شنبه 3 تير 1396 - 16:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

نگاهي به چند فيلم از جشنواره فيلم فجر

 

 

«طهران، تهران» (داريوش مهرجويي، مهدي كرم‌پور)

اپيزود اول فيلم (طهران: روزهاي آشنايي) تماشاگر را به ياد فيلم مهمان مامان مي‌اندازد. گويي با جامعه آرماني و مدينه فاضله‌اي روبه‌رو هستيم. جايي كه حتي خراب شدن سقف يك خانه نه تنها فاجعه نيست بلكه بهانه‌اي است كه به ساكنين خانه، بيشتر خوش بگذرد. اهالي محل بعد از خراب شدن سقف خانه در اوج تنش و التهاب وقتي سال تحويل مي‌شود به گرمي همديگر را در آغوش مي‌گيرند و به هم تبريك مي‌گويند. در اينجا حتي دعوا و قهرها هم مثل بازي بچه‌هاست. شوهر به خاطر شالش از زنش رنجيده، و بعد به نحوي شيرين و شاعرانه با او آشتي مي‌كند.

با اين نگاه آرماني، پرسه‌اي در شهر تهران مي‌زنيم و تاريخ آن را با هم مرور مي‌كنيم. كاخ گلستان، تالار آينه، دروازه دولت و بناهاي بسياري را در طول فيلم به بهانه تور تهران‌گردي مي‌بينيم. هر چند نگاه مهرجويي در طول فيلم نگاهي توريستي است ولي سعي شده كه نشان دادن بناهاي مختلف تهران توجيه دراماتيك داشته باشد و تحميلي به نظر نيايد.

مهرجويي وقتي كاخ گلستان را به تماشاگر نشان مي‌دهد و حس مي‌كند اين لحن گزارش‌گونه و مستند ممكن است تماشاگر را خسته كند راهي جديد و دراماتيك پيدا مي‌كند و آن هم گم شدن دو كودك فيلم است. به بهانه گم شدن دو بچه در حالي كه آن‌ها را دنبال مي‌كنيم، بخش‌هاي باقي‌مانده كاخ را مي‌بينيم. اوج نگاه آرماني مهرجويي را در كاراكتري به نام «دايي بابا» متبلور مي‌بينيم. او معادل همان علي عابديني فيلم هامون است، با همان ظاهر و همان تفكرات. او زن و شوهر خسارت ديده را به تور تهران‌گردي دعوت مي‌كند و حتي بازسازي خانه آن‌ها را تقبل مي‌كند و دليل او هم حفظ خانه‌هاي قديمي و ميراث فرهنگي است. گويي با يك شخصيت رويايي يا تخيلي روبه‌رو هستيم. نگاه آرمانگراي مهرجويي جاي تقدير دارد. ولي در دل تهران با مشكلات عذاب‌آورش اين نگاه آرماني تا چه حد مي‌تواند راهگشا باشد؟

«پرسه در مه» (بهرام توكلي)

امين (شهاب حسيني) نوازنده پيانويي است كه مرگ مغزي شده و روي تخت بيمارستان گذشته خود را به ياد مي‌آورد. او در روايتي تودرتو گذشته را مرور مي‌كند. روايتي كه تا حدودي يادآور فيلم «پابرهنه در بهشت» ساخته اول بهرام توكلي است. در «پا برهنه در بهشت» هم با روايتي مدرن روبه‌رو بوديم كه با فضاسازي مؤثر يك آسايشگاه تركيب شده بود. «پا برهنه در بهشت» با وجود آنكه از روايتي مدرن بهره مي‌برد ولي درام در آن به تدريج كامل مي‌شد و به اوج مي‌رسيد. اما در پرسه در مه با روايت مدرني روبه‌رو هستيم كه درام در آن به نتيجه خاصي نمي‌رسد و ناقص باقي مي‌ماند. از آغاز تا پايان فيلم ما با جلوه‌هاي مختلفي از جنون شخصيت اصلي روبه‌رو هستيم گويي درام اصولاً پيش نمي‌رود و درجا مي‌زند. جنون امين هم پيش از آنكه مطابق با اظهار نظر بهرام توكلي مربوط به فرآيند آفرينش و خلاقيت هنري باشد تنها يك بيماري رواني پيش‌رونده و فرساينده است. اصولاً ما در شخصيت امين نشاني از نبوغ نمي‌بينيم، اجراي ايك قطعه موسيقي در آزمون دانشگاه هم نمي‌تواند دليل بر چيزي باشد. امين مرتب از كارهاي بزرگي حرف مي‌زند كه مي‌خواهد انجام دهد ولي در عمل چيزي قابل مشاهده نيست. او بيش از آنكه يك نابغه موسيقي باشد يك خودشيفته روانپريش است. پيانو زدن‌هاي مكرر امين با حركت آهسته هم نمي‌تواند نشان‌دهنده نبوغ او باشد و فقط يك نمايش جلوه‌گرايانه است. فيلم پر است از حالت‌هاي عصبي و خشونت‌آميز امين كه ديدن فيلم را براي مخاطب دشوار مي‌كند. صحنه‌هاي رفتن امين به معدن و دوست شدن او با كارگردان معدن تحميلي است. اينكه شخص روان‌پريش و منزوي مثل امين با كارگران معدن دوست شود دور از ذهن و غيرقابل باور است. اين صحنه‌ها فقط يك كاربرد دارند و آن توجيه، ضربه‌ مغزي شدن امين است.

«به رنگ ارغوان» (ابراهيم حاتمي‌كيا)

حاتمي‌كيا در «به رنگ ارغوان» مضمون ملتهبي را انتخاب كرده است: دلباختن يك مأمور امنيتي به دختر يكي از اعضاي گروهك‌ها تا ترديد او در انجام مأموريت و نهايتاً كناره‌گيري او از مسئوليتش، عبور كاملي از خطوط قرمز به حساب مي‌آيد. اما به رنگ ارغوان نمونه مناسبي است تا بار ديگر به ما يادآوري كند كه مضمون متفاوت و ملتهب لزوماً به ساخت اثري برجسته منجر نمي‌شود.

فيلم با تيتراژ جذابش (در آن علائم رياضي كه در حقيقت رمزهاي اطلاعاتي هستند تبديل به نام دست‌اندركاران فيلم مي‌شود) شروع خوبي براي يك فيلم جاسوسي- اطلاعاتي دارد تا آخر فيلم هم جذابيت اثر به همين وجه ظاهري داستان محدود مي‌شود. عمليات اطلاعاتي فيلم با وجود آنكه تماشاگر در فيلم‌هاي روز جهان بارها عمليات جاسوسي متنوع و پيچيده‌اي را ديده، باز جذابيت دارد. اين نشان از توانايي حاتمي‌كيا در تصوير كردن جزئيات يك عمليات جاسوسي از نوع ايراني و به گونه‌اي جذاب دارد. ولي اين متأسفانه، فقط پوسته ظاهري فيلم است. عمليات اطلاعاتي تنها بهانه‌اي است تا مأمور اطلاعاتي دلبسته شود و ترديد كند. عنصر اصلي درام در به رنگ ارغوان شكل‌گيري يك رابطه عاطفي و عاشقانه است، و درست فيلم از همين نقطه ضربه مي‌خورد چرا كه اين رابطه عاشقانه در نيامده است.

پاسخ بهزاد به رئيسش كه مي‌پرسد، ارغوان با دخترهاي بي‌شماري كه او در طول مأموريت‌هايش ديده، چه فرقي مي‌كند مبهم و غيرقابل قبول است. فقط ذكر اين مطلب كه او با بقيه فرق مي‌كند مجاب كننده نيست و تماشاگر هم در طول فيلم نكته‌اي كه ارغوان را از بقيه ممتاز كند، نمي‌بيند. در طرف مقابل هم،‌ اينكه باور كنيم كه ارغوان به فرد ساده‌لوحي كه ناگهان بدل به مأمور امنيتي شده، دل بندد، هرگز منطقي نيست. در سراسر فيلم اين گونه استنباط مي‌شود كه ارغوان براي نجات پدرش، بهزاد را مورد توجه و محبت قرار مي‌دهد. اينكه در صحنه‌هاي انتهايي فيلم در محل ملاقات ارغوان ناگهان چادر به سر مي‌كند و تسبيح به دست مي‌گيرد همين مسئله را تأييد مي‌كند. حتي گاه چنين برداشت مي‌شود كه ارغوان، بهزاد را به بازي مي‌گيرد تا به هدف خود برسد مثل صحنه‌اي كه از بهزاد مي‌خواهد، جسد را دفن كند.

حاتمي‌كيا در طول فيلم براي رعايت اصل ايجاز، برخي از جزئيات داستان را تصوير نمي‌كند و آن‌ها را به ذهن تماشاگر مي‌سپارد. اما در بسياري از موارد اين ارائه نكردن اطلاعات نه فقط روايت را موجز نكرده بلكه درام را مبهم و ناقص مي‌كند. به ياد بياوريم در اواخر فيلم در فصل درگيري و تيراندازي، سرانجام شخصيت بهزاد كه شخصيت اصلي درام است، نامشخص مي‌ماند. او يكي از مهاجمان را مي‌كشد و سپس گويي محو مي‌شود. در صحنه بعدي و پاياني فيلم البته بهزاد را مي‌بينيم ولي بيشتر گيج و مبهوت مي‌شويم چرا كه بهزاد در هيأت يك عكاس بازگشته، اين كه يك مأمور امنيتي كه رئيسش به نحو تهديدآميزي به او توصيه كرده به زندگيش خاتمه دهد، چطور سالم و سر حال بازگشته، ابهام مضاعفي در پايان فيلم ايجاد مي‌كند. يا معلوم نمي‌شود كه ارغوان زن مهاجمي را كه به انواع سلاح‌ها مجهز است، چگونه از پاي درمي‌آورد؟ حتي تماشاگر براي لحظه‌اي ظن مي‌برد كه ارغوان پنهاني از سلاح استفاده مي‌كند و حرف‌هايش در باب بي‌علاقه بودن به سياست، پوششي براي فعاليت‌هايش است.

آگاه شدن فرمانده اطلاعاتي (رضا بابك) از جريان عشقي بهزاد (حميد فرخ‌نژاد) هم بسيار سردستي صورت گرفته، اين مأمور كاركشته آن قدر هوش و ذكاوت ندارد كه وقتي پيام‌هايش را مرتب با عباراتي چون «هوالعاشق» و «هوالحبيب» شروع مي‌كند در حقيقت دارد دست به خود افشاگري مي‌زند.

«به رنگ ارغوان» فيلم متوسط ديگري از حاتمي كياست، كه نشان مي‌دهد دوران نزول او از سال‌ها پيش آغاز شده است، و ساخت فيلم‌هايي چون «به نام پدر» و «دعوت» تصادفي نبوده‌اند. گويي در اين سال‌ها با حاتمي‌كياي ديگري روبه‌رو هستيم و بايد حسرت سال‌هاي دور و فيلم‌هايي چون «ديده‌بان»، «مهاجر» و «آژانس شيشه‌اي» را بخوريم.

 

چهارشنبه 21 بهمن 1388 - 9:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری