چهارشنبه 22 آبان 1398 - 7:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

پژوهشي در رسم المصحف

 

پژوهشي در رسم المصحف

شيوه‌هاي علامت‌گذاري در قرآن كريم

مؤلف: حسن تفكري

نوبت چاپ: سوم تابستان 1388

انتشارات تلاوت وابسته به سازمان دارالقرآن‌الكريم

موضوع رسم المصحف يا رسم‌الخط ويژه قرآن كريم همواره مورد توجه انديشمندان، قرآن‌پژوهان و دانشمندان علوم اسلامي بوده زيرا كه از صدر اسلام تاكنون مسلمين بر صيانت و حفظ قرآن كريم، كلمات و حتي حروف آن اهتمام و حساسيت داشته و آن را امري واجب و وظيفه‌اي خطير براي خود مي‌شمردند. به همين جهت بزرگان فرق و مذاهب مختلف اسلامي در اين عرصه كتاب‌هاي متعددي نوشته‌اند.

مطالب كتاب حاضر در پنج فصل تنظيم گرديده كه فصل اول آن به شرح مختصري از پيدايش خط و سير و تحول و تطور آن تا خط عربي، اختصاص دارد و عنداللزوم تصاويري نيز از خطوط مختلف آورده شده است.

خط در لغت به معاني مختلفي آمده كه از جمله آن‌ها مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: نوشته، سطر، زمين يا آنچه آدمي بكند يا خط بكشد، شيار بر روي زمين، محله، پاره‌خط هندسي، خط‌‌هاي كف دست، خط آتش، موي صورت (خصوصاً موي صورت نوجوان).

مؤلف كتاب تعليم خط درباره معناي خط آورده است: «خط از نظر لغت با قلم نوشتن است و با كتابت و تحرير و رقم به يك معني است. همچنين با سَطْر و زَبْر كه به صيغه مفعولي در زبان فارسي رايج است (مسطور و مزبور) مساوي است».

همچنين از خط به عنوان «لسان‌اليد» (يعني زبان دست)، سفير عقول و قيد علوم و مانند آن‌ها تعبير شده است.

به طور كلي در اين فصل در رابطه با پيدايش خط دو نظريه مطرح است اول اينكه خط توفيقي است و دوم اينكه خط توفيقي نيست بلكه بر اثر احساس نياز انسان و بر اساس تجربه او به وجود آمده است.

در ادامه اين قسمت سعي مي‌شود به طور خلاصه سير تحول خط و پيشرفت آن شرح داده شود در اين راستا مي‌خوانيم: هزاران سال پيش كه هنوز انسان لغتي نمي‌شناخت تا حرف بزند. براي آنكه فكر و انديشه خود را نشان بدهد و به ديگران انتقال دهد سعي مي‌كرد با درج نشانه‌ها و علامت‌هايي بر روي خاك و سنگ و چوب، منظور خود را بيان نمايد.

نوع پيشرفته اين نوع خط حدود سه هزار سال پيش از ميلاد در مصر باستان رواج داشته كه آن را هيروگيف مي‌ناميدند.

به نقل از كتاب حاضر، بر اين باورند كه در مصر باستان سه نوع خط رواج داشته است: خط هيروگليفي كه ويژه رجال و شخصيت‌هاي ديني بوده، خط هيراتيك كه نويسندگان دولتي و دفترداران از آن استفاده مي‌كرده‌اند و خط ديماتيك كه خط توده مردم و عمومي بوده و از ساده‌ترين خطوط زمان خود به شمار مي‌رفته است.

درباره خط الفبايي آمده است: اين دوره را مي‌توان دوره تكميل خط نامگذاري كرد كه خطوط اوليه در گذر زمان و پس از تغيير و تحولاتي وارد اين مرحله گرديده است كه مورخين عقيده دارند واضع اين نوع خط فنيقي‌ها بوده‌اند كه در اثر رفت و آمد و داد و ستدي كه با مصريان داشته‌اند با اقتباس از آنان اين نوع خط را پايه‌ريزي كرده‌اند. همچنين اين خط داراي 22 حرف بوده است.نكته ديگر اينكه خط فنيقي خود منشأ بسياري از خطوط ديگر گرديده كه هم‌اكنون در آسيا، اروپا، و آفريقا، از آن خطوط استفاده مي‌كنند. ضمن اينكه خط چيني منشأ ديگري دارد و خط‌هاي ژاپني و كره‌اي و برخي خطوط ديگر از آن اقتباس شده است.

با در نظر گرفتن اين مطلب كه خط چيني از بالا به پايين نوشته مي‌شود و بسيار مشكل است. در ابتدا پنجاه هزار علامت داشته كه در زبان چيني امروز متروك شده است ولي براي دانشمندان دانستن 9000 علامت ضروري است. در اين خط حروف معيني وجود ندارد و براي هر اسم و كلمه‌اي شكل خاصي نقش مي‌كند تا خواننده در معني آن اشتباه نكند مثلاً واحد را براي خدا و پادشاه يك طور و براي عدد طور ديگري تصوير مي‌نمايند.

همچنين از خطوط قديمي، خط ميخي بوده كه توسط سومري‌ها ايجاد گرديده است كه بين 1600 تا 2000 علامت داشته و بعداً كه بابلي‌ها و آشوري‌ها از آن استفاه كردند تعداد علامات آن به 600 تا 800 علامت تقليل پيدا كرد. سومري‌ها از راست به چپ مي‌نوشتند اما بابليان نخستين كشوري هستند كه از چپ به راست نوشتند.

نكته آخر اينكه، پس از آنكه خط ميخي از سرزمين آشور و بابل به ايران آمد ايراني‌ها در آن دخل و تصرف كردند و آن را به صورت الفبايي درآوردند.

در قسمت بعدي اين مجموعه ضمن پرداختن به اينكه ريشه بسياري از خطوط، خط فنيقي بوده به بررسي خط كوفي و حجازي پرداخته مي‌شود كه در شبه جزيره عربستان رواج داشته و در صدر اسلام قرآن و بعضي مكتوبات با آن‌ها كتابت مي‌گرديده است.

نكته قابل توجه اينكه فنيقي منشأ چهار نوع خط بوده است كه مشتمل بر خط يوناني، خط عبري، خط مسند كه منشأ خط حبشي گرديده و خود داراي چهارگونه نگاره بوده است (خط صفوي)، (خط ثمودي)، (خط كياني)، (خط حميري) و همچنين خط آرامي.

يكي از خطوطي كه از خط فنيقي الهام گرفته خط آرامي است كه گفته شده 22 حرف داشته است. خط آرامي خط مردم فلسطين و شام بوده و خود ريشه 6 خط ديگر گرديده است (مارسي باستان، هندي، عبري جديد، تذمري، شرياني، نبطي)

طبقه نوشته مؤلف، با توجه به نقشي كه ايرانيان در تكميل و تحسين خط داشته‌اند و همانگونه كه بعداً ذكر خواهد شد كاتبين بسياري بوده‌اند كه قرآن را با خط زيبا كتابت نموده‌اند.

همانگونه كه ذكر شد در زمان قديم (دوره هخامنشيان) نوعي خط ميخي در ايران وجود داشته است كه بيشتر در جهت زينت سنگ‌نبشته‌ها و سكه‌ها به كار مي‌رفته است. اين خط به دليل مشكل بودن نگارش، در نوشته‌ها و مكاتبات عادي مردم استفاده نمي‌شد و مردم از خط آرامي استفاده مي‌كرده‌اند. كاربرد خط آرامي بسيار سهل‌تر از خط ميخي بوده و كم‌كم در زمان هخامنشيان حتي مسكوكات و كتيبه‌ها نيز به خط آرامي نوشته مي‌شده و خط ميخي رواج خود را از دست مي‌داده است.

در دنباله اين مطلب آمده است: در دوره اشكانيان ايرانيان را روي خط آرامي خطي پديد آوردند كه خط پهلوي ناميده شد. با ظهور خط پهلوي، خط آرامي هم متروك و منسوخ گرديد. خط پهلوي داراي 18 تا 25 حرف بوده و از راست به چپ نوشته مي‌شده است.

همچنين در اين مجموعه، خط و كتابت در زمان حضرت رسول، مورد بحث و بررسي اجمالي قرار گرفته است، در اين باب آمده است، در اين زمان غالباً از دو نوع خط استفاده مي‌شده يكي خط كوفي كه براي نوشتن متون مذهبي و قرآن به كار مي‌رفته و ديگري خط نسخ ابتدايي كه معروف به حجازي بوده و بيشتر براي مكاتبات عادي از آن استفاده مي‌شده است.

اما در رابطه با تعداد كساني كه خواندن و نوشتن مي‌دانستند آراء مختلفي بيان شده كه اكثر آن‌ها حاكي از آن است تعداد باسوادان در آن زمان كم بوده  است.

اما از نكات قابل توجه تاريخ اسلام مسئله جنگ بدر و اسارت حدود 70 تن از مشركان است كه پيامبر اسلام (ص) شرايط آزادي كساني كه خواندن و نوشتن مي‌دانستند را منوط به تعليم خواندن و نوشتن به ده كودك فرمودند.

با توجه به اهميت بررسي تاريخ نگارش و جمع‌آوري قرآن كريم و ارتباط آن با بحث رسم‌المصحف در قسمت بعدي اين مجموعه تلاش شده است خلاصه‌اي از چگونگي نگارش، جمع‌آوري و يكسان كردن مصاحف آورده شود تا با بررسي آن‌ها بعد تاريخي پديده رسم‌المصحف روشن‌تر گردد.

جمع‌آوري قرآن در زمان رسول گرامي اسلام (ص) از دو طريق صورت مي‌پذيرفت، يكي حفظ آيات است كه در آن بلافاصله بعد از نزول آيات ابتدا خود پيامبر و سپس محافظان قرآن، نگهداري و جمع‌آوري آن‌ها را در حافظه و سينه خويش به عهده مي‌گرفتند. دومين طريق، نگارش آيات بود، درباره اين موضوع مي‌خوانيم كه با آنكه در زمان رسول اكرم (ص)، بسياري از مردم خواندن و نوشتن نمي‌دانستند اما پيامبر اسلام به نگارش وحي توجه بسياري داشتند به طوري كه عده‌اي از صحابه را كه نوشتن مي‌دانستند براي كتابت وحي انتخاب كردند.

در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه همه كاتبان وحي از نظر صداقت و ايمان در يك حد و مرز نبوده‌اند بنابراين از اين نظر كاتب وحي بودن نمي‌تواند امتيازي براي آنان باشد.

در ادامه درباره ترتيب آيات در سوره‌ها و ترتيب‌ سوره‌ها كتاب حاضر ضمن اشاره به اينكه، ترتيب، نظم و عدد آيات در هر سوره در زمان پيامبر و با دستور آن بزرگوار انجام شده و توقيفي است و بايد آن را تعبداً پذيرفت، به اين مسئله نيز مي‌پردازد كه از نظر بعضي، ترتيب آيات در سوره‌ها توقيفي نبوده و اجتهادي است. دكتر حجتي به نقل از مرحوم محدث نوري آورده است يكي از ادله‌هاي اجتهادي بودن ترتيب آيات و سوره‌ها در قرآن موجود، ترتيب مصحف اميرالمؤمنين است كه آن حضرت در مصحف خود آيات مكي را بر مدني و آيات منسوخ را بر ناسخ مقدم داشت.

گردآوري قرآن پس از رحلت پيامبر، موضوعي است كه در همين فصل به آن پرداخت شده است كه در اين راستا آمده است وصيت پيامبر گرامي اسلام (ص) جمع‌آوري قرآن بود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع شدن قرار نگيرد. در واقع حضرت علي از اين وصيت تبعيت نمود و نخستين كسي بود كه بعد از وفات پيامبر (ص) به جمع‌آوري قرآن مشغول شد. روايت شده آن حضرت ردا بر دوش نگرفت تا اين كه قرآن را جمع كرد نهايتاً پس از شش ماه تلاش پيگير آن حضرت، كار تدوين و جمع‌آوري قرآن پايان يافت.

و در خصوص جمع و تدوين قرآن در زمان ابوبكر مي‌خوانيم: پس از جنگ يمامه كه منجر به شهيد شدن هفتاد تن از حافظين قرآن گرديد، مقام خلافت از ترس اينكه شايد جنگ ديگري براي مسلمانان پيش بيايد و عده‌ ديگري از حافظين قرآن كشته شوند و در نتيجه در اثر از بين رفتن «حمله قرآن» خود قرآن نيز از بين برود، به فكر افتاد سوره‌ها و آياتي را كه تا آن زمان در سينه‌ها و اذهان محفوظ و در صحيفه‌ها مكتوب بود در يك مصحف جمع كند. او براي اين كار زيدبن ثابت را مأمور كرد و زيد به جمع‌آوري قرآن مشغول شد.

در ادامه به ذكر دو نكته پرداخته شد، كه يكي از اين دو نكته اين كه از «حزيمه‌بن ثابت انصاري» كه از طرف پيامبر «ذوالشهادتين» لقب گرفته بود دو آيه آخر سوه برائت بدون شاهد پذيرفته شد. لازم به ذكر است او در تمامي جنگ‌هاي پيامبر حضور داشته و از نزديكان و شيفتگان حضرت علي (ع) محسوب مي‌شد. همچنين آمده است كه او بود كه در جنگ صفين پس از كشته شدن عمار حديثي نقل كرد كه بيان كننده حقانيت حضرت علي(ع) و ستمگر بودن معاويه و گروهي كه در مقابل آن حضرت صف‌آرايي كرده بودند، بود.

علاوه بر مصاحف ذكر شده مصاحف ديگري نيز توسط عده‌اي از بزرگان صحابه جمع و تدوين گرديد كه معروف‌ترين آن‌ها، مصحف عبدالله‌بن مسعود، مصحف ابي‌بن كعب، مصحف مقدادبن اسود، بوده است.

با توجه به اينكه جمع‌كنندگان مصاحف متعدد بودند و در اين جهت با يكديگر رابطه‌اي نداشتند و همچنين از نظر صلاحيت و استعداد و توانايي يكسان نبودند، لذا نسخه هر كدام از نظر روش، ترتيب و قرائت و... يادگيري فرق داشت.

بدين ترتيب در پي نسخه‌برداري‌هاي متعدد، اختلاف در مصحف‌ها و قرائت‌ها پديد مي‌آمد كه نتيجه آن به وجود آمدن اختلافات در ميان مردم بود به طوري كه دامنه اين اختلافات بعضاً حتي به ميادين جنگ نيز كشيده شده بود.

گفتني است اين اختلافات اگر چه در زمان ابوبكر و عمر نيز وجود داشت اما در زمان حكومت عثمان نمود بيشتري پيدا كرد كه در نهايت عثمان با گردآوري آن عده از اصحاب پيامبر (ص) كه در مدينه بودند و مشورت با آنان به يكسان كردن مصاحف، اقدام نمود.

توجه به اين نكته ضروري است كه عثمان براي اين كار چهار تن از خواص خود را برگزيد كه عبارت بودند از: زيدبن‌ ثابت، سعيدبن عاص، عبدالله‌بن زبير و عبدالرحمن‌بن‌حارث بن هشام او خطاب به اين سه نفر كه از قريش بودند گفت اگر با زيدبن ثابت درباره حرفي يا چيزي از قرآن اختلاف پيدا كرديد آن را به لهجه قريش بنويسيد چون قرآن بر طبق زبان و لهجه قريش نازل شده است.

نكته ديگر اينكه آنچه مسلم است قرآني كه هم‌اكنون ما در اختيار داريم همان است كه بر رسول گرامي اسلام (ص) نازل شده و هيچگونه تحريفي در آن صورت نگرفته است.

روايات مختلف نقل شده حاكي از آن است كه كار عثمان در توحيد مصاحف نيز مورد تأييد حضرت علي(ع) بوده است حتي مؤلف كتاب پژوهشي در تاريخ قرآن كريم آورده است سيدطاووس در كتاب «سعدالسعود» خود مي‌نويسد: عثمان قرآن را به رأي حضرت علي(ع) جمع‌آوري كرد.

در فصل بعدي كتاب كه مربوط به رسم‌المصحف است ابتدا ضمن اشاره به تعريف رسم (كه درباره آن آمده است: در لغت به معاني مختلفي آمده است كه از جمله آن‌ها مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: آثار خانه‌اي كه با خاك يكسان شده، چاه آب با خاك يكسان شده- خلاف واقع و غيرحقيقي، امر و دستور، ماليات، علامت و نشان و اثر به انواع رسم‌الخط مي‌پردازد كه يك نوع آن رسم‌الخط قياسي است كه در آن كلمات، مطابق با تلفظ نوشته مي‌شود (مگر برخي موارد استثنايي) به عبارت ديگر اين رسم‌الخط قاعده‌مند است و آن را رسم‌الاملاء نيز مي‌گويند و نوع ديگر رسم‌الخط اصطلاحي است كه درباره آن نوشته شده است «در حقيقت نگارش خاص كلمات قرآن، است». اين رسم‌الخط را رسم‌المصحف يا رسم‌ عثماني يا رسم توقيفي نيز مي‌گويند.

رسم‌المصحف مي‌گويند از آن جهت كه اين نوع نگارش مخصوص مصحف (قرآن كريم) مي‌باشد. رسم عثماني مي‌گويند چون نوع نگارش در قرآني‌هايي كه زمان عثمان تهيه گرديد و به شهرهاي مهم ارسال شد به كار رفته است.

و رسم توقيفي مي‌گويند به دليل آنكه برخي، اين نوع «رسم» را كه مخصوص قرآن است، توقيفي مي‌گويند به طور كلي درباره اين مسئله كه آيا رسم‌الخط توقيفي است و بايد تمامي قرآن‌ها بر اساس رسم‌المصحف كتاب شود يا خير دو نظريه وجود دارد مبني بر اينكه عده‌اي با ذكر دلايل متعدد قباحت از رسم‌ عثماني را لازم مي‌دانند و آن را توقيفي مي‌شمارند در مقابل، برخي نيز رسم‌الخط قرآن را توقيفي نمي‌دانند و لزومي نمي‌بينند كلمات بر طبق رسم‌المصحف كتابت شود.

در ادامه با ذكر ادله بسياري كه در اين قسمت كتاب آورد شده است در يك جمع‌بندي كلي مي‌توان گفت كه مسئله توقيفي بودن رسم‌المصحف منتفي است اما اينكه آيا كتابت قرآن كريم در عصر حاضر به رسم‌الاملاء باشد يا به رسم‌المصحف محل مناقشه است و جاي بحث دارد. طبعاً آراء موافقين و مخالفين در همايش‌ها و يا جلساتي مي‌تواند مطرح شود و بدون حب و بغض و يا جانبداري و تعصب خاصي در مورد آن مي‌توان تصميم‌گيري نمود.

پرواضح است، ذكر دلايلي از قبيل تحريف قرآن يا اختلاف بين شيعه و سني و عدم پذيرش قرآن‌هاي چاپ ايران در ساير كشورها و... نمي‌تواند دلايل قانع‌كننده‌اي باشد. در عصر كنوني با پيشرفت تكنولوژي و رسانه‌هاي مختلف و چاپ ميليون‌ها جلد قرآن كريم در كشورهاي اسلامي و غيراسلامي آيا مي‌توان تصور تحريف قرآن را به ذهن راه داد؟ ضمن آنكه قرآن‌هايي كه تا يك قرن قبل كتابت و يا چاپ مي‌شدند غالباً طبق رسم‌المصحف نبودند و همانگونه كه توضيح داده شد اين مسئله به زمان نسبتاً متأخري برمي‌گردد.

بنابراين آيا كليه مسلمانان، طي قرن‌هاي متمادي (كه قرآن‌ها بر اساس رسم‌المصحف كتابت نمي‌شدند) به خطا رفته‌اند؟ چگونه مي‌شود تصور نمود كه قرآن در قرون گذشته تحريف نگرديده اما هم‌اكنون ممكن است تحريف گردد در صورتي كه در گذشته امكان نشر قرآن بسيار محدود و وابسته به كتابت آن توسط خوشنويسان بوده است ولي اكنون قرآن كريم چنان به طور گسترده در اختيار مردم است كه حتي در بسياري از دستگاه‌هاي تلفن همراه نيز آيات قرآن كريم درج گرديده و نرم‌افزارهاي متعددي حاوي كل قرآن كريم به صورت صوتي و تصويري تهيه و در اختيار عموم قرار گرفته است تا مردم به ساده‌ترين روش ممكن امكان بهره‌برداري از آيات نوراني قرآن كريم را داشته باشند.

بنابراين چگونه مي‌توان تصور كرد كه اگر «الصالحات» به صورت «الصلحت» نوشته نشود قرآن ممكن است تحريف شود!! در عصري كه عده‌اي فرصت‌طلب و دشمن خدا و اسلام و قرآن به تقليد از سبك قرآن و به زعم خود آياتي را ساخته و با استفاده از امكانات رسانه‌اي و اينترنت آن‌ها را منتشر كرده‌اند آيا نوشتن «الف» جا افتاده بعضي كلمات، تحريف محسوب مي‌شود؟

در دنباله همين فصل به قرآن‌هاي مصري (عربي) پرداخته شده و نمونه‌هايي از آن‌ها ذكر شده است در اين باره آمده است، منظور از اين قرآن‌ها، قرآن‌هايي است كه طبق روش مصري كتابت و علامت‌گذاري شده است. مضاف بر اينكه هيئتي از علماء «الازهر» مصر در حدود سال 1337 هـ.ق قرآني را تهيه كردند كه كتابت آن بر اساس اقوال علماي رسم، تنظيم گرديده بود و در موارد اختلافي قول سليمان‌بن نجاح، (يكي از اين علماي رسم) و شاگرابوعمر و داني بوده است بر قرل داني ترجيح داده شده بود. اين قرآن به قرآن اميري مصر مشهور گرديد و علامت‌گذاري و ضبط آن نيز به شيوه خاصي بود كه از آن به عنوان شيوه مصري ياد مي‌شود. در سال‌هاي اخير عثمان طه، خطاط مشهور سوري قرآني كتابت نمود كه رسم و ضبط آن براساس قرآن اميري بود.

مطلب ديگر اينكه قرآن‌هايي كه در هندوستان يا پاكستان و همچنين برخي از كشورهاي شرق آسيا چاپ مي‌شود بر اساس شيوه خاصي از كتابت و علامت‌گذاري است كه به شيوه هندي معروف است. در اين قرآن‌ها كلمات بر اساس رسم‌المصحف كتابت گرديدهاند اما در حذف الف‌ها ظاهراً بر اساس قول «داني» عمل شده است زيرا بسياري از كلماتي كه در قرآن‌هاي مصري با حذف الف كتابت گرديده در اين قرآن‌ها به اثبات الف نوشته شده است.

با اشاره به اينكه خط اين قرآن‌ها نسخ هندي است و كلمات بسيار ضخيم و درشت نوشته شده است بنابراين از نظر هنر خوشنويسي در سطح پايين‌تري از قرآن‌هاي ايراني، مصري و تركي قرار دارند. كه در اين فصل و فصل‌هاي بعدي از اين نوع قرآن‌ها با عناوين، قرآن‌هاي هندي، روش هندي، قرآن‌هاي پاكستاني و قرآن‌هاي شبه قاره ياد شده است.

ضمن اينكه در رابطه با قرآن‌هاي ايراني نيز، نوشته شده است: اين قرآن‌ها طبق روش ايراني كتابت و علامت‌گذاري شده است كه نمونه‌ بارز اين قرآن‌ها، قرآن‌هاي كتابت شده توسط خطاطاني چون احمد نيريزي ارسنجاني، وصال شيرازي و از متأخرين احمد نجفي، مصباح‌زاده، طاهر خوش‌نويس، حسن هريسي، محمود اشرفي و... مي‌باشد. با ذكر اين مطلب كه قرآن‌هاي ايراني معمولاً طبق رسم‌المصحف كتابت نگرديده‌اند اما كتابت برخي از كلمات نيز بر اساس رسم‌المحصف مي‌باشد كه به آن‌ها اشاره شده است.

همچنين آمده است قرآن‌هايي كه در كشور تركيه كتابت گرديده‌اند معمولاً در رسم‌ و ضبط كلمات شيوه خاصي دارند كه به تركي يا عثماني معروف است.

با ذكر اين نكته كه رسم كلمات در اين قرآن‌ها تقريباً مانند قرآن‌هاي ايراني است اما در ضبط كلمات از شيوه خاص (تركيبي از ايراني و مصري) پيروي شده است.

مواردي كه در بخش بعدي به آن‌ها پرداخته شده است شامل چهار قسمت مي‌باشد: حذف و زيادت كه در رسم عثماني كلمات فراواني مشاهده مي‌شود كه از آن‌ها حرفي حذف گرديده و يا به آن‌ها حرفي اضافه شده است. در مجموع حروف محذوفه عبارتند از «الف»، «ياء»، «واو»، «لام» و «نون» و حروف اضافه شده نيز «الف»، «ياء» و «واو» مي‌باشند.

قسمت دوم ابدال مي‌باشد كه در لغت به معني تبديل كردن و در اينجا به معني تبديل حرفي به حرف ديگر يا تبديل شكل حرف مي‌باشد.

در ادامه اين مطلب به موارد ابدال مي‌پردازد كه مشتمل بر ابدال الف به واو.

ابدال الف به ياء، ابدال ياء به الف، ابدال تاء مربوطه به تاء مبسوطه (ت) و ساير موارد. درباره ابدال الف به واو مي‌خوانيم: ابدال «الف» به «واو» در كلماتي است كه به جاي نوشته شدن با «الف» با «واو» كتابت شده‌اند. اين گونه كلمات در قرآن كريم بعضاً فقط با «واو» كتابت شده‌اند و در مواردي هر دو شكل كتابت (هم با الف و هم با واو) مشاهده مي‌گردد.

قسمت سوم به موضوع مقطوع و موصول، اختصاص دارد. بدين ترتيب كه همانگونه كه در زبان فارسي برخي كلمات گاهي سرهم (متصل) و گاهي به صورت جدا (منفصل) نوشته مي‌شوند مانند مي‌شود (ميشود)، مي‌رساند (ميرساند)، ان‌شاءالله (انشاءالله) (كه البته متصل نوشتن اين كلمات غلط مي‌باشد.)

در قرآن كريم نيز كلمات متعددي مشاهده مي‌شود كه گاهي متصل و گاهي منفصل نوشته شده‌اند. كه از اين كلمات گاهي به عنوان «سرهم» و «جدا» گاهي «متصل» و «منفصل» و گاهي «مقطوع» و «موصول» نام برده مي‌شود كه منظور يكي است. اين گلمات به دو دسته تقسيم مي‌شود يكي كلماتي كه به علت رابطه صوتي متصل نوشته مي‌شوند (حرفي حذف مي‌شود). ودوم كلماتي كه بدون رابطه صوتي متصل نوشته مي‌شوند (هيچ حرفي حذفي نمي‌شود).

مضاف بر اينكه در كلماتي كه به علت رابطه صوتي متصل نوشته مي‌شوند معمولاً ادغام صورت مي‌گيرد.

و قسمت چهارم و آخرين قسمت به موضوع «همزه» (احكام همزه) مي‌پردازد.

به باور نويسندگان اين مجموعه بحث درباره همزه بسيار گسترده است و دانشمندان زبان عربي نظرات فراوان و گوناگوني در رابطه با آن ارائه نموده‌اند. بعضي الف را همان همزه دانسته‌اند و برخي الف و همزه را دو حرف مستقل به حساب آورده‌اند.

اما به نظر مي‌رسد رأي گروه اول صحيح‌تر باشد چرا كه به بيان كتاب حاضر، اگر الف را به عنوان صداي فتحه كشيده (يا حرف مد) بخواهيم حرف مستقلي در نظر بگيريم حروف مستقل مطرح شوند.

همچنين نوشته شده است كه علامت همزه‌اي كه مأخوذ از رأس «ع» مي‌باشد در مصاحف اوليه و مصاحف عثماني وجود نداشته و بعداً ابداع گرديده است اما به اعتقاد نويسندگان اين مجموعه اين دليل بر اين مطلب نمي‌شود كه در زبان عربي آواي همزه نيز وجود نداشته و مردم آن را نمي‌شناخته‌اند بلكه همزه از همان ابتدا وجود داشته و ليكن با عنوان همزه شناخته نمي‌شده و در حقيقت مردم آن را با نام الف مي‌شناخته‌اند.

در ادامه اين مطلب دلايلي كه به اين مسئله دلالت دارد را ذكر كرده است كه از آن جمله اين نكته است كه تاريخ ابجدي زبان عربي دلالت مي‌كند بر اين كه الف در اصل همان اسم «همزه» است.

قاعده كلي در املاي معاصر عربي آن است كه همزه در اول كلمه به شكل الف نوشته مي‌شود كه در واقع شكل اصلي همزه مي‌باشد.

موارد متعددي درباره همزه در اين كتاب آورده شده است كه يكي از آن‌ها نگارش همزه بدون پايه است. در اين راستا مي‌خوانيم: در قرآن كريم كلماتي را مشاهده مي‌كنيم كه همزه بدون پايه نوشته شده است. اين حالت در كلماتي كه حروف قبل و بعد از همزه به هم متصل نشده‌اند مانند: (جاءَت) و كلماتي كه حروف قبل و بعد از همزه به هم متصل شده‌اند مانند: (شَطْئهُ) مشاهده مي‌شود.

در فصل چهارم از اين مجموعه سعي شده است انواع علامتگذاري در قرآن‌هاي رايج مورد بررسي قرار گيرد. اما پيش از آن تاريخچه و پيشينه وضع علائم و حركات و نقطه‌گذاري توضيح داده شده است.

رسم‌الخط مصاحفي كه در زمان عثمان تهيه شده بود، خالي از هر نوع اعراب و علائم و حتي نقطه بود. البته كليه مكتوبات و نگارش‌هاي عرص جاهلي نيز چنين بودند و در حقيقت خط عربي اين ويژگي را از خط نبط و شرياني به ارث برده بود، به عبارتي مي‌توان گفت رسم‌الخط عثماني در واقع نمايانگر واقعيت كتابت عربي در آن مي‌باشد كه بسيار ساده و ابتدايي بوده است.

در هر حال قرائت از روي چنين مصاحفي براي اعراب كه داراي حافظه قوي بودند و شيوا سخن مي‌گفتند و همچنين با رموز فصاحت و بلاغت قرآن آشنا بودند كار سختي نبود ضمن آنكه آنان به مدد حافظه قوي خود بسياري از آيات قرآن را به خاطر سپرده بودند و باآيات قرآن كريم مأنوس بودند.

اما به تدريج با گسترش فتوحات اسلامي و گرويدن اقوام ديگر به دين مبين اسلام و آميخته شدن عرب و عجم زمينه بروز خطا در زبان عربي به وجود آمد ضمن آنكه زبان عربي نيز در گويش‌ها و لهجه‌هاي مختلف با يكديگر فرق داشت لذا مردمي كه با زبان عربي بيگانه بودند، طبيعي بود كه در سخن گفتن به آن زبان و حتي قرائت قرآن دچار لغزش شوند. بنابراين بر افراد دورانديش بود تا در اين زمينه چاره‌جويي نمايند.

مشهور است اولين كسي كه با راهنمايي حضرت علي (ع) اقدام به اعراب‌گذاري قرآن كريم نمود، ابوالاسود دؤلي بود.

هم‌چنين گفته مي‌شود كار نقطه‌گذاري بين سال‌هاي «26 تا 53 هـ.ق» انجام گرفته است لازم به ذكر است بعضي از صاحبنظران عقيده دارند نقطه‌گذاري انجام شده توسط ابوالاسود فقط شامل اعراب آخر كلمات بوده، و حركات همه حروف كلمه تعيين نگرديده است.

در قسمت بعدي اين مجموعه انواع علامت‌هايي كه در قرآن‌هاي مختلف مشاهده شده است، شرح داده شده و درباره شيوه‌هاي علامت‌گذاري در قرآ‌ن‌ها مطالبي مختصراً ذكر گرديده است به اين ترتيب شيوه‌هاي علامت‌گذاري در قرآن مجيد، شيوه ايراني، شيوه مصري (عربي)، شيوه هندي (پاكستاني)، شيوه تركي (عثماني) و شيوه مغربي، است.

درباره مشخصات كلي شيوه ايراني آمده است اين نوع علامت‌گذار همانگونه كه از اسم آن پيداست، در ايران مرسوم است و علامت‌گذاري قرآن‌هاي كتابت شده در قرون گذشته (مانند خط نيريزي- ارسنجاني- وصال و...) و قرآن‌هاي كتابت شده در اواخر قرن چهاردهم هجري (مانند خط طاهر خوشنويس- مصباح‌زاده- حسن هريسي- خالقي زنجاني و...) بر اساس اين شيوه علامت‌گذاري گرديده‌اند. با ذكر اين مطلب كه وجه مشخصه اين نوع علامت‌گذاري، مانند فتحه كشيده (الف مدي) مي‌باشد كه به صورت الف مقصوره قبل از الف ممدوده نوشته مي‌شود مانند: قالَ، نازُ، مالِكَ كه اين نوع علامت‌گذاري مخصوص شيوه ايراني است و در ساير شيوه‌ها ديده نمي‌شود (البته به صورت پراكنده در قرآن‌هاي تركي نيز مشاهده مي‌شود كه ظاهراً در اثر اشتباه خطاط مي‌باشد)

از موارد ديگري كه درباره اين شيوه (ايراني) آورده شده است، حروف ناخوانا است كه درباره آن آمده است: در شيوه علامت‌گذاري ايراني، علامت‌ خاصي براي مشخص نمودن حروف ناخوانا وجود ندارد به همين دليل ممكن است اشخاصي كه تسلط كافي به زبان عربي ندارند در خواندن بعضي كلمات دچار مشكل مي‌شوند.

اُولي- حرف واو خوانده مي‌شود

اُولي- حرف واو خوانده نمي‌شود

در ادام مي‌خوانيم: هم‌اكنون در اكثر كشورهاي عربي خاورميانه، قرآن‌هايي متداول و مرسوم است كه به شيوه مصري علامت‌گذاري گرديده‌اند، نمونه بارز اين شيوه قرآن كتابت شده توسط عثمان طه است كه علامت‌گذاري آن مانند قرآن اميري مصر مي‌باشد كه با توجه به قدمت قرآن اميري مصر، مشخص است كه الگوي عثمان طه در رسم و ضبط كلمات قرآن مذكور بوده است.

درباره شيوه علامت‌گذاري هندي (پاكستاني) ذكر اين نكته لازم است كه اين نوع علامت‌گذاري در كشورهاي شبه قاره از قبيل پاكستان مشاهده مي‌شود و همچنين در استان‌هاي شرقي ايران نيز، قرآن‌هايي با علامت‌گذاري هندي (كه بيشتر چاپ پاكستان هستند) ديده مي‌شود و مردم با آن آشنا هستند. در واقع اين نوع علامت‌گذاري ضمن آنكه شباهت‌هايي به شيوه‌هاي ايراني و مصري دارد ولي از جنبه‌هايي نيز با آن متفاوت است.

وجه مشخصه اين نوع علامت‌گذاري، درج علامت سكون بر روي واو مدي و ياء مدي در كليه موارد مي‌باشد. به عبارتي در هر جا كه اين دو خوانده مي‌شود، بر روي آن‌ها سكون نوشته شده و در مواضعي كه خوانده نمي‌شود، علامتي بر روي آن درج نگرديده است واو مدي- قالُوا، قُولُوا- تُوبُوا، اُوْلي، واو ناخوانا- اولئكَ، اُولي

در ادامه اين فصل به شيوه علامت‌گذاري تركي اشاره شده است، نكته حائز اهميت در اين بحث اينكه مصاحف چاپ شده در كشورهاي تركيه و بعضاً عراق نيز در نوع علامت‌گذاري داراي شيوه خاصي هستند كه به شيوه تركي يا عثماني معروف است. كه در اين قسمت به بررسي اين نوع علامت‌گذاري پرداخته شده است.

نكته ديگر اينكه علامت‌گذاري اين قرآن‌ها اگر چه در يك ديد كلي شبيه هم مي‌باشند اما در مواردي نيز با يكديگر فرق دارند بنابراين ممكن است برخي از موارد و ويژگي‌هايي كه ذكر خواهد شد در همه قرآن‌ها صدق نكند و سعي شده است كه مواردي كه اختلافي است تذكر داده شود.

نويسنده همچنين در ادامه متذكر شده است در بررسي اين نوع علامت‌گذاري بيشتر از قرآن كتابت شده توسط مصطفي نظيف معروف به «قدرغه‌لي» استفاده شده است.

دنباله اين مطلب به شيوه علامت‌گذاري مغربي اختصاص دارد و عنوان مي‌كند كه اين نوع علامت‌گذاري بيشتر در كشورهاي شمال غربي آفريقا رايج است و در نحوه علامت‌گذاري، با آنچه كه تاكنون ذكر گرديه شده، كاملاً متفاوت است به طوري كه قرائت از قرآن‌هايي كه طبق اين روش علامت‌گذاري گرديده‌اند براي اهل مشرق بسيار مشكل مي‌باشد ضمن آنكه كتابت اين قرآن‌ها نيز بر اساس روايت ورش يا قالون از نافع مي‌باشد.

در تحليل و بررسي كلي مي‌توان گفت: اگر از شيوه علامت‌گذاري مغربي كه در ميان ما مرسوم نيست صرف نظر كنيم، با يك برري كلي در علامت‌گذاري به شيوه‌هاي ايراني و مصري و پاكستاني و تركي، درمي‌يابيم هيچكدام از اين روش‌ها، ايده‌آل و بدون عيب و نقص نيستند.

با توجه به موارد ذكر شده و متداول بودن تدريس شيوه ايراني در جلسات و كلاس‌هاي آموزشي قرآن كريم به نظر مي‌رسد اگر اصلاحاتي در روش علامت‌گذاري ايراني انجام پذيرد و نقاط ضعف آن برطرف شود. بهترين شيوه علامت‌گذاري براي قرآن‌هايي كه در كشور چاپ مي‌شود باشد. توجه به اين نكته لازم است كه در سال 82، سازمان دارالقرآن كريم در جهت رسيدن به هدف فوق اقدام به تهيه قرآني نمود كه از آن با عنوان قرآن رسم‌الاملاء يا سهل‌القرائه ياد مي‌شود.

گفتني است كه قرآن مذكور با ايجاد تغييراتي در رسم و ضبط قرآن به خط عثمان طه تهيه شده است كه علاوه بر دارا بودن ويژگي‌هاي خوب آن (مانند ختم آيات در انتهاي صفحات و...) رسم و ضبط آن به گونه‌اي تنظيم گرديده كه با قرآن‌هاي مرسوم در ايران و آموزش‌هاي ارائه شده در جلسات مطابقت دارد.

فصل آخر اين مجموعه به كتابت قرآن و تحول هنر خوشنويسي اختصاص دارد كه در اين باره مي‌خوانيم: خوشنويسي و كتابت قرآن كريم از قديم‌الايام مورد توجه مسلمين بوده است.

درصدر اسلام با توجه به علاقه‌مندي مردم به بهره‌گيري از آيات نوراني قرآن نسخه‌هاي متعددي كتابت گرديد كه بسياري از آن‌ها مصاحف شخصي بودند. آنان كه توان اين كار را داشتند خود به كتابت قرآن اقدام مي‌نمودند و كساني كه توان اين كار را نداشتند از ديگران مي‌خواستند تا براي آنان نسخه‌اي تهيه نمايند.

يكي از مهم‌ترين علت‌هاي توحيد مصاحف، همين نسخه‌برداري‌هاي متعدد بوده است كه متأسفانه اختلافات فاحشي با يكديگر داشته‌اند اما كار نسخه‌برداري و استنساخ بعد از توحيد مصاحف نيز متوقف نگرديد و پس از آنكه مصاحف عثماني به شهرهاي معروف آن زمان ارسال گرديد مسلمين سريعاً اقدام به نسخه‌برداري از روي آن‌ها كردند.

نكته ديگر اينكه به طور خلاصه مي‌توان گفت در قرون اول و دوم و سوم براي نوشتن قرآن از خط كوفي استفاده مي‌گرديده است. در ايران نيز تا قرن هفتم از خط كوفي استفاده مي‌شده است. هم‌اكنون در مراكز مختلف (ايران و جهان) قرآن‌ها بسياري به خط كوفي وجود دارد كه بعضي از آن‌ها منسوب به ائمه اطهار مي‌باشد كه غالباً بر روي پوست نوشته شده‌اند.

گفتني است در اواسط قرن هشتم هنر خط رو به تكامل رفت و سه قلم از خطوط اسلامي به نام‌هاي تعليق و نستعليق و شكسته نستعليق به وجود آمد اين سه خط اگر چه الفباي آن‌ها عربي است اما بايد آن‌ها را از ابداعات ايرانيان دانست.

مطلب ديگر در اين‌باره اينكه قرن سيزدهم از دوره‌هاي برجسته هنر خوش‌نويسي در ايران است در پايان اين فصل فهرست برخي از قرآن‌هايي كه از سال 1364 با مجوز اداره كل نظارت بر چاپ و نشر قرآن كريم چاپ شده‌اند آورده شده است.

اميد است كتاب حاضر مورد استفاده كليه علاقمندان به ويژه مصححين قرآن كريم، خطاطان، ناشران، معلمين و قاريان قرآن كريم قرار بگيرد.

 

 

 

 

چهارشنبه 30 دی 1388 - 15:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری