دوشنبه 20 آذر 1396 - 3:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

فرهنگ دود چراغ خوردن از بين رفته است

 

گفتگو با كاميار صادقي، نقاش رئاليست حوزه هنري

اشاره:

آخرين باري كه با كاميار صادقي، نقاش سبك رئال، گفت‌وگو كردم، دو سال پيش در نمايشگاه «پرتو حسن» حوزه هنري بود. آن روز در گوشه‌اي نشسته بود و در سكوت نمايشگاه قلم بر صفحه سفيد بوم مي‌كشيد. امروز كه او را پس از دو سال ديدم بيشتر از آن چيزي كه فكر مي‌كردم شكسته شده بود. سعي كردم اين بار براي گفت‌وگو با يكي ديگر از باليدگان در دامن حوزه هنري، سراغ از هنرمندي بگيرم كه با عشق و علاقه‌اش در سه سالگي قلم به دست گرفت و اكنون پس از 42 سال زندگي هنري قلم بر زمين نگذاشته است. دلتنگ است، دلتنگ از دست خودش و آناني كه ساده از كنار هنر اين خطه كهن مي‌گذرند. نگران است، سخت نگران؛ نگران خودش و خانواده‌اي كه هنوز نتوانسته است ساده‌ترين درخواست‌هاي فرزندان نوجوانش را برآورده كند. ولي هنوز دستش به كار است. مي‌گويد: ادعايي ندارم، هيچ‌چيزي نيستم، اما عاشقم.

 

چرا روي خوشي به آثار پست‌مدرن نشان نمي‌دهيد؟

از كجا متوجه اين موضوع شديد؟

كافي است نگاهي به مسير حرفه‌اي نقاشي و آثارتان بيندازيم.

 بله، اگر خوب دقت كرده باشيد متوجه مي‌شويد كه من كلاً آثار كلاسيك و رئال را بسيار بيشتر از آثار پست‌مدرن و مدرن مي‌پسندم چه از جهت جنسيت‌سازي و چه از نظر طبيعت‌گرايي. البته علاوه بر اين دو، مكتب ناتورال را هم بسيار مي‌پسندم.

جواب سؤال ما را نداديد.

با آن سبك احساس نزديكي نمي‌كنم، بدين جهت زياد هم در آن مسير قلم نزده‌ام. البته برخي از كارهاي پست‌مدرن را دوست دارم، اما مشكل اينجاست كه براي انتخاب اين سبك كار هيچ نوع قرابتي را با آن احساس نمي‌كنم.

چرا رئال را انتخاب كرديد؟

 يكي از مهم‌ترين دلايلش هنرستاني بود كه در آن مشغول به تحصيل بودم. شيوه تدريس اين هنرستان تقريباً كپي‌برداري شده بود از شيوه تدريس مدرسه هاوس و اين روش آكادميك مدرسه ما بود. اين شيوه تا حدودي به كارهاي ايراني و ساخته‌هاي كمال‌الملك شباهت دارد. علاقه هم از طرفي مؤثر واقع شد. اكثر كساني كه الان مدرن كار مي‌كنند در آن هنرستان مشغول به تحصيل بوده‌اند. سبك رئال هميشه در من تأثيرگذار بوده است.

پس مباحث آكادميك در انتخاب شما تأثير مستقيم داشته است.

شك نكنيد. به اين دو، ذهنيت و علايق كودكي را هم اضافه كنيد.

اين ذهنيت كودك‌انگارانه شما را به سبك پست‌مدرن سوق نداد؟

البته اين علايق و ذهنيت‌هاي كودك‌انگارانه يكي از پايه‌هاي مكتب پست‌مدرن و مدرن است، چرا كه معتقدند اين شيوه ساده‌انگارانه برگرفته از گناه پاك دوره كودكي است و اين گناه در هنر پست‌مدرن تأثير بسزايي داشته است؛ مثل آثار پيكاسو.

در آثار كاميار صادقي چقدر نمود داشته است؟

تقريباً بي‌تأثير بوده است. براي من مهم است كه آنچه را مي‌كشم دوست داشته باشم. بايد با اثر ارتباط برقرار كنم، حالا اين ارتباط با هر چه كه مي‌خواهد باشد. من از آثار پست مدرن نمي‌توانم ارتباط‌ بگيرم. به عنوان يك هنرمند از درك ادراكات اين نوع سبك عاجز هستم. وقتي من توانايي درك آن را ندارم، واي به حال مردم عادي. البته پست‌مدرن‌ها معتقدند كه اين آثار براي طبقه خاصي خلق مي‌شود، و چون بنده خودم را از اين طبقه خاص نمي‌دانم به اين آثار نيز بهايي نمي‌دهم.

به نظر شما آدرس‌دهي بيش از حد در آثار رئال يك نوع توهين به شعور مخاطب نيست؟

آدرس‌دهي يك نكته مثبت در آثار رئال است، اما اگر اين كار بيش از اندازه تكرار شود به پاشنه آشيل اين آثار تبديل مي‌شود. كلاً مردم نسبت به آثار رئال ذهنيت مناسب‌تري دارند. البته يك‌سري هم كه بدون تحقيق عنوان مي‌كنند كه سبك رئال شعور هنري پايين‌تري دارد بايد اول خودشان را با اين سبك همگام كنند، سپس به نقد و نظر بپردازند.

با نگاه به زندگي هنريتان مي‌توان تشخيص داد كه زياد كپي مي‌زنيد.

اين كپي‌برداري نشان‌دهنده تأثيرپذيري من از آثار هنرمندان داخلي و خارجي است. هنوز هم تحت‌ تأثير داوينچي و كمال‌الملك هستم.

كپي‌برداري يك نوع جلوگيري از توليد و خلق محسوب مي‌شود، آيا اين به نظر شما خطرناك نيست؟

اگر اين حركت با شناخت و هدف انجام گيرد مشكلي ندارد. اما اگر كپي هدف باشد، مثل طبقه‌اي خاص از جامعه خواهيم شد كه سفارش كپي مي‌گيرند و قوه تخيل و شكار لحظه‌هايشان خشك مي‌شود، چرا كه سعي دارند از روي نمونه به ساخت و ساز بپردازند. دليل كپي‌كردن من اين است كه اكثر مواقع دسترسي به استاد ندارم، براي آنكه بتوانم با سبك‌ها و تكنيك‌هاي مختلف آشنا شوم دست به كپي‌كردن آثار هنري مي‌زنم. با اين حركت ابزار كارم را گسترده مي‌كنم. من هنوز نياز به تجربه دارم و مدعي نيستم.

جايي گفته بوديد از  نسل سوم خيلي شكايت داريد. مي‌خواهيم شكايت‌تان را بشنويم.

آدم‌هايي مي‌آيند و گالري برپا مي‌كنند كه هنوز خاك آتليه نخورده‌اند. جوانان 20 و 24 ساله‌اي كه هنوز مباني طراحي را فرانگرفته‌اند و از كشيدن يك طرح ساده عاجز هستند، كنار پيشكسوتان اين هنر گالري برپا مي‌كنند.

شايد اين مشكل از اساتيد است؟

ربطي به استاد ندارد.

ربط به چي دارد؟

به شيوه‌هاي ناقص آموزشي ما ربط دارد. ما هنوز نه خودمان را مي‌شناسيم و نه سبك‌هاي هنريمان را. هر چيزي را مي‌توانند در قالب هنر پست مدرن به ما قالب كنند. هنوز ظرفيت‌هاي هنر نقاشي ما ناشناخته مانده است. چون پشتوانه علمي نداريم اكثر كارهايمان سطحي شده است. من در فضاهاي دانشگاهي حضور داشته‌ام و اين فضاها را به‌خوبي درك مي‌كنم. اصلاً كار آموزشي و آكادميك ما از ابتداي انتخاب رشته تحصيلي دانشگاهي ايراد و اشكال دارد. الان گروه چهار در پذيرش دانشجو متعلق به رشته هنر است. از تمامي گروه‌هاي ديگر در اين گروه شركت مي‌كنند. همه داوطلبان در كنكور مي‌توانند اين زيرگروه چهارم يعني هنر را انتخاب كنند. يعني همه افراد كنكوري مي‌توانند در زيرگروه چهار شركت كنند اين باعث مي‌شود كساني كه اهل اين رشته نيستند به دليل توان علمي بالاتر بتوانند در اين رشته شركت كنند و هنر‌ي‌هاي اين رشته، ناكام پشت ميله‌هاي دانشگاه درجا بزنند.

مشكل جدي ما از بين رفتن فرهنگي به نام «دود چراغ خوردن» است. چرا عاشق كارمان نيستيم؟ چگونه بايد اين حرف را فرياد كرد كه عاشق باشيد؟ به خدا ضرر نمي‌كنيد.

شايد مشكل ديگر اين است كه به كودكان و نوجوانان كمتر فرصت ديدن داده مي‌شود.

اگر بخواهم از خودم شروع كنم بايد بگويم من كار حرفه‌اي نقاشي را از سال 46 ، 47 يعني دو يا سه سالگي به صورت جدي آغاز كردم. ساعت‌ها با كاغذ و قلم و مدادرنگي درگير بودم. خانواده ما هم زياد به من سخت نمي‌گرفت حتي مرا تشويق هم مي‌كرد. البته نوع نگاه خانواده به اين موضوع كم كم تغيير كرد و پخته‌تر شد. امروز احساس مي‌كنم كه نگاه‌ها به اين مقوله بهتر شده است چرا كه امروزه خانواده‌ها به مدرسه و مهد و فضاي آموزشي بچه‌هايشان بيشتر اهميت مي‌دهند. زمان ما پدرم نمي‌دانست من درس مي‌خوانم يا نه. امروز نوع برخورد با بچه‌ها بهتر شده است. اما مشكل اصلي در خانواده‌ها و جامعه اين است كه هنوز تعريف مشخصي از هنر ارائه نشده است. هنوز هنر را به عنوان يك كار فرعي قلمداد مي‌كنند. هنوز به هنر جدي نگاه نمي‌كنند. الان به پسر و دخترم كه نگاه مي‌كنم احساس مي‌كنم در اين فضاي مه‌آلود رشد داشته‌اند. من آنان را اصلاً آموزش نداده‌ام. چرا كه در بحث آموزش اگر من نقاش متبحري باشم دليلي نمي‌شود كه معلم خوبي هم باشم. آموزش فن خودش را طلب مي‌كند. دخترم نقاشي مي‌كند و پسرم به كارهاي خلاقه اهميت مي‌دهد. يك استاد در كنار آموزش بايد روان‌شناسي بداند، چرا كه بچه‌ها به دليل صداقت و صافي و پاكي دل، هر چه را كه دوست داشته باشند به تصوير مي‌كشند.

چگونه مي‌‌شود بچه‌ها را به اين مسير هدايت كرد؟

بايد فضاي كار را برايشان مهيا كنيم. تنها كاري كه بايد كرد اين است كه تنوع‌ها و  جنس‌ها را افزايش دهيم. آنقدر به ابزار و جنس تنوع بدهيم كه خود كودك راهش را پيدا كند. ابزار را زياد كنيد. حتي اگر روي ديوار به نقاشي كشيدن پرداخت به او تشر نزنيد. بگذاريد دستانش را جوهري كند. خوب، بعداً دست‌هايش را مي‌شوييم. چه اشكالي دارد؟ برخورد با او روحش را محصور مي‌كند و قوه تخيلش را مي‌خشكاند.

كار گروهي چه ميزان در رشد خلاقيت او مؤثر است؟

اگر با هدف رقابت سالم انجام گيرد به نظرم سرانجام مثبتي خواهد داشت. اما اين را بايد بپذيريم كه ما مردم عادلي نيستيم. نمي‌توانيم در قضاوت‌هايمان عدالت را رعايت كنيم. فرهنگ عدالت را نداريم. نمونه‌اش دانشگاه آزاد است كه زماني مرا به خاطر دو ترم بدهكاري تحصيلي از دانشگاه اخراج كردند. سه جا كار مي‌كردم و شب تا صبح پروژه‌هاي دانشگاهي را انجام مي‌دادم. با عشق كار مي‌كردم، اما سيستم مرا نمي‌خواست.

عده‌اي از دانشجويان معتقدند كه در داخل كشور به هنرشان بهايي داده نمي‌شود و بهترين راه خروج از كشور است، نظر شما چيست؟

به اين نظر بايد از دو جنبه نگاه كرد. يك جنبه آن اين است كه طرف زحمتي نكشيده و كسي او را تحويل نمي‌گيرد، پس مي‌گويد جامعه بد است و شرايط ناهموار است. اما خلاف اين وضعيت نيز وجود دارد؛ كسي زحمت كشيده است اما او را درون بازي‌هاي گروهي و باندبازي‌هاي هنري راه نمي‌دهند، بنابراين چاره‌اي ندارد جز اين كه كشور را ترك كند.

خودتان سعي در رفتن نداشته‌ايد؟

قلباً نمي‌خواهم بروم. اما وقتي فضا بسيار سنگين مي‌شود، گاهي من هم از اين حرف‌هامي‌زنم.

به نظرتان مردم چقدر با هنر احساس قرابت مي‌كنند؟

سؤال سختي است. نياز به فكر دارد. اما مي‌توانم نمونه‌اي را برايتان مطرح كنم. همين گالري خودم را تماشا كنيد، البته به دليل كمبود وقت تبليغ فراواني براي آن نشده است اما كلاً در روز بيشتر از چهار بازديدكننده ندارد. اين نشان از آن دارد كه اين‌روزها نگاه جالبي به آثار هنري وجود ندارد. اما قبلاً در 12 گالري انفرادي كه برپا كردم فضاهاي بازتري وجود داشت و بازديد و خريد آثار هم جدي‌تر دنبال مي‌شد. البته الان نوعي مافياي هنري هم دستي بر جريان برپايي پرسود گالري‌ها دارد. اگر با يك صاحب گالري رابطه نزديك و زيرميزي داشته باشي و جزء باند باشي مي‌تواني اميدي به فروش آثارت داشته باشي كه مشتري‌هاي خوب و خوش‌تيپ سراغت بيايند، در غير اين صورت تنها وقتت را تلف كرده‌اي.

دل نگراني شخصي شما چيست؟

آينده زن و فرزندانم.

خانواده‌ شما به نقاشي و كارتان چگونه نگاه مي‌كنند؟

مي‌گويند اين‌ها چيست كه مي‌كشي؟! بايد بدانيد، اينها درد دل‌هاي هنرمندي است كه نيمي از عمرش را نقاشي كشيده است. شايد عجيب باشد، اما بايد گفت. 260 هزار تومان پايه حقوق و 150 هزار تومان اضافه كار من است، 400 هزار تومان هم اجاره‌خانه مي‌دهم. خوب، زن و فرزندانم اين وضعيت را لمس مي‌كنند و آنچه از هنر من به آنها مي‌رسد همين است. همسرم معتقد است كار بيهوده‌اي انجام مي‌دهم. براي كشيدن يك نقاشي، فقط چهارچوب و پارچه‌اش‌ 100‌هزار تومان خرج بر مي‌دارد. با اين اوضاع آيا اگر بخواهم براي دل خودم نقاشي بكشم، مي‌توانم؟! آيا هنرمند بايد براي ارتقاء سطح هنري‌اش دغدغه خريد قلم، رنگ و بوم و پارچه داشته باشد؟!

از كارم اصلاً پشيمان نيستم چرا كه با عشق كار كردم اما آمادگي دارم تا اين سخنان را هر كجا كه باشد در هر نهاد و مقابل هر مقامي فرياد بزنم.  

 

 

شنبه 10 بهمن 1388 - 14:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری