چهارشنبه 30 مرداد 1398 - 6:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

عليرضا حسيني

 

فرهنگ و نقش هنرمندان در فرهنگ­سازي

 

 

 

 دربارة کتاب «ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي» نوشتة دکتر حسن بنيانيان

 

ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي

دکتر حسن بنيانيان

انتشارات سوره مهر

چاپ سوم/ 1388ش/ 2500نسخه

پالتويي/208ص/ شوميز

شابک: 9ـ504ـ506ـ964ـ978

قيمت: 3200تومان

 

حسن بنيانيان، متولد1332ش. شهر اصفهان و داراي تحصيلات مهندسي ساختمان؛ کارشناسي ارشد برنامه­ريزي توسعۀ اقتصادي و دکتراي مديريت دولتي مي­باشد و تاکنون علاوه بر تدريس، سمت­هايي از جمله رئيس نوسازي مدارس استان اصفهان؛ رئيس سازمان برنامه و بودجۀ اصفهان؛ مشاور امور مناطق سازمان برنامه و بودجۀ کشور؛ معاون وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان نوسازي مدارس کشور؛ معاونت فرهنگي، آموزشي و پژوهشي سازمان مديريت و برنامه­ريزي کشور؛ عضو شوراي مشورتي شوراي انقلاب فرهنگي؛ عضو شوراي هنر شوراي انقلاب فرهنگي؛ عضو کميتۀ فرهنگي شوراي تشخيص مصلحت نظام و... را عهده­دار بوده است. وي از سال 1380ش. به عنوان رياست حوزۀ هنري سازمان تبليغات اسلامي مشغول به فعاليت مي­باشد. از تأليفات وي مي­توان از کتاب­هاي «فرهنگ توسعه» (خط مشي­گذاري در فرهنگ توسعه)؛ «فرهنگ در مديريت توسعۀ اسلامي» و مقالاتي چون «پيوست فرهنگي؛ کليد رفع مظلوميت از فرهنگ»؛ «بوروکراسي؛ آثار و پي­آمدها»؛ «آسيب­شناسي انقلاب اسلامي» و... نام برد. اين گزارش بر اساس مصاحبه­اي که با ايشان انجام گرفته، تنظيم شده و تمام نقل قول­هايي که از ايشان در اين متن ذکر شده، برگرفته از همان مصاحبه است.

 

فرهنگ، نظامي است از باورها و ارزش­ها و رفتارها و نمادهايي که در يک جامعه از گذشته تا امروز براي تعامل افراد آن جامعه وجود داشته است. بنابراين، فرهنگ در هر حالتي و براي هر فردي از افراد جامعه وجود دارد و در شئون مختلف زندگي او مؤثر و براي حيات جامعه ضروري است. همچنين فرهنگ، پديده­اي پوياست و همواره در تحول و تکامل و از منابع مختلفي تغذيه مي­کند و بخصوص نخبگان جامعه در بارور شدن آن، نقش مهمي دارند. هنرمندان بخشي از نخبگان هستند و تأثير آن­ها در فرهنگ جامعه، به دليل اينکه با احساسات و عواطف افراد سر و کار دارند، بارزتر و سريع­تر است.

­آحاد جامعه از بدو تولد در معرض فرهنگ پيرامون خود قرار مي­گيرند و ابتدا از خانواده و سپس از جامعه تأثير مي­پذيرند و آموزش مي­بينند. در اين مسير، توليدات هنري متنوع در قالب­هاي مختلف که از طريق حواس با مخاطب ارتباط برقرار مي­نمايند، بخشي از فرآيند فرهنگ­سازي را انجام مي­دهند. اين آثار از يک سو، به مخاطب جهت فکري و روش زندگي را القا مي­کنند و از سوي ديگر، ممکن است باعث توليد ايده­هاي جديد شوند که اين ايده­ها هم مي­توانند در آثار هنري بعدي متجلّي گردند. حال اگر جامعه در کليت خود رويکردي ارزشي و انساني داشته باشد، مي­توان انتظار داشت که آثار هنري آن هم حاوي ايده­هايي از اين دست باشند. عکس اين موضوع هم تا اندازه­اي درست است؛ يعني اگر محتواي آثار هنري هنرمندان يک جامعه، رويکرد ارزشي و انساني داشته باشند، مي­توان گفت که فرهنگ مردم آن جامعه، واجد چنان ويژگي­هايي است.

در اين فرآيند ما با دو طرف مواجهيم: مخاطب و هنرمند. اين دو از طريق اثر هنري به هم مرتبط مي­شوند. هنرمند در هر وضعيتي، به جامعه­اش متعهد است و وظيفه و رسالت خود را در بيان آرزو­ها و آرمان­هاي جامعه و يا مشکلات و مسائل و خواسته­هاي آن مي­داند و در مقابل، جامعه هم به هنرمند اعتبار ـ مادّي و معنوي ـ داده و به قول سعدي، او را بر صدر مي­نشاند.

اما در اين ميان، بيان هنرمند و آنچه مي­خواهد بيان کند اگر با واقعيات ـ امکانات، نيازها، و... ـ و يا مختصات جامعه ـ قوانين، عرف­ها، شرعيات، پيشينه، جغرافيا، و... ـ انطباق و هماهنگي نداشته باشد، ارتباط مذکور ضعيف مي­شود و هر چقدر هم که هنرمند متعهد باشد، باز هم اثر هنري او مقبول جامعه نمي­افتد و بر فرهنگ جامعه تأثير نمي­گذارد و در نتيجه نقش هنرمند در ارتقاي فرهنگ جامعة خود تنزل خواهد کرد.

در اين بزنگاه است که کتاب «ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي» فلسفة وجودي خود را مي­يابد؛ يعني در ارتباط هنرمند و مخاطب، که اثر هنري مي­خواهد بر مخاطب اثر گذاشته و فرهنگ جامعه را ارتقا دهد.

نويسندة کتاب به اين نکته اشاره مي­کند که در کنار فراهم بودن محيط لازم براي توليد اثر هنري، داشتن ايده­هاي نو و مؤثر و منطبق با گرايش­هاي ديني و انساني، اهميت حياتي دارد. مفاهيم عميقاً انساني و اخلاقي اسلام، زمينة گسترده­اي براي بارور کردن ذهن هنرمندان است اما مشکل در بيان ملموس و اثرگذار آن­هاست. بنيانيان معتقد است که «ما يک معضل بزرگ داريم؛ اينکه مفاهيم بلند ارزشي در اسلام، براي ما بسيار ذهني و دست­نيافتني تلقّي مي­شود زيرا مي­گوييم که اصل دين و قرآن نازل شده و نمي­شود آن را به صورت ساده و قابل فهم و هضم درآورد. حتّي روحانيون هم که اين مطالب را مطرح مي­کنند،‌ در بيان آن­ها هم اين مفاهيم براي انسان دست­نيافتني جلوه مي­کند و طوري حرف مي­زنند که فقط خواص را مخاطب خود مي­دانند، آن هم بعد از چهل­سالگي!»

اما اديان الهي و مخصوصاً اسلام، براي اين نازل شده­اند که مردم را در اين دنيا به مسيري هدايت کنند که هم دنيايشان تأمين بشود و هم آخرتشان. اسلام براي همة شئون زندگي فردي و اجتماعي در تمام سطوح سني راهکار دارد و اگر قرار باشد اين راهکارها براي مردم عادّي، قابل دسترس و فهم و اجرا نباشند، فايدة اسلام چيست؟ به قول نويسندة کتاب، «مثلاً جواني که در بيست­سالگي مي­خواهد ازدواج کند بايد با همين راهکارها و دستورات اسلامي به قطعيت در تصميمش برسد. حال چگونه با بيان کلّي و دست­نيافتني از دين مي­تواند تصميمي منطبق بر دستورات ديني بگيرد؟ در اين ميان، آن معارف ديني را بايد با تمثيل­ها و نمادپردازي برسانيم به تصميم­گيري يک جوان در شرايط روز».

بخشي از اين خلأ موجود ميان راهکارهاي اسلام و کاربردي شدن آن­ها در جامعه را بايد با هنر پُر کرد. کتاب «ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي» که مجموعه­اي گردآمده از درس­هاي گفته­شده در کارگاه­هاي آموزشي رويش است، مدعي چنين رسالتي نيست که بخواهد اين خلأ را پُر کند اما راه را به هنرمندان جواني که مي­خواهند داستان بنويسند يا فيلم کوتاه بسازند، نشان مي­دهد و آنان را به عمق جامعه و به لايه­هاي مختلف فرهنگي مي­برد و نشانشان مي­دهد که اين جامعه و اين فرهنگ، در کجاها مشکل دارد و چه معضلاتي به وجود آمده و چرا. اين، کتاب سرنخ­هاست.

بنيانيان دربارة پديد آمدن اين کتاب مي­گويد: «چون اين خلأ را حس مي­کردم، ‌خودم راه افتادم در استان­ها در قالب طرح رويش، گفتم جلسة اول را خودم مي­خواهم تدريس کنم. در اين کلاس­ها به جاي حرف­هاي کلّي زدن، شروع کردم تجربياتي را که طي سال­ها و در موقعيت­هاي گوناگون به دست آورده و در ذهن داشتم، بيان کنم. گفتم اين ارزشي که در فرهنگ ما هست و بر آن تأکيد مي­کنيم، مصداقش را من به اين صورت ديده­ام. شما اين­ها را پردازش کنيد براي مثلاً يک فيلم کوتاه يا يک داستان. بعد از آنکه ما اين دوره را در استان­ها تمام کرديم و اين بحث­ها مطرح شد، ‌دوستان گفتند از اين کلاس­ها خيلي استقبال شده و خوب است محتواي آن­ها تبديل به کتاب شود. که شد اين کتاب.»

کتاب ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي در شش بخش تنظيم شده است. بعد از مقدمه، اولين بخش به هنر و هنرمند اختصاص دارد و موضوعاتي همچون نسبت فرهنگ با هنر، تأثير هنرمند در فرهنگ جامعه، اصالت هنرمند در هنر سفارشي، درمانگري آثار هنري، مسئلة الگو براي ايده­پردازي، آفات جشنواره­ها، توسعه معنويت در هنرمندان و ضرورت علم در عرصة هنر، و... را مطرح مي­کند. اغلب اين موضوعات، مباحث دامنه­داري هستند که دغدغة ذهني دست­اندرکاران هنر و توليد آثار و محصولات هنري­اند و متأسفانه به آن­ها کمتر پرداخته مي­شود در حالي که موضوعاتي اساسي به شمار مي­روند.

در بخش بعدي کتاب، با عنوان «جايگاه هنرمندان در پيشبرد و توسعة کشور»، با اين توضيح که نقش هنرمند، تنها توليد آثاري براي پُر کردن اوقات فراغت نيست، اين موضوعات مطرح شده­اند: نقش فرهنگ در پيشرفت و توسعة کشور، شناخت ارزش­هاي اصيل، افزايش نقش هنرمندان در توسعة کشور، فعاليت­هاي مخرّب ناشناخته.

در بخش سوم کتاب که دربارة نقش هنر و هنرمند در اصلاح فرهنگ عمومي است، نويسنده موضوعاتي همچون تقويت انگيزة کاري در افراد از طريق محصولات هنري و به ويژه فيلم کوتاه، استفاده از ذخاير فرهنگي در توليد فيلم کوتاه، نشان دادن فاصله بين باورها و رفتارها به قصد اصلاح ديدگاه­ها و تبيين نتايج گناه، و ضرورت توجه داشتن به منافع کوتاه­مدّت در کنار منافع بلندمدّت را پيش مي­کشد. در اين بخش به اين موضوع مهم اشاره شده که تحولات فرهنگي، در هيچ کجاي دنيا مانند ايران اهميت ندارد زيرا نظام سياسي ايران منوط به پشتيباني اکثريت مردم است و اين مردم وقتي از نظام حمايت مي­کنند که آن را واجد گرايش ديني و مذهبي همه­جانبه ببينند و نيز اينکه اهداف آرماني جامعه، فرهنگي است. ضمن آنکه انقلاب اسلامي، اساساً انقلابي فرهنگي بوده و موفقيت­هاي نظام نيز به واسطة انگيزه­هاي ديني و فرهنگي جامعه و نخبگان به دست آمده است.

اما از ديدگاه نويسنده از اين امکان درست استفاده نشده، به چند علّت: «يکي عدم درک درست و کامل بخشي از مسئولين از مقولة فرهنگ است و ديگر، دامن زدن هر چه بيشتر به نيازهاي مادّي در جامعه و سوم، استفاده از درآمد نفت و غافل ماندن از امکانات و داشته­هاي غني فرهنگي و هنري، و در نهايت، ضعف مزمن دستگاه­هاي متولّي امر فرهنگ.»

«رسالت هنر در حفظ و انتقال سنّت­هاي اصيل فرهنگي» عنوان بخش چهارم اين کتاب است که به رسالت هنرمند در اين زمينه توجه مي­کند و ايده­هايي را براي استفاده در توليد محصولات هنري پيشنهاد مي­نمايد.

در بخش پنجم، نقش هنر در حل مسائل فرهنگ تخصصي ـ در اينجا منظور آموزش و پرورش است ـ مطرح مي­شود و نويسنده که مدّت زيادي را در آموزش و پرورش مسئوليت داشته، با تأکيد بر اهميت بنيادين نظام تعليم و تربيت، ايده­هاي مختلفي در اين زمينه به مخاطب ارائه مي­نمايد.

در بخش پاياني هم نويسنده به نقشي که آثار هنري در پيشرفت اقتصادي کشور مي­توانند ايفا نمايند، مي­پردازد. اين نقش از طريق فرهنگ­سازي در حوزة فرهنگ تخصصي اقتصاد صورت مي­گيرد.

***

کتاب ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي، چنان که اشاره شد، کتابِ سرنخ­هاست و از اين زاويه اگر مورد توجه و مداقه قرار گيرد، در بارور شدن ذهن خلاق هنرمندان جوان بسيار مؤثر خواهد بود. در جهان امروز که هر گروه و جرياني مترصد نفوذ و تسلّط بر ذهن نخبگان و بخصوص هنرمندان است، وظيفة دستگاه­هاي فرهنگي و همة دلسوزان فرهنگ ديني و ايراني است که هوشياري لازم را به جوانان هنرمند بدهند تا در شناخت راه از بيراه و بازگشت به خويشتن و شناخت هويت اصيل خود، توانمند شوند. اين نظر نويسندة کتاب که بايد از کلّي­گويي دست برداريم و مصاديق و نمونه­هاي ملموس و امروزي را بيان کنيم، دقيق و درست است. به قول او، «يک جوان بايد بفهمد که دينداري معني­اش کجاست؟ وقتي ماجراي حر را براي او مي­گوييد، جوان تحت تأثير قرار مي­گيرد از آن آزادگي و شجاعت، اما نمي­داند که امروز چگونه مي­توان حرّ بود. مي­توان حرّ بودن در جهان امروز را چنين برايش تبيين کرد که همان وقت که سال سوم دانشگاه صنعتي شريف هستي، و از آمريکا برايت دعوت­نامه مي­فرستند که به جاي اينکه انقلاب اسلامي و ملّت خودت را ياري کني، بيا با ما باش، اگر نه گفتي، حُرّ هستي. به همين سادگي!»

يکي از بهترين فيلم­هاي جشنوارۀ رويش امسال، فيلمي بود دربارة الگوي صحيح مصرف. آن فيلم بر اساس يکي از ايده­هاي اين کتاب ساخته شده بود:

«يک ايدة ساده­اي بود. در کوچه پس کوچه­هاي جنوب شهر، بچّه­ها در کوچه فوتبال بازي مي­کنند،‌ آن وسط هم فاضلاب که از خانه­ها وارد کوچه مي­شود. از پشت پنجره هم يکي به اين­ها دشنام و ناسزا مي­دهد که برويد خانه­هايتان، بعد از ظهر است، مي­خواهيم بخوابيم. چند قدم آن طرف­تر، يک دبيرستان است که درِ آن قفل خورده. زمين واليبال و بسکتبال هم دارد. کسي به اين فکر نمي­کند که درِ آن دبيرستان را باز کند تا اين بچّه­ها بروند آنجا بازي کنند. فيلم کوتاهي که بر اين اساس ساخته شده، ماجرايش در کردستان مي­گذرد. آخرش يک ديوانه مي­آيد توپ را بر مي­دارد و مي­زند به هوا و توپ درست مي­افتد در حياط مدرسه! بچه­ها دنبال توپ که مي­روند مي­بينند حياط مدرسه، زمين بازي است و همان جا بازي مي­کنند.»

کتاب ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي يک کتاب کلاسيک نيست اما توانسته است با مخاطبان خود ارتباط خوب و نسبتاً عميقي برقرار کند و آثار اين ارتباط به مرور در محصولات فرهنگي و هنري توليدشده توسط هنرمندان جوان آشکار خواهد شد؛ مثل همين نمونة بالا. شايد يکي از علل موفقيت اين کتاب، همين غيرکلاسيک بودن آن باشد زيرا با روحية جوانان سازگاري بيشتري دارد. اما بايد گفت که خود فکر «ايده­پردازي براي فرهنگ­سازي» يک ايدة نو بوده است و احتمالاً با در نظر داشتن اين موضوع که امروز بيش از هر چيز، به «چريک فرهنگي» احتياج داريم تا با کمترين هزينه و نيرو، بيشترين تأثير و نتيجه حاصل شود.

 

 

شنبه 12 دی 1388 - 14:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری