دوشنبه 5 تير 1396 - 18:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

اكبر ناظمي، عكاس انقلاب: بايد اينقدر دويد تا كف كفش‌ها صاف شود

 

گفتگو با اكبر ناظمي، عكاس انقلاب اسلامي

عكاس ديروز و مستندساز امروز، هنوز عاشق عكس و عكاسي است. گاه‌گاهي به عنوان استاد بر سر كلاس‌هاي فيلم‌سازي كيميايي حاضر مي‌شود و workshopهايش هنوز هم زبانزد عام و خاص در داخل و خارج از كشور است. فيلم دلباختگان پنهان او منتخب جشنواره شيكاكو و هيئت داوران ميامي شده است. 20 سال است كه ساكن كاناداست. صاحب دو استوديوي ضبط صدا و همكاري با ده‌ها فيلم در داخل و خارج از كشور است. طولاني‌ترين حضور او در ايران پس از 12 زندگي مستمر در كانادا از سال 81 به دليل ضبط قطعاتي از فيلم‌هايش در ايران، اتفاق افتاد. او همكاري‌اش با فيلم «رئيس» مسعود كيميايي را جزء بهترين اتفاقات زندگي‌اش مي‌داند. متولد سال 1339 است. شخصي كه امروز به دليل در اختيارداشتن دو نكته روبه‌رويش نشسته‌ايم. تسلط بي‌چون و چراي او بر هنر عكس و فيلم و در اختيار داشتن بزرگ‌ترين آرشيو عكس و فيلم انقلاب اسلامي.

وقتي 17 ساله است در مهم‌ترين اتفاق زندگي‌اش عاشق لنز و دوربين مي‌شود. دوربين دولنزه 100 توماني اولين قلمي بود كه در دستش گرفت: در ايران هيچ‌گاه رسم نبوده است كه كسي چيزي به كسي بياموزد. عادت داريم همه‌چيز را از همديگر پنهان كنيم. اين وضعيت شرايط را سخت مي‌كند. اولين دوربينم، دوربين دولنزه 100 توماني بود كه براي عكس گرفتن از بالاي دوربين موقعيت را نگاه مي‌كردم. كم‌كم توانايي خريد دوربين zenit را پيدا كردم و در روياهايم هم داشتن دوربين‌هاي nicoh را داشتم. يادم است عكس‌هايي از اين دوربين را هميشه روي ديوارهاي اتاقم مي‌چسباندم. خيابان‌هاي قديمي و تعزيه و مراسم‌ عاشورا و طبيعت اولين سوژه‌هاي عكاسي‌ام شدند. يادم است سال‌هاي 47 و 48 بود كه عكاسي يكسري سريال‌هاي آن زمان را نيز به عهده داشتم. سير مطالعاتي زندگيم هم در انتخاب اين مسير بسيار به كمك آمد. از قابوس‌نامه و سندبادنامه شروع شد و به يكباره مجموعه آثار كلاسيك ايراني به پايان رسيد. دو سال فقط مطالعه مي‌كردم، به صورتي كه اكثر طرح‌هايي كه آن زمان به ذهنم مي‌رسيد اكنون بن‌مايه برخي از فيلم‌هاي مستندم مي‌باشد. سربازيم هم كه براي خودش يك رمان است و جرياني دارد: 9 ماه اضافه خدمت به خاطر يك جك! از اين نظر مي‌توان گفت كه بنده هم يكي از زخم‌خورده‌هاي دوران قبل از انقلاب هستم.

خودش را جابه‌جا مي‌كند. دست‌ها را گره كرده و سخت مشغول تمركز حواس است كه نكند نكته‌اي از قلم بيافتد: بعد از سربازي بود كه براي ادامه تحصيل به مدت دو سال راهي اتريش و آلمان شدم. رشته عكاسي و لابراتوار را به صورت تخصصي پيگيري كردم. دو سال و 10 ماه تحصيل كردم و در تمام اين مدت شاگرد اول بودم. دانشكده كليد لابراتوار را به من تحويل داده بود چرا كه اولين نفري بودم كه وارد مي‌شدم و ساعت 11 شب بود كه در را قفل مي‌كردم و راهي منزلم مي‌شدم. روزي 9 ساعت توي لابراتوار كار مي‌كردم و 5 ساعت تئوري مي‌خواندم. مي‌دانيد به چي معتقدم: به اين معتقدم كه اگر كاري را شروع كرديد ديگر با آن بازي نبايد كرد. اگر انتخاب كردي بايد به آن اعتماد كني و راهش را ادامه دهي. ساعت 11 شب خدمه‌هاي دانشگاه به پشت درب مي‌زدند و مي‌پرسيدند كه هنوز زنده‌ هستم يا مرده‌ام؟ خاطره‌اي يادم آمد كه فكر كنم بتوانم اصل مطلب را ادا كنم. امير نادري كه يكي از بزرگ‌ترين فيلم‌سازان ايران است از بچه‌هاي جنوب ايران بود كه به دليل نداشتن پول از جنوب ايران به پايتخت عزيمت كرد. تقاطع لاله‌زار نو يك دكه روزنامه‌فروشي بود كه روزنامه‌هاي خارجي مي‌آورد. امير ظهرهاي گرم مرداد جلوي اين روزنامه‌فروشي مي‌ايستاد و در ازاي پرداخت 25زار اجازه تنها ورق زدن مجلات را مي‌گرفت. امير اينقدر اين مجلات را ورق مي‌زد كه پوست سر انگشتانش حساس شده بود و در اثر ورق‌زدن زخم مي‌شدند. به اين مي‌گويند كار. عشق است كه امير نادري را امير نادري مي‌كند. الان هم كه بچه‌هاي كلاس‌‌ها از عكاسي حرفه‌اي كمتر صحبت مي‌كنند مي‌گويم كه اين رشته را رها كنيد و به دنبال حرفه‌اي پر پول و باحال برويد. برويد شمال و عشق و حال كنيد، اما اگر دست روي اين كار گذاشتيد، كار كنيد. عاشقانه كار كنيد. وقتي به آنان مي‌گويم روزي 400 عكس بايد بگيريد منكر مي‌شوند كه مگر مي‌شود اين تعداد عكس را در يك روز گرفت. حاضرم قسم بخورم كه در اين اتاق 400 تا عكس مي‌گيرم كه حداقل 20‌ تاي آنان جزء عكس‌هاي فوق‌حرفه‌اي و فروشي خواهند شد. بايد اينقدر دويد تا كف كفش‌ها صاف شود و پا به سطح آسفالت برسد. ما زماني روزي 400 عكس مي‌گرفتيم كه فوق عكاسي‌مان نگاتيوي بود. بايد عكس‌ها را در دماي 40 و 50 و 60 درجه ظهور مي‌كرديم ما عكس‌ها را اينگونه تهيه مي‌كرديم؛ در حالي كه امروز با يك دكمه عكس گرفته مي‌شود و با دكمه‌اي ديگر چاپ يا حذف مي‌شود.

ناظمي به سختي مشغول صحبت كردن است. دستانش را مدام تكان مي‌دهد و در عين حال حواسش به ده جاي ديگر است. چنانكه به دوستش مي‌گويد: نمي‌شه فن‌ كامپيوتر را خاموش كني، تمركزم به هم مي‌ريزد، البته اگه مي‌شه؟

زمان پايان تحصيلاتم بود كه خبر دادند در يزد مردم شلوغ كرده‌اند و رفتارهاي ضد نظام در حال انجام است. باور نمي‌كردم. ولي بعد از ديدن تصاوير از طريق تلويزيون دوربين را به شانه انداختم و مستقيم راهي تهران شدم. وقتي رسيدم مردم مشغول خواندن نماز بودند كه پس از آن به سمت حسينيه ارشاد حركت كردند. دوربين عكاسي و فيلم‌برداري 60 ثانيه‌ام از خرداد 57 تا 22 بهمن 57 فعال بود كه حاصل آن امروز حدود 4000 عكس از انقلاب و حدود 25 تا 30 ساعت فيلم است كه تنها 160 عكس از آن چاپ شده است.

عكاس مسلم انقلاب اسلامي ايران ورودش به جريان انقلاب را نه تنها يك وظيفه هنري بلكه ايفاي يك فرصت و وظيفه تاريخي مي‌داند: ما منتظر اين اتفاق بوديم چرا كه زمينه‌هاي آن در منزل پدرم خوب يادم است. آيت‌الله مهدوي كني يكي از افرادي بود كه به عنوان سخنران در مجالس عزاداري كه پدرم برگزار مي‌كردند مستمر حضور پيدا مي‌كردند. خودم سخنراني‌هاي سال 42 حضرت امام را به خوبي به ياد دارم. اما من از سال 57 شروع كردم چرا كه همه ما 100 سالي است كه در صف دموكراسي هستيم اما هميشه از طرف خارجي‌ها يك عقب‌ماندگي و واخوردگي نصيبمان شده است. بنابراين ورود به اين را يك وظيفه اجتماعي و تاريخي و انساني دانستم. خوب آن زمان نگاتيوها گران بود و از طرفي همكاري‌ با لابراتوارها مشكل بود. فيلم‌هاي عكاسي را به يك مصيبتي آماده مي‌كرديم. شايد در طول شبانه‌روز كه ساعت 4 صبح كار چاپ عكس‌ها تمام مي‌شد 2 ساعت مي‌خوابيديم و فردا صبح عكس‌ها در ميان مجلات و نشريات و دانشگاه‌ها و فضاهاي مختلف تقسيم مي‌شد. آن زمان جريان‌هاي انقلابي رسانه و خروجي نداشتند؛ خروجي و چشم‌ و رسانه‌شان ما بوديم. نگاهشان به لنز ما بود.

ناظمي از گروه‌ها و احزاب مختلفي كه در پيروزي انقلاب شركت داشتند صحبت مي‌كند و اينجاست كه بايد پرسيد چرا تصاوير منتشر شده هميشه خالي از اين گروه‌ها و احزاب و جريان‌هايي است كه او از آن‌ها مثال مي‌آورد؟ ناظمي مي‌گويد: حقيقت آن است كه نبايد از بيان حضور واقعي اين افراد در انقلاب نگران باشيم. تنها دليل جدايي اين افراد از انقلاب و خالي كردن حضور پررنگ آنان در اجتماعات انقلابي نگراني از موضوعاتي است كه از ريشه و اساس مضحك است. اينگونه است كه امروز براي خريد و بازديد از عكس‌هاي انقلابي بنده ‌آن‌ها را مثل پرتقال جدا مي‌كنند! برخي هم معتقدند كه اين عكس‌ها جنبه‌ بدآموزي دارد.

بحث از عكس انقلاب به سمت عكس خبري برده مي‌شود. دو واقعة بزرگي كه اساس عكس خبري را در ايران پي‌ريزي كرد، انقلاب اسلامي ايران و وقوع جنگ تحميلي بود؛ دو واقعه‌اي كه ناظمي بر روي آنان تأكيد دارد: قبل از انقلاب به جز يكسري عكس‌هاي ورزشي عكس خبري به معناي واقعي نداشتيم. حتي عكس‌هايي كه از برخي اتفاقات در ديگر كشورها وجود داشت حاصل حضور خبرنگاران خارجي در منطقه بود كه به دست رسانه‌هاي قبل از انقلاب هم مي‌رسيد و در جرائد چاپ مي‌شد كه مي‌توان از جنگ ويتنام نام برد. اما بايد اينجا عنوان كنم كه به واسطه دو اتفاق تاريخ‌ساز در ايران عكاسان خبري ايراني جزء بزرگ‌ترين و بهترين عكاسان خبري جهان هستند. اما به دليل يكسري عوامل مانند عدم امنيت شخصي و خانوادگي و يكسري ويژگي‌هاي اجتماعي و شرايط اقتصادي كمتر خبرنگاري يا عكاسي حاضر است بر سر ‌يكي‌دومتري فرود بمبي حاضر شود، چرا كه مي‌داند در صورت آسيب‌ رسيدن به او زندگي‌اش هيچ‌گاه تأمين نخواهد بود.

ناظمي رابطه عكس و مخاطب در جهان و سير رشد عكس خبري را يك جريان عرضه و تقاضا مي‌داند. بر اساس اين جريان عرضه و تقاضاست كه امروز براي عكس‌هاي ناب انقلابي بنده، مسئولين براي هر عكس رقم 10 هزار تومان پيشنهاد مي‌كنند. اين يعني اين كه اگر اكبر ناظمي عكاس عروسي بود وضعيت او ده‌ها برابر بهتر از اين بود. شما عكس‌هاي موجود در سطح شهر و مكان‌هاي اداري و تجاري را مشاهده كنيد؛ چند درصد اين عكس‌ها زنده و يا خريداري شده‌اند؟ از طرفي همه در زندگي ديده يا شنيده‌اند كه يك عكاس در ايران هنگام عكاسي امنيت ندارد. دوربين در ايران به معناي داشتن كلت 45 ميليمتري آمريكايي است. داشتن دوربين جرم است. بنابراين نبايد بپرسيد كه چرا عكاسان جوان هيچ‌ ماندگاريي در اين زمينه ندارند. اما معتقدم كه فضاي عكاسي مطبوعات ايران با تمامي اين مشكلات بسيار خوب است. كيفيت و سوژه‌هاي روز بسيار پرمغز و پررنگ است. امروز در مطبوعات فضا بسيار آزادتر و بازتر از سي‌ سال گذشته است. امروز هر نقدي به هر شخص مملكتي نوشته و چاپ مي‌شود در حالي كه 30 سال قبل كسي اگر به اعليحضرت، شاه مي‌گفت به زندان انداخته مي‌شد.

هنرمند مستندساز ايراني هنوز هم دلش براي فضاي عكاسي آنالوگ تنگ است، چرا كه هنوز نتوانسته است دوربين ديجيتالي خريدار كند و خود را از فضاي آرام گذشته بيرون بكشاند. اكبر ناظمي عاشق زندگي مدرن و عكس‌هاي ديجيتالي است، اما سخت معتقد است كه پرداختن صرف به عكاسي با دوربين‌هاي ديجيتال ذهن دانشجويان و علاقه‌مندان را تنبل كرده است. وقتي دانشجويي بداند براي عكس گرفتن از سه سوژه تنها 36 فيلم فضا دارد ذهن و خلاقيت و دقتش را بالا مي‌برد، در صورتي كه امروز اگر عكسي ضعيف شد با زدن يك دكمه حذف خواهد شد و اين به نظرم يك نقطه ضعف است. دانشجويان و عكاسان بايد هر دو را در كنار يكديگر در يك تعامل مشخص و ثابت داشته باشند.

ناظمي هنوز هم ياد آلبوم‌هاي عكس خانوادگي را در ذهن و دلش زنده نگه داشته است. وقتي صحبت از cdهاي تصاوير خانوادگي و صفحه مانيتور و صفحه پوستي آلبوم‌هاي كتابي خانوادگي مي‌شود آه سبكي مي‌كشد كه: ما هميشه عاشق نوستالژي بوديم. خوب، استفاده از آلبوم‌ها با آن گوشه‌نويسي‌هاي خاص خودش بيانگر زنده‌تر خاطرات ما خواهد بود. هر چند زندگي و جهان به سمت مدرن شدن حركت مي‌كند اما پرداختن به اين مقولات به حس و حال و دل افراد بستگي دارد.

اكبر ناظمي دارندة بزرگ‌ترين آرشيو عكس خبري انقلاب اسلامي از طريق سوره مهر و حوزه هنري با سازمان تبليغات اسلامي آشنا شده است: در زندگي‌ام خيلي جنگيدم تا براي كشورم آبرو و شرف و عزت بخواهم. همه ما مسلمان هستيم و مسلمان به خيابان قدم گذاشتيم. بنابراين در ديالوگ‌هايي كه براي همكاري با سازمان تبليغات اسلامي داشته‌ام احساس مي‌كنم موفق بودم.

و اما حال: اكنون مشغول ساخت يك فيلم مستند هستم كه در مراحل edit قرار دارد و كتابي از مجموع حدود 60 عكس خبري انقلاب نيز در دست چاپ توسط انتشارات سوره مهر دارم.

 

 

چهارشنبه 21 بهمن 1388 - 9:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری