سه‌شنبه 11 شهريور 1393 - 23:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

صديقه مقدس پور

 

ديدگاه امام خميني(ره) درباره حکومت ديني

 

 

نظام جمهوري اسلامي در کشور ايران که سرزمين عاشقان و محبان اهل بيت ( عليهم السلام ) است ،
به برکت حضور امام خميني (ره) و تعاليم ارزشمند و تعاريف ايشان از سنت پيامبراکرم (ص) ، حکومت امام علي (ع) ، مکتب فقه جعفري و در نهايت فلسفه انتظار مهدوي (عج) الهام گرفته و پايه ريزي شده است.

بدون ترديد سيره و روش ائمه معصومين (ع) در شکل گيري انديشه سياسي ، حکومتي امام راحل نقش بسزايي داشت، اما آن چه از کلام و سيره عدالت محور حضرت اميرالمؤمنين در نظر امام خميني جاي داشت و در سخنانش انعکاس مي يافت ، بيشتر به چشم مي خورد.

 

دين و سياست

اساس حکومت در دين مبين اسلام کاملاً مشخص است و تنها عده اي مغرض در صدد نفي و يا تکذيب آن بر مي آيند. حکومتي که حضرت رسول (ص) بعد از هجرت به مدينه تأسيس کرد ، ولايتي که در تداوم و استمرار خط نبوت بر آن تأکيد نمود ، در حادثه عظيم غدير آن را اعلام
 عمومي کرد ، حضرت علي (ع) عهده دار آن مسئوليت شد و تلاش نمود تا دين خدا را با توجه به قدرت اجرايي در جامعه پياده کند ، واضح ترين شاهد بر اين مدعاست.

امام خميني، در مواردي و در پاسخ به شبهه آفريني کوته فکران در خصوص تشکيل حکومت يا ورود به مسايل سياسي ، به سيره امام علي(ع) استناد مي فرمود که چند نمونه از آن ذکر مي شود :

«خاصيتي که در علي بن ابي طالب(ع) بود که يک رجل سياسي بود، از خطش معلوم است که مرد سياست بوده و از کاغذي که به مالک اشتر نوشته و دستورهايي که داده ، همه اش دستورهاي سياسي است. »(1)

«آن هم حکومت حضرت امير است که همه تان مي دانيد و آن وضع حکومتش و آن وضع سياستش و آن وضع جنگهايش. نگفت که ما بنشينيم در خانمان دعا بخوانيم و زيارت بکنيم. چکار داريم به اين حرفها، به ما چه. » (2)

«حضرت امير، يک مملکت را اداره مي کرد، سياستمدار يک مملکت بود.« (3)

از ديدگاه امام خميني ، شيوه حکومت حضرت علي (ع) خط بطلان بر تفکر بيمار " جدايي دين از سياست" است که همواره دشمنان به دليل به خطر افتادن منافعشان در هر زمان و در طول تاريخ تکرار مي کنند.

حضرت امام به سيره حضرت امير اشاره کرده و در بحث ولايت فقيه، مي فرمايد :

«اين را که ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شايع کرده اند. اين را بي دينها مي گويند. مگر زمان پيغمبر اکرم(ص) سياست از ديانت جدا بود؟ ... مگر زمان خلفاي حق يا ناحق، زمان خلافت حضرت امير(ع)، سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست کرده اند تا دين را از تصرف در امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان برکنار سازند. »(4)

 

اعتبار حکومت

 اداره کردن امور کشور و زمامداري و حکومت براي امام علي (ع) موقعيت و آبروي جديدي به دنبال نداشت ، بلکه رهبري ايشان بود که به حکومت نيز آبرو و اعتبار بخشيد.

نحوه اداره جامعه توسط حضرت علي (ع) به گونه اي بود که به امامت و حکومت و غدير معنا و مفهوم تازه اي بخشيد. حضرت امام مي فرمايد :  

«آن وجود شريف که منبع همه جهات بوده است، موجب اين شده است که غدير پيش بيايد. غدير براي ايشان ارزش ندارد، آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدير آمده است ... نصب حضرت امير به خلافت، اين طور نيست که از مقامات معنوي حضرت باشد، مقامات معنوي حضرت و مقامات جامع او اين است که غدير پيدا بشود. »(5)

از منظر امام (ره) ، شخصيت حضرت علي به چيزي با نام رهبري و حکومت، قيمت و ارزش مي بخشد مي بخشد و گرنه اصل حکومت به خودي خود چيز ي نيست، مگر آنکه توسط افرادي لايق ، ابزاري براي احقاق حق و ترويج خوبيها گردد. اميرالمؤمنين(ع) به ابن عباس فرمود: حکومت را بي ارزش تر از پاره کفشي مي دانم، مگر آنکه وسيله اي براي اقامه حق و باطل زدايي باشد:

«و الله لهي احبُّ اليّ مِن اِمرَتکم، اِلّا اَن اُقيمَ حقّاً اَو اَدْفَعَ باطلاً» (6)

 

برقراري نظام عادلانه

در دين مبين اسلام ، دليل تشکيل حکومت ، اجراي احکام خدا به وسيله قدرت اجرايي است. برنامه ريزي و کوشش حضرت خاتم الانياء (ص) و ائمه اطهار (ع)  در مسير اين هدف بوده ، نه آنکه حب رياست و حکومت برايشان مهم باشد.

امام خميني (ره) در باره ديدگاه علي(ع) نسبت به حکومت مي فرمايد:

«او تمام مقصدش خدا بود، اصلش اين دنيا و اين رياست و اينها در نظر او چيزي نبود مگر اينکه بتواند يک عدلي را در يک دنيا برقرار کند، والا پيش آنها مطرح نبود که يک رياستي داشته باشند يا خلافتي داشته باشند، مگر اينکه بتوانند يک عدلي را اقامه کنند و يک حدي را جاري کنند. »(7)

اين سخنان ، به کلام مولااشاره دارد که حضرت، در بيان انگيزه حکومت مي فرمايد :

«اللّهم انّک تَعلَمُ انّه لم يکنِ الذّي کانَ مِنّا منافسةً في سلطانٍ و لا التماسَ شيي ءٍ مِن فضول الحُطام، و لکن لِنَرُدَّ المعالِمَ مِن دينک و نُظْهِرَ الاصلاحَ في بلادِک، فيأمَن المظلومونَ مِن عبادک و تُقامَ المُعطَّلةُ مِن حُدودک.

خدايا! تو خوب مي داني که آنچه از سوي ما بود و از ما سر زد، براي رقابت و کشمکش در قدرت و رياست يا براي دستيابي به اموال ناچيز دنيا نبود، بلکه براي آن بود که اصول روشن دين تو را برگردانيم و در سرزمين تو اصلاح پديد آوريم، تا در نتيجه آن، بندگان ستمديده ات امنيت يابند و حدود تعطيل شده تو اجرا گردد. »(8)

امام (ره) در زماني که مسئولان را به خدمت به خلق خدا ، حل مشکلات آنان و دلبسته نشدن به پست و مقام ، دعوت و سفارش مي کند و سخن آن حضرت را به يادها مي آورد و مي فرمايد:

«شماها شيعه همان هستيد که مي گويد که من به اندازه اين کفش کهنه اي که هيچ نمي ارزد، امارت شما را به اندازه اين برايش ارزش قايل نيستم، مگر اينکه حقي را ايجاد کند. »(9)

اميرالمؤمنين، در پذيرفتن حکومت ، انکار و ممانعت داشت. آن قدر گفتند و اصرار کردند و با تجمع و بيعت خويش، حجت را بر او تمام کردند که مسؤوليت زمامداري را با هدف مقابله با ستم و رفع ظلم و فقر از جامعه و اعاده حقوق تلف شده از مردم و بيت المال و مبارزه با ثروت اندوزان پذيرفت که اينها همه از فلسفه هاي حکومت در اسلام است و حضرت به شرايط و زمينه هاي پذيرش مسؤوليت زمامداري اشاره فرموده است:« اَما و الذّي فَلَقَ الحبّة و بَرَءَ النَسَمَة، لو لا حضور الحاضر. »(10)

 

اجراي عدالت

 از شاخصه هاي مهم " حکومت علوي " ، " عدالت اجتماعي" است. اهميت اين مسأله براي امام علي به عنوان ضامن اجراي احکام اسلام در جامعه است. شيوه اي که ايشان در استفاده از بيت المال و تقسيم عادلانه ميان صاحبان حق ، پرهيز از تبعيض ، يکسان ديدن عرب و عجم در بخشش از بيت المال، اجراي حدود الهي بدون اغماض ، برابري زندگي و سطح معيشت خود با محرومان و مستضعفان و ... داشت ، حکومت او را به عنوان " نمونه " در تاريخ، جاويدان ساخت .

امام خميني (ره) از دوران پنج ساله حکومت آن حضرت، به عنوان نمونه اي ياد مي کند که بايد به آن افتخار کرد. ايشان مي فرمايد:

«اين پنج سال حکومت ... با همه گرفتاريهايي که بوده است و با همه زحمتهايي که از براي حضرت امير فراهم شد، سلبش عزاي بزرگ است و همين پنج ساله و شش ساله، مسلمين تا به آخر بايد برايش جشن بگيرند، جشن براي عدالت، جشن براي بسط عدالت، جشن براي حکومتي که اگر چنانچه در يک طرف از مملکتش، در جايي از مملکتش، براي يک معاهد، يک زن معاهد، يک زحمتکش بيايد يک خلخال از او، از پاي او درآورد، حضرت اين حاکم، اين رييس ملت آرزوي مرگ مي کند که مرگ براي من مثلاً بالاتر از اين است که در مملکت من يک نفر زني که معاهد است، خلخال را از پايش درآورند. اين حکومت، حکومتي است که در رفتنش مردم بايد به عزا و سوگواري بنشينند و براي همين پنج سال و پنج روز حکومتش بايد جشن بگيرند. جشن براي عدالت، جشن براي خدا، جشن براي اينکه اين حاکم حاکمي است که با ملت يکرنگ است، بلکه سطحش پايين تر است در زندگي و سطح روحي اش بالاتر از همه آفاق است و سطح زندگيش پايين تر از همه ملت. »(11)

منشور حکومتي حضرت علي (ع) بر اساس رعايت حق و عدل بود واين که در سيستم حکومتي آن حضرت ، با شهرت يافتگان و ثروتمندان از راه حرام ، برخورد خواهد شد و محرومان و صاحبان حق به حق خويش خواهند رسيد (حتّي يَعودَ اسفلکُم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم و ليسبِقَنَّ سابقون کانوا قَصّروا و لَيُقصّرنَّ سبّاقون کانوا سَبَقُوا) و برخوردي که با " عقيل " کرد و افزون خواهي او را پاسخ مساعد نداد و وي را با آهن گداخته از عذاب خدا بيم داد ، نمونه ديگري از عدل علوي است. (12)

 

حاکميت قانون

صحبت کردن از قانون ، زماني با ارزش خواهد بود که در عمل نيز پايبندي به آن وجود داشته باشد ، به ويژه در جايي که زيان انسان در آن ديده شود. اگر قانون حاکم شود ،هيچ صاحب حقي از تباه شدن حقش نمي ترسد و هيچ قدرتمندي در سايه زر و زور خويش نمي تواند از قانون فرار کند. از نشانه هاي حاکميت قانون ، احساس امنيت در جامعه است و حکومت علوي، براي آحاد جامعه، تأمين جاني و مالي فراهم مي سازد.

امام راحل مي فرمايد :

«حکومت رسول الله و حکومت اميرالمؤمنين حکومت قانون است، يعني قانون خدا آنها را تعيين کرده است، آنها به حکم قانون واجب الأطاعه هستند، پس حکم از آن قانون خداست و قانون خدا حکومت مي کند.» (13)

مزاياي حاکميت قانون :

-          ممانعت از ديکتاتوري

-          جلوگيري از هرج و مرج

-          تضمين  سلامت اخلاقي و امنيت اجتماعي

-          اطاعت مردم از حاکم اسلامي و مسؤولان ( اين امر ، فرمانبرداري از اشخاص نيست، بلکه اطاعت از قانون خدا و شرع است )

امام (ره) در باره قانون مداري در جامعه و حکومت علوي مي فرمايد:

«حکومت اسلامي مثل حکومت علي بن ابي طالب، ديکتاتوري تويش نيست. حکومتي است که به عدل است، حکومتي است که زندگي خودش از زندگي ساير رعيّتها بدتر است، ... اين حکومت اصلاً مي تواند ديکتاتوري؟ ديکتاتوري براي چه بکند؟ عيش و عشرتي نيست تا اينکه بخواهد ديکتاتوري بکند براي او. » (14)

حضرت امير، در برابر اصرار آنان که از او مي خواستند خلافت را بپذيرد، روي اين مسأله تأکيد
مي کرد که حکومتش ، حکومت قانون است و به هيچ توصيه ، درخواست و امتيازطلبي گوش نخواهد داد و آنچه را که " مرّ حق و قانون خدا " ست عمل خواهد کرد، هرچند برخي را خوش نيايد . حضرت مي فرمايد:

«و اعلموا اَنّي اِنْ اَجَبْتُکُم، رَکِبْتُ بِکمُ ما اَعْلَمُ وَ لَمْ اُصْغِ اِلي قولِ القائِلِ وَ عَتْبِ العاتِبِ ... »

بدانيد که اگر دعوت شما را (براي قبول خلافت) بپذيرم، بر شما به مقتضاي علم خودم حکومت خواهم کرد و به سخن هيچ گوينده اي و گِله هيچ گِله گزاري اعتنا نخواهم کرد. (15)

در حکومت قانون مدار، حاکمان حق ندارند از اختيارات و قدرت خويش سوء استفاده کرده و به مردم اجحاف کنند. امام امت نسبت به اين بعد حکومت علوي مي فرمايد:

«دولت حقّه حضرت امير سلام الله عليه، که ولي امر بر همه چيز بود، در خدمت مردم بود. اين طور نبود که حکومت بخواهد حکومت بکند و مردم همين طور بي خود اطاعت کنند. اين طور نبود که حکومت بخواهد به وسيله قدرتي که دارد اجحاف کند به مردم و ظلم کند که مردم به واسطه آن ظلم از او متنفر باشند. »(16)

 

احساس تکليف

 دريک حکومت مکتبي حرف و عمل ،  برنامه و موضع گيري ، جنگ و صلح، و... بايد الهام گرفته و بر مبناي دين باشد. تفاوت ميان " سياست ديني "  و " دين سياسي "  است. حضرت امير، فقط به رضاي الهي و عمل به وظيفه مي انديشيد ، سکوت و فرياد و جنگ و خانه نشيني اش همه بر اساس انجام وظيفه بوده ، هرچند در اين راه ، خون دلها خورده و لطمات بسيار ديد.

به تعبير امام خميني (ره) :

«اگر آن شهيد دلباخته اسلام و اسلام شناس حقيقي مثل اينان فکر مي کرد و به گوشه عزلت به عبادت خدا مشغول مي شد و راهي جز بين مسجد و منزل نمي پيمود، نه جنگ صفيّن و نهروان پيش مي آمد و نه جنگ جمل، و نه مسلمانان فوج فوج به قتل مي رسيدند و شهيد مي شدند. »(17)

 

اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ به حرفهاي مثلاً خيرخواهانه کساني که مي خواستند با بخشش از  بيت المال، به برخي افراد جهت جذب آنان (سياستي که معاويه پيش گرفته بود)، فتنه گران را خاموش و با پول آنان را بخرند، مي فرمود:

«اَتأمرونّي اَنْ اَطْلُبَ النَّصْرَ بِالجور فيمنْ وُلّيتُ عَليه؟ وَ اللهِ لا اَطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سميرٌ وَ ما امّ نَجمٌ في السماءِ نَجْماً ...

آيا مرا مي خوانيد که پيروزي را با ستم در مورد آنچه بر آن ولايت يافته ام به دست آورم، به خدا سوگند، پيوسته روزگار و تا وقتي ستاره اي به سوي ستاره ديگر مي رود، گِرد اين مسأله نخواهم گشت. اگر مال، مال خودم بود، ميان آنان يکسان و برابر تقسيم مي کردم، تا چه رسد که مال، مال خداست. »(18)

 

امام در برخورد با سپاهيان جمل و خوارج نهروان که ضمن اقامه نماز و سجده هاي طولاني، با علي(ع)

 مي جنگيدند، فقط با  " عمل به تکليف" ، جنگيد .کاري که بر خيلي ها گران آمد ، از تحليل آن ناتوان بودند و شهامت برخورد قاطع با فتنه گران بر ضد حکومت علوي را نداشتند. حضرت امير در باره از بين بردن و قطع ريشه خوارج نهروان مي فرمايد:

«ايّها الناسُ! فانّي فَقَأتُ عينَ الفتنةِ و لم يکُنْ لِيَجْتَرِي ءَ عليها احدٌ غيري ...

اي مردم، من بودم که چشم فتنه را در آوردم و جز من کسي جرأت بر آن کار نداشت. »(19)

ورود در اين عرصه پرخطر و نداشتن هيچ گونه تسامح با فتنه انگيزان، از ويژگي هاي "حکومت علوي" است.

اگرکسي بخواهد به " تکليف شرعي" عمل کند، کساني که با عمل به وظيفه ، متضرر مي شوند يا موقعيتي را از دست مي دهند،بدون شک جبهه گيري خواهند کرد. حضرت با اينکه پيامدهاي رفتار خود را

مي دانست، در عين حال به وظيفه الهي عمل مي کرد، هر چند موجب رنجش ديگران مي شد.

 خوارج، با شعار " لا حکم الاّ لله "  سر از اطاعت وي برتافتند و رو در روي حضرت ايستادند. امام تا آنجا که مي توانست آنان را تحمل کرد و بر اهانتها و زخم زبانهايشان صبوري کرد. آنان بر کينه و دشمني خود افزودند تا آنجا که مردي از ياران حضرت را به قتل رساندند. حضرت با ديدن پيکر آغشته به خون او، فرمود: اکنون ديگر نبرد با آنان حلال گشت، پس بر آنان حمله آوريد: " اَلآنَ حَلَّ قتالُهم، اِحملوا عَلي القوم." (20)

اين درنگ ، نشانه تکليف گرايي در حکومت علوي است و گرنه پيش از آن  ، امام دستور حمله مي داد، اما تا آن هنگام ، حجت تمام نگشته و تکليف ، مسلم نشده بود.

عمل به تکليف در مقابله با فريب خوردگان و توطئه گران ، همانا حفظ جامعه و امت اسلامي از شر آنان است.

 

بحران هاي حکومتي

 امام علي(ع) در دوران خلافت و حکومت خود ، به دليل احياي احکام اسلام و مبارزه با انحرافات و بدعتها تلاش زيادي کرد وبه دليل عدم سازش و مدارا  با مخالفت هايي روبه رو شد. مخالفان آن حضرت يا خواستار سهمي در حکومت بودند و يا در پي برخورداري از امتيازاتي که چون با روش عادلانه ايشان مواجه شدند، برخي پيمان شکسته و بعضي ديگر به براندازي پرداختند، گروهي هم از روي ناداني به جبهه دشمنان پيوستند.

بنابراين حضرت، هم گرفتار جهل دوستان بود، هم نيرنگ و توطئه دشمنان. به وقوع پيوستن سه جنگ جمل، صفين و نهروان ريشه در همين مسأله داشت و حکومت حضرت را درگير بحرانهاي داخلي و فرو نشاندن فتنه ها و آشوبها ساخت. در نتيجه ، عمده توان حکومت علوي در بسط فرهنگ ديني و ارتقاي بينش مسلمانان به تضعيف کشيده شد و مجالي براي حضرت باقي نماند تا به اهداف متعالي خويش در يک حکومت اسلامي برسد.

امام امت در اين زمينه مي فرمايد:

«زمان حضرت امير که مواجه بود با آن جنگهاي داخلي و آن منافقهايي که از کفار بدتر هستند و نگذاشتند حکومت شکل بگيرد به طوري که دلخواه باشد. اگر گذاشته بودند، مهلت داده بودند، ولو در يک دوره کوتاهي حکومت تحقق پيدا کرده بود، آن الگويي که آنها به عالم نشان مي دادند، براي بشر تا آخر يک درس بزرگي بود و ما بايد متأسف باشيم براي اين امر که محروم شديم از يک همچو برکت بزرگي. »(21)

حضرت امير نيز با گلايه از اين گونه مخالفان که در قالب ناکثين و قاسطين و مارقين در برابر حکومت به مشکل آفريني پرداختند ياد مي کند و مي فرمايد:

«فَلَّما نَهَضْتُ بالأمرِ نَکَثَتْ طائفةٌ و مَرَقَتْ اُخري و قَسَطَ آخرون ...

چون حکومت را به دست گرفتم، عده اي پيمان شکستند، عده اي از دين و اطاعت بيرون رفتند، عده اي نيز راه ستم و تجاوز پيش گرفتند. »(22)

صف آرايي نيروهاي مسلمان عليه يکديگر ، ريشه در جهل و خودخواهي ، دنياطلبي و رياست خواهي داشت، براي حضرت بسيار ناراحت کننده بود و صلابت ديني ، سياست اصولي و عمل بر طبق معيارها و موازين به آن حضرت اجازه نمي داد تا از آن ها روي گردان شود، بنابراين هزينه آن را هم مي پرداخت.

 مشکل حکومت علوي، مواجهه با افرادي بود که جنگ با علي را هم با قصد قربت انجام مي دادند و مدعي اسلاميت بودند. امام خميني مي فرمايد:

«آنهايي هم که حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) را در محراب عبادت کشتند، مدعي اسلام بودند. آنهايي که لشکرکشي کردند و هجوم آوردند به لشکر اسلام در صدر اسلام و هجوم آوردند به لشکر علي بن ابي طالب آنها هم ادعاي اسلام داشتند و با اسم اسلام با اسلام جنگيدند»(23)

 

توجه به حفظ نظام اسلامي

 زماني که ايمان و ايثار ، دعوت و شهادت به برپايي حکومت ديني مي انجامد و رسول مکرم (ص) يا امام معصوم در رأس اين حکومت جاي مي گيرد ، يکي از اهداف اسلام و بعثت تحقق يافته و در نهايت ، حفظ اين نظام از زوال و ضعف و مقابله با فتنه گران يک ضرورت مي شود.

يکي از انواع جهادها در اسلام " جهاد بر ضد اهل بغي"  است ، يعني سرکوبي کساني که به قصد براندازي توطئه مي کنند. از آن جائيکه قيام مسلحانه بر ضد حکومت مشروع و قانوني و تلاش در راه بازگشت به دوره جاهليت ، حرام است و سرکوبي آن لازم ، کشته هاي در راه حق نيز شهيدند.

هنگامي که  مردم با اميرالمؤمنين بيعت کردند و " حکومت علوي"  تحقق يافت، آنان که مسلحانه به مبارزه با حکومت او برخاستند، همه " اهل بغي"  بودند. حضرت امير نيز با اين جمله که: " و اَحُثّکم علي جهادِ اَهلِ البَغي ، شما را به پيکار با اهل بغي و تجاوز برمي انگيزم و فرا مي خوانم ، بر اين نکته تأکيد مي کند. (24)

کساني که با حضرت امير " بيعت " کرده  و سپس بيعتشان تبديل به " عصيان"  شد و عصيان تبديل به

 " فتنه"  و حکومت مورد تهديد قرار گرفت، دراين وضعيت ، حضرت بدون کمترين ترديد، با پيمان شکنان بصره در جنگ جمل و با فتنه انگيزان در صفين و با ياغيان خوارج در نهروان به جهاد پرداخت تا ضمن حفظ حکومت اسلامي از خطر ، منافقان نيز در دستيابي به اهدافشان ناکام بمانند.

اين بصيرت ، در ياران حضرت نيز وجود داشت ، به عنوان مثال عمار ياسر که به پيش بيني پيامبرعظيم الشأن اسلام (ص) در جهاد با اهل بغي در صفين به شهادت رسيد، شاميان را خوب مي شناخت ، جملاتي در باره دشمنان دارد. از جمله در خطاب به عمروعاص مي گويد:

«جنگ ما با شما که پيمان شکن و ستمگريد، به دستور پيامبر است که فرمود: با ظالمان و روي گردانان از حق بستيزيد و شما همان هاييد. »(25)

و در باره معاويه، در سومين روز نبرد صفين ، خطاب به همراهان مي گويد:

«اي مسلمانان! آيا مي خواهيد به دشمن خدا و رسول بنگريد؟ آيا مي خواهيد ستم کننده به مسلمين و ياور مشرکين را ببينيد؟ ... فردي که تا رحلت رسول خدا ما او را به عنوان دشمن مسلمين و دوست گنهکاران مي شناختيم؟ آگاه باشيد اين شخص همان معاويه است. او پيوسته تلاش دارد که نور خدا را خاموش سازد و با دشمنان خدا هماهنگ است . »(26)

شناخت " نفاق"  از " اسلام"  بصيرت مي خواهد که در جبهه اميرالمؤمنين و ياورانش وجودداشت که حفظ " حکومت علوي"  را در سايه جهاد با منافقان نقابدار مي ديدند.

حضرت امام، که خود با اين گونه دشمنان نقاب زده از جمله منافقين و متجاوزان بعثي که براي سرنگوني جمهوري اسلامي کوشش مي کردند ، مواجه بود ، در باره تداوم اين خط از صدر اسلام تاکنون، اين گونه تحليل مي کند:

«حل مسأله منافقين از اعظم مشکلاتي است که براي ملت ما و براي اسلام از اول بوده است. با معاويه بايد چه کرد که امام جماعت است و براي خدا و (به قول خودش) براي اسلام، براي خودش مي خواهد هم جنگ بکند براي اسلام و هم چه بکند و اينها. منافق است، به مردم شام حالي کرده است که من يک آدم مسلماني هستم و مخالف اميرالمؤمنين هم که اصلاً مسلمان نيست. »(27)

" حکومت علوي"  از ديدگاه امام خميني (ره) يعني حکومت حق و پياده نمودن احکام خدا، عدالت ، قاطعيت در برابر دشمن، جهاد با فتنه گران و خدمت به مردم است والگويي براي همه جهان و هميشه تاريخ.

 

پي نوشت ها:

  1 صحيفه نور، ج7، ص 128

 2 همان، ج2، ص 28

3  همان، ج5، ص 167

4  ولايت فقيه (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام)، ص 16

5 صحيفه نور، ج20، ص 27

6  نهج البلاغه، خطبه 33

 7 صحيفه نور، ج13، ص 71

8  نهج البلاغه، خطبه 131

9  صحيفه نور، ج18، ص 270

10 نهج البلاغه ، خطبه سوم ( خطبه شقشقيه )

11 صحيفه نور، ج1، ص 166

 12نهج البلاغه، خطبه 224

 13همان، ج7، ص 201

14 همان، ج11، ص37.

 15نهج البلاغه، خطبه 92

16 صحيفه نور، ج13، ص 183

17 همان، ج18، ص 41

 18نهج البلاغه، خطبه 126

 19 همان، خطبه 93

20 مسعودي ، مروج الذهب ، ج2، ص 415

 21همان، ج19، ص 26

22 نهج البلاغه، خطبه 3

 23همان، ج14، ص 91

 24نهج البلاغه، خطبه 97

25 کامل ابن اثير، ج2، ص 381

26 سيد محسن الامين ، اعيان الشيعه، ج8، ص 374

27 صحيفه نور، ج10، ص284

 

 

 

يكشنبه 11 بهمن 1388 - 9:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری