پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 23:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

معناگرايي نه چندان موفق

 

نگاهي به فيلم‌هاي «استشهادي براي خدا» و «هر شب تنهايي»

 

«استشهادي براي خدا»

استشهادي براي خدا ششمين ساخته عليرضا اميني است. فيلم بر اساس ايده‌اي از محمود آيدن ساخته شده، محمود آيدن كه ايده‌هايش تاكنون باعث ساخته شدن فيلم‌هاي قابل توجهي در سينماي ايران شده (مثل باد ما را خواهد برد) ايده اوليه را در اختيار كارگردان‌هاي مختلف قرار داد. يكي از آن‌ها عليرضا اميني بود كه پيش از اولين فيلمش مي‌خواست آن را بسازد اما نتوانست و اين طرح دوباره بعد از چند سال به دست او رسيد. سپس او به همكاري محمد تنابنده فيلمنامه‌اي بر اساس آن نوشتند. فيلمبرداري از اول بهمن 85 شروع شد و تا شب عيد ادامه داشت. روستاي گدوك جايي بين فيروزكوه و ورسك محل فيلمبرداري بود، روستايي كه جمعيت آن را تنها هشت نفر تشكيل مي‌دهند.

عليرضا اميني فعاليت حرفه‌اي خود را با دستياري كارگردان‌هاي مختلف آغاز كرد. فيلم اول او نامه‌هاي باد اجازه نمايش پيدا نكرد. فيلم دوم و سوم اميني دانه‌هاي ريز برف و كنار رودخانه به شيوه‌اي نامناسب اكران شدند. فيلم چهارم و پنجم او يعني زمان مي‌ايستد و فقط چشماتو ببند هم هنوز امكان نمايش عمومي پيدا نكرده‌اند.

استشهادي براي خدا، داستان پيرمردي (جمشيد هاشم‌پور) است كه پس از بيست سال در جست‌وجوي همسر به روستايش بازگشته، او كه در اثر تهمت‌هاي اهالي روستا به همسرش بدگمان شده و او را ترك كرده حالا كه روزهاي آخر عمر خود را سپري مي‌كند، آمده تا از همسرش حلاليت بطلبد. در اين سفر شيخ (محسن تنابنده) و مخابراتچي (احمد مهران‌فر) و پرستار (ساناز مستوفي) او را همراهي مي‌كنند.

استشهادي براي خدا مضموني مذهبي دارد و بر اساس روايتي ساخته شده كه مي‌گويد اگر چهل مؤمن درباره خوبي شخصي گواهي دهند او پس از مرگ رستگار خواهد شد.

اميني در دل سختي و خشونت يك منطقه سردسير، اميد را مي‌جويد و نياز انسان را به بخشيده شدن و حلاليت طلبيدن به تصوير مي‌كشد. اما با وجود مضمون محترم فيلم، استشهادي براي خدا در چهارچوب همان فيلم‌هاي مذهبي و معناگرايي هميشگي كه در روستا مي‌گذرند، قرار مي‌گيرد. همان ريتم كند زندگي در روستا همراه با يك رواني سرزنده و پسري كه كوشا و البته كمي شيرين عقل است و البته گناهكاري كه بالاخره بخشيده مي‌شود.

بازي جمشيد هاشم‌پور در نقش پيرمرد قابل قبول است. به خصوص اينكه توانمندي جسمي و ظاهري هاشم‌پور به خوبي در تضاد با شكست روحي و افسردگي كاراكتر قرار گرفته و استيصال و پشيماني او را تشديد مي‌كند.

محسن تنابنده در نقش شيخ، بازي بسيار خوبي ارائه كرده است. يك روحاني سرزنده و شوخ كه به شدت واقعي و جذاب است. بازي خوب تنابنده در اين فيلم جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد را در بيست‌ و ششمين جشنواره فيلم فجر (1386) برايش به ارمغان آورد. بازي او در صحنه‌اي كه خندان مي‌خواهد خاطره دوران سربازي‌اش را تعريف كند بسيار تأثيرگذار است. جالب اينجاست كه خنده و شور و شوق او بدون تعريف شدن خاطره در طول فيلم به تنهايي تماشاگر را به وجد مي‌آورد. احمد مهران‌فر هم در نقش يك شخصيت ساده دل كه در ضمن عاشق هم هست بازي معمولي دارد، و البته تا انتهاي فيلم اين سؤال در ذهن تماشاگر باقي مي‌ماند كه اين جوان با آن حالت بومي و بدوي‌اش چگونه لهجه خاصي ندارد و به زبان فارسي سليس حرف مي‌زند؟

«هر شب تنهايي»

رسول صدرعاملي پس از ساخت فيلم «شب» دومين فيلمنامه از مجموعه «شهري كه دوستش داريم» را با عنوان «عطيه» براي ساخت انتخاب كرد. فيلمنامه هر شب تنهايي را كامپوزيا پرتوي و رسول صدرعاملي بر اساس طرحي از اصغر فرهادي نوشته‌اند. ابتدا قرار بود نقش عطيه را هديه تهراني بازي كند و فيلم، اثري كوتاه باشد. با اين حال «عطيه» در فاصله‌اي كوتاه تبديل به يك فيلم بلند سينمايي و عنوانش بدل به «هر شب تنهايي» شد. هديه تهراني از بازي انصراف داد و ليلا حاتمي بازي در نقش عطيه را پذيرفت. حامد بهداد هم براي نقش شوهر انتخاب شد. در روزهاي ابتدايي پروژه قرار بود فيلمنامه يك نقش سوم پر رنگ داشته باشد؛ راننده تاكسي زوج داستان كه در بيشتر مدت همراهشان بود. در مقطعي حرف از بازي داريوش ارجمند هم به ميان آمد و بعد گروه ترجيح داد يك بازيگر محلي براي نقشي كه ديگر چندان در بازنويسي‌ها پر رنگ نبود انتخاب شود. بازيگر نقش كودك گمشده هم از ميان كودكان تركمن انتخاب شد.

«هر شب تنهايي» بيش از هر چيزي از فيلمنامه آسيب ديده است. فيلمنامه ظرفيت يك فيلم بلند سينمايي را ندارد و بيشتر مناسب فيلم كوتاه است. به همين جهت براي آنكه زمان داستان به يك فيلم بلند برسد صحنه‌هايي طولاني و مشابه و با ريتمي كند به فيلم افزوده شده، كه چنين صحنه‌هايي تماشاگر را خسته مي‌كند. صحنه‌هايي مثل دعوا در رستوران يا صحنه جستجو در حرم‌ امام رضا(ع) بيش از حد طولاني هستند اين در حالي است كه چنين صحنه‌هايي جزئيات داستاني مناسبي ندارند و فقط بي‌جهت طولاني شده‌اند. مثلاً نگاه كنيم به صحنه جست‌وجوي ليلا حاتمي به دنبال والدين دختربچه و رابطه عاطفي ميان آن‌ها را، كه هيچ نكته جديد و جالبي ندارد. همان گريه‌هاي بچه گم شده و محبت به او و پيدا شدن نهايي والدين، دريغ از يك نكته خلاقانه و جديد كه به اين حوادث تكراري افزوده شود، از سويي ديگر به واقع عجيب است كه يك رابطه ساده عاطفي ميان عطيه و دختربچه باعث تحولي به اين عميقي در عطيه شود. در حالي كه چنين رابطه‌اي پتانسيل ايجاد چنين تغييري در عطيه را ندارد. يك مشكل ديگر فيلم هم آن است كه از همان آغاز فيلم كه مي‌فهميم حميد (حامد بهداد) و عطيه براي شفاي بيماري عطيه به مشهد براي زيارت مي‌آيند همه چيز را مي‌توان تا پايان حدس زد.

در مجموع فيلمنامه‌نويسان و كارگردان ايده‌ها و جزئيات قابل توجه و جذابي به اين داستان تكراري اضافه نكرده‌اند.

ليلا حاتمي در نقش عطيه بازي خوبي دارد. او زني درونگرا و به آخر خط رسيده است كه به ترديد دروني دچار شده، چهره معصوم و دردمند حاتمي در فيلم، اين خصوصيات را به خوبي بازتاب مي‌دهد. گفتار متن فيلم از زبان عطيه كه يك نويسنده و گوينده راديويي است در بيشتر موارد تصاوير را دوباره توضيح مي‌دهند و گاه مي‌خواهد به شيوه‌اي دم‌دستي درس اخلاق و آداب اجتماعي بدهد كه آزاردهنده است. هر چند گفتارهاي متن در معدودي از موارد قابل توجه هستند مثل جايي كه حاتمي مي‌گويد كه در محبت به يك بچه گمشده بيش از آنكه بچه نيازمند محبت باشد خودمان نياز داريم كه احساس قدرت و انسان بودن بكنيم. حامد بهداد هم هر چند در نيمه دوم فيلم عملاً حذف شده، ولي صحنه‌هاي احساس‌ برانگيز را خوب بازي كرده است. مثل صحنه‌اي كه راننده تاكسي در مورد بيماري همسرش مي‌پرسد و او بغض مي‌كند و اشك در چشم مي‌چرخاند. بهداد نشان مي‌دهد كه در كار با كارگردان‌هاي مطرح به دليل اينكه آن‌ها مي‌توانند بازي‌اش را كنترل كنند، موفق‌تر ظاهر مي‌شود؛ كارگردان‌هايي كه به خوبي اغراق‌ها را از بازي او حذف مي‌كنند و او را به جايگاه واقعي خود مي‌رسانند.

 

 

 

چهارشنبه 30 دی 1388 - 13:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری