پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 23:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

سينماي عامه‌پسند و تيپ‌سازي‌هاي ناموفق

 

نقد بازيگري فيلم «تردست» (ساخته محمدعلي سجادي)

«تردست»، پانزدهمين فيلم محمدعلي سجادي با گذشت پنج سال از تاريخ توليد آن، با صدور مجوز نمايش به اكران عمومي در آمده است. البته مي‌توان حدس زد كه دليل ممانعت از نمايش فيلم چه بوده، شوخي‌هاي فيلم در برخي از موارد از خطر قرمزها عبور مي‌كنند و احتمالاً اين به مذاق صادركنندگان پروانه نمايش خوش نيامده است. اما «تردست» بار ديگر اين موضوع را ثابت مي‌كند كه صرف عبور از خط قرمزها يك اثر هنري با متمايز و برجسته نمي‌كند. مهم اين است كه آيا مثلاً در مورد يك فيلم كمدي، شوخي‌هاي جسورانه در قالبي خلاق و هنرمندانه ارائه مي‌شود يا خير؟ پاسخ اين سؤال متأسفانه در مورد فيلم «تردست» منفي است.

«تردست» فيلمي استوار بر كاراكترهاي تيپيك كمدي است. شخصيت اصلي فيلم «اسد» با بازي شهرام حقيقت‌دوست يك لمپن و دزد خرده پاست. شهرام حقيقت‌دوست، فارغ‌التحصيل رشته بازيگري از دانشگاه آزاد اسلامي، اولين بار با سريال «خط قرمز» (قاسم جعفري) نظرها را به خود جلب كرد. حقيقت‌دوست در آن مجموعه نقش يك جوان بزه‌كار و بي‌سرپرست را ايفا مي‌كرد. نقشي كه در بسياري از فيلم‌هاي بعدي در قالب شخصيت‌هاي بزه‌كار ادامه‌اش داد. با نگاهي كلي به فيلم‌هاي حقيقت‌دوست او را بازيگر فيلم‌هاي عامه‌پسند و نهايتاً فيلم‌هاي متوسط سينماي بدنه مي‌يابيم. در «تردست» حقيقت دوست همان نقش جوان بزه‌كار را تكرار مي‌كند.

منتهي اينجا او يك لمپن تيپيك هم هست كه با موهاي مجعد و پرپشت و سبيل انبوه تماشاگر را به ياد كلاه مخملي‌هاي فيلم‌ فارسي‌ها مي‌اندازد. اما حقيقت‌دوست در اين تيپ موفق نيست. چرا كه تن صداي ملايم و زير حقيقت‌دوست شايد بايد تبديل به لحني پرخاشگرانه براي جوان بزه‌كار و عاصي «خط قرمز» قابل قبول به نظر برسد ولي مسلماً براي يك لمپن نمونه‌اي به هيچ وجه مناسب نيست. اگر هم سجادي قصد ايجاد كمدي از طريق ايجاد تضاد ميان لحن صحبت كردن حقيقت‌دوست با ويژگي‌هاي تيپيكش را داشته به هيچ وجه موفق نيست. نكته ديگر هم آن است كه حقيقت‌دوست در نقش‌هاي جدي قابل قبول‌تر است و در نقش‌هاي كمدي در حد نقش‌هاي دراماتيكش نيست. در يك نگاه كلي شوخي‌هاي مربوط به شخصيت «اسد» به بار ننشسته است. نگاه‌هاي مكرر حقيقت‌دوست به دوربين و حرف زدن با تماشاگر شايد، مرتبه اول كمي قابل توجه باشد، ولي از آنجايي كه احساس كمدي در بازي حقيقت‌دوست به خوبي منتقل نمي‌شود، تكرار آن در دفعه‌هاي بعدي كلافه‌كننده و دافعه‌برانگيز است. اين را مقايسه كنيد با مثلاً بازي مهران مديري در سريال‌هايش كه با هر بار نگاه كردن به دوربين، ذره‌اي از حس كمدي‌ بازي‌اش كاسته نمي‌شود. البته به اين مسئله اضافه كنيم شوخي‌هايي كه خوب نوشته نشده، و همين به بازي حقيقت دوست ضربات جبران‌ناپذيري وارد كرده است. مثلاً وقتي حقيقت‌دوست با نيوشا ضيغمي روبه‌رو مي‌شود و پيش مادرش از ارزش مسائل عاطفي در مقابل مسائل مادي حرف مي‌زند حتي كند ذهن‌ترين آدم‌ها هم مي‌فهمند كه او عاشق ضيغمي شده است. اينجاست كه نگاه انتهايي حقيقت‌دوست به دوربين و پرسيدن اين سؤال كه «واقعاً معلومه كه عاشق شدم» واقعاً آزاردهنده است.

امير جعفري هم كه در فيلم‌هاي كمدي «نان، عشق و موتور هزار» (ابوالحسن داوودي) و «بي‌پولي» (حميد نعمت‌الله) بازي‌هاي خوبي از او به ياد داريم. اينجا در قالب كاراكتر پسر لوس و شيرين‌عقل، چندان موفق نيست. لحن صحبت كردن او كه بايد مايه اصلي خلق كمدي باشد باسمه‌اي و توي ذوق زننده است. به نظر مي‌رسد كه مثلاً در فيلمي مثل «بي‌پولي» كارگردان كنترل بيشتري روي بازي او داشته ولي اينجا گويي به حال خود رها شدهاست. دعا خواندن‌هاي مكرر او و ابراز علاقه‌ كردن‌هان اغراق‌آميز او به ضيغمي حاصلي جز سرخوردگي تماشاگر ندارد.

نيوشا ضيغمي كه فارغ‌التحصيل كلاس‌هاي بازيگري كانون سينماگران جوان در سال 1383 است، در همان سال به پروژه «در چشم باد» (مسعود جعفري جوزاني) معرفي شد. «تردست» اولين نقش‌آفريني او در سينماست.

ضيغمي در قالب كاراكتر «عسل» قرار گرفته، دختري ثروتمند كه حركات و سكناتش پر از ناز و دلبري است، و همين ناز و دلبري بيش از اندازه قرار است منشأ خلق كمدي باشد. ولي به غير از اين ناز كردن‌هاي افراطي جزئيات خلاقانه ديگري به بازي ضيغمي افزوده نشده تا جنايت كافي پيدا كند. بازي او يك بازي اغراق‌آميز (البته نه از نوع خوب و خلاقانه‌اش) است. اوج اين اغراق توي ذوق زننده را در صحنه‌اي مي‌بينيم كه حقيقت دوست سبيلش را زده، و ضيغمي در اوج اغراق در حالي كه صدايش را كلفت كرده، او را مسخره مي‌كند.

گوهر خيرانديش بازيگر خوب و برجسته‌اي است كه در كارنامه بازيگري‌اش هم آثار برجسته وجود دارد و هم فيلم‌هاي عامه‌پسند، اما او در طول اين سال‌ها به استانداردي دست‌يافته، كه حتي در فيلم‌هاي عامه‌پسند هم از حد كيفي خاصي پايين نمي‌آيد. اينجا در «تردست» هم او نقش مادر يك لمپن و همسر يك لمپن سابق كه در ضمن روح هم هست! را مثل هميشه خوب بازي مي‌كند چيزي در حد نقش‌آفريني‌اش در سريال «اشك‌ها و لبخندها» (حسن فتحي)، ديالوگ‌هاي حاضر جوابانه‌اش را در اكثر موارد با لحني مناسب و عكس‌العمل‌هايي ظريف ادا مي‌كند. حركات بامزه و كميك خيرانديش موقع خوردن هندوانه در ياد مي‌ماند. بازي خوب او در اين صحنه بيشتر وابسته به توانايي‌هاي بازيگري‌اش است تا اينكه متكي به تلاش عوامل ديگر فيلم باشد.

بهزاد فراهاني هم بازيگر پيشكسوت و خوبي است كه هرگز در سينما نتوانسته توانايي‌هايش را بروز دهد. با نگاهي به كارنامه بازيگري فراهاني در سينما درمي‌يابيم كه فيلم‌ها در شأن بازيگر خوبي چون او نيست. در «تردست» هم نقش جدي فراهاني قرار است در تضاد با شخصيت‌هاي كميك داستان، خنده‌آفرين باشد. ولي هرگز چنين نشده است. بازي جدي او تضاد كميكي با بازي ديگران ايجاد نمي‌كند، بلكه تنها نقش‌آفريني او را مناسب براي يك فيلم جدي و غير كميك نشان مي‌دهد كه با بازي كميك ديگر بازيگران هيچ سنخيتي ندارد.

يك ضعف مهمي كه فيلم «تردست» با آن روبه‌رو است مسئله موقعيت زماني و مكاني مبهم داستان است. معلوم نيست داستان در چه زماني رخ مي‌دهد و موقعيت‌ جغرافيايي مكان‌ها كاملاً مبهم و مغشوش است گويي ما با محل‌هايي روبه‌روييم كه موقعيت‌ مكاني‌شان قابل تشخيص و قابل ارتباط به هم نيستند. با وجود آنكه داستان در زمان معاصر رخ مي‌دهد اما انگار تماشاگر در برزخي از بي‌زمان و بي‌مكاني گرفتار شده است. «تردست» آشكارا به فيلم‌سازي اداي دين مي‌كند.

صحنه‌اي را به ياد بياوريم كه حقيقت‌دوست و سيروس ابراهيم‌زاده، آوازي از فيلم «گنج قارون» را با شور و شوق فراوان اجرا مي‌كنند. فيلم هم آشكارا سينماي عامه‌پسند را به ياد مي‌آورد. پسر فقير و دختر پولدار مثل هميشه در يك چشم به هم زدن عاشق هم مي‌شوند و در يك پايان كليشه‌اي به نحوي معجزه‌آسا و روياگونه به هم مي‌رسند.

در انتها مي‌ماند تأسف از اينكه سجادي پس از گذر سال‌ها از ساخت فيلم اول و خوبش «بازجويي يك جنايت» چرا هنوز نتوانسته فيلمي در حد واندازه‌هاي فيلم اولش بسازد.

 

 

چهارشنبه 9 دی 1388 - 10:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری