنياد اسلامي، وروابط آن با همسايگان غير مسلمان است. كه ازباب نمونه، به چندمسأله اشاره مي شود:

1-  ابطال تفكر غير اسلامي

 انديشه قبيله گرايي وحمايت قبيله ي در اين عهدنامه، باطل وملغي اعلام شد.چنان كه ساير امتيازات قبيله ي، ازجمله رياست، رهبري وبرتري نوع قبيله، و...، باطل شد. بر پايه تفكر قبيله، بر افراد قبيله لازم بود كه از افراد وهم پيمانان منسوب به قبيله درهر صورت دفاع كند، اگرچه ستم كار ومتجاوز باشد.ازاين رو، جمله ي (انصر اخاك ظالما اومظلوما)(4) شعارآنان بود.اما اين سند، برمسئوليت همگان درقبال ستم كارتأكيد كرد، وپيگرد ستم كار وجنايت گر رادر هر مقامي كه باشد، ازهمه مطالبه نمود.

2-  وحدت اجتماعي

 اين سند آن گونه كه ازبندهاي ان پيداست،وحدت اجتماعي را مورد اهتمام قرارداده، ومسلمانان را با وجود اختلاف قبايل، وابستگي ها،تفاوت سطوح، نوع خواسته ها، وضعيت اقتصادي،معيشتي، واجتماعي، و...« امت واحده» مي داند.

 3-   تعاون وهمبستگي

 دراين عهد نامه مقرر شده كه مؤمنان حق ندارندهيچ فردي را –كه در اثر فشار اقتصادي(مانند قرض،  وخون بهاي اسير وامثال آنها) از پاي در آمده باشد، بدون كمك ومساعدت اقتصادي بحال خويش رهاكنند.ازاين رو،مسؤليت مهاجران وانصاردرقبال فديه(خون بها) ي اسيران خود، بر اساس اصول نيكو كاري وعدالت، به اين معنا است كه درهر قبيله حس تضامن اجتماعي، تعاون اسلامي، وهمبستگي ديني برقرار باشد، تابه هنگام بروزحادث وپيشامد هر گونه خطري ازهمديگر دفاع نمايند.چنان كه كاربرد واژه« مؤمنان» به جاي« مسلمانان» نهايت اخلاص نيروهاي مخلص، تمايز ميان اردوگاه ايمان وكفررا مورد توجه قرار مي دهد.

4-  برتري ايمان واسلام

اين منشور،كفررا مرتبه انحطاط فكري وعقيدتي فرد بر شمرد، وشرف ايمان را برپايه ي امتيازدهي آشكارساخت. آنجا كه عدم قصاص مسلمان را به خاطر كشتن كافر اعلام كرد وگفت:«هيچ مؤمني نبايد مؤمن ديگري را به خاطر كشتن كافري بكشد، وبه هيچ كافري عليه مؤمني نبايد كمك نمايد.»(5)
        به هر حال، بايد چنين نتيجه گرفت که کوشش براى ايجاد حساسيت مشترک دينى و ملى يکى از شاخص‏ترين راه‏كار‏هاى پيامبر اکرم(ص) در جهت تحقق وحدت و انسجام اسلامى شمرده مى‏شود.
      پيامبر(ص)  بعدها نيز در مسير تثبيت همبستگى ايمانى مسلمانان مکررا بر اين موضوع تأکيد فرمود. در بخشى از سخنان حضرت پس از فتح مکه و در مسجدالحرام چنين مي خوانيم: «المسلم اخ المسلم والمسلمون هم يد واحد على من سواهم، تتکافؤا دمائهم،يسعى بذمتهم ادناهم‏».(6) مسلمان ،برادرمسلمان است،ومسلمانان همچون يكدست دربرابر بيگانگانند،خون شان باهم بابرابر،ونسبت به مسؤليت نزديك ترين خود مي كوشند، ودورترين خودرا پناه مي دهند.
     ايجاد چنين حس مشترک دينى و پيوستگى مذهبى واحد بين مؤمنان، در کلام زيبايى حضرت کاملا مشهور است که: « المسلمون كالرجل الواحد اذا اشتكى عضو من اعضائه تداعى له سائر جسده.» مسلمانان نسبت‏به همديگر هم چون يك مرد هستند كه هرگاه عضوى از اعضاى او دردمند شود، اعضاى ديگر او نيز احساس درد مى‏كند.(7) و البته رمز اين پرتو نورانى نيز در روح انسانى و الهى مؤمنان خواهد بود.

1-2  . پيوند روح اخوت و برادرى

     در نخستين سال ورود پيامبر اکرم(ص) به مدينه، پيدايش تعلق اجتماعى يکى ازمهم ترين ابتکارها، و راه كارهاى مهم حضرت در به کارگيرى عامل انسجام و وحدت دينى به شمار مى‏رود؛واين، همان چيزي است كه ازآن درمتون اسلامي به« پيوند (عقد) مؤاخات» بين تمامي مسلمانان- اعم از مرد و زن- تعبير مي شود.
  رسول خدا-صلى الله عليه وآله- در يک مجلس عمومى فرمود: «تأخوا في الله أخوين أخوين‏». (8)به خاطر خدا دو به دو برادر شويد.»

    تشريع اين قانون و پيمان برادرى همگانى،يكي ازبرجسته ترين اقدامات سياسي، جتماعي،اقتصادي، ونظامي پيامبر اسلام است وبه روشني، حاكي ازارتباط وي بامبدأ وحي، ونهايت حكمت ومديريت ايشان درهدايت ورهبري امت اسلامي است.كه تنها براساس نفى انگيزه‏هاى قومى و قبيله‏اى و بر محور حق و همکارى اجتماعى شکل گرفت چه اين که: «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويکم واتقوا الله لعلکم ترحمون‏؛ (حجرات /10)در حقيقت ،مؤمنان باهم برادرند، پس ميان برادرانتان سازش دهيد واز خدا پروا بداريد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.»

پيامبر اکرم-‏صلى الله عليه وآله- بين هر مهاجر و يکى از مردم مدينه عقد برادرى بست و در يک انگاره تاريخى، حضرت على-عليه السلام- را در دنيا و آخرت برادر خود خواند وفرمود: «انه منى و انا منه.‏»(9)

  1-2-1 . برادري در اسلام

1-2-1-1 تشريع قانون برادري در ا سلام

     تشريع(وضع) قانون برادري ، يكي از برجسته ترين اقدامات سياسي پيامبر اسلام است وبه روشني ، حاكي از ارتباط وي با مبدأ وحي، ونهايت درايت، حكمت، ومديريت ايشان در هدايت و رهبري امت اسلامي است.

    قرآن كريم،باجمله ي« انما المؤمنون اخوة/ درحقيقت، مؤمنان، برادر[ يكديگر] اند»(حجرات/10)، قانوني را تشريع كرده كه بر اساس آن،نسبت وپيوندي ميان آحاد مسلمانان،ايجاد مي شود كه پيش ازآن وجود نداشت. اين پيوند،«برادري ديني» ناميده مي شود.

      نكته ي قابل تأمل، اين كه:از نظر اسلام ، اين نوع پيوند برادري است كه اگر با پيوند نسبي همراه شود،در ازدواج وارث ،آثار شرعي وحقوقي دارد، واگر با پيوندرضاعي توأم گردد، در ازدواج، آثاري برآن مترتب مي گردد، واگر با هيچ يك از اين پيوندها همراه نباشد، باز آثار حقوقي خاصي دارد.

1-2-1-2 ايجاد قوي ترين پيوند هاي اجتماعي

 اسلام ، باتشريع قانون برادري ديني، از يك سوباتعصب هاي نارواي نژادي،قبيله ي، وحزبي به مبارزه برخواست واز سوي ديگر،قوي ترين، وكارآمدترين پيوند هاي اجتماعي وسياسي رادر امت اسلامي به وجودآورد.

    ادبياتي كه روايات اسلامي براي تبيين پيوند ديني به كار گرفته اند، فوق العادة تأمل برانگيز و جالب توجه است. احاديث اسلامي، نه تنها مسلمانان را برادر يكديگر مي دانند، كه تأكيد بر برادري آنان از يك پدر ومادر دارند. امير مؤمنان، علي، عليه السلام فرمود:« صديقك اخوك لابيك وامك،وليس كل اخ لك من ابيك وامك صديقك.» دوست تو برادرِ پدري ومادري توست؛ ولي هر برادري كه ازپدر ومادر توآيد،دوست تو نيست.»(10) اين برادري ريشه در طينت وفطرت ونورانيت جان آنان دارد.(11)

1-2-1-3 اسلام، دين برادري

   اسلام، دين دوستي وبرادري است. ازاين رو، اين آيين براي هرچه نزديكتر شدن مسلمانان به يكديگر ،نه تنها به تشريع قانون برادري ديني،وتأكيد برآثار وبركات فردي واجتماعي، ودنيوي واخروي آن، بسنده نكرده، كه دوستي مسلمانان به يكديگر را به عنوان يك فريضه ي ديني،واجب كرده است، چنان كه پيامبر اسلام(ص)  فرمود:« الحب في الله فريضة.» دوستي در راه خدا فريضه است.» (12)  

  1-2-1-4 حكمت قانون برادري

    حكمت تشريع قانون برادري ديني در اسلام وتأكيد بر وجوب محبت مسلمانان نسبت به يكديگر،در واقع، ساختن جامعه اي است كه  درآن پيوند دوستي وبرادري همچون پيوند اعضا استوار وناگسستني باشد؛تا اگرعضوي احساس رنج ودرد بنمايد،ساير اعضا احساس مسؤليت وهمدردي نمايند، ودرخدمت درمان آن باشند، چنان كه از پيامبر خدا(ص) روايت شده كه فرمود:«ينبغي للمؤمن ان يكونوافيمابينهم كمنزلة رجل واحد، اذا اشتكي عضو من جسده تداعي سائر جسده.» شايسته است كه مؤمنان، در ميان خود، هماننديك تن باشد، به گونه اي كه هرگاه عضوي ازآن تن به دردآمد، ساير اعضا همدردي كنند.»(13) شكي نيست كه ساختن جامعه ي با اين ويژگي، در گفتار آسان  است؛ اما تحقق عملي آن، فوق العاده دشوار مي باشد. تنها راه رسيدن به اين فلسفه وهدف،اخلاص در دوستي وبرادري براي خداست.و رازِ تأكيد روايات اسلامي، بر«برادري در راه خدا» و« دوستي در راه خدا» اين است كه  رسيدن به هدف از تشريع قانون برادري – كه همان وحدت كلمه ويكپارچگي امت اسلامي است- جز از اين راه قابل تحقق نيست.

    به هرروي، تصميم داهيانه ي پيامبر، کارآمدترين ابزار تحقق ألفت فراگير در جامعه آن زمان بود که نشان از همه کوشش پيامبر اکرم(ص) براى پيدايش يک تعلق اجتماعى بالنده بر محور ايمان به خدا داشت.
      جامعه مطلوب پيامبر اکرم،‏صلى الله عليه وآله، نظامى است که تمامى اعضاى آن بر محور ديانت توحيدى، پيوند برادرى با يکديگر دارند، و مکلف هستند آن را استوار نگه دارند تا خداوند عزيز حکيم نيز زمينه‏هاى ألفت و وحدت دلها را (به قدرت خود) پايدار سازد، و بدين‏سان پايه‏هاى تفاهم اجتماعى جامعه اسلامى محکم گردد.

    براساس مفاد آيات الهى اولا: بدون تحقق ألفت اجتماعى نمى‏توان سخن از جامعه اسلامي راند؛ ثانيا: تحقق اين امر تنها به دست‏خداست؛ثالثا: مؤمنان نيز قادرند شرايط و زمينه‏هاى وحدت اجتماعى را فراهم آورند. (14)
      کلام راستين خداوند، پيرامون مسأله برادرى قبايل يثربى نيز بس گوياست؛ « واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا واذکروا نعمة الله عليکم اذ کنتم أاعداء فألف بين قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا... »(آل عمران /103) و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد ، و نعمت‏خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان شما الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او برادر شديد .»

      جامعه آرمانى پيامبر اکرم(ص) که درآن روح اخوت و برادرى موج مى‏زند، جامعه‏اى است که در شدت بر کفرو رحمت،‏به ايمان حول يک محور، انسجام مى‏يابند،چنان كه قرآن مي فرمايد: «محمد رسول الله و الذين معه أشداء على الکفار رحماء بينهم‏». (فتح /29) محمد،پيامبر خداست؛وكساني كه با اويند،با كافران سختگير[و] باهمديگر مهربانند.»

     جامعه ي منظور پيامبر(ص) ، مانند پيکره‏اى واحد است و تمام افراد آن در ارتباطى وحدت‏بخش با يکديگر پايدار مى‏مانند،وروح عشق وايمان مذهبى درتارو پودآن جريان دارد: « مثل المؤمنين فى توادهم وتراحمهم وتعاطفهم، کمثل جسدالواحد اذا اشتکى منه عضو، تداعى له سائر الاعضاء بالسهر والحمى‏».  مؤمنان را در مهرباني، دوستي، ومهرورزي نسبت به يكديگر،همانند يك پيكر مي بيني؛ كه هر گاه عضوي ازآن به درد آيد، ديگر اعضاي پيكر،در بي خوابي كشيدن وتب،باآن، همنوايي وهمدردي مي كنند.»(15)

     به هرروي،پيامبر اکرم- ‏صلى الله عليه وآله- با طرح پيمان برادرى انصار و مهاجران، از ظرفيت‏خاص قبيلگي و چارچوب اجتماعى جامعه عربى (که ازجمله، حمايت از هم‏پيمانان خود بوده) درجهت اهداف تحقق «امت واحده» بهره برد. واين برادري در تاريخ جهاد وشهادت، نتايج مهمي در پي داشت ؛ تا آنجا كه خداوند متعال همين امر را در«بدر» برپيامبر منت نهاد وفرمود:« وان يريدوا ان يخدعوك، فان حسبك الله هو الذي أيدك بنصره وبالمؤمنين وألف بين قلوبهم. لوأنفقت ما في الارض جميعا، ماألفت بين قلوبهم ولكن الله ألف بين قلوبهم، انالله عزيز حكيم.»(انفال/ 62،63) واگر بخواهند تورا بفريبند،[ياري] خدا براي تو بس است. همو بود كه تورا با ياري خود و مؤمنان نيرومند گردانيد؛ وميان دلهاي شان ألفت انداخت، كه اگر آنچه در روي زمين است همه را خرج مي كردي، نمي توانستي ميان دلهايشان ألفت بر قرار كني، ولي خدا بود كه ميان آنان ألفت انداخت، چراكه او تواناي حكيم است.»

     اين موفقيت‏بارز پيامبر- صلى الله عليه وآله- نه تنها باعث تعجب افرادى چون ابوسفيان شد، که حتى آثار و پيامدهاى اين مساوات اسلامى تا مقدم داشتن اموال و دارايى‏ها نسبت‏ به يکديگر پيش رفت.

     تاريخ نگاران مي نويسند: درجريان برادرى مهاجر و انصار، پيمانى بسته شد که شامل مشارکت در ميراث هم بود و در همين راستا رويداد تقسيم غنايم جنگى «بنى‏النضير» از بهترين نمونه‏هاست.

       به هر حال، سراسر وقايع تاريخ اسلام گوياى شواهدى است که نقش پيامبر اکرم-‏صلى الله عليه وآله- را در جلوگيرى از افتراق صفوف مسلمانان و متقابلا بهره‏برى ابزارانسجام اسلامى نشان مى‏دهد. واين دستورآشکار قرآن بود که فرمود: « ولاتکونوا کالذين تفرقوا واختلفوامن بعد ما جائهم البيناتو اولئك لهم عذاب عظيم» (آل‏عمران/ 105) وچون كساني مباشيد كه پس از آن كه دلايل آشكار بر ايشان آمد،پراكنده شدند وباهم اختلاف پيدا كردند، براي آنان عذاب سهمگين است.»

    تلاش پيامبر اکرم،‏صلى الله عليه وآله، در ايجاد وحدت وانسجام به اوج کوشش‏هاى ممکن، مى‏رسد و چون آرمان وحدت را يکى از رسالت‏هاى الهى بعثت‏خود مى‏داند؛ و رنج تفرق مؤمنان بر او گران مى‏آيد وسخت مهربان وهواخواه آنان است،پس دراين راه تمام توان خودرا به کارمى‏برد.چنانکه قرآن مي فرمايد: « لقد جاءکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رءوف رحيم‏». (توبه/128) قطعا، براي شماپيامبري ازخودتان آمد، كه براو رنج شما دشوار است، وبه [هدايت]شما آزمند،ونسبت به مؤمنان دلسوزِ مهربان است.» وشايد به همين دليل است که خود مى‏فرمايد:«ما اوذى نبى مثل ما اوذيت.» (16)هيچ پيامبري همانند من اذيت نگرديد.»

   موضوع «اصلاح ذات البين‏» و سفارشها و موضعگيرى‏هاى پيامبر اکرم-‏صلى الله عليه وآله- پيرامون آن نيز،دررديف راهکارهاى ايجاد برادرى قرار مى‏گيرد. درروايتي پيامبر(ص) به ابو ايوب انصاري فرمود:
«ياأبا ايوب! ألا أدلک على صدقة يحبها اللّه ورسوله؟قال: بلى.فقال رسول‏اللّه:تصلح بين الناس اذا تفاسدوا ». (17) اي ابا ايوب! آيا تورا برصدقه ي كه خدا و رسولش دوست دارند، راهنماي نكنم؟ گفت:چرا نه. فرمود: هرگاه مردم به فساد(اختلاف) افتادند،ميانشان آشتي مصالحه كن.» و نيز نقل شده که درباره آيه اخوت از پيامبر اکرم- صلى الله عليه وآله-  پرسش کردند، فرمود: مزد آن کس که در برقرارى آشتى ميان مردمان بکوشد؛ برابر مزد کسى است که در راه خدا پيکار کند. (18)

    بدين‏ترتيب به كار گيري يکى از اين شيوه‏ها درتصميمى پيامبر اکرم(ص)مبنى بر «اصلاح ذات البين‏» درمورد تقسيم غنايم جنگ بدر، قابل مشاهده است. قطعا فقدان قانون خاص تقسيم غنايم و نيز عدم آمادگى تربيتى و اخلاقى کامل مسلمانان آن دوره، عواملى بودكه به سهولت مي توانست در انسجام و پوياى جامعه اسلامى، خلل ايجاد کند. از اين‏رو، پيامبر(ص) مامور اصلاح امور و حفظ يکپارچگى امت، و مؤمنان نيز مؤظف به رعايت همدلى و تبعيت از رسول اکرم(ص) مي گردد.چنان كه قرآن مي فرمايد:« فاتقوا اللّه واصلحوا ذات بينکم واطيعواللّه ورسوله ان کنتم مؤمنين‏». (انفال /1) پس از خدا پروا داريد وبا يكديگر سازش نماييد،واگر ايمان داريد، ازخدا وپيامبرش اطاعت كنيد.»

       پيامبر(ص)  به گونه‏اى تنش ‏زدايى نمود که كوچك ترين شكافي (هر چند ناچيز) در پيکره وحدت دينى مسلمانان سر برنياورد؛ چنان که تاريخ نويسان نقل کرده‏اند، پيامبر اسلام(ص)  حتى براى گروهى که در جنگ حاضر نبودند،نيز سهمى از غنيمت قرار مى‏داد. (19)

       جالب توجه است که پيش ازآغاز جنگ بدر، پيامبر اکرم(ص) با وجود اعلام حمايت عده‏اى از مهاجران، درانتظار اعلام رضايت انصار مبنى برآمادگى جهاد نبرد با دشمن است؛ چون محتواى قرارداد انصار با پيامبر(ص)  درباره دفاع از حضرت در داخل شهر مدينه بودو نه همراهى در جنگ‏هاى خارج، لذا پيش از حرکتدرپي رأى و نظر انصار بود و پس از اطمينان از يارى آنان آماده کارزار ‏گرديد.

     اين امر در واقع نشان از اهتمام پيامبر اکرم- صلى الله عليه وآله-  به رعايت‏سنت‏هاى اجتماعى و ملاحظه ي شرايط خاص سياسى زمان دارد. (20)

      رويداد ديگرى که در جريان جنگ احد جلب توجه مي كند، دستورى است که قرآن به پيامبر (ص) مى‏دهد، واز او مي خواهد كه پاره اى مسلمانان را به سبب فرار از جنگ سرزنش نكند و در برابر، آنان راببخشد، و در اميدوار ساختن و همکارى ايشان به گونه‏اى که جذب جامعه اسلامى شوند و در مسير اصلاح و تربيت روحى قرار گيرند، كوشش نمايد. چنان كه فرمود: « فبما رحمة من الله لنت لهم ولوكنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فى الامرفاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يحب المتوكلين.» (آل‏عمران /159)پس به[بركت] رحمت الهي، باآنان نرمخو[وپرمهر] شدي، واگر تندخو وسخت دل بودي،قطعا ازپيرامون تو پراكنده مي شدند.پس، از آنان درگذر، وبرايشان آمرزش بخواه، ودركار[ها] باآنان مشورت كن، وچون تصميم گرفتي برخدا توكل كن،زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.»

       قطعا يکى از ريشه‏هاى اصلى چنين تصميم شايسته‏اى، همخوانى با وحدت و يکپارچگى سياسى امت اسلام بوده است تا ازاين طريق پيشاپيش زمينه افتراق بين گروه هاى مسلمان (به علت طرد افرادى از مبارزين که در جريان جنگ دچار خطا و تخلف شدند) و ساير اقشار جامعه، محو شود.

      بدين‏سان،حضرت از هرعاملى براى حفظ همبستگي امت اسلامي، و جلوگيرى از تفرق استفاده نمود.


1-2-2حفظ وفاق امت

سياست پيامبر اکرم- ‏صلى الله عليه وآله- درباره ويران کردن مسجد ضرار دقيقا به قصد ايجاد يک مانع مؤثر براى جلوگيرى از ظهور شکاف سياسى در جامعه اسلامى بود تا پياپى، وفاق اجتماعي امت آسيب نبيند. بر اين اساس، پيامبر بزرگوار اسلام- صلى الله عليه وآله-  حتى در آخرين سفارش هاى خود به امت اسلامى نيز چنين مى‏فرمايد: «ايها الناس! ان دماءکم و اموالکم عليکم حرام الى ان تلقوا ربکم، کحرمة يومکم هذا، و کحرمة شهرکم هذا...» اي مردم! قطعا خون ها ومال هاي شما برخودتان، همانند امروز، وهمانند اين ماه تان، تاديدارپروردگارتان بر شما حرام است.» و نيز در آخر خطبه فرمود: «... ايها الناس اسمعوا قولي و اعقلوه،اعلموا ان کل مسلم اخ للمسلم و ان المسلمين اخوة.»  (21)اي مردم! سخن مرا بشنويد وآن رابينديشيد، بدانيد كه قطعا مسلمان برادر مسلمان است، ومسلمانان باهم برادرند.»

 بخش دوم: راه كارهاي فرهنگي

2-1 نفى نژادپرستى ، قوميت‏گرايى والغاي ارزشهاي جاهلي

     يکى ديگر از راه‏كار‏هايى که پيامبر مکرم اسلام- صلى الله عليه وآله-   در مسير بنيانگذارى انسجام امت اسلامى به کار ‏گرفت، نفى نژادپرستى، قوميت‏گرايى و تبعيض‏هاى ناروا بود.

    مبارزه پيامبر اکرم(ص) با برده‏دارى آن زمان ،که با افزايش تدريجى قدرت سياسى واجتماعى حضرت با قاطعيت روز افزونى نيز توأم بود، بهترين گواه براين راه كار است. اين جنبش، بخشى ازحرکت‏هاى فرهنگي و عدالت‏خواهى پيامبر(ص) در برابر ظلم آشکار آن دوره به شمار مى‏آيد. چرا که حضرت به دنبال تأسيس جامعه فلاح‏پسند دينى و پايه‏گذارى حزب رستگاران است . همو كه قرآن در وصفش مي فرمايد:«الا ان حزب الله هم المفلحون‏» (مجادله /22) آگاه باشيد! قطعا حزب خدا همان رستگارانند.» ومقابلش را نكوهش مي نمايد كه :«.. انه لايفلح الظالمون‏». (انعام /35)قطعا، ستم كاران به رستگاري نمي رسند.»

     ازجمله تلاش هاى پيامبر اکرم(ص) دردوره ابتدايى حضور ده ساله مکه مکرمه، گسستن مبانى نظام ارزشى قبيله ي حاکم برجامعه جاهلى آن زمان بود. دربافت پيوندهاى عشيره‏اى؛ بردگان و کنيزکان بدون اذن صاحبان خود،حق هيچ‏گونه حق تصميم‏گيرى مستقل و يا اظهارمشارکت اجتماعى خاص نداشتند. تا آنجا كه اجازه برده ها در پذيرش يا عدم پذيرش معتقدات دينى خويش نيز به دست‏خود آنان نبوده است.

     دعوت فرهنگى پيامبر اکرم(ص) به توحيد، و نيز دعوت ارزشى حضرت به ايجاد تعلق دينى و حب اجتماعى توحيدى، سبب شد تا زمينه ي شکستن چنين تبعيض‏هاى ستمكارانه‏اى فراهم شود، معيارهاى جاهلى در روابط نسبى از بين‏رفته ، و در نهايت افراد، بدون وابستگى قومى و قوم‏گرايى به دين جديد بگرايند چرا که: «لاعصبية فى الاسلام.‏» در اسلام تعصبي نيست.

   حاصل توفيق پيامبر اکرم(ص) در به کارگيرى اين راه، مسلمان شدن افرادى از عشيره‏ها و قبايل متعدد مشرکان و سرپيچي آنان از قوانين نظام قبيله‏اى وآنگاه، پيوستن به صفوف مؤمنان بود. اين روش، علاوه بر تأثيرگذارى «ارزشى و اجتماعى‏» يعنى ايجاد يأس و وحشت در دل مشرکان و براندازي اصول ارزشي حاکم، زمينه‏اى براى زايش نظام اجتماعى جديد پديد آورد.

2-2ارزش مساوات توحيدى

      بعدها پيامبر اکرم(ص)درقالب فرمان، ارشاد يا نصيحت،مسلمانان را رهنمون به آزادسازى بردگان ‏ساخت وخود نيز چنين كرد. و اين فرمان «خداى‏» بود که ايمان به خود و آخرت و پيامبران را با بخشش مال درجهت آزادى انسان هاى ديگر همسنگ دانست:«... ولکن البر من آمن بالله واليوم الآخر والملآئکة والکتاب والنبيين واتى المال على حبه ذوى القربى واليتامي والسائلين وفى الرقاب واقام الصلوة وآتي الزكاة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرين في البأساء والضراء وحين البأس اولئك الذين صدقوا واولئك هم المتقون» (بقره/ 177) بلكه نيكي آن است كه كسي به خدا وند، و روز بازپسين(قيامت)، وفرشتگان،وكتاب هاي [آسماني] وپيامبران ايمان آورد، ومال خودرا باوجود دوست داشتنش، به خويشان ،يتيمان،بي نوايان، درراه ماندگان،گدايان، و[در راه آزاد كردن] بردگان بدهد، ونماز رابر پا دارد، وزكات را بپردازد، وآنان كه چون پيمان بندند، به عهد خود وفادارند؛ درسختي وزيان،وبه هنگام جنگ شكيبايانند، آنانند كساني كه راست گفته اند، وآنان همان پرهيزكارانند.»

    حضرت، افرادى مانند «زيد بن حارثه‏» را فرمانده سپاه اسلام، «بلال حبشى‏» را مؤذن ويژه قرار داد و از«سلمان فارسى‏» ايرانى تجليل كردو به او مقام و منزلت والا ‏بخشيد تا به اين ترتيب هم با تبعيض‏هاى موجود به مبارزه برخاست: «من اعتق مؤمنا، اعتق الله العزيز الجبار بكل عضو منه عضوا من النار»(22) هركس مؤمني را آزاد كند، خداي توانا دربرابر هرعضوي او، عضوي را ازآتش جهنم آزاد مي سازد.» و هم به تدريج ارزش تقوا را ملاک منصب‏ها و منزلت‏هاى اجتماعى، معرفى نمود،چرا كه: «ان اکرمکم عندالله أتقاکم...» (حجرات / 13) در نزد خداوند ، بهترين شما با تقواترين شماست.»

    از اين رو،پيامبراسلام(ص) رامنادى به «حق مساوات توحيدى» دانسته‏اند.چه اين که او فرمود: «کلکم لآدم و آدم من تراب، ليس لعربى على عجمى فضل الا بالتقوى‏». (23)همه ي شما ازآدم، وآدم ازخاك است، هيچ عربي بر عجمي- جز به تقوي- برتري ندارد.»

       به هرحال، رعايت تساوى وعدالت توسط پيامبر اکرم(ص) که دقيقا دربرابرستم آشكارو تبعيض‏هاى ناروا قرار داشت، از مؤثرترين راهکارهاى ايجاد انسجام  اسلامى در جامعه آسيب‏ديده آن روزگار بود.
      طبق گواه متون تاريخي وروايي پيامبر(ص) هيچ تفاوتى-جز به پرهيزگاري وشايستگي- بين برده و غيربرده نمى‏گذاشت وخود نيزدراجراى احکام، طعـــــم شيرين حق مساوات وعدالت را به ديگران مي ‏چشانيد؛ تا آنجاکه درحلقه ي مسلمانان، جايگاه پيامبرخدا(ص) ناپيدا بود،وهرزمان كه درمجلس حضور مي يافت، افراد ناشـــناس به سادگى قادر به تشخيص رسول‏خدا (ص) نبودند. اوج درخشـــــش اين مساوات‏طلبى، حتى در نگاه رسول رحمت نيز نمايان بود که: «کان رسول‏الله يقسم لحظاته بين اصحابه، ينظر الى ذا وينظر الى ذا بالسوية‏». (24)رسول خدا[ص] لحظاتش را ميان يارانش قسمت مي كرد، وبه اين وبه آن، يكسان مي نگريست.» و در جايى به زيبايى تمام فرمود: «ان الله يکره من عبده ان يراه مميزا بين اصحابه‏». (25)خداوند،خوش نداردبنده ي  راكه ميان يارانش ،تفاوت گذارد.»

   درست به همين جهت،حضرت در يک تمثيل گويا مى‏فرمايد: «ان الناس من عهد آدم الى يومنا هذا مثل اسنان المشط. لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمرعلى الاسود الا بالتقوى.» (26)همانا مردم اززمان آدم تاروزگار ما،همانند دندان هاي شانه [يكسان] اند .هيچ عربي برعجمي، وهيچ سرخ رنگي برسياه رنگي –جز به تقوا- برتري ندارد.»

      اين سيره با درايتى خاص وتدبيرىحكيمانه ي پيامبر در دوران حکومتش، نيز دنبال شد تا همواره نقشش را به عنوان يکى از ابزارهاى ارزشى وحدت‏ساز ايفا کند. پيامبر(ص) درصدد است تا همــــه پايه‏هاى نابرابرى‏هاى جاهلى را از ميان بردارد و بازگشت‏به عهد جاهليت و پسند احکام غيرالهى را ناممکن سازد.چنان که تمايل براي قدرتمداران قريش وجود داشته ، وخداوند درقرآن به حالت آنان اشاره كرده است: «افحکم الجاهلية يبغون ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون.» (مائده/50)آيا خواستار حكم جاهليت اند؟ وبراي مردمي كه يقين دارند، داوري چه كسي از خدا بهتر است.»

     رسول خد(ص)خود،آغازگر اين حرکت ‏بزرگ اجتماعى - ارزشى است و از هر رخدادى در جهت القا و تثبيت روح مساوات و عدالت انسانى در جامعه نوپاى آن زمان بهره مى‏برد.

      بدين‏ترتيب مى‏توان نتيجه گرفت: نفى قوميت‏گرايى و هر نوع تعصب ناپسند جاهلى، هميشه مدنظر پيامبر گرامى اسلام(ص) بوده، وهشدارهاى وي نيز به کسانى که حسب و نسب را ملاک افتخارات و ارزشها مى‏دانستند، در تاريخ اسلام ثبت‏شده است . سلمان فارسى در مسجد پيامبر(ص) نشسته بود. عده‏اى از بزرگان اصحاب نيز حاضر بودند و سخن از اصل و نسب به ميان آمد، هر کسى درباره اصل و نسب خود چيزى مى‏گفت تا اين که از سلمان سؤال کردند... اوپاسخ داد:« انا سلمان بن عبدالله، کنت ضالا فهدانى الله- عزوجل بمحمد- کنت عائلا، فاغنانى الله بمحمد وکنت مملوکا، فاعتقنى الله بمحمد. من سلمان پسر بنده ي خدا هستم.گمراه بودم،خداوند-بلند مرتبه- به وسيله محمد، هدايتم كرد.تهي دست بودم،خداوند به واسطه محمد، توانگرم نمود. برده بودم،به وسيله محمد آزادم كرد.» سپس پيامبر(ص) وارد شد و سلمان گزارش جريان را به حضرت رساند. رسول اکرم‏(ص) به آن جماعت که همه از قريش بودند فرمود:« يا معشر قريش! ان حسب الرجل دينه ومروئته خلقه و اصله عقله». (27) اي گروه قريش!حسب واصالت مرد، به دين ومروت، منش واصالت خرد اوست.»

   پيامبر(ص) درروايت ديگرى، افتخار و فخرفروشى بر محور تعصبات قومى را از آتش جهنم ‏شمرد.وي فرمود: «ليدعن رجال فخرهم باقوام انما هم فحم من فحم جهنم...»(28)قطعا مباهـــات مردان به اقــوام شان،آنهارا[به جهنم] مي راند؛ وآنان به يقين، ذغالي از ذغال هاي آتش جهنم خواهدبود.»
      در همين راستا بايد به زندگى بسيار ساده پيامبر(ص) نيزاشاره کــرد که به نقل اميرمؤمنان(ع) ‏حتى اجازه نصب پرده‏اى با نقش ونگارمعمولى را بردرخانه خود نمى‏دهد. اين امر، بهترين شاهد و عالى‏ترين زمينه براى جذب انسان هاى ستم ديده آن زمان و عامل تحقق وحدت دينى بود. به نقل امام صادق(ع) وصحابه ي آن حضرت: «کان رسول‏الله- ‏صلى اللّه عليه وآله- خفيف المؤونة.‏»(29) رسول خدا(ص)،كم مصرف واندك هزينه بود.»

       زيباترين تعبير پيرامون نقش مثبت پيامبران  وويژگي آنان، همان است که امير مؤمنان(ع) فرمود:« ... الله جعل رسله أولي قوة في عزائمهم، وضعفة فيما تري الاعين من حالاتهم،مع قناعة تملأ القلوب والعيون غنى و خصاصة تملأ الابصار و الاسماع اذى‏»(30)خداوند پيامبران را باراده ي قوي، گرچه با ظاهرساده وفقير مبعوث كرد، باقناعتي كه دلها وچشم هاراپرسازد، هرچند فقر ونداري ظاهري آنها چشم وگوش هارا خيره سازد.»

2-3 حمايت از محرومين

     خط مشى حمايت از محرومان و بيچارگان، نيز در جهت نفى تعصبات قومى قرار دارد. اين گروه -که عمدتا- بردگانى از مردان و زنان اند، طبق قوانين حاکم، زير پوشش حمايتى هيچ قوم و قبيله‏اى نبودند، وازاين رو،ازکليه حقوق اجتماعى و سياسى محروم مى‏شدند وبه دليل ساخت‏سياسى خاص دوران جاهلى و نيز ناتوانى‏هاى گوناگون اين افراد، امکان پى‏ريزى جامعه‏اى مستقل را هم نداشتند.

     در چنين شرايطى، مخالفت پيامبر اکرم(ص) با تبعيض‏ها و قوم‏گرايى‏ها و از سوى ديگر، حمايت از محرومان، سبب جذب اين گروه به اسلام و پيامبر(ص) ‏شد و بدين‏ترتيب گروه کثيرى بر محور رسول خدا(ص) وحدت اجتماعى و انسجام سياسى پديد ‏آوردند. در واقع، محتواى فکرى دعوت پيامبردر اعلام اصالت تقوا و کرامت انسانى و نيز مقتضاى عملکرد او، نقش يک ابزار پويا براى ايجاد انسجام اسلامى نوين را ايفا کرد.

    اين اعلام حمايت وجانبدارى، که به تدريج دامنه ي پوشش آن نيز گسترده مى‏شد،توانست نيروهاى خسته و گريزان، ستم‏ديده و درگير ترديدهاى فکرى را به مرکزى واحد هدايت کند و پايه‏هاى وحدت دينى را استوار سازد.

2-4 نقش كعبه

    با نظرى به رويدادهاى تاريخ اسلام بعضى راه‏كار‏هاى ديگر نيز به چشم مى‏آيد که در آنها به نحوى از ظرفيت و مقتضيات موجود جامعه آن زمان در جهت تحقق انسجام اسلامى بهره‏بردارى شده است.
     دراين‏باره قرار گرفتن بيت الله الحرام در مكه به عنوان مقدس‏ترين مكان در نزد اعراب ، تأثير کعبه و کيفيت استفاده پيامبر اکرم(ص) ازآن به عنوان يکى ازابزارهاى فرهنگي وحدت‏آفرين شايان توجه است چه اين که:« ان أول بيت وضع للناس للذى ببکة مبارکا وهدى للعالمين‏». (آل‏عمران /96)       

درحقيقت،نخستين خانه ي كه براي[عبادت] نهاده شده، همان است كه درمكه است ومبارك، وبراي جهانيان مايه ي هدايت است.»

    پيامبر(ص) از موقعيت مکانى مکه و فرصت زمانى ايام حج در مقطعى که تمام مردم جزيرة‏العرب به آن جا مى‏آمدند بهره ‏برد تا دعوت توحيدى خود را به مهتران وبزرگان قبايل ارائه دهد.چه آن كه سرزمين مكه به سبب نزديكى با درياى سرخ از يك سو، و قرار گرفتن بر سر راه بازرگانى شام و فلسطين از سوى ديگر، و برقرار ارتباط راه تجارى با يمن از جانب سوم از اهميت زايد الوصفي برخوردار است.

 در متون تاريخى نام قبيله‏هاى «بنى‏حنيفه‏»، «کنده‏»،«بنى‏صعصعه‏»، «کلب‏» وديگــران را درفراخوان پيامبر(ص) ديده مي شود، وحتى گـــرايش مردم يثرب به اسلام هم از طــريق همين تدبيردراستفاده از موقعيت‏خانه خداوموسم حج‏بوده است؛«جعل الله الکعبة البيت الحرام قياما للناس...‏». (مائده /97)خداوند [زيارت] خانه كعبه بيت الحرام را وسيله به پا داشتن [مصالح] مردم قرار داده است.»

    ميزان کارآمدى اين عامل درتمايل و کشش توده‏ها به سوى پيامبر(ص) به قدرى بود که کفارومشرکان را کاملا درموضع انفعالى قرار ‏داد.آن گونه که پيش ازآغاز مراسم براى جلوگيرى ازشعاع نفوذ پيام رسول خدا(ص) به مشورت ‏پرداختند تامناسب‏ترين شيوه‏هاى تبليغى وروانى رابراى تغييراذهان مخاطبان و مردم به کار گيرند. شعارهاى روانى - سياسى آنها اين بود: «وقالوا يا ايها الذى نزل عليه الذکر انک لمجنون‏». (حجر/6) وگفتند: كسي كه قرآن براو نازل شده است،به يقين تو ديوانه اي.»

      ومهم اين است که در تبليغاتشان، روح تعصب‏هاى نژادى و قومى موج مى‏زد: «ويقولون ائنا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون‏» (صافات /36) ومي گفتند:« آيا ما براي شاعرديوانه  دست از خدايانمان برداريم؟!»

3- راه كارهاى اجتماعى

3-1 بهره گيري از  حس مشترک عربي

     بهره‏بردارى پيامبر اکرم- ‏صلى الله عليه وآله- از اخلاق و خصوصيات روحى عرب جاهلى در جهت اهداف توحيدى و بويژه تحقق انسجام اسلامى، يکى ديگراز راه كارهاي اساسي به شمار مى‏آيد.
    ظرفيت‏هاى روحى جــامعه آن زمان درتمامى شرايط اجتماعى خــاص خود تنيده شده بود وپيوندى مستحکم با پيشينه تاريخى‏اش داشت؛ كوشش پيامبر- صلى الله عليه وآله- اين بود که قابليت‏ها را به سمت مطلوبيت‏هاى موردنظر هدايت کند و به نوعى، آميزه‏هاى اخلاقى نوينى به وجود آورد.بدين‏سان پيامبرمكرم اسلام(ص) از اين امکانات اخلاقى وروحى براى پديدآورى يک همگرايى دينى و استحکام علايق مشترک اعراب در جهت آرمان هاى« امت واحده» استفاده كرد.

    روحيه تعصب و حميت عربى، تعهد و وفاى به عهد و پيمان، شجاعت و دلاورى يا ميهمان‏نوازى، نمايانگر شاخصه‏هاى اجتماعى اعراب جاهلى است: « اذ جعل الذين کفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية فأنزل اللّه سكينته علي رسوله وعلي المؤمنين وألزمهم كلمة التقوي وكانوا أحق بها وأهلهاوكان الله بكل شيئ عليما...» (فتح /26) آنگاه كه كافــران دردلـــهاي خود،تعصب[آن هــم] تعصب جاهليت ورزيدند،پس خدا آرامش خودرا برفرستاده ي خويش و برمؤمنان فروفرستاد، وآرمان تقوا را ملازم آنان ساخت،و[درواقع]آنان به[رعايت] آن[آرمان] سزاوارتر وشايسته ي[اتصاف به]آن بودند، وخداوند همواره برهرچيزي داناست.»

    ودر همين حرکت، پيامبراکرم- ‏صلى الله عليه وآله- اصلاح و بهسازى ارزشهاى حاکم در چارچوب نظام ارزشى اسلام را يکى از کليدهاى رويکرد اتحاد اسلامى مى‏داند. به اين صورت که تعصب به قوم و قبيله، حفظ و بزرگداشت منزلت عشيره ، رؤسا و بزرگان آن، و نيز واکنش در حمايت از افراد طايفه (که معمولا به نحو صريح يا ضمنى توأم با گونه‏اى تعهدوپيمان بود) بارها وبارها در تاريخ اسلام سبب حمايت از حضرت در مواضع مختلف و اصولا، زمينه تشکيل اولين وحدت سياسى و علنى اسلام تلقى مى‏گردد. پيامبر(ص)خود ‏فرمود: «ما نالت منى قريش شيئا اکرهه، حتى مات ابوطالب. (31)تا فرارسيدن مرگ ابي طالب،هيچ آسيب ناخوشايندي از سوي قريش، به من نرسيد.»

        به هر روي، چنين بيعت‏هايى نه تنها درمحدوده داخلى که بيشتردر تعهد قبايل نسبت‏به يکديگر نيز کاربرد داشت، وطبق رسوم جاهلى تا زمان اعلام انصراف هم‏پيمان ياهم‏پيمانان به قوت خودباقى مى‏مانده است. وپيامبر(ص) نيزازهمين طـــريق ديگران را دعوت به اسلام مى‏کرد، ودرطـــول تاريخ مکرر بين پيامبر(ص)و افراد يا گـــروهى از ياران، پيمان هاى گوناگونى منعقد مى‏گرديد که تکرارآن حاصلى جز فراگيرى دامنه وحدت وانسجام امت اسلامى نداشت. شبيه آنچه در «عقبه اولى‏» ، «عقبه ثانيه‏» ، «بيعت در غزوه بدر»، «بيعت رضوان‏» و غير آنها روى داد.

       شجاعت وجسارت اعراب- که ريشه دروضعيت‏خاص آن جـامعه و نيز مسايل جغرافيايى و طبيعى داشت- هيچ‏گاه به صورت مطلق از ناحيه پيامبراکرم(ص) مردود و مذموم دانسته نشد، بلکه اين روحيه ي ‏خــاص نيز در مسير اصلاح و امـور پسنديده و صحيح قـرار گرفت. و بدون ترديد اين امـر در گسترش حاکميت‏سياسى اسلام- که فقط درطى ده سال، بيش از هشتاد غزوه و سريه را در پـرونده ي خود ثبت كرده- تأثير به سزايى داشته است.

     حضرت، در جنگ هاى بسيارى، ضمن تجليل و تمجيد از روحيه ي شجاعت و سلحشورى مجاهدان اسلام، ارزشمندى آن را در محدوده عبادت و تقواى الهى مورد سنجش و مقايسه قرار مى‏داد و بدين‏سان شيوه تعديل و تصحيح ويژگى‏هاى اخلاقى اعراب را برمى‏گزيد. مانند اين كه فرمود:« ضـربة على يــوم الخندق افضل من عبادة الثقلين‏»(32) ضربت علي(ع) درروزخندق(احزاب) برترازعبادت انسان وجنيان است.»، از ديگر سو، پيامبر(ص) در تقويت و اصلاح روحيه مهمان‏نوازى اعراب نيز مى‏کوشد که اين نيز سبب جذب فزونتر افراد به قلمرو مسلمانان است.

      پيامبر اکرم(ص) مسلمانان را امر به سخاوت و بخشش اموال و انفاق دارايى‏هاى خود بر مبناى: «لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون وماتنفقوا من شيئ فان الله به عليم.»(آل‏عمران /92) هرگز به نيكو كاري نخواهيد رسيد تا ازآنچه دوست داريد، انفاق كنيد، وازهرچه انفاق كنيد قطعا خداوند به آن داناست.» مى‏کرد، و خود مى‏فرمود: «فاحسنوا صحبة الاسلام بالسخاء.»(33) مصاحبت كنندگان اسلام را بابخشش گرامي بداريد.» وي در دوره اوليه تکوين جامعه اسلامى از انصار ‏خواست مهاجران را مورد حمايت قرار دهند، و مسلمانان مدنى هم با توجه به همان روحيه خاص اجتماعى، (که اکنون صبغه دينى هم پيدا کرده بود) چنين کردند، تا آن جا که براى اسکان مهاجران درخانه‏هاى خود به قرعه‏کشى روى آوردند:«والذين تبوأ الدار والايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم ولايجدون فى صدورهم حاجة مماأوتوا ويؤثرون على انفسهم ولوکان بهم خصاصة ومن يوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون‏». (حشر /9)و[نيز] كساني كه قبل از[مهاجران]در[مدينه] جاي گرفته وايمان آورده اند؛هر كس را كه به سوي آنان كوچ كرده دوست دارند، ونسبت به آنچه به ايشان داده شده است در دلهاي شان حسدي نمي يابند؛ وهرچند درخود شان نيازي [مبرم] باشند،آنهارا برخودشان مقدم مي دارند.وهركس ازخسًت نفس خويش درامان ماند،ايشانند كه رستگارانند.»
     بدين‏ترتيب بهره‏برى پيامبر اکرم(ص) از اين ظرفيت روحى که با صحه گذاشتن و تعديل دينى همراه بود، سبب شد تا انسجام اسلامى، هر روز با اقتدار بيشترى همراه باشد و به مرور زمانى، تسرى يابد. البته نزد اسلام، اصل تعدد در مليت و اقوام نفى نمى‏شود، اما ستيزه‏جويى و ايجاد تشتت در وحدت سياسى و وفاق عمومى جامعه اسلامى نيزمورد قبول نيست.چه اين که خداوند مي فرمايد: «ياأيها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثى وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم...» (حجـرات /13) اي مردم! قطعا شمارا ازيك مرد ويك زن آفريديم، ودسته دسته، وقبيله قبيله قرارداديم تا بشناسيد كه بهترين شما در نزد خدا با تقوا ترين شماست.»

    بدين‏ترتيب، تعصب اگردر مسير پايبندى بر غير حق وتهى شدن از ارزش هاى دينى و انسانى وتنها به صرف تکيه بر قوميت و ملى‏گرايى باشد، مورد پذيرش دين وپيامبر اسلام نيست: «ليس منا من دعى الى عصبية‏». (34)هركس به تعصب فراخواند، ازما نيست.».

3-2 آداب اخلاقى

 پيامبر گرامى اسلام‏- صلى اللّه عليه وآله- يکى از اهداف عالى رسالت‏خود را اتمام اخلاق نيک و تکميل فضايل الهى و اخلاقى انسان مى‏داند.چان كه فرمود: «انى بعثت لاتمم مکارم الاخلاق‏» (35) بر انگيخته شدم، تاخوي بزرگ منشي را به كمال برسانم.» و براين بنيان، يکى ديگـــــرازمواردي که مى‏تــــوان درزيرمجموعه راه كارهاي ارزشي پيامبر(ص) درجهت بستر سازي انسجام اسلامى ياد کرد، نحوه رفتار فردى و آداب خاصى است که از آن حضرت در متون تاريخى ثبت شده‏اند چه اين که خداوند در وصف پيامبر فرمود: «وانک لعلى خلق عظيم‏». (قلم/ 4 ) وراستي كه تورا خوبي والاست.»

3-2-1 نرم خوي وبزرگ منشي

     اخلاق نرم و خوى پر جاذبه رسول اكرم(ص) همواره يکى از مهم ترين ابزارهاى ارزشى وحدت دينى وفرونشاندن اختلاف‏هاو نزاع هاوجذب انسان هاى پاک‏سرشت‏بوده است.رويدادهاى تکان‏دهنده ي تاريخ اسلام آن چنان آشکار و گوياست که هيچ نيازى به توضيح و تحليل ندارند . فـــردى به نام «غورث بن حارث‏» در بـرابـر پيامبر(ص) شمشير كشيد و گفت: «من ينجيک منى‏» (چه كسي تـورا ازدست من مي رهاند؟)، رسول خدا(ص) پاسخ داد: « اللّه‏». لرزه بر اندام او افتاد و شمشير از دست‏بينداخت. سپس، پيامبر او را آزاد کرد. همين شخص هر جا رفت وگفت: «جئتکم من عند خير الناس.‏» (36)

    و به واقع عنوان: « خير البرية طفلا، وانجبها كهلا، اطهر المطهرين شيمة واجود المستمطرين ديمة...» (36) بهترين آفريدگان در خردسالي،وبزرگوارترين مردم دركهنسالي،اخلاقش ازهمه پاكان پاك تر، وباران كرمش ازهر چيزي با دوام تر بود.» تنها زيبنده ي او ست. و اين سلوک و اخلاق نيکوي اوبود که خداوند وي را« اسوه حسنه» و الگوي برتر انسانها معرفي كرد.

3-2-2پيوندهاى خانوادگى

         در رديف آداب ويژه پيامبر(ص) مى‏تــوان به فلسفه پيوندهاى خانـوادگى حضرت اشاره‏نمود. با توجه به جايگاه خاص نظام قبيله‏اى در جامعه آن روز، يکى از آثار اجتماعى اين امر ايجاد ألفت، پيوند بين قبايل، و وحدت لايه‏هاى اجتماعى بوده است. اين نوع پيوندهاى قبيله‏اى (به نوعى) بديل حلف‏هاى قانونى و رسمى شناخته مى‏شود وپيش ازاسلام نيزازدواج‏هاى متقـــابل، دشمنى‏هارا به دوستى تبديــل مى‏ساخت. به عنوان نمونه ازدواج پيامبر اکرم-‏صلى الله عليه وآله- با «جويريه دختر حارث‏» از طايفه بنى‏مصطلق باعث شد که مسلمانان، به سبب اين خويشاوندى، بقيه اقوام او را آزاد کند و در نهايت تمام طايفه او به اسلام پيوست. ويا ازدواج حضرت با «صفيه دختر حى بن اخطب يهودى‏»، سردار بنى‏قريظه که پس از اسارت، همسرى پيامبر خدا را در برابر آزادى و الحاق به خانواده خود برمى‏گزيند و در آخر، به همراه گروهى از اقوام، اسلام مى‏آورند، نمونه ي ديگر است.

خلاصه سخن 

«وحدت‏»، جوهره و قوام پايدارى و حيات هستى و پيامبران، مأمور و سرپرست احياى رحمت مطلقه الهى دردنياى انسانى، ومحمد خاتم(ص)، پيامبر وحدت در جامعه اسلامي و رسول رحمت برجــوامع بشري است. چنان كه فـرمود: «وجعلنى رسول الرحمة و رسول الملاحم‏»؛ (37) [خداوند] مــرا رسول رحمت، و رسول حدت قرارداد.» رحمت واسعه الهى، با او جريان يافته: «واطيعوا الله والرسول لعلکم ترحمون.»‏ (آل‏عمران/132)؛ خداورسول رافرمان بريد، باشد كه مشمول رحمت قرار گيريد.» و امت‏بشرى برمحوريت خاتميت او گرد خواهند آمد. چراكه او فرستاده ي خدا وخاتم پيامبران است.«ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبيين‏.» (احزاب /40)؛ محمـــد، پدر هيچ يك ازمردان شمانيست، ولي فرستاده ي خدا وخاتم پيامبران است.» و با اين همه، او چشمه جوشان رحمت الهى است که: «فبما رحمة من الله لنت لهم...» (آل‏عمران /159)؛ پس به خاطر رحمت خدا،توبراي آنان نرم خو[وپرمهر] شدي.»
    نداى وحدت او، صداى وحدت‏طلبى تمامى انبياى الهى است . او آخرين پيامبر از سلسله مناديان رحمت ووحدت الهى است؛كه تقدم درغايت وتأخردرنوبت دارد يعنى:« لولاک لما خلقت الافلاک‏»(38).

 بى‏شک امت محمد(ص) رسالت گسترش دعوت او را تا گسترش امت واحده الهى در پهنه گيتي به دوش دارند چرا که آنان مصداق: «کنتم خير امة اخــرجت للناس...» (آل‏عمران /110) شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم پديد آمديد.» وره پويان يگانه ي صراط مستقيم الهي « ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو فى الآخرة من الخاسرين‏» (آل‏عمران /85)وهركس جز اسلام،ديني[ديگر]بجويد،هرگز از وي پذيرفته نشود، ودرآخرت از زيانكاران مي باشد.» است. همان طــريقى که انسجام امت رازمينه احياى امت واحده مى‏داند.چرا که احياي امت واحده ازسوي با جوهره ي اقامه دين(تقوا و عبوديت الهى) همرديف شمرده: « ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاعبدون‏» (انبياء /92) اين است امت شما كه امتي يگانه است، ومنم پروردگار شما،پس مرا بپرستيد.» و از سوي ديگر، اقامه دين حق (در سلسله انبياء) نيز به وحدت ‏پيوندخورده است. «شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينا اليک ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين ولا تتفرقوا فيهكبر علي المشركين ما تدعوهم اليه...» (شورى /13)از[احكام]دين ، آنچه را كه به نوح درباره ي آن سفارش كرد،براي شما تشريع نمود، وآنچه رابر تو وحي كرديم وآنچه را كه درباره ي آن به ابراهيم، وموسي،وعيسي سفارش نمـوديم كه:« دين رابرپاي داريد، ودرباره ي آن تفرقه اندازي مكنيد.» بر مشركان آنچه راكه به سوي آن فرا مي خواني گران مي آيد.»
   به يقين، استجابت و پذيرش نداى «پيامبر وحدت‏» به وحدت دينى، قبول و احياى حيات ابدى انسانى و الهى امت او، وتنها راه رسيدن به سعادت وكمال است.چنان که قــرآن مي فرمايد: «يا ايها الّذين آمنوا استجيبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما يحييکم‏» (انفال /24) اي كساني كه ايمان آورده ايد، دعـــوت خـدا ورسول را به چيزي كه شما حيات مي بخشد، اجابت كنيد.»، و دستور مي دهد که: «يا ايها الذين آمنــوا اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول ولاتبطلوا اعمالکم‏» (محمد /33) اي اهل ايمان! خدا ورسول را اطاعت كنيد، واعمال تان را باطل مكنيد.» دستورى که تخلف ازآن، تباهى و سياهى آشکار، به دنبال دارد: «ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا.» (احزاب/36) وهركس خدا ورسول را نافرماني كند، قطعا دچـــــار گمراهي آشكار گرديده است.»
   و به اين ترتيب؛ انسجام امت، راهى است تا تفوق تمام: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين کله وکفى باللّه شهيدا.» (فتح /26) او[خدا] كسي است كه رسولش را باهدايت ودين حق ، فروفرستاد تآن رابرتمام اديان غلبه دهد، وگواهي خدا كافي است.» و فرايندى است‏ به ميزان يک اراده جمعى، باشكيباي استوار و پايدار: «يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرين‏» (بقره /153) اي كساني كه ايمان آورده ايد،از صبر ونماز ياري جوييد؛زيراخداباصابران است.



 

پى‏نويس ‏ها

      1- اولين قانون اساسى مکتوب در جهان، ص 55-64.

2- البداية والنهاية، ج3،صص273-276؛ سيره ابن هشام، ج1،صص501-504.

3- همان؛ اولين قانون اساسي مكتوب درجهان، صص55-64.

4- صحيح بخاري ،ج3،ص98، كتاب المظالم،ج8،ص59،كتاب الحيل؛سنن ترمذي ، ج3،ص356،باب 59 ؛سنن الكبري ، ج6،ص94،كتاب الغصب،باب نصر المظلوم؛مجمع الزوائد، ج7،ص264.

5- ر.ك:البداية والنهاية،ج3،صص276-273؛سيره ابن هشام،صص504-501.
6- کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج 1، ص‏149؛ سنن ابو داوود،ج1،ص625، ح2751؛ سنن ابن ماجه،ج2،ص895،ح2683.

7- كنز العمال ، ج1،ص 175،ح759.
8- تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهيم آيتى، ص‏235.

9- تذكرة الخواص،سبط بن جوزي،ص23؛الرياض النضرة، محب طبري، ج2،ص29؛ كتاب الثقات،محمد بن حبان ،ج1،صص141-142.
 10- من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،ج4،ص390،ح5832.

11- ر.ك: اصول كافي،ج4،ص166،ح1،7؛ المحاسن،ج1، ص227،ح407؛بحارالانوار،ج74،ص271،ح11،6

12- مستدرك الوسائل، ميرزاي نوري،ج12،ص225،باب 14(وجوب الحب في اللّه) ؛بحار الانوار،ج66،ص252،باب36؛كنزالعمال،چ9،ص11،ح24688؛ ينابيع المودة لذوي القربي، ج2، ص76،باب56.

13- مسند احمدبن حنبل، ج7،ص91،ح19368؛كنز العمال،ج1،ص154،ح766.

14-  ر.ك: کنزالعمال، ج 1، ص‏149.

15- بحارالانوار،  ج39، ص‏56،ج 74،ص274،ح737؛ صحيح البخاري ،ج5، ص2238، ص5665؛ صحيح مسلم،ج4،ص1999،ح66؛مسند احمد بن حنبل،ج6،ص378،ح18401؛ كنز العمال،ج1،ص149،ح737.

 16- کشف‏الاسرار و عدة‏الابرار، ج9، صص 271-267.

 17- دايرة‏المعارف تشيع، ج 1، ص‏243؛ مجمع الزوائد،ج8،ص79،باب في البلة؛ المعجم الكبير، الطبراني،(م.360هـ )،ج4 ،ص183؛ الدر المنثور،عبدالرحمن جلال الدين سيوطي(م.911هـ)، ج3،ص59، ذيل سوره نساء.
 18- تاريخ پيامبر اسلام، ص‏272.

 19- محيط پيدايش اسلام، ص‏147.

 20- السيرة النبويه، ج 4، ص‏250.

 21- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص‏110؛ اصول كافي ،ج7،ص273،باب القتل؛ دعائم الاسلام، قاضي نعمان مغربي(م.363هـ )، ج2،ص59؛ من لايحضره الفقيه،شيخ صدوق(م.381هـ) ، ج4،ص93؛ وسائل الشيعة،حرعاملي، ج29،ص10 ، كتاب القصاص،باب1(تحريم القتال ظلما)

22- تهذيب الاحكام،شيخ طوسي(م.460هـ )، ج8،ص216؛الفصول المهمة في اصول الائمة، حر عاملي(م. 1104هـ )، ج2،ص391؛ بحا رالانوار،ج101،ص194،ابواب العتق والتدبير المكاتبة.

23- اصول الکافى ،ج 8، ص‏268.

24-  بحارالانوار، ج22، ص‏348.

25خدمات متقابل اسلام و ايران، ص‏75 و76.
26- سيره نبوى، مرتضى مطهرى ،  به نقل از «هدية الاحباب‏» داستان روايت را آورده است.

27- سنن ابى‏داوود، ج 2، ص‏624( به نقل از منبع پيشين، ص‏74.)

28- مسند احمدبن حنبل،ج2،ص524 (مسند ابي هريره)؛ سنن ابي داوود،ج2،ص502، (باب في العصبية )؛شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد معتزلي(م.656هـ )، ج9،ص107؛ كنز العمال،ج1،ص258.

29- وسائل الشيعة،ج5،ص54،باب79(استحباب لبس الثوب الغليظ)؛ تفسير الميزان ،ج6،ص311، (بحث روايي ذيل سوره مائده).

 30- نهج‏البلاغه، ترجمه دکتر سيدجعفر شهيدى،خطبه 192،ص‏215؛ نهج البلاغة، ترجمه محمد دشتي، خطبه 192،ص388

  31- تاريخ پيامبر اسلام، ص‏168.

32- بحارالانوار،ج73، ص‏283؛ مواقف الشيعة، علي احمدي ميانجي، ج3،ص123؛الفصول المهمة في معرفة الائمة، علي بن محمدبن صباغ مالكي(م.851هـ )، ج2،ص1169؛ينابيع المودة لذوي القربي، حافظ سليمان قندوزي(م.1294هـ ) ،ج1،ص412.
33-  بحار الانوار، ج16، ص‏210؛كنز العمال ،ج6،ص571،كتاب الزكاة، باب في السخاء والصدقة؛ فيض القدير شرح جامع الصغير، مناوي،ج4،ص182.؛ تاريخ مدينة دمشق،ابن عساكر(م.571هـ ) ، ج5،ص289.
 34- صحيح البخارى،ج2،ص‏539؛ تاريخ ابن خلدون،محمدبن عبد الرحمن  بن خلدون(م.808هـ )، ج1،ص31(پاورقي)؛سنن ابي داوود،ج2، ص332.

35- بحر در کوزه، عبدالحسين زرين‏کوب، ص‏104 ، 105.
36-  نهج‏البلاغه، خطبه 105.

37-معاني الآخبار،شيخ صدوق(م.381هـ )، ص51؛ العقائد الاسلامية، مركز المصطفي، ج3،ص387؛ تنوير الحوالك، عبد الرحمن جلال الدين سيوطي(م.911هـ )، ص726.

38- بحار الانوار،ج16،ص406،باب17 (نادرفي اللطائف)؛مستدرك سفينة البحار،علي نمازي شاهرودي(م.1405هـ )، ج3،ص166؛ تفسير الميزان، ج10،ص152(ذيل سوره هود)؛روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني،محمودآلوسي ،ج30،ص19، (ذيل سوره نبأ).

 

كتابنامه
قرآن كريم

1.   نهج‏البلاغة، ترجمه دکتر سيدجعفر شهيدى، تهران، انتشارات سهامى عام، 1371

2. نهج البلاغة، ترجمه محمد دشتي،قم، انتشارات الهادي،چ17، 1380

3.  اولين قانون اساسى مکتوب در جهان، محمد حميدالله،  ترجمه غلامرضا سعيدى، تهران، انتشارات بعثت، 1365 ش.

4.  الاصول من الکافى، ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق  کلينى رازى، ، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1363 ش.

5.  بحارالانوار، علامه محمدتقى مجلسى،تحقيق عبدالرحيم رباني شيرازي،  دارالکتب الاسلاميه، تهران، چ3،1403هـ /1983م.

6.  البداية والنهاية،اسماعيل بن كثير دمشقي(م.774هـ)،تحقيق علي شيري،چ1،دار احياء التراث،بيروت،لبنان،1408هـ

7. بحر در کوزه، عبدالحسين زرين‏کوب، تهران، علمى،1367

8.  تاريخ ابن خلدون، محمد بن عبد الرحمن  بن خلدون(م.808هـ )،چ4،دار احياء التراث العربي،[بي تا].

9.   تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهيم آيتى، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1366 ش.

10.   تاريخ مدينة دمشق،ابن عساكر(م.571هـ )تحقيق علي شيري،دار الفكر، بيروت، 1415هـ .

11. تاريخ يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب يعقوبى، ليدن،1883م

12. تذكرة الخواص،سبط بن جوزي(581-654.هـ) مكتبه نينوي،تهران[بي تا].

13.  تفسير الميزان، سيد محمد حسين طباطبايي (م.1412هـ )، مؤسسه نشر اسلامي ،[بي تا].

14. تنوير الحوالك، عبد الرحمن جلال الدين سيوطي(م.911هـ )،تحقيق محمد عزيزخالدي،  دارالكتب العلمية ،بيروت، لبنان، چ1، 1418هـ/1997م.

15. تهذيب الاحكام،شيخ طوسي(م.460هـ )،تحقيق سيد حسن موسوي خرسان، دار الكتب الاسلامية، تهران، چ4، 1365هـ ،

16.  خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضى مطهرى ،  تهران، انتشارات صدرا، 1362 ش.

17. دايرة‏المعارف تشيع، حاج سيد جوادى و ديگران،  تهران، سازمان دايرة‏المعارف تشيع،1366 ش.

18. ؛ الدر المنثور،عبدالرحمن جلال الدين سيوطي(م.911هـ)،دار المعرفة، بيروت،لبنان،[بي تا]، [بي نا].

19.دعائم الاسلام،قاضي نعمان مغربي(م.363هـ )،تحقيقآصف فيضي، چ2 ،دار المعارف،قاهره،مصر، [بي تا].

20.روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني،محمودآلوسي،اتشارات جهان ،تهران،[بي تا].

21.الرياض النضرة، محب طبري،دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان[ بي تا].

22.سنن ابن ماجه،محمد بن ماجه،تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي، قاهره ،مصر،1372هـ / 1952م.

23.سنن ابو داوود،سليمان بن اشعث سجستاني ازدي(202-275 هـ ) دار الجيل،بيروت ،1412هـ /1992م.

24.سنن الكبري،احمدبن حسين بن علي بيهقي(م.458هـ )،دار الفكر،بيروت،[بي تا].

25.السنن،محمد ترمذي ،تحقيق احمد محمد شاكر وديگران،قاهره، مصر،1357هـ .

 26.  السيرة النبويه، ابومحمد عبدالملک بن‏هشام، قم، انتشارات ايران،1363 ش.

27.سيره ابن هشام، تحقيق مصطفي سقا،ابراهيم ابياري،عبدالحفيظ شلبي،چ 2،1375هـ / 1955م.

28.سيره نبوى، مرتضى مطهرى ،  تهران، انتشارات صدرا،1367 ش.

29.شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد معتزلي(م.656هـ )،تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، انتشارات اسماعيليان،قم،[بي تا]، [بي نا].

30.صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل بخارى،  چهار جلدى، بيروت، دارالمعرفة للطباعة والنشر،[ بى‏تا]

31.العقائد الاسلامية، مركز المصطفي، قم،چ1، 1419هـ .

32.الفصول المهمة في اصول الائمة، حر عاملي(م. 1104هـ )،تحقيق محمدقائني ،مؤسسه معارف اسلامي امام رضا(ع)،چ1، 1418هـ .

33.الفصول المهمة في معرفة الائمة، علي بن محمدبن صباغ مالكي(م.851هـ )،تحقيق سامي غريري ،دار الحديث، قم،چ1، 1422هـ .

34.فيض القدير شرح جامع الصغير، مناوي،تصحيح احمد عبدالسلام،  دار الكتب العلمية، بيروت ،چ1، 1415هـ /1994م.

35.كتاب الثقات،محمد بن حبان بن احمد ابي حاتم تميمي بستي(م.354هـ)، مؤسسة الكتب الثقافية(طبع مجلس دائرة المعارف العثمانية،حيدرآباد دكن)1393هـ/1973م.

36.کشف‏الاسرار و عدة‏الابرار، ابوالفضل رشيدالدين الميبدى،  اهتمام على‏اصغر حکمت، تهران، اميرکبير، 1361 ش.

37.کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، علاءالدين متقي هندى ، بيروت، مؤسسه الرسالة، 1985م.

38.مجمع الزوائد،علي بن ابي بكر هيثمي(م.807هـ )،دار الكتب العلمية،بيروت ،1408هـ /1988م.

39.محيط پيدايش اسلام، سيد محمد بهشتى ،  تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،1367 ش.

40.مستدرك سفينة البحار،علي نمازي شاهرودي(م.1405هـ )،تحقيق حسن نمازي ،مؤسسه نشر اسلامي، قم،1419هـ

41.مستدرك الوسائل،ميرزاي نوري،(م.2320هـ) چ2،مؤسسه آل البيت، بيروت،لبنان،1408هـ/1988م.

42.مسند احمدبن حنبل، المكتبة الاسلامية،1389هـ /1969م.                                                       

   43. معاني الآخبار،شيخ صدوق(م.381هـ )،تحقيق علي اكبرغفاري،مؤسسه نشر اسلامي، قم،1379هـ . 44. المعجم الكبير،الطبراني،(م.360هـ )،تحقيق حمدي عبدالمجيدسلفي،داراحياء التراث العربي،بيروت،لبنان ،چ2، 1405هـ/1984م.

45. من لايحضره الفقيه،شيخ صدوق(م.381هـ) ، هـ ،مؤسسه نشر اسلامي،قم،چ2، 1404هـ .

46. مواقف الشيعة، علي احمدي ميانجي، ،مؤسسه نشر اسلامي ،قم، چ1، 1416هـ

47. وسائل الشيعة،حرعاملي، مؤسسة آل البيت، چ2،1414هـ.

48- ينابيع المودة لذوي القربي،حافظ سليمان قندوزي(م.1294هـ )تحقيق سيد علي جمال اشرف حسيني، اسوه، تهران، چ1، 1416هـ .

 

 محمد علي فكوري

 

 

سه‌شنبه 11 اسفند 1388 - 15:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری