چهارشنبه 3 بهمن 1397 - 10:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

پرند ستايش در ايران

 

پرند ستايش در ايران

(بازشناسي ذكرخواني، نعت‌خواني و چاووش‌خواني)

پژوهش: هوشنگ جاويد

انتشارات سوره مهر

چاپ اول 1388

موسيقي ديني و موسيقي مذهبي، يكي از با اهميت‌ترين مسائلي است كه در ايران بدون تعريف، بدون شاخه‌بندي و بدون مجموعه‌شناسي مانده است. شكل‌ها و گونه‌ آوازها، ترانه‌ها، تصنيف‌ها و آهنگ‌ ترانه‌هايي كه در اين دسته از موسيقي ايران جاي دارد، قوي‌ترين و شورآفرين‌ترين جنبه‌هاي هنر ارتباط با عالم بالا را در خود دارند كه بيانگر كوشش بي‌پايان انسان است براي بيان حقيقت حق و التيام آلام روح و رسيدن به آرامش با بهره‌گيري از توسل و توكل و يقين.

به گفته نويسنده همه آنچه كه موضوعات معنوي و ديني- مذهبي انسان را با ساز و آواز و نغمه به شكلي درست و وزين بيان مي‌كند، مي‌شود موسيقي ديني- مذهبي كه ما در ايران اسلامي تاكنون از بازيابي و بازشناسي و برنامه‌ريزي درباره آن براي جامعه امروز و آينده اين سامان غافل مانده‌ايم.

در كتاب حاضر ابتدا به مبحث ذكر پرداخته شده است و اهميت آن در مبحث موسيقي عبادي، مذهبي، به اجمال بيان مي‌شود.

ذكر در عبارت، يادكردي است كه بين انسان به مفهوم «من» و آفريننده به مفهوم «او» صورت اجرا به خود مي‌گيرد.

امروزه دانشمندان فرنگي پس از سال‌ها پژوهش درباره وجود انسان، با اين رأي ايرانيان كهن، هم جهت شده‌اند كه انسان موجودي داده‌گير، و داده‌پرداز است كه نتيجه را انديشمندانه بروز مي‌دهد.

قابل ذكر است كه ايرانيان در عهد زرتشت از واژه منترا استفاده مي‌كردند كه از همان ريشه «من» نشأت گرفته و به معني انديشيدن است.

منتره‌دان، بشري است كه در پاره‌اي اوقات مي‌توانست حتي به درمان ديگران بپردازد پس آنچه كه امروزه به عنوان آئين‌هاي ذكر درماني مي‌شناسيم، ريشه‌اي بس كهن دارد. چراكه تاريخ تفسيري و معنوي واژگان گواه بيان ما مي‌باشد.

«مانثرن» در عهد باستان در ايران به معناي فرمان و دستور ديني، واژه ورجاوند سپنتايي بود و به مرداني كه از بر كلام‌ها را بر زبان مي‌آوردند گفته مي‌شد.

نكته ديگر اين كه با آمدن اسلام به ايران، واژه منترا جاي خود را به واژه عربي «ذكر» داد. ذكر معاني بسياري داد. ذكر معاني بسياري دارد: «تلفظ به شي‌ء، حاضر ساختن چيزي در ذهن به قسمي كه از ذهن بيرون نرود، حاصل به مصدر است و آن براذكار جمع بسته شود، مواظبت بر عمل باشد، ذكر قلب است، نماز پنج‌گانه است و...»

بخش بعدي مجموعه حاضر، در خصوص تعريف ذكر از ديدگاه مكاتب عرفاني است. اما آنچه كه از تعاريف ذكر به طور كلي مي‌توان برگرفت اين است كه درون‌مايه ذكر به گونه‌اي به ياري آدمي، مي‌آيد تا او را به يك نظام‌آفريني از درون برساند، اين مهم با دارا بودن هدف و مقصود، انسان را به سوي مقصدي پيش مي‌برد كه در آن راه، دگرگوني‌ها، دگرديسي‌ها و در يك سخن، نظام‌هاي مورد نياز را وادار مي‌سازد تا براي وصول به هدف نهايي حركت كنند.

فضيلت و اهميت ذكر در اديان مبحث ديگر اين اثر است درباره اينكه در باب فضيلت‌ها و اهميت ذكر، در كتب آسماني اديان مختلف، سفارش و گفته‌هاي فراواني آمده است. بيان پروردگار، بيان پيامبران و بيان جانشينان پيامبران و نواب آن‌ها همه شايسته درنگ و پژوهش است، اما چون در حوزه ايران كهن به مبحث ذكر پرداخته شده است به اين سبب اين موضوع در ادياني كه در ايران حضور دارند دنبال شده است.

در اهميت ذكر در دين زرتشت آمده است: در اوستا، بخش هرمزديشت، اهورامزدا به زرتشت مي‌گويد كه: ذكر نام‌هاي من كارآمدتر از هر چيز است. همچنين در دين مسيح، نيز سفارشات بسياري به مسئله ذكر شده است، براي نمونه مي‌توان از بخش شكرگزاري و دعا در رساله «پولس» رسول به اَفَسُسيان ياد كرد: «تا چشمان دل شما روشن گشته، بدانيد كه اميد دعوت او چيست و كدام است، دولت جلال ميراث او در مقدسين، و چه مقدار است عظمت بي‌نهايت قوت او نسبت به ما مؤمنين».

در باب اهميت ذكر و فضيلت آن مي‌شود در رسالات مختلف شواهد بسياري به دست آورد، كه همواره با روايات از ائمه  (ع) همراه است و مبحث ذكر و ذكر در فضيلت انجام بسيار مهم است. در اين زمينه آمده است «چون زاكر به ذكر مداومت نمايد، سلطان ذكر، بر مملكت دل مستولي شود و ما سواي حق را از اقليم دل اخراج كند، سر بر جيب مراقبه حق فرو برد و از هر چه جز اوست، وحشت گيرد و شرف مرتبه اطمينان، او را حاصل آيد و چون مبحث غير حق در دل يابد، بداند كه بيماري دل هنوز باقي است...»

در بخش بعدي اين اثر از انواع ذكرخواني ياد شده و به مهم‌ترين خاصيت ذكر خواندن نيز اشاره شده است كه آن تكرار و تسلسل در موسيقي آوايي آن است، كه علاوه بر آرامشي كه در درون انسان پديد مي‌آورد او را به حالتي از حضور مي‌رساند كه قابل تعريف به زبان ساده نيست.

همچنين درباره آداب ذكر آمده است: هنر قدسي، عبادي، مذهبي ذكر داراي آداب ويژه‌اي است و هر كه بخواهد به آن بپردازد، بايد اين آداب را كه در اسناد مختلف به صورت جسته و گريخته عنوان شده، انجام دهد، تا بتواند به آنچه كه در نهاد انديشه‌اي خود دارد، نزديك شود...

نقش ذكر در كارهاي مختلف مردم ايران، موضوعي است كه در بحث بعدي به آن پرداخته شده: «بر اساس سندهاي بازمانده از گذشته‌ نه چندان دور و به گواه فتوت نامه‌هاي مختلف، كه به كارها و حرفه‌هاي مختلف تعلق دارد، تمامي كساني كه در روز و شب، به كار مي‌پرداخته‌اند، از ذكر غافل نبوده‌اند.» در اين بخش همچنين نگاهي به اين نوشته‌هاي بازمانده، كه از يادها فراموش شده‌اند، انداخته مي‌شود.

در قسمت بعدي كتاب حاضر، ارتباط حركت و موسيقي آوايي در زمان ذكر مورد بررسي قرار گرفته است كه بازنگري رساله‌اي كهن در باب ذكر موسيقايي و حركت است.

آنچه كه در ادامه ارائه مي‌گردد، رساله‌اي در باب ذكر است كه در كتاب جواهر خمسه آمده است. كتاب مذكور نوشته سيدمحمد غوث‌ گوالياري است كه اصليت او نيشابوري بوده و بعدها، با مهاجرت به هندوستان، اهل آنجا شده؛ از موارد متعددي كه در اين نوع اذكار آمده است، ذكر استيلا است كه در «اين ذكر اعشاء ظاهري را حركت مي‌دهند و از خامه فكر بر صفحه باطن كلمه طيبه مي‌نويسند تا كه خطيره‌بندي حاصل گردد».

در اين روش ذاكر، جلسه و زمان و مكان ويژه‌اي نمي‌خواهد در هر حالتي كه باشد مي‌تواند ذكر انجام دهد مانند كاتب در زماني كه مي‌نويسد با قلم خود، به ظاهر بر كاغذ مي‌نويسد، به همين نوع، سالك را بايد كه از قلم خيال حروف طيبه بر لوح باطن نويسد.

به نقل از كتاب: روش آن اين چنين است كه اول زبان را از كام بياميزد و نفس را در ميان آن بند كرده، لام (ل) را از كتف راست آغاز كرده و به جانب راست ناف برده، قلم خطيره را گردش دهد و الف «لا» را از جانب بالا كشيده، سر الف به كتف چپ برساند، تا كه نام در ميان كرسي «لا» بماند و لفظ «الا الله» بر دل نويسد.

مبحث ديگر اين اثر، ذكر در شعر پارسي است بيشتر شاعران پارسي‌گوي ايراني، اشارات فراواني به ذكر داشته‌اند، و گاه خود ذكر زيبايي به صورت موزون سروده‌اند كه جاي پژوهش و نگرش فراوان دارد. تاكنون اثري در اين باره به وجود نيامده، به هر روي در اين بخش به مبحث ذكر در شعر حافظ شيرازي، حضرت مولانا و سعدي شيراز پرداخته شده كه مي‌تواند راهگشاي آيندگان براي كاري بس بهتر باشد.

سعدي مي‌گويد: كساني كه شب‌ها يك آن از ياد خدا دست برنمي‌دارند و به سبب ذكر گفتن خواب و آرام ندارند، نفسشان پاك و بي‌ريا و راستگو هستند.

آن‌ها كه شب آرام نگيرند ز ذكرت

چون صبح پديد است كه صادق نفسانند

ذكر در دوبيتي‌هاي عاميانه ايران، از ديگر موضوعاتي است كه به آن پرداخه شده است.

در اين باره مي‌خوانيم: دو بيتي‌هاي ايراني همواره سرشار از مطالب معنوي است، شاعران دلباخته به خداوند و دلسوخته و دردشناس روستايي، در قالب نغمگي‌هاي دوبيتي‌خواني كه بيشتر در مايه‌هاي دشتي، بيات ترك، شوشتري اجرا مي‌شود، متوني را به كار مي‌گيرند كه به گمان احتمال وامدار متن‌هاي ادبي شاعران رسمي پارسي سر است.

افسوس كه مردمون دنيا رفتن

شيرين سخنون مجلس‌آرا رفتن

اونا كه به صد زبو سخن مي‌گفتن

يارب چه شنيدن كه ز دنيا رفتن

كمبودهاي پژوهشي در مورد ذكر در ايران از ديگر مباحثي است كه در اين مجموعه به آن پرداخته شده مطالبي از قبيل: نبود مرجع و مأخذ پژوهش شده در باب اهميت ذكر در اديان ايراني، نبود مرجع و مأخذ پژوهش شده درباره ابواب موسيقاي ذكرخواني در ايران و...

قسمت بعدي اين مجموعه نگاهي گذرا است به هنر نعت‌خواني و نعت‌سرايي در ايران كه در اين راستا آمده است: در بخش موسيقي آوازي و در زيرمجموعه آوازخواني مذهبي، هنر نعت‌خواني، يكي از كهن‌ترين و زيباترين شاخه‌ها به شمار مي‌آيد، هنري كه از بستر شعر نعت برخاسته و بر موسيقي رايج در جوامع مختلف بشري در حوزه آسيا و به ويژه ايران اسلامي تأثير فراوان داشته و دارد.

نكته مهم اين كه هنر نعت‌خواني و نعت‌سرايي، در ايران است كه به لحاظ ريشه تاريخي به هنر ستايشگري در عهد باستان مي‌رسد.

نويسنده در ادامه آورده است: نعت در بيان پارسي به معناي ستايش ويژه پيامبر (ص) است اين ريشه به لحاظ حضور هنري و همين‌طور اجرا در جامعه ايماني ايران، تاريخ سرايش ستايش‌ها را به يشت‌ها مي‌رساند.

گفتني است «يشت» در معني از ماده واژه يسنا است، يعني ستايش، نيايش و پرستش، در زبان پارسي پهلوي «يشتن» به معني ستودن و عبادت كردن و فديه آوردن است.

فرقي كه ميان مفهوم يسنا و يشت مي‌توان قرارداد اين است كه اولي به معناي ستايش و نيايش است و دومي به طور عام به معني ستايش پاكان و پروردگار و فرستادگان اوست.

نكته ديگر اين كه به دليل آنكه نفوذ مذهب تشيع در ايران به صورت تفوق دوره‌اي بوده، هنرهاي ستايشگري آهنگين چونان: نعت‌خواني، منقبت‌خواني، مداحي، غديريه‌ خواني، رمضانيه‌خواني، مرثيه‌خواني نيز بنا به شرايط زمان، ادواري متفاوت را در سير صعودي طي كرده است.

به باور نويسنده، هنر نعت‌خواني بهره فراواني از موسيقي آوازي برده است. در نگاهي جسورانه مي‌توان گفت: شيوه‌هاي نعت‌خواني تأثير بسياري بر موسيقي رايج در هر جامعه قومي و نژادي گذاشته است براي اينكه اين تأثيرگذاري را دريابيم بايد براي يك بار هم كه شده شيوه‌هاي نعت‌خوانان منطقه‌ »تايباد» و «جوزقان» را از زبان نعت‌خوانان آن نواحي شنيد و با موسيقي آوازي دوتار نوازان تطبيق داد...

همچنين در بخش‌هاي بعدي كتاب حاضر به كمبودهاي پژوهشي هنر نعت در بخش شعر و موسيقي و در بخش درونمايه‌هاي نعت، پرداخته شده است. در زمينه فخر در نعت به شاعران متعددي اشاره شده است از جمله حكيم فردوسي كه پيشرو اين گونه مفاخر است. وي در نعت خود مفاخره‌اي تصويري و گيرا ارائه مي‌دهد.

نوشتني است اين گونه مفاخره‌ها در نعت و نعت‌خواني، بر اثر تكرار در ذهن جامعه موجب ماندگاري باورها و پديد آمدن جلوه‌هايي زيبا در ساير جوانب فرهنگ مردم نظير، ضرب‌المثل‌ها، داستان‌گويي‌ها، و مثل‌ها و پندها گرديده است.

حكيم اين جهان را چو دريا نهاد

برانگيخته موج، از او تندباد

چو هفتاد كشتي بر او ساخته

همه بادبان‌ها، برافراخته

نويسنده سپس در خصوص پند در نعت مي‌نويسد: نعت‌ها چه به صورت اديبانه و چه به صورت عاميانه، همواره در خود پندي را نيز به همراه دارند كه مي‌خواهد در ذهن مخاطب جا گرفته و آن را آويزه گوش هوش نمايد:

تو را دانش و دين رهاند درست

در رستگاري ببايدت جست

و گر دل نخواهي كه باشد نژند

نخواهي كه دائم بوي مستمند

به گفتار پيغمبرت راه جوي

دل از تيره‌گي‌ها بدين آب، شوي

در خصوص توسل و درخواست در نعت نگارند معتقد است در تمامي گونه‌ها نعت‌ ادبي و عاميانه شاعر نعت‌سرا، به هر شكل ممكن ضمن آنكه به درگاه الهي و دامان پاك پيامبر (ص) دست يازيده، هدف خود را از نعت خويش بيان داشته و درخواست شفاعت نزد خداوند از سوي پيامبر(ص) كرده تا گناهان كرده و ناكرده‌اش مورد بخشايش قرار گيرد، و با رويي و نامه‌اي سپيد محشور روز جزا باشد، در نعت‌هاي عاميانه اين توسل و درخواست به گونه بس موجز و زيبا بيان شده كه انسان به تحير مي‌رسد. كه در اين رابطه نيز به نمونه‌هايي در شعر شاعران و ادب شفاهي اشاره شده است.

متن كلام آوازي نعت‌خواني در مناطق و نواحي ايران از قبيل: نعت مصطفي(ص)، نعت در مولودي‌خواني، نعت در وفاتنامه پيامبر(ص) و...

هر كه واقف شد ز اسرار خيال مصطفي

باز شد چشمش ز انوار جمال مصطفي

كرده روشن چهره ذرات عالم تا ابد

پرتوي از فيض نور بي‌زوال مصطفي...

بخش ديگر اين اثر با عنوان چاووش به ريشه‌يابي اين واژه و موضوع مي‌پردازد در اين باره آمده است: چاووش در اصل واژه تركي خوارزمي است و معني آن را حاجب، نقيب، قافله، فراش تشريفات، نگهبان و مراقب كاروانيان و... ذكر كرده‌اند اين واژه در طول زمان با پسوند خوان و خواني پارسي ريشه يافته از خواندن، تركيب شده است و واژه‌هايي چون چاووش‌خوان و چاووش‌خواني از آن برآمده.

مؤلف در باب، بانگ در موسيقي مي‌نويسد: فريادي است كه بيشتر در دانگ دوم دستگاه‌ها و مشتقات موسيقي ايراني قرار مي‌گيرد. بانگ بيشتر به همان بخشي گفته مي‌شود كه موسيقي ورزان به آن اوج مي‌گويند. در اين مرحله است كه خوانندگان تمايل به ابداعات فني و تحريري از خود نشان مي‌دهند، در حقيقت اوج نقطه‌اي است كه تحويل آواز را در آن متمركز مي‌كنند كه البته تمركز صدا در اين مرحله فقط از كساني برمي آيد ك صاحب صداي كامل باشند يا در اصطلاح اهل، شش‌دانگ خوان باشند.

همچنين درباره چاووش در مستندات تاريخي و چاووش‌خوان و اهليت او مطالبي آورده شده است. از آنجا كه چاووش‌خوان، پس از آمدن اسلام به ايران بشارت دهنده ديني- مذهبي به شمار مي‌آمده، پيش از مسائل فني آوازي را دانستن و صداي خوش داشتن، اهليت او در جامعه داراي ارزش بوده به گونه‌اي كه براي نقيبان و يا چاووش‌خوانان تبيين آداب رفتاري و گفتاري پنداري انجام پذيرفته است.

درباره لباس چاووش‌خوان مي‌خوانيم: كه به لباس او وصله مي‌گفتند و آيين قلندري اين لباس را چنين تعريف مي‌كند: اگر پرسند كه چاووش چند وصله دارد. نكته آخر اينكه چاووش‌خوانان زبان حال خوان اهل‌بيت عصمت و طهارت بودند، گرچه در ابتداي تاريخ پس از اسلام در ركاب سياسي و لشگري عمل مي‌كردند اما در طي تاريخ به مأمور تبليغ و زنده‌ نگهداري حماسه و يادآور پايمردي و رشادت و معرفت و ادب اسلامي تبديل شدند. در پايان كتاب تصاويري از آيين‌ها و مراسمي كه ذكر آن در كتاب آورده شده آمده است نويسنده در خصوص دلايل پژوهش و نشر اين كتاب مي‌نويسد:

«پيشنهاد نگارنده اين كتاب در سال 1380 هم زمان با ارائه طرح جشنواره موسيقي آييني انجمن موسقي ايران و مركز موسيقي حوزه هنري و پس از آن در سال 1383 با ارائه طرح و اجراي نخستين همايش منقبت‌خوانان ايران با حمايت مركز موسيقي حوزه هنري و الگوبرداري ديگر مراكز هنري از اين مهم و در سال 1385 از سوي حوزه هنري خراسان رضوي، مشهد و مركز موسيقي در زمان انجام طرح و اجراي همايش منتخب، مبني بر تدوين فرهنگنامه موسيقي ديني، مذهبي ايران و اعلام آن از رسانه‌هاي گروهي، منجر به آن شد كه برخي از اين پيشنهاد استفاده كرده و با صورت‌هاي گونه‌گون، روي به اين گونه موسيقي آورند تا با تدوين آنچه از اين و آن بدست آورده‌اند و يا از كارهاي نگارنده اين اثر برداشت كرده‌اند، خود را پديد آورنده فرهنگنامه موسيقي، مذهبي ايران جا بزنند به همين دليل تلاش نويسنده بر آن بوده تا به گونه‌اي از كارهاي پژوهشي در اين زمينه، با چاپ سلسله كتاب‌هاي پرند ستايش در ايران به تعريف جديدي از فرهنگنامه‌نويسي شخصي نيز دست يابد.

 

 

 

دوشنبه 10 اسفند 1388 - 13:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری