شنبه 28 مرداد 1396 - 16:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

تحليلي بر مسأله احياگري ديني در کلام استاد مطهري

 

 

مقدمه

مسأله احياگري يک برنامة حفاظتي جانبي است که در دين اسلام تعبيه شده است تا همواره دين از گزند تحريف‌گران مصون بماند؛ برنامه‌اي که امام‌علي(ع) در طول خلافتش درگير آن بود و امام‌حسين(ع) براي آن سر در طَبَقِ اخلاص نهاد و امامان ديگر نيز در همين راه عمري طي کردند و سرانجام جان باختند؛ زيرا معارضه با دين همواره در طول تاريخ وجود داشته است و دارد و هر زماني که جنبه‌هاي خدمتي دين پررنگ باشد، اين مسأله نيز با شدت بيش‌تري دنبال مي‌شود و مورد توجّه قرار مي‌گيرد.

با مراجعه به تاريخ اسلام مشخص مي‌شود که علماي اسلام در برهه‌ها و مواضع حسّاسي به انجام اين وظيفه مبادرت ورزيده‌اند و حتي با اقتدا به امامان بزرگوار، جان خويش را نثار كرده‌اند، که علّامه شهيد مرتضي مطهري–رضوان‌الله‌عليه-در طليعه انقلاب يکي از آن‌هاست. او پس از نقش‌آفريني در بسياري از احياگري‌هاي ديني و انقلابي، سرانجام، جان خود را تقديم اسلام كرد. از اين‌رو، جهت آشنايي بهتر با نوع عمل و نوع پيام‌هاي احياگرانة اين متفّکر شهيد، نويسنده مقاله بر آن است که شمّه‌اي از خدمات و انديشه‌هاي وي در اين عرصه را بازگو كند و مورد بررسي و تحليل قرار دهد.

موضوعات و اهداف مورد بحث در اين مقاله عبارتند از:

1- بررسي ضرورت‌هاي احياي تفکّر ديني.

2- بررسي عناصر و لوازم حيات در جامعه.

3- بررسي موانع احياي تفکّر ديني و راه‌کارهاي آن.

 

سيري بر مفاهيم کليدي احياگري

ابتدا لازم است مفاهيم و کليدواژه‌هاي موضوع براساس نظر استاد شهيد مطهري تعريف و تشريح شوند تا اولاً موضوعات و مطالب اصلي بحث مشخص شوند، ثانياً ضرورت موضوع بيش‌تر نمايان شود و ثالثاً اهميت موضوعاتي هم‌چون ناتمام‌گذاشتن بررسي‌هاي مسأله رهبري و نقش پايه‌اي آن در احياگري ديني و کارنشدن روي بنيان‌هاي فلسفي احياگري، که شبهه‌هاي بسياري را از سوي روشن‌فکران موجب شده و جايش در پژوهش‌هاي علمي بسيار خالي است، روشن شود و غفلت و جمود فکري انديشه‌ها را به بيداري و احساس مسؤوليت دروني مبدّل سازد؛ زيرا التفات نشان‌ندادن به دو مسأله مذکور به غافل‌شدن از نفوذ انديشه‌هاي بيگانه در ارکان ايدئولوژي اسلامي مي‌انجامد و خواص جامعه را از اداي تکليف و وظيفة خويش گمراه مي‌سازد.

 

تفکّر

يکي از اصول تعليمات قرآن کريم، دعوت به فکرکردن و تدبر است. تفکّر در مخلوقات خدا براي پي‌بردن به رازها و اسرار آفرينش، تفکًر در احوال و اعمال خود براي اداي صحيح وظيفه، تفکّر در تاريخ و زندگاني گذشتگان جهتِ شناختن و پي‌بردن به سنن و قوانيني که خداوند براي زندگي بشريت و اجتماعات انساني قرار داده است.1

استاد شهيد مطهري، تفکّرِ توأم با عقلانيت را مفيدترين تفکّر دانسته و در اهميت‌ آن مي‌گويد:

«تفکّر اگر سطحي و پراکنده باشد، کار آساني است؛ اما فايده و اثر و نتيجه‌اي بر آن مترتّب نيست. ولي اگر عملي و مبني بر مطالعات دقيق و آزمايش‌ها و حساب‌گري‌ها باشد، و يا لااقل انسان بخواهد آثار فکريِ مردان فکر و انديشه‌ را به‌دقت کامل مطالعه کند، کار مشکلي است؛ ولي در عوض بسيار مفيد است و سرماية بزرگ و ذخيرة هنگفتي براي روح بشر به‌شمار مي‌رود.»2

 

احيا

برخي ممکن است با استناد به آيه شريفة «يا ايها الذين آمنوا استجيوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم» (انفال/24) چنين برداشت كرده باشند که ما در قِبالِ حراست يا احياگري دين وظيفه نداريم و قرآن خود مي‌گويد: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» (حجر/9) يعني ما خود از قرآن حفاظت مي‌کنيم. استاد براي رفع اين شبهه چنين مي‌فرمايد:«ممکن است در ذهن‌ها بيايد که اين معنا ندارد که بخواهيم دين را احيا کنيم، کار به عکس است، دين بايد ما را احيا کند، ما نمي‌توانيم دين را احيا کنيم. هيچ منافات نيست که هم دين محيي و زنده‌کنندة ما باشد و هم ما وظيفه داشته باشيم که محيي و زنده‌کنندة دين باشيم. به‌علاوه در تعبيرات خودِ دين هر دو تا آمده است، هم ذکر شده است که دين محيي شماست، و هم دستورهايي رسيده، تصريحاً يا اشارتاً، که شما بايد دين را زنده نگه داريد. بايد اين وظيفه را براي هميشه به‌عهده داشته باشيد و متوجّه باشيد که بايد دين را زنده نگه داشت و نگذاشت که دين بميرد.»3

 

دين/ آيين فطرت

برخي از معاندان يا کج‌فهمان به عصري‌بودن دين اشاره مي‌کنند و به‌عنوان يک نظام انساني، آن را متعلق به زمان نزول وحي مي‌دانند و لذا از نظر آنان يا احيا معنا ندارد و يا معناي ديگري مي‌يابد. آنان دين را زادة فکر و انديشة رسولان الهي و ناشي از تجربة ديني مي‌دانند که با گذر از آن دوره و آن ضرورت‌ها، کهنه شده است و اکنون نيازهاي نو نگاه جديدتري را مي‌طلبد. آنان رسول گرامي اسلام را زاده و پرورش‌يافتة شرايط آن روز مکه دانسته‌اند که، به اقتضاي مسائل موجود، از جبرئيل درون ِخود سروشي را از غيب‌آگاهي بشر دريافت مي‌كرده است.4 غافل از آن‌که دين، نداي فطرت است و در جريان حيات انسان تداوم مي‌يابد. استاد در اين رابطه مي‌گويد:

«دين از اول تا آخرِ جهان، واحد و مستقيم است و وابستگي با فطرت و سرشت بشر دارد، بازي بزرگ و فلسفه‌اي شکوه‌مند در دلِ خود دارد و تصور خاصي دربارة فلسفة تکامل به ما مي‌دهد. از نظر قرآن، سير تکاملي جهان و انسان و اجتماع يک سير هدايت‌شده و هدف‌دار است و بر روي خطي که «صراط مستقيم» ناميده مي‌شود و از لحاظ مبدأ و سير مُنتها، مشخص است. انسان و اجتماع متحول و متکامل است، ولي راه و خط سير، مشخص و واحد و مستقيم است.»5

از ديگر جهات و دلايلي که نشانة هماهنگي تعليمات اسلامي با فطرت و طبيعت است و به آن امکان جاويدماندن مي‌دهد، رابطة علّي و معلولي احکام اسلامي با مصالح و مفاسد واقعي و درجه‌بندي احکام است. در اسلام اعلام شده است که احکام، تابع يک سلسله مصالح و مفاسد واقعي است و اعلام شده که اين مصالح و مفاسد، درجه يک نيستند.6

رمز ديگر خاتميت و جاوداني‌بودن اين دين، که آن نيز از هماهنگي با قوانين فطري سرچشمه مي‌گيرد، اين است که براي احتياجات ثابت و دائمِ بشر، قوانين ثابت و لايتغيري درنظر گرفته و براي اوضاع و احوال متغير وي وضع متغيري را پيش‌بيني کرده است.7

جامعيت و به تعبير قرآن، «وسطيت»، يک‌جانبه بودن يک قانون يا مکتب دليل منسوخ‌شدن خود را به همراه دارد. عوامل مؤثر و حاکم بر زندگي انسان فراوان است؛ چشم‌پوشي از هر يک از آ‌ن‌ها، خودبه‌خود، عدم تعادل ايجاد مي‌کند، مهم‌ترين رکن جاويدماندن، توجّه به همة جوانب مادي و روحي و اجتماعي است.8

 

جامعة مرده

احياي دين در حقيقت همان احياي جامعة اسلامي است؛ چه آن‌که با کنار رفتن و به فراموشي سپرده‌شدن اصول مترقي دين، روحي که تمامي اين جامعة جهاني را به هم پيوند مي‌دهد، و آنان را چونان موجودي زنده، آگاه و هوشمند نگه مي‌دارد، از ميان رفته است. استاد شهيد در اين زمينه مي‌گويد:

«خاصيت مردگي، متلاشي‌شدن و متفرق‌شدن و جداشدن اعضا از يکديگر است. به اين دليل که مسلمين بيش‌تر به جان يکديگر مي‌افتند و بيش‌تر مساعي‌شان صرف جنگ و دعوا با خودشان و اختلاف داخلي خودشان مي‌شود، و در نتيجه دشمن زيرک استفاده مي‌کند، آن‌ها مرده هستند.»9

چنان‌که در يک جامعة زنده، قضيه درست به عکس اين است.

 

جامعة زنده

يک جامعة زنده از خصوصياتش اين است که هر ناراحتي که بر يک عضو وارد آيد تمام پيکر، آگاه و بلکه بي‌تاب مي‌شود و هم‌دردي مي‌کند. يک جامعة زنده از سرگذشت‌هاي دردناک اعضاي خودش بي‌خبر نمي‌ماَند،‌ هم‌چنان‌که بي‌تفاوت نيز نمي‌مانَد،‌ حداقل معيارش باخبر شدن است.10

 

عوامل و ابزار احياگري

در اين بخش به عوامل و ابزاري که در امر احيا مؤثرند مي‌پردازيم. لازم به ذکر است که آن‌چه به‌عنوان عوامل مطرح مي‌شود، ناظر به مسائل انساني بوده و امور مادي مد نظر نيستند؛ زيرا انسان در هر شرايطي براي پيشبرد اهداف خود طبيعتاً پيشرفته‌ترين تکنولوژي‌ها را جست‌وجو و از آن‌ها استفاده مي‌کند.

 

نقش رهبري

اگر حرکت جوامع بشري را هم‌چون کارواني در نظر بگيريم، نياز به يک نفر هماهنگ‌کننده و راهنما از ضرورت‌هايي خواهد بود که پيشاپيشِ حرکت، موضوعيت خواهد داشت و از اين‌رو، در اسلام به مسألة ولايت و رهبري، يعني امامت جامعه، بيش از اندازه تأکيد شده است؛ زيرا چنان‌که استاد مي‌گويد:

«بشر، موجودي است مجهز به ذخاير و منابع قدرت بي‌شمار و در عين حال، در ذات خود فوق‌العاده بي‌خبر و سرگردان و خود از ذخاير و منابع وجود خود ناآگاه. نه مي‌داند که چه دارد و نه مي‌داند که چگونه آن‌ها را رهبري کند و مورد بهره‌برداري قرار دهد، لهذا نيازمند است که رهبري گردد. راه به او نشان داده شود و نيروهايش سامان يابد و سازمان پيدا کند.»11

انسان با اين‌که از نظر نيروها مجهزترين موجودات است و اگر قرار بود که با غريزه رهبري شود مي‌بايست صد برابر حيوانات مجهز به غرايز باشد، در عين حال، از نظر غرايزي که او را از داخل خود هدايت و رهبري کنند، فقيرترين و ناتوان‌ترين موجود است. لذا به رهبري، مديريت و هدايت از خارج نياز دارد. اين همان اصلي است که مبنا و فلسفة بعثت انبياء را تشکيل داد و مشخص مي‌شود هنگامي که فلسفة بعثت انبياء را مورد بحث قرار مي‌دهيم، متکي به اصل نياز بشر به راهنمايي و رهبري هستيم.12

 

مسألة رهبري در نگاه ائمة معصومين (عليهم‌السلام)

علي(ع)، عمار و ابن‌تيهان و ذوالشهادتين و امثال آنان را مُحيي سنت پيغمبر(ص) مي‌خواند. سنت يعني دين. دين، قرآن و سنت است، آن‌ها مأخذ دين هستند. در نهج‌البلاغه دربارة وجود مقدس امام زمان(عج) تعبيراتي وجود دارد که به‌عنوان نمونه يک جملة آن عبارت است از: «و يحيي ميت الکتاب و السنّه.» وجود مقدس ثامن الائمه(ع) به يکي از شيعيان مي‌فرمايد:«احيوا امرنا: امر ولايت ما را زنده کنيد.»13

هم‌چنين جملة امام هشتم(ع) در ادامة حديث معروف «سلسله الذهب» که فرمود: «بشروطها و انا من شروطها» ناظر به همين موضوع است.

امام‌حسين(ع) در وصيت‌نامة معروف خود، خطاب به برادرش محمد حنفيه به کار خود «اصلاح» و به خود عنوان «مصلح» داد و در آن‌جا چنين نوشت:«قيام من قيام فردي جاه‌طلب يا کامجو يا آشوب‌گر و يا ستم‌گر نيست. در جست‌وجوي اصلاح کار امت جدم به‌پا خاسته‌ام، اراده دارم امر به معروف و نهي از منکر کنم و به سيرت جد و پدرم رفتار نمايم.»14

چنان‌که گفته شد علماي دين در هر عصري محييِ شريعت بوده‌اند، ليکن اگر بخواهيم کلِ تاريخ اسلام را در يک نگاه بررسي کنيم، دو مقطع کلي را در نظر خواهيم آورد. يکي ظهور بني‌اميه، که از عثمان آغاز مي‌شود، که وجه غالب تشابه اين دوره استفاده از حيله‌هاي سنتي قديم در معارضه با اسلام راستين است، و ديگري ظهور دورة مدرنيته، از حدود يک‌صد و اندي سال پيش، که استعمار نو پا به ميدان نهاد و از شيوه‌هاي تازه‌اي براي مبارزه با اسلام بهره‌گيري كرد.15 شرح مبارزات علماي اسلامي، در هر عصري، نياز به بررسي مفصل دارد و از حيطة اين مقاله خارج است.

 

اجتهاد

ابتدا لازم است تعريف صحيحي از اجتهاد ارائه شود و سپس به نقش کليدي آن در پاسداري و احياي شريعت توجّه شود. اجتهاد به‌کاربردن منتهاي کوشش در استنباط حکم شرعي، از روي ادلة معتبر شرعيه است.16

قبلاً اشارت رفت که يکي از بُرنده‌ترين سلاح‌هايي که معارضان، در اين برهه، به کار مي‌برند، ناکارآمدبودن دين با توسل به تز عصري‌بودن دين است. آنان از يک مقدمة بديهي استفاده مي‌کنند که همه آن را قبول دارند؛ يعني نزول قرآن در 1400 و اندي سال پيش و در سرزمين حجاز. اما در نتيجه‌گيري اشتباه مي‌كنند و يک قضيه را فراموش مي‌کنند و يا عمداً از آن چشم مي‌پوشند و آن موضوعِ اجتهاد است، که تنها فارق شيعه با غير خود نيز به‌شمار مي‌رود.‌ آري، اگر بنا به مسلک اخباريون يا اشعري‌ها به دين بنگريم، شايد بتوان محملي براي سخنان‌شان يافت، ليکن با نظر به باز بودن باب علم و رواج فن اجتهاد، همواره اصول و قواعد ديني به‌روز، و هميشه تازه و پاسخ‌گوي نياز به شهروندان اسلام خواهد بود.

استاد در اين رابطه، که پاسخ به هر نوع نگرش دگمي هم هست، مي‌گويد:

«در انطباق احکام با مصاديق جديد، اين اجتهاد است که نقش اصلي را بازي مي‌کند. وظيفة فقيه اين است که بدون انحراف از اصول کلي،‌ مسائل جزئي و متغير و تابع گذشت زمان را بررسي کند و براساس همان احکام و چارچوب‌هاي اصلي، که توسط وحي عرضه شده است، احکام مناسب را صادر کند.»17

اجتهاد، البته، شرايط و مقدمات زيادي دارد. مجتهد، علوم مختلفي را بايد طي کرده باشد؛ از ادبيات عرب و منطق و اصول فقه و حتي تاريخ اسلام و فقه ساير فِرَق اسلامي مدت‌ها ممارست لازم است تا يک فقيه واقعي و حسابي پيدا شود.18

پرهيز از افراط و تفريط و گرايش به اعتدال در هر کاري خالي از دشواري نيست. گويي هميشه راه اعتدال يک خط باريک است که اندکي بي‌توجّهي موجب خروج از آن است. اين‌که در آثار ديني وارد شده است که «صراط» از «مو» باريک‌تر است، اشاره به همين نکته است که رعايت اعتدال در هر کاري سخت و دشوار است. 19

بديهي است که مشکلات جامعة بشري تازه مي‌شود و مشکلات نو، راه‌ حل جديد مي‌خواهد. «الحوادث الواقعه» چيزي جز پديده‌هاي نوظهوري نيست که حل آن‌ها بر عهدة حاملان معارف اسلامي است. سرّ ضرورت وجود مجتهد در هر دوره و ضرورت تقليد و رجوع به مجتهد زنده، همين است.20

يکي از نمونه‌هاي به‌روز کردن اصول ديني، نوع اجتهادي است که خودِ استاد در همين مسألة اجتهاد مي‌كند. توجيه موضوع، به عبارت ساده، اين است که اجتهاد، هر چند در طول تاريخ تاکنون به پاسخ‌گويي دين نسبت به مسائل جامعه کمک کرده است، ليکن امروز با توجّه به انبوهي و تنوعِ مسائل و نيازها و کميِ وقت يک فقيه براي درک همة آن‌ها، به‌صورت کاملاً‌ تخصصي، مي‌طلبد تا اجتهاد خود را به شيوة متناسب مجهز سازد تا بتواند پاسخ‌گوي اين همه نياز باشد.21 اين اجتهاد در اجتهاد را ايشان به‌صورت يک پيشنهاد مطرح كرده است:«من پيشنهادي دارم که براي پيشرفت و ترقي فقه ما بسيار مفيد است. اين را قبلاً مرحوم آيت‌الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي فرموده‌اند و من پيشنهاد ايشان را عرض مي‌کنم. ايشان گفته بودند چه لزومي دارد که مردم در همة مسائل از يک نفر تقليد کنند؟ بهتر اين است که قسمت‌هاي تخصصي مختلف در فقه قرار دهند، يعني هر دسته‌اي بعد از آن‌که يک دورة فقه عمومي را ديدند و اطلاع پيدا کردند، تخصص خود را در يک قسمت معين قرار دهند و مردم هم در همان قسمت تخصصي از آن‌ها تقليد کنند.»22

اگر شوراي علمي در فقاهت پيدا شود و اصل تبادل نظر به‌طور کامل جامة عمل بپوشد، گذشته از ترقي و تکاملي که در فقه پيدا مي‌شود، بسياري از اختلاف فتواها از بين مي‌رود. چاره‌اي نيست اگر مدعي هستيم که فقه ما نيز از علوم واقعي دنياست بايد از اسلوب‌هايي که در ساير علوم پيروي مي‌شود، پيروي کنيم.23

 

مقتضيات زمان

البته اجتهاد هم مکان مشخص و معيني دارد و در همة موارد نمي‌توان به آن تمسّک کرد، مثلاً يکي از مواردي که اجتهاد ممنوع است، اجتهاد در مقابل نص24 است.

در حقيقت، بستر اجتهاد متغيرات هستند، نه احکام ثابت نص، هر چند که تميز ثابت از متغير و برخورد مناسب با هر کدام خود مقولة ديگري است که برعهدة علماي دين قرار دارد و به عمري درصدد کشف و دريافت حکم خاص آن يعني استنباط از منابع اصلي هستند.25

مسألة تحولات زمان و ثابت بودن ضوابط و قوانين اسلامي، مسأله‌اي است که همواره اين شبهه را ايجاد مي‌کند که چگونه مي‌توان اين ثابت را با آن متغير تلفيق کرد. مسألة زمان و تغيير و تحول، مسألة درستي است، اما ظرافتي در آن است که اغلب نسبت به آن بي‌توجّه مي‌مانند. فرد انسان و هم‌چنين جامعة انساني حکم قافله‌اي را دارد که دائماً در حال حرکت و طي منازل است، اما بايد توجّه داشت که ميان منزل و راه تفاوت وجود دارد، منزل تغيير مي‌کند، اما آيا راه هم لزوماّ تغيير مي‌کند؟26

قوانين اسلام، آن‌گونه که در متن تشريعات دين منظور شده، منزلي وضع نشده بلکه مسيري وضع شده است، اما در عين حال، براي منازل هم فکر شده و مقدمات و تمهيدات لازم براي آن‌ها در نظر گرفته شده است. اسلام براي نيازهاي ثابت، قوانين ثابت و براي نيازهاي متغير، وضع متغيري در نظر گرفته است.27

اسلام در ذات خود يک حقيقت است، نه يک مصلحت. يک هدف است، نه يک وسيله. تنها افرادي مي‌توانند از اين منبع عظيم انرژي اجتماعي بهره‌گيري كنند که به اسلام به چشم حقيقت و هدف بنگرند، نه به چشم مصلحت و وسيله. اسلام يک ابزار نيست که در مقتضيات قرن 16 مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات قرن 20 به تاريخ سپرده شود. اسلام، صراط مستقيم انسانيت است. انسان متمدن به همان اندازه به آن نيازمند است که انسان نيمه‌وحشي و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات و سعادت مي‌بخشد که به انسان ابتدايي. آن‌که به اسلام به چشم يک وسيله و يک مصلحت و بالاخره به چشم يک امر موقت مي‌نگرد که در شرايط جهاني و اجتماعي خاص، فقط، به‌کار گرفته مي‌شود، اسلام را به‌درستي نشناخته و با آن بيگانه است. پس بهتر آن است که آن را به کساني وابگذاريم که آن را به چشم حقيقت و هدف مي‌نگرند، نه به چشم مصلحت و وسيله. آن را مطلق مي‌بينند، نه نسبي.28

تغيير شرايط زمان و در پيِ آن تغيير مقتضيات، مسألة تازه‌اي نيست و در اعصار و قرون گذشته نيز بدان توجّه داشته‌اند، چنان‌که تغييرات در پاره‌اي از احکام شرايع پيشين به همان دليل است. تنوع در ارائة معجزاتي که انبياء–عليهم‌السلام- داشته‌اند، نمونة ديگري است که شهيد بزرگوار به آن‌ها اشاره كرده است:

ابن ‌سکيت از حضرت هادي(ع) پرسيد:«يابن رسو‌ل‌الله! چرا حضرت موسي وقتي مبعوث شد، آيت و وسيلة معجزه‌اي براي دعوت و هدايت مردم به‌کار مي‌برد، از نوع اژدها شدن عصا و يد بيضا و امثال آن و اما حضرت عيسي وقتي مبعوث شد، وسيله و معجزه و ابزار ديگري به‌کار برد. و اما پيغمبر ما زماني که مبعوث شد، معجزه‌اش از اين نوع معجزات نبود، بلکه از نوع بيان و کلام بود و آن قرآن مجيد بود؟ حضرت فرمود:«‌اين به‌واسطة اختلاف عصر و زمان‌ها بود. در زمان حضرت موسي(ع) چيزي که حکومت مي‌کرد و بر فکرها غلبه داشت و چشم‌ها را پر مي‌کرد، سحر و جادوگري و مانند اين‌ها بود. و اما عصر خاتم الانبيا(ص) عصر سخن و کلام بود. توجه مردم به سخن عالي بود، لذا معارف عالية اسلام به‌صورت سخنان عالي و در لباس فصاحت و بلاغت کامل ادا شد.» (معجزات انبياء وسيلة هدايت مردمند و با اختلاف عصرها مختلف مي‌شوند، يعني اقتضاي زمان ابزار هدايت ديگري مي‌طلبد.)29

 

تفکر زنده و فعال

يک مکتب نيز در رشد و بالندگي چون يک موجود زنده است. زماني که از سلامت کامل برخوردار است، هيچ باکي از ورود ميکروب‌ها ندارد و از انجام کارهاي سخت و طاقت‌فرسا نيز دريغ نمي‌کند؛ ليکن همان بدن وقتي در اثر بيماري به ضعف و نقاهت دچار شد، يک ميکروب ضعيف هم او را از کار مي‌اندازد و او بايد سخت مراقب خود باشد. بر همين قياس، يک مکتب وقتي در اوج سلامت و برنايي قرار دارد، چنان اقتداري در خود احساس مي‌كند که به همة مسلک‌ها و مکتب‌ها اجازه مي‌دهد به فعاليت‌هاي مسلکي خود ادامه دهند و از تخريب ٱن‌ها باکي ندارد؛ زيرا مي‌داند کم‌ترين آسيبي بر او وارد نخواهد کرد. اين‌چنين مکتبي همواره در موضع تهاجمي، داراي تفکر زنده، فعال و پوياست.30 نمونة چنين جامعه و مکتبي را در صدر اسلام سراغ داريم و حتي ائمة معصومين(ع) خود، در مسجد پيامبر(ص) با آنان در مسائل بسيار حساس ديني به محاجّه و بحث مي‌پرداخته‌اند، که محاجّة‌ امام صادق(ع) با ابن ابي‌العوجاء و پاره‌اي ديگر از زنادقه از اين قبيل است.31

ابن‌ راوندي در نيمة اول قرن سوم به القاي تفکرات الحادي مي‌پردازد و پس از اين‌‌که مدتي صفات خداوند را جدا از ذات او دانست، يک‌سره منکر الوهيت شد، اما سعة صدر اسلام مانع از آن مي‌شد که کسي مزاحم او بشود، تنها برخوردي که در مقابله با او انجام مي‌شد، پاسخ‌دادن به او از ناحية علماي اسلام بود.32 استاد شهيد در اين رابطه مي‌گويد:«شما کي در تاريخ عالم ديده‌ايد که در مملکتي که همة مردمش احساسات مذهبي دارند به غير مذهبي‌ها آن اندازه آزادي بدهند که بيايند در مسجد پيامبر يا در مکه بنشينند و حرف خودشان را آن‌طور که دل‌شان مي‌خواهد بزنند؛ خدا را انکار کنند، منکر پيامبري پيامبر بشوند، نماز و حج را رد کنند و بگويند ما اين‌ها را قبول نداريم، اما معتقدان مذهب با نهايت احترام با آن‌ها برخورد کنند؟ در تاريخ اسلام از اين نمونه‌هاي درخشان فراوان مي‌بينيم و به‌دليل همين آزادي‌ها بود که اسلام توانست باقي بماند.»33

بر همين قياس، خودِ آن شهيد، که از استوانه‌ها و ارکان مهم انقلاب اسلامي بود، در جدال با معاندان چنين ابراز مي‌دارد:

«من به همة اين دوستان غير مسلمان اعلام مي‌کنم، از نظر اسلام تفکّر آزاد است. شما هر جور مي‌خواهيد بينديشيد، هر جور مي‌خواهيد عقيدة‌ خودتان را ابراز کنيد، به شرطي که فکر واقعي خودتان باشد، هر طور که مي‌خواهيد بنويسيد، هيچ‌کس ممانعتي نخواهد کرد.»34

 

بازگشت به خويشتن

اگر هويت، که خميرماية ذات انساني است، گم شده باشد و شخص بدون آن بخواهد زندگي کند تقريباً امري غير ممکن است و اين مطلبي است که دانشمندان بر آن اتفاق نظر دارند و از اين‌رو، استعمار هميشه سعي مي‌کند براي ملت‌هاي مورد نظر هويت بدلي بسازد و آن را در جاي شخصيت حقيقي آنان جا بزند، يک هويت بدلي که بتواند به‌خوبي براي استعمار کار کند. مسلماً‌ با داشتن چنين شخصيت عاريتي، آن انسان هم‌چون روباتي خواهد بود که تنها با گرفتن پيام دستور از بيرون خود به کار مي‌افتد. او هرگز سعادت خود و جامعة خود را نمي‌فهمد. لذا مصلحان بشريت، همواره، نسبت به رسوخ چنين شخصيت‌هايي در کالبد افراد جامعة خود هشدار و اندرز مي‌دهند. استاد شهيد مطهري معتقد است:«قوي‌ترين حربة دفاعي اين انقلاب و مؤثرترين اسلحه پيشرفت آن ايمان ملت به نيروي خويش و بازگشت به ارزش‌هاي اصيل اسلامي است.»35

 

بازگشت به اسلام

سؤالاتي که مطرح است اين است که چرا يک ملت عظيم تاريخي يک‌باره چنين رنگ مي‌بازد؟ علت آن چه چيزي مي‌تواند باشد؟ مگر هويّت اين ملت چيست؟ آيا يک ايراني، هويتي غير از اسلام دارد؟ شما اگر ايران را از تمدن و فرهنگ مکتوب اسلام برداريد و يا اسلام را از ترکيب ملي ايران حذف کنيد، هر دو را ناکار کرده‌ايد؛ زيرا اين دو با همديگر عجين شده‌اند.36 بنابراين، در نخستين قدم، يک ايراني بايد به اسلام و هويت فرهنگي-ديني خود برگردد. در اين موضوع هيچ شکي نيست، اما آن‌چه مهم است شناخت واقعي از آن است که بتوان مطمئن شد، چيز ديگري به جاي اسلام به خورد اين ملت نخواهند داد. استاد اين مسأله را به‌خوبي موشکافي مي‌کند و انگشت را درست روي همان نقطة اصلي درد مي‌نهد:

«ما امروز آن اولين شرط رشد اسلامي را، که شناخت اسلام و سرمايه‌هاي اسلامي است، نداريم. ما فرهنگ اسلامي را نمي‌شناسيم، بلکه هنوز نمي‌‌دانيم که اسلام، فرهنگي هم دارد. ما تاريخ درخشان خودمان را نمي‌شناسيم. نمي‌دانيم که ما يک تاريخ بسيار درخشان اسلامي داشته و داريم. ما شخصيت‌هاي بزرگ خود را که نقش بزرگي در تمدن عالم و در تحول جهان داشته‌اند، هنوز، نمي‌شناسيم و به همين جهت به خودمان اعتماد نداريم و خودمان را حقير مي‌پنداريم.»37

 

مقرّرات اسلامي

مسأله مقررات اسلامي به‌عنوان يکي از ابزارهاي احياگري بايد به‌خوبي مورد توجّه قرار گيرد. امروزه در اين خصوص پيشرفت‌هاي قابل توجّهي مشاهده مي‌شود، ولي هنوز در برخي زمينه‌ها، به‌قول خواجه حافظ شيرازي «گنج در آستين و کيسه تهي» هستيم و لازم است با اتکا به آيين اسلام، مکتب خود را غني و پايدار گردانيم.

استاد شهيد در اين باره معتقد است:

«از همة سرمايه‌ها بالاتر و مهم‌تر، که مادر و منبع ساير سرمايه‌هاست، خودِ مقررات اسلامي است. سال‌هاست که در اثر بي‌رشدي ما، در اثر بي‌لياقتي ما، در اثر عدم شناخت ما از اسلام و فلسفة اجتماعي و انساني اسلام، مقررات اسلام، به‌عنوان چيزهايي دورريختني، تدريجاً از مدار زندگي اجتماعي ما خارج مي‌شود و به جاي آن‌ها مقررات موضوعه و مجعوله ديگران جانشين مي‌گردد.»38

اهميت قانون‌گرايي يک ملت آن‌جا دانسته مي‌شود که يک ملت به‌وسيلة رعايت چارچوب‌هاي قانوني، منضبط و با فرهنگ شناخته مي‌شود و همين مرز روشني بين تمدن و توحُّش انسان است که همواره مقيد باشد در چارچوب مقررات پذيرفته‌شده و مقبوليت‌يافته و بالنده‌اي چون اسلام زندگي کند و بحمدالله امروزه انقلاب اسلامي، به اين مسير هدايت شده و در حال بالندگي هر چه بهتر و روزافزون‌تر است. به‌راستي:

آن‌که گريزد زخرابات شاه بارکش غول بيابان شود

و چنان‌که قرآن کريم بدان تصريح مي‌کند:«و من يرغب عن مله ابراهيم الا من سفه نفسه» (بقره/130)

آن‌که با داشتن چنين مکتبي که، علاوه بر همه چيز، يک ايدئولوژي کامل و جامعي نيز هست، به‌سمت ناکجاآبادي روي مي‌آورد که دشمنانش مي‌خواهند، چه سرنوشتي جز نکبت و بدبختي در پي دارد؟

البته قابل ذکر است که بيش‌تر سخنان استاد در زمينه ابزارهاي احياگري مربوط به دوران قبل از انقلاب و يا اوائل آن است. ولي امروزه قابل توجّه است که ايران اسلامي در زمينه احياگري ديني پيشرفت‌هاي خوبي كرده که قابل ستايش و تحسين است.

 

موانع احياگري

1- انحراف در اسلام

در تاريخ اسلام جرياناتي پيش آمد که مسلمين درست برخلاف جهتي که کتاب مقدس آسماني سوق داده بود، حرکت کردند.البته عدة قليلي، که به روح تعليمات قرآني آشنا هستند، دانستند که در چه موضوعاتي فکر کنند و فکر کردند، و همان‌ها هستند که امروز از مفاخر بشريت به‌شمار مي‌روند. ولي اکثريت از طريقة قرآن کريم منحرف شدند و در اطراف موضوعاتي به بحث و جدل پرداختند که نه‌تنها تشويقي در قرآن نسبت به آن‌ها نشده، بلکه نهي شده؛ زيرا لغو است، بي‌فايده است، دوري کند. «و الذين هم عن اللغو معرضون» (سوره مؤمنون/آيه3). هر چند به‌صورت يک بحث علمي يا به‌صورت يک بحث ديني باشد.39

2- ناتمام گذاشتن رهبري

تفکرات خام و آسوده‌طلبانة برخي از طرف‌داران اخباري‌گري و عرفان‌زدگان راحت‌طلب و نص‌گرايان سطحي‌نگر، که متأسفانه در فرقة شيعه نيز رواج‌يافته بود، درواقع دنباله و نتيجة همان انحراف مسيري است که از ابوموسي اشعري، حسن بصري، و سپس افرادي چون ربيع بن خثيم آغاز شد، هر چند که اينان به‌واقع رهبران چنين مسلکي نبودند و صرفاً تزّهد خالص مي‌ورزيدند. اين مسأله موجب شد تا برخي از علماي ما به پايان کار توجّهي نكرده و به فتح مبين نينديشند و همان قيام ابتدايي براي اعلام برائت را کافي و مبرء ذمة خويش بدانند. مگر نه آن بود که در قرآن شماتت خداوند از قوم موسي را نسبت به تنبلي از تصرف کامل مصر خوانده بودند، پس چرا از آن درس نگرفتند؟ آنان که تا پاي پيروزي پيش رفتند ليکن درست در همان چند قدمي فتح نهايي به پيامبر خود گفتند:«ياموسي اذهب انت و ربک فقاتلا انا هيهنا قاعدون» (مائده/24)

اين موضوع ديروزهاي ما نيست. بلکه امروز نيز جامعه بدان دچار است.

متأسفانه تاريخ نهضت‌هاي اسلامي چندصد سالة اخير يک نقيصه را در رهبري روحانيت نشان مي‌دهد، و آن اين است که روحانيت نهضت‌هايي را که رهبري کرده تا مرحله پيروزي بر خصم ادامه داده و از آن پس ادامه نداده و پيِ کار خود رفته و نتيجة زحمات او را ديگران و احياناً دشمنان برده‌اند.40

3- انحراف از اهداف اصلي

يکي ديگر از عوامل بسيار مؤثر در ناکامي حرکت‌ها و جنبش‌ها، عدول از ارزش‌هاي مکتبي است که اصل آن حرکت براي تحقق آن‌ها آغاز شده، و اين طبيعي است که وقتي هدف روشني پيشِ روي آنان نباشد و سمت حركت مشخص نباشد، ره به جايي نخواهند برد. ما اين مسأله را گرچه در حركت‌هاي فيزيكي باور داريم، ليكن در حركت‌هاي معنوي، به‌دليل ملموس نبودن آن نسبت به آن توجّهي نمي‌كنيم. تازه اگر تنها همان گم‌كردن هدف و راه درجا ماندن باشد، ممكن است خيلي موجب خسران نشود و صرفاً رسيدن به نتيجه را از دست بدهند، اما اگر بي‌راهه‌روي و سودا كردن هدف اصلي به اهداف غير مطلوب باشد، علاوه بر خسران به نتايجي عكس هدف خود مي‌رسند و عواقب ذّلت‌باري انتظار آنان را مي‌كشد.41 خدا، محور حركت و هدف در زندگي يك مسلمان است و هم‌چون قطبي در ميانه تمام تلاش‌ها را سمت‌وسو مي‌دهد و اتصال اجزا و قسمت‌ها بدان، آن‌ها را از پرت‌شدن در منجلاب‌ها و كج‌راهه‌ها محافظت مي‌كند و سرانجام به مقصود و نتيجه‌اي مي‌رسانَد كه اصل آفرينش براي آن است. شهيدمطهري معتقد است:

«جامعة اسلامي از اين پس از درون خود تهديد مي‌شود كه راه انحراف از مسير خدايي اخلاص پيش گيرد و خدا را فراموش كند، سنت لايتغير خداست كه هر ملتي از درون و از جنبة اخلاقي تغيير كند، خداوند متعال سرنوشت آن‌ها را تغيير مي‌‌دهد.»42

ايشان در ادامه مي‌فرمايد:«نهضت خدايي بايد براي خدا آغاز يابد و براي خدا ادامه يابد و هيچ خاطره و انديشة غير خدايي در آن راه نيابد تا عنايت و نصرت الهي شاملش گردد، و اگر نه «باد غيرت خدايي» به صد خار پريشان‌دلش مي‌نمايد.»43

4- تعصب و خودخواهي

تعصب ناشي از تنگ‌نظري است و خودخواهي در اثر جهل از موقعيت واقعي خويش و اين هر دو مخالف مرامي است که اسلام پيروان خود را بر‌ آن مي‌خواهد و بدان دعوت مي‌کند، چه آن‌که اين دو خصلت موجب انزوا و تنهاشدن در جامعة بزرگ انساني مي‌شود و پيامدي جز ناکامي در رسيدن به هدف در پي ندارد. اگر براي دنيا يا براي آخرت است، راه پيروزي همين است، ليکن با کمال تأسف به عمق مسائل توجّه نداريم و آينده را جز تا لحظاتي بعد، نمي‌توانيم پيش‌بيني کنيم، هر چند که متون ديني ما پر از اندرزهايي در اين جهت است.

شهيدمطهري در اين باره چنين مي‌گويد:

«پيام قرآن به ما اين است که حالا که بر دشمن بيروني پيروز شده‌ايد و نيروهاي او را متلاشي کرده‌ايد، ديگر از او ترس نداشته باشيد، بلکه اکنون بايد از خود ترس داشته باشيد. اگر ما با واقع‌بيني و دقت کامل با مسائل فعلي انقلاب مواجه نشويم و در آن تعصبات و خودخواهي‌ها را دخالت دهيم، شکست انقلاب‌مان براساس «واخشون» و براساس قاعدة «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» حتمي‌الوقوع خواهد بود، درست به همان‌گونه که نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس با شکست روبه‌رو شد.»44

5- بنيان‌هاي ضعيف فلسفي

بخش عمده‌اي از ناکامي‌ها در اثر عقيم‌بودن تئوري‌ها و نظريه‌هاست، چه آن‌که يک امر تجربي، حتي تجربي محض، ناخودآگاه مبتني بر نظريه‌اي است که ابتدا در ذهن منعقد شده است، يعني درواقع هر پديده‌اي مرکب از دو بخش فيزيکي و غير فيزيکي است. حال اگر يکي از دو پاية آن ضعف داشته باشد، يا اصلاً بدان توجّهي نباشد، چه مصيبتي عايد خواهد شد؟ شهيد مطهري در اين باره مي‌گويد:

«اين اشتباه نصيب بسياري از نويسندگان مسلمان عرب و دنباله‌روان ايراني آن‌ها شده است، گمان برده‌اند که دعوت قرآن کريم به مطالعة «آيات تکوين» در حقيقت به معني دعوت به خداشناسي تجربي است. گمان برده‌اند همين که ما‌ آيات تکوين را مورد مطالعه قرار داديم و از اين طريق به معرفت خداوند نائل شديم، با يک دليل تجربي خدا را شناخته‌ايم، غافل از اين‌که حد تجربه فقط شناخت آثار خداوند است، اما شناخت خداوند به کمک آثار شناخته‌شده از راه تجربه، نوعي استدلال عقلي است.»45

«حقيقت اين است که علت اين‌که نظرية تکامل بر ضد استدلال معروف الهيون از راه اتقان صنع بر وجود خدا تلقي شد، همانا ضعف دستگاه‌هاي فلسفي و حکمت الهي بود. آن‌ها به جاي اين‌که از پيدايش نظرية تکامل به نفع مکتب الهيون استفاده کنند آن را چيزي بر ضد مکتب الهي تلقي کردند؛ زيرا چنين فرض کردند که تنها با دفعي‌الوجودبودن جهان است که جهان نيازمند به‌ علت و پديد‌آورنده است و اگر جهان يا نوعي از انواع تدريجي‌الوجود باشد علل و عوامل تدريجي طبيعت براي توجيه آن‌ها کافي است. اين‌گونه فرضيات نشانه‌هاي ضعف دستگاه‌هاي فلسفي غرب است.»46

6- ابهام طرح‌هاي آينده

مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش

کاو به تدبير و حيل حل معما مي‌کرد

دورانديشي و آينده‌نگري از لوازم احياگري به‌شمار مي‌آيد؛ زيرا نهضت به برنامه نياز دارد و آن برنامه‌اي موفق‌تر است که افق‌هاي دورتري را نگريسته باشد. هر چه اين برنامه‌ها کم‌تر از حزم و دورانديشي برخوردار باشند، ابهام بيش‌تري فرا روي عناصر طرف‌دار خود خواهند نهاد و اين امر خودبه‌خود از ميزان حمايتي که بايد از آن بکنند خواهد کاست. پس براي اين‌که معماهاي آينده حل شود:

نهضت بايد طرح‌هاي روشن و خالي از ابهام و مورد قبول و تأييد رهبران ارائه دهد، تا از ضايعات کاسته شود و جلوي آن‌ها گرفته شود. و اين محتاج زحمتي است که ايدئولوگ‌هاي آن بايد متحمل شوند، انگشت تدبير را بر پيشاني تفکر نهاده، چاره‌جويي كنند.47

7- تجددگرايي افراطي

بحث تجددخواهي در ايران در دوران طاغوت و تسلط استکبارگران بر آن، معناي مثبتي را از خود نشان نداده و در ذهن‌ها باقي نگذاشته است؛ زيرا مترادف با رفض سنت‌ها و کنارگذاشتن ارزش‌هاي خودي بوده است، چه آن‌که ثمرة انديشة خردورزان اسلامي يا ملي ما نبوده و تحفه‌اي بوده است که از غرب، توسط بيماردلان خودباختة غرب‌زده به ميان آمده است. هر چند که در اصل، موضوع مطلوبي است و مَنويِ پيامبر اسلام– صلي‌الله عليه و آله- است که «من استوي يوماه فهو مغبون»48 و بديهي است منظور پيامبر(ص) پيشرفت است و نه پسرفت، و اين در گرو تجديد نظر در برنامة ديروز و امروز خويش است؛ اما روشن است که تجدد مورد نظر استعمارگران چنين چيزي نيست. آن‌ها سياست‌شان اين است که براي بهره‌کشي از فرد بايد شخصيت فکري او را سلب کنند. او را به آ‌ن‌چه به خودش تعلق دارد بدبين کنند و در عوض وي را شيفتة هر آن‌چه که از ناحية استعمارگر عرضه مي‌شود، بسازند. بايد در مردم حالتي به نام تجددزدگي به‌وجود بياورند، به‌طوري که از آداب و رسوم خودشان متنفر بشوند، اما از آداب و رسوم بيگانه خوش‌شان بيايد، بايد آن‌ها را به ادبيات خودشان، به فلسفة خودشان، به کتاب‌هاي خودشان بدبين کنند و در عوض وي را مسحور ادبيات و فلسفه ديگران کنند.49

لذا قابل توجّه اين‌که مورد مذکور يکي از اهداف مرحله‌اي تهاجم فرهنگي بيگانگان و دشمنان انقلاب اسلامي به‌شمار مي‌آيد.

8- خودباختگي

به‌طور غريزي، انسان‌ها در برابر نيروي برتر کرنش مي‌کنند، حال فرقي نمي‌کند اين نيرو مادي باشد يا زور بازو يا نيروي دانش، هنر زيبايي، ذوق، انرژي‌هاي روان و...، ليکن اين کرنش مذموم و ناپسند نيست؛ زيرا به‌منظور احترام به آن است. اما همين امر مي‌تواند براي انسان، تبديل به مسأله بشود و آن در صورتي است که شخص، مرعوب طرف مقابل شود و دست و پاي خود را گم کند، يعني به‌کلي خود را در مقابل او ببازد. حال چه آن نيروي واقعي باشد يا نيروي خيالي؛ چنان‌که تماشاگران در سحر جادوگران مرعوب مي‌شوند. خودباختگي، بدين معنا، مورد نکوهش اسلام واقع شده است، زيرا تعبد و بردگي‌پذيري را در پي دارد. استاد شهيد در اين خصوص مي‌گويد:

«خودباختگي، يعني تزلزل شخصيت، بي‌ايماني به خود، گم‌کردن خود، از دست دادن حس احترام به ذات، بي‌اعتمادي و بي‌اعتقادي به فرهنگ خود و استعداد و شايستگي خود، و در مقابل به‌خودآمدگي يعني بازگشت به ايمان خود،‌ بيدارکردن حس احترام به خود و تاريخ و شناسنامه و نَسَب تاريخي خود.»50

استضعاف، قبل از آن‌که يک عمليات از سوي دشمن انسانيت تلقي شود، از نظر علمي محصول و فرآيند همين عارضة رواني است. فرعون، به تعبير قرآن، براي گسترش سلطة استکباري خود قومش را زبون مي‌شمرد«يستضعف طائفه منهم» (قصص/4)؛ يعني زبوني را به آنان تلقين مي‌كرد تا آن را باور کنند و خود را بردة او بشمرند و‌ آن را مقدر الهي بدانند، و دشمن در اين زمان هم با توسل به همين حيله بر جوامع تحت سلطه سوار و آنان را به بردگي مي‌گيرد؛ ليکن نه دقيقاً همان نوع بردگي، بلکه بردگي مدرن.

9-رخنة فرصت‌طلبان

اما از همة اين عوامل خطرناک‌تر، نفوذ منافقاني است که، به تعبير قرآن، «همواره مراقب مؤمنانند که اگر پيروزي نصيب‌شان شود، مي‌گويند ما هم با شما بوده‌ايم و اگر دشمن پيروزي يابد به آنان مي‌گويند آيا ما مشوق شما در نبرد با مؤمنان نبوديم.» (نساء/141)، اين عده که در سختي‌ها برکنار و آسوده از آنند، به هنگام دست‌يابي به غنايم از همه جلوترند و حتي سعي مي‌کنند فرزندان اصيل انقلاب را عقب بزنند و خود به جاي آنان بنشينند. اينان فرصت‌طلباني هستند که انقلاب را به همان وضعي که اقتضاي آن است نمي‌خواهند و اگر فرمان هدايت آن را به دست گيرند آن را به سمت ناکجاآبادِ هوا و هوس‌هاي خود هدايت‌ مي‌کنند، و به همين دليل بود که امام‌خميني(ره) در وصيت‌نامة سياسي- الهي خود هشدار دادند که «مواظب باشيد اين انقلاب به دست نااهلان نيفتد.» شهيد بزرگوار مرتضي مطهري در همان روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي چنين خطري را پيش‌بيني مي‌كرد و مي‌فرمود:

«دست‌هايي در کار است تا اوضاع را به حال سابق بازگرداند، همراه اين آدم‌هاي لائيک نيز هستند که مي‌خواهند مانند نهضت مشروطيت و نهضت استقلال عراق و نهضت ملي ايران، پس از آن‌که با قدرت روحانيت مرحله اول، يعني براندازي رژيم، را گذراندند، روحانيان را کنار بزنند و بدنام کنند و خود زمام امور را به‌دست بگيرند.»51

«رخنه و نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون يک نهضت از آفت‌هاي بزرگ هر نهضت است. وظيفة بزرگ رهبران اصلي اين است که راه نفوذ و رخنه اين‌گونه افراد را سد نمايند. هر نهضت، مادام که مراحل دشوار اوليه را طي مي‌کند، سنگيني‌اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است، اما همين که به بار نشست يا لااقل نشانه‌هاي باردادن آشکار گشت و شکوفه‌هاي درخت هويدا شد، سر و کلة افراد فرصت‌طلب پيدا مي‌شود. روزبه‌روز که از دشواري‌ها کاسته مي‌شود و موعد چيدن ثمر نزديک مي‌گردد، فرصت‌طلبان محکم‌تر و پرشورتر پاي عَلَم نهضت سينه مي‌زنند تا آن‌جا که تدريجاً انقلابيون مؤمن و فدکار اوليه را از ميدان به در مي‌کنند. گويي خاصيت انقلاب اين است که همين که به نتيجه رسيد، فرزندان خود را يک‌به‌يک نابود سازد. ولي انقلاب فرزندخوار نيست. غفلت از نفوذ و رخنة فرصت‌طلبان است که فاجعه به بار مي‌آورد.»52

10- جمود فکري

چنان‌که پيش از اين، در رابطه با اجتهاد، مطرح شد، رشد فکري و به‌روز شدن مطالب و مسائل در گرو آن است، چنان‌که عکس قضيه نيز صادق است و عامل درجا زدن و عقب افتادن جامعة اسلامي نقطة مقابل اجتهاد، يعني جمود فکري است. ضربات مهلکي که از صدر اسلام تاکنون از اين ناحيه بر اسلام و مسلمانان وارد آمده با هيچ‌کدام از گونه‌هاي ديگر برابري نمي‌کند. مقاومت مقدس‌مآبان خشک خوارج در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين(ع)، باعث درهم شکستن قدرت آن بزرگوار و خارج‌شدن کنترل حکومت از دست ايشان و جري‌تر شدن معاويه عليه ايشان شد. امام‌خميني‌(ره) دربارة ميزان خسارتي که اينان وارد مي‌كنند، مي‌فرمايد:

«امروز عده‌اي با ژست مقدس‌مآبي چنان تيشه به ريشة دين و انقلاب و نظام مي‌زنند که گويي وظيفه‌اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس‌نمايان احمق در حوزه‌هاي علميه کم نيستند.»53

هم‌چنين جمود فکري موجب ايستايي فقه و درنتيجه شکست انديشة ديني مي‌شود؛ چيزي که استکبار جهاني همواره در پي آن است. استاد شهيد مطهري مي‌گويد:

«جمود و رکود فکري که در قرون اخير بر جهان اسلام حکم‌فرما شد و مخصوصاً بازايستادن فقه اسلامي از تحرک و پيدايش روح تمايل و نگرش به گذشته و پرهيز از مواجهه با روح زمان يکي از علل اين شکست به‌شمار مي‌رود. (و اين در حالي است که) امروز جهان اسلام بيش از هر وقت ديگر نيازمند يک نهضت قانون‌گذاري است که با يک ديد وسيع و همه‌جانبه از عمق تعليمات اسلامي ريشه بگيرد و اين ريسمان استعمار فکري مخرب از دست و پاي مسلمانان باز شود.»54

11- نفوذ انديشة بيگانه

يک ايدئولوژي را تنها يک ايدئولوژي همانند مي‌تواند از اثر بيندارد، چنان‌که يک فرهنگ را فرهنگي مثل آن. به تجربه ثابت شده است که اسلام، آن‌گاه که ضرباتي از ناحيه کعب‌الاحبارها، زهري‌ها، عمروبن عبيدها و در قرن سوم هجري از نفوذ انديشه‌هاي يوناني و غيره متحمل شده به‌مراتب شکننده‌تر از حملات نظامي بوده است که توسط اقوام بي‌تمدن خارجي بر آن وارد شده است؛ زيرا انديشه‌هاي بيگانه در اذهان مي‌نشيند و فکرها را به تسخير خود درمي‌آوَرَد. از اين‌رو مي‌بينيم دشمن اسلام پس از شکست‌هايي که در فاز نظامي از اسلام متحمل شد، وارد فاز فرهنگي، علمي و انديشه‌اي شد و در اين راه به توفيقاتي دست يافت.

انديشه‌هاي بيگانه از دو طريق نفوذ مي‌کنند: يکي از طريق دشمنان، هنگامي که يک نهضت اجتماعي اوج مي‌گيرد و جاذبه پيدا مي‌کند و مکتب‌هاي ديگر را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، پيروان مکتب‌هاي ديگران براي رخنه‌کردن در آن مکتب و پوساندن آن از درون، انديشه‌هاي بيگانه را، که با روح آن مکتب مغاير است وارد آن مکتب مي‌کنند و آن مکتب را به ترتيب از اثر و خاصيت مي‌اندازند و يا کم‌اثر مي‌کنند.55

و ديگر از طريق دوستان و فرزندان وطن؛ آناني که براي تحصيل دانش يا سياحت يا تجارت به ديار غرب سفر مي‌کنند تا در بازگشت همراه با رهاوردهايي از تازه‌هاي فناوري و دانش بتوانند دست‌مايه‌هاي ملي خود را قوي سازند و در امر غني‌سازي فرهنگ و اقتصاد و تجارب کارآمد به مردم خود کمک کنند؛ ليکن به‌دليل نداشتن ته‌مايه‌هاي فلسفي لازم از فرهنگ ديني و ملي خود، مرعوب فلسفه و داشته‌هاي غرب شده‌اند و استعمار را براي ملت خود سوغات مي‌آورند. يک عده از اينان دانسته اين کار را مي‌کنند، اما اکثراً‌ شايد ندانسته و ناخودآگاه به چنين امري مبادرت مي‌ورزند. بگذريم از آناني که مأموريت تبشيري بر دوش آنان گذاشته شده است و معمولاً‌ پوشيده‌اند. دسته دوم کساني هستند که با عنوان و زير چتر دفاع از دين و اعتقادات خود و به منظور ظاهراً پاسخ‌گويي به نيازهاي فکري نسل جوان، خود را مجهز به مدافعات اعتقادي کريستيني(مسيحي) مي‌سازند و مباحث زايد بر نياز ديني نسل خود، که عمدتاً مسائل خاص ديني ديگرانند، را در اذهان فارغ نسل نو مي‌نشانند و بر ضرورت و نيازبودن آن تأکيد مي‌ورزند.56

12- ضعف در سازمان روحانيت

در برابر سيل شبهه‌هاي اعتقادي و ديني که وارد شبکة ذهن نسل نو مي‌شود، چه کسي و کدام ارگان مسؤول است؟ پاسخ آن روشن است، تنها گروه و جماعتي که مي‌تواند و از عهدة نسل آن ساخته است، همانا روحانيت هر ديني است که نقش سنگربان عقيدتي را ايفا مي‌كند، اما پرواضح است که انجام اين وظيفه مستلزمِ داشتن توان‌مندي‌هايي است که در رأس آن‌ها تشکل و سازمان است. متأسفانه موضوع روحانيت مسأله‌اي است که خودِ استاد بزرگوار نيز در رسالة ويژه‌اي به مشکلات آن پرداخته و از مهم‌ترينِ آن‌ها بي‌سازماني و عدم انسجام آن را برشمرده است، هم‌چنين رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي– مدظله‌العالي- نيز در دو سخن‌راني (قم و مشهد) به آن‌ها اشاره كرده و از فضلا چاره‌جويي آن را خواسته‌اند. در اين‌جا نيز شهيد بزرگوار و متفکر عصر، آيت‌الله مرتضي مطهري(ره)، در ادامه بحث از موانع احيا، به همين امر اشاره مي‌كند:

«در قرون اخير با کمال تأسف در ميان جوانان و به‌اصطلاح طبقه‌بندي روشن‌فکر مسلمان، تمايلاتي در جهت غرب‌گرايي و نفي اصالت‌هاي شرقي و اسلامي و تسليم و تقليد درست از «ايسم‌»هاي غربي پديد آمده است و بدبختانه اين گرايش در حال گسترش است، ولي خوش‌بختانه احساس مي‌شود که طليعة يک بيداري و ٱگاهي در برابر اين‌گونه تمايلات کورکورانه و خواب‌آلود آشکار مي‌شود. ريشة اين گمراهي خواب‌آلود تصور غلطي است که اين گروه به‌اصطلاح از جنبة دگماتيک مقررات اسلامي در اذهان خويش دارند. عدم تحرک اجتهاد در طي قرون به اين تصورات غلط کمک کرده است. وظيفه مسؤولان و هاديان قوم است که هر چه زودتر به‌شکل منطقي در برابر اين قبيل گرايش‌هاي ناصواب بايستند.»57

 

13- تأليفات

لازمة نداشتن سازمان، احاطه‌نداشتن بر مجموعة مسائل و عدم درک اولويت‌هاي برنامه‌اي است. ما اگر در مجموع به آثار منتشرة خود نيم‌نگاهي بيندازيم، مي‌بينيم که از نظر حجمي کارهاي بسيار حجيمي هم انجام شده است، ليکن چه مقدار از آن‌ها مفيد و در جبهة معنوي کارآمد هستند، مسأله‌اي است که ما از آن رنج مي‌بريم، و اين در حالي است که به گواهي تاريخ‌نويسان اسلامي (اعم از خودي و غير خودي) پيش از اين ما در اين جهت تا اين اندازه در استيصال نبوده‌ايم. استاد شهيد در اين باره چنين مي‌گويد:

«يک نگاهي به آثار منتشرة ما به نام اسلام و دين و مذهب مي‌تواند سطح رشد جامعة ما را بفهمانَد. دو مقايسه در اين‌جا لازم است: يکي مقايسه ميان مطبوعات ديني و اسلامي زمان حاضر ما، آثار و کتب قرون اولية اسلاميه خودمان. اگر کتاب‌هاي اين زمان خودمان را با کتاب‌هاي هزار سال پيش خودمان مقايسه کنيم موجب شرمندگي خواهد بود. فرنگي‌ها مي‌گويند اگر به کتاب‌هاي غربي مي‌خواهيد مراجعه کنيد بدان کتاب‌ها رجوع کنيد که تاريخش به شما نزديک‌تر است. زيرا کتب غربي هر چه جلو آمده بهتر و متقن‌تر و علمي‌تر و تحقيقي‌تر شده است. ولي اگر به کتاب‌هاي شرقي و اسلامي مي‌خواهيد رجوع کنيد هر چه مي‌توانيد به کتاب‌هايي رجوع کنيد که تاريخش از شما دورتر است و به قرون اولية اسلامي مربوط است؛ زيرا هر چه جلوتر آمده بي‌ارزش‌تر شده است.»58

البته قابل توجّه است که در سال‌هاي اخير نشر آثار اسلامي و ديني در جامعه ما رشد مطلوبي داشته و بسيار مورد توجّه قرار گرفته است. اما جايگاه اين مسأله در جامعه امروزي از آن‌چه هست، بيش‌تر و بهتر مي‌تواند باشد.

 

راه‌کارهاي استادمطهري جهت رفع موانع احياگري

استاد شهيد، راه‌کارهاي احياي شريعت نبوي را در اين چند بند بازگو مي‌كند:

1- ابتدا نشانه‌هاي محوشدة راه خدا را که همان اصول واقعي اسلام است باز گردانيم؛ يعني بازگشت به اسلام نخستين و راستين، بدعت‌ها را از ميان بردن و سنت‌هاي اصيل را جاي‌گزين کردن، يعني اصلاحي در فکرها و انديشه‌ها و تحولي در روح‌ها و ضميرها و قضاوت‌ها در زمينة خود اسلام.59

2- اصلاح اساسي و آشکار و چشم‌گير، که نظر هر بيننده را جلب كند و علائم بهبودي وضع زندگي مردم کاملاً هويدا باشد، در شهرها و مجامع به‌عمل آوريم، يعني تحولي بنيادين در اوضاع زندگي خلق خدا.

3- بندگان مظلوم خدا از شرّ ظالمان امان يابند و دست تطاول ستم‌کاران از سَرِ ستم‌ديدگان کوتاه شود، يعني اصلاحي در روابط اجتماعي انسان‌ها.

4- مقررات تعطيل‌شدة خدا و قانون‌هاي نقض‌شدة اسلام بار ديگر به‌پا داشته شود و حاکم بر زندگي اجتماعي مردم شود، يعني تحولي ثمربخش در نظامات مدني جامعه.60

 

نتيجه

از آن‌چه در اين مقاله ذکر شد، به‌طور مختصر موارد ذيل به‌عنوان نتيجه جلب نظر مي‌كنند:

1- موضوع احياگري ديني جهت مصونيت اسلام از گزند تحريف‌گران و در قالب يک برنامه حفاظتي جانبي حائز اهميت است.

2- تفکّر، احيا، دين‌داري به‌مثابه آيين فطرت و جامعه مرده و زنده کليدواژه‌ها و مفاهيم اصلي احياگري به‌شمار مي‌روند.

3- تعصب و خودخواهي، تجددگرايي افراطي، خودباختگي و نفوذ عوامل بيگانه و فرصت‌طلب در ناحيه مردم از موانع اصلي احياگري ديني هستند.

4- ناتمام‌گذاشتن رهبري و ضعف بنيه‌هاي نظريات فلسفي باعث جمود فکري جامعه در آيين ديني اسلام و موجب غفلت از سوءاستفاده‌هاي بيگانگان در ارکان ايدئولوژي اسلامي است.

5- شهيدمطهري از جمله متفکّران بيدار و مناديان احياگري ديني در جهان معاصر است که بازگشت حقيقي به دين و اصول واقعي اسلام، از بين‌بردن بدعت‌ها، اصلاح تفکّرات افراد جامعه، اصلاح روابط اجتماعي و هدايت آن در مسير الهي و برپايي قانون و عدالت شرع مقدّس به‌عنوان نيروي تحوّل‌نماي ثمربخش در نظامات مدني جامعه را از مهم‌ترين راه‌کارهاي احياگري ديني و شريعت نبوي مي‌داند.

6- شهيدمطهري، عدم تحرّک و پويايي اجتهاد و تأليفات نارسا را از اساسي‌ترين موانع رشد درون‌مايه‌هاي احکام مقدّس شرعي و اسلامي و عوامل گسترش تقليدهاي کورکورانه از غرب و مکتب‌هاي غربي دانسته است؛‌ زيرا موجب رخنه فرصت‌طلبان و جمود فکري قشرهاي جوان جامعه اسلامي و خودباختگي فرهنگي مي‌شود.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ بيست گفتار، ص 312.

2- همان، ص 313.

3- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ ده گفتار، صص 130-132.

4- نک: سروش، عبدالکريم، تجربه نبوي، صص 307-309. هم‌چنين نک: فراست‌خواه، مقصود؛ دين و جامعه، ص 457.

5- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ ختم نبوت، صص 16-17.

6- همان، صص 62-63.

7- همان، ص 60.

8- همان، صص 58-59.

9- ر.ک: همو، حق و باطل، ص 86.

10- ر.ک: همو، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، صص 145-146.

11- همان، ص 113.

12- همان، صص 113-114.

13- ر.ک: همو، ده گفتار، ص 133.

14- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 9.

15- ر.ک: مجله انديشه حوزه، سال نهم، شماره پنجم، صص 123-125.

16- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ ده گفتار، ص 101.

17- ر.ک: همو، پيرامون انقلاب اسلامي، صص 94-95.

18- همو، ده گفتار، ص 120.

19- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 85.

20- همان، ص 86.

21- همو، کليات علوم اسلامي (اصول فقه – فقه)، ج 3، صص 17-21؛ اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، صص 229-235.

22- همو، ده گفتار، صص 122-123.

23- همان، ص 127.

24- نص، احکام ثابتي است که به‌موازات سنت‌هاي ثابت الهي قرار داده شده است و در آن‌ها نمي‌شود دستي برد و تغييري ايجاد كرد؛ زيرا متعلق آن‌ها ثابت است، به خلاف متغيرات که ناشي از تحولات زمان و زادة تغييرند.

25- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، مقدمه.

26- همو، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 88.

27- همان، ص 91.

28- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، صص 77-78.

29- همو، ده گفتار، صص 198-200.

30- ر.ک: مجله انديشه حوزه، سال نهم، شماره پنجم، صص 128-131.

31- ر.ک: طبرسي، احمدبن علي؛ الاحتجاج، ج 2، صص 200-206.

32- ر.ک: مغز متفکّر جهان شيعه، صص 147-149.

33- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ پيرامون انقلاب اسلامي، ص 18.

34- همان، ص 13.

35- همان، ص 122.

36- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ امدادهاي غيبي در زندگي بشر، ص 133.

37- همان، ص 135.

38- همان، ص 141.

39- همو، ‌بيست گفتار، ص 316.

40- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، صص 89-90.

41- ر.ک: مجله انديشه حوزه، سال نهم، شماره پنجم، صص 134-135.

42- ر.ک: مطهري، مرتضي؛ نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 96.

43- همان، ص 94.

44- همو، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 50.

45- همو، علل گرايش به مادي‌گري، صص 190-192.

46- همان، ص 138.

47- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 94.

48- بحارالانوار، ج 77، ص 166.

49- مطهري، مرتضي؛ پيرامون انقلاب اسلامي، ص 160.

50- همان، ص 118.

51- همان، صص 120-121.

52- همان، صص 89-90.

53- امام‌خميني–رحمت‌الله عليه-، صحيفه نور، ج 21، ص 278.

54- مطهري، مرتضي؛ ختم نبوت، ص 72.

55- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 83.

56- همو، فلسفه اخلاق، صص 229، 280-281.

57- همو، ختم نبوت، صص 71-72.

58- همو، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، صص 149-150.

59- همو، حکمت‌ها و اندرزها، صص 23-25.

60- همو، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، صص 65-66؛ گفتارهاي معنوي، ص 132-140.

 

منابع:

1- قرآن کريم؛ ترجمه محمدمهدي فولادوند، قم، مرکز مطالعات فرهنگ و معارف اسلامي، 1377 ه.ش.

2- امام‌خميني(ره)؛ صحيفه نور، ج 21، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام‌خميني‌(ره)، 1378 ه.ش.

3- سروش، عبدالکريم؛ تجربه نبوي، تهران، مؤسسه فرهنگي صراط، 1378 ه.ش.

4- فراست‌خواه، مقصود؛ دين و جامعه، تهران، شرکت سهامي انتشار، 1377 ه.ش.

5- طبرسي، احمدبن علي؛ الاحتجاج، ج 2، قم، انتشارات اسوه، 1413 ه.ق.

6- مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ه.ق.

7- مجله انديشه حوزه، سال نهم، شماره پنجم، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، 1383 ه.ش.

8- مرکز مطالعات اسلامي استراسبورگ؛ مغز متفکّر جهان شيعه امام‌جعفر صادق– عليه‌السلام- اقتباس ذبيح‌الله منصوري، تهران، انتشارت جاويدان، بي‌تا.

9- مطهري، مرتضي؛ امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران، انتشارات صدرا، ج 12، 1376، ه.ش.

10- مطهري، مرتضي؛ ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، چ 12، 1375 ه.ش.

11- مطهري، مرتضي؛ بيست گفتار، قم، انتشارات صدرا، چ 12، 1376 ه.ش.

12- مطهري، مرتضي؛ پيرامون انقلاب اسلامي، قم، انتشارات صدرا، 1375 ه.ش.

13- مطهري، مرتضي؛ حق و باطل، قم، انتشارات صدرا، چ اول، 1361 ه.ش.

14- مطهري، مرتضي؛ ختم نبوت، قم، انتشارت صدرا، چ دهم، 1375 ه.ش.

15- مطهري، مرتضي؛ علل گرايش به مادي‌گري، قم، انتشارت صدرا، چ 8، 1375 ه.ش.

16- مطهري، مرتضي؛ گفتارهاي معنوي، قم، انتشارات صدرا، چ 17، 1376 ه.ش.

17- مطهري، مرتضي؛ نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، قم، انتشارات صدرا، چ 25، 1378 ه.ش.

18- مطهري، مرتضي؛ اسلام و مقتضيات زمان، قم، انتشارات صدرا، چ 15، 1378 ه.ش.

19- مطهري، مرتضي؛ فلسفه اخلاق، قم، انتشارات صدرا، چ 18، 1379 ه.ش.

20- مطهري، مرتضي؛ حکمت‌ها و اندرزها، قم، انتشارات صدرا، چ چهارم، 1374 ه.ش.

 

 برگرفته از ماهنامه سوره،شماره44، پاييز1388

 

دوشنبه 14 دی 1388 - 12:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری