شنبه 3 تير 1396 - 6:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حجت­الاسلام محمدرضا رحمتي شهرضا

 

فروغ فقاهت

 

 

­ نيم­نگاهي به زندگي و سيرة عملي حضرت آيت­الله العظمي اراکي(ره)­

 

اشاره:

يکي از يادگاران پر خير و برکت مؤسس حوزۀ علميۀ قم، حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي، شيخ­العلماء والمجتهدين، آيت­الله العظمي محمدعلي اراکي است. ايشان يکي از مراجع عالي­قدر جهان تشيّع و از اوتاد، پرهيزکاران و يکي از عالمان رباني و عامل بودند. به مناسبت سالگشت رحلت اين عالم وارسته، بر آن شديم در اين مقال، نيم نگاهي به زندگي پر خير و برکت ايشان بيندازيم...

جهت تبرک و تيمّن، اين نوشته را با کلامي از حضرت آيت­الله العظمي بهجت(ره) در خصوص اهميت مراجعه به شرح احوال و رفتار بزرگان، نقل مي­کنيم:

ايشان فرمودند: «مراجعه به تراجم علماي سلف [زندگي­نامۀ علماي گذشته]، به منزلۀ مراجعه به کتاب­هاي معتبر اخلاقي است. هرکس که طالب تهذيب و ترقّي در امور معنوي است و مي­خواهد از زندگي و عمر خود چيزي استفاده کند، شايسته است به شرح احوال آن­ها نگاه کند که چه کارهايي مي­کردند».

 

ولادت

ولادت پر خير و برکت ايشان در 24 جمادالثاني 1312 هجري قمري در شهر اراک بود. پدر ايشان حجت­الاسلام حاج احمد آقا، مشهور به ميرزا آقا فراهاني از علماي مشهور آن ديار و مادرشان از نوادگان امامزاده سيد حسن واقف بودند.

 

تحصيلات

ايشان بعد از يادگيري خواندن و نوشتن، در نوجواني وارد حوزۀ علميۀ اراک شده و مقدمات علوم اسلامي را نزد استادش، سيدجعفر شيثي و دروس سطح را نزد آيت­الله العظمي سيد محمدتقي خوانساري آموخت. از اساتيد ايشان مي­توان از آيت­الله شيخ محمدباقر اراکي (سلطان­آبادي)؛ آيت­الله العظمي آقا نورالدين اراکي و آيت­الله العظمي شيخ عبدالکريم حائري يزدي نام برد. ايشان مورد توجه و علاقۀ زياد آيت­الله العظمي شيخ عبدالکريم حائري يزدي بودند و در 1340 هجري قمري و در رکاب استاد، به شهر مقدّس قم مهاجرت و در تأسيس و راه­اندازي حوزۀ علميۀ قم با استاد همکاري داشتند.[1]

 

تدريس و آثار

آيت­الله العظمي اراکي بيش از 35 سال مباحث علمي را با بياني شيوا و رسا در حوزۀ علميۀ قم تدريس نمودند و بسياري از اساتيد برجستۀ اين حوزۀ مقدّسه و نيز مسئولان نظام، از محضر ايشان کسب فيض نموده­اند. از جمله آثار ايشان در زمينۀ فقه و اصول مي­توان به: تقريرات بحث مرحوم آيت­الله شيخ محمد سلطان­العلماء اراکي؛ تقريرات درس فقه حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي شامل: کتاب الطهارة بـرسالة في الاجتهاد و التقليد (که در ضمن کتاب درر الفوائد مرحوم حائري ‏چاپ شده است)؛ رسالة في الولايه (که به ضميمۀ جلد اول کتاب ‏«القرآن و العقل‏» به چاپ ‏رسيده است)؛ الارث؛ نفقه زوجه (که همراه کتاب ارث با نام‏ «رسالتان في الارث و نفقة الزوجه‏» به‏ چاپ رسيده است)؛ المکاسب المحرمه؛ کتاب البيع؛ کتاب الخيارات (که هر سه به چاپ رسيده­اند)؛ تقريرات درس اصول فقه حاج شيخ عبدالکريم حائري (3 دوره)؛ حاشيه بر «دررالاصول‏» مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري (که در پاورقي‏ همان کتاب چاپ شده است)؛ تقرير درس فقه آيت­الله العظمي سيد محمدتقي خوانساري؛ کتاب الطهارة؛ حاشية العروة الوثقي؛ شرح مفصل العروة الوثقي باب طهارت؛ توضيح المسائل؛ مناسک حج؛ رسالۀ استفتائات؛ مقدمه بر کتاب «القرآن و العقل‏» تأليف آيت­الله سيد نورالدين اراکي؛ کتاب النکاح والطلاق، اشاره نمود.[2]

 

مرجعيت:

پس از رحلت‏ حضرت امام ـ قدس سره ـ در سال ‏1409 هـ.ق، جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم که جمعي از اساتيد و بزرگان حوزه در آن بودند، ايشان را در سن 98 سالگي به عنوان مرجع متعين جهان تشيّع معرفي نمود. اعضاي جامعۀ مدرسين، حضور علمي و فقاهت تام، تقوي، عدالت، وارستگي حضرت آيت­الله العظمي اراکي را از جمله صفات بارز ايشان براي مرجعيت بر شمرده و مرجعيت ايشان را مايۀ هراس دشمنان و اميد دوستان دانست.

 

از زبان خويش...

مجلۀ پيام انقلاب، در شماره‏هاي 125و126 در سال‏1363 هجري شمسي، مصاحبه‏اي‏ با ايشان انجام داده‏اند که حاوي نکاتي از زندگي آن فقيه بزرگوار از زبان خودشان‏ مي‏باشد. چه بهتر عنان قلم را معطوف بيانات خود ايشان نمائيم تا ترسيم صحيح‏تر و دقيق‏تري از زندگي ايشان داشته باشيم:

«از نعمات بزرگ الهي بر بنده، يکي وجود مرحوم حاج احمد شيرازي بود که ‏بسيار آدم بصير و بينائي بود. ايشان يک دفعه مي‏فرمود که خداوند به تو (يعني بنده) سه نعمت ‏بزرگ عنايت کرده که به احدي نداده است: يکي، استادي خداوند به شما داده‏ که به احدي نداده (منظورشان مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري بوده است) و نيز يک پدري هم به شما داده است که به احدي نداده، (پدر من يک آدم بخصوصي بود از جهت علم و ايمان، و ايشان علاقۀ خاصي به پدرم داشتند). و همچنين از آنجا که ايشان با خانوادۀ بنده محرميت داشتند و با هم در يک منزل مي‏نشستيم، مي‏گفتند خداوند عيالي ‏به شما داده که به احدي نداده است (از نظر فضل و تقوي). همچنان­که مرحوم حاج احمد شيرازي نيز فرمودند، پدرم يکي از بزرگ­ترين ‏نعمات الهي به بنده بوده است. ايشان دست­پروردۀ مرحوم آخوند ملامحمد ابراهيم ‏الجداني بود که از اوتاد عصر بوده است و نيز دست‏پروردۀ شيخ اصفهاني بوده که مورد علاقۀ خاصّ مرحوم شيخ نيز بوده است. از پدرم شنيدم که مي‏گفت آخوند به من مکرراً مي‏فرمود که تو استوانۀ مسجد ما هستي. يعني هر وقت که آخوند به مسجد مي‏رفته، پدرم را در مسجد در حال قيام مي‏ديده است. پدرم اين طور بود.

...شوهر همشيره‏اي داشتم به نام آقاي عمادي. ايشان مرا در سن 11 يا 12 سالگي ‏به درس و تحصيل علوم الهيه واداشت. يادم مي‏آيد ـ يک پنجه حمد که کتابي بود ـ داشتيم و در حالي که چيزي از خواندن و نوشتن نمي‏دانستم، و نمي‏فهميدم، مرتّب ‏اين کتاب دست من بود و ورق مي‏زدم و براي خودم چيزهايي مي‏خواندم. اين آقاي‏ عمادي که خود يکي از نعمت­هاي بزرگ الهي براي من بود، مرا دلالت (راهنمايي) فرمود به‏ مرحوم حاج شيخ جعفر که از اوتاد خاص بودند و دروس صمديه، سيوطي، معالم، رسائل و مکاسب را تدريس مي‏فرمودند، و اديب کاملي از هر جهت ‏بودند.

بعد از ايشان آقاي سلطان وارد اراک شدند. آيت­الله شيخ محمدتقي شيرازي در مورد آقاي سلطان فرموده بودند که او نور چشم و قوّت بازوي من است. لذا پيش خودم ‏مي‏گفتم کسي را که حاج محمدتقي شيرازي اين چنين بگويد، بايد ملک و از فرشتگان باشد. دور آقاي سلطان مثل پروانه پر مي‏زدم. ايشان را بسيار دوست ‏مي‏داشتم و از حضورشان فيض مي‏بردم.

بعد از فوت حاج سيدجعفر در همان سال، در محضر شريف آيت­الله حاج سيد محمدتقي خوانساري ـ اعلي الله مقامه الشريف ـ بودم. ايشان هم شخص عجيبي بود. مجاهدي في سبيل­الله و مقامي بس عظيم داشت. ايشان هم مقداري مرا کفالت فرمودند.

پس از فوت ايشان، يک حاج حسيني نجار بود که او نيز شخص بزرگي بود. در عظمتش اين­قدر که بعضي توهّم مي‏کردند که خدمت آقا مي‏رسند. بعيد هم نبود. مقامات عجيبي داشت.

حضرت آقاي خميني(ره) مدّتي را در اراک بوده‏اند و در حوزۀ اراکيه، آنجا تحصيل ‏مي‏نمودند و حتّي منبر مي‏رفته‏اند که در آن مدّت با ايشان آشنايي نداشتم. اما آن وقتي‏که در قم بوديم، معارفه تامّي پيدا کرديم و يکي از هم­صحبت­هاي بنده بودند. گاهي اتفاق‏ مي‏افتاد که از منزل تا ميدان کهنۀ قم، نزديک شاهزاده حمزه، اين راه را دو به دو طي ‏مي‏کرديم و ضمن صحبت­ها و مباحثه‏ها برمي‏گشتيم. با هم خيلي مأنوس بوديم. آن اوايل‏که وارد قم شدم، ايشان به من اظهار کرد، شما يک درس تفسير صافي براي من بگوييد، تفسير صافي با اصول فقه و اصطلاحات آن مناسبتي نداشت و لذا چون با آن ‏اصطلاحات مأنوس نبودم، چند شب تدريس کردم اما ديگر نرفتم. ايشان هم اصراري ‏نکرد. بله اوايل آشنايي­مان اين طور بود. ايشان مرد بسيار جليلي است و او را به جلالت ‏شناختم. بسيار مرد پاکي است. پاک، پاکي نفس دارد. پاکي ذاتي و دروني دارد و اين بر همۀ خلق معلوم شده است. ما در مدت پنجاه­سال که با اين شخص بزرگ آشنايي پيدا کرده‏ايم، جز تقوي و ديانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگي نفس و بزرگي قلب و کثرت ديانت و جديت در علوم نقلي و عقلي و طي مقامات عالي و... در او چيز ديگري نيافتيم و نديديم».

...در اين مصاحبه از ايشان در مورد مشکلات ايام تحصيل و وضعيت دوران ستم­شاهي رضاخاني سؤال مي­شود که مي­فرمايند:

«مشکلات بسيار بوده است. يکي از مشکلات اينکه آن زمان که رضاخان، نظام ‏اجباري سربازگيري و بي‏حجابي را حکم کرده بود، آقايان علماي اصفهان به قم آمدند و چندين ماه در قم ماندند. يک حاج آقا نوراللهي بود که اس و اساس اين نهضت و جريان بود که تمامي مخارج اين برنامه به عهدۀ ايشان بود، و شايد اول متمول ايران بود. علماي عصر ما در يک گوشۀ صحن اجتماع مي‏کردند و سخنراني مي‏شد و توسلاتي داشتند و آن مرد (رضاخان) که تمام اين­ها را مي‏شنيد و در دل نگه مي‏داشت و از اين مي‏ترسيد که نکند اين علما پيش ببرند، مرتّب تلفني با قم در تماس بود و ماجرا را دنبال مي‏کرد تا اينکه قضيۀ حاج شيخ محمدتقي بافقي پيش آمد که شخصاً (رضاخان) آمد قم و توي پله‏هاي مدرسۀ فيضيه که از در صحن کهنه باز مي‏شود، ايستاد و نعره‏اي‏ زد که تا آخر مدرسه نعره‏اش رفت. مي‏گفت که ذرياتتان را به آب مي­ا‏ندازم و بر مي‏اندازم.

خيلي نعره کشيد و رفت. (پس از آن) سيد محمدتقي را گرفتند و آن ملعون با دست‏ خودش جلوي ايوان آيينه خواباند و شلاق زد و او هم مرتّب مي‏گفت ‏يا صاحب‏الزمان. البته ابتدا حاج شيخ محمدتقي به ضريح حضرت معصومه(س) پناهنده شده ‏بود که سيدناظم، رئيس امنيۀ قم با رفقايش با چکمه وارد حرم حضرت معصومه(س) شدند و هيچ احترام و اعتنايي نکردند و حاج شيخ محمدتقي را گرفتند و بردند امنيه و پس از شلاق زدن در جلوي ايوان آيينه، به حبس انفرادي نمور و تنگ و تاريک بردند.

براي شام شبش که چيزي نياورده بودند. دست در کيسۀ پولش کرده و يک ريال پول ‏داشته، بيرون مي‏آورد و به زندان­بان مي‏گويد که اين را براي من نخودچي و کشمش بخر و بياور. نخودچي و کشمش را دو سه شب تناول مي‏نمود و با آن­ها تحمل مي‏کرد و پس از آن که ديگر هيچ نداشته است، رو به آسمان کرده و به خدا عرض مي‏کند: «خدايا! آخوندت حرکت دارد و مي‏جنبد.» اشاره به اينکه تو خود در قرآن روزي هر جنبده و موجود زنده‏اي را تضمين فرموده‏اي. پس حالا که من گرسنه‏ام، روزي مرا برسان.

شب بعدش يک سيني غذا و اطعمه‏اي که تا آن موقع حاج شيخ نخورده و حتّي‏ نديده بود، برايش مي‏آورند. اين را آقاي حاج شيخ محمد رازي در کتاب تقوا (التقوا والتقوا و ما ادريک ما التقوي در احوال حاج شيخ محمدتقي بافقي) مفصلاً نوشته است.

اين يک خاطره از آن دورۀ سخت ‏بود و يک مشکل ديگرمان در دوران تحصيل، قطع شدن شهريه بود. مي‏گفتند شهريه نرسيده، حالا بايد چکار کرد؟ اين ماه را به ‏نصف شهريه قرض مي‏کردند. از تجار قم نصف اين شهريه را قرض مي‏کردند تا بتوانند تمام ماه را بگذرانند. شهريه‏اي که فوق فوقش 12 تومان بود و خيلي خيلي که ‏بالا مي‏رفت، 15 تومان بود. و خيلي خيلي که بالاتر مي‏رفت،20 تومان مي‏شد، و هرگز شهريه‏اي به 21 تومان نمي‏رسيد. و مي‏شد زماني که تنگي و قحطي پيش مي‏آمد و در خيابان و دکان نانوايي، جمعيت پشت‏سر هم جمع بودند تا چقدر معطل مي‏شدي تا ناني به اندازۀ يک آجر که فقط اسم نان را داشت، ولي معلوم نبود که چه هست».

ايشان در اين مصاحبه دربارة نماز جمعه و آثار سازندة آن چنين فرمودند:

«من نماز جمعه را واجب تخييري مي‏دانم و از خيلي سال قبل هم بنا بر حکم ‏خودم، اقامه مي‏کردم تا وقتي ديدم براي من پيرمرد اشکال دارد. عذر خواستم که ديگر پير شده‏ام. اما آثار اجتماعي آن، خب معلوم است. از سنّت­هاي ائمۀ اطهار ـ عليهم‏السلام ـ است که هر جمعه جمعيتي را جمع کنند و به گوش آن­ها نصايح و مواعظ را برسانند. آنچه که مناسب وقت و زمان است، از مسائل سياسي و اجتماعي را بايد گوشزد نمود».

 

خصوصيات و ويژگي­هاي ايشان

از جمله خصوصيات و ويژگي­هاي ايشان، چهره­اي نوراني، محضري باصفا، سخناني عالمانه و حکمت­آميز بود. نماز جماعت ايشان در مدرسۀ فيضيه، زبانزد عام و خاص بود. خاطرة شيرين نمازهاي جمعة پر شور ايشان قبل از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي نيز هنوز در خاطر مبارزين و متدينين آن روزگار باقي مانده است. همگامي با انقلاب اسلامي، همراهي و حمايت هميشگي از امام راحل ـ رحمت الله تعالي عليه، حمايت از دفاع مقدّس، تأييد و تقويت رهبري بعد از رحلت امام، پيام­هايي در مقاطع حساس ـ که همگي آن­ها در تاريخ ثبت است ـ از خصوصيات اين مرجع بيدار و آگاه به شرايط زمان و مکان بود.[3]

 

از زبان شاگردان و دوستان 

علامه آيت­الله مصباح يزدي ـ دام ظله ـ دربارۀ شخصيت اخلاقي آيت­الله العظمي اراکي ـ رحمت الله تعالي عليه ـ مي­گويند:

«ايشان بسيار ساده زندگي مي­کردند. موارد زيادي پيش آمده بود که وجوهي به ايشان تقديم کرده بودند و ايشان از گرفتنش اجتناب داشتند و به اندازه‏اي که حداقل نياز زندگيشان را تأمين کند، آن هم تحت عناوين خاصّي استفاده مي‏کردند و يک زندگي توأم با قناعت و زهد و سادگي داشتند و عمري را به نزاهت از آلودگي به دنيا و هوس­هاي مادّي و دنيوي سپري کردند و همچنين در تهذيب اخلاق و مبارزه با هواي نفس، زبانزد عام و خاص بودند و کسي که با ايشان کمترين معاشرتي داشت، متوجه مي‏شد که ايشان موفق شده‏اند بر هواي نفس، غالب شوند و نفس خودشان را مهار کنند و آرزوهاي دنيوي را دنبال نکنند. البته اين­ها گفتنش آسان است ولي کسي که بخواهد عمر يکصد و سه ساله را با نزاهت، پاکي، پاکدامني و وارستگي زندگي کند که دامنش به حبّ دنيا و پيروي از هواي نفس و حبّ رياست آلوده نشود، بسيار کار بزرگي است و خداي متعال به ايشان، اين توفيق را ارزاني داشت.

از ديگر برجستگي­هاي شخصيت ايشان، اين بود که در عمل به وظايف شرعي اعم از وظايف فردي و وظايف خانوادگي و وظايف اجتماعي، به هيچ وجه غفلت نمي­کردند. در وظايف فردي و عبادي‏شان از انواع عبادات و نوافل و مستحبات و رعايت آداب شرعي فروگذار نمي‏کردند و در وظايف خانوادگي و رعايت حقوق همسر و فرزندان و همسايگانشان، بسيار کوشا بودند و همين­طور آنچه مهم­تر است؛ اهتمام ايشان به مسائل اجتماعي و سياسي است. با اينکه از همۀ علماي هم­دورۀ خودشان مسن‏تر بودند و سوابق تحصيلي و علمي ايشان بيشتر بود، ولي آنجا که مصلحت جامعۀ اسلامي و مصلحت سياسي ـ اسلامي اقتضا مي‏کرد، در برابر حضرت امام مثل يک فرد عادّي رفتار مي‏کرد.

آن­چنان در مقابل حضرت امام خضوع داشتند، احترام مي­کردند، دعا مي­کردند که انگار نه انگار که خودشان از مراجع بزرگ هستند».[4]

آيت­الله سبحاني ـ دام ظله ـ نيز به نکاتي چند از ويژگي­هاي اخلاقي آيت­الله العظمي اراکي اشاره کرده و مي­گويند: «چند ويژگي در اين بزرگوار بود: اولاً انسان کم­حرفي بود، مادامي که الزامي نبود، سخن نمي‏گفت، که حاکي از يک نوع حساب در زندگي است و ثانياً ساده زندگي مي‏کرد و زندگي زاهدانۀ عجيبي داشت و همۀ علما و شخصيت­هاي بزرگ از جمله آيت­الله خوانساري، مرحوم حضرت امام، آيت­الله سيداحمد زنجاني، مرحوم آيت­الله داماد و ديگر بزرگان در پشت سر ايشان نماز مي‏خواندند و در عدالت و تقواي او همگي متفق بودند».[5]

آيت­اللّه‏ جوادي آملي ـ دام ظله ـ دربارۀ ايشان مي‏گويند: «کامل‏ترين نماز که در صفوفش، علما، فضلا و طلاب حضور داشتند، نماز آيت­اللّه‏ اراکي بود. اين بزرگْ مرجع جهان تشيّع، يک قرن را به عنوان عبد مُمتحَن الهي، امتحان داد. به طور مکرر ديده مي‏شد که آيت­اللّه‏ اراکي از آن‏چه گفته بود و بر آن اصرار داشت، با کمال راحتي بر مي‏گشت و مي‏فرمود: که حق با فلان آقاست.[6]

از مشخصات روحي و اخلاقي آيت­اللّه‏ اراکي، بي‏اعتنايي به زرق و برقِ دنيا و امور مادّي بود. مرحوم آيت­اللّه‏ سيد محمدتقي خوانساري دربارۀ ايشان گفته بودند: که کوه طلا و خاکستر در نظرش يکسان... [و] شش­دانگ حواسش، در امر تحصيل و مطالعه و بحث است».[7]

 

سيرۀ عملي

زندگي مرحوم آيت­الله العظمي اراکي ـ رحمت الله تعالي عليه، همه پند و اندرز بود. که به قطره­اي از فضائل اخلاقي ايشان اشاره مي­کنيم:

اخلاص: يکي از بزرگان مي‏گويند: «روزي در مدرسۀ فيضيه به ايشان گفتم: آقا با اين سادگي که شما مي‏آييد و مي‏رويد و با اين وضعي که شما داريد، هيچ­وقت مرجع نمي‏شويد!

ايشان در پاسخ، عبايشان را تکان داده و فرموده بودند: من گرد مرجعيت را از عبايم ريخته‏ام».[8]

قدرشناسي و سپاسگزاري: يکي از علماي حوزه مي‏گويند: «آيت­الله اراکي را مدّت­ها مي‏ديدم که پس از نماز مغرب و عشا، از مدرسۀ فيضيه به طرف صحن مطهر حضرت معصومه ـ عليها السلام ـ آمده و بر سر گوري نشسته و فاتحه مي‏خواند. پرسيدم: آيا ايشان از بستگان شما هستند؟ فرمودند: خير! اين آقا منقبتي از درياي مناقب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ را براي من باز گفت که من نشنيده بودم، اکنون به پاس حرمت وي، هر شب برايش فاتحه مي‏خوانم».[9]

دائم­الذکر بودن: مطالعه، تدريس و عبادت بخشي از کارهاي روزانۀ ايشان بود. ايشان از خانه که به مدرسۀ فيضيه براي تدريس مي‏آمدند، در طول راه يا به پاسخ پرسش­هاي شاگردان مي‏پرداختند و يا به ذکر خداوند مشغول مي‏شدند و هيچ کاري، ايشان را از ذکر الهي باز نمي‏داشت.[10]

نظم و ترتيب: ايشان در زندگي فرد بسيار منظّمي بودند. اهل زياده­روي و افراط و تفريط نبوده و تا چند سال پيش، لب به چاي نمي‏زدند و تا حدّ امکان از دارو استفاده نمي‏کردند و از پدرشان نقل مي‏کردند که گفته بود: حتي­المقدور بايد از داروهاي شيميايي پرهيز کرد. معظّم له بين دو وعدۀ غذا، مطلقاً چيزي نمي‏خوردند و خوراکشان را غذاهاي ساده‏اي چون نان و ماست و آبگوشت تشکيل مي‏داد و به اندکي قناعت مي‏کرد.[11]

انس با قرآن: معظّم له با قرآن کريم و تفسير جوامع الجامع انس غريبي داشت و پنج جزء اول قرآن را حفظ بودند. هر روز يک جزء قرآن و در ماه مبارک رمضان، روزي سه جزء تلاوت مي‏کردند.[12]

عبادت و تهجد: تهجد، گريه و زاري و مناجات نيمه شب، مداومت بر نوافل و دعاي کميل، از عادات مستمر ايشان بود. در هنگام اقامۀ جماعت، نماز را طول مي‏دادند، بسياري از مأمومين مي‏گفتند: رعايت حال اضعف مأمومين لازم است، قنوت و رکوع و سجود را مختصر کنيد. آقا مي‏فرمودند: من اضعف از خود سراغ ندارم، اين نماز مختصر ايشان بود که در جماعت مي‏خواند، اما در خانه، نمازشان خيلي طولاني بود.[13]

پرهيز از افتا: زهد و تقواي ايشان به گونه‏اي بود که با آماده بودن شرايط مرجعيت، مدت سي­سال از مرجعيت دوري گزيده و تنها به تدريس پرداخت و هرگاه براي افتا به ايشان اصرار مي‏شد، مي‏فرمود: علماي اسلام موجودند، به آن­ها مراجعه کنيد.[14]

تواضع: با اينکه از نظر سني حدود ده­سال از امام بزرگ­تر بودند، به ايشان خطاب مي‏کردند: «السلام عليک يابن رسول الله».[15]

علاقه و توسل به اهل بيت(ع): به اهل بيت(ع) بويژه به ساحت مقدّس ابا عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ علاقۀ خاصّي داشتند و به مجرد شنيدن مصائب حضرت، اشک غم از ديدگانش جاري مي‏شد. خود ايشان دربارۀ عنايات اهل بيت(ع) چنين خاطره­اي را بيان فرمودند: «مدّتي بود دست­هايم ورم‏کرده، پوست آن ترک برداشته ‏بود به طوري که نمي‏توانستم وضو بگيرم و ناچار بايد تيمم مي‏کردم. معالجات بي‏اثر شده‏ بود، تا اينکه به حضرت معصومه(س) متوسل‏ شدم. در همان حال، مثل اينکه به من الهام ‏شد دستکش به دست کنم، همين کار را کردم، دستم خوب شد».[16]

 

پرواز به ملکوت 

حضرت آيت­الله العظمي اراکي پس از يک قرن و اندي عمر توأم با وارستگي و قداست، در اول آبان­ماه‏1373 هجري شمسي، مطابق با 1415 هجري قمري با بروز يک عارضۀ عروقي در بيمارستان شهيد رجايي تهران ‏بستري و پس از يک و ماه و اندي بستري شدن، بالاخره در ساعت‏23 شب سه‏شنبه، ‏هشتم آذر1373، مطابق 25 جمادي­الثاني 1415، مرغ روحش از قفس تن به عوالم بالا پرواز نمود و پس از يک قرن زندگي افتخارآميز، به ملکوت اعلي پيوست. با شنيدن خبر ارتحال اين مرجع عالي‏قدر، ايران اسلامي به سوگ نشست. پس از مراسم تشييع پرشکوه و کم‏نظيري در تهران و قم، بعداز ظهر روز پنجشنبه دهم آذرماه 73 در مسجد بالاسر، در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

 

پيام تسليت رهبر معظّم انقلاب 

رهبر معظّم انقلاب، آيت­اللّه‏ خامنه‏اي ـ دام ظله ـ در بخشي از پيام تسليت خود در فقدان آيت­اللّه‏ العظمي اراکي نوشتند: «اين عبد مُمتحَن و عالمِ زاهد و پارسا و اين ذخيرۀ گران‏بهاي الهي در روزگار ما و اين بقيۀ سلف صالح و يادگار اساطين علم و عمل و تقوا، از جمله برگزيدگان بود که عمر طولاني و پربرکتش را بي‏کمترين خدشه و شائبه‏اي، در طهارت و نزاهت و قداست و معنويت به سرآورد، راه خدا را با گامي استوار و اراده‏اي خلل‏ناپذير طي کرد و يک قرن دل و جانِ منوّر و پاکيزۀ خود را، در برابر جلوه‏هاي رنگارنگ دنياي فاني تسليم‏ناپذير و تسخيرناپذير نگاه داشت».[17]

 

پي­نوشت:

 


1ـ ريحان يزدى. سيد على‏رضا، آيينه دانشوران، نشر كتابخانۀ آيت­اللّه العظمي مرعشى نجفى، قم، 1371ش، چاپ سوم. در کتاب آئينه دانشوران، ص125 در مقام معرفي اساتيد حوزۀ علميۀ قم، در آن اوان‏ شکل‏گيري حوزه در سال­هاي 1340 و 50 چنين مي‏خوانيم:

آقاي شيخ محمدعلي اراکي، فرزند حاج ميرزا آقا فراهاني است که در سال‏1312 هـ.ق در سلطان­آباد اراک تولد يافته است. معزي اليه در مسقط الراس بوده که‏ حوزۀ علميه به قم انتقال يافته بود. ايشان نيز از علماي مهاجر بودند و از خصيصين (اصحاب خاص و ويژه) مؤسس آيت­­اللّهي به شمارند. چه بيشتر تحصيلات ايشان ‏خدمات حضرت‏ معظّم له بوده و امروز از مدرسين و دانشمندان موثق ‏حوزه بشمارند».

 

2ـ عقيقى بخشايشى؛ فقهاى نامدار شيعه، دفتر نشر نويد اسلام، قم، پاييز 1376، چاپ سوم (با اصلاحات و اضافات).

3ـ رک: صدرائي خوئي. علي، ديدار با ابرار: آيت­الله اراکي؛ يک قرن وارستگي، شرکت چاپ و نشر بين‌الملل، 1382ش، چاپ چهارم.

4 و 5ـ روزنامۀ رسالت، شمارۀ 2579 (يکشنبه، 13 آذر 1373)، ص4.

 

آئينه دانشوران، ص258.

7ـ مجلۀ حوزه، شمارۀ 12، صص 45ـ44.

8ـ روزنامۀ جمهوري اسلامي، ش‏2993، 6 مهر 1368، ص4.

فقهاى نامدار شيعه، ص196.

10ـ آيت­الله اراکي؛ يک قرن وارستگي، ص181.

11ـ آئينه دانشوران، ص21.

12ـ آيت­الله اراکي؛ يک قرن وارستگي، ص181.

13ـ فقهاى نامدار شيعه، ص198.

14ـ آيت­الله اراکي؛ يک قرن وارستگي، ص181.

15ـ فقهاى نامدار شيعه، ص196.

16ـ مجلۀ حوزه، ش12، صص 45ـ44.

17ـ روزنامۀ کيهان، شمارۀ 14331، آبان، ص2.

 

شنبه 19 دی 1388 - 14:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری