پنجشنبه 2 اسفند 1397 - 7:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ريحانه فتحي ثاني

 

خرمشهر در آيينه خاطرات يك زن

 

«معصومه رامهرمزي» وقتي نگارش كتاب را آغاز كرد، فكر مي‌كرد خيلي از جزئيات آن زمان را فراموش كرده باشد ولي زمان نوشتن خاطرات چشمانش را روي هم گذاشته و دوباره تمام جزئيات را به ياد مي‌آورد؛ به گونه اي كه انگار تمام صحنه‌ها دوباره تكرار مي‌شدند، چرا كه تمام آن‌چه در زندگي ما رخ داده در شعور باطني ما باقي مي‌ماند.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، «يكشنبه آخر» خاطرات يك زن رزمنده است كه شاهد مرگ پدر در دوران نوجواني بوده و مرارت هاي فراواني را متحمل شده و با شروع جنگ پا به جبهه مي‌گذارد و تا پايان جنگ، عمر و بهترين لحظات زندگي‌اش را صرف كمك به رزمندگان مي‌كند.

مهم‌ترين انگيزه وي براي نگارش اين كتاب، نگاه موضوعي به دفاع مقدس، حفظ خاطرات و مستنداتي كه مي‌تواند گوشه‌اي از اتفاقات جنگ را به شكل واقعي نشان دهد و  نقل روايت و خاطره بود.

رامهرمزي كه در زمان جنگ، 14 سال داشت، دراين كتاب جنگ را از نگاه يك دختر 14 ساله مورد بررسي قرار داد كه نتيجه آن حفظ واقعيات دفاع مقدس شد.

«يكشنبه آخر» يك روايت داستاني است، نه يك روايت گزارشي وي در نگارش اين كتاب تلاش كرده است، درعين خواندني بودن، روايت فداي عناصر داستاني نشود.

اگر كتاب را خوانده باشيد، متوجه مي‌شويد كه از بازگشت به گذشته زياد استفاده كرده، نويسنده از اين تكنيك به دو دليل استفاده است، در بيان  دليل اول بايد گفت، وي نمي‌خواست خواننده از فضاي سنگين جنگ خسته شود و دوم اينكه به كساني كه جنگ را از بيرون مي‌نگرند، بگويد بچه‌هاي جنگ هر يك گذشته و پيشينه‌اي داشتند كه عكس العمل‌هايشان به اتفاقاتي كه در جنگ رخ داده، به گذشته، خانواده و نوع تربيت آنها بستگي دارد.

رامهرمزي در توضيح مستند بودن و پرداختن زياد به جزئيات و حاشيه‌ها در اين اثرمي‌گويد: بسياري از منتقدان اين اثر كه البته بسيار براي من محترمند، معتقدند وقتي خواننده به عمق داستان رفته و در اوج آن قرار مي‌گيرد، ناگهان به نكات و موضوعاتي برخورد مي‌كند كه ارتباط او را با داستان قطع مي‌ كند و من در جواب آن‌ها مي‌گويم اين موضوع در نگارش كتاب براي من مهم نبوده و من نمي‌خواستم جزئيات تاريخي فداي عناصر داستاني شود؛ چرا كه اين كتاب مي‌تواند به عنوان يك مرجع تاريخي مورد استفاده قرار بگيرد. در حقيقت دوستان بخش داستاني كار را به بخش روايي آن ترجيح مي‌دهند ولي من بخش روايي را در اولويت قرار مي‌دهم.

اما نقدي كه از خود دارم اين است كه مي‌توانستم با تمهيدات زباني و نگارشي، مسايل را به گونه‌اي با هم تلفيق كنم كه جزئيات به بخش داستاني لطمه اي وارد نكنند. به طور مثال در جاهايي كه به بيان جزئيات زياد نياز بود، آنها را در پاورقي يا فصل خاصي مي‌آوردم كه فكر مي ‌كنم در اين كار كوتاهي كردم.

همچنين، وي در توضيح  حس‌هاي فيزيكي بكار رفته در كتاب، مي‌گويد: من فردي احساساتي هستم و مسايلي كه در كتاب آمده، از وجودم نشات گرفته‌اند، اما چينش مطالب كنار هم به صورت صحيح بسيار دشوار است، زيرا اگر يك حس فيزيكي در جاي نامناسبي از مطالب استفاده شود، تاثيرگذار نخواهد بود، به همين خاطر 3 الي 4 بار كار را بازنويسي كردم تا موضوع جرعه جرعه به كام مخاطب ريخته شود.

رامهرمزي در اين كتاب به‌دليل تاثيرگذاري سنگين و گاه دردآور مسائل مربوط به جنگ ازبيان طنزآميز در فضاي كتاب براي ايجاد جاذبه استفاده كرده تابا  تلفيق زمان حال و گذشته و بيان خاطرات طرب‌ناك در ميان خاطرات دردناك، متن را براي خوانده تحمل‌پذير كرده است.

رامهرمزي سخت‌ترين بخش نگارش كتاب را توصيف شهادت برادرش مي‌داند ولي در عين‌حال به نظر خودش نقطه اوج كتاب را نيز شب شهادت اسماعيل (برادرش) مي‌داند، اسماعيل 16ساله بود و در حالي كه فقط 2 سال از او  بزرگ‌تر بود به شهادت رسيد، محور اصلي كتاب، شخصيت و ياد اسماعيل است.

وي درباره نفش حضور زنان در ايام جنگ براين باور است كه در آن زمان زنان و مردان دوش به دوش هم جنگيدند. حضور فيزيكي و معنوي در جبهه باعث تقويت روحيه رزمندگان مي‌شد و آنهايي هم كه حضور نداشتند، فرزندان و همسرانشان را به جبهه فرستادند و تنهايي و سختي را به جان خريدند.

وي درباره  نقش نويسنده در ترويج فرهنگ ايثار و نفي جنگ ستيزي در جامعه، مي‌گويد: تا قبل از چاپ كتاب ديد روشني نسبت به كار خود نداشتم ولي اكنون كه كار به چاپ چهارم رسيده، مي‌بينم فرهنگ ايثار خيلي خريدار دارد و نبايد نااميد باشيم و فكر كنيم خلأيي در زمينه فرهنگ ايثار و توجه به آن در جامعه داريم اما بايد واقعيات را گفت و اين واقعيات را خوب مطرح كرد. فرهنگ ايثار ريشه در فطرت انسان دارد و مفاهيم زيبا بايد زيبا مطرح شود؛ من سعي كردم از شعاري نوشتن بپرهيزم و قضاوت را به عهده خواننده گذاشتم.

خانم معصومه رامهرمزي خواهر شهيد اسماعيل رامهرمزي در سال 1363 با احمد نوروزي ـاز پاسداران سپاه خرمشهرـ ازدواج كرد و تا به دنيا آمدن اولين فرزندش در سال 1365 به امدادگري مجروحان جنگ پرداخت. پس از آن تا پايان جنگ در خياط خانه صلواتي هلال‌احمر اهواز به فعاليت‌هاي پشتيباني مشغول بود. او هم‌اكنون دبير است و با خانواده‌اش در تهران زندگي مي‌كند.
كتاب حاضر در 12 بخش نگاشته شده و در پايان نيز آلبومي از عكس‌هاي يادگار رازهاي شرح داده شده در كتاب و اسناد مربوطه تقديم خوانندگان شده است.  

اين نويسنده ايده اوليه كتاب را از سه دفترچه خاطرات زمان جنگ خود كه حوادث و اتفاقات روزانه را در آنها مي‌نوشت گرفت، اما بازنويسي اصلي آن را از سال 80-79 آغاز و درسال 82 به اتمام رساند و اواخر سال 82 نيز، چاپ اول كتاب نيز از سوي انتشارات سوره مهر وابسته به سازمان تبليغات اسلامي، به بازار آمد.

در پايان بايد گفت: اگر نقش زنان و دختران در جنگ تحميلي بيشتر از مردان نباشد، كمتر نيست. كم توجهي به نقش زنان رسالت آنان را در جامعه سنگين‌تر مي‌كند.

 

 

چهارشنبه 7 بهمن 1388 - 9:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری