يكشنبه 30 مهر 1396 - 19:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان سمنان

 

رويش و ريزش در انقلاب

 

 
انقلاب­هايي که بر محور ارزش‌هاي الهي شکل مي­گيرند، از ويژگي ثبات و دوام برخوردارند و محدوديت‌هاي مادّي و انساني نمي­تواند آن­ها را دستخوش انحراف سازد. بعثت پيامبر اکرم ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ و نقش بي­بديل آن بزرگوار در نابودي کفر و شرک و تربيت مردم جهان، فراموش نشدني است اما ايشان با همۀ عظمت و بزرگي­ شأن و مرتبه، تابعي از سنّت‌هاي الهي و قوانين طبيعي ـ مانند مرگ ـ بود و آن­گاه که عده­اي با شايعۀ شهادت حضرت(ص) در جنگ اُحد درصدد سُست کردن انگيزۀ مجاهدان بودند، اين آيۀ شريفه نازل شد: "وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِينَ"(و محمد جز فرستاده‏اى که پيش از او پيامبرانى [آمده و] گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا کشته شود، از عقيدۀ خود برمى‏گرديد؟ و هر کس از عقيدۀ خود بازگردد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى‏رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد)/ سورۀ مبارکۀ آل­عمران؛ آيۀ شريفۀ 144.

آيۀ فوق حاوي نکات و درس‌هايي است که براي وضعيت کنوني کشور و انقلاب ما قابل استفاده است:


1ـ شايعه­سازي کار دشمن و رسانه‌هاي بيگانه است مانند وجود اختلاف بر سر قدرت و حاکميت، ايجاد نااميدي و بي­اعتمادي از طريق ارائه آمارهاي نادرست و القاء تفکر تقلّب در روند برگزاري انتخابات و بهانه قرار دادن اين فرع براي تاختن به اصول انقلاب و زير سؤال بردن تجربۀ ارزشمند مردم­سالاري ديني.


2­ـ پناه گرفتن پشت سر افراد و شخصيت‌ها و خواصّي که غافل از موقعيت و نقش تاريخي خود در برابر نظام مي­باشند و با اظهار نظرهاي نسنجيده و يا سنجيده اما بدون مشخص کردن مرزهاي سياسي خود در برابر نامحرمان، حس طمع­ورزي دشمنان را بيدار، و آنان را مبتهج مي­سازند.


3ـ محور تعاليم اسلام، حق­مداري است و هر جا سخن از اعتقاد، اخلاق يا تکليف است، بر اين پايه استوار است و لذا سنّت­هاي الهي متکي به اشخاص نيست و آمد و رفت آن­ها نمي­تواند به راه انقلاب ضربه وارد کند. مولي علي ـ عليه السلام ـ مي­فرمايند: «انظر الي ما قال و لاتنظر الي من قال». شخصيت­ها را بايد با حق سنجيد، نه حق را با آن­ها. بنابراين حضور و غيبت افراد نبايد موجب انحراف و ترديد در رهروان شود. همه افراد و شخصيت­هاي­ الهي مانند اهل بيت پيامبر اکرم ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ فداي اسلام شدند و نفس نفيس خود را براي بقاي شجرۀ طيبۀ اسلام اهداء کردند و چه بسا دشمنان انقلاب نيز بارها با شايعۀ بيماري امام راحل ـ رحمت الله تعالي عليه ـ و يا لحظه­شماري رحلت آن عبد صالح خدا، مترصد ضربه زدن و نابودي انقلاب بودند اما از آنجا که اين حرکت ريشه در بعثت پيامبر اکرم(ص) دارد ـ با اين تفاوت که جاهليت مدرن را به چالش کشيده است ـ با لطف و عنايت الهي همچنان به راه خود ادامه مي­دهد.


4ـ انقلاب اسلامي يک جريان پويا و مستمر و تمام­نشدني است و لذا رويش و ريزش از ويژگي­هاي آن محسوب مي­شود و قيام يا قعود افراد در طول زمان هرگز به معناي تغيير ماهيت آن نيست چرا که ايمان و انگيزه و درک افراد در همراهي نهضت متفاوت است. در تاريخ اسلام نيز ما شاهد افراد و شخصيت­هايي هستيم که در رکاب پيامبر اکرم ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بودند و منشاء خدمات فراواني شدند و پيامبر اکرم(ص) نيز آن­ها را در آن مقطع تأييد مي­کردند اما پس از رحلت آن بزرگوار(ص) هواهاي نفساني خود را بر دنباله­روي راه حق که در شخصيت امام علي ـ عليه السلام ـ تعين يافته بود، ترجيح دادند و عاقبت خود را در دنيا و آخرت تباه ساختند.

انقلاب شکوهمند اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست چه اينکه از سال 1341ش. تاکنون شاهد ظهور و افول شخصيت‌هاي متعددي بوده است که در مقاطع مختلف در کنار امام(ره) بودند، زندان رفتند، شکنجه شدند اما از آنجا که انقلاب را براي خود و تابع خود مي­خواستند، نه خود را تابع آن، با گذشت زمان از گذشتۀ افتخارآميز خود دوري کردند اما انقلاب، امام و مردم به راه خود ادامه دادند.


5ـ امامت و رهبري، عروة­الوثقي الهي و دستگيرۀ وحدت­بخش امّت اسلامي است: "وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ"(و چگونه شما کافر مي­شويد با آنکه آيات خدا بر شما خوانده مى‏شود، و فرستادۀ او در ميان شماست؟! و هر کس به خدا تمسّک جويد، قطعاً به راه راست، هدايت شده است)/ سورۀ مبارکۀ آل­عمران؛ آيۀ شريفۀ 101.

از مجموع آنچه در کتب شيعه و اهل تسنّن دربارۀ شأن نزول اين آيات نقل شده، چنين استفاده مى­شود که: يکى از يهوديان به نام «شاس ابن قيس» که پيرمردى تاريک­دل و در کفر و عناد کم­نظير بود، روزى از کنار مجمع مسلمانان مى­گذشت، ديد جمعى از طايفۀ «اوس» و «خزرج» که سال‌ها با هم جنگ‌هاى خونينى داشتند، در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته، مجلس اُنسى به وجود آورده­اند، و آتش اختلافات شديدى که در جاهليت در ميان آن­ها شعله­ور بود، به کلّى خاموش شده است. او از ديدن اين صحنه بسيار ناراحت شد و با خود گفت اگر اين­ها تحت رهبرى محمد ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ از همين راه پيش روند، موجوديت يهود به کلّى در خطر است، در اين حال نقشه­اى به نظر او رسيد، و يکى از جوانان يهودى را دستور داد که به جمع آن­ها بپيوندد، و حوادث خونين «بغاث» ـ محلى که جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد ـ را به ياد آن­ها بياورد، و آن حوادث را پيش چشم آن­ها مجسم سازد. اتفاقاً اين نقشه که با مهارت به وسيلۀ آن جوان يهودى پياده شد، مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفت­وگو پرداختند، و حتّى بعضى از افراد طايفۀ « اوس» و «خزرج» يکديگر را به تجديد آن صحنه­ها تهديد کردند، چيزى نمانده بود که آتش خاموش­شدۀ ديرين، بار ديگر شعله­ور گردد.

خبر به پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ رسيد، فوراً با جمعى از مهاجرين به سراغ آن­ها آمدند، و با اندرزهاى مؤثر و سخنان تکان­دهندۀ خود، آن­ها را بيدار ساختند. جمعيت چون سخنان آرام­بخش پيامبر(ص) را شنيدند، از تصميم خود برگشتند، و سلاح‌ها را بر زمين گذاشته، دست در گردن هم افکنده، به شدّت گريه کردند، و دانستند اين از نقشه­هاى دشمنان اسلام بوده است، و صلح و صفا و آشتى، بار ديگر کينه­هايى را که مى­خواست زنده شود، شست­وشو داد.

"وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ * وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ"(و چگونه شما کافر مي­شويد با آنکه آيات خدا بر شما خوانده مى‏شود، و فرستادۀ او در ميان شماست؟! و هر کس به خدا تمسک جويد، قطعاً به راه راست، هدايت شده است * اي کساني که ايمان آورده­ايد! چنان­که سزاوار خداست، تقوا پيشه کنيد و زينهار که بميريد و مسلمان نباشيد * و همگي به رشتۀ الهي درآويزيد و پراکنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد کنيد که دشمن يکديگر بوديد، پس او ميان دل­هاي شما الفت داد و به موهبت او با هم برادر شديد و بر لبۀ پرتگاه آتش بوديد که شما را از آن رهانيد. خداوند اين­گونه آيات خود را براي شما بيان مي­کند تا هدايت يابيد * و بايد در ميان شما گروهي باشند که به خير بخوانند و به نيکي فرمان دهند و از کار ناشايسته بازدارند و هم آنان رستگارانند)/ سورۀ مبارکۀ آل­عمران؛ آيات شريفۀ 104ـ101.

در اين هنگام، چهار آيۀ شريفۀ فوق نازل شد که خداوند کريم در دو آيۀ نخست، يهوديان اغواکننده را نکوهش مى­کند، و در دو آيۀ بعد به مسلمانان هشدار مى­دهد که دست برداشتن از راه پيامبر اکرم(ص) و فاصله گرفتن از راه امام و رهبري، نشانۀ تنزل و رکود است، نه کمال و آزادانديشي.


6ـ استقامت در راه حق و جهاد با نفس، مهم­ترين عامل دوري از تفرقه و اختلاف است: «الصبر مفتاح الفرج». صبر، راه برون­رفت از مشکلات و نوعي شکر عملي به درگاه خداوند است که با پاداش بيکران او روبه­روست کما اينکه اصرار و پافشاري بر خواسته­ها به قيمت ناديده انگاشتن مصالح اسلام و انقلاب، کفران نعمت بوده و نعمت را از انسان سلب مي­کند.

سوتيتر

شايعه­سازي کار دشمن و رسانه‌هاي بيگانه است مانند وجود اختلاف بر سر قدرت و حاکميت، ايجاد نااميدي و بي­اعتمادي از طريق ارائه آمارهاي نادرست و القاء تفکر تقلّب در روند برگزاري انتخابات و بهانه قرار دادن اين فرع براي تاختن به اصول انقلاب و زير سؤال بردن تجربۀ ارزشمند مردم­سالاري ديني.

پناه گرفتن پشت سر افراد و شخصيت‌ها و خواصّي که غافل از موقعيت و نقش تاريخي خود در برابر نظام مي­باشند و با اظهار نظرهاي نسنجيده و يا سنجيده اما بدون مشخص کردن مرزهاي سياسي خود در برابر نامحرمان، حس طمع­ورزي دشمنان را بيدار، و آنان را مبتهج مي­سازند.

محور تعاليم اسلام، حق­مداري است و هر جا سخن از اعتقاد، اخلاق يا تکليف است، بر اين پايه استوار است و لذا سنّت­هاي الهي متکي به اشخاص نيست و آمد و رفت آن­ها نمي­تواند به راه انقلاب ضربه وارد کند. شخصيت­ها را بايد با حق سنجيد، نه حق را با آن­ها. بنابراين حضور و غيبت افراد نبايد موجب انحراف و ترديد در رهروان شود.

انقلاب اسلامي يک جريان پويا و مستمر و تمام­نشدني است و لذا رويش و ريزش از ويژگي­هاي آن محسوب مي­شود و قيام يا قعود افراد در طول زمان هرگز به معناي تغيير ماهيت آن نيست چرا که ايمان و انگيزه و درک افراد در همراهي نهضت متفاوت است.

در تاريخ اسلام نيز ما شاهد افراد و شخصيت­هايي هستيم که در رکاب پيامبر اکرم(ص) بودند و منشاء خدمات فراواني شدند و پيامبر اکرم(ص) نيز آن­ها را در آن مقطع تأييد مي­کردند اما پس از رحلت آن بزرگوار(ص) هواهاي نفساني خود را بر دنباله­روي راه حق که در شخصيت امام علي(ع) تعين يافته بود، ترجيح دادند و عاقبت خود را در دنيا و آخرت تباه ساختند.

انقلاب شکوهمند اسلامي ايران از سال 1341ش. تاکنون شاهد ظهور و افول شخصيت‌هاي متعددي بوده است که در مقاطع مختلف در کنار امام(ره) بودند، زندان رفتند، شکنجه شدند اما از آنجا که انقلاب را براي خود و تابع خود مي­خواستند، نه خود را تابع آن، با گذشت زمان از گذشتۀ افتخارآميز خود دوري کردند اما انقلاب، امام و مردم به راه خود ادامه دادند.

خداوند کريم در قرآن کريم به مسلمانان هشدار مى­دهد که دست برداشتن از راه پيامبر اکرم(ص) و فاصله گرفتن از راه امام و رهبري، نشانۀ تنزل و رکود است، نه کمال و آزادانديشي.

استقامت در راه حق و جهاد با نفس، مهم­ترين عامل دوري از تفرقه و اختلاف است: «الصبر مفتاح الفرج». صبر، راه برون­رفت از مشکلات و نوعي شکر عملي به درگاه خداوند است که با پاداش بيکران او روبه­روست کما اينکه اصرار و پافشاري بر خواسته­ها به قيمت ناديده انگاشتن مصالح اسلام و انقلاب، کفران نعمت بوده و نعمت را از انسان سلب مي­کند.

 

حجت­الاسلام حميد عبداللهيان شاهرودي

کارشناس آموزش و پژوهش ادارۀ کلّ تبليغات اسلامي استان سمنان

 

شنبه 17 بهمن 1388 - 12:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری