سه‌شنبه 25 تير 1398 - 14:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

زخم و افغان

 

زخم و افغان

به اهتمام: سيدهاشم حسيني

انتشارات سوره مهر

چاپ اول

اين رمان نگاهي دارد به افغانستان با لهجه و گويشي كه مردم با هم صحبت مي‌كنند و در واقع مي‌توان گفت در شناختن بيشتر ادبيات ايران و افغانستان گام نويني برداشته است. زبان نوشتن كتاب از اهالي پشتو نشين است.

نويسنده درباره موضوع اثر مي‌گويد: اين رمان، راوي ارتش‌هايي است كه وارد روستاي پشتون‌نشين افغانستان مي‌شوند. بزرگ‌ اين روستا آن‌ها را به دليل خصلت مهمان‌نوازي مي‌پذيرد اما ارتشي‌ها اهالي را مورد آزار و اذيت قرار مي‌دهند يكي از اهالي با زمينه قبلي براي انتقام برنامه‌ريزي مي‌كند و تعدادي از ارتشي‌ها را مي‌كشد و ماجرا به اين شكل ادامه مي‌يابد.

شيرجان و اسلم شخصيت‌هاي اصلي داستان محسوب مي‌شوند كه شيرجان در عالم كهنسالي و اسلم در دنياي خردسالي سير مي‌كند. آن‌ها هر دو در انتظار بستگان نزديك خود هستند كه وقوع جنگ بين نيروهاي روسي و مجاهدان افغان باعث اين جدايي شده است و ادامه ماجرا...

در قسمتي از اين كتاب مي‌خوانيم: «شيرجان چوب خشك و توخالي را به لب‌هاي كبودش مي‌چسباند. صوت لرزان و آواي غمگيني كه از ميان موهاي پشم‌وار صورت پيرمرد بيرون مي‌تراود، ديگر بار ديده‌ها را به سوي او مي‌كشاند. به آواي سوزناكي شبيه است يا نغمه‌اي روح‌بخش كه ته و بالا شدنش گوش را نوازش مي‌دهد.»

در ادامه آمده است: «آواي كوهستان از لبان شيرجان برمي‌آيد. هر چي هست در دل سربازها اثر مي‌ماند مانند اينكه با دم ني طلسم شده باشند. يكي يكي دراز مي‌كشند. آهنگ شكرآور روحشان، پندار و خيالشان را به سرزمين‌هاي دور، به قشلاق خودشان، شهر خودشان كش مي‌كند، به موطنشان در غم خطر نيستند. در حويْلي خانه مرد كوهستان ترس نمي‌خورند. خدا و راستي هوش و حواس آن‌ها از اسلم دور مي‌شود.»

شيرجان در انتظار پسرانش است كه فرسنگ‌ها با او فاصله دارند «خداي رحمان مي‌داند كه كجا استند، در پيشاور، در كويته، نمي‌دانم چه كار مي‌كنن.» اسلم هم مدت‌هاست پدرش را نديده است. «قرار بود پلارم هر ما بيايه به اين جا، به من قول داده بود كه هر ماه بيايه... زياد وخته كه پلارم را نديدم.»

در ادامه داستان رويدادها و وقايعي سر راه شيرجان و اسلم قرار مي‌گيرد كه مسير زندگي آن‌ها را تغيير مي‌دهد. در اين روند همچنين خوانندگان با شخصيت‌هاي فرعي ديگري آشنا مي‌شوند كه هر يك در شكل‌گيري كليت رمان به سهم خود دخالت دارند.

در جاي ديگري آمده است: «شيرجان حريصانه لوله تفنگ را رو به پايين مي‌گيرد قنداق آن را به شانه‌اش مي‌چسباند. خليق را نشانه مي‌گيرد. سينه او را از نفرت مي‌كند. از دروغ نفرت مي‌كند، از دغلي نفرت مي‌كند، ولي نمي‌تواند فير كند. خليق است. مهمان است. دشمن نيست. خليق است. گپ‌هايش را در ياد مي‌آورد. دل سوختاندنش را بالاي اسلم در ياد مي‌آورد. رقم اسلم جيغ مي‌كشد. رقم كودك بي‌دفاع مدد مي‌خواهد. رقم او ترس خورده است.»

اين كتاب يكي از كتاب‌هاي مستقلي است كه درباره افغانستان نوشته شده و در واقع اينكه نويسندگان ايراني مخاطبان افغان را مورد توجه قرار مي‌دهند قابل ستايش است.

ادبيات افغانستان براي اهالي ادبيات در كشور ما تقريباً شناخته شده است. برخلاف عموم جامعه كه شايد ادبيات افغانستان را تنها با كتاب بادبادك باز و نوشته‌هاي خالدحسيني بشناسد. جامعه ادبي ايران اما آشنايي با ادبيات افغانستان را از طريق نويسندگان و شعرايي همچون سيدضياء قاسمي و... بدست آورده است. نويسندگان و شعرايي كه اگر چه افغاني هستند اما در كنار نويسندگان ايراني و در محافل ادبي كشور ما به ويژه در سال‌هايي كه جنگ و خشونت تمام عيار در افغانستان حاكم بود رشد كرده و توانسته‌اند نمايندگان خوبي براي ادبيات افغانستان باشند اما در كنار همه اين‌ها نوشتن رماني درباره افغانستان و مشكلات حاكم بر آن كشور توسط يك نويسنده جوان ايراني باعث شد تا اثري از يك ايراني در ادبيات افغانستان مورد بررسي و تو جه قرار گيرد.

نگارنده درباره اين رمان مي‌نويسد: وقتي تصميم مي‌گيرم داستاني از غم‌ها، زخم‌ها و اشك‌هاي مردم رنج كشيده افغانستان بنويسم، ناچار مي‌شوم درباره فرهنگ و زبان مردمان آن ديار تحقيق كنم و كتاب‌هاي نويسندگانشان را ورق بزنم و با محققان، صاحب‌نظران و شاعرانشان مشورت كنم. در اين حال به اين نتيجه مي‌رسم كه اگر مي‌خواهم داستانم رنگ و بوي افغانستان را داشته باشد بايد از زبان فارسي دري يا فارسي افغان بهره ببرم، طوري كه خواننده ايراني نه تنها از خواندن داستان دل زده نشود بلكه از نثر و گپ و گفت‌هاي داستان لذت ببرد و با مطالعه اين كتاب و آشنايي با واژه‌هايي جديد و گويش نو به آموخته‌هاي خود بيافزايد.

وي در ادامه مي‌نويسد: يقين دارم به كارگيري تعدادي از كلمات و اصطلاحات مرسوم در زبان فارسي افغاني، خواننده را دچار مشكل نخواهد كرد چرا كه بسياري از اين كلمات به گوش ما آشنا هستند ولي چون آن‌ها را در محاوره‌‌هاي روزمره به كار نمي‌بريم فراموش شده‌اند مثل «بودنه» (بلدرچين)، «موزه» (چكمه) و بوريا (حصير) همچنين كلمات ناآشنايي كه تاكنون نشنيده‌ايم و مخصوص فارسي زبانان افغانستان است اغلب آنقدر در داستان تكرار مي‌شوند كه به راحتي در حافظه خواننده مي‌مانند و نيازي نيست هر بار به واژه‌نامه مراجعه كند.

وي مي‌افزايد: در بيشتر موارد، خواننده با خواندن يك جمله، معناي آن را متوجه مي‌شود، مثلاً «دستش را روي شانه او ماند» يعني دستش را روي شانه او گذاشت و يا «از كنار باغچه عبور كرد.»، «از ما تير شده است» يعني از ما گذشته است و «تفنگ را نشانه رفت و فير كرد» يعني نشان گرفت و شليك كرد.

در هر صورت قبل از مطالعه داستان، مرور واژه‌نامه ضمن ياري دادن و راهنمايي كردن خواننده، او را با حال و هواي كتاب آشنا خواهد كرد.

سيدهاشم حسيني متولد 1350 است، در سال 69 از ادامه تحصيل در رشته تاريخ انصراف داد. وي به صورت تجربي نوشتن را دنبال كرد تا اينكه پس از سال 81 توانست آثارش را به چاپ برساند. خاك و سه داستان ديگر، يك رئيس جمهور استخدام مي‌شود، من و رضا و آيدين، اشك آخر و گل سنگ از جمله آثاري است كه از وي به چاپ رسيده است.

 

 

شنبه 1 اسفند 1388 - 14:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری