دوشنبه 5 فروردين 1398 - 2:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

غوغاي غبار

 

غوغاي غبار (يادداشت‌هاي سفر حج)

به اهتمام: گل‌علي بابايي

انتشارات سوره مهر

چاپ اول: 1388

اين كتاب كه يادداشت‌هاي سفر حج نويسنده در سال 1387 است در مركز آفرينش‌ها ادبي حوزه هنري توليد و منتشر شده است.

نويسنده در خصوص موضوع اين اثر مي‌نويسد: در اين كتاب از جبهه‌ها پلي زده‌ام به حج. سپس مي‌افزايد: سفرم در نقاط مختلف قرابتي با سال‌هاي دفاع مقدس پيدا مي‌كند و اصلاً خود سفر هم عنايتي از همان سال‌ها بود.

وي با بيان اينكه سفر حج‌اش، سفر عجيبي بوده است، اين سفر را تداعي كننده‌ روزهاي جبهه مي‌داند و مي‌افزايد: حتي تارخ عزيمتمان هم نشانه‌اي داشت. من در بحبوحه عمليات كربلاي پنج در بيست و دوم آبان 1365 از جبهه آمدم كه زندگي مشترك تشكيل دهم و در بيست و دوم آبان 1387 هم به همراه همسرم عازم حج شديم.

در ابتداي اين كتاب در خصوص تدارك سفر مي‌خوانيم: «كار ثبت‌نام و تعيين كاروان به سرعت انجام گرفت. گفتند قافله شما اسم و رسم و شماره‌اي دارد به اين عنوان: «كاروان طواف دل، به شماره 17707» كه ديدم چه اسم بامسمايي روي اين كاروان گذاشته‌اند. مديريت كاروان با آقاي علي‌رضا شريف‌نيا بود، شصت ساله، مردي شريف، همچون نام فاميلي‌اش، اصلاً از اهالي خوزستان و از رزمندگان و مدافعان كشورمان در بدو هجوم دشمن بعثي به ايران اسلامي، سپس نويسنده اشاره مي‌كند كه: «بيشتر اعضاي اين كاروان را بچه‌هاي رزمنده و جانباز تشكيل مي‌دادند» كه بار ديگر همانندسازي اين سفر با دفاع مقدس تداعي مي‌شود.

بخشي از كتاب به ملاقات نويسنده و جمعي از اقشار فرهنگي، هنري و سياسي پيش از سفر اختصاص دارد. نويسنده در خصوص حس و حال اين ديدار مي‌نويسد: دل توي دلمان نبود استرس و هيجان ناشي از اين ديدار در وجود همه موج مي‌زد. تا اينكه آقا قدم به داخل اطاق گذاشت؛ با همان هيبت و وقار هميشگي، كه تنها توفيق مشاهده آن را از صفحه تلويزيون داشته‌ايم.

رهبر معظم انقلاب اسلامي پس از احوالپرسي با حضار حرف‌هاي آن‌ها را مي‌شنوند تا نوبت به نويسنده كتاب حاضر مي‌رسد. «نوبت من كه رسيد و خودم را معرفي كردم آقا با چهره‌اي شكفته گفت: به به آقاي گل‌علي بابايي شما هستيد؟»

سپس رهبر انقلاب به آثار نويسنده مي‌پردازند و مي‌فرمايند: كتاب همپاي صاعقه خيلي لذت‌‌بخش و شيرين بود، خيلي خيلي خوب، خيلي كار فوق‌العاده‌اي است. هم اين كتاب و هم آن دسته يك. از جنگ يك تصوير باشكوه، ليكن دوري در جلوي چشم همه بود. باشكوه بود. باعظمت بود.

سپس ايشان به مطالب ديگري نيز اشاره كرده و مي‌گويند: كتاب ضربت متقابل را هم خوانده‌ام آن هم كتاب خوبي است. و سپس توصيه‌هايي هم در جهت ادامه كار تدوين مجموعه پژوهش تاريخي «حماسه 27» كه با اهتمام بابايي در حال انجام است مي‌نمايند. نويسنده مي‌نويسد: جلسه ديدار كه به آخر رسيد، سرمست از اين زيارت روح‌افزا به منزل برگشتم و خداي را سپاس گفتم كه در آستانه سفر معنوي حج توفيق ديدار با خلف صالح حضرت روح‌الله (ره) را هم نصيبم كرد.

سپس مؤلف مفصلاً به مراسم بدرقه خود و وداع با نزديكان و دوستانش مي‌پردازد تا به شكلي اين بدرقه را با اعزام‌هاي دوران جنگ انطباق داده باشد. سپس نويسنده به توصيف جزئيات وقايع و رخدادهاي اين سفر معنوي مي‌پردازد.

او در قسمتي از كتاب درباره زماني كه براي زيارت خانه خدا راهي مدينه منوره شده‌اند و در هواپيما حضور دارند، آورده است.

«هوا كه روشن مي‌شود، خدمه هواپيما كار پذيرايي را شروع مي‌كنند براي صبحانه نيمروي داغ آورده‌‌اند همراه چاي و نان بسته‌بندي شده بعد از به دهان بردن چند لقمه، از پنجره‌ هواپيما به بيرون چشم مي‌دوزم. زير پاي ما تا چشم كار مي‌كند، بيابان است و خشكي، گويا مسير حركت هواپيماي ما بدين ترتيب ترسيم شده: اول عبور از فراز خليج‌فارس به سمت كشور عمان و از آنجا كريدور پروازي هواپيما به جانب بيابان‌هاي سوزان شبه‌جزيره عربستان امتداد مي‌يابد، گاهي زير پايمان توده‌هاي زيباي ابر هست و گاهي هم بياباني خشك و برهوت.

در قسمت ديگري، در زماني كه در فرودگاه مدينه فرود مي‌آيند سپس بعد از طي مراحل اقامت به زيات مشرف مي‌شوند، مي‌خوانيم:

«هُرم گرماي آفتاب، مثل موج عظيمي برآمده از اقيانوسي جوشان و نامرئي، بر بدن‌هاي زائران و سنگ‌فرش‌هاي زيباي حرم نبوي فرود مي‌آيد. اما جلوه  زيباي حرم پيامبر (ص) به كسي اجازه نمي‌دهد تا اين همه گرما را احساس كند. در اين ميان وي كه نخستين بار است به اين سفر مي‌آيد، ابهت و عظمت حرم جان جهان، پاك گيجش مي‌كند.

بنا به بيان نويسنده آنقدر از خود بي‌خود شده‌ام كه حتي از رعايت آداب نماز خواندن، به سبك مسلمين اهل سنت، غافل مي‌شوم و همين باعث مي‌شود كه در آداب نماز، چند تا سوتي! هم بدهم. مات و متحير، فقط به اطرافم نگاه مي‌كنم. خدايا! مسجد پيامبر (ص) كه مي‌گويند همين است؟ يعني من الان زائر حرم نبوي هستم؟ نه خير...! هنوز باورم نمي‌شود.

همچنين نويسنده در يادداشت‌هاي سفر حج خود، از ارائه اطلاعات تاريخي درباره سرزمين پيامبر و زيارتگاه پاك و مطهر او دريغ نمي‌دارد. در اين راستا درباره روضه مطهره يا روضه شريفه مي‌نويسد: قسمتي از مسجد‌النبي فعلي، كه در ناحيه جنوب غربي  (رو به سوي قبله مسجد) قرار دارد و حد فاصل ميان منبر و قبر پيامبر (ص) است، به نام روضه مطهره شناخت مي‌شود. روضه در واقع همان بخش اصلي مسجدي است كه پيامبر (ص) به دست مباركش تأسيس فرمود. اداي نماز و دعا در اين قسمت از مسجد، فضيلت زيادي دارد چرا كه در حديثي معتبر به نقل از رسول خدا (ص) به عنوان باغي بهشتي معرفي شده است.

نگارنده اين مجموعه، از ديگر مكان‌هاي مقدس مسجد، منبر رسول خدا معرفي مي‌كند و در خصوص آن مي‌نويسد: در روايات زيادي نقل شده كه پيامبر خدا (ص) در آغاز، با تكيه بر تنه درخت خرايي به ايراد خطبه مي‌پرداخت. تا اينكه يكي از اصحاب پيشنهاد ساختن منبري را داد تا رسول خدا (ص) روي آن بنشيند و بدين وسيله هم مردم او را ببينند و هم آن حضرت از ايستادن مستمر خسته نشود.

سپس در محدوده روضه شريفه چندين ستون كه هر يك به نامي شهرت دارند معرفي مي‌شوند از اين قبيل: استوانه حَرَس، استوانه توبه، استوانه وُفُود، استوانه سرير، استوانه قُرعه، عايشه، مهاجرين، استوانه حَنّانِه، استوانه مربعه القبر يا مقام جبرئيل، استوانه تهجد و استوانه مخلقه.

نكته‌اي كه در خصوص استوانه توبه وجود دارد اين است كه اين استوانه، ستوني است كه ابولبابه، صحابي نادم پيامبر (ص) در كنار آن از خطاي خودف ترك جهاد و ماندن در خانه، توبه كرد و خدا هم توبه او را پذيرفت.

درباره مسجد قبا آمده است: مسجد قبا در فاصله شش كيلومتري جنوب مسجدالنبي (ص) واقع شده و از حيث موقعيت طبيعي، از نقاط خوش آب و هوا و با خاك حاصلخيز و برخوردار از منابع آبي غني اطراف مدينه به شمار مي‌آيد. نخستين استقبال‌كنندگان از مهاجرين و نيز شخص رسول اكرم(ص) در وقت آن هجرت تاريخ‌ساز، مردم همين ناحيه بودند.

نوشتني است، به اجماع جميع مورخان و اسلام‌شناسان شيعي و سني، مسجد قبا اولين مسجدي است كه رسول خدا(ص) شخصاً آن را بنا كرد.

در پي اين توضيح مختصر، نگارنده اين مجموعه همراه با كاروان زيارت به عشق زيارت مزار شهيدان گمنام نبرد اُحُد، حركت مي‌كنند كه در اين باره اينگونه مي‌نويسد: پس از طي مسافتي، نه چندان طولاني، به دامنه كوه بلندي مي‌رسيم كه در پاي آن قبرستاني قرار گرفته، متروكه و محصول در ميان ديوارهايي بلند و نرده‌دار. در حقيقت اين قبوري نام و نشان، متعلق‌اند به شهداي اُحُد و سيدالشهداي اين عمليات يعني حضرت حمزه‌بن عبدالمطلب، عموي گرامي پيامبر (ص).

به نقل از نويسنده، مشاهده وضعيت دلخراش اين گورستان براي زائراني كه از سراسر دنيا به قصد زيارت به آنجا مي‌آيند، بسيار رقت‌انگيز است و دردآور و براي ما حاجيان ايراني، كه مصداق عيني اين قهرمانان را در عناويني چون شهداي گمنام و مفقودالاثرها تجربه كرديم، به مراتب سخت‌تر.

پس از زيارت مدينه منوره، عازم مكه مي‌شوند كه وي درباره آن مي‌نويسد: مكه شهري است محصور در ميان كوه‌ها، زادگاه پيامبر رحمت، شهر نزول وحي و شهر عشق و دلدادگي. شهري كه مولود كعبه علي(ع) در وصف آن در نهج‌البلاغه فرموده: و خداوند شريف‌ترين خانه‌ها را در ميان بدترين همسايگان قرار داد.

آن طور كه از لابه‌لاي صفحات تاريخ برمي‌آيد: مكه از ديرباز مهم‌ترين شهر منطقه حجاز بلكه جزيره‌العرب به حساب مي‌آمده، اين شهر در فاصله هشتاد كيلومتري شرق درياي سرخ واقع شده و 330 متر از سطح دريا بلندي دارد.

درباره فلسفه پيدايش اين شهر آمده است: اين شهر در ميان قبايل ساكن جزيره‌العرب به نام ام‌القري (مادر شهرها) نيز شناخته مي‌شده، به دو جهت، يكي مركزيت عبادي آن توسط ابراهيم خليل و فرزندش اسماعيل و دوم مركزيت تجاري آن، اين شهر در قرآن بكْه هم ناميده شده است.

نكته ديگر درباره مكه اينكه، مكه در اصل، تركيبي از مك و رب بوده، مك به معناي بيت است و مكه يعني بيت‌الرب يا بيت‌الله.

نويسنده مي‌نويسد: در طول تاريخ، كعبه همواره مكاني مقدس بوده و حتي در اعصار بعدي كه عرب‌ها به شرك گرايش يافتند و به پرستش بت‌هاي 360‌گانه خود مي‌پرداختند، بر گرد آن طواف مي‌كردند. زماني كه رسول خدا 35 ساله بودند، سيل ويرانگري در مكه، كعبه را به كلي ويران كرد، بزرگان قبيله قدرتمند قريش تصميم گرفتند اين بنا را بازسازي كنند. ساختمان كعبه كه به پايان رسيد نوبت رسيد به نصب‌ حجرالاسود، سنگ مقدسي كه قدمتش به پيشينه خود كعبه مي‌رسد و نصب آن، به منزله امتياز خاصي براي هر قبيله به شمار مي‌رفت. بنا به نقل‌هاي تاريخي قريش در نصب آن با هم درگير جدل شدند. تا جايي كه نزديك بود كار به كشت و كشتار بكشد. در نهايت رضايت دادند حكميت درباره اين امر خطير، با اولين شخصي باشد كه همان لحظه وارد مسجدالحرام مي‌شود آن شخص كسي نبود جز محمد امين (ص) محمد(ص) پيشنهاد كرد تا سنگ را در پارچه‌اي بگذارند و بعد از بزرگان هر طايفه، كسي گوشه‌اي از آن را گرفت و جمعاً سنگ را تا محل نصب آن بالا آوردند. آن‌گاه حكم مورد رضايت تمام طرفين اين دعوا، يعني حضرت جان جهان، سنگ را برداشت و در جايگاه خودش قرار داد.

پس از سعي، صفا و مروه كه به طور مفصل به آن پرداخته شده است، نگارنده و زوار زيارت پرفيض حج، درباره حال و روز ديگر زائران مي‌نويسد: خستگي و از نفس افتادگي خلايق به قدري زياد است كه كمتر كسي بتواند مجدداً براي اقامه نماز ظهر، به مسجدالحرام برود. جماعت به محض بازگشت به هتل، هر يك گوشه‌اي مي‌گيرند و تخت مي‌خوابند.

وي در قسمتي از سفرنامه حج‌اش مي‌نويسد: «امروز روز چهارمي است كه در مكه هستيم، دلم بدجوري هواي دوستان و هم‌رزمان ايام جنگ را كرده، بخصوص رفقاي شهيدم. نمي‌دانم چه جوري خودم را از اين دلتنگي شديد نجات دهم، به سادات (همسر نويسنده) مي‌گويم آماده شو برويم حرم. به نيت به جا آوردن طواف از سوي دوستان بخصوص رفقاي شهيدم.»

در ادامه مي‌نويسد: طواف خانه خدا را به جاي مي‌آورم به نيابت از امام خميني (ره)، آيت‌الله خامنه‌اي، شهدا، پدر، مادر، فرزندان، برادرها و دوستانم، قربه‌ الي‌الله.

از همان دور اول طواف، اسم و چهره نوراني و خدايي يك يك شهدا در ذهنش مي‌آيد: شهيد حاج احمد متوسليان، شهيد محمد شهبازي، شهيد همت و...

در گوشه ديگري از اين مجموعه به نقل از نويسنده مي‌خوانيم: «اول مي‌رسيم به قبرستان معلاه يا حجون كه البته اين گورستان در بين ايراني جماعت به قبرستان ابوطالب شهرت دارد. قبرستاني است قديمي و تاريخ كه به دليل در آغوش گرفتن كالبد بسياري از چهره‌هاي برجسته تاريخ ديانت ابراهيمي، از اجداد رسول خدا گرفت. تا اصحاب ايشان و همچنين علماي صدر اسلام و تابعين، پس از قبرستان بقيع شهر مدينه، مهمترن مكان زيارتي مورد توجه مسلمانان سني و شيعه است و از زيارتگاه‌هاي عمومي زائران خانه خدا به شمار مي‌آيد. اينجا به نام مقبره بني‌هاشم هم شهرت دارد. از چهره‌هاي مشهور اسلامي مدفون در اين زيارتگاه، نويسنده به چند تن از آن‌ها اشاره كرده است: حضرت عبدالمطلب، جد گرامي پيامبر (ص)، حضرت عمران‌بن عبدالمطلب مكني به ابوطالب، عموي پيامبر (ص) و پدر امام علي(ع)، خديجه بنت خويلد، همسر ارجمند پيامبر و بسياري از مشاهير علمي و مذهبي مسلمين شيعه و سني.

پس از زيارت غار حرا و مراسم عبادي ديگر نويسنده اشاره‌اي دارد به صحراي عرفات كه در اين باره مي‌نويسد: همسفران براي عزيمت به جانب صحراي عرفات لحظه‌شماري مي‌كنند با اوصافي كه از عرفات، شعر و سرزمين منا در اين چند روزه شنيدم. دوست دارم هر چه زودتر بروم و با چشم خودم اين وادي حيرت‌زا را ببينم. صحرايي خشك و لم‌يزرع، كه حكم دنيايي ديگر را دارد براي گريختگان از عبوديت دنيا و اهل معرفت از آمدن به اين بيابان در حكم «تولدي ديگر براي هر حاجي» ياد مي‌كنند. دنيايي پر از رمز و راز معنوي و عشق‌هاي آسماني و اما به راستي اين بيابان كجاست و چه عرض و طول و گذشته‌اي دارد؟

عرفات، سرزمين شن‌زاري است در بيست كيلومتري شرق مسجدالحرام، با تاريخي كهن كه پيشينه آن برمي‌گردد به مناسك حج از عهد آدم صفي‌الله (ع) تا ابراهيم خليل‌الله (ع) و از ابراهيم بت‌شكن (ع) تا محمد رسول‌الله (ص). عرفات «وادي ايمن» عارفان و شاهد ساكت و صبور حضور انبوه حاجياني است كه همه، كفن‌پوش و بي‌نامي و نشاني از تشخص فردي، در جاي جاي آن به تضرع و نيايش حضرت حق مشغول‌اند.

دانستني است كه از ادعيه مشهور و مؤكدي كه حاجيان شيعي در ايام وقوف در عرفات مقيد به خواندن آن هستند، دعاي عرفه، منقول از حضرت امام حسين (ع) است كه هر جمله از آن، به هر زائر كوي دوست، درس‌هايي عميق از معرفت و حكمت را مي‌آموزد.

در باب وجه تسميه عرفات اقوالي متفاوت وجود دارد، معروف‌ترين قول اينكه، حضرت آدم (ع) و حوا(ع) پس از هبوط از بهشت، چون پس از فراق طولاني، در اين صحرا همديگر را يافتند و شناختند، به اينجا عرفات گفته‌اند.

در گوشه‌اي از خاطرات عرفات، به نقل از كتاب حاضر مي‌خوانيم: «وقت خروج از عرفات با چشم‌هاي خودم، صحنه‌اي از صحراي محشر را مي‌بينم. در آن وانفساي هجوم زنان و مردان احرام پوش كه گويي كفن پوشيده‌اند، در لابه‌لاي ماشين‌ها و تردد بي‌امان كاروان‌هاي ايراني و ديگر كشورها، هر كس تنها به فكر خودش است و بس. گويي مراجعت از صحراي عرفات به منزل گذشتن از پل صراط است كه هر كس مي‌خواهد خر خودش را از اين پل بگذراند. در اين ميان، بي‌تدبيري و عدم برنامه‌ريزي نيروهاي اداري، امنيتي و انتظامي سعودي بر مشكلات موجود مي‌افزايند و به سردرگمي خلق‌الله دامن مي‌زنند. در ادامه اين مطلب مي‌آيد: پنج ساعت مسير هفت كيلومتري بين عرفات تا مشعر را طي مي‌كنيم و حوالي 12 شب است كه وارد مشعر مي‌شويم. نيت وقوف مي‌كنيم و در گوشه‌اي از اين دشت پهناور، آرام مي‌گيريم. وقوف در مشعر از ديگر اركان حج است.»

براي انجام رمي جمره، روز دوازدهم ذي‌حجه، مجدداً با پاي پياده، مسير سه كيلومتري منتهي به محل رمي جمرات را طي مي‌كنند.

اصلاً گويي جدال انسان با شيطان، نقطه پاياني ندارد و اين يقه‌گيري تا ابديت ادامه دارد نويسنده در جايي از اين كتاب آرزو مي‌كند كه اي كاش حضور ميليوني مردم مسلمان دنيا در اين نمايش قدرت عظيم اسلام، با عنصر شعور و معرفت بيشتري همراه مي‌شد كه اگر اين گونه بود، قلدران جاهليت مدرن، هيچگاه جرأت نمي‌كردند به سرزمين‌هاي اسلامي، چشم طمع بدوزند.

بنا به نقل از نويسنده اگر در روز عرفه حاجيان ايراني، به پيروي از رسم و سنتي كه احياگر آرمان‌هاي توحيدي ديانت ابراهيمي، حضرت حاج سيدروح‌الله الموسوي الخميني، آن را اقامه كرد، از مشركان و ظالمان عالم، اعلام برائت مي‌كنند، اگر در رمي‌جمرات، بر نماد شيطان سنگ مي‌زنند، حقيقت اين اعمال، حاكي از آن است كه موحدان حج‌گذار، سلطه‌ هيچ شيطاني را خواه جني باشد، خواه انسي نمي‌پذيرند. اما آيا به راستي، امر بر همين منوال است!

واقعيت‌ها سرسخت‌اند و حاكي از اين حقيقت تلخ، كه پاسخ اين سؤال نمي‌تواند مثبت باشد. چرا كه امروزه در اقصي نقاط دنيا شاهد حضور تجاوزكارانه قدرت‌هاي بي‌فرهنگ و خداستيز در قلب سرزمين‌هاي اسلامي هستيم و اين همه در حالي است كه سران دولت‌هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي، به دليل وابستگي‌هايي كه به اين قدرت‌ها دارند، حتي به خودشان جرأت بر زبان آوردن كمترين كلامي نمي‌دهند، كه از آن بوي كوچكترين اعتراضي به مشام برسد.

به باور نويسنده، حج موقفي است كه بايد در آن، اين شعور و آگاهي به ميان ميليون‌ها حاجي تسري پيدا كند تا قدم به قدم، حج را با علم و آگاهي انجام بدهند و خود را براي مبارزه‌اي بزرگ آماده كنند.

ضمن اينكه چه بجا گفت منادي حكيم انقلاب كبير اسلامي، حضرت امام خميني، «بايد شيطان بزرگ و اوسط و كوچك را از حريم مقدس اسلام و كعبه و حرم‌ راند... در مجمع مسلمين در مكه مكرمه بت‌ها را بشكنيم و شياطين را كه در رأس آن‌ها شيطان بزرگ است در عقبات رمي كنيم و طرد نماييم تا حج خليل‌الله و حبيب‌الله و ولي‌الله مهدي عزيز را به جا آورده باشيم و الْا در حق ما گفته مي‌شود، «ما اكثر الضّجيجِ و اَقَلَّ الّحجيج...»

نگارنده سفرنامه حج، در پايان اين كتاب عنوان مي‌دارد: عمليات بزرگ حج به ظاهر در حال تمام شدن است. از چادر مي‌زنم بيرون، مي‌روم روي سكويي فلزي و در چشم‌انداز مقابل من، بر گستره اين صحراي پهناور، تا چشم كار مي‌كند هزار هزار، كه نه... صدها هزار... كه خطا گفتم ميليون‌ها انسان، مثل اقيانوس بشري موج مي‌زنند و در هم مي‌پيچند و هر موج، به جانبي روان است. الله‌اكبر! مي‌بينيم شمار زيادي از حاجياني كه به صورت انفرادي و با وسايط نقليه شخصي خودشان به اين سفر زيارتي آمده‌اند، در حال جمع‌ و جور كردن قُبُل منقل‌ها هستند، تا بار و بنه‌ها را ببندند و راهي ديار و موطنشان بشوند.

نويسنده ضمن اشاره به اين مطلب كه: در اين واپسين دقايق، آنچه كه در اين شهر بزرگ و پرعمارت، در شهر مكه، قلب تو را مي‌سوزاند، غريبي و از ياد رفتگي آن بزرگ مردم اسلام، جان پيامبر، فاتح خيبر و اول مردم مسلمان در تاريخ اين آيين توحيدي است مي‌نويسد: در شهري به اين بزرگي، هر چه بيشتر چشم مي‌دواني، كمتر نشاني از علي (ع) مي‌بيني و اين براي تو بسيار عجيب است، مگر تنها مولود كعبه علي (ع) نبوده است؟ مگر او ياور و همراه هميشگي پيامبر اسلام (ص) نبوده؟ پس چگونه است كه در شهر مكه هيچ نام و نشاني از مولود كعبه نيست؟

گل‌علي بابايي در انتهاي سفر حج مي‌نويسد: «اين لحظات آخرين را دوست دارم بنشينم و فقط خانه خدا را تماشا كنم. چشمي دارم به خانه خدا و چشمي هم به جمعيت اطراف آن.

سپس با شعري از ميرشكاك سفرنامه حج خود را به پايان مي‌رساند.

چشم وا كرديم، رنگي از بهار آموختيم

شد فراهم گوش، آواز هزار، آموختيم

در تكاپوي سراغ بي‌نشان معشوق خويش

جاده‌ها خوانديم و غوغاي غبار آموختيم

در آخر كتاب، تصاويري از صحنه‌هاي ماندگار زندگي نويسنده ضميمه شده است.

نويسنده درباره اينكه چرا اسم كتاب را غوغاي غبار گذاشته است مي‌نويسد: در حين طواف و نيز حضور در مسجدالنبي احساس مي‌كردم گم شده‌اي هستم در غبار.

و در جاي ديگر درباره سفر حج‌اش مي‌نويسد: «همه چيز با آن دستخط شروع شد و گرنه من كجا و خانه دوست كجا؟ تازه با اطلاعات و اخباري هم كه جسته و گريخته از وضعيت وانفساي اعزام زوار به حج تمتع داشتم و هفت‌خواني كه متقاضيان اين سفر بر سر راه اعزامشان به حجاز داشتند، اصل مطلب تشرف به خانه خدا برايم در حكم خوابي بود، تعبيرناشدني» سفرنامه حج گل‌علي بابايي منظر ديگري از زبان يك رزمنده كهنه‌كار دفاع مقدس به سفري تماماً سرشار از معنويت و عبوديت مي‌پردازد.

 

 

 

چهارشنبه 14 بهمن 1388 - 14:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری