يكشنبه 4 تير 1396 - 3:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

حسين سرپرست

 

کوششي عليه فراموشي

 

 ( بررسي کتاب نبضم را بگير، همهمه ي بودن دارد )

نبضم را بگير، همهمه ي بودن دارد کتاب خوبي است. نه اينکه کامل و بدون ايراد باشد. اما کتاب خوبي است. چرا که کوششي است عليه فراموشي و شورشي است عليه گمنامي. کوشش براي آنکه به راحتي نشود از کنار نام بزرگي چون طاهره صفارزاده گذشت و به دست تاريخ داد و شورش عليه گمنامي اين بانوي بزرگ اسلام به نسبت شخصيت و شان ارجمندش؛ که اين گمنامي نيز بي نسبت با خضوع و خشوع وجود ايشان نبوده. نبضم را بگير، همهمه ي بودن دارد کتاب خوبي است. چرا که نمي خواهد خود را در تنگناي نوشتن يک بيوگرافي ساده در دام اندازد و در کنار بيان گوشه هايي از زندگي اين بانوي بزرگ، مي خواهد دري بگشايد به روح بزرگ او و در اين مسير شاعرانگي پيشه مي کند و با نثري شاعرانه نبض مخاطب را در دست مي گيرد. پس چگونه نوشتن بهتر از شاعرانگي کردن در شناسندن يک شاعر!... و اين کتاب کتاب خوبي است چرا که با طيف وسيعي از مخاطبان ارتباط برقرا مي کند و مي شود بارها آن را تورق کرد و از انتخاب شايستۀ شعرهايش در مسير شناخت شخصيت اين شاعر لذت برد. شايد اگر در عنوان دوم کتاب بجاي شرح زندگي مي نوشتند: در شرح روح بزرگوار طاهره صفارزاده، مي توانست زيباتر و نزديک تر به واقع باشد...

نبضم را بگير، همهمه ي بودن دارد، کتابي است در شرح زندگي و آثار خانم دکتر طاهره صفارزاده که به همت فاطمه ابراهيمي و منيژه آرمين، توسط انتشارات سوره مهر ( وابسته به حوزه هنري ) و به سفارش مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري، در آبان ماه سال 1388 منتشر شده است.

اين کتاب همان طور که در پيشگفتارش نيز به عنوان دغدغه يادآوري کرده است با در نظر گرفتن قالب شرح حال نويسي و براي ثبت شرح حال و افکار اين شاعر و انديشمند بزرگ به رشته تحرير درآمده است. هرچند که همهّ اصول اين سبک نوشتاري در آن رعايت نشده است. همچنين پديد آورندگان آن با افزودن بخش هاي مختلف ديگر مثل ذکر خاطرات افراد مختلف از شخصيت ايشان، روايتي به سبک داستاني، جستجو در شخصيت ايشان از طريق اشعارش و مصاحبه و همچنين استفاده از نثر شاعرانه و شعرهاي خود ايشان در لابلاي زندگينامه، سعي در جلب نظر و توجه مخاطب و همراه کردن او با کتاب را داشته اند و کوشيده اند با نگاهي همه جانبه به شخصيت طاهره صفارزاده روايتي واقعي تر از اين شخصيت بزرگ را براي مخاطب خود بازگو کنند. به نظر مي رسد حجم کم کتاب و دربرگيري عناوين متنوع و کوتاه که توانسته است با بخش بندي نسبتا مناسب مطالب، خواننده را تا صفحات آخر همراه خود بياورد، نشان از موفقيت نسبي پديد آورندگان اثر است. البته بايد پذيرفت اين اثر با رسالتي که در ابتداي پيش گفتار خود براي اين کتاب تعريف کرده ( ... با ثبت رويدادهاي ادبي و هنري از ديدگاه هنرمندان و اديبان و صاحبان انديشه در قالب زندگينامه آن ها، چراغي را فراروي آيندگان قرار مي دهيم تا اولا فراز و نشيب زندگي آن ها، راهگشايي باشد براي آيندگان و ثانيا گامي باشد در شناخت شخصيت آن ها و ثالثا گوياي زمان و روابط اجتماعي و تاثير متقابل زمان و شخصيت در بوجود آمدن آثار ادبي و هنري... )(1)  تفاوت هايي دارد و نمي توان آن را منبع آنچنان کامل و جامعي براي مراجعه آيندگان و جستجوگران در مسير شناخت شخصيت طاهره صفارزاده تعريف کرد. بلکه بيشتر نوعي آشنايي اوليه و شناخت کلي از او است؛ که مناسب حال مخاطبان عام و همچنين گروه هاي سني نوجوان مي نمايد که در پي شناختي سطحي و سريع از اين شخصيت ها هستند. اين ويژگي هرچند از طرفي نشان دهنده ضعف نسبي اثر است، اما با توجه به نسل جديد مخاطبان کم حوصله امروزي که هميشه تشنه اصل مطلب هستند مي تواند فتح باب و تشويق کننده مناسبي براي پيگيري هاي بعدي و ورود آن ها به اين شناخت باشد. و منصفانه است که بگوييم يان اثر در حدودي که به موضوع پرداخته موفق بوده و نمره مناسبي مي گيرد. همانطور که در انتهاي پيش گفتار کتاب نيز آمده است، مشکلاتي باعث شده که کتاب در زمان حيات خانم طاهره صفارزاده تهيه نشود. احتمالا با توجه به همين نکته است که شيوه تاليف اين کتاب تقريبا به صورت کتابخانه اي با منابع محدود بوده است. هرچند با در نظر گرفتن همه اين مشکلات مي توان اطمينان داشت که مخاطب کتاب در انتها با رضايت ان را زمين خواهد گذاشت و اميد آن خواهد رفت که انگيزه اي شود تا به دنبال شناخت کاملتري از اين بانوي عالم و شاعر، به جستجوي بيشتر بپردازد.

در ادامه به واکاوي، بررسي و معرفي دقيق تر بخش هاي مختلف اثر مي پردازيم:

پيش گفتار کتاب با عنوان: پيش از هر گفتاري، به ذکر انگيزه تدوين چنين آثاري و نيز به طور مشخص ماجراي تدوين اين اثر پرداخته و سپس دو نوشته کوتاه، يکي از برادر خانم صفارزاده و ديگري از فاطمه ابراهيمي بخش انتهايي اين قسمت را تشکيل مي دهد. نکته قابل توجه در اين بخش در همان نوشته کوتاه فاطمه ابراهيمي به چشم مي خورد که آورده است: ( ... داستان زندگي وي بر اساس نقل قول ها و برداشت مستقيم از مصاحبه ها و مقالات مختلف کتاب بيدادگري در علم و هنر اقتباس شده است. ... بديهي است ذکر مکرر نام کتاب بيدادگري در علم و هنر از زيبايي و جذابيت و روند داستاني آن مي کاسته. )(2) هرچند تا حدودي مي توان موافق اين استدلال بود؛ اما پاک کردن صورت مسئله براي حل مسئله، بخصوص در اين اثر که نوعي از تاريخ نگاري است راه حل مناسبي نيست؛ ضرورتي وجود نداشت که اين ارجاعات در پاورقي هر صفحه بيايد و نويسنده مي توانست در انتهاي کتاب آن ها را در بخشي جداگانه معرفي کند. مطمئنا اين کار به ارزش علمي اثر مي افزود. به هر روي نوشتن همين نکته هم خالي از لطف نيست و حداقل مي دانيم که منبع مورد استفاده در بخش زندگينامه، چه کتابي بوده است.

بخش دوم کتاب که موضوع اصلي کتاب را نيز در بر مي گيرد و حجم زياد تري نسبت به بخش هاي ديگر دارد به شرح زندگي طاهره صفارزاده اختصاص دارد. نام اين بخش با عنوان: نبضم را بگير، همهمۀ بودن دارد، که با عنوان کلي اثر نيز يکي است؛ برگرفته از يک شعرهاي خود طاهره صفارزاده است. در صفحات ابتدايي نويسنده با لحني مناجات گونه و با مخاطب قرار دادن او با استفاده از کلماتي شاعرانه و کمک گرفتن از شعرهاي خود ايشان و دست نوشته هايي از سيد حسن حسيني، متني زيبا را مي آفريند که نقش موثري در ايجاد جاذبه و کشش در مخاطب براي خواندن اين زندگينامه ايجاد مي کند. بعد از اين بخش کوتاه است که به نقل داستان زندگي او از زبان خود ايشان مي پردازد. دوران تولد و کودکي و از دست دادن پدر و مادر، نوجواني و حضور در مکتب قرآن و سرودن اولين شعرها، جواني و ازدواج اول و تولد فرزندش، سرودن شعرهايي اعتراض آميز و فشارهاي وارده از طرف رژيم شاه، تحصيل در خارج از کشور و مطرح شدن شعرهايش در آنجا، بازگشت به کشور و ادامه فشارهاي رژيم براي به انزوا کشاندن او، انقلاب اسلامي و تاسيس کانون فرهنگي نهضت اسلامي، ازدواج دوباره، تلاش هاي بي وقفه در دانشگاه و تاليف کتب زبان تخصصي براي دانشگاه ها، بي مهري هاي صورت گرفته در سال هاي دهه هفتاد به او و کتاب هاي زبان تخصصي، خانه نشيني و پرداختن دوباره به قرآن و تفسير و ترجمه آن، از فرازهاي مهم زندگي اوست که به سبکي داستاني و از زبان خودش به رشته تحرير درآمده است. استفاده از زباني ساده، سليس و روان، دوري از هرنوع پيچيدگي بياني، نگارش داستان به صورت خطي، نمايش سير تحولات رخ داده در شاعر در ارتباط با مسائل اجتماعي روز و استفاده اشعار خود ايشان و همچنين قلم زيباي سيد حسن حسيني و آقاي عبدلملکيان و حتي مناجاتي از شهيد چمران در لابلاي داستان را مي توان از نقاط قوت اين بخش از کتاب دانست. از نظر زباني هرچند اين سادگي و استفاده از کلمات روتين ممکن است مخاطب حرفه اي و حتي نيمه حرفه اي را کمي نااميد و دلزده کند و از توجهش به سير داست بکاهد؛ اما به دو دليل شيوه مناسبي براي بيان داستان بوده است. اول آنکه در اين حجم نوشتار، بخصوص در شرح حال نويسي استفاده از زباني پيچيده و بياني فاخر باعث مي شود کتاب مخاطبان اصلي خود را از دست بدهد و حتي ممکن است نويسنده نيز از پس جمع کردن داستان در اين حجم بر نيايد و داستان دچار نقصان شود. دوم آنکه نويسنده سعي کرده با آوردن شعرهاي ايشان در متن داستان و نيز به کار بردن متون زيبايي از افراد مختلف از جمله سيد حسن حسيني، تمهيدي هم براي دور شدن از يکنواختي و کسالت يک بيوگرافي ساده انديشيده باشد که در اين زمينه چه در انتخاب اشعار و متون و چه در جاي دادن آن ها در قسمت هاي مختلف داستان موفق به نظر مي رسد. هرچند اين موفقيت در صورت پيش فرض گرفتن اين موضوع است که داستان از زبان خود طاهره صفارزاده بيان مي شود. زيرا شيوه هاي مختلف ديگري نيز مي توانست مورد استفاده قرار بگيرد که ممکن است نتيجه بهتري مي داد. از ضعف هاي اين سبک مي توان به تعداد کم شخصيت هاي داستان اشاره کرد. شخصيت اصلي داستان خودش در حال تعريف خاطرات زندگي اش است و شخصيت هاي ديگر نيز به همان سرعتي که وارد زندگي او مي شوند به همان سرعت نيز از داستان خارج مي شوند. در اين ميان خلاصه بودن داستان نيز اين ضعف را نمايان تر مي کند. هرچند بعضي افراد مثل سيبي خواهرش، ملاي مکتبخانه و همچنين نوراني وصال استاد و همسر دومش تا مرز تبديل شدن به شخصيت دوم داستان پيش مي روند اما هيچگاه چنين نمي شود و داستان تا انتها با همان تک شخصيت اصلي که راوي نيز است، خود ادامه مي يابد. خطي بودن سير زماني داستان و اتفاقاتي که در آن رخ مي دهد نيز هرچند ساده ترين شيوه بيان بخش هاي مختلف زندگينامه است اما با رعايت درست سير تاريخي حوادث چه براي خود طاهره صفارزاده و چه در ارتباط با جامعه نشان دهنده دقت نظر نويسنده و تطابق اين دو با هم بوده است. البته هنوز هم نمي توان از ضعف عدم ارجاعات به کتاب منبع اصلي چشم پوشي کرد. در حالي که پاورقي هاي بعضا استفاده شده نيز براي خواننده ناآشنا کمي گيج کننده است. مثلا در پاورقي اشاره شده که اين متن از سيد حسن حسيني يا شهيد چمران يا آقاي عبدالملکيان است؛ بدون اشاره به منبع متن که از چه کتابي مي باشد. بگذريم از اينکه در پاورقي اسم کامل نويسنده متن مي آيد، نه به طور مختصر شهيد چمران يا آقاي عبدالملکيان!.

در نهايت بايد گفت در اين داستان نويسنده سعي کرده با نمايش مشکلات و سختي هاي بسياري که زندگي ناخواسته بر طاهره صفارزاده تحميل کرده، مثل از دست دادن پدر مادر در کودکي، معتاد بودن همسر اول و جدايي، از دست دادن فرزندش در خردسالي، و از دست دادن همسر دومش در ميان سالي، نمايش زيبايي از قدرت اراده و ايمان و اعتقاد او را به نمايش بگذارد که چگونه از دل اين همه مشکلات بزرگ عالم و دانشمندي چون او پديد مي آيد. نويسنده در اين راه توجهش بيشتر به توسل به خدا و ايمانش به درستي راه و انس و دوستي طاهره صفارزاده با قرآن است و علت موفقيت او را با اين زمينه به نمايش مي گذارد. هرچند شايد مي شد به بخش هايي بيشتر و به بخش هاي ديگري کمتر از اين پرداخته شود. مثلا دوره اي که در مورد تاليف کتاب هاي زبان تخصصي است کمي طولاني شده و به ذکر توضيحاتي پرداخته که نه جذابيتي براي خواننده دارد و نه کمک خاصي به شناخت شخصيت شاعر مي کند. براي مثال نگاه کنيد به اين بخش از داستان: ( ... تهيه کتاب براي تمام رشته هاي تخصصي از انرژي اتمي تا پرستاري حائز اهميت است... ... استفاده از زبان خارجي به عنوان وسيله نه هدف؛ لغو تک زباني در تدريس رشته هاي تخصصي به ويژه علمي و فني؛ ايجاد هماهنگي علمي بين آموزش پيش دانشگاهي؛ طرح برنامه باز آموزي دبيران از طريق تلوزيون... )(3) که جذابيتي براي يک داستان ندارد و البته به همين ها هم محدود نشده است. يا در مورد سال هاي انتهايي حيات آن بزرگوار که پربارترين سال هاي عمرشان بوده و دست به کار ترجمه قرآن بوده اند، مي توانست نکات بيشتري را در دل خود جاي دهد.

به هر حال با نگاهي به کليت اين بخش مي توان نمره قبولي را به نويسنده اش داد و از لذت خواندن يک شرح شاعرانه از زندگي يک شاعر لذت وافر را برد و با آن ارتباط مناسب برقرار کرد.

بخش سوم اثر با عنوان احاديث به روايت ديگران، به دو قسمت خاطرات و روايت تقسيم شده است. بخش خاطرات که به قلم منيژه آرمين نوشته شده است شامل چهار خاطره جداگانه از طاهره صفارزاده در فضايي به هم پيوسته است. از شنيدن خبر فوت شاعر، که استاد نويسنده و سه دوست و همراه ديگرش نيز است شروع مي شود تا حاضر شدن در مجلس ترحيم و مراسم خاکسپاري اش در امام زاده صالح و برگزاري مراسم و سخنراني؛ و در اين خاطره کلي به هم پيوسته ذهن نويسده به چهار ياد از استادش مي پردازد. خاطره اول حکايت پشيماني و دير شدن و از دست رفتن فرصت ها و همان حسرت هاي هميشگي است. خاطره دوم از سال هاي دورتري است و به سادگي و اعتماد به نفس و جنبه مذهبي روح شاعر مربوط مي شود که نقل قولي از عظم سازور يکي ديگر از شاگردان اوست. خاطره سوم باز هم اشاره به جنبه مذهبي و ايماني استاد دارد و با يادآوري عبادتگاه و نيايش هاي او به اين موضوع را بيان مي کند. در خاطره چهارم حساسيت استاد را به مسئله فقر و لزوم صرفه جويي نشان مي دهد و در انتها با شعري از ايشان مرگ او را ناباورانه و او را در آثار و اشعارش زنده و پويا مي داند. بخش روايت نيز خاطره اي است از خانم سازور که توسط فاطمه ابراهيمي به صورت داستاني کوتاه نوشته شده است. روايت، داستان شاگردي است در محضر استاد، و بازگو کردن شيوه هاي تدريس و نوع ارتباط استاد با شاگردان و تفاوت هاي او با ساير استادان. زيبايي اين خاطره که در بستري مشخص از زمان و بدون حادثه اي خاص و پيشبيني نشده بيان مي شود، نگاهي نزديک تر به طاهره صفار زاده است که در داستان زندگي او شايد به اين سادگي و واضحي و با چنين لحني صميمانه بيان نشده بود. مثلا جايي که از نوع پوشش او در دانشگاه در مقايسه با ساير استادان آن دوران به اين صورت ياد مي کند: ( لباس اسپرت فوق العاده زيبا با رنگ بندي هاي متناسب، جوراب هاي رنگين کلف با کفش هايي بسيار ساده... )(4) و يا در جايي ديگرمي گويد: ( او لباس ساده و در عين حال زيبا با رنگ هايي متناسب پوشيده بود. در آن زمان استادان با مدل هايي بسيار آراسته و چهره اي آرايش شده به دانشگاه مي آمدند. حضور اين خانم زيبا، بي هيچ آرايشي، مرا به سوي خود جلب کرد. )(5) با لحني زيبا با نشان دادن اين تفاوت ظاهري مخاطب را به درک عمق تفاوت هاي روحي او با ديگران راهنمايي مي کند. که اين بيان فقط در بازگويي خاطرات مي گنجد و طبيعتا در داستان زندگي اي که از زبان خود او روايت مي شد قابليت بازتاب مناسب و موثر را نداشت.

بخش چهارم اثر نقد و بررسي آثار طاهره صفار زاده است. اين بخش با نگاهي به گزينه اي از شعرهاي او زير عنوان: پيوندان جاويدان، تاملي در شعر طاهره صفارزاده، آغاز مي شود. عنوان پيوندان جاويدان نيز از شعر خود ايشان وام گرفته شده است و چه خوب که بعد از بکار بردن عنوان نقد و بررسي در نام اين بخش، از عنوان تاملي در شعر استفاده مي کند. چرا که منيژه آرمين بيش از آنکه به نقد اشعار بپردازد به رمزگشايي اشعار و توجه به سير تغييرات آن در مواجهه با تحولات رخ داده در شخصيت شاعر و جامعه وي مي پردازد. در اينجا نيز مانند زندگينامه شاعر با سير تاريخي منظم و خطي از گزينه اشعار او روبرو هستيم که با حاشيه هايي که بر آن ها نوشته شده است سعي در بررسي محتوايي اشعار و پيوند دادن آن با خود شاعر و نمايش اصول اخلاقي وي در شعرهايش بوده است. اين سير تحول با اشاره به اشعاري از دوران نوجواني شاعر آغاز مي شود که اکثر شعرهايي سرشار از احساس است. در ادامه با نمايش روحيه ظلم ستيزي و عدالت خواهي شاعر روبرو مي شويم، که اين اشعار بخصوص در آن دسته از شعرهايي که در خارج از کشور و به زبان لاتين گفته شده نمود واضح دارد. سپس در سال هاي پيش از انقلاب و سال هاي ابتدايي آن شاعر با پرداختن بيشتر به تحولات اجتماعي روز و نيز همراه شدن با موج انقلاب اسلامي به سرودن ادامه مي دهد. آخرين سير تحول معرفي شده در شعرهاي او نيز مربوط به جنبه مذهبي آن است که در اين گزينه با اشاره به شعر بانوي ما به آن پرداخته شده است. در مجموع نمي توان اين بخش را نقد شعر ناميد چرا که نقد شعر اصولي دارد که نه در محتوا و نه در ساختار به آن اشاره نشده است. نبودن نقد ساختاري را نمي توان ايرادي وارد بر اين مجموعه دانست؛ چون اين مجموعه قصدش از معرفي اشعار نيز تنها معرفي خود شاعر بوده و به نوعي از اشعار او در اين راه کمک گرفته است. در مورد نقد محتواي اشعار نيز بيش از آنکه با نقدي واقعي روبرو باشيم به شرحي مختصر بر آن ها بر مي خوريم. البته علت اين موضوع نيز همگامي با هدف اصلي کتاب است و تا حدودي نيز موفق است؛ اما تفسير اشعار در بعضي موارد با چنان اطمينان نوشته شده است که راه را بر مخاطب تازه کار براي کشف و شهود بيشتر در شعر مي بندد. چه بهتر بود که در اين زمينه خانم آرمين کمي هم فضاي تفکر و انديشه را به مخاطب خود واگذار مي کرد. در نهايت مهمترين مزيت اين بخش انتخاب گزينه مناسبي از اشعار طاهره صفارزاده است که حسن سليقه اي که در انتخاب ها بکار رفته ستودني است. و همين انتخاب ها باعث مي شود بتوان بارها و بارها براي لذت بردن از اين بخش به کتاب مراجعه کرد.

بخش بعدي کتاب مصاحبه اي است با طاهره صفارزاده که توسط منيژه آرمين صورت گرفته و از کتاب بيداري در علم و هنر نقل شده است. جذابيت اين بخش در ارتباط مستقيمي است که با کلام خانم صفارزاده برقرار مي شود و مخاطب مستقيم و بدون واسطه حرفهاي ايشان را مي خواند. بخصوص که موضوع اصلي مصاحبه نيز مبحث قرآن پژوهي و ترجمه قرآن است. البته وجود مطالب مشترک در مصاحبه با با قسمت هاي قبلي کتاب کمي از دلنشيني آن کم مي کند. بهتر بودن آن بخش هايي که در مصاحبه به آن ها پرداخته شده است در کتاب فقط با اشاره اي گذرا و کوتاه همراه مي شد و فضا را به نکاتي که مهلت بيان پيدا نکردند مي داد.

آخرين بخش کتاب با عنوان: وارث آب و خرد و روشني نگاهي کوتاه و مختصر به موئلفه هاي محتوايي به کار رفته در شعر طاهره صفارزاده است. رضا اسماعيلي نويسنده اين بخش با برشمردن موئلفه هاي مانند تعقل و انديشيدن و پرهيز از غفلت، تکريم و احياي کرامت و منزلت انساني، دين مداري و خدا باوري و انقلاب اسلامي به عنوان موئلفه هاي اصلي شعر طاهره صفارزاده، سعي کرده با آوردن اشعاري از او وجود اين موئلفه ها را به نمايش بگذارد. اين بخش را هم مي توان ادامه راهي دانست که در بخش پيوندان جاويدان منيژه آرمين به معرفي اشعار پرداخته بود. البته رضا اسماعيلي کمتر به شرح خود شعر پرداخته و با اشاراتي کلي تر، ان ها را فقط من باب مثال در هر موئلفه آورده است. نکته قالب ذکر ديگر تکراري بودن اکثر اشعار مثال است که در گزينه منيژه آرمين نيز آمده بود و بعضي شعرها را مي توان دو بار در اين کتاب کوچک ديد. بهتر بود در اين زمينه هماهنگي اي بين پديد آورندگان بخش هاي مختلف اثر صورت مي گرفت که از تکرار هاي اين چنيني پرهيز شود و کليت اثر يک دست تر و هماهنگ تر بنظر برسد. البته رويکرد کلي کتاب در نوع بخش بندي و تنوع مطالب انتخاب درستي بوده که با انشاالله با موفقيت هم همراه خواهد بود.

در انتهاي اين نوشتار دوباره بر مي گرديم به ابتداي آن که گفتيم اين کتاب، کتاب خوبي است. چرا که کوششي است عليه فراموشي و شورشي عليه گمنامي. منصفانه است که بگوييم اين شور و شوق و سعي بي نتيجه نبوده و مطمئنا مخاطب را به سوي خود جلب خواهد کرد و ارتباطي مناسب را بين او و شخصيت طاهره صفارزاده ايجاد مي کند. اميدوارم اين تلاش مبارک با شناساندن ديگر مفاخر اين مرز و بوم براي پديدآورندگان اين اثر ادامه داشته باشد و اين تلاش عاشقانه را که نتيجه اي زيبا داشت به آن ها مرحبا مي گويم.

 

پي نوشت ها:

1. آرمين، منيژه، ابراهيمي، فاطمه، نبضم را بگير همهمه ي بودن دارد، تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ اول، 1388، صفحه 8، پاراگراف دوم.

2. همان، صفحه 13، پاراگراف دوم.

3. همان، صفحه 57، پاراگراف اول و دوم.

4. همان، صفحه 91، پاراگراف اول.

5. همان، صفحه 90، پاراگراف اول.

 

 

چهارشنبه 5 اسفند 1388 - 12:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری