چهارشنبه 7 تير 1396 - 13:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

تصاويري از غرب وحشي

 

نقد فيلم «قتل جسي جيمز به دست رابرت فورد بزدل» به مناسبت پخش از شبكه سوم سيما

 

«قتل جسي جيمز...» دومين فيلم كارگردان استراليايي، «اندرو دومينك» است كه با فيلم اول خود «ساطور» (2000) توجه ها را به خود معطوف كرد. «قتل جسي جيمز» يك وسترن متفاوت است. دغدغه فيلمساز مانند وسترن‌هاي معمول، روايت يك داستان سر راست و دراماتيك نيست. «قتل جسي جيمز» پيش از آنكه بخواهد داستان بگويد كاراكتر جسي جيمز و رابرت فورد را مي‌كاود. شايد بتوان گفت فيلم نوعي وسترن روانشناسانه است.

شخصيت جسي جيمز در فيلم قابل توجه است. او را گاه در حالي مي‌بينيم كه از تعريف‌هاي رابرت فورد غرق لذت است و گاه شخصيت او را هاله‌اي از افسردگي و غم فرا مي‌گيرد. گويي خودش هم فهميده كه دوران ياغي‌هايي مثل او به پايان رسيده است. فيلم متعلق به دوران افول كابوي‌ها و ياغي‌هاست، چرا كه مدنيت و زندگي شهري ديگر نمي‌تواند شخصيت‌هايي مثل جسي جيمز را تحمل كند. او كه نماد غرب وحشي به شمار مي‌آيد، ديگر شخصيتي است كه به گذشته تعلق دارد. رابرت فورد هم شخصيت‌ جالبي دارد. او جواني شيفته جسي جيمز است، و تمام كتاب‌هايي كه درباره جسي جيمز نوشته شده، را مانند غريزترين دارايي زندگي‌اش حفظ مي‌كند. او به زحمت خود را به جسي جيمز نزديك مي‌كند ولي به تدريج احساس عاشقانه او بدل به حالتي ميان عشق و نفرت مي‌شود. اين مسئله شايد به خشونت سبعانه جسي جيمز مربوط بشود يا شايد به بدگماني جسي جيمز به يارانش ارتباط داشته باشد و اينكه فورد مي‌ترسد قرباني بعدي جسي جيمز باشد.

«قتل جسي جيمز» بر مبناي فضاسازي شكل مي‌گيرد. داستان و روايت اندك و ناچيز است. با يك سرقت قطار سر و كار داريم و بدگماني‌هاي جسي‌ جيمز و سپس قتل او، مي‌بينيم كه مصالح داستان بسيار اندك است. بنابراين اينجا، كارگرداني مي‌خواهد جاي داستان‌پردازي را پر كند. صحنه اول فيلم كه راوي درباره شخصيت جسي جيمز روي تصاوير توضيح مي‌دهد با تصويري تند از حركت ابرها شروع مي‌شود، تصاوير ابرها به صورت عنصري تكرار شونده در فيلم در آمده، به نشانه رمزآلود شخصيت جسي‌جيمز، گويي تكه‌هاي ابري كه در آسمان جريان دارند همان هاله‌هاي رازآلودي هستند كه شخصيت جسي جيمز را فرا گرفته‌اند.

صحنه سرقت قطار كه در حقيقت آخرين سرقت جسي‌ جيمز محسوب مي‌شود همه صحنه قابل توجهي است. وقتي قطار از دور نمايان مي‌شود، نور قطار در ميان تاريكي مانند خورشيد به تدريج طلوع مي‌كند. نور از لابه‌لاي درختان مي‌گذرد و جمع دزدان را فرا مي‌گيرد. اين حالت رمزآلود و طلوع‌كننده قطار در ميان دزدان، حسي از وداع آن‌ها با دوران گذشته را به تماشاگر القا مي‌كند.

صحنه ديگري از فيلم هم قابل ذكر است. صحنه‌اي كه خانه‌اي خالي را مي‌بينيم كه يك صندلي جلوي در آن قرار دارد و نور خورشيدي كه روي ديوار به تدريج حركت مي‌كند كه اين حركت نشان دهنده گذر زمان است و گاه اين نور به شيوه عجيبي قطع و وصل مي‌شود كه اينجا تصاوير به كابوس شبيه مي‌شوند، و جمله پاياني راوي گويي كامل كننده اين كابوس است: «جسي جيمز به يارانش بدگمان شده است.»

صحنه قتل جسي جيمز هم جزو صحنه‌هاي مهم فيلم است. روز قبل از قتل جسي جيمز، رابرت فورد شيفته‌وار روي تختخواب جسي جيمز دراز مي‌كشد. روز قتل اما اين شيفتگي جاي خود را به هراس مي‌دهد. فورد هر لحظه منتظر است كه مورد سوء قصد جسي جيمز قرار بگيرد. اما در نهايت شگفتي جسي جيمز، هفت‌تيرها را از كمر باز مي‌كند و روبه‌روي تابلو، بالاي صندلي مي‌رود در حالي كه دو مرد مسلح پشت سرش هستند. وقتي فورد اسلحه را به سمت او نشانه مي‌رود، جسي جيمز با وجود آنكه انعكاس اسلحه را در تابلو مي‌بيند ولي هيچ واكنشي نشان نمي‌دهد. او به استقبال مرگي خود خواسته مي‌رود چرا كه مي‌داند زمان افول و محو شدن او و غرب وحشي فرا رسيده است.

فيلم «قتل جسي جيمز» زماني حدود 160 دقيقه دارد، كه اين مدت زمان براي فيلمي با اين حوادث اندك و صحنه‌هاي مشابه طولاني است و اين مسئله تماشاگر را گاه خسته مي‌كند. «قتل جسي جيمز» براي كساني كه وسترن‌هاي متفاوت و ساختارشكنانه را دوست دارند، قابل توجه است. ولي براي نگارنده كه وسترن‌هاي متعارف، سنتي و روايتگر را مي‌پسندد به جز نكاتي در كارگرداني برجستگي ديگري ندارد.

 

 

دوشنبه 14 دی 1388 - 15:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری