جمعه 27 مرداد 1396 - 20:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلم كليشه‌اي

 

نقد فيلم حلقه‌هاي ازدواج (شاهين باباپور)

حلقه‌هاي ازدواج بر اساس مضموني تكرار شونده، در سينماي عامه‌پسند ساخته شده است. باز هم همان كارگر درستكار كارخانه را مي‌بينيم كه در غياب صاحب خانه كليد انبار را به هر قيمتي حفظ مي‌كند و در مقابل فشار بدخواهان تسليم نمي‌شود و سرانجام همه چيز، برنامه از پيش طراحي شده رئيس كارخانه براي به دام انداختن خائنان از آب در مي‌آيد.

حلقه‌هاي ازدواج اين مضمون تكراري را در چهارچوب همان داستان‌هاي مثلاً عبرت‌آموز سينماي عامه‌پسند ارائه مي‌كند و دادن درس‌هاي اخلاقي كه به توضيح واضحات مي‌ماند. اينكه امانت‌داري كار خيلي پسنديده‌اي است و مثلاً خيانت در امانت، نكوهيده است؛ و تماشاگر تفنن‌طلب و كم‌حوصله  سينماي عامه‌پسند هم كه به دنبال يك تفريح دم دستي و راحت و آماده است با اين مضامين سهل‌الهضم كتاب‌هاي اخلاق سرخوش مي‌شود و فيلم را آموزنده و اخلاقي مي‌خواند. حال چه باك كه شخصيت‌هاي داستان اصولاً آدم‌هايي بي‌هويت و فاقد شخصيت‌پردازي باشند مثل شخصيت اصلي (با بازي مجيد صالحي) كه اصولاً هويت مشخصي ندارد معلوم نيست از كجا آمده و چه مي‌خواهد بكند؟ چرا اوهويت پدر و مادرش را مخفي مي‌كند و اصرار دارد آن‌ها خارج از كشور هستند؟ چرا گاه تيزهوش است و گاه در بلاهت از همه‌ پيشي مي‌گيرد؟ پدر دختر (مهران رجبي) هم مثلاً قرار است شخصيت‌پردازي متفاوتي داشته باشد. او مأمور پليسي است كه قرار شده يك شخصيت مثبت تمام عيار نباشد. ولي او شخصيت‌پردازي ضعيفي دارد. به گونه‌اي كه شخصيت پليسي ميان فردي وظيفه‌شناس و شخصي فرصت‌طلب در نوسان است. جلوه‌هاي مثبت و منفي شخصيت پليس يك مجموعه واحد و منسجم را نمي‌سازد بلكه ويژگي‌هاي او با هم متناقض هستند و شخصيت او را غيرواقعي مي‌كنند.

در ميان خيل شخصيت‌هاي غيرقابل باور و پوشالي فيلم، لحظات كميك هم در پايين‌ترين سطح ممكن در جريان است. اگر اصولاً بتوان نام كمدي را در مورد آن‌ها به كار برد. مثلاً مسابقه زورآزمايي در حياط خانه به جاي آنكه كمدي باشد تنها تماشاگر را آزار مي‌دهد و مانند آن است كه يك صحنه قمار از فيلم فارسي‌هاي سابق به شيوه جديدي بازسازي شده باشد. باز همان هورت كشيدن نوشيدني‌ها و بوي بد جوراب‌ها و دويدن با زيرشلواري‌ يا مثلاً سبيل گذاشتن شخصيت زن كه رانند كاميون است! و فقط آدم‌هاي كندذهن هستند كه او را از مردها تميز نمي‌دهند، و به واقع چنين شوخي‌هايي، چيزي جز توهين به شعور و سليقه مخاطبان نيست. در اين ميان منتقد، تعجب‌زده بر جاي مي‌ماند كه با اين شوخي‌هاي نچسب، دافعه‌برانگيز و توهين‌آميز چطور فيلم‌هاي عامه‌پسند به فروش‌هاي نجومي دست مي‌يابند؟

حلقه‌هاي ازدواج به گونه‌اي همه‌جانبه وامدار فيلم‌هاي عامه‌پسند رايج و فيلم فارسي‌هاست. فيلم پر است از آواز خواندن‌ها، حركات موزون و آبگوشت خوردن‌ها به سبك فيلم‌فارسي و حتي شخصيت رضا شفيعي جم در فيلم يك كپه‌برداري كامل از جاهل‌ها و لمپن‌هاي فيلم‌هاي عامه‌پسند گذشته است. همان ميميك‌هاي اغراق‌آميز، همان ناموس‌پرستي‌هاي توخالي و...

حلقه‌هاي ازدواج دنيايي رويايي و غيرواقعي را بازتاب مي‌دهد. در فيلم مباحث مهمي چون، اخلاق، عشق، محبت، مردانگي و... همه به صورتي سطحي و حتي جعلي مطرح مي‌شوند. مثلاً عشق در فيلم مفهومي باسمه‌اي و غيرواقعي دارد. به همين دليل است كه بدون هيچ دليل و منطقي، هر شخصيتي كه در طول فيلم از راه مي‌رسد، عاشق شخصيت مادر (شهر لرستاني) مي‌شود، بدون آنكه مشخص شود كه او به چه سببي اين همه عاشق سينه‌چاك دارد.

ضد قهرمان‌هاي فيلم مانند اكثر فيلم‌هاي عامه‌پسند، حتي ابتدايي‌ترين حوادث را نمي‌توانند پيش‌بيني كنند. به همين جهت است كه وقتي فيلم به پايان خود نزديك مي‌شود، تازه ضدقهرمان‌هاي فيلم به ياد مي‌آورند كه شفيعي جم كه توسط آن‌ها اجير شده، شايد موجب فاش شدن نقشه آن‌ها شوند بنابراين بايد او را از سر راه بردارند. البته بلاهت شخصيت‌ها، محدود به ضدقهرمان‌ها نمي‌شود. قهرمان فيلم كه ظاهراً كارگري باهوش و درستكار است در بلاهت از همه شخصيت‌هاي فيلم پيشي مي‌گيرد. او حتي بعد از آنكه همه شخصيت‌هاي فيلم از جعلي‌ بودن هويت دزد نابينا مطلع شده‌اند. تا آخر فيلم هنوز متوجه اين نكته پيش پا افتاده نشده كه اين دزدي ماهرانه و دشوار نمي‌تواند كار يك نابينا باشد.

پايان فيلم هم خلق‌الساعه، باورنكردني و جعلي است كه در آن عنصر تصادف، نقش اساسي دارد. موقع باز كردن در انبار كارخانه توسط مجيد صالحي، رئيس كارخانه (جليل فرجاد) سر مي‌رسد بعد به ترتيب نامزد مجيد صالحي (بهنوش بختياري)، لمپن بزه‌كار (شفيعي جم)، شريك ضد قهرمان (محمدشيري) و پليس (مهران رجبي) يك به يك از راه مي‌رسند، بدون آنكه معلوم شود كه اين‌ها چور در يك زمان از يك مكان مشخص سر درآورده‌اند. به اين ترتيب درام به صورتي غيرواقعي و جعلي پايان مي‌پذيرد، و همه چيز با جشن عروسي، آواز خواندن شفيعي جم و ديالوگ‌هاي بي‌مزه او به پايان مي‌رسد.

براي سازندگان فيلم‌هاي عامه‌پسند، سينما تجارتي بي‌دردسر و مطلوب است. كه در آن با كمترين زحمت و به كارگيري انديشه، مي‌توان حساب‌هاي بانكي را پر نمود. چه با كه اين جلب مشتري با نقض اصول سينما و پايين آوردن سطح سليقه‌ها و تحميق‌ مخاطبان حاصل شود.

 

 

چهارشنبه 5 اسفند 1388 - 9:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری