دوشنبه 27 آذر 1396 - 8:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

كار ما سنگين است

 

گفت‌وگو با ابراهيم حسن بيگي، نويسنده داستان‌هاي دفاع مقدس

اشاره:

ابراهيم حسن‌بيگي 50 ساله متولد روستاي خوش آب و هواي خواجه نفس از توابع شهرستان گرگان است. ابراهيم در 16 سالگي در گرگان به عنوان يك شاعر جوان معروف بوده و در محافل شعري آن زمان شركت مستمر داشته است. حسن بيگي از سال 61 به صورت مستمر، اما آماتوري نوشتن را آغاز
مي‌كند و همزمان به عنوان مدير حوزه هنري كردستان كه توسط خودش تأسيس شده بود مشغول به فعاليت مي‌شود. حسن‌بيگي از جمله نويسندگاني است كه در ژانر دفاع مقدس هنوز قلم‌فرسايي مي‌كند و اميدش را از دست نداده است. از وي تا‌كنون چندين مجموعه داستان منتشر شده كه از آن دست مي‌توان به چته‌ها، قمقمه آب، ريشه‌هاي ماندگار، گود و گودال، حضرت محمد(ص) و... اشاره كرد. اكثر داستان‌هاي او در ژانر دفاع مقدس و به نوعي تمام داستان‌هايش بر محور مفاهيم ارزشي نگاشته شده است.

با اينكه انتقادات صريح وي متوجه مديران فرهنگي كشور است، اما نويسندگان را هم در تار كردن فضاي ادبيات دفاع مقدس بي‌تقصير نمي‌بيند و معتقد است اكثر نويسندگان خلاقيت‌شان را از دست داده و به كارهاي سفارشي روي آورده‌اند. بي‌هويتي نسل جوان و خلأ معرفي ارزش‌هاي دفاع مقدس به اين قشر دغدغه اصلي ابراهيم حسن‌بيگي است. با او همراه مي‌شويم تا با دغدغه‌هاي فرهنگي‌اش بيشتر آشنا شويم:

 

شما را به عنوان يك نويسنده دفاع مقدس مي‌شناسند، آيا اين شناخت را تأييد مي‌كنيد.

شك نكنيد كه اين نگاه كامل و درست است. خوب به ياد دارم كه به ‌خاطر علاقه‌ام  به اتفاقات نظامي و سياسي كه در كردستان وجود داشت به آنجا اعزام شدم. البته از سوي وزارت آموزش و پرورش مأموريت پيدا كردم كه به سازمان تبليغات اسلامي بيايم و حوزه هنري كردستان را راه‌اندازي كنم. اين كار انجام شد و از سال 61 تا 66 به مدت 5 سال مديريت اين مركز را به عهده داشتم. به كردستان رفتم، چرا كه اين فضا را بهترين سوژه داستان‌هاي آينده‌ام مي‌ديدم. اين منطقه را براي آشنايي و بهره‌وري از آن براي داستان انتخاب كردم.  البته از سال 61 به  صورت آماتوري كار نويسندگي را شروع كرده‌ بودم. مجموعه داستان‌هاي چته‌ها را نيز در اين بازه زماني نوشتم. مجموعه داستان‌هاي گود و گودال را هم بر اساس ديده‌ها و شنيده‌هايم از آن مناطق نوشتم.

پس از پشت سر‌گذاشتن 19 سال از دفاع مقدس به‌نظر شما چه ميزان جلوه‌ها و ارزش‌هاي آن به نسل‌هاي بعدي به‌خوبي منتقل شده است؟ اكثر نويسندگان معتقدند كه در اين مسير گامي برداشته نشده است.

بنده نه تنها معتقدم گامي برداشته نشده است، بلكه به نظرم چند گام هم به عقب بازگشته‌ايم. متأسفانه ما در حفظ ارزش‌هاي فرهنگي، ديني‌ و انقلابي‌مان چنان دچار مشكل هستيم كه امروزه آثارش را به خوبي مي‌توان در سطح اجتماع مشاهده كرد. ما اين پسرفت را در عرصه‌هاي ديگري چون اقتصاد، سياست و فرهنگ هم داشته‌‌ايم و اين منحصر به اجتماع نمي‌شود. ما هيچگاه از جنگ به عنوان يك غرور ملي ياد نكرديم. اين ارزش در مردم نهادينه نشد تا نسل‌هاي بعد از جنگ از اين حركت رزمندگان ما احساس غرور و افتخار كنند. اين غرور در دهه 60  پررنگ‌تر از دهه 70 بود و در دهه 80 بسيار كمرنگ‌تر از دو دهه گذشته است. به نظرم اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند به مردم ظلم بزرگي خواهد شد، چرا كه اين يك روحيه حماسي فراموش نشدني است كه در ضمير تاريخ حك شده است.

دلايل اين فراموشي چه مي‌تواند باشد؟ 

دلايل متعدد است. شما واقعه كربلا را در نظر بگيريد؛ آن‌واقعه نيز يك نوع ظلم و ستم بر خانواده معصومين و يك نوع مبارزه حق عليه باطل بود. پس از جنگ مشاهده كرديم كه حضرت زينب(س) و امام سجاد(ع) چگونه در توضيح و تشريح وقايع بر‌آمدند و چه تلاش‌ها شد كه اين حركت به فراموشي سپرده نشود. اگر مردم امروز و آيندگان مراسمي براي دهه محرم برگزار مي‌كنند تنها به دليل برنامه‌ريزي‌اي است كه ائمه براي زنده نگه داشتن محرم و اين واقعه انجام داده‌اند. ما درباره دفاع مقدس اين برنامه‌ريزي را نداشتيم. دولتمردان جنگ را كم‌كم از ضمير مردم پاك كردند. هيچ نهاد و ارگان و فرد دلسوزي نبود كه در حفظ اين ارزش به صورت تخصصي عمل كند و اين نگراني حضرت امام(ره) بود كه در وصيت‌نامه‌ و سخنراني‌هايشان مطرح مي‌كردند كه آتش دوزخ را براي خود خريده‌ايد اگر به رزمندگان و ايثارگران ما بي‌توجه باشيد. عمر حضرت امام(ره) كفايت نكرد تا همچون حضرت زينب(س) سهمي در زنده نگه داشتن ياد و خاطره جنگ حق عليه باطل داشته باشد و اين سفارش را به دولتمردان و مديراني كرد كه قرار بود عرصه حكمراني بر اين ديار و خاك را بر عهده بگيرند. از اين نوع سخنراني و نگراني‌هاي امام(ره)  زياد است كه متأسفانه مطرح نمي‌شود و گويي سعي هم بر اين است تا اين وجوه سخنان امام(ره) هيچ‌گاه مطرح نشود. اگر دغدغه‌هاي امام را‌حل دغدغه‌هاي مديران فرهنگي ما بود الان وضعيت ادبيات جنگ ما اين نبود.

اتفاقاً اين غفلت‌ها از سوي نهادهايي صورت مي‌گيرد كه اصلاً توقعي از آنان نمي‌رود.

ما براي اينكه بتوانيم يك ساختار محكم در وزارتخانه‌اي داشته باشيم، به طرح‌ها و نظرات گوناگون، تصويب اين طرح‌ها و اختصاص بودجه، نيروي انساني شايسته و كاردان و علم و تخصص و برنامه‌هاي 5 ساله و 20 ساله نياز داريم. بايد بودجه و قانون و برنامه‌ريزي وجود داشته باشد. اما در حوزه فرهنگي به خصوص ادبيات اصلاً اينگونه نيست؛ نه قانوني هست و نه برنامه‌اي و نه طرحي و نه بودجه‌اي. هيچ خبري از برنامه‌هاي 5 ساله و 20 ساله نيست. هيچ قانوني نيست تا عملكرد مديران پس از اتمام مأموريتشان مورد ارزشيابي قرار گيرد و بر اساس آن جوابگوي عملكردشان باشند. حال در اين آشفته‌بازار وضعيت ادبيات جنگ ما بهتر از اين نخواهد شد. اينجاست كه اين حوزه با يك مظلوميت مواجه مي‌شود. نهادهايي كه بايد متولي حفظ ارزش‌ها باشند اين اقدام را انجام نمي‌دهند، مثلاً بنياد حفظ ارزش‌هاي دفاع مقدس به جاي اينكه يك مركز فرهنگي باشد بيشتر نظامي است. بايد اين نيروي نظامي از طرح‌هاي فرهنگي حمايت كند. اگر فيلم سينمايي جنگي قرار است ساخته شود بايد مديران فرهنگي مديريت و نظارت كامل داشته باشند و اين نيروي نظامي تنها به عنوان پشتيبان عمل كند و لوازم را در اختيار عوامل ساخت فيلم قرار دهد. اين بي‌توجهي مديران فرهنگي ما است كه باعث شده است جايگاه اين دو مقوله با يكديگر عوض شود.

زماني هم نويسندگان غير جنگ وارد اين عرصه شدند و به گفته عده‌اي از كارشناسان فضاي ادبيات دفاع مقدس را تيره و تار كردند. به نظر خود شما چقدر نويسندگان جنگ در آشفته كردن اين فضا تأثير داشتند؟

اين گفته شما به نوعي پيامدهاي منفي آن رويكرد و اعمال مديران فرهنگي ما است.

چقدر به گفته‌تان مطمئن هستيد؟

شكي ندارم كه اين پيامد نحوه عملكرد مديران فرهنگي است و اصلاً يك جريان مستقل نيست، چراكه ما هيچ گاه تلاش نكرديم كه نويسندگان جوان را در اين عرصه پرورش دهيم و تعدادشان را افزايش دهيم. نويسندگان اين ژانر اكثراً نويسندگان دهه 60 هستند و تعدادي هم كه از جوانان اين عرصه‌‌اند، مثل قيصري و دهقان بعد از بازگشت از جنگ دست به قلم بردند، چون دفاع مقدس عملاً يك جريان فراموش شده است. بنابراين توجه نويسندگان به آن كمرنگ‌تر است. از طرفي هم نبايد شرايط اقتصادي نويسندگان را ناديده بگيريم. در كشوري كه نويسندگي شغل محسوب نمي‌شود و نويسندگان مثل دكترها و پزشكان و مهندسان و حتي كارمندان در خارج از منزل ميزي ندارند كه پشت آن بنشينند و بنويسند، اين بي‌توجهي به وضع اقتصادي نويسندگان هم خودش يك نوع علت اين به فراموشي سپردن ما است.

يك نويسنده چقدر مي‌تواند شب‌ها بيدار باشد و نيمه‌شب‌ها بنويسد؟ الان اكثر وقت مفيد نويسندگان به‌خصوص در حوزه جنگ صرف اين شده است كه در ادارات مشغول به مگس‌پراني‌اند. حالا از اين نويسنده توقع هم دارند كه سالي يك رمان بيرون بدهد. ايجاد انگيزه وجود ندارد. يك نويسنده جنگ كه دغدغه‌اش جنگ و نوشتن پيرامون اين مقوله است، در شرايطي قرار گرفته است كه نوشتن داستان برايش به هيچ وجه مقدور نيست.

اما در يك نگاه مقايسه‌اي،‌ متوجه مي‌شويم كه شرايط داستان‌نويسان دفاع مقدس بسيار بهتر از شرايط ديگر نويسندگان است.

من فاصله ديگر نويسندگان با نويسندگان دفاع مقدس را بسيار كم مي‌بينم، اما به هر حال گفته شما را بايد قبول كرد. به نوعي اهالي قلم اين مشكل را دارند، به گونه‌اي كه تعريف جامعي از اين كار در نظام و اجتماع نشده است. هر جا حرف از نويسندگي مي‌زنيد از آن به عنوان يك كار دلي ياد مي‌كنند و حال در كجاي دنيا اين شرايط وجود دارد؟ نويسندگي منبع درآمد محسوب مي‌شود و در اكثر كشور‌ها نويسندگان از متوليان نشر هستند به دليل انتشار بالاي كتاب‌هاي آنان كه از طرفي به چند زبان هم ترجمه مي‌شود.

به نظرم بهتر است وارد مباحث رمانتيك و ايده‌آل نشويم!

بله. موافقم. به هر حال اين دغدغه همه نويسندگان از هر قشر و ژانر و طرز تفكري است. از طرفي اين را بايد بگويم كه اگر نويسندگان داستان عشقي و تاريخي و اجتماعي ننويسند ضرري متوجه آنان و جامعه نخواهد شد، اما به نظرم اگر انقلاب و ارزش‌هاي ادبي دفاع مقدس ما جدي گرفته نشود جامعه دچار اضمحلال خواهد شد و اين يك خطر بزرگ محسوب مي‌شود.

نوشتن در حوزه مفاهيم ارزشي يك ضرورت است. از طرفي بايد خاطرنشان كنم كه اين توجهات به قشر نويسندگان ديني و ارزشي يك توجه ظاهري است. به هر حال اين ژانر در دست دولت است و دولت هم فقط يك دهه فجر يا هفته دفاع مقدس را دارد. اگر در رسانه‌هاي جمعي از ما دعوت مي‌شود كه صحبت كنيم و با ما گفت‌وگو مي‌شود اين نشان از توجه نيست، بلكه اين ظاهر امر است. از طرفي شما جشنواره‌‌ها را نگاه كنيد؛ با اينكه دو جشنواره كتاب دفاع مقدس و شهيد غني‌پور جزو جشنواره‌هاي بزرگ است اما آيا انگيزه لازم براي شركت در اين جشنواره‌ها وجود دارد؟ به نظرم انگيزه‌اي براي توليد اثر در اين فعاليت‌ها وجود ندارد.

سطح جوايز چطور؟ 

بزرگترين جايزه در اين ژانر توسط بنياد حفظ ارزش‌ها داده مي‌شود كه 7 يا 8 سكه بهار آزادي است. ما  ‌سال گذشته در حوزه كتاب سال اولين بار در حوزه ادبيات جايزه داشتيم كه 25 سكه بود و به 50 سكه ارتقا پيدا كرد و اين جايزه براي اولين بار به ژانر ادبيات تعلق گرفت كه اين ژانر مربوط به داستاني غير‌جنگي بود. معتقدم كه نويسندگان كتاب دفاع مقدس نه تنها از ديگر نويسندگان بالاتر نيستند كه حتي ديگران در برخي موارد انگيزه توليد اثر را دارند كه اين گروه و جنگي‌نويسان ندارند.

به نظر شما ضرورت‌هاي معرفي‌كردن ارزش‌هاي ديني‌ انقلابي ما به ملت به‌خصوص قشر جوان چيست؟

به نظرم اساسي‌ترين ضرورت حفظ بنيان‌ها‌ي اجتماعي هويت فردي است. همه كشورها دنبال اين هستند كه تاريخ و تمدن و فرهنگ‌شان را حفظ نمايند و با آن زندگي كنند. اگر در كشوري حادثه‌اي 300 سال پيش اتفاق افتاده باشد الان پيرامون آن حادثه فيلم ساخته و كتاب‌ها نوشته مي‌شود.

قصد داريد بحث هويت را مطرح كنيد؟

بله. ما اكنون متأسفانه دچار يك نوع بي‌هويتي خفيف شده‌ايم. اين خطري است كه جامعه را تهديد مي‌كند. اگر يك فرد تحصيل‌كرده معتقد است كه امكانات لازم براي پژوهش و تحقيق در كشورهاي بيگانه براي او فراهم است او دچار يك بي‌هويتي شده است، چرا كه نتوانسته گمشده‌اش را در خاك وطنش پيدا كند. يكي از مواردي كه هويت ايراني و اسلامي ما را حفظ مي‌كند پرداختن به حوزه دفاع مقدس است؛ جايگاهي كه داراي افتخار و غرور است. كشوري كه مورد تجاوز قرار گرفته و جنگيده است و به دفاعش مي‌بالد بايد اين بالندگي را به ديگر نسل‌ها تزريق كند و انتقال دهد. بايد برنامه‌ريزي كنيم و از رسانه‌ها استفاده ببريم. الان كشوري مثل روسيه اگر افتخاري دارد به جنگ‌هاي سوسياليستي‌شان نيست بلكه به مقاومت در برابر حملات نازي‌ها افتخار مي‌كنند. بعد از انتقال روسيه پارك بزرگي به همين مناسبت ساخته شد و از طرفي بزرگترين جشن آنان كه همه مردم در آن حضور دارند و دولت هم با مردم همكاري دارد كريسمس نيست، بلكه جشن مقاومت در برابر حملات نازي‌ها است. آنان به جنگ و مقاومتشان افتخار مي‌كنند و اين نمود را نسل به نسل انتقال و حفظ مي‌كنند. ما اين حركت را در كشورمان به گونه‌هاي ديگر داريم. در ماه محرم يا نيمه شعبان به دليل فرهنگ‌سازي ديني مردم خودجوش بدون دخالت دولت فعاليت مي‌كنند، اما در مقولات دفاع مقدس و دهه فجر اين اتفاقات خودجوش نيست و به نوعي در مردم فرهنگ‌سازي نشده است. اينگونه است كه اين پوستر‌ها و راهپيمايي‌ها بيشتر جنبه تبليغاتي به خود مي‌گيرد.

ما در دهه 70 روي ادبيات كودك و نوجوان خوب سرمايه‌گذاري كرديم و به نتايج خوبي هم رسيديم. چرا در آن دوران در ادبيات دفاع مقدس كودك و نوجوان سرمايه‌گذاري مناسبي نشد؟

اگر اين سرمايه‌گذاري را مي‌كرديم هم اتفاق خاصي نمي‌افتاد. ما هر چه به جلو مي‌آييم وجوه حفظ ارزش‌ها كمرنگ‌تر مي‌شود. شما اگر 10سال ديگر به ديدن من بياييد و با من گفت‌وگو كنيد خواهم گفت كه سال 86 چقدر نسبت به سال 96 خوب بود. اين اتفاق نسبت به دهه 60 و 70 نيز افتاد.

عده‌اي از نويسندگان كودك و نوجوان معتقدند كه ذهن كودك و نوجوان آمادگي پذيرفتن واقعيات و تلخي‌هاي جنگ را ندارد. اين موضوع را قبول داريد؟

اين گفته را اصلا قبول ندارم. ما نبايد اين مباني را بدون استدلال مطرح كنيم. اينكه بگوييم كه مسائل ديني و ارزشي را نبايد براي اين قشر مطرح كرد يك گفته بدون استدلال و دليل است، چرا بچه‌ها نمي‌توانند اين مفاهيم را درك كنند؟ شما الان كتاب‌هاي ديني مسيحي را مطالعه كنيد. ببينيد چقدر زيبا مفاهيم خدا و مسيح را مطرح كرده است. حالا كتاب‌هاي خودمان را تماشا كنيد؛ اگر از امام حسين(ع) و حضرت محمد(ص) قصد بحث داشته باشيم، فوراً سراغ جنگ‌هايشان مي‌رويم. انگار امام حسين(ع) فقط در اين 10 روز زندگي كرده است! مفاهيم را سخت و زمخت و خشك نشان مي‌دهيم و توقع داريم كودك ما اين مفاهيم را باور كند و به سمت آن كشش داشته باشد.

نويسندگان ارزشي‌نويس ما خلاقيت‌شان را از دست نداده‌اند؟

شايد اينگونه باشد. البته ممكن است كه او سواد انتقال مفاهيم را نداشته باشد، براي اينكه داستان نوشته شود ساده‌ترين و راحت‌ترين راه را انتخاب مي‌كنند و از تصاوير خون و شمشير كه در دوران كودكي به او انتقال داده‌اند، آن تصوير زمخت را بدون كوچك‌ترين تغيير تحويل كودك امروز مي‌دهد. ما در اين زمينه و حتي در موارد ديگر هم كار نكرديم. ما الان سالانه 100فيلم مي‌سازيم. چند درصد فيلم‌ها مرتبط با كودك و نوجوان و آن هم از نوع ارزشي و ديني و جنگي است؟ بنابراين نبايد شك كرد كه توليدات اين بخش تنها براي خالي نبودن عريضه است و هيچ تأثيري در بينش كودك و نوجوان ما نخواهد داشت.

يكي از دلايل از دست رفتن خلاقيت نويسندگان شايد اين باشد كه اكثرشان به كارهاي سفارشي روي آورده‌اند.

ما دو نوع سفارش داريم؛ يك نوع سفارشي است كه خود نويسنده به خودش مي‌دهد و ديگري سفارشي است كه از بيرون به نويسنده داده مي‌شود. منظورم سفارش‌هايي است كه از بيرون به نويسنده مي‌دهند و در جهت و سمت و سوي تفكرات نويسنده است. سفارش‌ها به اين صورت است كه موضوع مشخص مي‌شود و حالا انتخاب و پرداختن به ديگر عوامل در دست خود نويسنده است. متأسفانه اين نويسندگان هستند كه به خودشان ظلم مي‌كنند. كار سفارشي انتخاب مي‌كنند، بعد با يكسري تحقيقات جزيي يكسري منابع دست دوم را انتخاب مي‌كنند و با استفاده از آنان يك داستان عجيب و غريب را قلم مي‌زنند.

هنوز با نوشتن داستان جنگ مشكل داريم، به نظر شما چه ضرورتي دارد كه در اين فضاي نامتوازن آثار جنگي را ترجمه كنيم؟

اينكه براي يك خارجي داستان جنگي بنويسيم بسيار خوب است. البته در اين آشفته‌بازار به فكر كسي نرسيده است كه يك داستان جنگي را براي نويسندگان خارجي خلق كند. به نظرم بايد اين آثار ترجمه شوند تا به نوعي در برابر سمپاشي غربي‌ها بتوانيم از حيثيت ادبيات‌مان و ادبيات دفاع مقدس دفاع كنيم.

چرا شاعر نشديد؟

من از بچگي شاعر بودم. در 16 سالگي كه در روستايمان بوديم در محلات به عنوان شاعر جوان شناخته شده بودم و در محافل ادبي شركت مي‌كردم. البته شكر خدا كه داستان‌نويس شدم و گرنه اين تعداد كتاب كه چاپ كرده‌ام درباره شعر نمي‌توانستم چاپ كنم. وضعيت نشر شعر بدتر از داستان است.

 

 

 

سه‌شنبه 20 بهمن 1388 - 15:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری