دوشنبه 27 آذر 1396 - 14:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

دكترحسن بنيانيان
رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي

 

حوزۀ هنري و اصلاح الگوي مصرف

 

 

 

پيشنهادات و تحليل چگونگي حضور هنرمندان مرتبط با حوزۀ هنري‏ در فرآيند اصلاح الگوي مصرف

در سالي که از سوي مقام معظّم رهبري، با عنوان سال اصلاح الگوي مصرف ناميده شده است، پيش از هر سازمان و نهادي، انتظار است که حوزۀ هنري با برنامه‌اي منسجم، قدم‌هاي بلند و استواري را در تبيين و زمينه‌سازي فرهنگي موضوع بردارد، چرا که انتظار معظّم‌له اين است که به موازات مجموعه اقدامات قانوني و اجرائي که دستگاه‌هاي مختلف دولتي براي اصلاح الگوي مصرف آغاز مي‌کنند، با انجام فعاليت‌هاي فرهنگي، ريشه‌هاي اين معضل اجتماعي شناخته و از لايه‌هاي پنهان اعتقادات، عادات و رسوم و رفتار مردم زدوده شود.

لذا شايسته است در اولين و مهم­ترين اقدام، با تشکيل يک «هستۀ فکري» از صاحب‌نظران مرتبط با موضوع و با حضور چندتن از هنرمندان نسبت به شناخت مباني نظري موضوع و عرصه‌هاي وجودي اين معضل اقدام نموده و به موازات توليد محتواي نظري با دعوت از هنرمندان جوان و عرضۀ اطلاعات و نظرات توليدشده خواسته شود که با توليد آثار هنري مناسب با عرصه‌هاي مختلف اجتماعي تلاش نمايند.

محيط‌هاي مختلفي که اين آثار مي‌تواند ارائه شود، عبارتند از شبکه‌هاي مختلف صدا و سيما، نشست‌هاي داخلي دستگاه‌هاي اجرائي، مراکز مختلف آموزشي از جمله مدارس و دانشگاه‌ها، حوزه‌هاي علميه، مساجد، جلسات و نشست‌هاي اصناف مختلف و ساير محافل اجتماعي. آنچه در اين ميان از اهميت خاصّي برخوردار است، القاء يک نگاه جامع و صحيح از موضوع و ريشه‌يابي واقعي از علل بروز اين پديدۀ مخرّب در انديشه و رفتار مردم در تمامي بخش‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه است تا از اين طريق با سطحي‌نگري‌هاي رايج در اين مباحث، مبارزه شود و حرکتي که آغاز مي‌شود، متناسب با انتظارات مقام معظّم رهبري باشد.

چارچوب عمومي موضوع را مي‌توان در خلاصه‌ترين شکل ممکن به شرح زير مورد بحث قرار داد و «اصلاح الگوي مصرف» را در قالب موضوع «درست مصرف‌کردن منابع جامعه براي تسريع در پيشرفت جامعه به سمت يک جامعۀ الگوي اسلامي» مورد بحث و تبادل‌نظر قرار داد. در اين صورت موضوع، سه بُعد مطالعاتي پيوسته با هم پيدا مي‌کند که مي‌تواند در قالب سؤالات زير طرح شود:

1ـ اهداف تحقق‌بخش جامعۀ الگوي اسلامي چيست؟ و در تحقق کدام اهداف، عقب‌افتادگي بيشتري داريم؟

2ـ منابع بالفعل و بالقوه در اختيار ما چيست؟ و چگونه مصرف مي‌شود؟

3ـ روش‌هاي موجود مصرف منابع، در چه عرصه‌هائي داراي نقص و کاستي است و چگونه مي‌توان آن را اصلاح کرد؟

بديهي است که براي شناخت صحيح منابع و آسيب‌شناسي روش‌ها، عادات و رفتارهاي موجود در جريان مصرف منابع، لازم است قبل از هرچيز در چارچوبي منطقي، خصوصيات جامعۀ اسلامي مورد بحث قرار گيرد.

براي آنکه دامنۀ بحث‌ها بيش از اندازۀ لازم باز نشود، توصيه مي‌شود با توجه به سند چشم‌انداز و بهره‌گيري از بيانات حضرت امام(ره)، مقام معظّم رهبري و شخصيت‌هائي چون استاد مطهري، کليات و چارچوبي را براي حرکت جامعۀ اسلامي استخراج نموده و براين اساس، شناسائي منابع بالقوه و بالفعل پيرامون هر فرد و جامعه در ايران امروز فهرست‌ شود.

 اگر اين دو محور در مرحلۀ اول با اجمال و در حدّ کليات عبور شود و براساس آن بصورت موضوعي، آسيب‌هاي الگوهاي غلط مصرف در بخش‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي مطرح شود و در هر مورد، مثال‌هاي متنوعي ارائه شود، انتظار است که در اين شيوه از ورود در بحث، نگرش تازه‌اي در هنرمندان، بويژه نسل هنرمندان جوان بوجود آيد و اين عزيزان با خلاقيت خود ايده‌هاي تازه‌اي را مطرح کنند.

براي آنکه اين جريان در يک مجموعه نشست و طرح مباحث نظري خلاصه نشود و به مرحلۀ اقدام و عمل هم برسيم، براساس تجربۀ موارد مشابه، توصيه‌هاي زير بايد مدّ نظر قرار گيرد؛

ـ بحث‌هايي که در «هستۀ فکري» صورت مي‌گيرد را تايپ نموده و در جلسات تخصصي هنرمندان، توزيع و از آن­ها خواسته شود نقد و نظر خود را ارائه دهند.

ـ به موازات بحث‌هاي نظري، بايد هنرمندان را تشويق به ايده‌پردازي نمود. بايد ايده‌هاي مفيد و تازه را در جلسۀ هستۀ فکري مطرح و مواردي که مورد پذيرش واقع مي­شود را در فرآيند توليد قرار داد.

ـ براي آنکه اين احساس در هنرمندان بوجود آيد که اين مسئله، موضوعي است مهم، جدّي و تداوم خواهد داشت، بايد تمهيدات لازم از جمله ارائۀ اخبار اقدامات و توليد نشريات اختصاصي مدّ نظر قرار گيرد و سعي شود آثار نشاط‌آور و مشوّق اقدامات انجام‌شده در هر مرحله، در اختيار هنرمندان همکار قرار گيرد.

ـ با توجه به اينکه هر يک از آثار توليدي تمرکز به حل الگوي مصرف در موضوعي خاص دارد، به موازات ايجاد آمادگي در هنرمندان براي توليد آثار، بايد با دعوت از مديران و کارشناسان دستگاه‌هاي مختلف و مشارکت‌دادن آن­ها در توليد محتوا، همکاري آن­ها را در مرحلۀ ساخت و پخش و انعکاس اثر به مخاطب خاصّ خود را برنامه‌ريزي نمود.

ـ توجه شود وقتي پديدۀ غلطي در فرهنگ عمومي يک جامعه نهادينه شده و شاخص‌ها نشان مي‌دهد که اين امر خاص، خارج از نُرم جوامع ديگر در جامعۀ ما نمود پيدا کرده است، در تحليل ريشه‌ها و عوامل مؤثر در اين موضوع، به مجموعۀ بزرگي از عوامل بهم پيوسته برخورد مي‌شود.

براي مثال اگر در تحليل علل مصرف غلط يکي از منابع مهم پيشرفت يک جامعه يعني استعدادها و توان­مندي‌هاي نيروي انساني يک جامعه به پديده «پارتي‌بازي»، «رفيق‌بازي»، «باندبازي»، «تعصبات کور»، «هم‌شهري‌گري» برخورد گرديد، در ريشه‌يابي اين پديده به عوامل زير برخورد خواهيم نمود.

1. نارسائي‌هاي قوانين حاکم بر روش استخدام؛

2. نارسائي‌هاي حاصل از روش‌هاي اعمال مردم‌سالاري در شکل‌گيري ساختار قدرت؛

3. عدم باور به پاسخ‌گوئي به حق‌کشي‌ها در محضر الهي در بسياري از افراد مؤثر در اين مسئله؛

4. آمادگي ذهني تودۀ مردم براي کنار آمدن با اين پديده‌هاي زشت فرهنگي؛

5. نااميدي از اصلاح اين گونه معضلات در بين توده‌هاي مردم؛

6. ...

آنچه از حاصل اين ريشه‌يابي بدست مي‌آيد، اهميت نقش ارادۀ مديران ارشد جامعه در حلّ اين مسئله از يک­طرف و خواست و همراهي اکثريت مردم براي حلّ موضوع است، اين در حالي است که در عمل، وقتي موضوع به فرد ذي­نفع مي‌رسد، مقاومت نموده و اعلام مي‌دارد که اصل مسئله را قبول دارم، ولي چرا حال که نوبت ما شد بايد حرکت عملي شروع شود و چرا اين اقدام از بالادست شروع نمي‌شود؟

اينجاست که اهميت کار فرهنگي در قالب يک حرکت جمعي فراگير در سطح جامعه، همزمان با ايجاد انتظار و فشار بر مسئولين اجرائي براي اصلاح قوانين و روش‌هاي ادارۀ جامعه، تجلّي مي‌يابد.

در چنين شرايطي، اقشار جوان بويژه هنرمندان را بايد با تکيه بر آموزه‌هاي ديني و بهره‌گيري از استدلال‌هاي عقلي متقاعد نمود تا هم خود قانع شوند و هم آثاري را خلق کنند که در مبارزه با همين انديشه‌ها، بستر فرهنگي لازم را براي اصلاح اين معضلات فراهم آورند.

ـ بايد توجه شود که ما در حوزۀ هنري با مانع ديگري هم مواجه‌ايم و آن، افراط در نگاه هنرمندان در ضرورت نقد خصوصيات مديران و عملكرد آن‌ها است و لذا مديران حوزۀ هنري بايد بتوانند با تحليل انديشمندانۀ خويش، ذهن هنرمندان جوان را به تعادل در ريشه‌يابي‌ها نزديك نمايند.

افراط در نقد عملكرد كارگزاران حكومت در نظر هنرمندان مي‌تواند ريشه‌هاي مختلفي داشته باشد كه برحسب شرايط ذهني هر يك از هنرمندان، متفاوت است، در پاره‌اي موارد، صحيح و امري ارزشمند و در پاره‌اي از موارد، اشتباه و انحرافي است، عواملي که باعث اين افراط در نقد کارگزاران حکومتي مي‌شود عبارتند از:

ـ استمرار 2500 سال حكومت پادشاهان ظالم و لزوم مبارزه با اين ظلم در فرهنگ عمومي جامعۀ ايران در گذشته و باقي‌ماندن همان روحيات در مردم جامعه.

ـ نياز روحي و رواني بعضي از هنرمندان به جلب نظر مردم براي عرضۀ آثار هنري خود كه در چنين فضاي فرهنگي با نقد حكومت بدست مي‌آيد و آن‌ها را روشنفكر و شجاع معرفي مي‌كند.

ـ تعهد و دلسوزي توأم با احساسات عميق در هنرمندان براي نجات محرومين جامعه كه مستلزم انتقاد از رفتار‌هاي غلط مردان عالم سياست است.

ـ انتظار طبيعي مردم از فرهيختگان خود براي انعكاس حرف دلشان نسبت به عملكرد عناصر قدرتمند‌تر جامعه.

بنابراين بايد اصل وجود نگاه انتقادي هنرمندان نسبت به عملكرد مديران و كارگزاران حكومتي را مثبت تلقّي نمود و آنچه را که بايستي مورد انتقاد قرار داد، فراموشي نقش باورها و رفتار‌هاي غلط مردم در تداوم رفتار‌هاي غلط كارگزاران حكومتي است.

كه البته در فراموشي عملكرد افراد عادّي جامعه، عوامل ديگري هم نقش دارد كه عبارت است از:

ـ عميق نشدن اعتقاد و باور اينكه در جامعۀ ايران، مردم‌سالاري حاكم است و تداوم بسياري از رفتار‌هاي غلط در عملكرد مسئولين حكومت در همراهي كردن افكار عمومي با مديران اجرائي است که در هنگام انتخابات ظاهر مي‌شود.

ـ بزرگ­نمايي نقش حكومت در هنگام جمع‌آوري رأي و وعدۀ‌ حلّ همۀ مشكلات جامعه و عدم تبيين نقش مردم در حلّ مشكلات از سوي کانديداهاي مجالس شوراي اسلامي و رياست‌جمهوري كه اين خود منشاء انتقال بيش از حدّ انتظارات مردم است به سازمان‌هاي حكومتي، اين در حالي است كه وقتي هم با مديران سازمان‌هاي حكومتي بحث مي‌شود، خيلي سريع به لزوم تحول در فرهنگ جامعه اشاره‌ مي‌كنند و دور بسته‌اي شكل مي‌گيرد كه باز كردن اين دور، مستلزم حركت نخبگان و فرهيختگان آزاده جامعه است و هنرمندان متعهد، بخشي از اين طبقه‌ هستند.

 

همكاران عزيز:

همين‌طور كه ملاحظه مي‌شود، وجود اين ابعاد پيچيده و متنوع است كه باعث شده است مقام معظّم رهبري اين سال را به عنوان سال آغاز حرکت فرهنگي براي «اصلاح الگوي مصرف» اعلام کنند و لذا لازم است نهاد‌هايي مثل حوزۀ ‌هنري به موازات توليد آثار كاربردي در مصداق‌هاي روزمرۀ زندگي مردم، اقدام به توليد آثار هنري ديگري براي رفع موانع فرهنگ عمومي در مسير چنين حرکت‌هايي بنمايند، براي مثال، انتظار است، كه با توليد نمايش‌نامه‌ها و فيلم‌هاي كوتاه دو معضل:

ـ پذيرش مسئله از سوي افراد و انتظار اقدام از ديگران؛

ـ افراط در نقد حكومت در نگاه هنرمندان و روشنفكران جامعه و فراموشي نقش افکار عمومي در اصلاح جامعه، مورد بحث قرار گرفته و با توليد آثار هنري براي اصلاح انديشۀ خود هنرمندان و ساير اقشار جامعه مدّ نظر قرار گيرد.

در ادامۀ تدوين اين دستورالعمل، لازم ديده مي­شود با ذكر نمونه‌هايي از موضوعات سه بحث اصلي، مسئله را بصورت دقيق‌تر باز نمايم:

1ـ در موضوع مختصات جامعۀ مطلوب اسلامي، چارچوب كلّي بحث را مي‌توان مشابه موارد زير شناسايي و فهرست نمود:

1ـ1ـ در جامعۀ اسلامي، همۀ تلاش‌هاي فردي و اجتماعي، مردمي، دولتي و حكومتي در حلّ مسائل فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي، وقتي ارزشمند است كه مقدمه‌اي باشد براي رشد و تعالي اخلاق و معنويت جامعه، و لذا اگر همين موضوع مورد پذيرش فرهنگ عمومي قرار گيرد، مي‌توان فهرست طولاني از روش‌هاي غلط در مصرف منابع جامعه را شناسايي نمود و براساس آن توليد اثر کرد.

ـ تحقق خصوصيت فوق‌الذكر، مستلزم شناخت تأثير فرهنگي سياست‌ها، فعاليت‌ها، قوانين و روش‌هاي انجام امور در همۀ عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي در فرآيند تحولات مربوط به اخلاق و معنويت جامعه است كه اين همان مطلبي است كه مقام معظّم رهبري در چارچوب بحث «مهندسي فرهنگي» و «پيوست فرهنگي» انتظار دارند مورد توجه قرار گيرد و لذا توليد هر اثر هنري كه بتواند مديران و دستگاه‌هاي اجرايي را به وظايف خود در اين زمينه واقف كند، گامي است بلند در «اصلاح الگوي مصرف» و درست ‌استفاده کردن از منابع جامعه؛ مثال زير به عنوان نمونه‌اي از ايده‌هائي که در اين زمينه مي‌تواند توليد شود و با مشارکت دستگاه‌هاي اجرائي، از هنر براي شعار سال استفاده شود، ارائه مي‌گردد:

 «اگر هنرمند دلسوز و فرهنگ‌فهمي از فضاي ارتباطي ادارۀ کلّ اقتصاد و دارائي بازديد نمايد، مي‌تواند حدس بزند که احتمالاً روش ماليات‌گيري موجود، افراد را به دروغ‌گوئي و مخفي‌کردن اطلاعات درآمدهاي خود از دولت تشويق مي‌کند و يا نحوۀ تعامل کارکنان اقتصاد و دارائي، به شکلي است که ضمن تلاش براي افزايش درآمد مالياتي، مردم را از دستگاه‌هاي حکومتي عصباني و گله‌مند مي‌سازد، تا اين مرحله، اين‌ها حدس و گمان است، نتيجه‌گيري قطعي مستلزم انجام تحقيق از سوي پژوهشگران ذي­ربط است. اگر در تحقيق، اين نتايج حاصل شد، نشان مي‌دهد که ما نمونه‌اي از اسراف منابع را پيدا کرده‌ايم، چرا که اگر در ظاهر درآمدهاي دولت افزايش مي‌يابد، اما بخشي از منابع را بايد مجدداً صرف کنيم، تا با دروغ‌گوئي افزايش يافته از اين طريق مبارزه و يا براي جلب رضايت مردم از حکومت،‌ در جاي ديگري، بخشي از همين منابع را صرف نمائيم.

تا اينجا صورت مسئله مشخص مي‌شود و مرحلۀ بعد، آغاز مي‌گردد و آن اينکه آيا اين آثار منفي در ذات ماليات‌گيري است يا مي‌توان با تمهيداتي، بخش مهمي از تشويق به دروغ‌گوئي را اصلاح و نارضايتي را کاهش داد. بديهي است اگر هنرمند موضوع‌شناسي، بتواند با خلق آثار هنري مناسبي، اولاً کارکنان اقتصاد و دارائي را به برخوردهاي محترمانه‌تر و صميمانه‌تر تشويق کند، ثانياً با جلب نظر آن­ها به اهميت موضوع، آن­ها را به اصلاح روش‌هاي خود دعوت نمايد و از سوي ديگر با توليد فيلم‌هاي مناسبي براي مؤديان مالياتي، آن­ها را در جريان محل‌هاي مصرف ماليات قرار دهد، مي‌توان مدعي بود که بخش مهمي است از اين معضل حل مي‌شود.»

 

2ـ1ـ يکي ديگر از مختصات جامعۀ اسلامي، ضرورت‌ داشتن استقلال بهمراه سرعت بالاي پيشرفت علمي، فنّي، اقتصادي و اجتماعي است، چرا که جامعه‌اي که مدعي الگوي تازه‌اي براي ادارۀ جوامع بشري است بايد در عمل اثبات نمايد که الگوي مورد عمل، جواب داده است، اين مسئله هم ايجاب مي‌کند دو اتفاق همزمان در همۀ عرصه‌ها، مدّ نظر قرار گيرد:

1. افزايش بهره‌وري و اثربخشي از منابع مورد مصرف، در جهت تحقق اهداف جامعه؛

2. تلاش براي کشف منابع جديد.

گرچه بحث بهره‌وري و اثربخشي، بيشتر در حوزۀ اقتصاد و صنعت مطرح مي‌شود، اما اين موضوع يک امر عام مي‌باشد که در همۀ عرصه‌ها قابل طرح بوده و مي‌توان در هر تصميمي که بخشي از منابع جامعه مصرف مي‌شود، موضوع چگونگي افزايش بهره‌وري را مدّ نظر قرار داد و با شناخت نقش دانش و فرهنگ نيروي انساني درگير با فعاليت‌هاي مرتبط با آن امر، از هنر براي اصلاح آن بهره‌ گرفت. عرصه‌هائي که مي‌تواند به عنوان مثال، توجه هنرمندان را به خود جلب نمايد و به نگاه آن­ها در تبيين موارد «اسراف در بهره‌گيري از عمر و سرمايۀ انسان‌ها» اشاره نمايد عبارتند از:  

1ـ کمبود علاقه و جديت در بين بخش بزرگي از دانشجويان براي افزايش دانش خود به جاي کسب مدرک، که ريشۀ آن در تحليل‌ها و برداشت‌هاي غلط از زندگي، شغل و تحصيلات در زندگي اجتماعي است.

2ـ پيدا شدن شک و ترديد در بين بسياري از دانش‌آموزان پسر در سال اول و دوم دبيرستان در رابطه با اصل درس‌خواندن و نتايجي که اين امر براي افراد و جامعه دارد، بواسطۀ برداشت‌هاي غلط از مفهوم درس‌خواندن و نتايج آن در بين نوجوانان.

3ـ بازدهي پائين تشکيل بسياري از جلسات اداري، بواسطۀ ضعف دانش جلسه‌داري در بين مديران و کارشناسان نظام اجرائي کشور.

4ـ نابودي بسياري از سرمايه‌ها و تجربه‌هاي کشور بواسطۀ ضعف ساختارهاي سياسي کشور که با جابه­جايي افراطي مديران بعد از هر انتخابات حادث مي‌شود.

5ـ ....

3ـ1ـ يکي ديگر از مختصات جامعۀ اسلامي، پي‌گيري مستمر تحقق عدالت در مديريت جامعه است.

عدالت با مفهوم جامع آن يعني «هر چيز را در جاي خود قرار دادن» که يکي از مصداق‌هاي بارز آن، داشتن الگوي مصرف مناسب با جامعۀ اسلامي يا بحث درست مصرف‌کردن منابع جامعه است. داشتن نگرش عميق و درخور اين ويژگي ممتاز در نظام اسلامي در بين نخبگان جامعۀ اسلامي موجب مي‌گردد بفهميم که «تجلي عدالت در مديريت» يعني:

 ـ براساس برنامه‌ريزي تصميم‌‌ گرفتن، چرا که با داشتن برنامه مي‌توان بين اهداف بلندمدّت و کوتاه‌مدّت هماهنگي ايجاد کرد، با داشتن برنامه مي‌توان توجه متعادل به ابعاد مختلف فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي جامعه داشت، با داشتن برنامه مي‌توان مسائل مربوط به اقشار مختلف شهري، روستائي، زن و مرد، پير و جوان، فقير و غني و... را بصورت متعادل مدّ نظر قرار داد و از افراط و تفريط دور شد.

ـ براساس قانون حرکت کردن، زيرا حرکت در چارچوب قانون است، که علم، عقلانيت و تجربه‌هاي قبلي را به تصميمات پيوند مي‌زند، حرکت در چارچوب قانون است که مانع زياده‌خواهي‌ گروه‌ها و اقشار نزديک‌تر به حاکميت مي‌شود، براساس قانون حرکت‌کردن است که شايسته‌سالاري در انتخاب‌ها عملي مي‌شود که البته همه اين مزايا منوط است به وجود فرآيند قانون‌نويسي با کيفيت و عالمانه که در جاي خود موضوع بحث ديگري است.

اين موارد نمونه‌هايي بودند از سرفصل‌هائي که مي‌توان ذيل شناخت مختصات جامعۀ اسلامي باز نمود و براساس آن به مصاديق اسراف و تبذير در مصرف منابع جامعه پي برد. با توجه به ضرورت خلاصه‌نويسي، تکميل بحث به نخبگاني واگذار مي‌شود که همکاران محترم در حوزۀ ‌هنري استان‌ها دعوت مي‌کنند و در ادامه، بُعد ديگر مسئله يعني منابع‌شناسي لازم براي اصلاح الگوي مصرف را باز مي‌کنيم.

 

2ـ منابع‌شناسي، يکي ديگر از ضرورت‌هاي اصلاح الگوي مصرف

همان­طور که در نکات قبلي مشاهده نموديد، درک صحيح و جامع‌الاطراف از خصوصيات جامعۀ اسلامي از يک‌سو و شناخت کافي از مسائل امروز جامعۀ ايران، نگاهي بسيار متفاوت را براي شناخت منابع بالفعل و بالقوه موجود جامعه ايجاد مي‌کند.

توسعه و اصلاح نگاه مديران، کارشناسان و نخبگان جامعه نسبت به منابع کشور، کار ارزشمنديست که مي‌تواند ار رهگذر آثار هنري هنرمندان کشور تحقق پيدا کند، اما لازمۀ آن ابتدا اصلاح نگرش خود هنرمندان است.

براي توسعه و اصلاح نگرش هنرمندان، مي‌توان از ابعاد مختلف به توضيح و تشريح انواع منابع موجود در جامعه پرداخت؛

منابع يک جامعه و کشور را مي‌توان در قالب‌هاي زير توضيح داد:

1ـ2ـ منابع انساني: شامل ميزان جمعيت، ترکيب جمعيت، نحوۀ پراکندگي جمعيت در سرزمين، دانش نيروي انساني، مهارت نيروي انساني، استعدادهاي بالفعل شده و بالقوۀ نيروي انساني.

2ـ2ـ منابع فرهنگي و اجتماعي: اگر جوامع مختلف را با هم مقايسه نمائيد، مشاهده مي‌کنيد که جامعۀ ايران چه سرمايه‌هاي عظيم فرهنگي و اجتماعي در اختيار دارد که بدليل ناشناخته ‌ماندن آن براي مديران جامعه، نمي‌توانيم بصورت صحيح تمامي اين ظرفيت‌ها را در خدمت توسعه و پيشرفت کشور قرار دهيم. هفت‌هزار سال سابقۀ تمدني، به همراه هزار و چهارصد سال سابقۀ مسلماني موجب گرديده است ما شاهد وجود فرهنگي باشيم که از درون آن انقلاب اسلامي متولّد مي‌شود، نظام اسلامي تشکيل مي‌شود و هر لحظه محکم و استوارتر به سمت برپائي تمدّني جديد به پيش مي‌رود، اين فرهنگ در درون خود، نهادهاي ارزشمندي را بوجود آورده و حفظ کرده و هم‌اکنون بصورت سرمايه‌اي ناشناخته در اختيار ما قرار داده است.

دلبستگي به ايران اسلامي، روحيۀ سلحشوري و مبارزه براي حفظ استقلال کشور، احترام به نهاد خانواده و احساس نياز به وجود خانواده، عشق و فدارکاري والدين نسبت به فرزندان خود، احترام فرزندان به پدر و مادر و بزرگ­ترها، تعامل و رفت ‌و آمد با اقوام و دوستان و... سرمايه‌هائي است که بواسطۀ حضور ما در متن آن، درک نمي‌شود، در کنار اين سرمايه‌هاي نرم‌افزاري، وجود ميراث فرهنگي فيزيکي در تنوعي گسترده، سرمايۀ بزرگ ديگري است که هنوز نتوانسته‌ايم آن را براي حلّ مشکلات فرهنگي و اقتصادي خود بکار گيريم.

 

3ـ2ـ منابع طبيعي: سرمايۀ بزرگ ديگر ما فهرست‌ طولاني از انواع منابع طبيعي است که بواسطۀ تسلّط درآمدهاي نفتي، ناشناخته مانده است و همين نشناختن، موجب اسراف و نابودي بسياري از اين منابع مي‌شود.

کافي است که در يک مقايسه رفتار ما ايرانيان را با جنگل‌ها و مراتع طبيعي خود تجزيه و تحليل نمائيد و يا ميزان بهره‌وري از منابع دريائي را با کشورهائي که مشابه ما مرز دريائي دارند، مقايسه نمائيد و يا به ظرفيت عظيم تنوع آب و هوائي کشور و گونه‌هاي متنوع گياهي آن، و بهره‌برداري‌ها ديگران را از اين سرمايه ملّي تعقيب نمائيد. مصرف بي‌رويۀ آب، برق و نان چند نمونه از ده‌ها نمونه ديگر است که بايد به موازات اصلاح الگوي مصرف در اين موارد مورد توجه قرار گيرد.

4ـ2ـ منابع جغرافيايي: موقعيت خاصّ سرزمين ايران در جغرافيايي منطقه، نعمت خدادي بزرگي است که مي‌توانسته و مي‌تواند به عنوان مزيتي بزرگ، منشاء قدرت و نفوذ در معادلات منطقه‌اي گردد که هم اکنون در مناسبات سياسي جلوه‌هائي از آن را شاهد هستيم، اما مي‌تواند بسيار فراتر از آن مورد استفاده قرار گيرد.

5ـ2ـ منابع حاصل از انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي: نقدهاي آرمان‌گرايانۀ دائمي ما از وضع موجود که به جاي خود امري ارزشمند و سازنده است، از بُعد ديگري موجب شده‌ است که بسياري از مديران و نخبگان جامعه، از مزيت تحقق انقلاب اسلامي و شکل‌گيري نظام جمهوري اسلامي غافل شوند. همين منابع عظيم فرهنگي است که بواسطۀ بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي معنوي اسلام و نهاد‌هايي چون روحانيت، حوزه‌هاي علميه، مساجد و هيأت‌هاي مذهبي موجب شد با رهبري رهبران بزرگي چون امام(ره) در بستري از ايمان و اعتقاد مردم، نظامي را پايه‌گذاري نمائيم که علي‌رغم همۀ مشکلات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي که روزانه پيرامون آن به بحث و جدل مي‌پردازيم، ما را در موقعيتي قرار دهد که قدرت‌هاي بزرگ در هر تحولي در منطقه و جهان، روي ديدگاه‌ها و نظرات جمهوري اسلامي حساب باز کنند و بعضي از کشور‌ها از دريچۀ مخالفت با آن دشمني و مبارزه نمايند و گروه ديگري با تعامل و نزديکي از قدرت و ظرفيت آن بهره‌مند شوند و حال سؤال اساسي اين است که شيوه‌هاي مديريت و روش‌هاي انجام امور ما، چه ميزان از اين منابع عظيم را توانسته‌اند در فرآيند توسعۀ کشور به کار گيرند؟ و چه ميزان از اين منابع بواسطۀ ضعف‌هاي علمي، اعتقادي و ناآگاهي‌ها، بدون استفاده يا توأم با اسراف و تبذير مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد؟ و اساساً چه برنامه‌اي براي تقويت و بازتوليد اين ظرفيت‌هاي فرهنگي و اجتماعي داريم؟

گرچه از زواياي ديگري مي‌توان به شناخت منابع جامعه نگاه کرد و ظرفيت‌هاي ناشناختۀ ديگري را معرفي نمود، ليکن ادامۀ مباحث مي‌تواند در جلسات نخبگان در حوزۀ هنري استان‌ها و مراکز هنري مرکز مورد تعقيب قرار گيرد و در اينجا بُعد سوم موضوع مطرح مي‌شود.

 

3ـ روش‌هاي بهره‌گيري و مصرف منابع

بازکردن ديد هنرمندان جوان به موضوع روش‌هاي تصميم‌گيري در زندگي فردي و اجتماعي آحاد جامعه، بويژه نقشي که تصميم‌گيري الگوها، نخبگان و مديران جامعه در سرنوشت يک جامعه بازي مي‌کنند، يکي ديگر از لوازم حضور جدّي در پاسخ‌گوئي به انتظار مقام معظّم رهبري در سال اصلاح الگوي مصرف است.

 اين بحث نيز مي‌تواند در ابعاد مختلفي، موضوع بحث و تبادل‌نظر قرار گيرد که اهم آن عبارت است از:

1ـ3ـ نقش دانش و عقلانيت در تصميمات روزمرۀ مردم جامعه: اصولاً شيوه‌هاي تربيتي و آنچه از فرهنگ هر جامعه به ارث رسيده، مردم متفاوتي را بوجود آورده است، هم‌اکنون نيز با مقايسۀ تطبيقي مردم مناطق مختلف کشور، مي‌توان نمونه‌هاي واقعي از اين موضوع را شناسائي و با ابزارهاي هنري به معرفي آن پرداخت.

ـ مقايسۀ رفتار کويرنشينان و مردم پرتلاش يزد را در کار و تلاش عقلاني مي‌توان با بسياري از مردم مناطق ديگر مقايسه نمود و متوجه شد که ريشه‌هاي عدم توسعه و پيشرفت بعضي از استان‌ها در چه خصوصياتي است؟

 ـ مقايسۀ موفقيت‌هاي بزرگ بعضي از جوانان را که ريشۀ آن، پشتکار در کسب دانش و بکارگيري آن است با شکست‌ها و ناکامي جواناني که وجه غالب تصميمات آن‌ها مبتني بر احساسات بوده است، نمونۀ ديگري از موضوعات قابل انعکاس در آثار هنري است.

ـ مقايسه عملکرد مديران علم­محور با مديران سياست‌زده و تأثيري که اين تفاوت‌ها در نابودي منابع جامعه دارد، عرصۀ مهم ديگري است که مي‌تواند با شناخت کافي و بهره‌گيري از هنر طنز مورد توجه قرار گيرد.

2ـ3ـ نقش دانش و بهره‌گيري از تجربه‌هاي بشري در مديريت سازمان‌هاي مختلف: يکي از پديده‌هائي که بسياري از منابع جامعه را تخريب و يا با بهره‌وري بسيار اندک روبه­رو مي‌سازد، تفاوت شيوه‌هاي مديريت در بخش‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي است. مطالعه در اين موضوع، عرصۀ مهمي را براي خدمت به اصلاح الگوي مصرف جامعه باز مي‌کند.

 مقايسۀ تطبيقي شيوه‌هاي تصميم‌گيري در علوم پزشکي و مهندسي با شيوه‌هاي تصميم‌گيري در حوزه‌هاي سياسي و فرهنگي و سازمان‌هائي که در اين عرصه‌ها به فعاليت مشغول هستند، مسئله را روشن مي‌سازد.

گرچه مي‌توان فهرستي طولاني از ضعف‌ها و کاستي‌هاي مديريتي در حوزه‌هاي مهندسي و پزشکي را نيز برشمرد، اما وقتي مقايسه مي‌کنيم که چه روندي براي ساخت يک سد يا توليد يک دارو يا عرضۀ يک خدمت پزشکي به بيماران طي مي‌شود، با روندي که در توليد آثار هنري، يا ارائۀ يک خدمت فرهنگي يا انجام يک فرآيند انتخاباتي، يا در جريان گزينش شعارهاي انتخاباتي صورت مي‌گيرد، متوجه عمق فاصله‌ها از جهت بهره‌گيري از علوم و تجربۀ بشري خواهيم شد، شايد ذکر مثالي کاربردي بتواند زمينه را براي آغاز تحولي در اين بخش باز نمايد:

«اگر روند توليد يک دارو براي درمان يک بيماري جسمي در علم پزشکي مورد مطالعه قرار گيرد، ملاحظه خواهد شد از آغاز طرح يک فرضيه که حاصل مطالعات اوليۀ علمي و يا کشف اين مسئله در تاريخ علم پزشکي در مناطق مختلف جهان است، مشاهده مي‌کنيم که بايد رابطه‌اي علمي را بين دارو و عوامل بيماري‌زا توضيح داد و پس از اين مرحله است که داروئي ساخته مي‌شود و روي انواع حيوانات تست مي‌شود و با پاسخ‌دادن آن از مراجع علمي ذي­ربط براي آزمايش روي يک نمونه‌اي علمي از انسان‌ها، مجوز کسب مي‌کند، بعد از اين مرحله است که متناسب با نوع دارو، چند سال مرحلۀ تست و بررسي پي‌آمدهاي دارو روي اصل بيماري و ساير اعضاء بدن انسان‌ها مورد مطالعه قرار مي‌گيرد، تا بالاخره مجوز ورود در بازار را پيدا کند، تازه در آن مرحله، همراه هر دارو ليستي از آثار مخرّب احتمالي براي افراد مختلف ذکر مي‌شود و توصيه مي‌شود که در صورت بروز اين آثار، بلافاصله با پزشک خود تماس برقرار کنيد.»

«اگر موضوع مشابه‌اي را در عالم فرهنگ مورد بررسي قرار دهيد، فرض کنيد هنرمندي دعوت شده است تا فيلمي بسازد که مخاطب پس از ديدن آن، نسبت به آسيب‌ها و خطرات اعتياد واقف گردد و ارادۀ او در ترک اعتياد تقويت شود و حالا مشابه‌سازي نمائيد رفتار نويسنده و کارگردان توليد اين اثر هنري را با کاري که در جريان توليد دارو عمل مي‌شود.»

اگر قرار باشد با همان شيوۀ علمي توليد دارو به اين موضوع نگاه شود، قاعدتاً بايد اين کارگردان و نويسندۀ فيلم‌نامه، مسيري به شرح زير را طي کند:

ـ ابتدا علل بوجود آمدن اعتياد را در معتادين شناسايي نمايد.

ـ آثار و پي‌آمدهاي اعتياد در زندگي فردي، اجتماعي، اقوام، آشنايان و کلّ جامعه را تحقيق و مطالعه نمايد.

ـ با دعوت از روان­شناسان، پزشکان مرتبط نسبت بين فهم، درک و احساسات معتاد را با ساز و کارهاي جسمي و بيولوژيک او را بررسي نمايد، چرا که در بسياري موارد ممکن است به لحاظ عقلي و احساسي ارادۀ ترک اعتياد بوجود آيد، اما ظرفيت‌هاي جسمي فرد، اجازۀ چنين تصميمي را ندهد.

ـ با مشورت با روان­شناسان تربيتي، چگونگي نفوذ در فکر و انديشه و تصميم افراد معتاد را بشناسد.

ـ با تشکيل يک موقعيت پژوهشي، تعدادي مخاطب را به عنوان نمونه انتخاب و با نمايش اثر، اثر‌بخشي آن را ارزيابي نمايد و کشف کند چند درصد تأثير مي‌پذيرند، اين تأثير چه بخشي از مشکل را حل مي‌کند، آثار مثبت و منفي جانبي نمايش اين فيلم‌ روي افراد سالم جامعه چيست؟

ـ آيا پخش اين فيلم با روال‌‌هاي عادّي مورد استقبال مخاطبين مورد نظر قرار مي‌گيرد يا بايد تمهيداتي انديشيده شود؟

ـ بعد از دريافت پاسخ اين سئوالات، در صورت پيشي‌گرفتن آثار مثبت آن، مجوز پخش داده شود.

ـ اگر فيلم بازگشت سرمايۀ اقتصادي ندارد اما مورد استقبال مخاطب خاصّ خود قرار مي‌گيرد، از چه محلي بايد تأمين اعتبار شود؟

ـ بعد از پخش فيلم نيز در سطح جامعه، بار ديگر آثار و پي‌آمدهاي آن مورد ارزيابي قرار گيرد تا در توليد آثار بعدي مدّ نظر قرار گيرد.

با توجه به اين مثال، مي‌توان فرآيندهاي فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري جامعه را با وضعيت مشابه در حوزه‌هاي پيشرفته‌اي مثل پزشکي مقايسه نمود، تا در خود فعاليت‌هاي فرهنگي، تعداد زيادي از موارد اسراف و تبذير را شناسائي کرد.

بطور طبيعي طرح اين‌گونه مطالب موجب ايجاد يک سلسله گله‌مندي در بعضي از هنرمندان امروز جامعۀ ما مي‌شود که از جمله آن طرح اين سئوال است که:

ـ آيا درست است که جريان خلق و عرصۀ هنر را با دارو و ساختمان مقايسه نمائيم؟

پاسخ اين است که منظور از اين مقايسه، ميزان استفاده از علم و تجربه‌هاي قبلي بشري در خلق يک خدمت است و گرنه ماهيت فرهنگ و هنر بسيار پيچيده‌تر از اين مباحث است.

و يا اينکه آيا اگر هنرمندي بخواهد چنين روالي را طي کند، مديران فرهنگي جامعه، آمادۀ تأمين منابع آن هستند؟

پاسخ روشن است، غرض از طرح اين موضوع، فقط نشان دادن کمي مراجعۀ جامعۀ هنرمندي به تجربيات و دانش علمي نيست، بلکه مشکل بزرگ­تر، دوري مديران فرهنگي از دانش مناسب براي انجام وظايف خود مي‌باشد.

و يا اينکه آيا اساساً، حاکم‌شدن چنين نگاه‌هايي بر فرآيند توليد آثار فرهنگي و هنري، رشد، نوآوري و خلاقيت را در عالم هنر مانع نمي‌شود و جريان سانسور را تقويت نمي‌نمايد؟

پاسخ اين است که در همۀ زمان‌ها و مکان‌ها سانسور، خود را بر روند توليد آثار تحميل مي‌کند، بخشي از سانسور حاصل کمبود دانش خود هنرمند در جريان توليد هنر و بخشي تحميل سلائق و پيش‌فرض‌هاي غيرعلمي دستگاه‌هاي نظارت‌کننده، بخشي از آن حاصل تفاوت منافع فردي و اجتماعي است و لذا به نظر مي‌رسد، اگر در جريان توليد آثار هنري در کنار خلاقيت و نوآوري هنري تجربه‌هاي علمي وارد شود، در عمل بسياري از اختلافات و سانسورهاي بي‌جا حذف خواهد شد.

جدا از اين مسائل، هنرمندان را مي‌توان دعوت کرد که با همين ميزان دانش و تجربۀ خود روي اثربخشي بسياري از فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري کشور مطالعه کنند تا دريابند چگونه بسياري از مداخلات سياسي، کاستي‌هاي علمي، تأمين منابع بدون نظارت عالمانه از سوي حکومت، موجب شده بازدهي و اثر‌‌بخشي فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري در حداقل ممکن باشد و همين امر سبب شود که تأمين منابع جديد براي فعاليت‌هاي بيشتر فرهنگي و هنري با شک و ترديد روبه­رو شود.

همانطور که ملاحظه شد، روش‌هاي تصميم‌گيري در مصرف منابع جامعه از تصميمات کلان در عرصۀ مديريت ارشد جامعه شروع تا به تصميمات روزمرۀ عادّي زندگي مردم مي‌رسد و مي‌توان در تمامي اين سطوح، کاستي‌هايي را شناسايي و موضوع توليد آثار هنري قرار داد. اين تصميمات از سوي ديگر در عرصه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي قابل ارزيابي است و نبايد صرفاً مصرف منابع را در حوزۀ اقتصاد تعقيب نمود، چرا که بسياري از اسراف‌ها و تبذيرها حاصل ضعف دانش و ناکارآمدي بعضي از مديران است که حضور آن‌ها حاصل تصميمات غلط در عرصه‌هاي سياسي است، همان­طور که در اصل اين حرکت و اعلام سال اصلاح الگوي مصرف قبول کرده‌ايم که نمي‌‌توان صرفاً با اصلاح روش‌هاي اقتصادي مسئله را حل کرد و بايد در کنار اصلاح روش‌ها و روابط عرصۀ اقتصاد، روي فرهنگ جامعه نيز اقدام نمود.

علي‌اي­حال آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفت توضيح يک الگوي عمومي مطابق مدل زير بود تا روشن شود دامنۀ‌ اين بحث مي‌‌تواند در چه عرصه‌هايي وارد بشود و بايد مواظبت نمود که تنگ­نظري و عدم شناخت‌ها از مسئله به اين مهمي، در صرفه‌جويي در مصرف آب، برق، گاز و نان خلاصه نشود:

 

در پايان بايد بر اين نکته تأکيد شود که مطالب مطرح شده در مباحث فوق‌الذکر در فاز اول بايد در هسته‌هاي فکري مورد بحث قرار گيرد، اما به موازات پي‌‌گيري مباحث نظري، مي‌توان ايده‌هايي را براي توليد آثار مرتبط مدّ نظر قرار داد تا کسب تجربه در دنياي عمل نيز حاصل شود. براي نمونه تعدادي از موضوعات مرتبط با اصلاح الگوي مصرف پيشنهاد مي‌شود:

1. توليد يک تئاتر سيار براي حضور در دبيرستان‌ها به‌ منظور قانع‌سازي دانش‌آموزان پسر در درس خواندن تا از تخريب بخش مهمي از عمر جوانان کاسته شود.

2. توليد يک تئاتر سيار براي حضور در دبيرستان‌هاي دخترانه به‌ منظور طرح محترمانه و مؤثر  براي توجيه دختران در حفظ پوشش اسلامي تا از رشد بسياري از مشکلات اجتماعي جلوگيري شود.

3. توليد فيلم‌هاي کوتاه طنز براي پخش در جلسات اداري براي تذکر به مديران کل در تعامل با کارمندان و مردم، از جهت فرار از دام تملق و چاپلوسي و پذيرش نقد مشفقانه براي بهره‌گيري بهتر و بيشتر از علم و تجربۀ جامعه در تصميمات مديران.

4. توليد فيلم‌هاي کوتاه از پي‌آمد‌هاي بي‌نظمي مردم در عبور و مرور در نابود‌سازي منابع کشور.

5. توليد فيلم‌هاي کوتاه از مشاغلي که در جامعه در توليد ثروت نقش دارند و مقايسۀ تطبيقي با مشاغلي که نقش مخرّب در اقتصاد جامعه ايفاء مي‌کنند.

6. توليد فيلم‌هاي کوتاه از حاکميت منافع در تصميم‌گيري بعضي از پزشکان در انجام اعمال جراحي غيرضروري براي پخش در جلسات داخلي پزشکان به منظور کاهش خسارت‌هاي مالي و انساني جامعه.

7. توليد فيلم‌هاي مستند از نحوۀ نامگذاري فروشگاه‌ها در تابلو‌هاي شهري و نشان دادن بي‌هويتي و تخريب‌هاي فرهنگي اين تابلوها نسبت به هويت ايراني و اسلامي.

8. توليد قصه‌هاي مناسب براي هدايت کودکان و نوجوانان براي تقويت فکر و مشورت در موقع تصميم‌گيري در زندگي روزمره.

9. توليد قصه‌هاي مناسب براي جوانان در عرصه‌هاي تصميم‌گيري در تصميمات بزرگ زندگي همچون ازدواج، انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصيلي، انتخاب مشي زندگي.

در پايان انتظار دارم، با حرکت آگاهانۀ همکاران در سرتاسر ميهن اسلامي، کارنامه‌اي مناسبي را در اين حرکت ارزشمند تهيه و به رهبر گرامي و ملّت ايران تقديم نمائيم.        

 

 

 

يكشنبه 2 اسفند 1388 - 13:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری