جمعه 3 آذر 1396 - 6:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عبدالهادي

 

بازيگري فارغ‌التحصيلي ندارد

 

گفتگو با استاد علي نصيريان

 

اشاره:

وقتي صحبت از يک پيشکسوت مي‌شود و مجالي براي حضور او فراهم مي‌گردد، در هر عرصه و زمينه‌اي، همه زانوي ادب بر ‏زمين مي‌زنند و صبوري پيشه مي‌کنند تا بيشتر شنونده باشند. در اين گفت‌وگو هم ماجرا جداي از ديگر عرصه‌ها نيست و چه بسا ارزش ‏و احترام هنرمند پيشکسوت و گوش سپردن به گفته‌هاي او و به کار بستن توصيه‌هايش، مهم‌تر و اثر‌گذارتر هم باشد؛ مخصوصاً ‏اگر اين پيشکسوت هنوز ستاره‌اي در اوج باشد و هر وقت به عنوان يک بازيگر در فيلمي سينمايي يا مجموعه‌اي تلويزيوني ظاهر ‏شود، بتواند توجه جدي علاقه‌مندان را به خود جلب کند. مقابلش كه مي‌نشيني به سختي نشانه‌هايي از پيري در وجودش مي‌بيني، ولي خودش اين موضوع را قبول ندارد. خيلي معمولي گفت‌وگو را شروع مي‌كند، اما وقتي سر سخن مي‌آيد آنقدر شيرين صحبت مي‌كند كه حيفت مي‌آيد با سؤالاتت صحبت كردنش را قطع كني. تمايل چنداني به گلايه و درد دل ندارد و تاكيد مي‌كند كه حرف‌هايش اعتراض نيست، بلكه يك راهكار است. ولي برخي دردها را اين بار نتوانست كتمان كند. استاد علي نصيريان نمايشنامه‌هاي زيادي نوشته است كه معروف‌ترين‌اش «بلبل سرگشته» است. او از اولين كساني است كه نمايش ايراني را در خارج از كشور روي صحنه برده است و آثارش به احياي سنت‌ها و افسانه‌هاي پارسي مشهورند. علي نصيريان متولد 1313 تهران، فارغ‌التحصيل از هنرستان هنرپيشگي تهران است. فعاليت هنري‌اش را سال 1331 با بازي در تئاتر «جامعه باربد» آغاز كرد.  نمايش‌هاي او «بلبل سرگشته»،‌ «اميرارسلان»، «بنگاه تئاترال»،‌ «بازرس»، «آگهي ازدواج» و... است. او سال 1335 جايزه نخستين مسابقه نمايشنامه‌نويسي را براي نمايش «بلبل سرگشته» دريافت كرد. بازي در فيلم «گاو» به كارگرداني داريوش مهرجويي‌ نخستين فعاليت سينمايي اوست. نصيريان سال 1380 در برنامه تلويزيوني «چهره‌هاي ماندگار» در رشته بازيگري تئاتر و سينما نيز برگزيده شد.

 

مطلبي از شما خوانده‌ بودم مبني بر اينكه انسان‌ها با دست‌بُردن‌‌هاي بي‌دليل و خودخواهانه در معادلات جهان و طبيعت، جهان را دچار بي‌نظمي كرده‌اند. اگر كنار كشيدن اساتيدي چون شما را موجب ايجاد خلل در طبيعت سينماي ايران بدانيم آيا حق داريم بر دخالت افراد غير متبحر و ناكارآمد براي پُر كردن خلاء به وجود آمده از غيبت اساتيدي چون شما و سينماي ايران، ايراد بگيريم؟

بايد بگويم كه اگر بنده در سينما كم‌رنگ ظاهر مي‌شوم، دليل آن چيزي جز فقدان فضاي مناسب و پيشنهادهاي مناسب از نظر فني نيست. اين خلأ حضور موضوعي است كه خواست بنده نبوده ‌است، به اين معني كه خودخواهانه به سينما پشت كنم و يا به آن دهن‌كجي كنم. كارهايي كه احساس كرده‌ام مناسب هستند و بنده توانايي حضور دارم در حضور خود اندكي تعلل نكرده‌ام. در سال‌هاي اخير سير سينما به جهتي پيش رفته است كه فضاي تعليم‌ها براي حضور كساني چون نصيريان مهيا نبوده است.

در اين صورت قبول داريد كه قضاوت‌ها پيرامون كم‌كاري شما رنگ و بوهاي متفاوتي به خود مي‌گيرد؟

بله. اين يكي از ضايعات اين نوع حركت است.

پيرامون وضعيت نامناسب فني سينما صحبت كرديد و آن را بزرگ‌ترين عامل كم‌كاري خود معرفي كرديد. آيا اين فضا در تلويزيون وجود ندارد كه در آن پركارتريد؟

در بحث سينما مواردي بوده است كه از ما دعوت به همكاري كنند. به هر حال زمانه تغيير كرده است. فضا و بازي و موارد فني و عناصر ديگري مثل فيلمنامه دگرگون شده است. هر زمان كه كار مناسبي در عرصه‌هاي مختلف تلويزيون و تئاتر و سينما به بنده پيشنهاد شده هرگز سعي نكرده‌ام آن را پشت سر بيندازم و از آن استقبال كرده‌ام. تلويزيون براي خودش مشكلاتي را دارد، اما به هر حال وضعيت سينما در مقايسه با تلويزيون شرايط وخيم‌تري دارد.

علاقه‌ علي نصيريان به تئاتر چقدر برگرفته شده از اجراي ‌نمايشنامه‌هاي دهه 40 و يا به نوعي دوران دبستان است؟

آن زمان با ديدن نمايشنامه‌هاي مختلف و خرده‌نمايش‌هاي شاد عاميانه، معركه‌گيري، پرده‌داري، [و تعزيه‌خواني] در ايام محرم و صفر مسير خودم را به سمت تئاتر شناختم و اين برنامه‌ها مرا به شدت به سمت تئاتر جذب كرد. كم‌كم به گونه‌اي شد كه خودم تئاتر تشكيل مي‌دادم و در آن ايفاي نقش مي‌كردم.

اولين اجرايتان هم كمدي بود؟

خوب، در آن دوره برنامه‌هاي كمدي از رونق بسيار زيادي برخوردار بود. آن كمدي كار خودم نبود، بلكه در آن نقش ايفا مي‌كردم. در آن زمان معمولاً در عرصه تئاتر كارهاي كمدي باب بود.

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌ شخصيتي نصيريان شخصيت درون‌گراي ايشان است. اين شخصيت چقدر در پيش‌برد كارهاي تئاتر به شما كمك كرده است؟

ممكن است اينگونه باشد، اما من نقش‌هاي برون‌گرا هم داشته‌ام. اما قالب درون‌گرايي بنده بيشتر از شخصيت برون‌گرا در چهره‌ها به يادگار مانده است.

چندي پيش شنيديم كه كلاس‌هاي آموزشي و آكادميك دائر كرده‌ايد، اما شما قبل از مصاحبه اين سؤال بنده را به شدت تكذيب كرديد. فكر مي‌كنم الان بهترين موقع براي دفاع باشد؟ اصلاً چرا شما نبايد يكي از ده‌ها اساتيدي باشيد كه كلاس‌هاي آكادميك داير كرده‌اند؟

باز هم مي‌گويم كه بنده هيچ موقع كلاس‌هاي آكادميك بازيگري يا كلاس‌هايي از اين دست نداشته‌ام. چرا كه اصلاً علاقه‌اي ندارم كه چنين كلاس‌هايي برپا كنم. اگر روزي هم قصد برگزاري كلاسي را داشته باشم كلاس را تنها بر پايه مقولات تجربي و كارگاهي برپا خواهم كرد چرا كه سبكِ يادگيريِ بازي و بازيگريْ تجربه است؛ مسيري كه خود ما پيموديم و اكنون در اين جايگاه قرار گرفته‌ايم. برگزاري كلاس‌ درس و مدرسه كار من نيست. نه اينكه برگزاري اين كلاس‌ها سطح پاييني دارد، بلكه تخصص بنده برگزاري اين كلاس‌ها نيست. كار من در حقيقت يك كار تجربي بوده است. تخصص بنده در شناخت تئاتر ايراني و كاراكترهاي ايراني و نمايشنامه‌هاي عاميانه است. در اين مسير هم فرهنگستان هنر پيشنهاد كرده بود كه نمايشنامه‌هاي شاد و عاميانه را به صورت كارگاهي اجرا كنيم و هنرجو بپذيريم. بازيگراني را براي كسب تجربه دعوت كنيم و از نوشته‌هاي خودم استفاده كنم. البته در ذهنم بود كه از ديگر كاراكترها و نوشته‌هايي چون نوشته‌هاي مهدي مصري، سرشار، محمدخان، حسين حوله‌اي، حبيب سلموني و از اين دست شخصيت‌ها استفاده كنم، و خلاصه، آنچه را كه تا به حال شنيده و آموخته‌ام در اين كلاس‌هاي تجربي به هنرجويان علاقمند انتقال دهم و سعي دارم زمينه برگزاري كلاس‌هايي از اين دست را فراهم كنم؛ كاري كه از دهه 40 به بعد در آن تخصص كسب كرده‌ و با دست به دست كردن متون ادبي و نمايشنامه‌ها و با دورخواني و اين نوع كارهاي گروهي كار را ياد گرفتيم و ياد داديم.

نوع بازيگري امروز را در مقايسه با ذهنيات دوران خودتان براي خوانندگان ما توضيح دهيد.

اول اينكه آن زمان چيزي كه مرا به اين سمت جذب كرد نوع كاراكترها بود كه جذابيت بسيار بالايي توليد مي‌كرد و افراد را به اين سمت جذب مي‌كرد. كار بازيگري آن زمان بسيار جذاب بود. با آن امكانات روزگار ما كه در حقيقت امكاناتي نبود، با آن بي‌امكاناتي گروه درست كرديم و هيچ‌گاه فكر نكرديم كه با انتخاب اين مسير آينده‌مان چه خواهد شد. كار مي‌كرديم و تلاش‌هايمان به چشم ديگران مي‌آمد. آن زمان هنر بازيگري بخشي از ذات، جوهره، و خميره ما مي‌شد؛ در حالي كه امروز اكثر بازيگران در جوهره و ذات بازيگري‌شان بايد شك كرد. ما فقط و فقط به خميره و ذات هنر فكر مي‌كرديم. خوب، هنر بازيگري ابتدا يكسري جذابيت‌هاي ظاهري به دنبال خودش دارد كه نمي‌توان از اين مقولات فرار كرد. ما هم فرار نكرديم، اما در كنار آن كتاب هم مي‌خوانديم تا با ذات هنر بيشتر آشنا شويم كه بتوانيم با ذات اين هنر ارتباط برقرار كنيم. زماني را به ياد دارم كه ما هم سعي مي‌كرديم از ديگر بازيگران تقليد كنيم. اما اين باعث نشد كه خلاقيتمان بخشكد. بلكه اين حركت باعث شد كه كاراكترهاي مختلف را خودمان خلق كنيم. آن زمان هيچ‌گاه غرق جذابيت‌هاي ظاهري كار نشديم، چرا كه اعتقاد داشتيم عكس و امضا اگر چه پشت كارهايمان مي‌آيد اما اين ذاتِ هنر نيست. الان به گونه‌اي ديگر شده است. شايد ضوابط يا عادت‌هايمان تغيير كرده است. كسي كه وارد مي‌شود اول و آخر به دنبال ظواهر كار مي‌گردد. البته قبول دارم كه امروزه با توجه به شرايط اقتصادي براي هنرمندان جوان سخت است كه آن‌گونه عمل كنند، اما نبايد فراموش كنيم كه در هر شرايطي هم كه قرار بگيريم ذات هنر چيز ديگري است كه نمي‌توان با پرداختن به جلوه‌هاي ظاهريِ هنر، آن را درك كرد.

به نظر مي‌رسد اوضاع نامناسب‌تر هم شده است، چرا كه امروزه برخي در اين آشفته‌بازار بازيگري به فكر دلالي و پرداختن مبلغي پول در ازاي ايفاي يك سكانس كوچك هستند و اين فضا خيلي عادي شده است. آيا شما در عرصه‌ هنر معتقد به اسطوره‌‌پروري هستيد؟

زماني كه ما در دانشگاه‌هاي هنر دانشجو بوديم اسطوره‌هايي چون جلال همايون‌فر، دكتر محمد معين، پرويز ناتل خانلري‌ و... بودند كه به تمام معنا شايستگي استادي را داشتند. شايد امروز امثال همايون و فروزان‌فر را نداشته باشيم اما نمي‌شود حضور عده‌اي ديگر از بزرگان را در اين عرصه منكر شد. اَشكال عوض شده است. تعداد دانشگاه‌ها و اساتيد چندين برابر شده است. آن زمان يك دانشگاه هنر تهران بود اما اين‌روزها سر به هر طرف كه مي‌چرخاني يك دانشكده علم شده است كه خود اين تعدد دانشگاه‌ها هم خود در اين آشفته‌بازار فضا را آشفته‌تر مي‌كند. تحصيل‌كرده‌هاي دانشگاه‌ها هم با اينكه زير نظر اساتيد زيادي آموزش ديده‌اند، اما به هر حال چند استاد بزرگ هم آموزش‌هاي لازم را به آنان داده‌اند. به هر حال اشكال تغيير كرده است. اسطوره‌ها و اساتيد هميشه هستند اما بنا بر مقتضيات زمانه اشكال آنها تغيير مي‌كند.

شما اين تعدد اَشكال را مي‌پسنديد؟

ممكن است بنده و كساني كه هم‌دوره‌هاي بنده هستند نپسندند، اما نمي‌توان اين موارد را كنار زد. اينها بازي زمانه است و براي عده‌اي هم بسيار مطلوب است.

لازم مي‌دانم نكته‌اي را اينجا بگويم كه بايد قبول كرد كسي بدون پشتوانه آكادميك نمي‌تواند به جايي دست پيدا كند. در حقيقتِ رسيدن به هدفِ بازيگري و نزديكي به ذات هنر مراحل مختلفي وجود دارد كه لازم مي‌دانم به سه مرحله آن اشاره كنم. اين سه مرحله كلّيت كار است. اولين بخش آن پرداختن به جنبة آكادميك اين هنر است. در كنار اين آموزش‌هاي آكادميك در دانشگاه‌ها بايد فضايي را جهت بروز فكر و اَعمال خلاقه ايجاد كرد. چون فضايي كه يك بازيگر را به بازيگر تبديل مي‌كند ايجاد يك فضاي خلاقه براي توليد ذهني دانشجو است. بخش ديگر، كار با خود و به نوعي خودآموزي است، كه در اين بخش بسيار ضعيف هستيم. و بخش بعدي، كار با اساتيد بزرگ و به نوعي كمك‌گيري از اساتيد است. مهم‌تر از اين سه بخش خودشناسي و پيداكردن خود است كه در قالب كار با خود يا خودآموزي مي‌گنجد. يك دانشجو با كار با خود است كه به خلاقيت‌ مي‌رسد. اگر خودآموزي را رعايت كنيم آنگاه ناشناخته‌هايمان را كشف خواهيم كرد و اين يعني هنر بازيگري. با خودآموزي وارد دهليزهاي هزار توي‌مان خواهيم شد و فضاهايي را كشف خواهيم كرد كه زمينه‌ساز خلاقيت و توليد فكرمان خواهد شد. اما متأسفانه دانشجويان ما كارشان مثل كار سير و سلوك مرغان در سيمرغ عطار است؛ تا يك جايي پيش مي‌روند اما بعد از آن ديگر انرژي براي ادامه ندارند. به نظرم اگر مي‌خواهيد برويد جلو، بايد برويد جلو. كار هنري فارغ‌التحصيلي ندارد.

در بخشي از صحبت‌هايتان به استفاده از اساتيد بزرگ اشاره كرديد. خود شما به عنوان يكي از اساتيد اين حوزه چه ميزان توانايي برقراري ارتباط و تعامل با دانشجويان مراجعه كننده را داريد؟

در پاسخ بايد وقت را هم در نظر گرفت. بايد ديد آيا امكانات فيزيكي و روحي براي پاسخگويي فراهم است؟ اگر افرادي مانند ما را كه به نوعي انرژي‌شان تحليل رفته است فاكتور بگيريد اساتيد بزرگ ديگري چون آقايان صادقي يا سمندريان هستند كه در پاسخگويي به اين دانشجويان از هيچ‌ زماني دريغ نمي‌كنند. اما من راه‌حلي براي اين مشكل دارم و آن اين است كه بچه‌ها كار گروهي انجام دهند؛ در اين كارهاي گروهي بسياري از تجربيات و اطلاعات مفيد تبادل خواهد شد.

اين نكته را قبول داريد كه ما را براي كارِ گروهي نساخته‌اند؟

بله، اما تا كي؟ بايد ياد بگيريم. خود ما هم زماني كه گروهي كار مي‌كرديم اختلافات زياد و انشعابات بسياري داشتيم، اما ياد گرفتيم كه كارِ گروهي انجام دهيم و به نوعي ديالوگ داشته باشيم. نقد يكديگر براي بچه‌ها خوب است. بايد انتقاد را بپذيرند و در جهت رفع ايراداتشان بر بيايند. كار گروهي همه جا با بن‌بست مواجه نمي‌شود. من نمونه‌هاي خوب آن را سراغ دارم.

در دهه‌هاي 30 تا 50 خلأ رسانه‌هاي تصويري به افزايش حضور مخاطبان تئاتر كمك زيادي كرده بود. ولي الان شاهد اين هستيم كه اين موازنه كاملاً تغيير كرده است و تئاتر به هنري تنها براي يك قشر خاص تبديل شده است. چرا تئاتر مخاطبان عام خود را از دست داده است؟

مهم‌ترين عامل آن مي‌تواند كمبود مكان باشد. براي ما تنها تئاتر شهر مانده است. برخي از فرهنگ‌سراها هم كه سالن دارند و در آن همه چيز اجرا مي‌كنند و يكي از كارهايشان هم اجراي تئاتر است و تالار وحدت هم كه بيشتر براي اجراهاي موسيقي استفاده مي‌شود. سالن تئاتر به معناي اينكه در آن تئاتر كار كنند و چراغ آن در طول سال خاموش نشود تنها يك تئاتر شهر مانده است. معتقدم اگر به اين وجه از هنر بها بدهيم هنوز هم صف‌هاي آن مي‌تواند طولاني‌ترين صف‌ها باشد. چنان كه امسال صف گيشه‌هاي تئاتر جشنواره فجر در مقايسه با سينما بسيار شلوغ‌تر بود. از لحاظ فني كارهاي رسيده به جشنواره در سطح بسيار بالايي بودند.

آيا مشكل از جاذبه تئاتر و به نوعي از خود تئاتر ما است؟

اگر در مناطق مختلف سالن‌هاي مختلف تئاتر داشته باشيم كه مردم براي رفتن به سالن دچار مشكل نشوند جذابيت‌ تئاتر هم بالا خواهد رفت. وقتي مردم سختي‌هاي حضور در سالن تئاتر و كمبود امكانات را مي‌بينند، بيشتر علاقه پيدا مي‌كنند كه به رسانه‌هاي جمعي توجه كنند و با يك كاسه تخمه جلوي سريال‌هاي تلويزيوني بنشينند.

آيا اگر جذابيت‌ بود خانواده‌ها تن به اين مشكلات براي حضور در سالن‌هاي تئاتر نمي‌دادند؟

هميشه معتقد بوده‌ام كه صحنه يك چيز ناب و منحصر به فرد بوده كه ريشه‌ آن در آيين ما بوده است. تئاتر يك هنر غيرقابل تكثير است. درست است كه برخي از كارها جذابيت لازم را ندارند اما كارهايي چون «كرگدن‌« را بايد معيار قرار داد. از طرفي اگر اطلاع‌رساني خوب و به‌موقع انجام گيرد مشكل مخاطب هم حل خواهد شد. و اين مورد در جشنواره تئاتر فجر به خوبي اجرا شد. ببينيد، تئاتر سنگلج 44 سال پيش با امكانات و شرايط جمعيتي آن موقع تهران ساخته شد. آن زمان كمتر كسي جرأت مي‌كرد براي ديدن تئاتر به سنگلج بيايد، چرا كه براي ورود به سالن بايد از پارك شهر مي‌گذشت كه بشري در آنجا عبور و مرور نمي‌كرد؛ خلوت و پر استرس بود. اما ما با اجراي يك جشن آنجا را براي هميشه سنگلج كرديم. يك جشنواره تئاتر ايراني شامل تخته‌حوضي، تعزيه، مارگيري، معركه‌گيري و... درست كرديم. هر كسي يك نمايش آورده بود: من "اميرارسلان"؛ جعفر والي "چوب به دست‌هاي ورزيل"؛ عزت‌الله انتظامي "بهترين باباي دنيا"؛ و اينگونه با يك شور و هيجان خاص سنگلج را كليد زديم. معتقدم مكان مهمترين عامل حضور مردم در سالن‌هاي تئاتر است.

آخرين سريالي كه شما بازي كرديد "ميوه ممنوعه" بود كه از آن استقبال بسيار بالايي شد و اين نشان از آن دارد كه بازي شما نيازهاي آنان را برطرف كرده است. سبك بازي شما در اين سريال هم يك سبك بسيار متفاوت و جالب بود. با توجه به برطرف كردن اين بخش از نيازهاي مخاطبانتان علاقمنديد كه در كدام بخش از اين عرصه يعني سينما، تئاتر يا تلويزيون فعاليت پررنگ‌تري داشته‌ باشيد؟

به هر حال هر چقدر اين بازيگري به منزله حضور در مقابل تماشاچيان بيشتري باشد انرژي بيشتري را بايد صرف كرد. با توجه به اين نكته حضور در تلويزيون را بيشتر مي‌پسندم. چرا كه براي كار يك تئاتر بايد 6 ماه از يك سال را در صحنه حضور داشت. بنابراين توان جسمي و ذهني بنده ديگر جوابگوي اين ميزان فشار را ندارد. كار تلويزيون داراي يك چهارچوب است و با آن جلو مي‌رويم كه اين براي من راحت‌تر است. در ضمن اگر كار مناسبي هم از طرف سينما يا تئاتر باشد آن را بررسي مي‌كنيم، اما بايد حال و احوال را هم در نظر گرفت. الان گروهي نداريم. همه جدا شده‌اند. در زمان انقلاب گروه داشتيم كه كارهاي سينمايي آن زمان كارهايي بودند كه ما ميان فعاليت‌هاي تئاترمان انجام مي‌داديم.

محبوبيت و شهرت كجاي زندگي شما قرار مي‌گيرد؟

من هيچ‌گاه به دنبال اين مقولات نبوده‌ام. اگر هم چيزي بوده است اين لطف مردم بوده است كه هميشه خودم را به آن مديون مي‌دانسته‌ام.

شايد يك حاشيه تكراري؟

نه من هميشه از آن لذت مي‌بردم و هنوز هم لذت مي‌برم اما ديگر براي آن ولع ندارم. اينكه دنبال اين مقولات باشيم خوب است اما نبايد آن را هدف قرار دهيم. اگر به آن به صورت يك هدف نگاه كنيم باعث خواهد شد كه از هدف هنر و نزديكي به ذات آن دور شويم. بايد آزاد و رها بود.

گفته بوديد بيشتر زمانتان را در منزل هستيد. حوصله‌تان سر نمي‌رود؟

كتاب خواندن را بسيار دوست دارم. عاشق مطالعه هستم. خواندن يكي از بهترين لذت‌هاي من است. زماني را هم براي خريد كردن مي‌گذارم. خريدهاي خانه را خودم انجام مي‌دهم. بقيه اوقات را هم موسيقي گوش مي‌كنم. موسيقي مقامي و سنتي را خيلي دوست دارم.

 

 

شنبه 12 دی 1388 - 11:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر