شنبه 28 مرداد 1396 - 17:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

عليرضا حسيني

 

هم­گرايي، آسيب­زدايي، و آگاه­سازي در حوزة فرهنگ ديني

 

  

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين احمد حاتميان مسئول گروه مناطق ويژه سازمان تبليغات اسلامي

 

 احمد حاتميان متولد 1341 ايلام است. در اواخر سال 57 و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وارد حوزۀ علميۀ قم شد و پس از گذراندن دورة سطح، مدت سه سال هم درس خارج را ادامه داد. وي از سال 72 به عنوان معاون فرهنگي وارد ادارة تبليغات اسلامي استان ايلام شد و سپس مسئوليت آن اداره را به عهده گرفت. سال­هاي 79 و 80 مأمور به خدمت در نمايندگي نهاد رهبري در دانشگاه علوم پزشکي استان ايلام بود و در سال 81 به عنوان مدير کل اداره تبليغات استان کردستان به سازمان بازگشت. در سال 84 در آزمون سراسري براي کارشناسي ارشد مباني فقه و حقوق دانشگاه تهران پذيرفته شد و ضمن ادامة تحصيل، مسئول گروه مناطق ويژه‌ سازمان گرديد. حاتميان موفق به اخذ درجة کارشناسي ارشد مباني فقه و حقوق از دانشگاه تهران شده است.

 

نظر عمده اين است که وضعيت فرهنگي جامعه به لحاظ فرهنگ ديني طي سه دهة گذشته افت و خيزهايي داشته است. نظر شما در اين زمينه چيست؟

بسم­الله الرحمن الرحيم. بنده معتقد هستم که در دهة اول انقلاب، که هشت­سال دفاع مقدّس در آن دهه روي داد و پايان اين دهه هم مصادف با پايان جنگ تحميلي شد، جامعه حال و هواي خاصّي داشت. در واقع با توجه به فضاي جبهه­ها و روحيۀ جهاد و فداکاري و ايثار و شهادت، معنويت در کلّ جامعة ما حاکم بود و آن ميل و گرايشي که در نوع انسان به ظواهر دنيوي وجود دارد، بسيار کمرنگ شده بود. تحمل کاستي­ها و مشکلات و ناملايمات زندگي براي مردم خيلي راحت بود. طبيعي است که وقتي که آن فضا تغيير مي­کند، تمايلات دنيوي دوباره برمي­گردد؛ مگر در افرادي که آن روحية هشت­سال دوران دفاع مقدّس و قبل از آن را در وجود خودشان نهادينه کرده باشند. مثالي مي­زنم. خود ما، وقتي که در ايام عاشورا قرار مي­گيريم، روحيات و حال و هواي خاصّي داريم و وقتي که از آن فضاي روضه و مجالس عزاداري خارج مي­شويم، هواي ديگري پيدا مي­کنيم. و همين طور در ماه مبارک رمضان. علتش اين است که در آن فضاها ما نتوانسته­ايم معنويت را بر خودمان غلبه بدهيم و به يک امر نهادينه و تثبيت­شده در خودمان تبديل کنيم.

به هر حال، بعد از دفاع مقدّس، در دوران سازندگي، رويکرد ديگري در جامعه به وجود آمد و بعد هم بحث توسعة سياسي بود و شعار آزادي­خواهي که توسط جربانات خاص مطرح مي­شد و در نتيجة آن فضاي جامعه دگرگون شد. علاوه بر اين، امکانات و فضاي جديدي هم در جامعة جهاني ايجاد شده است. فرهنگ ما هم بايد بگوييم که در حال گذار است و متأسفانه هنوز تثبيت نشده. همة اين­ها بر فرهنگ جامعة ما تأثير گذاشته و نوع رفتارهايي که عامة مردم حداقل در جامعة اسلامي انتظار داشتند، بخش عظيمي از آن محقق نشده. به نظر بنده به عنوان فردي که در اين جامعه زندگي مي­کنم، الآن فاصلة ما از فضاي دهة اول انقلاب خيلي زياد شده. عوامل زيادي را مي­توان برشمرد که چرا اين طور شد؟‌! من گمان مي­کنم که مخصوصاً از بُعد فرهنگ ديني، در جامعة ما فضاي مطلوب نظام و انقلاب حاکم نيست. مي­توانم بگويم که از فضاي مطلوب، فاصله گرفتيم. هر چه جلوتر آمديم، از شعائر و آرمان­هاي انقلاب فاصله­مان بيشتر شده است.

 

چگونه مي­شود به تقويت و ترويج فرهنگ ديني در جامعة کنوني کمک کرد؟ براي توسعة فکر ديني در سطوح مختلف جامعه، چه بايد کرد؟ چگونه مي­توانيم به اهدافي که مدّ نظر مقام معظّم رهبري هست، برسيم؟

در جامعه­اي که حاکميت، اسلامي است، انتظار مردم از حاکمان عمل کردن به اسلام است. اين يک واقعيت است. امروز مخصوصاً با گسترش امکان دسترسي به اطلاعات مختلف و آساني و سهولت گردش اطلاعات، زمينة ليبراليزم فرهنگي به وجود آمده. يعني با توجه به اطلاعاتي که به آحاد جامعه داده مي­شود، نگرش آن­ها نسبت به مسائل و نيز باورها و ارزش­ها عوض مي­شود. ما ديگر در يک فضاي بسته و سنّتي نيستيم که بخواهيم با روش­هاي سنّتي اين جامعه را اداره و هدايت کنيم به آن سمتي که مطابق مباني اسلامي و انقلابي است. اين مسئله کار را دشوار مي­کند. مي­خواهم بگويم اين وضعيتي که اشاره کردم ايجاد شده، يک مسئلة طبيعي است و ما خيلي نبايد نگران باشيم از اينکه جامعه از وضعيت اول انقلاب خيلي فاصله گرفته، اين طبيعي است. به همان اندازه که اين فاصله در بخشي از جامعه ايجاد شده، کساني که ايمان دارند، ايمانشان قوي­تر، آگاهانه­تر و تأثيرگذارتر هم شده است. نکتة مهم اين است که نگاه مردم، به حاکمان است. آنان در نظر دارند که سرنوشت جامعه در بُعد سياسي، در بُعد اقتصادي، در بُعد فرهنگي، و در شئون مختلف اجتماعي و فردي به دست حاکماني است که مي­خواهند اسلام را اجرا کنند و بر اساس مباني دين اسلام جامعه را اداره نمايند. بنابراين عملکرد آن­ها در نگرش مردم و در اعتقاد مردم تأثيرگذار است. به عنوان مثال، وقتي که ارزش­هاي ديني از سوي حاکمان و مسئولان جامعه مطرح مي­شود، اگر مردم نبينند که به آن­ها عمل مي­شود، پس مي­زنند! از يک جامعة داراي حکومت سکولار چنين انتظاري نمي­رود. در حاکميت­هاي ديني، مردم انتظار بيشتري از حکومت دارند. بنابراين عملکرد، رفتار، و حتّي گفتار و منش مسئولان و حاکمان ديني، در فرهنگ ديني مردم تأثير بسيار قوي و مستقيمي دارد. من معتقدم اگر بخواهيم نگرش اجتماعي را به صورت کلان، نسبت به دين و دين­داري و فرهنگ ديني، به سمت مطلوب هدايت کنيم، مهم­ترين عامل اين است که حاکمان، کساني که در حکومت مسئوليتي دارند، در مسير اسلام حرکت کنند، در مسير فرهنگ ديني حرکت کنند. اگر فرهنگ ما سياسي بشود، يا بخواهيم به هر نحوي کار خودمان را توجيه کنيم، اين در جامعه تأثير منفي دارد. به هر اندازه که مردم صداقت و يکرنگي و درستي و اخلاص را از مسئولان ببينند، هم تحملشان در برابر ناملايمات بيشتر خواهد بود و هم اينکه اعتقاد راسخي به دين و فرهنگ ديني پيدا خواهند کرد. اجرايي کردن و عملياتي کردن آموزه­هاي دين در متن زندگي مردم، وظيفة حاکمان است. اگر خودشان اين آموزه­ها را انجام بدهند، مي­توانند فرهنگ مردم را به سمت فرهنگ ديني، آن فرهنگي نهادينه، تغيير بدهند.

 

به نظر شما سازمان تبليغات اسلامي به عنوان يکي از دستگاه­هاي مهم و يکي از متولّيان ترويج فرهنگ ديني در جامعه، چه فعاليت­هايي را بايد و مي­تواند در اين راستا انجام بدهد؟‌ در واقع جايگاه اين سازمان در توسعة فرهنگ ديني در کشور کجاست؟

سازمان تبليغات، يک نهاد فرهنگي است. مي­خواهم روي اين موضوع تأکيد کنم. متأسفانه در کشور ما مديريت کلان فرهنگي نهادينه و ساماندهي نشده و به اين جهت، دستگاه­ها، مراکز و نهادهاي مختلف فرهنگي، کارهاي متعدد و متنوعي انجام مي­دهند اما يک قرارگاه فرهنگي متمرکز وجود ندارد که اين فعاليت­ها را سامان بدهد. اين است که بسياري از اين فعاليت­هاي فرهنگي در دستگاه­هاي مختلف، از جمله سازمان تبليغات اسلامي، موازي است؛ بسياري از اين فعاليت­ها متناقض است و نسبت به همديگر مخرب هستند. سازمان تبليغات اسلامي چون بيشتر در حوزة فرهنگ ديني کار مي­کند، مي­توانم بگويم که در اين حوزه توانسته نقش مطلوبي ايفا کند. نه اينکه بگويم آن چنان که ما مي­خواسته­ايم بوده، بلکه عملکرد قابل قبولي داشته است.

اما اين اشکال کلّي متأسفانه وجود دارد که ما قرارگاه فرهنگي که تمام اين سامانه­ها را تحت پوشش بگيرد و بر اساس اقتضائات و نيازهاي جامعه، کار فرهنگي را تدبير و مديريت بکند، نداريم. به همين دليل ميزان تأثيرگذاري فعاليت­هاي فرهنگي کاهش پيدا مي­کند و هزينه­ها بيشتر مي­شود و نيروي انساني بيشتري در اين فعاليت­ها به هدر مي­رود.

 

چه پيشنهادي داريد که تعامل لازم بين دستگاه­هاي مختلف ايجاد شود؟ تعامل ميان دستگاه­هاي فرهنگي، مدّ نظر مقام معظّم رهبري هم هست و به آن اشاره کرده­اند.

همان طور که اشاره کردم ما يک بحث فرهنگ عمومي کشور را داريم، و يک بحث فرهنگ ديني را.

 

شما اين­ها را از هم جدا مي­دانيد؟

نه! مي­خواهم بگويم اين­ها دو حوزة مديريتي است، ولي جدا از هم نيستند. کار فرهنگي را ما مي­توانيم در دو حوزه تعريف کنيم؛ يکي حوزة فرهنگ عمومي است که خيلي از دستگاه­ها کار مي­کنند. يکي هم حوزة فرهنگ ديني است. ما وقتي مي­توانيم ميزان تأثيرگذاري فعاليت­هاي فرهنگي را بالا ببريم که مجموعة مراکز و نهادهايي که در حوزة فرهنگ ديني ‌کار مي­کنند، تحت پوشش يک قرارگاه فرهنگي قرار بگيرند. يعني تمام توان­مندي­هايشان، فکرشان، راه­بردها و سياست­گزاري­هايشان را بتوانند بر اساس برنامة کلان کشور تنظيم کنند. امّا تا زماني که هر کسي و يا هر سازماني جداگانه فعاليت و برنامه­ريزي کند، ما اين بلبشوي فرهنگي را داريم! سياست­هاي فرهنگي بايد در يک مرکز، يعني در يک قرارگاه تدبير بشود. من نمونه­هايي را در حوزة مأموريتي خودمان، خدمت شما عرض خواهم کرد، که نشان مي­دهد چگونه اين عدم سياست واحد يا عدم تعامل مديران فرهنگي ما و فقدان يک قرارگاه برنامه­ريزي کلان فرهنگي، ‌چه­ آسيب­هاي فراواني براي ما ايجاد کرده است.

 

البته اگر ابتدا حوزۀ فعاليت خودتان را معرفي کنيد، مطلب بهتر تفهيم مي­شود.

قبلاً تشکيلاتي بود تحت عنوان ستاد منطقة 2 کشوري که به صورت مستقل اعتبار مي­گرفت و عمدتاً در غرب کشور، در مناطق سنّي­نشين، فعاليت­هاي فرهنگي بسيار خوبي داشت. در سال 81، اين ستاد منحل شد  و در تشکيلات سازمان تبليغات، بخشي را تحت عنوان گروه مناطق ويژه، يعني يک گروه تخصصي، پيش­بيني کردند با هفت کارشناس مناطق ويژه که منظور همان مناطق سُني­نشين است. اين گروه تخصصي، زيرمجموعة معاونت امور فرهنگي و تبليغ است و فعاليت­هايش هم در استان­هاي سيزده­گانة سنّي­نشين انجام مي­شود.

 

کدام استان­ها؟

توضيح مي­دهم. بعد از مدتي گسترة کار گروه مناطق ويژه بيشتر شد. يعني نه فقط غرب کشور، بلکه کلّ کشور و استان­هاي سنّي­نشين را شامل گرديد و اخيراً در مورد نحله­ها و جريان­هاي انحرافي و مکتب­هاي نوپديد معناگرا و شبه­ديني فعال شده است. بنابراين حوزة مأموريتي مناطق ويژه عبارت است از نگاه ويژه و کلان به مناطق سنّي­نشين و بعد هم انجام فعاليت­ها و برنامه­ريزي در حوزة فرقه­ها و نحله­هاي انحرافي و نحله­هاي نوپديد معناگرا. شايد براي اهميت کار گروه مناطق ويژه لازم باشد من مقدمه­اي را بگويم!

ما امروز يکي از گرفتاري­هايي که داريم، افراطي­گري مذهبي در دنياست. دشمنان ما مي­خواهند در ميان امّت اسلامي و در ممالک اسلامي اين افراطي­گري و تنش را ايجاد کنند. به قول مقام معظّم رهبري، يکي از رويکردهاي جدّي استکبار، جنگ رواني است از طريق ايجاد تفرقه و اختلاف و دشمني بين امّت اسلامي و بين مذاهب اسلامي! امروز هم ديگر نمي­توانيم ما بگوييم مثل زمان سابق است و هر کس هر جا سخنراني کرد، همان جا سخنراني­اش را مي­شنوند و ديگران بي­خبر مي­مانند. يا اگر کسي مقاله يا نامه­اي نوشت، يا اگر در اتاقي دو نفر با هم گفت­وگو کردند، فکر کنيم اين نوشته­ها و حرف­ها جايي نمي­رود و ديگران بي­خبر مي­مانند. ما در مسائل مذهبي بايد کارهايي را انجام دهيم و حرف­هايي را بگوييم که اگر پيروان مذاهب ديگر مطلع شدند، ناراحت نشوند. امروز مرزهاي جغرافيايي مذهبي در کشور و بلکه در جهان از بين رفته است. پيروان اقليت­هاي مذهبي در مسائل اجتماعي حضور دارند. الآن شما مي­بينيد يکي از مشاوران رئيس جمهور، اهل سنّت است. در رده­هاي مختلف مديريتي ما افرادي از اهل سنّت داريم. بنابراين ما يک نگرش جهاني بايد پيدا کنيم، نه يک نگرش بستة مذهبي خاصّ خودمان.

نکتة ديگر اينکه هجمة فرهنگي به مقدّسات ديني امروزه بسيار زياد است. بروز و ظهور فرقه­هاي نوپديد شبه­ديني، در واقع مسئلة جديدي است براي کشور ما. کشورهاي غربي از سال­ها پيش با اين­ها درگيرند و اين جريان­ها آن­ها را آزار مي­دهند. اما در کشور ما خيلي سابقه ندارد و در اين سال­هاي اخير است که اين نحله­هاي انحرافي معناگرا وارد مملکت ما شده­اند. آسيب ديگر هم خرافات و موهومات در گسترة معارف ديني خودمان است؛ يعني آسيب­هاي به اصطلاح درون­ديني که معارف بنيادي دين به شکل کاملاً جدّي دستخوش خرافات و مطالب بي­اساس مي­شود. بنابراين ضرورت پيدا مي­کند که سازمان تبليغات اسلامي به عنوان يک نهاد فرهنگي، هم در حوزة آسيب­هاي برون­ديني و هم در حوزة آسيب­هاي درون­ديني فعاليت کند. بخش زيادي از اين کار به همين گروه و اين حوزة محدود واگذار شده است. مخاطب گروه مناطق ويژه، اقشار و مراکز تأثيرگذار است، مثل مبلّغين و روحانيون، اعم از طرح هجرت، روحاني مستقر، ائمۀ جمعه و جماعات، معلمان و مربيان تربيتي آموزش و پروش، اساتيد دانشگاه مخصوصاً در گروه­هاي معارف، مداحان و مبلّغان و مبلّغات که اداره­کنندة محافل و مجالس خانگي هستند، هنرمندان، شعرا و اهل قلم، مسئولين و کارمندان دولت، هيئات و تشکل­هاي مذهبي، مساجد و کانون­هاي فرهنگي. اين­ها اقشار و مراکز تأثيرگزاري هستند که مخاطب گروه مناطق ويژه در انجام فعاليت­هايش مي­باشند. ما براي هر کدام از اين­ها برنامه­هايي داشته­ايم که اگر فرصت شد، توضيح خواهم داد. همچنين اقشار تأثيرپذير ساکن مناطق محروم مرزي که از محروميت­هاي جدّي اقتصادي و فرهنگي رنج مي­برند، دانش­آموزان و دانش­جويان و بانوان و همين طور اقليت­هاي مذهبي و ديني نيز مخاطب گروه مناطق ويژه هستند. اين­ها اقشار تأثيرپذيرند، به اين معنا که وقتي هجمة وهابيت مطرح مي­شود، آن کسي که تأثير مي­پذيرد، همين پيروان مذاهب ديگر هستند، مثل اهل سنّت که تفکرات سلفي را زودتر مي­پذيرند و تحت تأثير قرار مي­گيرند. مأموريت ما اين است که کاري کنيم اين­ها از حرکت­هاي تبليغي سلفيت وهابيت تأثير نگيرند.

 

اهداف کلان گروه مناطق ويژه چيست؟

اهداف و سياست­هاي کلان گروه مناطق ويژه عبارتند از: 1) تقويت وحدت و هم­گرايي پيروان مذاهب اسلامي با تکيه بر مشترکات ديني؛ 2) حمايت و پشتيباني از فعاليت مراکز فرهنگي به منظور تعميق و تفهيم باورهاي ديني شيعيان در مناطق سنّي­نشين کشور. در مناطق سنّي­نشين، شيعيان ما خيلي وقت­ها فراموش مي­شوند و فعاليت­هاي فرهنگي، چه مذاهب، چه هيئات، چه کانون­ها در آن جاها بسيار ضعيف است و اين­ها از نظر زيرساخت معرفتي و باورهاي بنيادي و اعتقادي، متأسفانه ضعيف هستند. چون در همجواري پيروان مذاهب اسلامي به سر مي­برند، به هر حال نيازمند اين هستند که معارف ديني و مذهبي ما بهتر به آن­ها برسد. بر اين اساس، يکي از اهداف و سياست­هاي ما، تقويت باورهاي ديني در اين مناطق است. 3) مقابلة علمي و هدف­مند با نحله­ها و جريان­هاي انحرافي معناگرا.

هشت راه­برد هم در اينجا تعريف شده. راه­بردهايي که ما براي رسيدن به آن سه هدف دنبال مي­کنيم، عبارت است از : 1) حمايت، هدايت و نظارت بر فعاليت­هاي فرهنگي و ديني در مناطق سنّي­نشين کشور. 2) ارتقاي سطح توان­مندي­ها و مهارت­هاي تبليغي و تغذية فکري مبلّغين و اقشار تأثيرگذار در مناطق سنّي­نشين کشور. يعني مبلّغ شيعه­اي که در شهرها و روستاهاي سنّي­نشين زندگي مي­کند و در بين مردم به امر تبليغ مي­پردازد، بايد مهارت تبليغي و اطلاعات مذهبي خاصّي داشته باشد که بتواند هم شبهات و سؤالاتي را که از آن طرف ممکن است مطرح بشود را پاسخ­گو باشد و هم بتواند با آن نگرش هم­گرايي و تقريبي و تعامل با اهل سنّت، با آنها زندگي کند. 3) ايجاد زمينة لازم جهت برقراري ارتباط مؤثر با چهره­هاي علمي، فرهنگي و هنري اهل سنّت و مشارکت آنان در فعاليت­هاي فرهنگي. ظرفيت­هاي بسيار بالايي در اهل سنّت داريم. آن­ها شخصيت­هاي بزرگي از نظر علمي دارند، هنرمندان خيلي خوبي دارند، شعراي برجسته­اي دارند، اهل قلم خوبي دارند. سياست ما استفاده از ظرفيت اين چهره­ها و نخبگان در حوزة فرهنگ ديني است؛ هم براي تقويت تقريب و هم­گرايي و هم براي شناخت مباني دين و هم استفاده در راستاي اهداف نظام. 4) حمايت و پشتيباني از فعاليت­هاي مراکز فرهنگي به منظور تعميق و تحکيم باورهاي ديني و مذهبي در مناطق سنّي­نشين. 5) ايجاد تعامل و هماهنگي با سازمان دارالقرآن جهت گسترش فعاليت­هاي قرآني در مناطق سنّي­نشين کشور. عمدة رويکرد ما مشترکات ديني است، و مهم­ترين عامل مشترک بين ما و اهل سنّت، قرآن کريم است. لذا توسعه و گسترش فعاليت­هاي قرآني، بيشترين تأثيرگذاري در فعاليت­هاي فرهنگي را دارد و ما هم به اين معتقد هستيم. 6) برنامه­ريزي براي تقويت روحية تقريب و هم­گرايي بين پيروان مذاهب اسلامي با تکيه بر مشترکات ديني. 7) تلاش براي برقراري ارتباط مؤثر و تعامل با روحانيون و ائمة جماعات اهل سنّت و مشارکت آنان در فعاليت­هاي فرهنگي. به عنوان مثال، از ظرفيت علماي اهل سنّت و روحانيون آن­ها براي مبارزه با فرقة وهابيت، بيشترين استفاده را مي­توانيم بکنيم. اگر يک عالِم شيعه بخواهد شبهات وهابيت را پاسخ بدهد، تأثيرش کمتر است از اينکه يک عالِم اهل سنّت بيايد مباني فکري وهابيت را نقد کند. 8) برنامه­ريزي جهت مقابلة علمي و هدف­مند با نحله­ها و جريان­هاي انحرافي.

اما استان­هاي سنّي­نشين که اشاره کرديد، معمولاً اين استان­ها در حاشيه و در نوارهاي مرزي ما قرار دارند. خراسان شمالي، خراسان رضوي، خراسان جنوبي، سيستان و بلوچستان، هرمزگان، بوشهر، فارس، کرمانشاه، کردستان، آذربايجان غربي، اردبيل، گيلان و گلستان استان­هايي هستند که در حوزة مديريتي ما، سنّي­نشين محسوب مي­شوند. منتها درصد جمعيت اهل سنّت اين استان­ها بسيار متفاوت است. ما استاني با حدود 84 درصد اهل سنّت داريم و استاني با حدود دو و نيم درصد!

 

مأموريت اين گروه در اساس­نامة سازمان پيش­بيني شده؟

بله. در اساس­نامة سازمان تبليغات که اخيراً ابلاغ شد و حضرت آقا هم تأييد فرمودند، بند 14 از مادة 6 اساس­نامه مأموريت ما را مشخص کرده است. تحقيق و بررسي در خصوص شناخت دقيق اديان مختلف، به ويژه مکاتب جعلي و استعماري و مقابلة علمي، فکري و ريشه­اي با آن­ها و نيز ارتقاي سطح آگاهي و بينش ديني مردم براي مقابلة استدلالي و منطقي با چنين پديده­هاي ضد اسلامي.

در سال 85 شوراي عالي انقلاب فرهنگي مصوبه­اي را گذراند تحت عنوان طرح مقابله با بروز، ظهور و رشد جريان­ها و عرفان­هاي انحرافي که وظيفة دستگاه­هاي فرهنگي، وزارت اطلاعات، سازمان تبليغات و دفتر تبليغات حوزه و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را مشخص کرده بود. آن مصوبه موضوعات زيادي را تحت عنوان راه­کارهاي اجرايي و اقدامات ترويجي براي سازمان تبليغات مشخص کرده که مفصل است. اما محورهاي کلّي را من عرض مي­کنم.

يکي نشست­هاي مشترک روحانيون و علماي شيعه و اهل سنّت است. اين از برنامه­هاي بسيار تأثيرگذار بوده که در استان­هاي مختلف به صورت استاني و منطقه­اي برقرار مي­شود. اهداف اين نشست­ها عبارت است از تقويت تقريب و وحدت بين پيروان مذاهب اسلامي، ايجاد حسن تفاهم و روابط دوستانه بين علماي شيعه و اهل تسنن که اين تعامل و ارتباط اگر برقرار بشود، سوء­تفاهمات زيادي از بين مي­رود زيرا نگاه مردم به عالِمان دين است و لذا تأثير فراوان اجتماعي دارد، گسترش و تقويت فرهنگ ديني در ميان پيروان مذاهب اسلامي، پيش­گيري از آسيب­هاي ناشي از اختلافات مذهبي و اهانت به مقدّسات يکديگر، بهره­گيري از توان­مندي­هاي علماي شيعه و اهل سنّت در تحقق و عينيت بخشيدن به دستورات متعالي قرآن کريم.

محور دوم، آموزش معلمان و مربيان آموزش و پرورش است.‌ به لحاظ اينکه دانش­آموزان، قشر تأثيرپذير هستند و ممکن است شبهات و سؤالاتي که در زمينة دين و اعتقادات مطرح مي­شود در آن­ها تأثير بگذارد، و ما هم هميشه به دانش­آموز دسترسي نداريم، اين معلم است که فکر او و سخن او در دانش­آموز خيلي تأثير دارد و دانش­آموز از او حرف شنوي دارد. ما براي اينکه آگاهي و توان­مندي معلمين را در حوزة شبهات دين بالا ببريم تا بتوانند پاسخ­گوي سؤالات و شبهات باشند، در اين استان­هاي سنّي­نشين و استان­هاي ديگري که بحث نحله­هاي انحرافي در آن­ها مطرح است، دوره­هاي آموزشي براي معلمين با سرفصل­هاي تعريف شده و اساتيد برجسته برگزار کرده­ايم. ضمن اينکه با وزارت آموزش و پرورش هم مکاتباتي انجام گرفته و کُد آموزشي ضمن خدمت صادر شده تا تمام کادر آموزش و پرورش، همة مديران و معلمان در سطوح مختلف، به ميزان دوازده ساعت در زمينة فرق و مذاهب حتماً آموزش ببينند.

در ميان اقشار تأثيرگذار به هنرمندان و شعرا اشاره کردم. کنگرة شعر اهل بيت (عليهم السلام) از جمله برنامه­هايي است که خيلي تأثيرگذار است و ما در همين سال جاري انشاءالله سه کنگرة شعر اهل بيت (عليهم السلام) در سه منطقة سنّي­نشين داريم. شعراي اهل سنّت و بخصوص نسل جوان و استعدادهاي جوان در اين برنامه­ها هدايت مي­شوند به اينکه آن توان­مندي و استعداد خودشان را براي ترويج معارف و فضايل اهل بيت (عليهم السلام) به کار گيرند. اين از نکات مشترک ما و اهل سنّت است.

محور ديگر، اعزام­هاي خاص و مبلّغان ويژه است براي دوره­هاي آموزشي که عرض کردم، چه براي ائمة جماعات، چه براي روحانيون مستقر، يا براي روحانيون طرح هجرت و معلمين. ما اساتيد برجسته­اي را معمولاً از تهران يا قم دعوت و اعزام مي­کنيم براي برگزاري اين دوره­ها. ضمن اينکه معمولاً نشست­هاي تخصصي در استان­ها به اقتضاي شرايط و بر اساس اولويت­ها و مسائل فرهنگي هر استان، برگزار مي­شود. در اين نشست­هاي تخصصي، برنامة پرسش و پاسخ و حتّي در بعضي موارد، نمايش فيلم داريم و شرکت­کنندگان اين جريان­ها را نقد مي­کنند. اعزام­هاي تخصصي ما از جمله مهم­ترين کارهايي است که الحمدلله خوب انجام شده است.

کارگاه­هاي آموزشي شناخت نحله­هاي انحرافي در ايران، از ديگر برنامه­هاي مهم گروه است. ما در سال 87 براي کلية معاونين فرهنگي سازمان تبليغات در سراسر کشور، کارشناسان فرهنگي و کارشناسان فرق و مذاهب و تعداد زيادي از کارشناسان حوزه­هاي ديگر سازمان تبليغات به اضافة خود مديران کل، در خصوص شناخت اين نحله­هاي انحرافي دورة آموزشي داشتيم. در اين دوره­هاي آموزشي از اساتيد برجسته استفاده کرديم تا شناخت شرکت­کنندگان نسبت به اين جريان­ها و مکتب­هاي نوپديد بيشتر بشود و راه­هاي مبارزه و چگونگي برخورد با آن­ها هم آموزش داده شود.

آنچه براي ما در حوزة مبارزه با جريان­هاي انحرافي مهم است، داشتن نگرش اثباتي است. ما معتقد هستيم چه در حوزة اهل سنّت و چه در حوزة اين نحله­هاي انحرافي، نوع برنامه­ها و فعاليت­هايي که انجام مي­گيرد بايد از رويکرد اثباتي برخوردار باشند، نه سلبي و پليسي و فيزيکي. ما با هر جريان فکري که برخورد پليسي و امنيتي کرده­ايم، شکست خورده­ايم. وقتي ما پيروز خواهيم بود که يک رويکرد اثباتي در پيش بگيريم. به اين معنا که ما مواضع و مباني ديني و اعتقادي خودمان را تقويت کنيم. اين ديدگاه را حضرت امام (ره) و شهيد مطهري (در کتاب پيرامون انقلاب اسلامي) هم مورد تأکيد قرار داده­اند.

ما معتقد هستيم اين انديشه، انديشة درستي است و امامان ما اين گونه عمل مي­کردند. امام جعفر صادق (عليه السلام) در مسجد النّبي با زنادقه، يعني ماترياليست­هاي زمان خودشان مناظره مي­کردند. هيچ ابايي هم نداشتند که اين ماترياليست است، کافر است، ملحد است، چطور بيايد در مسجد، چطور بيايد در مقابل مردم. خيلي راحت جلسه مي­گرفتند و صحبت مي­کردند، مناظره مي­کردند و مباني اعتقادي را براي جامعة دين­دار تبيين و تشريح و تفکر الحادي را نقد مي­کردند. اگر کسي بناست فريب بخورد و گمراه بشود، بگذار آگاهانه گمراه بشود. نگويد که من نمي­دانستم. متأسفانه يکي از آسيب­هاي جدّي ما اين است که هر کسي حرف مخالفي گفت، ما سريعاً به او واکنش سريعي نشان مي­دهيم، برخورد جدّي مي­کنيم و او پس مي­زند و به قول شهيد مطهري، زيرزميني و در يک مخفيگاه حرفش را مطرح مي­کند.

نکتة ديگري که من مي­خواهم خدمت شما عرض کنم، بحث آسيب­هاي درون­ديني است، يعني ما گذشته از اينکه در مقابله با افکار مخالف درست عمل نمي­کنيم، آسيب­هايي هم در درون محافل و مراسم آييني خودمان داريم. يکي رويکرد شعاري است. يعني ما به جاي محتوا، فقط به شعار مي­پردازيم و فکر مي­کنيم اين احساسات، اين شعارها و اين نوحه­ها و سينه­زني­ها غايت امر است، در حالي که اين مراسم ابزارند براي کسب معرفت. جامعة ما امروز با سيره و شخصيت امامانمان چقدر آشنايي دارد؟ امام حسين (عليه السلام) 57 سال عمر شريفشان بود که به شهادت رسيدند. از 57 سال زندگي پربرکت امام حسين (عليه السلام) ما فقط روز عاشورا را مي­شناسيم،‌ يا دهة محرم را! آن هم با اشتباهات زياد و از طريق حرف­ها و نوحه­ها و اشعاري که اصلاً مطابق با واقع نيست و خيلي از آن­ها خرافه است.

ما اين مراسم را هدف گرفتيم زيرا از آسيب­هاي جدّي ماست. هدف اين مراسم تربيت انسان است و اينکه معرفتي پيدا کنيم نسبت به حقّ و حقيقت، و امامان ما (صلوات الله عليهم اجمعين) در واقع وسيلة هدايت ما به خدا هستند. اما گاهي خود امام حسين (عليه السلام) مي­شود هدف، و اين خطرناک است و اين مشکل در جامعة ما کم نيست. اين مشکل جدّي مراسم آييني ماست. خيلي راحت در مراسم عزاداري يک کسي فرياد مي­زند که خدايا اگر تو من را نبخشيدي، نبخش، امام حسين (عليه السلام) را داريم! اين شرک است. دشمن هم از همين سوء استفاده مي­کند.

موضوع ديگر بحث تحريف محتوا و خرافه­گرايي است. گاهي هيئات مذهبي، برنامه­ها و مراسم ديني مانند شب قدر بازيچة اهداف سياسي قرار مي­گيرند.

نکتة ديگر خروج از چهارچوب ادب و نزاکت است نسبت به شخصيت­هاي بزرگ. از طرف ديگر هر کسي به خودش اجازه مي­دهد در حوزة دين نظريه­پردازي کند. حوزة دين مظلوميت عجيبي دارد. هر کسي وارد نظريه­پردازي براي آن مي­شود، از بعضي مسئولان رده پايين گرفته تا رده بالا! اين از آسيب­هاي جدّي فرهنگ ماست. آن سؤالي که شما فرموديد دربارة وضع فرهنگ ديني، يکي از علل اينکه فرهنگ ديني ما وضع مطلوبي ندارد، همين است. نظريه­پردازي در حوزة دين و معرفت کار ساده­اي نيست. مراجع عظام ما وقتي که مي­خواهند يک فتوا بدهند، بي­نهايت احتياط مي­کنند. حال افراد غيرمتخصص چگونه به خود اجازه مي­دهند در حوزه­اي که امثال امام (ره)، شهيد مطهري، و آيت­الله جوادي آملي و ديگر بزرگان ورود داشته­اند، دخالت کنند؟

اين نظريه­پردازي­هاي غيرمتخصصانه، دين را بي­اعتبار مي­کند. دين مي­شود بازيچه. آن وقت چون آن ابهت، آن عظمت و ساختار معرفتي دين در هم مي­شکند، خود به خود راه باز مي­شود براي هر کسي که هر طور دلش خواست برداشت کند. اين بلبشوي فرهنگي از آسيب­هاي جدّي ما خواهد بود و اگر ادامه پيدا کند، خيلي خطرناک است.

آخرين موردي که در بحث آسيب­شناسي فرهنگ ديني بايد به آن اشاره کنم، ترويج ارزش­هاي ديني و اخلاقي است. حاکمان جامعة اسلامي، چون مسئوليت حکومتي و در واقع اين رسالت را دارند که احکام دين را نهادينه کنند، بايد ارزش­هاي ديني و اخلاقي را ترويج نمايند. زهد، اخلاق، صداقت، امانت­داري، و عدالت، علي­القاعده جزء شعارهايي است که هم آرمان همة انسان­ها و هم سرفصل­هاي آموزه­هاي ديني ماست. اگر اين­ها عملياتي شد، خيلي خوب است، اما اگر مردم خلاف اين را ببينند و به اين نتيجه برسند که حکومت ديني نمي­تواند جامعة ديني ايجاد کند، اين خيلي خطرناک است.

بنده به عنوان يک طلبه وقتي سخن از راست­گويي و نظم و ارزش­ها مي­گويم، اگر به آن­ها عمل نکنم تأثير مخربش در مخاطبِ من به مراتب بيشتر از اين است که اصلاً من اين سخنان را مطرح نکنم. وقتي من سخن از عدالت گفتم، و مخاطب من بي­عدالتي در من ديد، با اصل عدالت هم ميانه­اش به هم خواهد خورد.

بنابراين يکي از آسيب­هاي جدّي که موجب شده فرهنگ ما اين مشکلات جدّي را پيدا کند، اين است که آن شعارهاي بسيار ارزش­مند، در جامعه خيلي عينيت نيافته و محقّق نشده تا مردم ببينند.

 

براي اين برنامه­ها آيا بودجة سالانة شما کفايت مي­کند؟

‌کار فرهنگي همه­اش بودجه نيست. اين يک واقعيت است. ولي به هر حال بدون بودجه هم نمي­شود کار کرد. ميزان اعتباراتي که ما براي برنامه­هايمان، در حدّ همان راه­بردها و اهدافي که اشاره کردم، مي­گيريم کمتر از يک چهارم نياز ماست. بنابراين ناچاريم دو کار کنيم. يکي اينکه حتي­المقدور يک بخش از برنامه­ها را حذف کنيم و به اولويت­هاي اول و دوم برسيم، ديگر اينکه ممکن است حجم برنامه­مايمان را کاهش بدهيم.

 

در تحقق اهدافي که ذکر کرديد، مشکل خاصّي نداريد؟

تحقق خيلي از اين اهداف تنها در دست ما نيست. به عنوان مثال، وقتي که ما مي­خواهيم هم­گرايي و وحدت را دنبال کنيم، چندين برنامه، مثل کنگرة شعراي اهل بيت، نشست­هاي مشترک، تعامل با علماي اهل سنّت، استفاده از ظرفيت­هاي علمي نخبگان آن­ها، و... را اجرا مي­کنيم. اما اتفاقات ديگري رخ مي­دهد و مردم پديده­هاي ديگري را مي­بينند که کار ما را خنثي مي­کند. ، رهبر معظّم انقلاب در سفر به کردستان، در اين استان سخنراني­هاي متعددي داشتند و از جمله فرمودند توهين به مقدّسات اهل سنّت حرام است. و نيز فرمودند کساني که به مقدّسات شيعه و اهل سنّت توهين مي­کنند، آگاهانه يا ناآگاهانه، شيعه باشد يا سنّي، مزدور دشمن است. براي ايجاد وحدت و همدلي، بالاتر از اين کسي مي­تواند حرفي بزند؟ اما وقتي يک سخنران معروف که چند هزار نفر پاي منبرش است، لعن مي­کند و فحش مي­دهد به ...، معلوم است که آن ديدگاه رهبر معظّم انقلاب را اگر خنثي نکند، دامنة تأثيرگذاري­اش را بسيار کاهش مي­دهد.

در يکي از استان­ها که اخيراً سفر کرده بوديم، با علماي اهل سنّت­شان جلسه­اي داشتيم. آن­ها خيلي حرف­هاي خوبي گفتند ولي گله کردند که مسابقه­اي برگزار شده توسط يکي از مبلّغين ما در ماه رمضان همين امسال، که در آن اين سؤال آمده که چه کسي فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را شهيد کرد؟ چرا عمر اين کار را کرد؟ آن عالم اهل سنت مي­گويد اگر شما صحبت از وحدت و همدلي و تقريب مي­کنيد، اين سؤال را که براي ما مي­فرستيد چه معنايي دارد؟

بنابراين ما علاوه بر موانع مالي و انساني در حوزة برنامه­ريزي، موانعي هم در نگرش­ها داريم. آن نگرشي که بناست اهداف رهبر انقلاب را تأمين کند، در همه جا وجود ندارد. رهبر انقلاب به شدت دنبال اين هستند که در امّت اسلامي وحدت و الفت و اخوت باشد، اما کساني هم هستند که اين را نمي­فهمند. کساني هستند که با رفتارهاي اشتباه خودشان کاري مي­کنند که دامنة تأثير صحبت رهبر انقلاب کاهش پيدا بکند. يک مانع هم عدم مديريت تعاملي بين دستگاه­هاي فرهنگي است.

 

گروه مناطق ويژه در تمام ادارات کلّ کشور دفتر دارد يا فقط در همان سيزده استان؟

در ادارات استان­ها ما دفتر نداريم. ما در اين سيزده استان، يک کارشناس فرق و مذاهب داريم و در استان­هاي ديگر کارشناس نداريم. ولي معمولاً چون در استان­هايي که سنّي­نشين نيستند، بحث نحله­هاي انحرافي و احياناً تفکرات شبه­عرفاني مطرح است، بايد کارشناس داشته باشيم.   

 

اين کار شما که در جهت تقريب و هم­گرايي مذاهب اسلامي است، موازي­کاري با مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي نيست؟

هم موازي هست و هم نيست! عمدة کار مجمع در خارج از کشور است، يعني تقريب مذاهب در سطح بين­الملل را دنبال مي­کند. اما در حوزة داخلي اگر برنامه­اي داشته باشد، معمولاً با هم تعامل داريم و تفاهم­نامه هم امضا کرده­ايم. در حوزة داخلي نوعاً برنامه­هايمان تعريف شده است. اين ارتباط الحمدلله ايجاد شده و موازي­کاري نيست. در بسياري از دوره­هاي آموزشي با مجمع تفاهم­نامه داريم.

 

از نگاه شما موفق­ترين و تأثيرگذارترين فعاليت سازمان تبليغات اسلامي چه بوده؟‌

به نظر من در حوزة تبليغ سنّتي، طرح روحاني مستقر و طرح گفتمان­هاي ديني بسيار موفق بوده­اند. در حوزة فناوري آي­تي هم تبيان طرح موفقي بوده است. البته طرح روحاني مستقر از قبل بود، ولي گفتمان­هاي ديني و تبيان در زمان آقاي دکتر خاموشي و از ابتکارات خود دکتر خاموشي بودند. اما در حوزة کاري خودمان، من گمان مي­کنم پنج يا شش برنامه داشتيم که همه به لطف خداوند و با زحمت دوستان و همکاران مؤثر بودند. شايد مؤثرترين آن­ها نشست­هاي مشترک بوده باشد، و يکي هم بحث اعزام­هاي خاص.

 

صحبت خاصّي اگر داريد بفرماييد.

من اميدوارم رياست محترم سازمان به اين حوزة کاري مناطق ويژه عنايت بيشتري داشته باشند از نظر حمايت و پشتيباني مالي! اعتبارات ما خيلي کاهش پيدا کرده، در حالي که برنامه­هاي خوبي داريم. خود آقاي دکتر خاموشي هم در جريان کارهاي ما هستند. طرح­هايي که داشتيم اگر ادامه پيدا مي­کرد، خيلي تأثير داشت. البته در حوزة کاري ما خيلي از برنامه­ها و فعاليت­ها خاموش است، به اين معنا که قابل عرضه و گزارش نيست.

 

 

چهارشنبه 30 دی 1388 - 10:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری