شنبه 3 فروردين 1398 - 0:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تسلي پس از فقدان

 

تسلي پس از فقدان

نوشته: مارتا وايت مور هيكمن

ترجمه: گيله‌گل بهروزان

انتشارات اميركبير

چاپ اول: 1388

كتاب حاضر، خاطرات روزانه مادري در سوگ دختر نوجوانش است كه او را به طور ناگهاني و در اثر سقوط از اسب از دست داده است كه اين مادر ضمن اينكه هرگز اين فقدان را فراموش نمي‌كند، با تأكيد بر ايمان و اعتقاد به خداوند با عشق به ساير فرزندانش و به كمك همسر و اعضاي فاميل و دوستان خود با صبر و به مرور بر اندوه خود فايق مي‌آيد. او همچنان به خوانندگاني كه دچار چنين اندوهي هستند كمك مي‌كند تا با مراقبه‌اي هر روزه و مطالعه شرايط بسياري از افراد در سراسر جهان بر اندوه خود تسلط يابند و با اميد و ذكر ياد خدا روال عادي زندگي را از سر گيرند و هرگز فراموش نكنند كه تنها نيستند.

پس از درگذشت عزيزي، ابتدا همان طور كه ترتيب كارها را مي‌دهيم و فاميل و دوستان دور هم جمع مي‌شوند، غرق در فعاليت‌هاي زيادي هستيم. فشار دست دوستان، سهيم‌ شدن در اشك‌ها و در آغوش گرفتن آنان، خيرات غذا و به يادآوردن، تسكيني است. اجراي مراسم مذهبي در حالي كه جمعيتي با محبت و حمايت به دورمان جمع مي‌شوند، معنا و اميد مي‌دهد. با اين همه، مراسم پايان مي‌پذيرد، اقوام و دوستان به خانه مي‌روند و ما مي‌مانيم تا وارد دنياي جديد و ناآشنايي شويم. دنيايي كه در آن يكي از كساني رفته است كه به زندگي‌مان معنا مي‌بخشيد.

در ادامه مقدمه فوق مي‌خوانيم: اكنون ذهن خالي است، روزها و شب‌ها خالي هستند. اغلب هنگامي كه كمترين انتظار را داريم، رنج و پريشان‌ حالي باز مي‌گردد- گاه بازگشتي همچون غرش و عبور موج اقيانوس، گاهي مثل جاري شدن آهسته گل و لاي پس از بالا كشيدن چوبي شناور و آب و شن كه بار ديگر جايشان را مي‌طلبند.

نويسنده در قسمتي ديگر از مقدمه مي‌آورد كه: هر يك از ما درباره سرگذشت اندوه و شادي خود صحبت مي‌كند و مي‌نويسد. زندگي من در مقام يك نويسنده و يك انسان به شدت تحت تأثير تجربه‌ام از اندوه بوده است، به خصوص با مرگ دختر شانزده ساله‌ام كه در بعدازظهر تابستاني شاد، هنگامي كه در كوهستان‌هاي «كلرادو» با خانواده‌مان در تعطيلات بوديم از روي اسبي افتاد و از بين رفت. اين اتفاق مدت‌ها پيش روي داد. اندوه زمان خود را طي كرد و براي مدتي تمام وقت، ما را به خود مشغول نمود. از آن روست كه مي‌دانم از چه صحبت مي‌كنم.

به نظر مي‌رسد هنگامي كه درگير همبستگي فقدان مي‌شويم، حالت طبيعي ما دچار شكنندگي مي‌شود بسيار آسيب‌پذير هستيم. هر چيزي طعنه به زخم تازه اندوه‌مان مي‌زند، به يادمان مي‌آورد كه چه كسي را از دست داده‌ايم. باعث يادآوري خاطرات مي‌شود.

نويسنده با اشاره به جمله‌اي از «مارك تواين» كه نوشته است «ذهن از فقدان عظيم، حسي شگفت دارد- اين همه ماجراست. ماه‌ها و شايد سال‌ها طول بكشد تا ذهن و حافظه جزئيات را جمع‌آوري كنند و به اين طريق همه گستردگي فقدان را بياموزند و بدانند.» مي‌نويسد: چنانچه بخواهيم به طريقي اندوه خود را به اتمام رسانيم و به خود بگوييم: اگر آن را سريع‌تر طي كنم، شايد حالم زودتر خوب شود، بايد به ما يادآوري شود كه اجراي سريع‌تر بسياري از تجربيات اساسي زندگي مثل عشق‌ورزي، خوردن و نوشيدن لزوماً بهتر نيست. شايد موضوع اطمينان بخش درباره اندوه آن است كه روند آن فريب نمي‌خورد و به همان اندازه كه لازم است طول مي‌كشد. تكليف ما دقت كردن به وقتي است كه پيام ذهن و حافظه فرا مي‌رسند. اگر نخستين بار بي‌توجه رهايشان كنيم، احتمالاً مدت بيشتري طول خواهد كشيد.

به باور نگارنده اين اثر، يكي از التيام‌بخش‌ترين كارهاي ممكن در هنگامي كه كسي عمق‌ اندوهي را تجربه مي‌كند، سعي در جدا نمودن لحظات گاه و بي‌گاه فوق‌العاده در جريان زمان است.

هنگامي كه شايد از خود بپرسيم چگونه مي‌توانم همه اين سال‌هاي پيش رو را بدون او تحمل كنم؟ زندگي‌مان را در لحظات، ساعت و روزها مي‌گذرانيم. آينده نماي تهي خود را خواهد داشت. با اين همه اگر اين لحظه فوق‌العاده است، لحظه جمع‌ شدن عزيزان به دور هم، قدم زدن در جنگل‌ها، گاز زدن سيب و اين فنجان چايي، بگذاريد حفظ‌شان كنيم.

نويسنده در ادامه مي‌افزايد: گاهي اوقات ما به همان اندازه از نبود اميد خبر داريم كه از حضور آن باخبريم، هنگامي كه افسرده‌ايم، اميد تقريباً ناشناخته به نظر مي‌رسد، توهمي مطلق، ما از درون احساس ويراني مي‌كنيم، قادر به حركت نيستيم يا گويي صرفاً تظاهر مي‌كنيم، با اين همه خواسته روح همانند جسم، براي زندگي است، حتي براي زندگي‌اي دلپذير.

او در جاي ديگري مي‌نويسد: هنگامي كه دخترم از بين رفت، مادربزرگش كه او هم غم فقدان فرزند نوجواني را تاب آورده بود براي ما نوشت: راه زندگي او را گشوده نگاه داريد.

يكي از حيرت‌انگيزترين و سنگين‌ترين مطلب درباره از دست دادن عزيزي آن است كه تمام زندگي ما به هم مي‌ريزد، در حالي كه خورشيد به طلوع و غروب ادامه مي‌دهد. روزنامه‌ها همچنان مي‌رسند و نور چراغ‌هاي راهنما از قرمز به سبز مبدل مي‌شود و دوباره برمي‌گردد، كل زندگي ما زير و رو شده است. با اين حال مردمي كه در خيابان از كنار آنان مي‌گذريم در پي كار خود هستند. گويي آرامش دنياي هيچ كس به هم نخورده است و انگار زمين دهان نگشوده و ما را نبلعيده است. طول مي‌كشد تا بياموزيم در آن گام برداريم، زمان و كمك كردن فراوان مي‌طلبد تا پايمان سر نخورد.

به نظر مي‌رسد بعضي روزها خيلي خوب و با اعتماد به نفس از عهده كارها برمي‌آييم و مي‌توانيم با آينده روبه‌رو شويم. روزها و شب‌هاي ديگري هستند كه كاملاً احساس بي‌قيدي مي‌كنيم، در اتاق تاريكي تنها مي‌مانيم در حالي كه به نظر مي‌رسد عالم جايي وسيع و بي‌عطوفت است. دشوار است تا به ياد آوريم هرگز احساسي غير از اين داشته‌ايم يا باور كنيم كه اصلاً دوباره بهتر مي‌شويم.

نويسنده اين مجموعه ضمن بيان مطالب فوق مي‌نويسد: امروز احساس افسردگي مي‌كنم اما اين به آن معنا نيست كه هميشه چنين باشد.

در جاي ديگري نويسنده ضمن اشاره به اين مطلب كه «حيرت از اينكه مي‌توانيم شاد باشيم در ابتدا مايه‌ اعجاب‌ است كه كمابيش موجب احساس گناه مي‌شود.» مي‌نويسد: اندوه هيچ ارزشي از خود ندارد اما شاد بودن عالي است.

وقتي نفس و حيات مي‌روند و جسم باقي مي‌ماند، تغييري كه ايجاد مي‌شود، شگفت‌انگيز است. ما به آن كالبد نگاه مي‌كنيم، دوست‌داشتني، در خور تحسين، اما اكنون فقط پوسته‌اي است.

جرياناتي كه ادامه داشته‌اند از حركت باز ايستاده‌اند، جريان خون راكد است. قفسه سينه بالا نمي‌آيد و فرو افتاده است. با اين همه اين سؤال پيش مي‌آيد كه آن آدم كجا رفته است؟ تفسير آن بنا بر اعتقاد و تجربه تفاوت دارد، اما مسلماً يكي از راه‌هايي كه شخص زندگي مي‌كند از طريق كساني از ميان ما است كه جمع‌ شده‌ايم تا براي فوت عزيزي عزاداري كنيم و زندگي را گرامي بداريم. اين فقط آن نيست كه عزيزان از دست رفته مان را به ياد آوريم. آنان از طريق آنچه به ما آموخته‌اند و آن گونه كه زندگي‌مان را تحت تأثير قرار داده‌اند، زندگي مي‌كنند.

در ادامه اين مطلب آمده است: بنابراين در هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌هايي كه در پيش است شايد در زندگي‌مان ويژگي‌ها و اعمالي بيابيم كه ما را آن قدر متعجب كند تا لبخند بزنيم و فكر كنيم آيا ممكن است؟ بله، شايد اين بخشي از او است كه در من زندگي مي‌كند.

مطلب مهم از نظر نگارنده آن است كه به تشويق‌هاي كوچكي كه دريافت مي‌كنيم، توجه‌ نشان دهيم. كارهاي آساني كه شايد امروز از انجام آن‌ها لذت ببريم، طرح‌هايي جزيي كه شايد مفيد به نظر برسند. هر كاري كه توپ فعاليت را دوباره به چرخش اندازد. اين زماني نيست كه كسي از كار زندگي سر درآورد وقت دنبال كردن خواسته‌هاي كوچك است، مثل تلفن كردن به دوستي، نظافت تكه‌اي از باغچه يا پست كردن بسته‌اي و يا حتي بازگرداندن كتابي به كتابخانه‌اي، اجرا هر كاري براي تثبيت خودمان مثل كساني كه مي‌توانند قوه ابتكارشان را به كار اندازند.

يكي از خصايص اندوه آن است كه نسبت به غم و غصه ديگران حساس مي‌شويم. در ابتدا اين موهبت خاصي نيست. زيرا چنان متوجه اندوه خود هستيم كه درباره غم و غصه ديگران نمي‌انديشيم اما زودتر از آنچه تصور مي‌كنيم، از اندوه كساني مثل خود باخبر مي‌شويم و به سراغشان مي‌رويم. شايد آنان كساني باشند كه مي‌شناسيمشان. ممكن است غريبه باشند. با اين همه، اگر شرايط ما را در كنار هم قرار دهد و فرصت صحبت كردن بيابيم، ديگر غريبه نخواهيم بود. بلافاصله از رنج يكديگر باخبر مي‌شويم و در اين رابطه جديد به طور متقابل قدرت مي‌يابيم و به هم روحيه مي‌دهيم.

از ديدگاه خالق اين اثر، وقتي اندوه ما تازه و شديد است، احتمالاً رنج كشيدن همه آن كاري است كه مي‌توانيم انجام دهيم. با وجود اين غم و اندوه اغلب موضوعي طولاني و نوعي افسردگي پنهاني است. اين حالت بدتر از اندوه تازه است. چون هجوم آن جايي در گذشته است به سختي مي‌توانيم به يادآوريم كه چه وقت چنين حالي نداشته‌ايم، از اين گذشته هيچ پاياني نمي‌بينيم.

يكي از مطالبي كه درباره اندوه مي‌آموزيم، خسته‌كننده بودن آن است. ابتدا، شايد ظاهراً انرژي خيلي زيادي داشته باشيم، بي‌قرار هستيم، با انرژي عصبي پيش مي‌رويم و اغلب نمي‌توانيم بخوابيم. آنگاه با امواج انرژي بالا و رخوت‌ جايگزين شده، در مي‌يابيم كه تعادل خيلي خوبي مابين استراحت و فعاليت‌ ما وجود ندارد. ممكن است هفته‌اي را با بي‌صبري سپري كنيم. در ساير اوقات به نظر مي‌رسد در هر فرصتي از جمله اوقاتي كه دشوار مي‌توان آن را وقت مناسب ناميد به خواب مي‌رويم. با وجود اين، باز هم خسته‌ايم.

نويسنده معتقد است كه آنچه بايد تشخيص دهيم اين است كه همه ساختار ما، ضربه عمده‌اي را تاب آورده است و مدتي طول مي‌كشد تا اعصاب و جسم ما با رديف جملات جديدي سازگاري يابند كه بر آن‌ها وارد شده است. اين تقلاي روح و جسم تحليل برنده است.

وي در جاي ديگري با اشاره به اين مطلب كه «چهار سال پس از مرگ دخترم روزي متوجه شدم كه اين شروع حس ديگري است، نه تنها اندوه شديد از بين رفته بود بلكه ديگر چنان بار سنگين اشتغال ذهني و حقيقت غالب هر روزه هم نبود.» مي‌نويسد: اين وضعيت هميشگي نيست اما هيچ پيش‌بيني وجود ندارد. ما بايد به ادامه راه خود بينديشيم و ايمان بياوريم روندي كه پديدار مي‌شود، تعاليم خود را دارد.

هنگامي كه به نظر مي‌رسد همه احساساتمان جريحه‌دار و آسيب‌پذير شده‌اند، يكي از راه‌هايي كه مي‌توانيم حضور خود را در جهان موجه بدانيم با اين ادعا است كه اندوهمان را بر حق بدانيم. ما همانيم كه اكنون هستيم و اين روش موجهي براي بودن است. سرانجام خود را دوباره در شرايط آزادتري مي‌يابيم، اما اگر براي مدتي غصه خوردن جنبه اصلي بودن ماست پس چنين باشد شايد اگر اكنون حقيقت را بپذيريم زودتر از اندوه دست برداريم. ما مديون عذرخواهي از كسي نيستيم و از خودمان هم نبايد عذر بخواهيم.

نكته قابل توجه اين است كه يكي از رسوم واقعاً مفيد سال‌هاي اخير فراهم آوردن موقعيتي در مراسم يادبود يا در جاهاي خاص ديگري است كه عزاداران ترغيب مي‌شوند خاطرات كسي را در ميان گذراند كه از بين رفته است اشك‌هايي ريخته مي‌شود و شايد هم خنده‌اي باشد بي‌ترديد حس با ارزشي خواهد بود. همان‌طور كه او به ياد آورده مي‌شود سرشت و سرگذشت وي مورد ستايش قرار مي‌گيرد.

در ادامه مي‌خوانيم: اين روند در گردهمايي‌هاي فاميلي و دوستان همچنان ادامه مي‌يابد و در اوقاتي اتفاقي وقتي ماجرايي به ذهن مي‌رسد، در ميان گذاشته مي‌شود. اين وضعيت پيوسته تقويت مي‌شود و حتي وقتي كه ماجراها فوق‌العاده تعريفي هم نيستند، ما را به شخصيت پيچيده و دوست داشتني و زندگي كسي باز مي‌گردانند كه كمبودش را حس مي‌كنيم.

در اينجا اشاره به اين مطلب ضروري به نظر مي‌رسد كه برعكس، يكي از غم‌انگيزترين اشتباهاتي كه بازماندگان مرتكب مي‌شوند، آن است كه به دليل رنج خويش هرگز دوباره از عزيز از دست رفته، حرف نمي‌زنند. چنين سكوتي، خيلي بيشتر از آنكه رنج را كم كند فقط موجب افزايش آن مي‌شود و چه بسا نتيجه تلخي‌هاي حاكم بر زندگي شود، پس بگذاريد حرف بزنيم و به ياد بياوريم. مسلماً همه مناسبت‌ها با دوستان و فاميل، فرصتي براي يادآوري نيست، اما ما بيشتر مايل هستيم تا جانب سكوت را بگيريم.

هر ديني معجزات خود را دارد، براي مسيحيان زندگي، مرگ و رستاخيز مسيح(ع) براي يهوديان نجات از مصر و مائده‌هاي آسماني به هنگام پريشاني و براي مسلمان عروج حضرت محمد (ص) از بيت‌المقدس به بهشت، و ما نيز معجزات خودمان از عشق را داريم، داستان‌هايي از آشتي‌هاي خانواده، از بهبودي‌هايي كه توجيهات پزشكي را زير پا مي‌گذارد اما ايمان كسي را تأييد مي‌كند، شايد ما در گروه‌هاي ايماني خويش ساير معجزات عشق را مي‌بينيم. محروميتي كه موجب مي‌شود خود را در كانون زندگي حس كنيم. غذا دادن به گرسنه‌اي و رشته‌هاي الفت درك و شادي متقابلي كه از طريق تفاوت‌هاي فرهنگي و نژادي به وجود مي‌آيد. آنگاه در اجتماع خود، بارها و بارها به طور گسترده، طغيان احساسات در اهداي غذا، لباس و سرپناه به قربانيان گمنام وقايع ناگوار را مي‌بينيم.

در اين رابطه نگارنده نوشته حاضر مي‌افزايد: بي‌ترديد در روابط شخصي و همين‌طور تلاش‌هاي جهاني اشتباهاتي وجود دارد. ديگران هميشه به نيازهاي ما توجه ندارند و ما هم چنين نيستيم.

با فرض اينكه هر يك از ما دنيايي خاص و تنها را به ارث برده‌ايم شايد هم گذراندن آن و هم انجام دادن امور معجزه‌اي باشد، بدين ترتيب در اين ايام جشن و اشتياق، بگذاريد حتي در اندوه خود، براي سپاس از نعمت عشق، هر جا كه آن را يافتيم، در غريبه‌ها، در عزيزانمان و همين‌طور در قلب‌هاي خودمان در باطن فرياد شادي بكشيم.

كتاب تسلي پس از فقدان با نگاهي ظريف و دقيق به موضوع اندوه و افسردگي پس از فقدان يك عزيز از دست رفته فرصتي را براي مخاطب خود فراهم مي‌نمايد تا او با درك و دريافت شخصي از وضعيتي مشابه به تجربه راهكارهايي بپردازد كه نويسنده كتاب آن را تجربه و نگارش نموده است. اين كتاب خصوصاً مي‌تواند هديه مناسبي باشد از طرف ما به دوست يا آشنايي كه عزيز خود را از دست داده است.

 

 

دوشنبه 3 اسفند 1388 - 12:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری